|
آيا جهان نيازمند رنسانس ديگرى است؟
على جوادى
آيا جهان نيازمند رنسانس ديگرى است؟ رنسانسى عليه اسلام؟ بار ديگر براى پيروزى انسان بر خدا؟ پاسخ هر چه باشد، اکنون نبردى تعيين کننده بر سر حجاب و تظاهر مذهبى در مدارس، بر سر انعکاس هويت مذهبى در اسناد رسمى جامعه و تظاهر و ابراز وجود مذهبى در نظام ادارى جامعه در اروپاى غربى در جريان است. اين مصاف جامعه فرانسه را به غليان و التهاب در آورده و فضاى جامعه را قطبى کرده است.
در فرانسه اين جدال از سال ١٩٨٩ آغاز شد. زمانى که سه دختر دبيرستانى بخاطر حضور با حجاب اسلامى بر سر کلاس درس از دبيرستان اخراج شدند. در اواسط دهه ٩٠ مسئولين آموزشى فرانسه بدنبال راه حلى براى چگونگى پاسخگويى به معضل رشد يابنده اى بودند که دخترانى با حجاب بر سر کلاسها حضور پيدا ميکردند. متعاقبا جامعه فرانسه بسرعت شاهد روابطى ديگر در محيطهاى آموزشى بود. دختران و پسرانى که بنا به قوانين آپارتايد اسلامى از دست دادن با يکديگر خوددارى ميکردند. دخترانى که در سر کلاس شنا و ژيمناستيک حاضر نميشدند. پسرانى که احترامى براى آموزگاران زن بخاطر جنسيتشان قائل نبودند. دانش آموزانى که ولتر را نميخواندند چرا که مذهبى نبود، و بر سر کلاس بيولوژى حضور پيدا نميکنند چرا که علم ارکان افسانه خلقت و آفرينش را پوچ و بى پايه ميکرد. مساله اما به فرانسه محدود نيست. در آلمان معلم زنى بنام فرشته لودين که مهاجرى افغانى است با مقعنه در سر کلاس درس حاضر شد و مقامات ايالت بادن ووتمبرگ از ادامه اشتغال وى جلوگيرى کردند. در سوئد چند دختر دبيرستانى با برقع طالبانى بر سر کلاس درس حاضر شدند و متعاقبا مساله حجاب اسلامى در مدارس چه توسط دانش آموزان و چه توسط مربيان آموزشى به يک مساله حاد اجتماعى در اروپاى غربى تبديل شد. اين حرکت در آمريکا شکل ديگرى يافت. در ايالت فلوريدا زنى مسلمان خواستار اين بود عکس گواهينامه رانندگى خود را با روبند و نقاب اسلامى بياندازد و تعلق اسلامى خود را در اسناد رسمى و هويتى جامعه تثبيت کند. در کانادا نيز اسلاميستها اخيرا درخواست برپايى دادگاههاى اسلامى را کرده اند. کودکان قربانيان و در عين حال ابزار اين تهاجم اسلاميستها به مدنيت و انسانيت هستند.
چگونگى مقابله با اين رويدادها اکنون به يک پروبلماتيک محورى جامعه تبديل شده است. چه اهدافى در پس اين تلاشها دنبال ميشود؟ واکنشها چيست؟ جامعه و نظام آموزشى و کودکان را چگونه ميتوان از اين تعرض اسلامى مصون داشت؟
تهاجم اسلاميستى
رويدادهاى اخير بخشى از تهاجم جنبش کثيف اسلام سياسى است. اين تهاجمى به مدنيت است. جامعه فرانسه حدود يک قرن و نيم پس از رنسانس و انقلاب کبير فرانسه، پس از اينکه کمون پاريس براى اولين بار در مارس ١٨٧١ جدايى دستگاه کليسا از دولت را به قانون جامعه تبديل کرد، اجراى سرودها و نمايش سمبلهاى مذهبى در مدارس را ممنوع کرد و هر گونه کمک و سوبسيد به دستگاه مذهب را قطع کرد، اکنون با تعرض اسلاميستها از پايين و بر متن يک جنبش عميقا ارتجاعى و ضد انسان و زن و کودک مواجه شده است. اسلاميستها در اين جنگ سهم خود را از قدرت ميخواهند. اين جنگى در نهايت بر سر قدرت و بر سر سهم خواهى از قدرت سرمايه در جوامع اروپايى است. اساسا تلاشى براى تجديد آرايش و سازمان نظام بورژوايى حاکم بر جوامع اروپايى بمنظور جا بازکردن براى اسلام سياسى در اين نظامهاست. سکولاريسم و مدرنيسم حاکم بر اين جوامع هدف اوليه اين تهاجم است. اما اين تهاجم در صورت گسترش و موفقيت صرفا به تلاش براى جا دادن ظواهر مذهبى در نظام آموزشى و ادارى و کلا به اين عرصه محدود نخواهد شد. به سرعت به عرصه هاى ارکان جامعه تسرى پيدا خواهد کرد. همچنان که در کانادا اکنون خواهان برپايى دادگاههاى اسلامى هستند. اين تهاجم يک فشار سياسى است که نقطه آغازين تعرضش نظام آموزشى جامعه است. هدف سهم خواهى از قدرت است. از دولتهاى اروپايى براى خود قدرت و نفوذ طلب ميکنند. ابزار اين جنبش ضد رنسانس عموما ترور و شکنجه و ارعاب است. اگر اين جنبش در ايران و الجزاير و پاکستان و افغانستان و عراق و فلسطين با ترور و خشونت و بمب و قطع دست و پا و شکنجه و ارعاب کار خودش را به پيش ميبرد، در اروپا بنا به موقعيت و قد و قواره اش اشکال ديگرى را پشتوانه حرکت ارتجاعى و دستيابى به اهداف خود ميکند. ايجاد ارعاب در مناطق مسلمان نشين فرانسه، تجاوز به دختران و زنانى که حجاب اسلامى بر سر نميکنند، قتلهاى ناموسى و راه اندازى يک جهاد آنتى سميتيستى ابزارهاى اين تهاجم در اروپاست. و در اشکال "ظريفتر" و عوامفريبانه تر خود را در قالب "آزادى پوشش" و "حقوق دمکراتيک مسلمانان" ميپوشاند. و چه کودنند آن نيروهايى که در دام اين تبليغات اسير ميشوند.
