بازگشت به صفحه اول

اطلاعيه ها

مقالات

سايتهاى ديگر

آرشيو شماره هاى قبل

منتخبی از آثار منصور حکمت

در بزرگداشت منصور حکمت

سياوش مدرسى

براى کسانى که با منصور حکمت کار کرده اند، بسيار دشوار است که در مطلبى کوتاه در باره او بنويسند، و اظهار نظرى بکنند.

به راستى بر کدام يک از جنبه هاى شخصيت سياسى و اجتماعى او مى شود انگشت گذاشت و نوشت. درايت، و ذکاوت خارق العاده اش؟ توان تئوريک و درافزوده هايش به مارکسيسم، توان شگفت انگيزش در متحد کردن آدمها، پيشرو بودن هر روزه و يا قلب بزرگ و انسانيش که اينهمه زود به خاموشى نشست.

باين اوصاف نکاتى کوتاه در مورد او بسنده مى کنم.منصور حکمت مثل دونده اى بود که آرامى نداشت، انگار با ثانيه شمار ساعت که لحظه ها را با مکثى سوال برانگيز طى مى کند کورس رقابت داشت، زمان را مى فهميد با زمان پيش ميرفت و گاهاً از زمان سبقت مى گرفت به اين معنى که قدرت خارق العاده اى در درک آنچيزى که اتفاق خواهد افتاد داشت، دو قدم جلوتر را ميديد. اين حقيقت را بارها در کشمکش هاى سياسى و اجتماعى که پيش رويمان دهان باز ميکردند به محک زديم، در تهران وقتى انقلاب را به قتل گاه کشاندند در کردستان و رويدادهاى سختى که با آن دست بگريبان بوديم، در دوران فروپاشى ديوار که آوار آن را بر سر چپ خراب کردند، در کشمکش براى ساختن حزب، در پيشروى هاى روزمره اش، در دفاعش از حزبيت، از ما شدن، از رها کردن قدرت و توان فردى انسانها در بازشناسى حقايق پيرامونيشان و از همه مهمتر راه تغير واقعيت زشت.تغير و دگرگون کردن، ساختن چيزى از ماتريالى که بنظر نمى رسد که قابليت تغير را دارد، اين بنظرم مهمترين وجه کاراکتر و شخصيت منصور حکمت بود، يکى از مخالفين سياسى ديرينه اش در برلين مى گفت: "قدرت اراده عجيبى داشت!" به او گفتم که توان تغيردادن خارق العاده اى داشت، اراده او از اين توان ناشى مى شد.برايش انسان مبدا. مبنا و آغاز انديشيدن و عمل کردن بود، انسان در عامترين و در عين حال کنکرت ترين معناى آن، از جنين تا کهنسال، از سياه و سفيد تا زن و مرد اما اين هنوز نيمى از ماجرا بود نيمه ديگر انتقاد برنده اش به شرايط غير انسانى بود که بر انسان تحميل کرده اند، نقد بقصد تغير، براى کمى بهتر شدن وضع، بقصد تحول بنيادى براى رهايى از محنت، رنج و درد. اما افراد انسان دوست خوشبختانه در جهان کم نيستند، مى شود در نگاهى گذرا به اطراف و اکناف چند نفرى را سريع برشمرد، بازهم ميتوان انسانهاى را که کمر به تغير دارند راحت پيدا کرد کسانى که براى تغير تلاش مى کنند. بسيارى از خود ما هم انسان دوستيم و هم کمر همت براى تغير شرايط بد بسته ايم. ويژه گى او چه بود؟ يکبار رفيقى او را با حضور خودش، منصور حکمت را تئوريسين برجسته اى خواند، او بلافاصله گفت من يک رهبر سياسى هستم همين.

اما رهبر سياسى هم در جهان کم نيست چه چيزى او را از ديگران متمايز و يا برجسته تر ميکرد؟

چرا اين جايگاه را پيدا کرد؟منصور حکمت بيش از هرچيز يک مارکسيست تمام عيار بود، رهبرى که عليرغم سلطه شگفت انگيزش به دانش مارکسيسم و دانش زمان خودش رهبر تحول و دگرگون کردن آن چيزى بود که جبش رهايى انسان نام دارد، جنبشى که با هزار تحريف به جنبش برپايى مخروبه هايى مثل چين و شوروى مبدلش کردند، جنبشى که با تمام توان پايان آن را جار زدند، جنبشى که ايده آل بشر براى دست يافتن به يک زندگى آرام، برابر و آزاد از آغاز تاکنون بوده است. اين جنبش جنبش طبقه کارگر براى رهايى جامعه و انسان است.او رهبر چنين جنبشى بود، ويژه گى او همين بود، جايگاهش اين بود و معناى تلاشهاى زندگيش چيزى جز اين نبود، اين ويژه گى را ديگر رهبران انسان دوستان دوست و کسانى که کمر به تغير اوضاع بسته اند ندارند. منصور حکمت سازمانده، تئوريسين و رهبر انقلابى چنين جنبشى بود.او مارکسيستى بزرگ بود و ايمان دارم که در فرداى باز شدن درهاى آزادى در جامعه ما در چنين روزهايى هزاران انسان در سپاس از تلاشهايش، از آموزه هايش و خلاقيتش بپا خواهند خواست و يادش را گرامى خواهند داشت.اما همواره ارشمندترين گراميداشت او مبارزه براى تغير و بهبود و دگرگون کردن جامعه ايست که در آن انسان به کالايى حقير تبديل شده است.

يادش را با ادامه راهش براى تغير زندگى خودمان، اطرافيانمان و بشريت گرامى بداريم.

 

Fax:00448701351553

Email:rowzane@yahoo.com

بازگشت به صفحه اول