مرورى بر اوضاع سياسى ايران
 

نادر بکتاش

متن زير تکميل و تصحيح شده سخنرانی ای است که در مهر- آبان 1382  (اکتبر 2003) در خانه های حزب اسن و کلن در آلمان انجام شد. لينک برخی مطالب در رابطه با  با نکات  مطروحه در بحث، در انتهای اين نوشته اضافه شده است.

رفقا و دوستان، با تشکر از زحمات و حضورتان

 من بعد از چند سال اين اولين سخنرانى است که انجام مى دهم. ازمارگارت تاچر نقل مى کنند که قبل از يک سخنرانى به نزديکانش اعتراف کرده است که هنوز بعد از سى- چهل سال کار سياسى و رياست حزب و صدارت دولت، قبل از هر سخنرانى نگران آن  است  که نکند گند بزند! اين نگرانى براى همه سخنرانها، در هر سطحی، وجود دارد. اما، براى صحبت امروز من چندان نگرانى نداشتم.  اوضاع عينى، بيرون از اين سالن و در سطح جامعه و جهان، آنچنان مهر تاييد روشنی بر سياستهاى حزب کمونيست کارگرى زده است که من کوهى از فاکت و واقعيت و پراتيک را در کنار خودم دارم. اگر هم به تکنيکهاى سخنرانى زياد مسلط نباشم -  که اصلا نيستم!، گزارش دست و پا شکسته اوضاع و واقعيت ها، کفه ترازوى ارزيابى را به طرفم مى چرخاند.

چرا مرور؟
زيرا اوضاع امروز ايران به يک نقطه عطف رسيده است. ديگر لازم نيست ما چيزى براى اثبات بى ربط بودن دو خرداد به مبارزه مردم براى خواستهايشان و اصلاح ناپذيرى رژيم اسلامى بگوييم، خودشان مى گويند. لازم نيست شعار پوک و  توهم آلود " رفراندم " را افشا کنيم، همه مدافعين آن يواشکى قايمش کرده اند. از همه مهم تر، لازم نيست استدلال بياوريم که اين نظام دينى در اقتصاد و سياست و فرهنگ و اخلاق و تمام ديگر جنبه هاى زندگى اجتماعى به شکست کامل خوهد رسيد :  فى الحال اين اتفاق افتاده و مربوط به گذشته است.  همه آن را مى بينند. هفت هشت ميليون بيکار، ده ها ميليون زير خط فقر، اعتياد و فحشا و کليه فروشی برای گذران زندگی، درب و داغان بودن صنايع، سرکوب آزادى هاى سياسى و اجتماعى و فرهنگى، انفجارى بودن مسائل زنان و جوانان و  غيره. همين يکى دو هفته پيش آمارى توسط نهادهاى رسمى رژيم منتشر شد که به تنهايى کافى است تا اوضاع فاجعه بار اين جامعه را توصيف کند : ١٣٪ افراد جامعه، ٨٧٪ ثروت آن را در اختيار دارند. نتيجه اين شکاف عظيم طبقاتى - اجتماعی ارتکاب ٧ ميليون و ١٢ هزار فقره جرم ، طبق آمار رسمی خود شان،  در سال گذشته است. اخبار مربوط به شبکه فراکشوری فحشا و بردگی جنسی و صادرات زنان و دختران جوان به کشورهاى مجاور را هم حتما شنيده ايد.  همين امروز کمِسِون وابسته به سازمان ملل متحد اعلام کرد که جمهوری اسلامی رتبه اول را در ميان کشورهای مصرف کننده مواد مخدر به دست آورده است.
امروز  يک  هم رأيی  عمومى در جامعه و در ميان گرايشات و احزاب وجود دارد و هيچ کس آن را انکار نمى کند : از خودى ترين افراد و احزاب حاکم تا دورترين و مخالف ترين نيروها، همه از شکست کامل رژيم حرف مى زنند و دنبال راه حل هستند. به اينها بايد نزديک ترين و دوست ترين دول مدافع جمهورى اسلامى در غرب را هم اضافه کرد. گفتگوهاى انتقادى شان تبديل به گفتگوى تحکم آميز و اولتيماتوم شده است.

