بازگشت به صفحه اول

مقالات

اطلاعيه ها

منتخبی از آثار منصور حکمت

جوانان کمونيست ١٤٣

جايگاه منصور حکمت در مارکسيسم

درافزوده ها: يک ليست مقدماتى

مصطفى صابر

ميدانم که عنوان اين نوشته چه مسئوليتى ايجاد ميکند. مارکسيسم (که اينجا تئورى آن مد نظر است) بسيار وسيع است و منصور حکمت متفکرى پرقدرت و پويا است و آثار متعدد و متنوعى دارد. نشان دادن درافزدوه ها و مکان منصور حکمت در مارکسيسم کارى است که به بررسى زيادى نياز دارد. گرچه موضوعاتى که به آن خواهم پرداخت از سال ٩٣، ٩٤ بطور جدى و مستمر در دستور مطالعه من بوده است، ولى ميدانيم که چنين تلاشى خالى از اشکال و نقص نخواهد بود. پس تمام مسئوليت آن صرفا بر عهده شخص من است و پيشاپيش منتظر نقد و نظرات و پيشنهادات همه هستم.

اين نوشته هدف معينى دنبال ميکند. اينکه منصور حکمت و مبانى کمونيسم کارگرى او را که چيزى جز مارکسيسم نيست، به نسل جوان، به کسانى که از دور با او آشنايى دارند معرفى کند. خود او در سيمنارهاى دوم و سوم مبانى کمونيسم کارگرى (سخنرانى در انجمن مارکس که هنوز مکتوب نشده) ميکوشد همين کار را بکند. به اين دو سمينار که شايد از کليدى ترين آثار حکمت باشند، اشاره خواهم کرد. اما قصد ندارم بحث هاى او را تکرار کنم. ميکوشم کارى را انجام دهم که خود او در آن سمينار اشاره ميکند. اينکه «يک شخص ثالث» کسى به جز خود منصور حکمت در باره کمونيسم کارگرى او و نقش حکمت صحبت کند. اينجا به ناگزير اين شخص ثالث برداشت ها و دريافت هاى خود را از حکمت ميگويد. اما بر خلاف خود حکمت (که در همان سمينار اشاره ميکند) نگران اين نيست که اگر مکان و اهميت واقعى حکمت را در مارکسيسم بر شمرد حمل بر خودستايى شود. گو اينکه اين فشار بر من هست که گويا چون هم حزبى او بوده ام، چون کمابيش از ابتدا تا انتهاى زندگى سياسى او دنبالش کرده ام، بنا بر اين اينجا تحت تاثير مصالح حزبى و يا عواطف شخصى هستم و لذا در موقعيتى نيستم که از او يک ارزيابى منصفانه و ابژکتيو بدهم.

همينجا يکبار ديگر به صراحت ميگويم که حدود سال ٩٣ همه باورهاى خودم، حرفهاى مارکس و حکمت و خلاصه همه چيز را زير سوال بردم. به اصطلاح کيلومتر شمار را صفر کردم. از نو مارکس را خواندم و متوجه شدم که نقد او از جامعه حاضر تنها نقد راديکال و انقلابى و راه گشا است. در کمال تعجب (چون نمى خواستم الزاما به اين نتيجه برسم) متوجه شدم که حکمت بنحو درخشانى مارکس را در زمان ما نمايندگى ميکند. به اين نتيجه رسيدم که حکمت مکان تاريخى فوق العاده اى در مارکسيسم و مبارزه کارگرى و تلاش بشريت براى رهايى دارد. که از لحاظ قدرت و انسجام نظرى، ظريفت هايى نشان ميدهد که در مواردى حتى بالاتر از کسانى نظير انگلس و لنين است. به اين نتيجه رسيديم شرايطى که منصور حکمت کمونيسم کارگرى را مجددا مطرح کرد بمراتب دشوارتر و نامساعدتر از دوره مارکس و يا حتى لنين بود. منصور حکمت بسيار بزرگتر از آنچيزى که قبلا بود در نظرم ظاهر شد. اين نتايج براى خودم هم آنقدر عجيب بود که تا مدتها با کسى مطرح نمى کردم. (حقيقتش را بخواهيد تحت تاثير اين بودم که گفتن چنين حرفهايى به «کيش شخصيت» دامن ميزند. که يک وقتى بايد راجع به اين هم صحبت کرد.) ولى زمانى به اين نتايج ميرسيدم که دورترين فاصله را با حزب و منصور حکمت و حتى گذشته خود عامدانه ايجاد کرده بودم تا بتوانم راحت تر با خودم تعيين تکليف کنم. اينها را گفتم تا بگويم که همانوقت بدست آوردن يک ديد واقعبينانه نسبت به منصور حکمت يک هدف من بود و اينجا هم همان هدف را دنبال ميکنم.

