حقايقی ساده و مهم

(در پاسخ به شبح)

 

نادر بکتاش

6 نوامبر 2003  -  15 مهر 1382

 

در ايميلی از شبح پرسيدم که چرا " نامه سرگشاده اعتراضى به کميته اعطاى صلح نوبل!" را امضا نمیکنی؟ پاسخی به من داد که در وبلاگش هم درج کرد.  متن زير پاسخی به اين پاسخ است. در وبلاگ ايسکرا ( 4 آبان )  و وينسنت داره حرف ميزنه  ( 2 آبان) هم ممطالبی در اين رابطه درج شده است. همچنين علاقمندان می توانند به وبلاگ مهرنوش موسوی  از مبتکرين اصلی کمپين  نامه سرگشاده ...  مراجعه کنند و منجمله  يادداشت او در باره واکنش جبهه مشارکت به اين کمپين را  ببينند.

 

1-  مخاطب قرار دادن هر نهادی به آن نهاد مشروعيت موضوعی می‌دهد. مثلا ما نمی‌توانيم از رهبری ايران آزادی افسانه نوروزی را درخواست کنيم و من زير بيانيه‌یی که از اين نهاد درخواست آزادی افسانه نوروزی را بکند امضا نمی‌کنم. در عوض می‌توان مثلا برای سازمان ملل نامه نوشت زيرا در اين موارد مشروعيت موضوعی دارد هر چند به طور کلی نامشروع باشد.

 

يک ) اين متن يک " نامه سرگشاده اعتراضی " است. معمولا مخاطب نامه های سرگشاده، افکار عمومی هستند. اما حتی در صورت اينکه مخاطبش کميته نوبل بود،  باز هم نوشتن و ارسال  آن به معنای مشروعِيت دادن به آنها نبود. اصلا مساله مشروعيت در اينجا طرح نمی شود. به عنوان حزب،  ما هيچ موضع خاصی در مورد کميته نوبل نداريم. همانطور که موضع خاصی هم در مورد فلان نويسنده يا بهمان تيم فوتبال نداريم. اتفاق خاصی در رابطه با  ايران افتاده که کميته نوبل  محمل احرای آن بوده است و ما هم در رابطه با اين اتفاق مداخله ای سياسی می کنيم و يک وجه اين مداخله هم مربوط به کميته نوبل می شود.

گذشته از اين، آيا اگر ما به سازمان ملل، يا کميساريای عالی پناهندگان نامه بنويسيم کار بدی کرده ايم و مثلا آنها را از نظر سياسی تاييد کرده ايم  و به آنها مشروعيت داده ايم؟ اين نوع نگرانی ها، معضلات چپ سنتی بودند (ميگويم بودند، چون فکر مِکنم که حتی چپ سنتی متشکل هم از اين حرفها عبور کرده باشد) . می دانی سنديکاهای کارگری راديکال و غير راديکال مثل ث ژ ت و غيره، چگونه از حقوق کارگران در کشورهای ديگر حمايت می کنند؟ نامه ای (يک نامه سربسته و نه سرگشاده،  خطاب به سفير يا رئيس جمهور آن کشور و نه افکار عمومی ) می نويسند با رعايت آداب نامه نويسی (آقای سفير يا آقای ...) بعد در آن کلی به آنها بد و یيراه می گويند که شما حقوق کارگری را نقض کرده ايد و ما خيلی در خشم هستيم و اگر لازم باشد تظاهرات در همبستگی راه می اندازيم و چنين می کنيم و چنان .... در آخر هم می نويسند آقای سفير (يا رئيس جمهور) احترامات فائقه ما را بپذيريد!!! ما هم نامه را می گيريم، منتشر و وسيعا پخش می کنِم و بر اساس آن رژيم را افشا می کنيم. اگر هم از ما بپرسند که نامه را برای  سفير بنويسيم يا وزير، می گوييم هيچ کدام، خطاب به  رئيس جمهور چون تاثيرش بيشتر است!

