|
منصور حکمت، پرچم تغيير و قدرت
عبدالله شريفى abe_sharifi@yahoo.com
جمله معروف مارکس که اکنون بر مزارش نوشته شده است و زبانزد عالم است، اين است که ميگويد: (فلاسفه تاکنون جهان را تفسير کرده اند، در حاليکه هدف بايد تغيير جهان باشد) . مارکس زندگى خود را وقف اين کرد که جهان وارونه و نا برابر را نقد کند و ضرورت تغيير آن را اثبات کند. منصور حکمت ميگويد: (... تصرف قدرت سياسى حلقه واسط گذار از تفسير جهان به تغيير آن است...) منصور حکمت عمر کوتاه و پر بار خود را وقف اين کرد که اثبات کند که اين جهان وارونه و غير قابل تحمل را چگونه و از چه طريق ميشود تغيير داد.
شما اگر خود را کمونيست ميدانستيد و در غياب منصور حکمت ميخواستيد زائده و يا نقدى در حاشيه کمونيسم معاصر بمانيد، سرنوشتى غير از سرنوشت اعوان و انصار چپ سنتى ايران و کل آنچه که به سوسياليسم بورژوايى و شعبات گوناگون سرمايه دارى دولتى تحت نام سوسياليسم رواج يافت، پيدا نمى کرديد. چپ ايران متاثر از انواع گرايشات متفاوت سوسياليسم بورژوايى، کمونيسم را به يک سکت مذهب زده و بدهکار به ملت و ملت گرايى تمام عيار تبديل کرده بود. درک اين کمونسم و دسترسى به آن، گذر از هفت خوان رستم بود. براى عبور از اين گذرگاهها کسى که ميبايست کمونيست شود و با اين انتخاب قاعدتا ميبايست کار و زندگى و افکارش روانتر و شاداب تر و آسانتر شود، به دوره اى پر رنج و پيچيده و غير قابل درک بر ميخورد، که بر عکس، هر خاصيتى ديگر داشت غير از پيدا کردن راهى و نقظه اميدى، با اين انواع "کمونيسم"، انسان به موجود غير اجتماعى و پا در هوا تبديل ميشد، که مريخى بود، که زبان آدميزاد هم يادش ميرفت. با کدهاى کليشه اى و مقولات با اطرافيانش وارد مراوده ميشد، که نه خود از آن ميفهميد و نه کسى از او.... کسانى که هم نسل من هستند و تنشان به تن نوعى از انواع اين چپ خورده باشد انتهاى اين داستان غم انگيز و پر محنت را که انسانها شريف براى رسيدن به آرزوهايشان براى مقابله با ستم و تبعيض، براى رها شدن و رها کردن آمده بودند و در دام چنين تفکر چپ نما گرفتار ميشدند را ميدانند. اين داستان طولانى است، تاريخ خود را دارد. بايد نقد اين سيستم فکرى را از زبان منصور حکمت شنيد. خوشبختانه امروز آثار منصور حکمت در دسترس است.
منصور حکمت تلاش کرد که در مقابل اين روند معکوس، کمونيسم انسانى را از حاشيه به متن جامعه باز گرداند. "کمونيسم" آن دوره که به چپ سنتى معروف است در حاشيه بود. براى رسيدن به آن ميبايست ياد گرفت که چگونه از متن جامعه به حاشيه خزيد. زبان، روش، ادبيات و شيوه مبارزه و تشکيلات مختص به خود داشت.
