بازگشت به صفحه اول

مقالات

اطلاعيه ها

منتخبی از آثار منصور حکمت

واقعيت پشت هياهوى اتحاديه به اصطلاح سوسياليستها

حامدخاکى

hkhaki50@yahoo.com

اتحاديه سوسياليستها اخيرا به زعم خودشان به نقد و افشاى مواضع حزب کمونيست کارگرى پرداخته اند، هر آنچه از دشنام و بد و بيراه از آقايان "سياستمدار" امثال بهرام رحمانى و گل مراد گلمرادى گرفته تا تئوريهاى " تئوريسينهاى" امثال م. رازى و حجت برزگر را جمع کرده و به تبليغاتى هيستريک عليه حزب کمونيست کارگرى پرداخته اند.صرفنظر از متد و بيان و لحن ايشان حتى در اطلاعيه هاى رسمى شان، در پس اين گردو غبار و هياهو به سهولت مى توان نظرات اثباتى و اهداف سياسى اين جريان را ديد. شرقى گرى و اسلامى گرى، ارتجاع و سنت گرايى و تکفير مبارزه مردم آزاديخواه، توهين و بى حرمتى به شعور و حرمت و کرامت مردم، ترس از حضور کارگر در صحنه مبارزه سياسى مشخصات بارز و روشن مواضع اين جريان است. اينها را مستدل و با فاکتهاى روشن از خودشان، اگر خواننده حوصله کند در اين نوشته به آن مى رسيم.

تحليل طبقاتى و مبارزه طبقاتى

تاريخ تمام جوامع طبقاتى تاريخ مبارزه طبقات است، مبارزه اى گاه پنهان و گاه آشکار، تمام پديده هاى اجتماعى اعم از روبنايى و زيربنايى مستقيم و بلاواسطه تحت تاثير اين مبارزه بلاانقطاع قرار دارند. در تمام سطوح مختلف جامعه و بر سر تمام معضلات جامعه ردپاى خواستها و مطالبات طبقات اصلى جامعه هويدا است. اين مبارزات و کشمکشها نه به صورت نامتعين و ناروشن بلکه در هيئت احزاب و سازمانهاى سياسى خود را مى نماياند. مارکسيستها و طبقه کارگر نمى توانند نسبت به مسائل گوناگون جامعه على الخصوص مسائل اصلى که به صدر جامعه آمده اند، بى تفاوت باشند.

اتحاديه سوسياليستها با تابلوى مبارزه طبقاتى و تحليل طبقاتى تلاش مشمئز کننده اى دارند که ثابت کنند، مسائلى مانند؛ آپارتايد جنسى، عدم آزاديهاى مدنى، عدم برخوردارى جوانان از هر نوع آزادى و حق و حقوقى به طبقه کارگر و حزب سياسى کمونيستى کارگرى ربطى ندارد.

به اين چند خط از نوشته هاى ايشان توجه کنيد؛

« مارکسيسيم بر اين اعتقاد استوار است که تا زمانى که طبقه کارگر به کسب قدرت سياسى نايل نيايد، مسايل و انحرافات جامعه بورژوايى کماکان، همانند پيش ادامه خواهد يافت. « اصلاحات» يا « رفرم» تنها پاسخهاى موقتى و تزيينى براى حل مشکلات جامعه است و نه راه حل اساسى.....»حزب کمونيست کارگرى همانند بسيارى از گرايشهاى ظاهرا کمونيست در واقع مماشات جو؛ اساس انقلاب سوسيالسيتى و تسخير قدرت توسط کارگران و تشکيل ديکتاتورى پرولتاريا را از برنامه و اهداف خود حذف کرده است، اين حزب همانند بسيارى از احزاب «خرده بورژوا»(در کردار) و «راديکال» (در گفتار) اساس فعاليت خود را بر محور فعاليتهاى دمکراتيک و ضد استبدادى سازمان داده و .......» ( م. رازى پيشگفتار کمونيسم و حزب کمونيست کارگرى)

نهايت لطف را در حق ايشان کرده ايد اگر فرض کنيد ايشان از برنامه و سياستهاى حزب کمونيست کارگرى خبر ندارند و يا اينکه مشخصا بخش « اصلاحات و انقلاب» از يک دنياى بهتر (برنامه حزب کمونيست کارگرى) را نديده اند. اينها سفسطه هاى ناشى از کج فهمى نيست بلکه دقيقا مواضعى فکر شده و آرمانى است، آرمان حفظ اسلام و شرقى گرى اينبار در هيئت جريانى که خود را به تروتسکى منتسب مى کند. اين ورژن ديگرى از تئوريهاى پا در هواى چپهايى است که اسلام سياسى را واکنش به امپريالسيم مى نامند. اگر اينها شهامت بيان صريح اين را ندارند، خواننده خود به سهولت شباهت اين تئوريها را مى فهمد.

