بازگشت به صفحه اول

اطلاعيه ها

مقالات

سايتهاى ديگر

آرشيو شماره هاى قبل

منتخبی از آثار منصور حکمت

منصور حکمت و مبارزه مسلحانه

به مناسبت هفته منصور حکمت

مصاحبه با نشريه ايسکرا

سلام زيجى

٠٠٤٦٧٣٦٢٢٧٩٥٩

s_zijji@yahoo.se

اسماعيل ويسى: شما يکى از فرماندهان نظامى نيروهاى مسلح کومه له بوده ايد. نقد شيوه هاى ناسيوناليستى مبارزه مسلحانه و کيش پيشمرگايه تى را در منصور حکمت چگونه مى بينيد؟

واقعيت اين بود که ما در کومه له چپ سابق شکل مبارزه نظامى خود را به درجه زيادى با اتکاه به سنتهاى رايج و بنوعى کپى شده از احزاب ناسيوناليست کُرد به ويژه اتحاديه ميهنى کردستان عراق پايه ريزى کرده بوديم. حتى انتخاب نام "پيشمرگه"( جلوتر از مرگ) براى نيروى مسلح يک سازمان سياسى مدعى کمونيست، خود گويا وصف حال آن سازمان نيز هست. پيشمرگ، يک واژه تماما برگرفته از احزاب ناسيوناليست و ارتجاعى بود که ربطى به سنت کمونيستى و کارگرى نداشت و ندارد. اما مشکل اصلى از خود جايگاه سياسى و طبقاتى سازمان سياسى قبلى ما، کومه له، سرچشمه مى گرفت. مى خواهم بگويم بدواً مى بايست خود سازمان کومه له و جايگاه طبقاتى و استراتژى سياسى اش به نفع کارگر و سوسياليسم و بعنوان يک سازمان اساساً شهرى و متکى به شهر متحول ميشد. در اين صورت نه تنها مبارزه مسلحانه از سنتهاى ناسيوناليستى گسست مى يافت که جايگاه و وزن اين عرصه نيز بعنوان عرصه اى که ميبايست به عرصه هاى اصلى تر مبارزه سياسى و اجتماعى و اقتصادى خدمت کند، باز تعريف کنيم. منصور حکمت در اين جهت تلاشهاى صميمانه زيادى کرد. اسناد کنگره ششم کومه له، متعلق به منصور حکمت، يکى ازنمونه هاى بارز اين تلاش بود. در هر حال بعداز نااميدى از تغييرات مورد نظر در آن حزب و سازمان، با جدائى منصور حکمت از حزب کمونيست ايران همفکران او نيز، بيش از٨٠ درصد از نيروى حزب کمونيست و کومه له، آن سازمان را به حال خود رها کردند و هر کدام دو مسير متفاوت را طى کرديم. آنها بعداز جنگ خليج و عروج ناسيوناليسم کُرد در عراق با شتاب بيشترى بسوى افق و سنتهاى ناسيوناليسم و کردايتى و ما مسير کمونيزم کارگرى و رهاى بشريت را با رهبرى منصور حکمت در پيش گرفتيم.

بعداز اين مقدمه و توضيح مختصر به پاسخ مستقيم تر به خود سوال شما مى پردازم.

بنظر من مبنا نقد منصور حکمت از شيوه و سنتهاى ناسيوناليستى در مبارزه نظامى از اينجا شروع مى شود که منصور حکمت مبارزه مسلحانه را، اعم از پارتيزانى و غيره را يک مبارزه درخود نمى ديد. بلکه براى او اين در امتداد مبارزه سياسى و متاثر از خصلت اجتماعى هر نيروى سياسى است. او مى گفت " مبارزه پارتيزانى کارگران سوسياليست نمى تواند از همان قوانين و خصوصياتى تبعيت کند که جنگ چريکى دانشجويان و يا جنبشهاى ارضى روستائيان" از آن پيروى مى کند. او اين تصوير تقريبا رايج سنتى را که گويا قوانين ناظر بر مبارزه مسلحانه مستقل از سياست ممکن است، را مورد نقد قرار داد و فکر مى کرد حتى از نظر فنى و انتخاب تکنولوژى جنگ نيز نيروى مسلح تابعى از خصلت اجتماعى خود بعنوان يک نيروى نظامى است.

