|
حجاب و هويت اجتماعى انسان ( قسمت دوم)
مصاحبه آزادى زن با حميد تقوايى
آزادى زن: وقتى شما از ممنوعيت حجاب در محيطهاى آموزش و کار صحبت ميکنيد، مخالفينتان به شما اتهام " اجبار در بى حجابى" ميزنند، پاسختان به آنها چيست؟
حميد تقوائى: اولا بحث من فقط ممنوعيت حجاب نيست بلکه ممنوعيت هر نوع تظاهر مذهبى، قومى، ملى، نژادى و غيره است و ثانيا نه فقط در محيطهاى آموزش و کار بلکه در هر موسسه و اجتماعى که انسانها با يکديگر رابطه اجتماعى برقرار ميکنند. من ظاهرا دارم اتهام خودم را سنگين تر ميکنم، اما دقيقا با بسط مساله است که به راه حل آن و منطق انسانى اين راه حل ميرسيم. اساس بحث، همانطور که در پاسخ به سئوالات قبلى توضيح دادم، اينست که انسانها در مناسبات اجتماعى با يکديگر، حال در کارخانه و مدرسه باشد و يا در يک انجمن فرهنگى و تيم ورزشى و يا در وسائل نقليه عمومى و غيره، بايد بعنوان شهروند، يعنى صرفا با هويت اجتماعى خود ظاهر شوند. چرا؟ علت روشن است هويت هاى غير اجتماعى با هدف و علت وجودى اين سازمانها و اجتماعات مغاير است، متناقض است و فعاليت آنها را مختل ميکند. حجاب و کلا لباس و ظاهر ويژه هر مذهب، نوعى جداسازى خود از بقيه و عامل تفرقه و تمايز و اختلاف با ديگران است. و بنابر اين با کار و هدف نهادها و موسسات و اجتماعاتى که بر مبناى تجمع و همکارى و اشتراک مساعى افراد، يعنى دقيقا هويت اجتماعى آنان تشکيل شده است، در تناقض قرار ميگيرد و ميبايد ممنوع شود.
تفرقه و جدائى اعضاى جامعه از يکديگر تنها يک وجه قضيه است. در يک سطح پايه اى تر مساله اينست که در جامعه و مناسبات اجتماعى بين افراد، هويتهاى مذهبى و ملى و قومى و نژادى آنها اساسا نبايد برسميت شناخته شود. کارمند و کارگر و شاگرد مدرسه و راننده و مسافر اتوبوس بعنوان يک شهروند و انسان عضو جامعه در اين موقعيتها قرار گرفته اند و نه بعنوان يک مسلمان و يهودى و يا فارس و ترک و يا سياهپوست و يا سفيد پوست. لباس و ظاهر مذهبى، درست مانند ذکر مذهب افراد در شناسنامه و يا فرم تقاضاى کار و ديگر اسناد رسمى، اين اصل برسميت نشناختن هويت مذهبى را نقض ميکند. ما ميگوئيم مذهب نبايد در اسناد رسمى ذکر شود چون با هر نوع حق و يا محدوديت و هر نوع استثنا قائل شدن و برخورد و مناسبات ويژه، منفى يا مثبت، تعصب آميز و يا ملاطفت آميز، بر مبناى مذهب افراد مخالفيم. کسى که شناسنامه مذهبى اش را بر سرش کشيده راه را براى همه اين نوع برخوردها باز ميکند. اين هم دليل پايه اى ديگرى در ممنوعيت حجاب در نهادها و اجتماعات است.