«مطالبات اصلاح طلبانه حککا نظير سکس آزاد، برابرى طلبى، مذهب زدايى و ... مطالباتى است از جنس متکامل «دو خرداد» که حتى با فرض دسترسى به آنها چيزى از حفظ نظام طبقاتى کم نخواهد شد»(رسام ثابت)اين تبليغ براى دوم خرداد است يا تکفير و لعن اين آزاديها؟ نويسنده اين سطور يا مى خواهد دوم خرداد را اين قدر مترقى و آزاديخواه نشان دهد که حقوق و آزاديهايى که تحققش تنها در گرو بسيج مردم در زير پرچم طبقه کارگر است، را به آنها نسبت دهد، يا اينکه مى خواهد مردم را از اين خواستها و مطالبات برحذر دارد. جز اينها چه چيز ديگرى از اين مواضع به غايت ارتجاعى تعقيب مى شود؟ هر کدام از اين دو هدف اين جريان باشد. نهايت ارتجاع ايشان را ثابت مى کند.

در تمام لابلاى نوشته هاى اين جريان کلمات عاريت گرفته از مارکسيسم؛ تحليل طبقاتى، پرولتاريا، مارکسيسم انقلابى، سوسيالسيم، و ... تنها به هدف تقبيح مارکسيسم به کار گرفته شده است. در ابتداى قرن گذشته لنين شاخص آزادى در يک جامعه را وضعيت زنان ناميد. کدام مارکسيست در اين قرن مبارزه براى برابرى زن و مرد را اينگونه به باد فحش و ناسزا گرفته است؟ واقعيت اين است که پشت اين کلمات آرزوهاى برباد رفته حاجى آقاهاى کلاه مخملى قرار دارد. نکته اصلى که از لابلاى نوشته هاى اين جماعت به سادگى قابل رويت است. مشکل ايشان با حضور طبقه کارگر در ميدان کشمکشهاى سياسى و اجتماعى است. اين همان داستان قديمى و شناخته شده است، اغفال کارگر و تئورى تراشى براى اشاعه پاسيفيسم و بر حذر داشتن کارگر از حضور در عرصه کشمکشها و جدالهاى اجتماعى است. غافل از اينکه بعد از تقريبا دو دهه نقد اين گرايشات هر کارگر آگاهى مى داند که در هر سطحى، هر دستاوردى قدمى طبقه کارگر را به هدف نهايى نزديک مى کند. به بيان ديگر ايشان مى فرمايند که امروز طبقه کارگر نه به آزادى تشکل، نه به آزادى بيان، نه به آزادى پوشش، نه به آزادى اعتصاب، نه به برابرى و ... فکر نکند و برايش مبارزه نکند، چرا که اينها تزيينى و لوکس و مماشات جويانه است. واقعا که استدلالات و تئوريهاى داهيانه اى است. بيچاره مارکس که اينگونه تخطئه مبارزه روزمره طبقه کارگر را پشت اسم و عکسش فرياد مى زنند.

نکته ديگرى که مايلم به آن بپردازم مشاجره به اصطلاح " تئوريک " ايشان با ما برسر قدرت سياسى است. اين ديگر آن داستانى است که خيلى نخ نما است به روايت ايشان ما به کسب قدرت سياسى اعتقاد نداريم.( نخنديد در بالا عين جمله شان هست) اما در واقع مشکلشان چيز ديگرى است، از اين دست به ظاهر چپها کلى دشنام به ما دادند بر سر اينکه ما اعلام کرديم که حزب طبقه کارگر، بايد به عنوان يکى از احزاب اصلى جامعه قدرت سياسى را در دست بگيرد و تشکل سياسى طبقه کارگر ديگر جايز نيست به مثابه اهرم فشار عمل کند بلکه بايد چشم به قدرت دولتى بدوزد. حالا خيلى ها متوجه شده اند که حزب کمونيست کارگرى برسر عملى کردن اين تئوريهاى مارکسيستى عزم جزمى دارد و روياى شکست خوردن ما از دوم خرداد نقش برآب شد و دوم خرداد به يمن وجود حزب کمونيست کارگرى به شکست رسيد، رو به ما کرده و در نهايت بى شرمى ما را به بى اعتقادى به کسب قدرت سياسى متهم مى کنند. کل ماجرا، واهمه ايشان است از اينکه حزب کمونيست کارگرى پاى طبقه کارگر را به همه عرصه هاى جدال اجتماعى و در بالاترين سطح به جدال بر سر قدرت دولتى باز کرد.

به ما مى گويند قيم ماب، ما که معتقديم کارگر بايد به عنوان صاحب جامعه در همه مسائل جامعه دخالت کند، ما که پاى طبقه کارگر را به همه عرصه ها باز کرده و حضورش را تامين کرده ايم. ما قيم ماب هستيم يا شما که کارگر را از دخالت در هر چيزى برحذر مى داريد؟ شما تلاش داريد قلمروهاى امور اجتماعى و سياسى را براى کارگر قلمرو ممنوعه اعلام کنيد.