و بالاخره پيش از شروع خود بحث دو نکته ديگر را هم اشاره کنم. اول اينکه اميدوارم اين نوشته (که ادامه دار خواهد بود) صرفا مقدمه اى باشد براى آنکه خواننده به خود حکمت رجوع کند. حکمت را، مثل مارکس و هر متفکر جدى ديگر، بايد دست اول خواند. و دوم اينکه اين نوشته نمى تواند معرفى بر منصور حکمت و نقش او در مارکسيسم باشد بدون اينکه جا به جا سراغ خود مارکس برويم. اميدوارم که صفحات محدود نشريه و فشار مشغله هاى ديگر اجازه بدهد که بحث مفيد و قابل استفاده اى ارائه شود.

يک کمونيسم جديد؟!

کسى که حتى کمى منصور حکمت را دنبال کرده باشد فورا در مى يابد که او با چه حرارت و اعتقادى از مارکس و لنين و انگلس صحبت ميکند. او بارها تاکيد ميکند که حرفها و نظرات او در خطوط اساسى اش چيزى بيش از آنکه مارکس گفته نيست. اين حقيقت دارد. اما دو فاکتور اصلى به کمونيسم کارگرى حکمت رنگ و بوى جديدى ميدهد.

اول اينکه او مارکس را از زير آوار کمونيسم بورژايى نوع روسى، چينى، اروکمونيسم و چپ نو، تروتسکيسم، کمونيسم خلقى و جهانسومى بيرون مى آورد. کمونيسم پرولترى و انسانى مارکس چنان با اينها، يعنى جنبش هاى طبقات ديگر که به نام مارکس صحبت کرده اند، متفاوت است که چيزى سرتاپا جديد جلوه ميدهد. براى مثال حقوق و احترام انسان در سنت کمونيسم روسى و يا خلقى چنان قربانى مصالح «خلق» و «مبارزه با امپرياليسم» و غيره ميشود که وقتى حکمت انساندوستى عميق، سازش ناپذير و کارگرى مارکس را در مقابل آن قرار ميدهد ١٨٠ درجه با چيزى که عمرى به اسم کمونيسم به خورد خلائق داده اند فرق دارد. يا مثلا آزاديخواهى بى قيد و شرط براى مارکس و لنين فرض است. اما وقتى حکمت بر آزادى سياسى بى قيد و شرط تاکيد ميگذارد و تزهاى کمونيسم هاى بورژوايى نظير «آزادى براى خلق» و غيره را نقد ميکند، جديد به نظر ميرسد. يا وقتى که او بر ضرورت معطوف بودن کمونيستها به قدرت سياسى و دخالتگرى دائمى کمونيستها در جامعه تاکيد ميکند نه فقط از نظر بسيارى که خود را «کمونيست» مى نامند بلکه براى فرهنگ سياسى مسلط هم که از راديکال بودن کمونيستها مخفى بودن و چريک بودن و مباحثات فرقه اى محفلى را برسميت ميشناسد، «غريب» و «جديد» است. کمونيسم فعال، اجتماعى، علنى، اسم و رسم و چهره دار منصور حکمت بدعت و نوآورى جلوه ميکند. حال آنکه براى مارکس و لنين اين دخالتگرى و اجتماعى بودن نقطه شروع حرکت است. خلاصه اينکه کمونيسم کارگرى منصور حکمت که در جدال با کمونيسم غير کارگرى و بورژوايى زمان ما متولد ميشود، ويژگى ها و تاکيدات منحصر بفردى دارد که تا پيش از آن در مارکسيسم شاهد نبوده ايم.

