سخنرانی عبدل گلپریان  بمناسبت هفته منصور حکمت در موزه لنین

 

رفقا و دوستان عزیز  به شما خوش آمد میگویم

برای من بسیار سخت است که بتوانم در وقتی که دارم به شمه ای کوتاه از کارهای منصور حکمت، آثارش، کارها و تلاش و نقدهایش، اشاره کنم. صحبت در این باره به جلسات و سمینارهای متعددی نیاز دارد با این وصف سعی می کنم به جوانب و کارهای پایه ای تری از متفکر بزگ معاصر منصور حکمت اشاره کنم.  منصور حکمت شخصیت بزرگی است که نه تنها در تاریخ نقش داشته است بلکه خود او صفحاتی از تاریخ را هم نوشته است. این نقش، او را در زمره شخصیتهائی چون مارکس و لنین قرار داده است. او از مارکس شروع می کند و همانند روش و متدولوژی مارکس، نقد و انتقاد است به جامعه سرمایه داری یعنی نقد کاپیتال به مفهوم کشف ریشه تولید ارزش و ارزش اضافه. منصور حکمت عمیقا مارکس را خوانده بود و تدریس می کرد، به نظر من برای شناخت از منصور حکمت از این دریچه باید او را جستجو کرد، شناخت و شناساند. در مقطع انقلاب ۵۷ در انگلستان دکترای اقتصاد سیاسی را می گذراند که به منظور شرکت و دخالت در تغییر و تحولاتی که ایران 57 از سر می گذراند ادامه تحصیل را رها کرد و به ایران بازگشت، او  با نقد سردرگم سوسیالیسم ایران دال بر " سرمایه داری وابسته" مواجه شد و آنرا قاطعانه و با تیزبینی خاصی به نقد کشید. در "اسطوره بورژوازی ملی و مترقی" و "دو جناح در ضد انقلاب بورژوا امپریالیستی" و " سه منبع و سه جزء سوسیالیسم خلقی" پایه های تئوریک این سوسیالیسم را به مصاف طلبید. این نقد توانست در درون جنبش کمونیستی و گرایش سوسیالیستی کارگری آندوره مقبولیت پیدا کند و ازش استقبال شد. منصور حکمت اهل بسنده کردن و قناعت در برخورد به مسائل صرفا چپ روشنفکری نبود بلکه اهل حرکت و جلو رفتن بود. تشکیل حزب کمونیست ایران یکی از برجسته ترین تلاشهای او برای ساختن ابزاری در دست جنبش طبقه کارگربود که پشتوانه تئوریک آنرا تدوین کرده بود و تا اینجا موانع  فکری در جنبش کمونیستی را پشت سر گذاشت. در کنگره دوم حزب کمونیست ایران مبانی اساسی کمونیزم کارگری را تدوین کرد و بدنبال آن بولتن مباحث شوروی در نقد علل شکست انقلاب اکتبر را در دستور گذاشت. در همین رابطه مهمترین نقد منصور حکمت، نقد سوسیالیستی او در تقابل با نقد "دمکراتیک" از علل شکست انقلاب اکتبر بود. نقد "دمکراتیک" بر این باور بود که علل این شکست "انحراف تئوریک فکری" و " عدول از اصول" یا " رابطه غیر دمکراتیک مابین حزب و طبقه" و " بوروکرات شدن حزب بلشویک" است. اما منصور حکمت علل این شکست را در عدم تداوم انقلاب کارگری، و در عرصه اقتصادی بلند نکردن پرچم لغو کار مزدی بعنوان شاخص اصلی انقلاب سوسیالیستی و همچنین در عدم نقد اجتماعی و تاریخی سنتها و گرایشات بورژوازی توضیح داد و به اثبات رساند. زدن به گرایشات و تفکرات شرق زده در سطح جنبش بنام چپ روشنفکری و در بعد اجتماعی آن و نشان دادن این واقعیت که تاریخا جامعه ایران بشدت متمایل به غرب، تاثیر پذیر از آن و انتظارات و توقعات این جامعه خود را در تداعی با استانداردهای غرب تعریف می کند در بحث اثباتی و واقعی منصور حکمت " آیا کمونیزم در ایران پیروز می شود" آنرا نشان می دهد که جامعه ایران نه اسلامی است و نه شرقی بلکه بر بستر مدنیت جامعه غربی قرار دارد. وجه مشخصه و برجسته دیگر منصور حکمت توانائی و ظرفیت بالای او در ساختن حزب، متشکل کردن و متشکل کار کردن است. منصور حکمت برای مسلح کردن جنبش طبقه کارگر و بالا بردن قدرت طبقه در تقابل با هیولای بورژوازی و دیگر گرایشات و تفکرات موجود اجتماعی، تاکید می کند که باید حزب داشت و حزب ساخت و برای این منظور قبل از ساختن حزب گنجینه ای از ادبیات و پشتوانه تئوریک و نظری را تدوین و در دسترس جنبش کارگری و کمونیستی قرار داد. با فروپاشی بلوک شرق، یا بروایت دیگر پایان جنگ سرد تمام جبهه بورژوازی با تمام قدرت  مرگ کمونیسم و مارکس را جار زدند، بسیاری "سوسیالیستها و کمونیستهای رسمی و غیر رسمی اردوگاهی سر افکنده و خجول و مرعوب گوشه ای ساکت نشستند و یا بعضا با بورژوازی همصدا شدند، منصور حکمت با بلند کردن پرچم مارکسیسم و کمونیسم بعنوان آرمان و آرزوهای بشری با قاطعیت تمام از مارکسیسم و کمونیسم دفاع می کند و در میان این هلهله و شادی بورژوازی، حزب کمونیست کارگری را برای مصاف با این بربریت مدرن ایجاد می کند و به جامعه نوید یک دنیای بهتر را می دهد. منصور حکمت کمونیسم در حاشیه و بی خاصیت را که صرفا به مدال اپوزیسيونی مفتخر است و توانائی دست بردن به قدرت سیاسی را ندارد، بی ربط به جامعه می داند. تعالی انسان، رهائی بشریت از این بردگی مدرن، یک زندگی به تمام معنا شایسته انسان، کرامت، حرمت و شخصیت، امنیت و رفاه  در کوهی از آثار و ادبیات تئوریک و منسجم منصور حکمت موج می زند. منصور حکمت رابشناسیم و منصور حکمت را بشناسانیم زنده باد منصور حکمت.