آزادى زن: ولى ممکن است گفته شود حجاب امرى خصوصى است و با ذکر مذهب افراد در اوراق رسمى فرق ميکند. حتى اگر حجاب را يک امر مذهبى، و نه صرفا يک نوع پوشش، در نظر بگيريم باز هم ميشود آنرا امرى خصوصى تلقى کرد، درست همانطور که مذهب را بعنوان يک امر خصوصى برسميت ميشناسيم. بنابراين ممنوعيت حجاب به اين معناست که شما حقى را که قانون بعنوان يک امر خصوصى برسميت شناخته، نقض کرده ايد. در اين باره چه ميگوئيد؟
حميد تقوائى: اجازه بدهيد ابتدا در مفهوم مذهب امرى خصوصى است کمى دقيقتر شويم. معمولا چنين فهميده ميشود که جدائى مذهب از دولت براى خصوصى شدن مذهب کافى است. بعبارت ديگر مذهب خصوصى نقطه مقابل مذهب دولتى، و يا دخالت مذهب در دولت، فهميده ميشود. اين استنباط غلط است. در مورد مالکيت هم همين اشتباه رايج است. مالکيت دولتى بر وسائل توليد معادل لغو مالکيت خصوصى گرفته ميشود. در حاليکه در نقطه مقابل مالکيت خصوصى، مالکيت اجتماعى قرار دارد و نه دولتى. ( البته اين "اشتباه" دلايل طبقاتى خودش را دارد که اينجا واردش نميشويم). مذهب امر خصوصى افراد است نيز به اين معناست که مذهب امرى اجتماعى نيست و نه اينکه فقط دولتى نيست. جدائى مذهب از دولت و از آموزش و پرورش تنها يک جنبه از اين غير اجتماعى بودن مذهب است. مذهب وقتى واقعا و تماما به امرى خصوصى تبديل ميشود که به عنوان يک امر اجتماعى نقد و نفى شود، و يا در وجه حقوقى، بعنوان يک امر اجتماعى ممنوع شود. ما در اسناد حزب اين امر را با عنوان "کوتاه کردن دست مذهب از جامعه" مطرح ميکنيم. برنامه ما در برخورد به مذهب در همين سطح حقوقى، فراتر از جدائى مذهب از دولت و آموزش و پرورش است. مذهب بايد از جامعه جدا شود. افراد ميتوانند عقايد مذهبى داشته باشند، ميتوانند مناسک و آداب و مراسم مذهب خود را بجا بياورند، پوشش و علائم و ظواهر مدهبى خود را داشته باشند، اما همه اينها بعنوان يک امر خصوصى. و امر خصوصى يعنى امر غير اجتماعى. اگر بلند گوى مسجد محل و يا روزه خوانى در منزل يک فرد مذهبى، مزاحم اهالى محل است، اينجا ديگر مذهب به امرى اجتماعى تبديل شده و بايد جلوى آن گرفته شود. لباس و ظاهر مذهبى در موسسات و نهادهاى اجتماعى نيز "مزاحم" روابط و مناسبات و "مزاحم" کارکرد متعارف و اجتماعى و سيويل آن موسسه و نهاد است، و بايد ممنوع شود. اينجا ديگر پوشش مذهبى يک امر خصوصى و فردى نيست، چون يک فعاليت اجتماعى را مختل کرده و مانع شده است. بله کاملا درست ميگوئيد، مذهب امر خصوصى است و دقيقا به همين دليل لباس مذهبى در موقعيتهاى اجتماعى افراد ممنوع است. اين غير اجتماعى ديدن مذهب، و نه صرفا غير دولتى ديدن آن، از محدوده سکولاريسم بسيار فراتر ميرود.