دوم اينکه منصور حکمت در اواخر قرن بيست و اوائل قرن بيست و يک زندگى کرد. براى او مسائلى طرح شد که براى مارکس و لنين و کمونيست هاى ماقبل اصولا نمى توانست طرح شود تا چه رسد پاسخ گيرد. اين دسته مسائل از آنهايى هستند که ما با درافزوده هاى اورژينال منصور حکمت در مارکسيسم روبرو هستيم. او از اين امتياز برخوردار است که جمعبندى از يک تاريخ ٧٠، ٨٠ ساله را به دستاوردهاى نظرى مارکسيسم اضافه کند. اين مثلا در نقد تجربه شوروى حائز اهميت زياد است. او اين مزيت را دارد که سرانجام يافتن برخى روندهاى تاريخى را که مارکس و انگلس و لنين در ابتدا و يا ميانه آن شرکت داشتند را ببيند. همچنين حکمت اين مزيت را داشت که در يک انقلاب عظيم فعالانه شرکت کند که به نسبت تجارب قبلى (بويژه به نسبت کمون پاريس اواخر قرن نوزده فرانسه و يا انقلاب اکتبر اوايل قرن بيست در يک کشور دهقانى) ويژگى هايى کارگرى بسيار روشنترى داشت. او در عصر جهانى شدن سرمايه، در عصر ماهواره و اينترنت زندگى کرد. همه اينها به او امکان ميدهد درک روشنترى از مارکسيسم از فلسفه و متد آن گرفته تا مسائلى نظير مبارزه طبقاتى، دولت، حزب، انقلاب و اصلاحات، آزادى و دمکراسى، انترناسيوناليسم و ناسيوناليسم و کلا نقد کمونيستى دنياى حاضر داشته باشد.

بايد دقت کرد که مارکسيسم شريعت و مذهبى نيست که اصول جامد و لايتغييرى دارد. مارکسيسم يا کمونيسم، همانطور که حکمت بارها از انگلس نقل ميکند، «علم شرايط رهايى طبقه کارگر است» و طبعا وقتى که اين شرايط تغيير ميکند آن علم منعکس اش ميکند. اگر نکند ديگر اصولا مارکسيسم نيست. گرچه موضوع آن همان است که بود: رهايى طبقه کارگر، که برابر است با رهايى کل بشريت. کمونيسم کارگرى منصور حکمت پاسخ به مسائل دنياى امروز است از زاويه ديد مارکس و همين به آن خصلت نو و تازه اى ميدهد.

در افزوده هاى حکمت

اجازه بدهيد در ابتداى کار ليستى از مهمترين درافزوده هاى حکمت و در واقع خصلت نما ترين ويژگيهاى کمونيسم کارگرى او ارائه کنيم تا در ابتداى کار خطوط اصلى کار و ادعاهاى خود را مطرح کنيم تا در شماره هاى بعد اين ليست را در جزئيات دنبال کنيم و در پايان کل اين مباحث يکبار ديگر به مکان و جايگاه حکمت در مارکسيسم و مبارزه بشر براى رهايى برگرديم.

١. متد: ماترياليسم پراتيک.

اينجا حکمت درافزوده مهمى دارد و آن تاکيد گذاشتن بر پراتيک انقلابى در تفکر مارکس است. کمونيسم بورژوايى (بويژه نوع روسى و چينى آن) از «ماترياليسم ديالکتيک» بعنوان فلسفه مارکسيستى صحبت ميکند. اين ها در واقع با تحريف و مسخ آنچه که انگلس و لنين در باره ماترياليسم ديالکتيک گفته بودند، سيستمى جامد و غير انقلابى از تفکر ارائه ميدهند که به درد توصيف متافزيکى، ايستا، تکامل گرايانه، جبرگرايانه و پاسيفيستى از تاريخ و سياست و مبارزه طبقاتى ميخورد. منصور حکمت با تاکيد بر ماترياليسم پراتيک و انقلابى مارکس بر نقش فعاليت و اراده انسانها در تاريخ، اينکه تاريخ از پيش مقدر نيست و اينکه هدف نه تفسير که تغيير جهان است، تاکيد ميگذارد. اين جايگاهى محورى در کمونيسم دخالتگر حکمت دارد. آنرا در هر گوشه از نظر و عمل او ميتوان ديد. اميدوارم بعدا بتوانم نشان دهم که چگونه منصور حکمت شفافتر و فرموله تر از پيشينيان خود متد فکرى مارکسيسم را توضيح داده و فراگرفتن و بکار گرفتن آنرا آسانتر کرده است.

