بازگشت به صفحه اول

مقالات

اطلاعيه ها

منتخبی از آثار منصور حکمت

فاجعه انسانى بم، از احساس تا سياست!

عبدالله شريفى abe_sharifi@yahoo.com

روز جمعه ٢٦ دسامبر جهان شاهد يکى از دردناکترين فجايع انسانى بود. شهر ٢٠٠ هزار نفرى بم، در ٢٠٠ کيلومترى شهر کرمان، در بر اثر زلزله اى ويرانگر زير آوار ماند. آمار کشته شدگان اين فاجعه تاکنون از مرز ٢٥ هزار نفر تجاوز کرده است. حدود ٦٠ هزار نيز مجروحين اين حادثه غم انگيز هستند. متاسفانه هنوز آمار تلفات انسانى، سير صعودى مى پيمايد. مردم جهان هنوز ماتم زده به صفحات تلويزيون خود خيره هستند تا اخبار جديدتر اين اتفاق دردآور را بدانند. اخبار تصويرى و رپرتاژها حاکى از ويرانى شهرى است که نيمى از جمعيت آن بکلى کشته و زخمى شده اند. شهرى مصيبت ديده که زنده گانش، در جستجوى اجساد عزيزان خود در گل و لاى ميغلطند. نياز عجيبى به ديدن اين تصاوير نيست تا تحريک شد، تا احساس انساندوستى و نوع خواهى فوران کند، تا خشم و نفرت در درون انسان زبانه کشد. در هر گوشه جهان که باشد، انسان احساس دارد. قدرت جايگزنى و شريک شدن در اندوه و درد مردمان شهر بم به آسانى بعد مکانى را زير پا ميگذارد. درد پدرانى که اجساد فرزندان له شده خود را در پتو ميپچند، غم مادرانى که عزيزانش را تکه تکه از زير آوار در مياورند. رنج عاشقانى که در پى دلدار خود ميگردند، اندوه زنان و مردانى که در گوشه و کنار خيابانهاى ويران شده، که ظاهرا جان سالم بدر برده اند، و زانوى غم به آغوش کشيده اند و بلاخره نفرت و انزجار عميق از حاکمان اسلامى، مجموعه احساسات انسانى است که همه را به مردمان بم وصل ميکند، و در آنجا متحد ميکند. همه ما بعد از کشيدن درد، بعد از سرازير شدن اشک بر چشمانمان، قطعا به فکر فرو ميرويم و ميپرسيم چرا و واقعا چرا در قرن بيست و يکم در عصرى که دانش بشرى عليرغم به اسارت گرفته شدنش، عليرغم مهار زدنش و...حداقل قادر است و مدتى است که اين نوع از قواى طبيعت را رام کرده است، هنوز مردمانى کرور کرور بايد قربانى حادثه اى اين چنين شوند؟ و چرا و چرا

اين سوالات صحنه روحى ما را دگرگون ميکند. ما را به درون دنياى سياست ميکشاند. از عاطفه تا سياست فاصله طولانى نيست، فقط به هماندرجه مصافت دارد که سوال به جواب راه ميابد.

زلزله اى با شش و سه ريشتر در بم، دهها هزار انسان را لت و پار ميکند و يک شهر را به ويرانه تبديل ميکند. چند ساعت قبل زلزله اى در کاليفرنياى آمريکا با شش و پنج ريشتر سه زخمى به جاى ميگذارد. تازه به نظر من اين سه زخمى هم مصيبت است و ميتواند چنين هم نباشد. اين قياس کوچک صحت تجربه شده ادعاى فوق است. پس بشر توانسته است از وقوع چنين فاجعه اى اجتنباب کند... فکر کنيد در ايران تحت حاکميت رژيم اسلامى چه ابعادى از فقر به جامعه تحميل شده است، که اکثريت مردم شهر بم ناچارند در خانه هاى گلى، در آلونکها با کمترين امکانات زندگى کنند، که جان و زندگى هزاران انسان با حادثه قابل پيشگيرى قواى طبيعت به تباهى کشيده ميشود.

