|
پاسخ به يک سئوال در مورد برنامه حزب
اينهمه بحث ّ«پائين تنه» چرا؟
از نشريه پاسخ شماره ١
www.pasox.org
نيازهاى پايه اى مردم مثل احتياج به غدا، مسکن، پوشش، بهداشت، تفريح، محبت، آسايش، احترام، سکس، تسلى، شادى و امنيت، مجموعه نيازهايى است که کاراکتر انسان متمدن عصر ما را شکل مى دهد. هيچکدام را نمى توان به بهانه برآورده کردن ديگرى نقض و انکار کرد.
سئوال: بارها از اعضا، فعالين و دست اندر کاران حزب کمونيست کارگرى ايران سئوال ميشود که «چرا حزب شما اينقدر در مورد «پائين تنه» صحبت ميکند؟ مگر شما امر ديگرى نداريد؟» در مواردى منتقدين ادعا مى کنند که، خودشان چپى هستند و نمى فهمند که چرا از بين اينهمه بدبختى هاى مردم، برنامه حزب اينهمه «به پائين تنه چسپيده است»!
ثريا شهابىاصطلاح «پائين تنه» يک لفظ لاتى - آخوندى است که در فرهنگ لمپنى به نيازهاى جنسى و رابطه جنسى گفته ميشود٠ يکى از نيازهاى طبيعى انسان را با الفاظى چنين مى نامند تا کسى جرات نکند در مورد آن باز، علنى و در متنى جدى صحبت کند٠ براى صحبت سالم و جدى در مورد نيازهاى جنسى بايد ابتدا اين رياکارى و «دودوزه بازى» که مهمترين خاصيت اش بستن در دهان مردم است، را کنار زد٠ پس سئوال اين است که چرا حزب ما در مورد نيازهاى جنسى مردم صحبت مى کند؟ چرا در برنامه ما در دفاع از حق مردم در دسترسى به يک شرايط آزاد، برابر و انسانى براى برآورده کردن نياز جنسى، مطالبانى مطرح شده است! پاسخ روشن است٠ به اين خاطر که نياز جنسى چون نياز به غذا و امنيت و استراحت، يکى از نيازهاى انسان است٠ و همچون هر نياز انسانى ديگرى، بايد برآورده شود٠ وظيفه هر حزب سياسى مدافع مردم است که در مورد برآورده شدن نيازهاى انسانى مثل دسترسى به آب آشاميدنى، غدا و مسکن و بهداشت و برآورد شدن نيازهاى جنسى، فکر و اقدام کند٠ وظيفه يک حزب سياسى پيشرو است که موانع عقيدتى، اقتصادى، فرهنگى، مذهبى، و ملى که در مقابل برآورده شدن نيازهاى انسان وجود دارد را از پيش پا بردارد٠ و بطريق اولى وظيفه و رسالت يک حزب کمونيستى است که جهان را بنفع برآورده شدن نيازهاى انسان، تغيير دهد٠ و اين کارى است که حزب ما، با برنامه يک دنياى بهتر، با سنت و فرهنگ خود، با نشر عقايد و ادبيات خود و با کمپين هاى سياسى و اجتماعى اش، دارد انجام مى دهد٠ و تا اينجا توانسته است موانع زيادى را بخصوص در مورد تعرض به حق زنان و دختران در محيط هاى اسلامى از پيش پا بردارد. برنامه حزب به مذهب، فرهنگ، ايدئولوژى، سيستم اقتصادى و حکومتى که در مقابل ايجاد محيطى امن و آزاد و برابر، براى همه مردم در پاسخ گويى به نيازهاى جنسى شان، مانع ايجاد کرده اند، حمله ميکند. برنامه حزب بعلاوه به شيوه اى اثباتى حقوق بى چون و چراى مردم در اين زمينه و همه زمينه هاى ديگر را به همگان مى شناساند. حقوقى که تامين فورى آنها، بايد وظيفه هر دولتى باشد. حزب ما همچنين اعلام کرده است که به محض کسب قدرت سياسى خود راسا اين حقوق را بدون قيد و شرط و بلافاصله به اجرا خواهد گذاشت. برنامه حزب در اين مورد چهارچوب و بنيادهاى يک قانون مدنى مترقى را معلوم کرده است. کسى که معتقد است در برنامه در اين مورد «زياده روى» شده است بايد بطور مشخص بگويد که به نظرش کدام مطالبه «زيادى» است! آيا دسترسى مردم به وسائل جلوگيرى بطور رايگان، زياده روى است؟ يا ممنوعيت دخالت خانوداه و هر شخص ثالثى در رابطه جنسى مردم؟ يا تدريس آناتومى بدن، يا آموزش رابطه جنسى؟ فکر مى کنم اين پاسخى قانع کننده باشد، البته براى ذهنى که نه تحت تاثير تعاليم و فرهنگ اسلامى - شرقى است و نه متاثر از جنبش نسبيت فرهنگى! نيازهاى پايه اى مردم مثل احتياج به غدا، مسکن، پوشش، بهداشت، تفريح، محبت، آسايش، احترام، سکس، تسلى، شادى و امنيت، مجموعه نيازهايى است که کاراکتر انسان متمدن عصر ما را شکل مى دهد. هيچکدام را نمى توان به بهانه برآورده کردن ديگرى نقض و انکار کرد. برآورده شدن همه اين نيازها بدون اگر و مگر، شرط تحقق کاراکتر انسانى مردم است. انکار هر بخش و هز جزئى از آنها، توسط هر کس و هر جريان سياسى يا مذهبى يا ملى، بايد بعنوان نقض حقوق پايه اى انسان تلقى شود و با آن به اين عنوان برخورد شود. به خاطر چنين نگرشى است که نيازهاى جنسى مردم همچون بقيه نيازهاى آنها، در برنامه حزب کمونيست کارگرى ايران به صراحت و شفافيت به رسميت شناخته ميشود. به اين خاطر است که بى هيچ ملاحظه اى ما به جنگ موانع مذهبى، ملى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى که نيازهاى مردم را خفه و سرکوب ميکند مى رويم. کار حزب ما در وهله اول احيا کاراکتر انسانى مردم ايران است، مردمى که، شان و حرمت شان، تحت يک حکومت اسلامى ضد زن و ضد انسان تماما در هم شکسته و له شده است. به اين خاطر کار ما هزاران برابر بيش از کار هر حزب مشابهى، مثلا در غرب است. موانع بيشترى پيش پاى ما است تا هر حزب مشابهى که در جوامع به درجه اى «متعارف تر» کار مى کنند.
حقوق انسان نسبيت نمى شناسدجوهر تئورى نسبيت فرهنگى اين حکم تبعيض آميز است که مى گويد؛ استاندارد رفاه و آزادى هاى دنياى متمدن معاصر، حقى نيست که دختران و پسران مثلا جوامع فقر زده و اسلام زده بتوانند از آن برخوردا شوند! اين تئورى مى گويد؛ آزادى، و بخصوص آزادى در رابطه جنسى، حقى نيست که همه شايسته برخوردارى از آن باشند! اين حکم با هر استدلال و منطق و فلسفه اى که گفته شود، تئورى توجيه نابرابرى انسانها است. کسانى که به برنامه حزب از منظر نسبيت فرهنگى خرده مى گيرند و معتقداند که مطالبات آن بخصوص در مورد رابطه جنسى از سر مردم ايران زياد است، موقعيت آن سفيد نژادپرست اروپايى را دارند که دختران و پسران محيط هاى اسلامى را شايسته رفتارهاى سرکوبگرانه و محدود گرانه مى داند. مهم نيست با چه استدلالى! مهم نيست با حربه فرهنگ خانواده در مقابل احيا حقوق اين بخش از جامعه مى ايستند يا با حربه مذهب و مليت و سنت. آنچه که از تفکر و عملکرد آنها برجاى مى ماند ابدى کردن و ابدى شدن بى حقوقى بخشى از جامعه است. مهم نيست به چه بهانه اى پسران و دختران ايران را از دسترسى به علم و دانش جلوگيرى از باردارى و آموزش رابطه جنسى و حق انتخاب مستقل و آزادانه دوست و معشوق خود محروم مى کنند. آنچه که با پيروزى نگرش و سياست آنها اتفاق مى افتد، عبارت از صدور حکم ابد براى محروم نگاهداشتن اکثريت مردم است. «زياده روى» نکنيد! سياست رندانه اى است که ميخواهد سيستم و جامعه نابرابر موجود، که ميگويد بگذاريد مردم در محروميت بمانند، را منطقى جلوه دهد.