از نظر منصور حکمت، در سنت ناسيوناليستى مبارزه مسلحانه، همان سنت پيشمرگايتى، نيروى مسلح اساساً معطوف به روستا است و روستا محيطى است که پيشمرگ در فعل و انفعال آن ادغام مى شود، از آنجا تغذيه مى شود، بر آنان حاکميت اعمال ميکند، نيرويش را از آنجا مى گيرد، تبليغ و ترويج و فرهنگ سياسى اش منطبق با آن است و بدين ترتيب افق کل آن سازمان سياسى، سازمان سياسى که مرکز اصلى فعاليت و افقش ديگر شهر نيست، سازمانى که اساساً به نيروى "پيشمرگ" متکى است، تغيير ميکند. در اين چرخش ديگر کمونيزم و مبارزه طبقاتى و سازمان سوسياليستى شهرى بودن در استراتژى آن سازمان محو و يا فرعى خواهد شد. منصور حکمت اين افقها و سنتها را به نقد کشيد و اين نقدها براى بخش اعظم ما از فرماندهان و کادرهاى حزب کمونيست و کومه له قديم راه گشا و مورد استقبال قرار گرفت.

در سنت ناسيوناليستى پيشمرگا يتى، نيروى مسلح يک نيروى غير ايدئولوژيک و حتى ترجيح مى دهند غير سياسى و ناآگاه باشد. اين خصلت براى احزابى که همواره خواسته اند به عنوان ابزار سرکوب و محدود کردن فعاليت سياسى و آزادى بى قيد و شرط سياسى مردم و بعنوان يکى از مهمترين وسيله دست يافتن به قدرت از چنين نيروى استفاده کنند، لازم و حياتى است. اما براى يک تشکل کمونيستى مغاير با اهداف و استراتژى سياسى و متضاد با خصوصيات يک نيروى مسلح کمونيست و مردمى است. در سنت ناسيوناليستى مبارزه مسلحانه، نظاميگرى رشد ميکند و کار سياسى و تئوريک تحقير مى شود، کيش پيشمرگايتى اوج ميگيرد و صف نيروى مسلح و پيشمرگه به بدنه اصلى خود احزاب تبديل مى شود. سطوح مختلف رهبرى آن سازمان از ميان اين صفوف انتخاب يا انتصاب مى گردند. فعالين و يا سازمانهاى غير نظامى به نيروى پشت جبهه و درجه دو تبديل مى شوند. منصور حکمت نه تنها وجود اين سنتها و مکانيزمهاى "رشد" را براى يک سازمان چپى تحت نام کومه له را قبول نداشت بلکه بدرست آنرا بعنوان سنت ناسيوناليستى و متضاد با سنتهاى کمونيستى نقد کرد و گفت:" چنين روشى براى يک حزب کمونيستى بينهايت مخرب است".

منصور حکمت سيکل "مذاکره -جنگ - مذاکره" که اجزا لايتجزا سنت ملى مبارزه مسلحانه است، نقد کرد. "تحميل مذاکره به دولت مرکزى"، افق و اهدافى است که در اين راستا احزاب ناسيوناليست زود فرجام جلوه دادن مبارزه مسلحانه را به مردم و نيروهايشان مژده ميدهند، تلاش براى شرکت روستائيان بعنوان تضمين کننده نيروى انسانى جنگ و غيره تا رسيدن به هدف اصلى، يعنى کسب امتيازاتى از دولت مرکزى براى شرکت در قدرت، اهدافى است که در دستور کار است. و جايگاه و خصلت نيروى مسلح ناسيوناليستى از اين زاويه سازمان داده مى شود. منصور حکمت اين اهداف و دورنما و جايگاه و خصلت را به ويژه از آنجا که در سازمانى به اسم چپ و کمونيست نفوذ داشت و بر پراکتيک آن تاثير مستقيم گذاشته بود نمى پذيرد و به نقدش مى کشد. او ميگويد: "نيروى کمونيست نمى تواند با همين فلسفه و با همين دورنما فراخوان مسلح شدن به کارگران بدهد. جنگ طولانى در سنت کمونيستى بايد به همين سوالات، افق مبارزه، هدف جنگ، تجديد قوا، آينده پارتيزانهاى قديمى، و نظير اينها پاسخ متفاوت خود را بدهد. اگر بر مبناى سنتهاى تاکنونى موجود جنگ را شروع کنيد اين سوالات دير يا زود جلوى شما قرار ميگيرد بدون اينکه راه حلهاى تاکنونى موجود بر روى شما باز باشد".

