|
صورت مساله و جواب!
درماندگى جمهورى اسلامى، کمدى جمهوريخواهان،
اعتراض کارگران و معلمان
عبدالله شريفى
abe_sharifi@yahoo.com
اين روزها بار ديگر اخبار مربوط به ايران به صدر اخبار مدياى غرب رانده شد. نبايد فکر کرد به خاطر اين بود که ميخواستند، اخبار مبارزات مردم ايران را منعکس کنند، يا ادامه سرنوشت مصيبت زدگان فاجعه بم را تعقيب کرده باشند، نه! ميدياى خط دار و ايدئولوژيک حواسش را از دست نداده است. قرار نيست دوربينها بر مبارزات مردم در خيابانها و مدراس و دانشگاه و کارخانه زون شود. اينها هيچ وقت نخواسته اند پاى در اين قلمرو ممنوعه بگذارند، بلکه به سياق هميشه قرار است وظيفه سرسپردگى ادا شود. به همين دليل بايد مجلس اسلامى و نمايش دلقک بازى مشتى خادم رژيم اسلامى، پرسوناژهاى تئاتر جدال براى "دمکراسى و حقوق بشر" آنهم در "يک کشور اسلامى" معرفى شوند. اين است که مضحکه "انتخابات" مجلس هفتم اسلامى که در راه است، بايد دلبخواهى به تصوير کشيده شود و به خورد مردم بدهند. اما خوشبختانه اين ترفند در مقابل مبارزات مردم ايران براى بزير کشيدن رژيم اسلامى و بلوغ سياسى مردم تاب مقاومت ندارد. ببينيم ماجرا از چه قرار است؟
شوراى نگهبان رژيم اسلامى، نيمى از ٨٠٠٠ طلبه معمم و مکلا که قرار است پست خادمى دستگاه کشتار و سرکوب اسلامى را براى دوره اى حراست کنند، رد کرده است. در اين ميان ٨٠ تن از "نمايندگان" دور ششم نيز مشمول بى لطفى نظارت استصوابى واقع شده اند. اين عده، بازى "تحصن" در مجلس اسلامى را شروع کردند. با اين مساله دور ديگر از نزاع جناحهاى درون رژيم اسلامى اوج تازه اى گرفته است. تمام بيا و برو خاتمى و تهديد به استعفاى جمعى و تندخويى کروبى، در جلسه چند ساعته در بسته با خامنه اى دود شد و هوا رفت. واقعيت از اول معلوم بود پشت اين جنجال مشخص بود که بايد گاوبندى جديدى صورت گيرد. خاتمى به صراحت گفت منتظر جواب "آقا" هستند. ظاهرا بعد از توافقات اوليه بر سر گاوبندى جديد و تقسيم نيرو براى دور تازه، تب و تاب سران دو خرداد و "اصلاحات" فرو کش کرده است.
کل ماجرا تا همينجا پيدا است که جناح شکست خورده دو خرداد ديگر خاصيت دور قبل را حتى براى جناح مقابل هم از دست داده اند. اين دور بايد آرايش جديدى که در واقع منجر به توازن جديدى شود، به جناب رئيس جمهور و جناحش تحميل شود. توافق بر سر اين توازن محور نزاع جناحها در اين دوره است. بقيه ادا و اطوار مجلس نشينان و يارانشان، تشريفات پوچى بيش نيست. گفتند که با اين ترفند مردم را خام ميکنند تا تحريک ميشوند که پاى صندوقهاى راى بسيج شوند. اين خيالبافيها دوره اش سپرى شده است. کسى در ايران براى هيچ جناحى از رژيم تره خورد نميکند. کسى ديگر فرق بين اين دسته و آن دسته از تروريستهايى که در همين چند سال اخير تا دستشان رسيده سنگسار کرده اند، تا زورشان رسيده جوخه اعدام و بساط بگير ببند راه انداخته اند. و همين حالا هم به اين کثافت کارى مشغولند، قايل نمى شود. اينها بانى فقر و کشتار مردمند. حجاريان ميتواند گلوله گردنش را که دوستانش برايش کاشته اند، نشان دهد. خاتمى ميتواند لبخند زنان مظلوم نمايى کند و شام غريبان راه بيندازد، فرزند وزير اطلاعات تا ميتواند نامه پراکنى کند و...اين مسخره بازيها فقط بر دامنه خشم و نفرت مردم ميافزايد.