زمينه هاى رشد
اين تهاجم اسلاميستى بر متنى از سازش و بند و بست دول بورژوايى غرب با اسلام سياسى و تشخيص ظرفيت و توان اين جريان اولترا ضد چپ و ضد انسانيت و کاربرد اين پتانسيل ارتجاعى توسط بورژوازى غرب در جنگ قدرت در خاورميانه و تلاش براى کنترل مهاجرين به قلعه اروپا رشد و نمو کرد. و اکنون پر و بال خود را در اروپا گسترده و به مقابله برخاسته و سهم بيشترى ميخواهد. سياست گتوسازى ها در قلمرو سکونت و اقامت مهاجرين کمک هاى شايانى به اين جريان بود. بورژوازى غرب مهاجرين جوامع آفريقاى شمالى و خاورميانه را کت بسته در اختيار و کنترل اين حيوانات اسلامى قرار دادند. سياست نسبيت فرهنگى مبنايى براى ايجاد يک آپارتايد همه جانبه بر حسب نژاد و قوميت و مذهب در قلب جوامع اروپايى شد. نتيجه اين سياست ايجاد "اقليتهاى" غير اروپايى در دل جامعه "اکثريت" سفيد و اروپايى شد. طبيعى هم بود. بورژوازى اروپا که مهاجرين را عناصرى بيگانه و غريب با اين جوامع ميدانست و هدفش کنترل و مهار و دور نگهداشتن "مهاجرين" از سهيم شدن در کليه جوانب سوخت و ساز اين جوامع بود نميتوانست نتيجه اى جز رشد اسلاميسم در اين جوامع ببار نياورد. متعاقبا آخوند و شيخ و مسجد و امام جمعه و مدارس مذهبى و حجاب اجبارى در اين جوامع رشدى سريع و سرطانى کردند. سرطان وار رشد کردند تا در کنار "اقليت" کاذبى که ايجاد کرده بودند ناظم و شيخ و حاکم و داروغه اين "اقليت" شوند. دست اسلاميستها را بخشهايى از بورژوازى اروپا گرفت. راه را برايشان هموار کردند. سکوى پرشى برايشان ايجاد کردند تا بتوانند جلوى ايجاد جامعه اى واحد با خواستها و انتظارات يکسان و افراد متساوى الحقوق را سد کنند. اما اکنون اسلاميستها پا را از گليم اوليه فراتر گذاشته اند. در پى تصويب قوانينى به نفع ارتجاع اسلامى هستند. از بلندگوهاى مساجد پاريس و شهرهاى بزرگ اروپا فرياد تکبير و الله اکبر و نابرابرى و ضديت با انسان را سر ميدهند و عربده کشان سهم ميخواهند. کسانيکه که تلاش کردند اين جوامع "اقليت" را در چنگال دين و راه و رسم "خود" اسير نگهدارند اکنون ناچار شده اند به تقابل با "زياده خواهى" اين نيرو برخيزند. اما واکنشها متفاوت است.