قربانيان حادثه بم، مردمان محروم جامعه هستند. قربانيان جهنم اسلامى هستند. از نظر دولت آدمکشان اسلامى، جان مردم اهميتى ندارد. هنوز خبر گزاريهاى مراعت کننده حال رژيم اسلامى، هواخواهان جمهورى اسلامى، ناچارند که لحظات بعد از فاجعه را با کمبود امکانات پزشکى و امداد رسانى، نبودن هليکوپتر، نبود دکتر و درمان و محل زيست و پناه از سرما و گرسنگى وهزاران کمبود ديگر، گزارش کنند. مردم شهرهاى مجاور در گروههاى امداد خود ساز و مستقل راهى اين شهر مصيبت ديده شده اند. رژيم اسلامى در اين حالت هم نيروى کثيف انتظامى و مسلح ميفرستد تا مانع عمل انساندوستانه مردم شوند. راستى اگر جنگى در کار بود و اگر اسلام "عزيز" در خطر بود، باز از ماشين و هليکوپتر و امکانات و تجهيزات خبرى نبود!!!!!

در اين فضاى غم انگيز، در سوگ قربانيان شهر بم، ما شاهد عتيق ترين آميزه هاى عالم سياست هستيم. ملى مذهبى ها از حسرت ويران شدن مسجد جامع و حسينه اعظم مى نالند و آن را "فاجعه مذهبى" مينامند. ملى ها غم ويرانى ارگ (قلعه بم) که محل "رشادت" لطفعلى خان زند و جاى پناه آقامحمد محلاتى بوده است با خود يدک ميکشند و اين روز را روز "فاجعه ملى" قلمداد ميکنند. انگار در اين شهر سوت و کور انسانى زندگى نکرده است. انگار اين همه جسد و مجروح را چيده اند تا افتخارات ملى فلان خان مرتجع را مزين کنند، براستى درک رابطه مذهب و ملى گرايى با انسان چندان دشوار نيست، اين چنين ظاهر شدن آخوند زاده ها و طلبه هاى قديم و جديد، صرافان معمم و مکلاى رژيم اسلامى بر ملا کننده اين رابطه است...

سران رژيم بى شرمانه اين اتفاق را حادثه طبيعت مينامند و براى قربانيان و باز ماندگان از خدايشان "طلب بخشش" ميکنند. آيا توهين آميزتر از اين کثافت کارى، در مقابل اين تراژدى انسانى، چيز ديگرى سراغ داريد؟! اين جانوران فکر ميکنند که هنوز عصر حجر است و سيل هم بايد بيايد و خانه و کاشانه مردم را با خود ببرد و مردم مفلوک و به تنگنا افتاده از آنان بخواهد برايشان طلب بخشش کنند. اين مزخرفات تنها بدرد خودشان ميخورد. مردم ايران متمدن هستند ميدانند که بايد بهتر زندگى کنند. ميدانند که ميشود و بايد زندگى و جان مردم را در مقابل حوادث طبيعت و ستمگرى ستمگران نجات داد.

امروز، با همين امکانات ميشود زندگى مردم را در رفاه و امنيت سازمان داد. مردم ميتوانند در ساختمانهايى زندگى کنند که در مقابل هر اتفاقى مصونيت داشته باشند. همين سطح از تکنولوژى اگر در خدمت جامعه باشد، قادر است زندگى انسان را چنان دگرگون کند که نه کسى شاهد اين فجايع باشد و نه کسى قربانى اين گونه حوادث باشد. اولين شرط رسيدن به چنين موقعيتى در ايران، انداختن و جارو کردن نظام اسلامى است. اينها بانيان فقر و کشتار و مصائب مردم هستند. اينها انسانها را ناچار ميکنند در نهايت تنگدستى در آلونکها در فلاکت زندگى کنند. اينها سد دسترسى مردم به امکانات ساخته دست خود هستند. بايد اين مانع را از سر راه بر داشت.

مردم بايد در فکر باشند با سازمان دادن گروهاى مردمى مستقل، به کمک و يارى مردم مصيبت ديده بم بشتابند. بايد عليه دست درازى قمه کشان اسلامى ايستاد. بايد آنها را به عنوان عاملان و قاتلان مردم زير ضرب اعتراض کوبيد. آثار اين فاجعه براى ساليان مردم مصيبت ديده بم را رنج خواهد داد. بايد مردم شهرهاى ديگر را به حمايت مادى و معنوى از مردم بم فراخواند. صدها شبکه همبستگى و اتحاد در مقابل چشمان نيروهاى مزدور اسلامى وارد عمل کرد.

٢٨ دسامبر ٢٠٠٣

 

Fax:00448701351553

Email:rowzane@yahoo.com

بازگشت به صفحه اول