٢. مبارزه طبقاتى: اهميت جنبش ها.

درک تحولات تاريخى و بويژه رابطه زير بناى اقتصادى و روبناى ايدئولوژيک جامعه در نزد منصور حکمت روشنتر بيان ميشود. او نشان ميدهد که چگونه از سطح اقتصاد و مناسبات توليد به سطح مبارزه طبقاتى، فرهنگ و سياست و احزاب بايد رسيد. مشخصا او نشان ميدهد که چگونه منافع طبقاتى از مجراى جنبش ها و سنت هاى سياسى معين خود را بروز ميدهند. و احزاب پيش از آنکه مستقيما و بطور خطى منافع طبقات را منعکس کنند در دل جنبش هاى معين اجتماعى با سابقه و سنت معين و البته در تحليل نهايى متعلق به طبقات شکل ميگرند. درافزودن مفهوم جنبش ها براى حکمت کليدى است تا براى مثال جنبش هاى طبقات ديگر که تحت نام کمونيسم حرف ميزنند را تشخيص دهد. تحليل او از تجربه شوروى، جمهورى اسلامى، جنبش هاى مختلف بورژوازى در ايران از جمله کاربست متد مارکسى او در تحليل مشخص احزاب و رابطه اشان با مبارزه طبقاتى است.

٣. نقد سرمايه دارى: بردگى مزدى

در نقد سرمايه دارى معاصر، منصور حکمت درافزوده مهمى دارد و آن توضيح موقعيت کشورهاى جهانسومى نظير ايران است که عرصه توليد فوق سود در تقسيم کار جهانى سرمايه دارى اند و اينکه چگونه روبناى سياسى اين کشورها ميل به استبداد و سرکوب دارد. همينطور او تزهايى در باره تئورى مارکسيستى بحران دارد که اميدواريم بعد به آنها اشاره کنيم. ولى شايد از همه مهمتر زدودن گرد و خاک از نقد عميقا انقلابى مارکس بر سرمايه دارى و تاکيد گذاردن بر نقد سرمايه دارى به مثابه مناسبات بردگى مزدى است. اين در کنتراست شديد با نقدهاى کمونيسم بورژوايى قرار ميگيرد که مثلا آنارشى توليد و رقابت سرمايه ها، وابستگى به سرمايه امپرياليستى و غيره را مورد انتقاد قرار ميدادند.

٤. ساختمان سوسياليسم: نقد تجربه شوروى

منصور حکمت بويژه به يمن نقد تجربه شوروى که يکى از مهمترين درافزوده هاى او به مارکسيسم زمان ما است، وظايف انقلاب سوسياليستى و اقدامات اقتصادى آنرا روشنتر از مارکس و لنين تعريف ميکند. او گرچه هيچ کجا به طور سيستماتيکى مساله وظايف اقتصادى انقلاب سوسياليستى را مورد بحث قرار نمى دهد، اما در آثار مختلفش (يک دنياى بهتر، دولت در دوره هاى انقلابى، نقد شوروى، بازخوانى کاپيتال، سمينارهاى کمونيسم کارگرى، مارکسيسم و جهان امروز و...) تصوير روشنتر و ملموس تر و عملى ترى از سوسياليسم بدست ميدهد. او نه فقط درکهاى کمونيسم بورژايى که هريک بنوعى يک سرمايه دارى دولتى را جاى سوسياليسم مى نشانند را بروشنى نقد ميکند که به نطر من از بحث هاى مارکس و لنين به مراتب فراتر ميرود. اميدوارم بشود با مقايسه بحث هاى حکمت با مثلا نقد برنامه گوتا و يا مباحث لنين، نشان داد که چگونه ما امروز به تئورى روشنترى براى به پيروزى رساندن يک انقلاب سوسياليستى به معناى اقتصادى آن مسلح هستيم.

