|
سايت کارفرمايان بهپاک و لينک خاموش کارگران!
مهرنوش موسوى
در خبرها آمده بود که ٨٠٠ نفر از کارگران روغن کشى بهشهر اخراج و به بيکارى محکوم شدند. هفته قبل هم در اخبار برملا شده بود که کارگران روزمزد کارخانه بهپاک بهشهر که يکى از بزرگترين کارخانه هاى روغن کشى خاورميانه بوده و چند شرکت بزرگ صنعتى زير مجموعه آن ميباشد، اخراج ميشوند. کارگرانى که همچون ٣٠٠٠ کارگر کارخانه چيت سازى بهشهر، حتى نان شب خود و خانواده شان را نيز نسيه ميخرند. کارگرانى که هيچ کس اسمشان را نميداند، سنشان، سابقه کار، موقعيت خانوادگى و حتى کوچکترين نشانى که آنها را به عنوان اعضا و شهروندان اين جامعه در همين حداقل سطح موجودش هويت ببخشد و معرفى کند، وجود ندارد. عکسهايشان نه در روزنامه ايى، نه در سايت اينترنتى، نه در تلويزيونى نشان داده نشده است. کسى نميداند حالت صورتشان چگونه بود وقتى دست خالى به خانه هايشان برميگشتند. کسى نميداند که اسامى آن کارگرانى که در راه بازگشت به خانه هايشان در پس هر اخراجى متاسفانه خود را نابود و خودکشى کردند چه بود، حتى اخبار مبارزات کارگران بر عليه اخراج به نحوى گسترده منعکس نميشود. به همين خبر هم که نگاه ميکنيم فقط يک اسم داريم به نام کارگر و يک عدد ٣ رقمى و کلمه هولناک اخراج! اين در حالى است که کارفرمايان و سرمايه داران همين مجتمع صنعتى بهپاک "شخصيت" دارند. يک سايت اينترنتى در معرفى خود و اين مجتمع دارند. سايتى که در آن هيچ نشانى از کارگران به روال معمول وجود ندارد. هر آنچه هست مربوط به کارفرمايان، عکسهاى ٦ در ٤ آنها، اسم و سمتشان، معرفى و شناسنامه خود اين مجتمع ميباشد. با رجوع به اين سايت ميتوان فهميد که اين سرمايه گذارى از چه زمانى صورت گرفته و اين مجتمع راه اندازى شده است. از جمله آمده است که: "بعد از ٤٠ سال تجربه در عرصه کار و صنعت، از سال ١٣٧٤ وارد بورس تهران شده است. بهپاک وابسته به شرکت سرمايه گذارى توسعه صنايع بهشهر و سهامى عام ميباشد. اين شرکت افتخار اين را دارد که بزرگترين کارخانه روغن کشى و پنبه پاک کنى در منطقه و اولين و بزرگترين توليد کننده پروتئين بافت دار گياهى در ايران با نام ثبت شده سبحان است." مدير عامل و عضو هيئت مديره اين مجتمع شخصى به نام محمد پوريايى است، مدير کارخانه و عضو هيئت مديره، حجت الله صدرادى، مدير توليد و بهره بردارى على برارى،... و مديريت کامپيوتر، سيد محمد قلعه بندى است.هر کسى با ديدن سايت مجتمع صنعتى بهپاک بطور خودبخود اين افراد و مواد توليد شده و نام شرکتهاى وابسته اين مجتمع در ذهنش ميماند. شناسنامه و زمان تولد، شرکتهاى وابسته، نوع توليد، محصولات و نام صاحبان سرمايه در اين سايت موجود و قابل رجوع است. هر کسى با ديدن اين سايت تصور تحميل شده را به ذهن خود منتقل ميکند که "مجتمع صنعتى بهپاک" جمع سرانگشتى يک عده کافرما و هيئت مديره، وسائل توليد و محصولات توليد شده است.و اينها همه در حالى است که حتى اسمى از کارگران اين مجتمع، نه قبل و نه بعد از اخراجشان وجود ندارد. در سايت سرمايه داران "متشخص" بهپاک کارگران عامدانه حذف ميشوند. کسانى که حتى بردن نامشان از نام "خرماى روغنى بالم" و تصوير آن بى ارزشتر است. کارگرانى که خالق اصلى ثروت، توليد کننده ارزش و سود، کسانى است که بدون کار و زحمت آنها نه سرمايه ايى و نه بهپاکى، نه روغنى و نه کارفرمايى و نه حتى خود همين سايت هم .