در حاليکه اين چپ، رياکارانه مشغول جهاد براى سرکوب اميال درونى خود بود. منصور حکمت با شهامت و قدرت تصوير انسان را با تمام زواياى عاطفى و انسانيش به ما آموخت. رهايى از اين باتلاق يک دنيا ارزش دارد، چون جهانى ديگر را در مقابل چشمان خود ميابيد که قبلا علاقه و قدرت ديدنش را نداشته ايد. در چنين اوضاع و احوالى شنيدن اينکه کسى آمده و ميگويد: که چسپيدن به احکام خشک و بى معنا، مبارزه براى رهايى نيست، کسى را رها نميکند. که گفتن اينکه "کمونيسم اجتناب ناپذير است" پشيزى نمى ارزد. اگر کسانى پيدا نشوند و تصميم به تغييرى نگيرند، اگر جامعه را براى تغيير به جلو نتوانى بسيج و رهبرى کنى، اگر ياد نگيرى که چگونه روند تاريخى را به جايى برسانى، تا صدها سال ديگر همين است که هست، کارگر استثمار ميشود، زن برده است، کودک بى حقوق است، از رفاه و آزادى خبرى نيست و.... کسى بيايد اين مشعل انسانى را شعله ور کند. پيشا پيش يک جنبش عطيم دوباره از نو يکى يکى تعريف از انسان و حق و زندگى و آزادى و برابرى و عدالت و غيره را روشن کند. حقيقتا توان و شهامت ميخواست. منصور حکمت تجسم انسانى اين گونه رهبرى پرتوان و با جسارت بود. کار سخت و پر ثمر عمر سياسى يک رهبر روشن بين و خوش فکر، يک مارکسيست واقع بين و بلند پرواز، رهبرى خلاق و انساندوست که در فکر و عمل تغييرات و تحولات اساسى را با خود مياورد، اولين دستاوردى بود که يک جنبش را از قيود اساطير رها کرد.
منصورحکمت با شهامت و قدرت بى نظير در نقد سوسياليسم خلقى و ملى متوقف نشد. در مارکسيسم انقلابى جاخوش نکرد و آرام نگرفت. کمونيسم کارگرى را در ابعاد وسيع در مقابل جامعه قرار داد. دنياى بعداز جنگ سرد را تحليل کرد. ماهيت دمکراسى و حقوق بشر بورژوايى را به باد نقد گرفت. در مقابل فضاى ياس و نوميدى پيام اميد و آررزو را قرار داد. در مقابل توحش و تروريسم دولتى و غير دولتى مدنيت و آسايش را قرار داد. براى جامعه اى آزاد و مرفه، براى لغو استثمار و ستم براى لغو تبيضات و رهايى از مشقات و مصائب نظام سرمايه دارى کمونيسم کارگرى را قرار داد.
"... تمام داستان کمونيسم ما تغيير زندگى انسانهاى معاصر است..."
تغيير و قدرت در عالم سياست تنها کلمات نيستند. تغيير جامعه، پيشروى اجتماع و دگرگونى زندگى انسان، تحقق اميال و آرزوهاى بشر براى رها شدن، محرومان براى اين هدف بايد قدرت داشته باشند. بايد کمونيسمى که مسله اش تغيير است بتواند قدرتمند و اجتماعى باشد. بايد کمونيسمش کمونيسم فرقه و سکت نباشد. بايد جبنش هاى سياسى وسيع و توانا سازمان داد و رهبرى کرد و به سر انجام رساند. بايد هر کجا ميسر است قدرت را تصرف کرد. بايد نيروى قابل محاسبه در هر روند تاريخى شد. اينها تنها گوشه اى از گنجينه عظيم انديشه و تفکر منصور حکمت بود.
قدرت و محبوبيت منصور حکمت در درستى آن است. نقد سوسياليسم خلقى، نقد اسلام سياسى، درستى و صحت در بررسى هاى سياسى و مهم مانند جنگ خليج، دو خرداد، ١١ سپتامبر و.... چند قلم از ليست طولانى است که محصول رهبرى اين انسان بزرگ است.
نسل جوان و جامعه امروز، در جهان و در ايران نياز مبرمى به منصور حکمت دارد. چون نياز به دگرگونى دارد. چون نيازمند زندگى شايسته است. چون نيازمند رهاى ميباشد. اين نسل بايد منصور حکمت را پرچم راه مبارزه کند. بايد متد منصور حکمت را فهميد و بکاربست. منصور حکمت پرچم تغيير و قدرت است. پراتيک و گنجينه غنى فکرى اين انديشمند بزرگ در مقابل نظام سرمايه دارى قرن حاضر مشعلى است بر افروخته که بايد بدست گرفته شود. جواب انسانى انسان است که در يک نسل متوقف نمى شود.
زنده باد منصور حکمت ١٧ مه ٢٠٠٣
|