٥. تئورى انقلاب و دولت: دوره هاى انقلابى.

تاکيد منصور حکمت بر دوره هاى انقلابى (چه به مفهوم اخص در جريان يک انقلاب معين و چه به مفهوم يک دوره طولانى تر که جامعه از مناسبات توليدى قديم به جديد تحول پيدا ميکند.) يک درافزوده مهم او در توضيح ماترياليسم تاريخى مارکس و يک کليد مهم براى درک مکانيسم هاى تحول جامعه به منظور تغيير دادن است. «دولت در دوره هاى انقلابى» يکى از شاهکارهاى حکمت و مکملى بر «دولت و انقلاب» لنين است که درک بسيار پويا و دقيقترى از تئورى مارکسى دولت و بويژه رابطه اقتصاد و سياست در دوره انقلابى ميدهد. همينطور «جنبش سلبى، جنبش اثباتى» که بحثى در مورد مکانيسم انقلاب به معنى اخص و چگونگى رهبرى يک انقلاب توسط حزب انقلابى است، بى ترديد در افزوده خيره کننده اى به مارکسيسم است. در يک کلام تئورى انقلاب کارگرى چه در وجه سياسى و چه وجه اقتصادى آن توسط حکمت گام هاى اساسى به جلو رانده شده است.

٦. کمونيسم بورژوايى، کمونيسم کارگرى.

مفهوم کمونيسم بورژوايى و نقد مفهوم «روزيونيسم» (تجديد نظر طلبى، ارتداد) يک جهش اساسى براى تولد کمونيسم کارگرى محسوب ميشود. مفهوم کمونيسم بورژوايى که قبلا در مانيفست کمونيست آمده بود، براى دوره اى طولانى غائب بود. (براى مثال حتى نزد لنين.) منصور حکمت با بيرون کشيدن مجدد اين مفهوم آنرا همه جانبه تر و منسجم تر از مارکس بيان ميدارد و سلاح ايدئولوژيکى و تئوريکى بسيار مهمى براى درک پرولتاريا از جنبش خود و تمايز با انواع جنبش هاى غير کارگرى که به نام او حرف ميزنند، ميسازد.

٧. اصلاحات و انقلاب.

منصور حکمت بارها بر درک صحيح از اصلاحات و انقلاب تاکيد ميگذارد و اينکه چگونه مبناى فعاليت دخالتگرانه کمونيست ها در تغيير جامعه است. او بارها تاکيد دارد که اين بحث يکى از وجوه اصلى تمايز کمونيسم کارگرى با انواع کمونيسم هاى بورژوايى است. رابطه اصلاحات و انقلاب در واقع خصلت و کاراکتر سياسى و عملى اين جنبش را تعيين ميکند. جنبشى که هر لحظه در تکاپوى بهتر کردن دنيا ولى نه سازش کردن با آن بلکه انقلاب کردن در آن است.

٨. تئورى حزب

بخش عمده اى از نوشته ها و سخنرانى ها و در واقع عمر منصور حکمت صرف قانع کردن، متحد کردن و ساختن حزب و متشکل کردن کمونيستهاى دوره خودش در سخت ترين شرايط ممکن ميشود. او در باره هر مساله اى از ريزيترين وظايف حوزه هاى کمونيستى تا، تلفيق کار مخفى و علنى تا سياست هاى مبارزه نظامى پارتيزانى بدقت اظهار نظر کرده است. او رابطه حزب و طبقه، حزب و قدرت سياسى و حزب و جامعه را دقيقتر از مارکسيست هاى قبل از خود تعريف ميکند. حادترين جدال هاى او با کمونيسم بورژوايى به اعتقاد من در همين عرصه فعاليت عملى و حزبى، درک از حزب، نقش حزب در تحولات اجتماعى، مکان رهبرى، مکانيسم هاى تغيير اجتماعى صورت ميگيرد. در اين زمينه او منبعى عظيم براى نسلى جديد از کمونيستها در جهان خواهد بود.