وجود نداشت. شايد در کشورى که صاحبان سرمايه و کارفرمايان، دولت و ايادى و آقازاده هايش، حتى دستمزد کارگران را هم به گرو ميگيرند، کارگران همين مجتمع صنعتى را عامدانه روزمزد کرده اند، اخراج و به فقر و تباهى و زندگى نسيه محکوم کرده اند، سخن گفتن و معترض بودن به اينکه چرا در سايت اينترنتى اين مجتمع اسم و رسم کارگران حذف شده، حاشيه ايى به نظر آيد. اما اين حاشيه نيست، اين نشانى است از همان بسترى که در آن بى حقوقى مطلق کارگران اتفاق مى افتد. واقعيت اين است که سرمايه داران و دولتهايشان، نه فقط با توسل به خشونت صريح و آشکار، اخراج، بيکارسازى و گرو گرفتن دستمزدها، بلکه حتى زمانى که کارگران مچ آنها را در حال دستگيرى و شکستن اعتصاب و گرو گرفتن حقوق خود نميگيرند و بپيچانند، مشغول تقابل و سرکوب کارگران، نفى و حذف آنها و تنزل موقعيتشان هستند. به حساب نياوردن کارگران، سلب عامدانه هويت و شخصيت کارگر، نفى و بى ارزش کردن آنها يک مکانيسم دائمى حرکت سرمايه داران و طبقات حاکم براى موجه جلوه دادن استثمار است. در هر کجا که کارگران و موقعيتشان به حساب بيايد، شخصيت و حقوق و آزادى و حرمتشان حفظ و به جامعه اينگونه معرفى شوند، از نيروى قويترى در مبارزه بر عليه کل استثمار و خشونت حامى آن برخوردارند. به قول منصور "نيروى کارگر بخشا تابعى است از اينکه چه تصويرى از شخصيت اجتماعى خودش به کل جامعه معاصر داده است." سرمايه براى ضعيف کردن نيرو و قدرت مبارزه کارگران مداوما در حال سلب موقعيت کارگران، حذف آنها، از خود بيگانه کردن آنهاست. از تارخ تا فلسفه، از هنر تا اخلاقيات، از شعر و موسيقى تا سياست و.... سرمايه داران مداوما در حال القاى اين توهم به کارگران و به جامعه هستند که آنچه "ارزش" محسوب ميشود، هوش و ذکاوت سرمايه داران و کارفرمايان، اهميت سرمايه و دستگاههاى توليد و... است. کارگر در کليه اين تصاوير غايب است. حتى "اخراج" و "بيکارى" را که همزاد نظام خودشان و براى تامين سودشان ميباشد، يا طبيعى جلوه داده، يا از آن حرفى نميزنند، يا به گردن کارگران مى اندازند. واقعيت اين است کارگرانى که جايگاه و موقعيت خود را شناخته و به جامعه بشناسانند، به اين واقف باشند که جامعه سرمايه دارى اساسا در نتيجه استثمار نيروى کار آنها شکل گرفته است، کارگرانى که به اين واقف باشند که نفى و سلب اختيار و شخصيت از کارگر توسط سرمايه دار در هر شکل و به هر درجه ايى در پايه ايى ترين سطح، عامل اصلى نفى و نقض هرگونه حقوق شهروندى است. حقوق شهروندى در هر کجا، تابعى از حقوق و موقعيت، اعتبار، حرمت و شخصيت کارگر است، بدون ترديد دست بالاترى در مبارزه و مقابله با بيکارى نيز خواهند داشت. مبارزه عليه اخراج و بيکارسازى، عليه گروگرفتن دستمزد کارگران و مبارزه عليه تحميل فقر و فلاکت و استثمار يک مبارزه دائمى کارگران ايران است. به اين مبارزه بايد هويت داد. بايد به جامعه سرمايه دارى به رسميت شناختن کارگران، ارائه موقعيت زندگى و مبارزه آنها را تحميل نمود. کارگران بهپاک بايد خواستار روشن شدن لينک مخصوص کارگران شوند. اخبار مبارزات و زندگى کارگران بايد مداوما از طريق رسانه ها، مطبوعات، سايتهاى اينترنتى پخش شود. جامعه بايد بداند بر کارگران ايران چه ميگذرد. حدود ١٠٠ سال پيش در انگلستان، فردريک انگلس يکى از رهبران جنبش کمونيستى کارگران، پس از مدتها کار و تلاش، در کتابى به نام "وضعيت طبقه کارگر انگليس" زندگى و موقعيت کارگران اين کشور را به تصوير کشيد. اين کتاب تا سالها ادعانامه طبقه کارگر انگليس و ادعانامه کل طبقه کارگر بر عليه سرمايه بود. نفس علنى شدن وضعيت طبقه کارگر انگليس در اين کتاب، صدور دادخواهى و ادعانامه رسمى و گسترده کارگران عليه سرمايه بود. خواندن همين يک جمله و تصوير موقعيت خانوادههاى کارگرى ادعانامه عليه ساعات کار طولانى بود. : "رختخواب کارگر ريسندگى هيچگاه سرد نميشد. صبح هنگام که مرد به خانه برميگشت، زن راه کارخانه را پيش ميگرفت"
|