مکمل طلبه بازى حول و حوش مجلس اسلامى و بيت امام و حرم آقا، ما را به برلين ميرساند. در همين ايام در برلين تعدادى از دوستان قديم و جديد رژيم اسلامى که از اينجا رانده و آنجا مانده تشريف دارند، با پيشروى مبارزات مردم براى سرنگونى جمهورى اسلامى، پروژه پشت سر پروژه شکست خورده و ناکام، از کفچرانان دوران اوج دو خرداد که اگر ميگفتى خاتمى ارتجاعى است، عمامه عقب زده او و زير جامه شسته رفته و عباى نازکش را به رخت ميکشيدند، تا جبهه ملى هايى که مدال افتخار حمل خمينى و آوردن بساط آدمکشى اسلامى را بر سرنوشت مردم ايران بر سينه دارند، تا تازه دمکراتهاى "خشونت گريز" تمرين دمکراسىء که مردم همه اينها را از سنگر دو خرداد بيرون کشيدند، بلافاصله به رفراندوم خواهى رفتند از آنجا به پشت جايزه نوبل خزيدند و... اين طيف مليون آبرو باخته که يک سرش توده و اکثريت است و سر ديگرش بقاياى جبهه ملى به اضافه جمع اديب و شعراى ملى اسلامى و هنرمندانشان، اين "همايش" را تشکيل ميدادند. صف پيشکسوتان فرسوده چنان ازدحامى بوجود آورده بودند که خودشان از عدم شرکت جوانان و زنان شکوه سر دادند. در اين "همايش" شق القمر کردند و به اين نتيجه رسيدند که هنوز زود است که سياست "تحريم" را در پيش گيرند. در همين نمايش بود که به کشفيات بزرگ ملى نيز نايل آمدند. دريافتند که نا فرمانى مدنى سنت هزار ساله ايرانيان بوده و از زمان کاوه آهنگر وجود داشته است. آنچه که ميبايست اصلاح شود اين بود که اين سنت غنى ايرانى هنوز بوى "خشونت" ميدهد و بايست به جاى (نافرمانى مدنى)، (مقاومت مدنى) استعمال شود. عجب کشف حقيرى!!!اين تلاش دوستان رژيم اسلامى هم کارشان به جايى نرسيد. قرار بود با اين تشريفات به آخوندهاى "دمکرات" چراغ سبزى داده باشند. قرار بود غرب و آمريکا را متوجه کنند که اسلام حقوق بشرى آمريکا پسند هنوز جاى اميد است. ميخواستند بگويند که "خشونت" ستيزان هنوز استعداد دلالى را دارند.و.... اما بيچاره ها کسى، پارلمانى، ژنرال بازنشسته اى پيدا نشد، با گوشه چشم به اين بازار حراج آدمکهاى موميائى افسون اسلام سياسى توجه کند! در همان روز دوم تضادها فوران کرد. کسانى چون خانبابا تهرانى و دکتر ثباتيان که قرار بود در راس کار باشند، حتى خود را براى "شوراى" رهبريشان کانديد نکردند. ...به اين ترتيب پرده دوم نمايشى که پرده اولش مضحکه تحصن مجلس اسلامى بود بپايان رسيد.
اما اين کل تصوير سياست در جامعه ايران نيست در مقابل اين تحرکات، اعتصاب و اعتراض کارگران ايران خودرو، کارگران پتروشيمى، نساجى گيلان و کارگاههاى کوچک و بزرگ ديگر، اعتراض دانشجويان معلمان در اصفهان و شيراز و تهران و... قرار دارد. گسترش مبارزات مردم ايران براى سرنگونى جمهورى اسلامى چشم انداز تحولات بنيادى در جامعه ايران کار را به جايى رسانده است که دعواى جناحها و دست و پا زدن دوستانشان در خارج حکومت خود محصول آن توازن قواى واقعى بين مردم و رژيم اسلامى وجود دارد.
جمهورى اسلامى با تمام جناح بنديهايش و ياران ريز و درشتش چه در حاکميت چه خارج از حکومت براى مردم ايران صورت مساله هستند. مردم معترض ايران جوابشان را در تداوم مبارزه انقلابى براى جارو کردن کل دم و دستگاه آدمکشى اسلامى ميدانند. جوابشان آزادى و برابرى، برابرى زن و مرد، حقوق کودک، حق شهروندى، رفاه، سعادت، آزادى است. تحقق اين جواب ها در گرو بزير کشيدن کل نظام اسلامى است. دامنه بحران حکومتى جمهورى اسلامى با جنگ جناحهايش به اوج رسيده است. نتيجه هر چه باشد در اين شکى نيست که جمهورى اسلامى تضعيف شده تر در مقابل مردم قرار خواهد گرفت. رها شدن از شر مشتى لمپن اسلامى تروريست را بايد با حمايت از و همبستگى با معلمان و کارگران در سراسر ايران پيوند داد. معلمان جواب دادند. بايد يکپارچه به اين جواب پيوست. راه حل واقعى قضيه همين است. اکنون بهترين فرصت براى تعرض بر پيکر ترک خورده دستگاه ترور و جنايت اسلامى است. حزب کمونيست کارگرى ايران مصممانه براى رهبرى مبارزات انقلابى مردم براى رهايى از هيولاى اسلامى در مرکز سياست ايران است. بايد به اين حزب پيوست!
٢٠ ژانويه ٢٠٠٤
|