آزادى زن: يعنى معتقديد که سکولاريسم خواهان يک جامعه غير مذهبى نيست؟
حميد تقوائى: به نظر من بين دولت سکولار و جامعه سکولار بايد تمايز قائل شد. سکولاريسم يعنى جدائى مذهب از دولت و از آموزش و پرورش، در حاليکه اگر بخواهيم يک جامعه سکولار داشته باشيم اين ديگر کافى نيست. در جامعه سکولار بايد مناسبات اجتماعى، حتى اگر دولت در آنها دخيل نباشد، نيز غير مذهبى شود. حتى يک دولت سکولار اگر بخواهد بطور منسجمى غير مذهبى باقى بماند و دچار تناقض نشود بايد تا سطح جدائى مذهب از مناسبات اجتماعى به پيش برود. صرف جدائى مذهب از دولت بويژه امروز که با سياسى شدن مذهب و اسلام سياسى مواجهيم، در مورد مکان و دخالت مذهب در جامعه چيزى نميگويد. بهمين دليل هم ميبينيم کسانى مثل گنجى و نوه خمينى در ايران ميتوانند اسم سکولار بخودشان بگذارند و با حضور مذهب در مناسبات اجتماعى نيز هيچ مخالفتى نداشته باشند. گرچه سکولاريسم اينان حتى جدائى مذهب از دولت را به نحو مسخ شده و الکنى بيان ميکند، اما در اساس اين بى تفاوتى سکولاريسم در نقد حضور اجتماعى مذهب است که اجازه چنين برداشتهائى را ميدهد. وقتيکه جامعه سکولار هدف و اساس سياست شما نباشد آنوقت راه براى تعبيرات ارتجاعى از دولت سکولار هموار ميشود. تا آنجا که امروز ما شاهد آنيم که دولت سکولار نه تنها از جانب نمايندگان از گور برخاسته بورژواوى در ايران، بلکه از جانب بورژواوى و دولتهاى غربى نيز، بويژه وقتى نوبت دولت در کشورهاى جهان سومى نوع ايران ميرسد، تماما کنار گذاشته ميشود. دولت قومى - ملى - مذهبى که در عراق سر هم کرده اند تنها يک نمونه از اين پشت پا زدن رسمى و علنى به سکولاريسم به هر تعبيرى و کلا هر نوع مفهوم مدرن و مدنى از دولت و جامعه است.
آزادى زن: شما به جدائى مذهب از مناسبات اجتماعى در يک جامعه سکولار اشاره کرديد. آيا در چنين جامعه اى اصولا جائى براى حجاب ميماند؟ آيا آزادى فرد در انتخاب حجاب تماما نفى نميشود؟
حميد تقوائى: ممنوعيت حجاب در مناسبات اجتماعى نافى آزاديهاى فردى نيست. هر کس آزاد است بعنوان يک فرد يعنى خارج از مناسبات اجتماعى - در خانه و مجامع خصوصى، در کوچه و خيابان و يا در اتومبيل شخصى و موقعيتهاى نظير آن که شخص وارد رابطه اجتماعى با ديگران نشده است - با هر نوع لباس و آرايش و تزئينى ظاهر شود.
آزادى زن: ولى هنوز اين سئوال باقى ميماند که شما ميخواهيد تفاوتهاى فردى را، لااقل در جامعه و مناسبات اجتماعى، نفى کنيد. آيا اين همان اتهام هميشگى است که سوسياليسم يعنى از بين بردن تفاوتهاى فردى، يعنى لباسهاى متحد الشکل و يکسان. پاسخ شما چيست؟
حميد تقوائى: آنچه آزادى افراد در انتخاب پوشش را نقض ميکند حجاب و کلا لباس و ظاهر مذهبى است. بعبارت ديگر اين هويت مذهبى و قومى و ملى انسانهاست که با آزاديهاى فردى متناقض است و نه هويت اجتماعى آنها. ديدگاهى که افراد را صرفا بعنوان شهروندان جامعه برسميت ميشناسد در واقع از اختيار و آزادى فردى در تمام امور و از جمله انتخاب پوشش دفاع ميکند. ما ميگوئيم چيزى جز سليقه و ذوق فردى نبايد در انتخاب پوشش افراد دخالت کند. ما خواهان دادن اختيار کامل به افراد جامعه هستيم. مذهب کاملا عکس اين را ميگويد و ميخواهد. پاى خدا و گناه و ثواب و بهشت و دوزخ را در پوشش زنان به ميان ميکشد و لباس متحدالشکلى را براى زنان تجويز ميکند. فرديت زنانى که حجاب بر سر کشيده اند نه تنها در انتخاب لباس، بلکه در عرصه وسيعى از حقوق فردى و اجتماعى نفى و پايمال ميشود. اصولا هويت مذهبى، و همينطور ملى و قومى و نژادى، لازم شده است تا اختيار و آزادى فردى نفى شود و نمايندگان زمينى مذهب و بزرگان قومى و ملى، يعنى بورژوازى حاکم، بجاى افراد تصميم بگيرند. حجاب آزادى فردى نيست، يک جبر مذهبى است. و متحد الشکل شدن زنانى که به اين اجبار تن داده اند اولين و ابتدائى ترين عارضه حجاب است. سوسياليسمى که من از آن صحبت ميکنم بر عکس جنبش بازگرداندن اختيار به انسان است، اختيار در همه وجوه زندگى انسانى!
