|
"اگر امکانات بود!"
کيفر خواست مردم زلزله زده بم عليه جمهورى اسلامى
رحمان حسين زاده
"بهزادى" از ساکنين شهر بم در ميان اشک و اندوه در جواب خبرنگار يکى از کانالهاى تلويزيونى اروپايى چنين گفت "اگر امکانات بود، اين همه تلفات نداشتيم. اگر لودر و بيل مکانيکى و سگهاى شناسايى بود، اين همه عزيزان ما زير خاک نمى ماندند، اگر پزشک و امکانات معالجه بود، اين همه مجروح تلف نمى شدند. برادرم مثانه اش ضربه خورده بود، به دکترى مراجعه کردم، گفت من نميتوانم کارى بکنم، به دکتر جراح احتياج هست. با يک عمل جراحى برادرم نجات پيدا ميکرد، اما دکتر جراح نبود. افسوس برادرم در آغوشم مرد"
جمعى پاى اين صحنه نشسته بوديم. به همراه اشکهاى بهزادى، اشکهايمان سرازير شد. اما بهزادى جوان کيفر خواستى را اعلام کرد. کيفر خواست کوتاه و برنده و کوبنده بهزادى و مردم شهر بم و کل انسانيت تکان خورده از اين فاجعه، عليه جمهورى سياه اسلامى، عليه حاکميتى که امکانات را قبضه کرده و از مردم دريغ ميکنند و عليه نظم ضد انسانى موجود. همين کيفر خواست کوتاه بهزادى کافيست تا کل بساط جمهورى اسلامى و نظم موجود حاکم بر ايران را تماما به زير کشيد.
کيفر خواست ساده و رساى بهزادى عليه حاکميت مشتى آخوند انگل صفت و قصى القلب است که ٢٥ سال هر روزه با سرنوشت و حال و آينده اين مردم بازى کرده اند. عليه جانوران اسلامى و "نمايندگان خدا" که فقط با اتکا به زور اسلحه و کشتار مستمر و نسل کشى هر لحظه امکانات و زندگى و حيات مردم را به گروگان گرفته و تداوم هر روز حاکميتشان در نفس خود زلزله اى دردناک بر گرده اين مردم است.
زلزله سانحه طبيعى است و نميتوان جلو وقوع آن را گرفت. اما در اين عصر و در همين دنياى موجود، تجربه شده که ميشود جلو چنين ابعاد دهشتناک و تکان دهنده از تلفات انسانى و مادى را گرفت. شهر بم و اطراف هم ميشد همانند لوس آنجلس و توکيو و بسيارى شهرهاى ديگر جهان با کمترين تلفات ممکن زلزله را از سر بگذ رانند، به شرطى که حکومتى سر کار بود که به حداقل نيازهاى تداوم حيات انسان متعهد و پايبند بود، به شرطى که در ايران زلزله خيز و بويژه در مناطق زلزله خيز آن از قبل به فکر شهر سازى و ساختمان سازى با استانداردهاى مدرن و بالاى امروزى بودند و به شرطى که آمادگى لازم و امکانسازى کامل را براى چنين شرايطى فراهم ميکردند. بشريت مبتکر و متمدن مدتهاست به خرافه "بلاى آسمانى و مقدرات الهى" و رقم خوردن سرنوشت انسان به "دست طبيعت" پايان داده و نه تنها اين بلکه طبيعت را به کنترل خود درآورده است. آنچه اين واقعه طبيعى را به چنين فاجعه انسانى و اجتماعى تبديل کرده، ساختمانهاى عصر حجرى و کاه گلى ناشى از فقر و ندارى تحميل شده بر مردم، استانداردهاى عقب مانده شهر سازى، و دريغ کردن امکانات همه جانبه مورد نياز از زمان وقوع حادثه تا اين لحظه است. تازه نه تنها امکانات را فراهم نکردند، مانع کمک رسانى بموقع و مستقيم مردم و نهادهاى بين المللى هم شدند. مسبب همه اينها رژيم جانى اسلامى و مجرمين در اين فاجعه خامنه اى و رفسنجانى و خاتمى و ديگر سردمداران جمهورى اسلامى هستند.
امکانات در ايران بسيار است اما زير چنگ مشتى آخوند و طفيلى اسلامى، خرج سرپا نگه داشتن حکومت کثيف اسلامى، خرج دم و دستگاه تحميق قرون وسطايى مذهب و گله وسيع آخوند حزب الله در حوزه و مقبره و مساجد و امامزاده ها، خرج دم و دستگاه سرکوب ارتش و سپاه و بسيج و انواع و اقسام دارودسته هاى نظامى و انتظامى و خرج دم و دستگاه فاسد دولت و مجلس و بيت رهبر و خبرگان و شوراى نگهبان و انواع و اقسام مراکز دولتى و غير دولتى وابسته به جانوران اسلامى حاکم ميشود. فاجعه بم و کيفر خواست بهزادى هم اين حکم را تاکيد ميکند که جمهورى اسلامى را بايد انداخت و امکانات اين جامعه را از چنگشان رها کرد و به مردم و به حاکميت مستقيم اين مردم برگرداند.
١٢ دى ١٣٨٢-(٢ ژانويه ٢٠٠٤)
|