٩. تشکل هاى توده اى: نقد سنديکاليسم

اگر منصور حکمت هيچ کار ديگرى هم نکرده بود تنها به اعتبار نقد همه جانبه او بر گرايش اتحاديه گرى و سنديکاليستى در طبقه کارگر و تاکيد بر شوراها و جنبش شورايى بعنوان ظرف طببعى تشکل گرايش انقلابى و کمونيستى طبقه کارگر، مى بايست بعنوان يک مارکسيست برجسته و يک رهبر فکرى جنبش جهانى طبقه کارگر به رسميت شناخته ميشد. مساله برخورد به اتحاديه ها يکى از ظريف ترين مسائل کمونيستها از زمان مارکس، تا لنين و تا به امروز بوده است. همين امروز طبقه کارگر جهانى لطمات زيادى از نداشتن يک نقد پيگير نظرى و عملى از تسلط گرايش سنديکاليستى را متحمل ميشود. ميتوان نشان داد که چگونه حکمت روح برخورد مارکس و لنين به اتحاديه گرايى و تريدينونيسم را دنبال ميکند، اما سرانجام به لطف تجربه تاريخى متفاوت و به لطف تجربه پرولتارياى ايران در انقلاب ٥٧ ميتواند موضع منسجم و پيگير مارکسيستى را در اين رابطه بيان دارد.

١٠. نقد دمکراسى

برخورد پيگير و منسجم به دمکراسى نيز يکى از پروپلماتيک هاى مارکسيسم بوده است. آنچه که منصور حکمت در «دمکراسى تعابير و واقعيت ها» و نوشته هاى ديگر بيان ميدارد، در واقع چيزى جز ادامه خط برخورد مارکس و لنين به مساله دمکراسى نيست. اما او در شرايطى ديگر و با اتکاء به تحولات تاريخى معينى اين کار را ميکند. او در پايان جنگ سرد، پايان جدال دمکراسى غربى و دمکراسى خلقى قادر ميشود به يک جمعبندى درخشان از کل مقوله و واقعيت دمکراسى دست يابد و به نظر من نقدى پيگيرتر و روشنتر از مارکس و لنين در قبال دمکراسى و بيان آزاديخواهى سوسياليستى ارائه ميدهد. اينهم يکى از شاهکارهاى مسلم و تاريخساز حکمت است.

١١. مبارزه با ناسيوناليسم

مساله ارزيابى و برخورد با جنيش هاى ملى، شعار حق تعيين سرنوشت و موضع کمونيستها در قبال ناسيوناليسم نيز از جمله پروبلماتيک هاى مارکسيسم است که در هر دوره مطرح ميشود. در اين زمينه نيز او روح موضع مارکس و لنين را دنبال ميکند اما به تعاريفى بسيار دقيقتر و منسجم تر ميرسد. او مکان ناسيوناليسم و جنبش هاى ملى را در دوره ما به روشنى تعريف ميکند و نشان ميدهد که چگونه هرگونه خصلت روبه پيش جنبش هاى ملى زايل شده است. درک تاريخى و انقلابى مارکس از مقوله ملت را بسط ميدهد و باز ميکند. موضع کمونيستها و طبقه کارگر را در مقابل مساله ملى بروشنى و بطور منسجم تعريف ميکند. اين نيز از درافزوده هاى مسلم و بسيار مهم حکمت به کمونيسم مارکس و لنين است.

١٢. آزادى زن

ويژگى ديگر کمونيسم کارگرى منصور حکمت اهميت فوق العاده عملى است که به مبارزه براى رهايى زن ميدهد. بطورى که آنرا بنا به سنت مارکس و لنين جزو ذاتى و ماهوى کمونيسم خود تعريف ميکند. برابرى انسانها و طبعا برابرى زن و مرد در تار و پود تئورى و عمل حکمت هميشه حاضر ترين و برجسته ترين چيز است. اين نيز يکى از ديگر مشخصات و تمايزات کمونيسم اوست که براى هرکسى از فاصله دور هم بلافاصله قابل تشخيص است. به نظر من کمونيسم کارگرى حکمت هم از لحاظ نظرى و هم از لحاظ سياسى و تعريف مطالبات زنان ميتواند پرچمدار دور نوينى از مبارزه جهانى براى رهايى واقعى و همه جانبه زن باشد.