آزادى زن: ادعا ميشود که استفاده از حجاب در جوامع غربى، پافشارى بر هويت مهاجرينى است که تحت فشار راسيسم و بى حقوقى خود دولتهاى غربى هستند، حجاب را نوعى اعتراض اجتماعى براى کسب هويت خود ميدانند، به نظر شما آيا حجاب در اين جدال چنين مکانى دارد؟
حميد تقوائى: بازگشت حجاب به اروپا اساسا امرى سياسى است. نوعى تعرض اسلام سياسى است که همانطور که در پاسخ به سئوالات قبلى گفتم خود بورژوازى غرب به آن ميدان داده و حالا گريبان خودش را گرفته است. اما اين عقبگرد سياسى در سطح فردى و روانشناسى اجتماعى مهاجرين به شکل کسب يک هويت متمايز از و متعرض به جوامع غربى خود را نشان ميدهد. اين روى ديگر سکه راسيسم و برخورد تحقير آميز به مهاجرين در اين کشورهاست. راسيسم و مذهب اينجا همديگر را تکميل و تشديد ميکنند. همانطور که در بعد سياسى سياستهاى ميليتاريستى نظم نوين جهانى و اسلام سياسى عامل مکمل و مشدد يکديگرند. معمولا اينطور گفته ميشود که مهاجرين در کشورهاى اروپائى دچار نوعى بحران هويتى ميشوند و سعى ميشود مساله با تقابل و تناقض بين فرهنگها و مذاهب و مليتها و آداب و رسوم متفاوت توضيح داده شود. اما علت هيچيک از اينها نيست. اساس مساله و ريشه اين بحران هويتى، عدم تحقق هويت مدنى شهروندان، مهاجر و بومى هردو، است. مهاجرى که حتى اگر روى کاغذ به شهروندى پذيرفته شده باشد، هيچگاه عملا يک عضو متساوى الحقوق جامعه بحساب نمى آيد، و شهروند بومى که هويت راسيستى و ناسيوناليستى اش بر مدنيتش پيشى ميگيرد، اين دو هويت غير اجتماعى در تقابل با يکديگر وضعيت و رابطه اى را بوجود آورده اند که از هر دوسو ارتجاعى و ضد انسانى است. تقابلى اگر هست بين اين دو نوع هويت و فرهنگ غير اجتماعى انسانهاست. هويت و فرهنگ اجتماعى انسانها جهانشمول است و با تغيير آب و خاک دچار بحران و تناقض نميشود. روشن است که براى رسيدن به اين هويت جهانشمول انسانى بايد هر نوع تظاهر به مذهب و از جمله حجاب را از روابط اجتماعى جمع کرد. با تاکيد بر هويت غير اجتماعى انسانها، بحران هويتى آنان التيام پيدا نميکند، عميق تر ميشود. فرو رفتن هر چه بيشتر مهاجرين در فرهنگ و مذهب و آداب و رسوم خودشان، يعنى دور شدن هر چه بيشتر آنان از هويت جهانشمول انسانى، و اين ريشه و اساس در واقع بى هويتى ايست که آنرا بحران هويتى مينامند. راه مقابله با راسيسم، با مذهب و ناسيوناليسم مهاجرين، با زندگى گتوئى و درجه دوم شهروندان مهاجر و بطور کلى رفع هر نوع اختلاف و تناقض و اصطکاکى که بين مليتها و مذاهب مختلف در يک جامعه وجود دارد، بيرون آمدن همه اين گروه هاى مختلف مردم از هويتهاى غير مدنى و حل بحران هويتى آنان با تاکيد بر هويت اجتماعى همگان است. اين در سطح حقوقى باز ما را ميرساند به ممنوعيت حجاب و هر نوع ديگر تظاهر مذهبى و ملى و فرقه اى در مناسبات اجتماعى بين اعضاى جامعه.