می گويی : " در عوض می‌توان مثلا برای سازمان ملل نامه نوشت زيرا در اين موارد مشروعيت موضوعی دارد هر چند به طور کلی نامشروع باشد ". نميدانم منظورت در مورد جايزه نوبل است و يا مثالی که زده ای (افسانه نوروزی). در مورد اول که کلا بی ربط است چون سازمان ملل دخلی به نوبل ندارد. در حالت دوم :   تو ارگانی را که منتخب دولتهايی است که همه شان به يک معنا فاقد مشروعيت مردمی هستند ، به ما پيشنهاد میکنی.  اميدوارم متوجه تناقض  در ديدگاه خودت باشی. ما موجوديت عينی سازمان ملل را به رسميت می شناسيم (عليرغم نقد به مواضع و سياست های آن و عليرغم اينکه مجموعه ای متشکل از دول غير مشروع است). مثلا در مورد عراق فکر می کنيم که آمريکا بايد خارج شود و سازمان ملل مسئوليت اين کشور را بگيرد.  مو جوديت کميته نوبل را هم به رسميت می شناسيم. در اکثر موارد کاری به آن نداريم و اگر هم زمانی از نظرسياسی  لازم شد (مثل امسال)  با آن برخورد می کنيم. 

اين نوع مواضع همانطور که اشاره کردم از نوع مواضع چپ سنتی است. ايدئولوژيک و منزه طلبانه است و نمی تواند به عنوان مواضع يک حزب سياسی، يعنی حزبی که در عالم سياست با تمام پيچيدگی ها و تناقضاتش دخالت می کند، اتخاذ شود.  


2- در اولين پاراگرف نامه "اسلام سياسی" محکوم شده است در صورتی که در بيانيه‌ی نوبل به "اسلام سياسی" اشاره نشده است و عدم تضاد بين "اسلام" و "حقوق بشر" به طور کلی لحاظ شده است. پس محکوم کردن نويسنده‌گان بيانيه به اين دليل سالبه‌ی به انتفاء موضوع است. بقيه بيانيه هم اشاره به "اسلام سياسی" دارد و حرف‌هایی را مطرح می‌کند که خود کميته‌ی صلح نوبل هم قبول دارد. آن‌ها هم با "اسلام سياسى(که) ابزار تحکيم تروريسم و خشونت طلبى، بر عليه زنان، کارگران و مردم است."، مخالف هستند به همين دليل جايزه‌ي صلح نوبل را به زن مسلمانی داده‌اند که اين‌گونه تلقی از اسلام را قبول ندارد و بدون حجاب اسلامی برای گرفتن جايزه‌اش می‌رود و در صحبت‌های‌اش از نفی حکم اعدام صحبت می‌کند.

 


3- در نامه آمده است:" مسلمان خواندن زنان در ايران، موضعگيرى آشکار عليه ميليونها زن و مرد جوانى است که به اسلام و قوانين آن تن نداده اند و براى آزادى و حقوق خود خواهان برقرارى يک دولت غير مذهبى و سکولار هستند. " در بيانيه هم جا از "اسلام سياسی" صحبت شده است اما در اين جمله واژه‌ی "سياسی" آگاهانه حذف شده است زيرا اگر در اين‌جا هم واژه‌ی "سياسی" می‌آمد، آن‌وقت از مقدم جمله‌تان که اشاره به "مسلمان خواندن زنان در ايران" دارد نمی‌شد نتيجه گرفت که زنان ايرانی "خواهان برقراری يک دولت غير مذهبی و سکولار" نيستند. به عبارت ديگر زنان يا مردان می‌توانند "مسلمان" باشند اما در عين حال "خواهان برقراری يک دولت غير مذهبی و سکولار" هم باشند. مانند شيرين عبادی و ميليون‌ها زن و مرد ايرانی و صد‌ها ميليون زن و مرد مسلمان در ساير کشورها.