١٣. مبارزه طبقاتى در سطح جهان

منصور حکمت مباحث متنوعى در توضيح مناسبات طبقاتى و معادلات سياسى در سطح جهان دارد. او توضيحات دقيقى از تحولات عظيم معاصر نظير سقوط شوروى و نتايج آن، نقد نظم نوين جهانى و سياست هاى بورژوازى جهانى، عروج اسلام سياسى و نقش آن در معادلات و جدال هاى بورژوازى، سناريو سياه و نحوه برخورد به آن، يازده سپتامبر و جنگ تروريسم اسلامى و تروريسم دولتى غرب و نکاتى از اين دست دارد که مبناى يک تحليل مارکسيستى و کارگرى از شرايط سياسى و مبارزه طبقاتى امروز جهان است. نگاه حکمت به دنيا کمونيسم کارگرى او را از تمام شاخه هاى کمونيسم بورژوايى زمان ما متمايز ميکند. بعنوان يک نمونه برخورد حکمت با مذهب و بويژه اسلام و نقش آن در جهان معاصر به تنهايى کافى است تا او را در مقابل تمام «کمونيست» هايى که به دفاع ضمنى و آشکار از اسلام افتاده اند، قرار دهد. برخورد او به نظم نوين جهانى کافى است تا او را در برابر تمام «کمونيست» هاى ديگر که هريک به نوعى ناسيوناليست هستند قرار دهد. حکمت حقيقتا بزرگترين منبع تئوريک براى پيروزى انقلاب کارگرى و رهايى بشر عصر ماست. کافيست تا نظرات حکمت در جايى به اندازه کافى مهم و در سطحى اجتماعى پراتيک شود، تا انقلابات قرن بيست و يکم (که شواهد نشان ميدهد طوفانى تر از قرن بيست خواهد بود) با نام مارکس و حکمت و کمونيسم کارگرى گره بخورد.

اين ليست را ميشد طولانى تر هم کرد. براى مثال برخورد حکمت به حقوق کودک (حجاب گيت)، برخورد او به سقط جنين، فحشاء و اعتياد، و يا مباحث عميق او در رابطه با مطالبات و خواسته هاى جنبش کارگرى (مباحثات مربوط به قانون کار) و همينطور اشارات و تزهاى تئوريکى که هيچوقت فرصت بسط و گسترش آنرا نداشت (براى مثال اشاراتى که در نقد پست مدرنيسم در سمينارهاى کمونيسم کارگرى دارد) هريک به تنهايى مارکسيسم و کمونيسم کارگرى را به پيش رانده و درافزوده هاى حکمت به انديشه و نقد مارکسيستى محسوب ميشود.

ليست فوق تنها تلاشى براى اين است که يکبار خيلى خلاصه هم که شده اهميت و مکان نظرى حکمت در مبارزه کارگرى و رهايى بشريت عصر ما بر شمرده شود. اين خلاصه کردن يک حسن دارد که يک تصوير عمومى ميدهد، اما ضرر آن اينست که ممکن است ما را تشويق کند که حکمت و کمونيسم کارگرى او را زير ١٤، ١٥ سرفصل خلاصه کنيم و خيالمان راحت باشد که آها موضوع را گرفتم! اين بدترين کارى است که ميشود با حکمت و مارکسيسم کرد. فقط يک مثال: براى اينکه حکمت را فهميد نمى شود کاپيتال مارکس را نخواند.

بارى، فکر کردم با اين دو پاراگراف آخر شايد قدرى جلوى زيان را بگيريم و نفع آن بماند! اميدوارم که در توضيح تيترهاى فوق نشان دهم که حکمت متکى بر مارکس و لنين يک پديده منسجم و همه جانبه با ابعاد متنوع و بهم وابسته است. اما تنها راه جلوگيرى از اين ضرر، همانطور که اشاره شد اين است که خواننده خود مستقيما به آثار حکمت (که به همت خسرو داور در سايت حکمت جمع شده است) رجوع کند و بطور جدى و سيستماتيک به مطالعه حکمت بپردازد.

 

Fax:00448701351553

Email:rowzane@yahoo.com

بازگشت به صفحه اول