مهم است، به خاطرش آدم ميکشنداما در مورد نيازهاى جنسى و مبارزه عليه محروم نگاهداشتن مردم از دسترسى به يک شرايط امن و آزاد و برابر براى داشتن سکس، بايد گفت که اين مورد، اتفاقا مهم است. هرکجاى جهان بتوان گفت که سکس مردم به سياست چه؟ در مورد ايران و ساير جوامع و محيط هاى اسلام زده نمى توان اين را گفت. در ايران حکومتى سرکار است که مردم را به خاطر سکس خارج از ازدواج و خارج از مقررات اسلامى سنگسار ميکند و شلاق مى زند. به خاطر معاشرت دختران و پسران، شنيدن موسيقى، نوشيدن مشروبات الکلى و پوشيدن لباس دلخواه، مردم را بازجويى و حبس مى کند و مى کشد. در ايران با حاکميت يک رژيم قرون وسطايى و ضد زن که احکام نجاسات و تغزيرات اسلامى را بر زندگى دو نسل حاکم کرده است دفاع از مطالبات مردم، بخصوص در مورد خلاصى فرهنگى که آزادى در رابطه جنسى جز مهمى از آن است، شرط آزاديخواه بودن هر کسى است. آمار بگير و ببندهاى روزانه اوباش اسلامى به خاطر معاشرت دختران و پسران، قتل هاى ناموسى، خودکشى دختران بر اثر افسردگى و بازار پررونق فحشا زنان و تن فروشى کودکان، کشتار جنين هاى متولد شده و نشده، و احکام سنگسار ها، تنها اشکال فاجعه آميز بروز واقعيت تلخ اختناق فرهنگى و سياسى قرون وسطايى ايران است. کسى که چشمانش را بر اين واقعيت مى بندد بى ترديد دوست مردم ايران نيست. بعلاوه در يک جامعه با فرهنگ مردسالار و عقب مانده مگر به خاطر سکس کم جنايت مى کنند و آدم ميکشند؟ فراهم کردن يک شرايط آزاد، برابر و متمدنانه براى همه مردم براى داشتن يک زندگى جنسى سالم و انسانى، مهم است. انکار اين واقعيت تنها نشانه عدم صداقت منتقدين ما است. انکار اين واقعيت تنها نشانه تمکين به فرهنگ شرقى، مذهبى، رياکارانه و «دودوزه بازى» است که جامعه را براى برآوردن نيازهاى اقشار و طبقات ممتاز جامعه سازمان مى دهد. فحشا و صيغه و تجاوز و سقط جنين و سرکوب زنان و دختران، محصولات جامعه اى است که سکس و رابطه جنسى را تابو ميکند و مردم را روانه بازار جنايى شده خريد و فروش سکس ميکند.
کسى که مطالبات برنامه يک دنياى بهتر در دفاع از حق مردم براى داشتن يک زندگى جنسى آزادانه و آگاهانه را «زياده روى» در باره «پائين تنه» مى داند، يا آخوندى با فرهنگ آخوندى است، يا چپ شرق زده و اسلام زده اى است که کلاه مخملى را نشان فضيلت مرد مى داند و با آموزش هاى آل احمدى در ضديت با فرهنگ غربى پرورش ياقته است. چپى که همه سرمايه سياسى و راديکاليسم اش را در ضديت با «جامعه مصرفى» تعريف مى کند ربط چندانى به مطالبات مردم ندارد. اين چپ يکى از هنرهايش اين است که در کشورهاى غربى جشن سال نو ميلادى نمى گيرد و احيانا ساندويج مک دونالد نمى خورد! در اين «مصارف» را بر بچه اش هم قفل مى کند. اين تيپ چپ سنتى ايرانى، براى توجيه بى حقوقى «خارجى ها» در غرب، سالها است که به صف طرفداران نسبيت فرهنگى پيوسته است. به اعتقاد من منتقد چپى ما پا در جنبش اسلامى - شرقى دارد. براى باز کردن چشمانش بايد ابتدا چشمبند هاى عهد عتيق خود را باز کند!
درجه بندى و زمانبندى تامين نيازهاى مردم
ترفندى براى نقض آنها
برنامه حزب نه فقط به رابطه جنسى که به همه ابعاد و جوانب نيازهاى مردم ميپردازد. بى ترديد روزى که مردم در وفور آزادى و برابرى زندگى کنند، نياز جنسى ميتواند اينقدر «مهم» نباشد! روزى که همه نيازهاى انسان سيراب شود، روزى که کاراکتر انسانى آدم متمدن عصر ما کاملا متحقق شود، روزى که دنياى وارونه اى که سرمايه دارى به بشر تحميل کرده بر قاعده بنشيند، بى ترديد لازم نخواهد شد که در مورد حفاظت از حقوق مردم صحبت کرد! اما کسانى که امروز از ما خرده ميگيرند که در اين مورد زياده روى ميکنيم، و همچنين منتقد چپى ما، بى ترديد از اين منظر نيست که نياز جنسى مردم را پيش پا افتاده و پرداختن به آن را نالازم مى دانند!
