بازگشت به صفحه اول

اطلاعيه ها

مقالات

سايتهاى ديگر

آرشيو شماره هاى قبل

منتخبی از آثار منصور حکمت

کمونيسم منصور حکمت

محمود قزوينى

راجع به منصور حکمت زياد ميتوان نوشت. ميتوان راجع به شخصيتش، انرژى بى حد و مرزش، انسانگرايى عميقش، تاثيراتش بر جنبش کارگرى، تاثيراتش بر نگاه کارگر به خود به عنوان انسانى از يک طبقه اجتماعى، تاثيراتش بر جنبش برابرى حقوق زن، تاثيراتش بر حساسيت انسانها نسبت به حقوق کودک، تاثيراتش بر مبارزه با مذهب و... نوشت. به نظر من کمونيسم منصور حکمت در همه زمينه هاى مربوط به جامعه بشرى، پيشروترين و راديکالترين پاسخ را داده است و تاثيرات عميق و پايدارى گذاشته است.

اما من اينجا ميخواهم از تاثيرات دگرگون کننده افکار و جنبش منصور حکمت بر خودم به عنوان يک عنصر چپ، يک عنصر کمونيست، يک انسانى که هميشه آرزوى برابرى و آزادى انسانها را در سر داشته است، بنويسم.

من کمونيسمم را در سالهاى نوجوانى ام مانند هزاران جوان و نوجوان از سنتى که در ايران و جهان موجود بود اخذ کردم. آرزويم براى رهايى از فقر و بى چيزى، آرزويم براى برابرى انسانها، آرزويم براى رهايى از مذهب و حتى ضديتم با مذهب و ... که بصورت خام و "غريزى" در من شکل گرفته بود، ميبايست با آشنايى ام با سياست و با کمونيسم موجود خود را به نفع تئوريها و اهداف ملى و بورژوائى کنار بزنند. کمونيسم را براى آزادى و برابرى و رهايى انسان از فقر و جهل انتخاب کرده بودم، اما به سرعت و ناخودآگاه کمونيسم موجود به من آموخت که براى رهايى از فقر و بى چيزى بايد براى صنعتى شدن و استقلال "کشورم" مبارزه کنم. کمونيسم براى من ايده نفى مليت و مذهب معنى ميداد، اما کمونيسم موجود به من آموزش مليت پرستى و ميهن پرستى ميداد. قهرمانترين شخصيت آن کمونيسم، ميهن پرست ترين فرد تلقى ميشد.

نفى مالکيت در ذهن نوجوان من، جهانى هارمونيک را به تصوير ميکشيد که انسانها در دشتى بزرگ و پهن، آرام و آسوده و شاد و در همکارى با هم زندگى ميگذرانند. انسانهايى که در اثر نفى مالکيت، ديگر با هم نه نزاعى دارند و نه به هم حسد ميورزند. اما کمونيسم موجود به من آموخت که اين فقط توهم و رويا است، توهمى به اندازه عمر تاريخ بشرى. اين روياى شيرينى است اما فعلا بايد براى استقلال و پيشرفت ملى تلاش نمود.

کمونيسم موجود، کمونيسم ملى، کمونيسم بورژوايى به من قبولاند که تمامى آرزوهايم و تمامى آن جذابيتها در کمونيسم که من را به خود جلب نمود به عرصه فلسفه و آرزوها و توهمها تعلق دارد و در سياست و پراتيک بايد بدنبال چيزهاى ديگرى باشم که قرابتى با اين آرزوها نداشتند. کمونيسم موجود حتى از ايده هاى آزاديخواهانه بورژوائى و جنبش هاى آزاديخواهانه برابرى حقوق در جهان و از دستاوردهاى تاکنونى جامعه بورژوائى عقب تر بود.

آشنايى ام با کمونيسم منصور حکمت، نه تنها کمونيسم ابتدائى و خام، کمونيسم رهائيبخش بى نام ونشان و بى تاريخ نوجوانيم را به من بازگرداند، بلکه تمامى زواياى فکرى من را تغيير داد. نگاهم را به انسان، به کودک، به آزادى زن، به فرهنگ و به صدها مسئله ريز و درشت در جهان عوض کرد. عقب ماندگى فرهنگى جهان سومى و آغشته به اسلام را آنچنان در من تکاند که انسانهاى پيشرو در غرب به نظر من عقب مانده ميايند. منصور حکمت به جاى شيوه رياضت کشى مرسوم جهان سومى در زندگى و مبارزه فرد، مبارزه اجتماعى را به همراه لذت بردن از زندگى در من نشاند.

منصور حکمت هميشه براى من با يک پديده نو و تازه و مدرن و خلاف جريان تداعى ميشود. لذتى که از خواندن آثار او در سال ٥٩ به من دست ميداد همچنان باقى است. احساسى که در هنگام مطالعه اثر او در نقد برنامه فداييان اقليت در بسوى سوسياليسم به من دست داد، همچنان در من زنده است. هر سطر اين اثر براى من چيز تازه و جديد و جالبى در بر داشت که در کمونيسم موجود، کمونيسم عقب مانده جهان سومى جايگاهى نداشت.

از منصور حکمت ميتوان زياد نوشت. اما اگر در يک کلام بخواهم تاثير او را در جهان امروز بنويسم، بايد بگويم او کمونيسم مارکس و لنين را دو باره زنده کرد و تکامل داد. آنهم در شرايطى به مراتب سختتر از زمانى که مارکس و لنين براى کمونيسم تلاش ميکردند. به نظر من بزرگترين و ارزنده ترين اثر منصور حکمت حزب کمونيست کارگرى ايران است. اين اثر با تيزبينى خاصى و در شرائط بسيار دشوار جهانى خلق شد.

منصور حکمت را ميتوان در تئورى هم خواند و به صورت يک مکتب آکادميک به آن نگاه کرد، اما آنچه او بدنبال آن بود تغيير جهان کنونى و پايان دادن به مشقات بشريت بود. تئورى براى او فقط همينقدر ارزش داشت که به اين امر خدمت کند. دو اثر بزرگ او دو حزب کمونيست کارگرى ايران و عراق امروز دست اندر کار تحقق اين تئورى منصور حکمت يعنى تغيير جهان هستند.

زنده باد منصور حکمت

زنده باد کمونيسم

 

Fax:00448701351553

Email:rowzane@yahoo.com

بازگشت به صفحه اول