 

دو و سه ) راستش من منظور تو را دقيقا نمی فهمم.

 نامه سرگشاده می نويسد : "   ما همين جا ميخواهيم اعلام کنيم که از نظر ما هيچگونه نزديکى ميان اسلام و قوانين خشونت بار حاکم در کشورهاى اسلام زده با حقوق مدنى و انسانى مردم وجود ندارد.   ما ميخواهيم اعلام کنيم که قوانين اسلامى تمامأ با حقوق زن، حقوق کودک، با بديهى ترين حقوق اوليه مردم کاملأ در تناقض است. اسلام سياسى ابزار تحکيم تروريسم و خشونت طلبى، بر عليه زنان، کارگران و مردم است ".  هم  اسلام را به طور کلی در تناقض با حقوق مدنی و انسانی می داند و هم اسلام سياسی را (اسلام معطوف به قدرت و يا  در قدرت ) افشا می کند.  " زن نصف مرد است " يک اصل اسلامی و قرآنی است. انتقاد نامه ... اين است که ادعای کميته نوبل مبنی بر سازگاری اسلام و حقوق بشر، واقعيت ندارد.  همچنين نامه ... به مسلمان دانستن تمام ايرانيان اعتراض دارد. چرا هيچ وقت ما نمی شنويم که بگويند " کشور مسيحی " يا " مردم مسيحی " آمريکا  يا اروپا، اما مردم کشورهای اسلامزده را در يک گونی می ريزند و آنها را مسلمان خطاب می کنند؟ تا به حال چند بار در بيانيه اعطای نوبل (ادبی، علمی يا صلح و غيره ) حرف از مذهب برنده نوبل زده اند؟ آيا اگر جايزه نوبل ادبی را به شاملو به عنوان  يک " رمان نويس مسلمان " يا حتی " رمان نويسی از يک کشور مسلمان " می دادند، خودش و تو اعتراض نمی کرديد؟ آيا وقتی جايزه نوبل ادبی را به نجيب محفوظ دادند  در بيانيه از او به عنوان يک " نويسنده مسلمان " ياد کردند؟

سه چيز را بايد از هم تفکيک کرد : اسلام و اسلام سياسی، مسلمانان معتقد،  مردم متولد در يک کشور اسلامی.

 

ايراد تو چيست؟ آيا اسلام را سازگار با حقوق بشر می دانی؟  اين همه آيه نفرت انگيز در قرآن در باب کشتن و زن نصف مرد  را چکار می کنی؟  اسلام سياسی را فقط بد می دانی و تازه آن را هم به  قابل تحمل  و غير قابل تحمل   تقسيم می کنی؟ (فکر ميکنم در واقع مشکل اصلی ات اين است که اسلام را جزو هويتت می دانی و " خودی " ذهنت. خوشحالی که کميته نوبل قدری برای اسلام و ايران آبرو خريده).

 آيا فکر می کنی نامه سرگشاده ... همه مسلمانان را ضد حقوق بشر قلمداد می کند؟  چنين چيزی نيست.  من اولين کسی هستم که با اين ادعا مخالفت خواهم کرد.  ما عليه  مسلمانان به طور کلی نيستيم : عليه اسلاميون در قدرت هستيم که بر اساس نص صريح قرآن و اسلام، يکی از جنايتکارترين نظام های سياسی دنيا در قرن بيستم را ساخته اند.  ما تنها سازمان ايرانی بوديم که بدرفتاری آمريکا با طالبان زندانی در گوانتاناما را محکوم کرديم.  آن مسلمانی که موافق حقوق بشر است (مثلا برابری زن ومرد )  با گسست از اسلام و زير پا گذاشتن اصل زن نصف مرد است  در اين زمينه به حقوق بشر رسيده است.  به نظر تو عبادی يا هر کس ديگری که قائل به برابری زن و مرد باشد به خاطر مسلمان سکولار بودنش به اين درک رسيده يا به خاطر گسست از اسلام؟