منصور حکمت البته به همه اين موارد پاسخ داد. او همچنين به سنت ناسيوناليستى که روى اختلافات دولتهاى منطقه حساب باز مى کرد و نيروى مسلحش را با استفاده از اين شکافها سازمان ميداد بعنوان بخشى از هويت و سياست و اقدامات ناسيوناليستها ميدانست. اين سياستها براى يک حزب ناسيوناليستى بدليل ماهيت و اهداف محدود و سازشکارانه شان زياد زيانبار نيست. بدو بستان و کنار آمدن با دولت مرکزى در دورهاى رکود و انتظار امرى طبيعى و قابل عبور است براى آنها. منصور حکمت اين روش و سيکل را براى نيروى مسلح کمونيست نه تنها نمى پذيرفت که شکننده مى دانست. مى گفت: " نيروى کمونيست، با بافت شهرى خود، و با توجه به اين واقعيت که پارتيزان آن بعنوان کمونيست بهر حال تحت تعقيب است، روى چنين مکانيسمى نمى تواند سوار بشواد. پشت جبهه نيروى کمونيست براى انبساط و انقباض در فعاليت نظامى در شرايط مختلف بايد به شيوه ديگرى و اساساً با اتکا به قدرت تشکلهاى شهرى و گستردگى امکانات غيره نظامى اش تعريف بشود"

منصور حکمت از سيستم تصميم گيرى و فرماندهى تا ملاک انتخاب عمليات، از ارزش فرد در نيروى نظامى تا آموزش سياسى و نظامى، از مناسبات حاکم بر نيروى مسلح تا چگونگى برخورد به اسرا جنگى و غيره که در نيروى مسلح ما در کومه له قديم داراى اشکالات جدى بود راه حل نشان داد. غير انتقادى برخورد کردن به سنتهاى ناسيوناليستى را مضر و مانع ايجاد تغير کيفى و حتى کمى در نيروى مسلح ما مى دانست. او بدرست اين ارزيابى را داشت که "هر جا بطور خودبخودى و غير انتقادى اين سنتها پذيرفته شده اند، در ازا منفعتهاى فورى و کوچک زيانهاى بزرگ درازمدتى را به ما تحميل کرده اند. همين امروز بخش مهمى از انرژى همه ما و به ويژه رهبرى کومه له صرف حل و فصل مسائل ناشى از تمکين به اين سنتها و يا بهر حال دست نبردن به ريشه آنها در گذشته مى شود".