واکنشها
واکنش بخشهاى بورژوازى حاکم در اروپا متفاوت است. در فرانسه تتمه ليبراليسم بورژوايى به مقابله با اين تهاجم اسلاميستى در عرصه آموزش و پرورش و به دفاع از تاريخ سکولاريسم فرانسه برخاسته است. کميسيون برنارد استاسى توصيه کرد که مدارس جاى ابراز وجود و تظاهر مذهبى نيست. حجاب اسلامى، صليب و کلاه يهودى از مظاهر بارز ابراز وجود مذهبى هستند و جايى در مدارس نميتوانند داشته باشند. و اين يک ضربه بزرگ نه تنها به اسلام سياسى بلکه به دستگاه مافيايى مذاهب اصلى و رسمى است. اگر چه اين کميسيون همچنين پيشنهاد کرده بود تا روز عيد قربان و يکى از اعياد يهوديت نيز به تعطيلات رسمى اضافه شوند، اما فرانسه توصيه ديگرى داشت. ٦٧٪ جامعه از اين لايحه منع مظاهر مذهبى در مدارس پشتيبانى کرد. مدارس جاى مذهب نيست. کودکان بايد از تعرض افيونى مذاهب در امان باشند. اين ضربه به دستگاه مذهب را بايد قاطعتر و پيگيرتر دنبال کرد. اما مدارس خصوصى مذهبى از نوع مسيحى و اسلاميش بازارشان همچنان گرم است. و فرياد انزجار آور امام جمعه مسجد پاريس که "برادران بچه هاى خود را به مدارس نفرستيد" هنوز معناى واقعى و زمينى ميتواند پيدا کند. صنعت مافيايى مذاهب همچنان پنجه در پيکره و روان و ذهن کودکان و نوجوانان فرو ميکند و تيغ بر آنها ميکشند.
در آلمان دولت شرودر واکنش ديگرى داشت. حجاب اسلامى ممنوع است. اما صليب و مظاهر مسيحيت آزادند. در آلمان به دخالت مذهب در آموزش و پرورش و دولت نه نگفتند. رقباى مذهبى، اسلاميستها را از اين ميدان بدر کردند. در آلمان دو کليساى بزرگ بخشى از دولت و نظام آموزشى و ادارى جامعه هستند. در آلمان شهروندان "ماليات کليسا" ميپردازند. کليسا در سال معادل ٨ تا ٩ ميليارد يورو از دسترنج مردم را به يغما ميبرد. اين "ماليات" منبع مالى تعرض به کودکان در مدارس دولتى و تعليم کشيشان مفتخورى است که بساط خود در مدارس و زندانها و ارتش پهن ميکنند. در آلمان مذهب با دولت در هم تنيده شده اند. و دولت مدافع مذهب رسمى است. اما چه بايد کرد؟
چه بايد کرد؟
کودکان نبايد قربانيان توحش اسلاميستها باشند. بايد جلوى اين دست اندازى و تجاوز اسلاميستها به کودکان را گرفت. (براى بحثى جامع پيرامون ممنوعيت حجاب کودکان به مقاله "اسلام، حقوق کودک و حجاب گيت راه کارگر" نوشته منصور حکمت رجوع کنيد) مدارس بايد اماکن امنى براى کودکان باشند. خالى از مذهب. قانون کنونى فرانسه را بايد به تمامى مدارس بسط داد. بساط تمامى مدارس مذهبى را بايد برچيد. نظام ادارى و آموزشى جامعه جاى تظاهر و ابراز وجود مذهبى از هر نوع آن نبايد باشد. تهاجم اسلاميستها به نظام ادارى را بايد در هم شکست. و اين کار جنبش سوسياليستى و کارگرى و آزاديخواه است. بورژوازى جهانى در مقابله با مذهب ناپيگير و دست به عصا است. بعضا مذهب عصاى دستش و ابزار تحميق و پايين آوردن توقعات مردم است. بورژوازى ديگر توان يک موضعگيرى قاطع و روشن ضد مذهبى را ندارد. برقرارى يک نظام سکولار و دفاع از مدنيت و انسانيت در مقابل تهاجم اسلام سياسى در غياب يک اردوى تماما سکولاريست و ضد مذهب کار ماست. بعلاوه سياستهاى تاکنونى نتيجه خود را صد بار نشان داده است. چند بار ديگر بايد ثابت شود که سازش و باج دادن به مذهب و تقسيم مذهب و اسلام سياسى به خوب و بد، سمى و خوراکى، تنها زمينه بقا و گسترش اين حفره سياه مذهبى را فراهم ميکند؟ چند بار ديگر بايد ثابت شود که هر گونه باج دادن به مذهب و اسلام سياسى تنها موجب گسترش اين هيولاى تازه به پا خاسته اسلامى است؟ تنها وجود و گسترش يک آلترناتيو راديکال ضد مذهبى قادر است بساط اسلام سياسى و هر نوع مذهبى را جمع کند. جارو کردن مذهب و اسلام سياسى جز با دفاع صريح و قاطع از ارزشهاى انسانى و برابرى طلب ممکن نيست. تنها با گسترش صف آزاديخواهى و برابرى طلبى و انسانيت است که ميتوان کودکان و دختران را از زير دست و پاى طاعون اسلامى و هر نوع دستگاه مذهبى خلاص کرد. و اين جزء لايتجزاى مبارزه ما براى آزادى و رهايى همه جانبه انسان است. جامعه جهانى نيازمند رنسانس ديگرى است. رنسانسى عليه اسلام. رنسانسى براى مذهب زدايى از تمامى شئونات جامعه. براى نابودى دستگاه و صنعت مذهب. خدا مرده است. اما يکبار ديگر بايد بميرد. زنده باد انسان!
|