ما معتقديم که  اسلام صريحا ضد حقوق بشر است. اسلام سياسی (يعنی همان اسلام معطوف به قدرت سياسی) ضد حقوق بشر است.  مسلمانانی هستند که مدافع حقوق بشر هستند؟  اين ها کسانی هستند که با زير پا گذاشتن بنيانهای  ضد بشری قرآن، به پيروی از حق.ق بشر می گروند.  اينها مسلمانان سکولار يا مسلمانان مدافع حقوق بشر نيستند، در زمينه حقوق بشر نامسلمان می شوند، يعنی از عبوديت خدا و  قرآن و پيغمبر و اسلام  می برند و معتقد به بشر و رعاِت حقوق او می شوند.

به نظر من نظراتت را  روشن و به طور ايجابی فرموله کن : آيا اسلام و سند پايه ای آن (قرآن)  - مستقل از تفاسير انسانها -  ضد حقوق بشر است يا نه؟  آيا مسلمانی که بخواهد قرآن را مرجع عملش قرار دهد ميتواند مدافع حقوق بشر باشد يا نه؟  آيا  جمهوری اسلامی بر اساس نص صريح قرآن عمل می کند يا نه (آنجايی که عمل نمی کنند زير فشار مردم است)؟


4- متن بيانيه به طرز ملموسی نژادپرستانه است. گويا اين فقط "اسلام" است که با حقوق بشر تضاد دارد و حال بايد کميته‌ی نوبل را مورد بازخواست قرارداد که چرا "اسلام" را طهير می‌کند و به متضاد نبودن حقوق‌بشر و اسلام اشاره دارد. هر چند علی‌الاصول هيچ دين و آئين و مذهبی نمی‌تواند با حقوق‌بشر متضاد نباشد زيرا دين عامل از خودبيگانه‌گی بشر است پس چگونه می‌تواند "حقوق‌بشر" را تامين کند. دين به طور کلی نفی "بشر" است در "خدا"، با اين وجود اکنون بين مسيحيان و "حقوق‌بشر" و يهوديان و "حقوق‌بشر" و ساير اديان و مذاهب با "حقوق‌بشر" تضادی وجود ندارد پس چگونه است که ما هم‌ صدا با راست‌ترين و مرتجع‌ترين جناح سرمايه‌داری غرب مسلمانان را مستثنا کنيم و بگوييم بين اسلام و مسلمانی و حقوق‌بشر تضاد است! قوانين مسيحيان و يهوديان بسيار خشن‌تر و ارتجاعی‌تر از قوانين اسلام است دوران سياه قرون وسطا را فراموش کرده‌ايد. حالا ما در جنگ صليبی احمقانه‌یی که آمريکائيان راه انداخته‌اند طرف آمريکا را بگيريم و بگوييم: "از نظر ما تقسيم اسلام به بد و بدتر، گوشه اى از تلاشى است که منجر به حفظ کل اين نيروى ارتجاعى، تروريست و سياه خواهد شد." راست‌اش را بخواهيد از نظر من مادر و خواهر مسلمان من که حجاب اسلامی دارند و نماز و روزه‌شان ترک نمی‌شود بسيار سکولارتر و مترقی‌تر و انسان دوست‌تر از آقای بوش و ژنرال‌های‌اش که عربده می‌کشند و می‌گويند "خدای ما از خدای مسلمانان بزرگ‌تر است." هستند.