آزادى زن: موضع شما در مورد اقليتهاى ملى و مذهبى و قومى در يک جامعه چيست؟ ظاهرا از بحث شما چنين به نظر ميرسد که حقوق اين اقليتها را برسميت نميشناسيد؟
حميد تقوائى: برعکس، تنها از اين موضع است که ميتوان مدافع منسجم و پيگير حقوق اقليتها بود. تاکيد بر هويت مدنى افراد جامعه يعنى برسميت شناختن همه اقليتها بعنوان شهروند، بعنوان اعضاى متساوى الحقوق جامعه. ببينيد دو جور ميشود مدعى دفاع از اقليتها بود. يکى اينکه موقعيت و موجوديت آنها را بعنوان يک اقليت ملى و مذهبى و قومى و غيره برسميت شناخت و بعد خواستار حقوق ويژه اى براى آنان شد. و يا از پايه مساله اقليتها و هويتهاى ملى مذهبى نژادى و نظاير آنرا که به چنين اقليتهائى هويت داده است را برسميت نشناخت و همه را در کنار هم شهروندان متساوى الحقوق جامعه بحساب آورد. راه حل واقعى راه دوم است. راه اول مساله را حل نميکند آنرا تثبيت و تعميق ميکند. درست مانند آنکه کسى براى احقاق حقوق فقرا، بجاى برسميت نشناختن تقسيم جامعه به فقير و غنى و نفى اين تقسيمبندى، آنرا بپذيرد، خواهان کمکهاى ويژه به فقرا شود و در واقع اغنيا را به اطعام مساکين فرا بخواند. اين مبارزه با فقر نيست، تثبيت و تشديد آنست.
وقتى در يک سطح ديگرى به مساله نگاه ميکنيد متوجه ميشويد که در اين نوع برخورد هم يک نوع درک و استنباط ماقبل جامعه مدنى و فئودالى از جامعه وجود دارد. اصولا جامعه مدنى مجموعه اى از اقليتهاى ملى و مذهبى و قومى نيست که حالا بخواهيم با احقاق حقوق ويژه هر گروه نوعى بالانس و تعادل در آن ايجاد کنيم. جامعه انسانى متشکل از انسانهاى برابر و مبتنى بر هويت اجتماعى و لذا مشترک و همگانى انسانهاست. در جامعه طبقاتى اين هويت مشترک انسانى تحت الشعاع هويت طبقاتى و ملى و مذهبى و قومى و نژادى انسانها قرار ميگيرد و نفى ميشود. و بعد هم در ادامه اين پايمال شدن هويت انسانى اعضاى جامعه "مصلحينى" هم پيدا ميشوند که ميخواهند با چسب حقوق ويژه و نسبيت فرهنگى و غيره اين موزائيک نا همگون و مسخ شده را به هم بچسبانند. فدراليسم، که امروز از جانب برخى از گروه هاى سياسى در ايران مطرح ميشود، يک قلم از اينگونه طرح هاى ارتجاعى براى سازماندادن و بايد گفت از هم پاشاندن جوامع بر مبناى درک قرون وسطائى قومى-مذهبى از جامعه انسانى است. اينها همه نسخه اى براى قيد و اسارت است و نه آزادى و رهائى.
هم جامعه و هم فرد اگر بخواهد رها و آزاد شود بايد هويتهاى مذهبى و قومى و ملى و نژادى را نفى کند و به هويت اجتماعى خويش باز گردد. همانطور که قبلا هم کفتم راه حل نهائى، جامع و بازگشت ناپذير، سوسياليسم است. اما تا رسيدن به سوسياليسم و براى رسيدن به سوسياليسم بايد در همين جوامع موجود نيز در سطح حقوقى نقش و تاثير هويتهاى غير اجتماعى انسانها تماما نفى شود و يا به حداقل برسد.