اين ادعا که مردمى که سرپناه امن و بهداشت و تغذيه درست و حسابى ندارند ربطى به مطالبات برنامه ما در مورد رابطه جنسى ندارند، نمى تواند ادعاى دست اول قربانيان اين بى حقوقى باشد. اين ادعا نمى تواند از آن کسانى باشد که به خاطر محروميت از رابطه امن، آزاد و برابر رنج مى برند. چنين ادعاهايى غالبا از طرف کسانى مطرح ميشود که يا منفعتى، مادى يا ايدوئولوژيکى در محروم کردن مردم از اين حق دارند يا توسط ايدئولوژى حاکم شستشوى مغزى داده شده و شريک رياکارى آنها شده اند. اين ادعا از نوع ادعاى آدم هاى مرفهى است که براى تخفيف دردهاى نزديکان بى بضاعت خود، ژست درويشى و بى نيازى مى گيرند! ميخواهند بگويند که مطالبات برنامه ما از سر مردم ايران زياد است! ميگويند که مردم آماده نيستند! يا دولت در بودجه بندى بايد اولويت هاى ديگرى مثل مسکن سازى و بيمارستان سازى داشته باشد تا جواب دادن به سکس مردم! اين را در مورد حجاب هم ميگويند. با حربه اين استدلال امروز در مورد رابطه جنسى، فردا در مورد حجاب و به موقع اش در مورد کاهش ساعت کار کارگر و يا دست بردن به هر تغيير جدى بنفع پاسخ دادن به نيازهاى مردم، ميتوان ايستاد! اين ادعا يعنى نگذاريد مردم با حقوق انسانى خود آشنا شوند! نگذاريد مردم به آنچه که در خلوت خود و بدون ريا و فريت حق خود مى دانند، مشروعيت دهند! يعنى نگذاريد مردم حقوق انسانى خود را بشناسند! مهم نيست شعاعى که با آن ميتوان محروميت را توجيه کرد چقدر است. جنس استدلال يکى است. هيچيک از نيازهاى انسان، هيچيک از مطالبات برنامه حزب، چيز لوکس، تشريفاتى و زيادى نيست که بشود از آن کم کرد يا تامين آن را موکول به «آينده» کرد! درجه بندى، مهم و غير مهم کردن اين يا آن حق انسان، مثل آن است که مردم فقر زده را به خاطر غذا رسانى از احترام محروم کردن! يعنى اهانت به آنها را تحمل و توجيه کردن! درجه بندى کردن نيازهاى مردم يعنى اينکه فقط طبقات بالادست را شايسته رفتار احترام آميز و انسانى دانستن! يعنى فقط حق آنها از عشق و رابطه جنسى را مشروع و متناسب و «درخور» دانستن. منظورشان اين است که کسى که سرپناه ندارد نبايد وسائل جلوگيرى از باردارى هم در اختيارش باشد! ميتوان او را به زور شوهر داد! ميتوان او را مورد تجاوز جنسى قرار داد! يعنى کودک خانواده فقير را ميتوان تحقير کرد! درجه بندى کردن نيازهاى انسان به مهم و کمتر مهم يک شيادى عيان است براى بى حقوق کردن محرومين، زنان، کودکان، سالمندان و همه اقشار غير ممتاز جامعه. ميگويند از سر اين ها زياد است که برايشان امکانات و حقوق پيشرو انسان عصر خود در بالاترين استاندارد را قائل شويم! از سر اينها زياد است که به نوجوانانشان آموزش رابطه جنسى داده شود! بعلاوه چون مطالبه در مورد رابطه جنسى است، با تيغ گزنده مذهب و اسلام، فرهنگ ايرانى و مردسالارى چنين استدلاهايى را برنده تر مى کنند. به اين يک مطالبه بخصوص، بيش از همه حساسيت هست. در مورد ماکزيماليست بودن برنامه ما در دسترسى مردم به رفاه اينقدر حساسيت وجود ندارد. آن را در بدترين حالت اتوپيک و از سر مردم ايران زيادى مى دانند. در حالى که ماکزيماليست بودن برنامه ما در مورد آموزش رابطه جنسى و آزادى مردم در رابطه جنسى را نشان «فساد» مى دانند. با اتلاق الفاظ لمپنى و آخوندى چون «پائين تنه» آن را جزو مفاسد ميگذارند! معلوم است چرا! به اين خاطر که ذهن منتقد چپى يا راستى ما براى توجيه محروميت و بى حقوقى محرومين و براى توجيه وضع موجود، گرفتار فلسفه و منطق جامعه اى است که در آن بايد بالادست و پائين دستى باشد. اين دسته از منتقدين ما گرفتار ايدئولوژى و سيستمى اند که در آن همه مردم انسانهاى متساوى الحقوقى نيستند.
|