 

چهار ) اولا ما عليه  تمام مذاهب هستيم. اما در اين مقطع تاريخی اسلام است که در عرصه سياسی حصور فعال دارد و برای آزادی و بشريت خطرناک شده است. ما در جنگ آمريکا و اسلاميون طرف هيچکدام را نمی گيريم. ما خواهان بسيج مردم مستقل از دو قطب ضد انسان و تروريست امروز جهان، آمريکا و اسرائيل و از طرف ديگر جمهوری اسلامی و باندهای حماس و غيره هستيم.  اين مواضع رسمی و به دفعات اعلام شده حزب است. تعجب می کنم، تو هم حتما اين مواضع را می شناسی.  چرا  خودت را مجبور می بينی که بين خواهر و مادر مسلمانت و بوش انتخاب کنی (من هم چند مسلمان بسيار معتقد می شناسم و آنها  را نه فقط به بوش که به بسياری از چپ ها هم ترجيح می دهم و انسان تر ميدانم)؟ خودت کجا هسنی؟  بالاخره کی می خواهی يک سکولار  بخيه زن نباشی و به طور روشن  در همان حدی که افکار و حرفهايت تاثير دارد از اين نياز پايه ای و تاريخی جامعه ايران  دفاع کنی و دائما به اين اسلام و آن اسلام و يا اين مسلمان و آن مسلمان باج ندهی؟ شايد هم سکولار  نوع ايرانی - اسلامی هستی و " کمی " هم دين در دولت اذيتت نمی کند؟  چرا خودت را ناچار می بينی در نمايش " صلح صليبی " احمقانه اسلام و حقوق بشر و نمايش " اسلام خوب و بد "  شرکت کنی؟ مگر نه اينکه 25  سال است  که اين تقسيم اسلام به  خوب و بد، بخش اعظم اپوزيسيون را  به دنبال رژيم انداخته و اين مملکت را به اين حال و روز انداخته که همه داريم می بينيم؟

آنچه نژادپرستانه و بغايت توهين آميز است، نقطه حرکت کميته نوبل و نيز خود تو است. من در همان اطلاعيه ده اکتبر (روز اعلام خبر نوبل)  نوشتم  : " به هر حال نحوه مداخله اروپا برای تغيير در  ايران بهتر از بمب های  آمريکاست! اما بايد اهداف و معنای حرکات اين پير کهنسال استعمار را که دستی به سر و روی " ايرانيان مفلوک و حقير " می کشد و مانند بچه ها آن ها  را تشويق می کند و دم برايشان تکان می دهد،  و اين موج سطحی و ايدئولوژيک " غرور ملی " را که حداکثر سه ماه ديگر راکد و مرداب می شود و در مقابل واقعيات نظامی که خانم عبادی برايش پیام همکاری می فرستند به شرم و ياس خواهد انجاميد، به مردم نشان داد.   "  اولين احساس من در قبال نوبل اين بود که اينها ما (متولدين ايران) را نه شايسته يک حکومت غير دينی و حداقل مثل خودشان، که  شايسته يک حکومت اسلامی قدری  " مهربانتر " می دانند و دارند " کارت آفرين " به  " ما " می دهند تا تشويق مان بکنند.  استعماری، نژادپرستانه و از بالا. متاسفانه تو هم دقيقا با مردم ايران به همين نحو برخورد می کنی : آنها را شايسته " اسلام خندان " می دانی و نه يک دولت سکولار و مدرن  بر اساس جدايی کامل دين از دولت. از اين که تو و من و بسياری  بی دِنها و ضد دين های متولد ايران را در انبان جمع کنند و رويش مهر بزنند " جهان اسلام " ، به تو بر نمی خورد؟  اين که چند نفر در نروژ بگويند که : " براوو! مسلمانها و ايرانی ها هم می توانند از حقوق بشر سر بياورند و آن را قبول داشته باشند "، به تو و هزارها نفر ديگر اعتماد به نفس ملی و "دينی" داد. ما غرور و اعتماد به نفس خودمان را از اين منابع نمی گيريم، از مبارزه بيست و پنج ساله مان   برای حقوق بشری می گيريم که  ده ها برابر عميق تر و وسيع تر از حقوق بشر اينها و اسلامی هاست : آزادی و  برابری  کامل و واقعی انسانها که در مانيفست مارکس آمده است و صدها ميليون نفر تا کنون برای آن مبارزه کرده و می کنند.  ما عليه اصل سنگسار و تمام قوانين ضد زن جمهوری اسلامی هستيم و نه مثل امثال کولايی و مصلحين اسلامی و جنبشی که خانم عبادی به آن تعلق دارد و يا از آن حمايت می کند،  طرفدار اين که سنگسار را در خفا انجام بدهند تا " آبروی نظام نرود ".