علاوه بر توجه منصور حکمت بر جوانب مختلف خصوصيات وجايگاه طبقاتى نيروى مسلح، او برخورد فوق العاده انسانى نسبت به کسانى داشت که وارد سازمان نظامى مى شدند. او به سياست " مادام العمر و بى باز گشت" براى فرد در مبارزه مسلحانه نقد داشت. اين سنت را مانع توده اى شدن مبارزه مسلحانه و پيوستن توده هاى زحمتکش به اين عرصه ميدانست. او اين را نمى پذيرفت که "جنگيدن داستان تمام زندگى" انسانها باشد. او مى گفت همانطوريکه راه ورود را نشان مى دهيم بايد راه خروج از اين عرصه را نيز نشان داد. او معتقد بود که هر انسانى که "ده سال پى در پى به جنگ برود... دير يا زود زير فشار اين دورنما شادابى و نگرش مثبت خود به زندگى را از دست مى دهد". منصور حکمت برايش مهم بود آنهاى که از نظر جسمى آسيب ديده اند و يا فرسوده شده اند بايد نه تنها مورد بيشترين احترام و نگهدارى قرار بگيرند که سازمان موظف است آنها را به کشور و مکان ثالثى انتقال دهد تا بقيه زندگيش را در آرامش سپرى کند. منصور حکمت به برخورد نادرست به اسرا و يا اعدام به شدت معترض بود و خواهان بر خورد انسانى و عادلانه با اسراى جنگى بود.

خلاصه کنم: منصور حکمت بنظر من در دو سطح از ريشه با روش و تلقيات رايج ناظر بر مبارزه نظامى و خصوصيات حاکم بر آن، چه در دوره کومه له قديم و چه در همه جا، مرزبندى جدى داشت. اول، براى منصور حکمت يک نيروى مسلح تابعى از خصلت سياسى- اجتماعى و طبقاتى سازمانى است که دست به اسلحه مى برد. مبارزه مسلحانه براى او و کمونيزم کارگرى عرصه اى بود که بايستى به عرصه هاى ديگر مبارزه سياسى و طبقاتى کمک کند نه برعکس. او بدليل مسلح بودن و جنايت آفرينى جمهورى اسلامى بر مقابله مسلحانه با آن نه فقط موافق که خواهان تقويت و گسترش اين عرصه از مبارزه با اتکاه به سنت وخصوصيات کمونيستى حاکم بر آن نيرو بر عليه جمهورى اسلامى بود. براى منصور حکمت و ما سيکل "مذاکره - جنگ - مذاکره" پوچ و بدرد کمونيستهاى مسلح نمى خورد، براى منصور حکمت و ما در هر جاى که طبقه کارگر و توده هاى زحمتکش دست به اسلحه مى برند نميتواند مجزا از افق و سياست و سنتهاى ناظر بر اين جنبش وارد عمل شود. بايد به جاى اتکا به دولتهاى منطقه و امکانات آنها به خود و مردم و تشکلهاى کارگرى و توده اى و ديگر امکانات طبيعى جامعه متکى شد. دوم، جنبه انسانى ديدگاه منصور حکمت به مبارزه نظامى است. در هر جاى که يک جريان و يا سازمان کمونيستى ناچار مى شود دست به اسلحه ببرد نمى تواند به بهانه هاى مختلف در برخورد با مردم، نيروهاى مسلح خودش و يا اسراى جنگى و غيره از ناسيوناليستها و نيروهاى دولتى کپى بردارى کند. منصور حکمت همواره خواهان انسانى ترين و مدرن ترين رفتار و ايجاد مناسبات سياسى در صفوف افراد مسلح سازمان و حزب کمونيستى است. او مخالف شرکت دادن افراد در جنگ بدون موافقت خودشان است. او به رفا و شادابى و کوتا کردن زمان حضور فرد در فعاليت نظامى اهميت ويژه مى داد. او در برخورد انسانى نيروى مسلح با اسراى جنگى و عدم اعمال زور و قلدرى بر مردم تاکيد داشته است.

منصور حکمت با اين تفکر و منش سياسى و انسانى در عرصه نظامى نيز همانند تمام عرصه هاى ديگر مبارزه يک رهبر بزرگ و خلاف جريان و مبشر تمدن و آزادى و برابرى است.

منصور حکمت را با ادامه راهش هميشه زنده و گرامى ميداريم.!

زنده باد منصور حکمت!

زنده باد کمونيزم کارگرى!

نابود باد جمهورى اسلامى و سرمايه دارى و اسلحه!

١٣ خرداد ٨٣٢ ژوئن ٢٠٠٤

 

Fax:00448701351553

Email:rowzane@yahoo.com

بازگشت به صفحه اول