آزادى زن: چرا هويت انسانى را از جنسيت و مذهب و مليت و نژاد منفک ميکنيد؟ مخالفين شما ميگويند هر انسانى در يک جغرافياى ملى و قومى و فرهنگى معين بدنيا آمده و در نتيجه به آن جغرافيا متعلق است، پاسختان چيست؟
حميد تقوائى: انسانها قبل از آنکه به جغرافياى ملى و قومى و فرهنگى خاصى متعلق باشند عضو جامعه انسانى اند. اين جامعه است که تاريخا به نسل بشر و مشخصا به هر فرد انسان در هر جغرافيا و هر جا بدنيا آمده باشد، شکل داده است. انسان بنا به تعريف، چون انسان است، داراى هويت اجتماعى است. انسانى که مجبور باشد براى شناخت خودش و معرفى خودش به مليت و مذهب و قوميتش متوسل شود، خود دچار يک بحران هويتى است. هويت اجتماعى و يا انسانيش برسميت شناخته نشده و متحقق نشده است.
در سطح سياسى، پشت چنين تعلقات و هويت تراشى هاى ملى و مذهبى و قومى اهداف طبقه حاکم بر جوامع امروزى، يعنى بورژوازى، خوابيده است. احزاب و جنبشهاى مدافع مذهب و مليت و قوميت معمولا ادعا ميکنند که از اين طريق، با واسطه سربلندى و پيشرويهاى ملى و مذهبى و غيره در يک کشور و يا تامين منافع ملت و امت و يا بقول شما جغرافياى فرهنگى معين، در نهايت به خوشبختى انسان ميرسند. اما تمام مساله بر سر همين واسطه هاست. دفاع از منافع انسانى به واسطه نياز ندارد، اما البته دفاع از منافع يک طبقه معين تحت لواى انسانيت پاى جغرافياى فرهنگى و ملى و مذهبى و انواع واسطه هاى ديگر را بميان ميکشد. خدا، پرچم، آب و خاک و نژاد و غيره همه اينها ضرورى شده اند براى اينکه طبقاتى بودن جوامع و برترى و اقتصادى و سياسى يک طبقه بر جامعه را پنهان کنند و منفعت طبقه حاکمه را منافع کل جامعه وانمود کنند. در مقابل اين نوع سياستها و احزاب و دکترين هاى سياسى بايد مستقيما و بيواسطه و مستقل از هر نوع جغرافياى فرهنگى و ملى و مذهبى و هر نوع ارزشهاى مافوق انسانى، خود انسان را محور و اساس قرار داد.
آزادى زن: سئوال ديگرى که اينجا مطرح ميشود موضع بسيارى از احزاب اروپائى، که خود را مترقى و چپ نيز ميدانند، در دفاع از جريانات اسلامى در مقابل امپرياليسم آمريکا و دولتهاى امپرياليستى غربى است. اين جريانات از همين موضع با ممنوعيت حجاب نيز مخالفند. نظر شما در اين مورد چيست؟
حميد تقوائى: هر صفتى را ميشود براى اين احزاب بر شمرد بجز چپ و مترقى. در سطح سياسى اين نوع احزاب شاخص و راهنما و ملاکشان در برخورد به هر مساله و موضعگيرى در قبال هر موضوعى ضديت با آمريکاست. اينها در واقع مثل يک گروه فشار و يک گروه با منافع خاص عمل ميکنند و نه يک حزب سياسى. در منطق اينان هر حزب و جنبش و جريان اجتماعى که در برابر آمريکا قرار بگيرد مترقى و قابل حمايت است. حال اين جريان خود مثل اسلام سياسى جرثومه توحش و عقب ماندگى باشد، فرقى در موضع اينان ايجاد نميکند.
اينها مدعى مبارزه با امپرياليسم هستند ولى حتى درک آنها از امپرياليسم نيز در همان حد همپالکيهاى اسلاميشان است. نيروئى که بخواهد با امپرياليسم واقعا مبارزه کند، با زائده هاى سياستهاى امپرياليستى در دو دهه اخير يعنى اسلام سياسى همراه و هم جبهه نميشود. خود اينها را بايد جزئى از سير قهقرائى جوامع غربى بحساب آورد. دفاع اين نيروها از حجاب اسلامى بعنوان يک اسلحه ضد امپرياليستى ما را بر درستى مواضعمان هم در برخورد به مساله حجاب و هم در برخورد به امپرياليسم و اسلام سياسى راسخ تر ميکند.
|