5- اين که به بيانيه‌ی امسال نوبل اعتراض کنيم در واقع پذيرش بيانيه‌های سابق اين نهاد است. چرا سال گذشته و سال قبل از آن به بيانيه‌ی اهدا کننده‌گان جايزه صلح نوبل اعتراض نکرديد و برای‌اش امضا جمع نکرديد؟ آيا آن بيانيه‌ها درست بود؟ يا به شما ربطی نداشت؟ پس انترناسيونال چه می‌شود؟ جايزه‌ی نوبل تعريف‌های خاص خودش را دارد و اهدا کننده‌گان خلاف آن تعاريف رفتار نکرده‌اند متن بيانيه هم خلاف باور‌های اين کميته نيست و اتفاقا تصور من بر اين است که جايزه‌ی شيرين عبادی در کنار افرادی مانند ماندلا و شواريتزر، مارتين لوترکينگ و چند نفر ديگر بهترين و منصفانه‌ترين جايزه‌ی اين کميته است. حال ما که برای اهدای جايزه به کارتر و اسحق‌رابين و جنايت‌کارانی از اين دست امضا جمع نکرده‌ايم درست است که برعليه اهدای جايزه به شيرين عبادی امضا جمع کنيم؟ جرم شيرين عبادی اين است که هم‌وطن و هم‌زبان ماست؟ اگر جايزه را به پاپ داده بودند شما خود را ملزم می‌دانستيد بر عليه آن امضا جمع کنيد؟

پنج )  می نويسی: " اين که به بيانيه‌ی امسال نوبل اعتراض کنيم در واقع پذيرش بيانيه‌های سابق اين نهاد است." نميدانم اين چه منطقی است! آيا اين که تو و بسياری از افراد و احزاب امسال شديدا به بوش و جنگش اعتراض کردند  در حاليکه در گذشته بر سر بسياری از ديگر مواضع او و آمريکا سکوت کرده بودند،  به معنای توافق  با سياستهای قبلی آمريکا و بوش است؟

 نامه سرگشاده، اعتراض به نفس نوبل صلح و يا نوبل به طور کلی نيست. اعتراضی به يک حرکت سياسی مشخص برای تقويت و حفظ جمهوری اسلامی است.  احتمالا اگر به پاپ می دادند و از نظر سياسی بين المللی آن را مهم ارزيابی می کرديم، اطلاعيه ای می داديم و آن را افشا و مضحکه می کرديم. اگر به بوش می دادند و می گفتند به پيشرفت آزادی و صلح در عراق کمک کرده است، بسيار بيشتر از جايزه به عبادی آن را افشا می کرديم و دنيا را روی سرمان می گذاشتيم.  ما يک حزب سياسی هستيم. در چارچوب يک کشور فعاليت می کنيم و فعاليت هايمان اساسا معطوف به مسائل همين کشور است.  انترناسيوناليست بودن ما در اين نيست که در رابطه با همه کشورها و مسائل فعاليت کنيم و موضع بگيريم، بلکه در نگاه جهانی ما به مسائل است. آيا می دانی که حزب کمونيست کارگری ايران به عنوان واکنشی در تهاجم  سياسی - ايدئولوژيک جهانی به کمونيسم (بعد از فروپاشی شوروی که بورژوازی جهانی آن را به عنوان پايان تاريخ و فروپاشی کمونيسم معرفی کرد) تاسيس شد؟  آيا می دانی که حزب ديگری هم بر اساس همان افکار و آرا حککا در عراق تشکيل شده است و اين بيش از هر چيزی ماهيت انترناسيوناليستی ما را نشان می دهد؟