دشمنى با مطالبات و خواست هاى برحق مردم

اتحاديه سوسياليستها در پشت عبارات و الفاظ تنها هدف تخطئه مبارزات مردمى را دارند که از دست رژيم اسلامى به ستوه آمده اند، ٢٥ سال است که مردم آزاديها و حق و حقوق شان را مى خواهند، با اين رژيم برسر ابتدايى ترين حقوق مدنى دست به گريبان هستند.و اتحاديه سوسياليستها اين واقعيت را مى بيند و مضافا اينکه نيک مى داند اهداف و خواسته هاى مردم آزاديخواه و برابرى طلب به درستى در سياستهاى حزب کمونيست کارگرى فرموله شده. اين واقعيتى است که امروزه بر همگان هويدا است. صرفنظر از اينکه وجود واقعى اين فاکتور در نگرشهاى هر يک چگونه بيرون مى زند، به طور واقعى نمى شود امروز از بيان فرموله شده خواستهاى جوانان يا زنان يا طبقه کارگر حرفى زد و حزب کمونيست کارگرى را دور زد. اين واقعيت را از سياستهاى روزانه حزب تا برنامه حزب و تا عملکردهاى راديکال اين حزب نشان مى دهند.

اينجا درست همان قلمروى است که تئوريسينهاى عزيز اتحاديه از فرط فشار به تکفير اين مبارزات پناه مى برند و مردم و آزاديخواهان و جوانان را کلاه بردار و شياد و فرصت طلب مى نامند. از فرط فشار اين واقعيت اجتماعى که حضور حزب کمونيست کارگرى فاکتور اصلى و اساسى افق روشن تحقق خواسته ها و مطالبات مردم است.

منصور حکمت در مصاحبه اى در مورد اوضاع سياسى ايران مى گويد؛ «نسلى که از ضد انقلاب اسلامى شکست خورد اين نسل نبود. بيست سى ميليون آدم جديد پا به حيات سياسى گذاشته اند که دليلى نمى بينند بخاطر آنچه بر پدارن و مادرانشان رفته است، مطيع اين توحش و عقب ماندگى باشند.....» لازم به توضيح نيست که اشاره منصورحکمت به نسل جوانى است که جمهورى اسلامى را نمى خواهد و به پا خواسته است.

اتحاديه سوسياليستها اما فرمولى "طبقاتى" دارد که با آن مبارزه اين نسل را تکفير کند؛ « عجب! پس نسل جديدى در راه است که بر عليه رژيم به پا خواسته است. اما در واقع آنچه به پا خواسته جماعت بى سروپاى خرده بورژوازى است جماعتى از سرمايه داران خرده پا و دلالانى از شهرهاى کوچک و روستاها به شهرهاى بزرگ سرازير شده اند و يک سرمايه دارى سوداگرانه راه انداخته اند. جماعت بورژوازى تازه به دوران رسيده با پول نفت بعد از جنگ و جماعت فرصت طلبان و کلاه برداران و شيادان و انبوه ائتلافهاى سرمايه دارى خرده پا ....» (الف -ز ) و ايشان در چند سطر پاين تر مى آورند « ... هرکسى خود را معترض مى خواند جزء انقلابيون قلمداد مى شود، چهارشنبه سورى و سيزده بدر و مراسم روز زن و کارگر پيش اينها حرکتهاى انقلابى محسوب مى شوند، براى کسى که خود را مارکسيست مى پندارد چنين ديدگاه ساده انگارانه اى، واقعا خجالت آور است» ( الف-ز)

حالا قضاوت با خوانندگان، چه کسى بايد خجالت بکشد آنها که روز زن و مراسم اول ماه مه( روز کارگر) را غير انقلابى، تحرکهاى جماعت کلاه بردار و شياد مى نامند، بايد خجالت بکشند يا مارکسيستها، اگر (اتحاديه سوسياليستها)ى واقعا اسلامى ذره اى از خجالت مى فهميدند بايد از پشت اسم و عکس تروتسکى بيچاره بيرون آمده و هويت اسلامى خود را علنا فاش مى کردند.

به حق که دوم خرداد براى اينها زياد است. چند سال پيش نوارهاى همايش کوثر (همايش سران اطلاعات) در مورد رويدادهاى ١٨ تير درز کرد و به دست خيليها در خارج کشور رسيد. وقتى سطور بالا از اتحاديه سوسياليستها را مى خواندم، الفاظى که ايشان به کار مى برند برايم آشنا بود. به حافظه ام که مراجعه کردم اين دقيقا همان الفاظ چندش آورى است که يکى از مسئولين رده بالاى اطلاعات رو به زيردستانش در مورد جنبش و تحرکات ١٨ تير به کار مى برد.

 

Fax:00448701351553

Email:rowzane@yahoo.com

بازگشت به صفحه اول