 

6- به نظر می‌رسد تهيه اين بيانيه واکنشی شتاب‌زده و عکس‌العملی به اهدای جايزه‌ي نوبل است و قصد و هدف آن اين است که ح.ک.ک. زير جو و هياهوی اين جايزه به محاق نرود. هر عمل عکس‌العملی از اصالت تهی است، زيرا اين "عمل" است که اصالت دارد نه "عکس‌العمل".

روزی فرمانده‌یی به توپ‌چی‌هایی که بدون شليک توپ سنگر را ترک کرده بودنند گفت: "چرا شليک نکرديد؟" توپ‌چی‌ها پاسخ دادند:"به هزار و يک دليل" گفت:"چه دلايلی؟" پاسخ دادند: "اول اين که باروت نداشتيم..." فرمانده گفت:"نيازی به هزار دليل بعدی نيست همان دليل اول کافی است" تصور می‌کنم همين شش دليل برای امضا نکردن آن بيانيه کافی باشد.

شش ) ما يک حزب سياسی هستيم.  فعاليت همه احزاب در همه جای دنيا بر دو بخش است : دائمی و با ابتکار خود آن  احزاب در جهت پيشبرد اهدافشان ، و يا واکنشی در مقابل اتفاقاتی که در دنيا و جامعه می افتد.

آنچه در مورد واکنش حزب نوشته ای، عين اين می ماند که بگويی مثلا موضع فرانسه و آلمان و غيره  در قبال جنگ آمريکا در عراق واکنشی بود و می خواستند که در محاق نروند!  همه احزاب ديگر ايرانی هم در قبال نوبل واکنش نشان دادند. در مورد آنها هم می توانی بگويی هدفشان اين بود که از اين نمد کلاهی هم برای خودشان بدوزند و خودشان را مطرح کنند.   مساله مهم، تمايز مضمون عکس العمل ما و ديگران است : تقريبا همه  واکنشی ايدئولوژيک نشان دادند و  بدون فکر کردن در شعف و شادی ملی - اسلامی  غرق شدند (بسياری شان فی الحال از مواضع شان خجل شده اند). ما تحليل و تبيين سياسی کرديم و بر دلايل و ماهيت اين اتفاق انگشت گذاشتيم، خصوصيات موقعيت ناشی از اعطای جايزه  و چگونگی استفاده از آن برای پيشبرد جنبش آزاديخواهی در ايران را روشن کرديم و بر  احتمالات مختلف پيش روی خانم عبادی تاکيد کرديم.

 

در آخر

موضعی را که تو در ابتدا گرفتی،  بعدا تا حدی عوض (يا اگر ترجيح می دهی تصحيح و تدقيق ) کردی.  در مقابل يک واقعه غير مترقبه، آن هم يک واقعه بی سابقه که مشابهش قبلا رخ نداده است، هر فرد و حتی حزبی می تواند اشتباه کند.  اما امضا و يا عدم امضا نامه سرگشاده ... ، يک تصميم آگاهانه و سر فرصت است. مساله به سادگی اين است : امضا کنندگان نامه حقايقی ساده و در عين حال بسيار مهم  را به کميته نوبل صلح و افکار عمومی جهان و ايران يادآوری  می کنند و توجه آنها را به يکی از پيش شرط های اصلی تحقق آزادی در ايران يعنی سکولاريسم جلب می کنند. اين عمل به تعميق و تحکيم جنبش آزادی در ايران  و مبارزه برای استقرار نظامی بر اساس جدايی دين از دولت کمک می کند.   در کنار امضا کنندگان  قرار گرفتن، ايفای نقشی در اين کار جمعی است.