زمان انتخاب
جامعه و مردم ايران به طور عينی در يک مقطع تاريخی مهم قرار گرفته اند. مقطع تغيير و انتخاب.  اوضاع نمی تواند به همان منوال سابق ادامه پيدا کند. بايد راه آينده را انتخاب کرد : بايد افق و چشم انداز و روش ها و  نيروى سياسى مدافع آن را انتخاب کرد. امروز به نظر من نه فقط مساله بن بست کامل جمهورى اسلامى و گرايشات مدافع آن در ايران و غرب و رفتنی بودن آن، يک مساله ابژکتيف و به اصطلاح فرض مساله است، بلکه راه حل و انتخاب هم تقريبا ابژکتيف و اجتناب ناپذير است. می گويم " تقريبا "، به اين معنی که نه براى همه، بلکه براى آنها که خواهان آزادى و برابرى و حرمت انسان هستند. زيرا اسلاميون، ملى مذهبى هاى حول و حوش رژيم، طيف اکثريت و توده و چپ هاى ورشکسته راست شده که اسم خودشان را جمهوريخواه گذاشته اند، دول غرب که خواهان انطباق رژيم اسلامى با الزامات جهانى و منطقه اى سرمايه دارى جهانى هستند، به هيچوجه از نظام اسلامى دل نخواهند کند و تا آخرين لحظه از بقاى آن دفاع خواهند کرد. ابژکتيويته و اجتناب ناپذير بودن اين راه حل براى نزديک به ٩٠ در صد مردم ايران است : زن هاى خرد شده زير بار آپارتايد جنسى، جوانانى که اميد و جوانى شان را به بند کشيده اند، کارگران بيکار و يا شاغلى که فقيرند و دستمزدشان را نمى دهند و اجازه هم نمى دهند که متشکل شوند، پرستاران، معلمين، کودکان به فحشا و دستفروشى کشيده شده، چند ميليون مهاجر و فراری که آزادی رفت و آمد به ايران را ندارند، هنرمندان قلم شکسته و دهان بسته. ابعاد مصائب اجتماعى و انسانى آنچنان در ايران عظيم است که بعضى وقتها من فکر مى کنم نکند که آنقدر آنها را تکرار کرده ايم که ديگر تبديل به جمله هاى تو خالى شده اند وبار معنايى و انسانى خود را از دست داده اند. تمام اين ارتش عظيم انسان ها، آماده سرنگونى جمهورى اسلامى هستند و چاره اى جز انتخاب حزب کمونيست کارگرى ندارند.

به اين مساله بر مى گردم. اما براى برگشت به آن، بايد دايره اى را طى کنيم، از مراحل مختلف اين ربع قرن حکومت اسلامى عبور و مرور کنيم و به نقطه آغاز دايره برگرديم : به واپسين سالهاى پيش از انقلاب که مردم تشنه رسيدن به آزادى و برابرى بودند و براى رسيدن به خواستهايشان به خيابان آمدند و انقلاب و قيام کردند. از خلال اين مرور مى شود نشان داد که  ما در همان نقطه آغاز انقلاب براى آزادى و برابرى نيستيم، تاريخ تکرار نخواهد شد : يک اتفاق مهم افتاده است، مردم تجربه و شناختى عظيم به دست آورده اند و حزبى وجود دارد که در تمام اين بيست و پنج سال خواست مردم به دگرگونى را نمايندگى کرده و امروز عملا از نظر سياسى و تشکيلاتى در موقعيت رهبرى و هدايت جامعه قرار دارد.
 

ادوار حکومت 25  ساله جمهوری اسلامی
معمولا تاريخ نگاران، تاريخ را به دوره های مختلف تقسيم می کنند. دوره بندی البته شامل تاريخ مکاتب ادبی، زمين شناسی، زيست شناسی و ساير رشته ها هم می شود. يک دوره تاريخی، با دينامِسم های اصلی و مشخصاتی عمومی هويت پيدا می کند و اتيکت گذاری می شود. به عنوان مثال، دهه پنجاه ميلادی دوره بازسازی اقتصادی اروپای ويران شده و خلاص شده از جنگ جهانی دوم بود. وقتی از اين زاويه به اين دوره نگاه می کنيم، صحبت از پلان مارشال و اعطای ميلياردهای آمريکا برای به راه انداختن اقتصاد اروپا می شود، در فيلم های مستند مردم را در حال کارخانه و جاده سازی و غيره می بينيم.  دهه شصت ميلادی، دهه اوج جامعه رفاه و طرح مسائل جديد اجتماعی و فرهنگی است و در انتهای آن مه 68  و زير سؤال بردن اشکال و قواعد قديمی  مناسبات و فرهنگ را داريم. دهه هفتاد آغاز پايان " سی سال طلايی " بعد از جنگ و شروع بحران اقتصادی و به تبع آن اجتماعی و غيره است.

طبعا در هر کدام از اين دوره ها، صد ها و هزار ها و ميليونها انسان زندگی کرده اند و اتفاقات ريز و درشت زيادی افتاده است، اما از همه آنها انتزاع می شود و دوره تاريخی با پايه ای ترين قانونمندی حرکتش شناسنامه  می گيرد و شناخته می شود.  اين را هم بايد اضافه کرد که اين تبيين کردن دوره با اتفاقات و مشخصات اصلی آن، در بسياری از موارد در حافظه جمعی مردم هم به همين عنوان و قواره بازتاب پيدا می کند. کار مورخ در اکثر موارد  بازشناسی و فرموله کردن آن چيزی است   که در اذهان مردم معمولی هم فی الحال به صورت خام وجود داشته است.

دوره بندی به فهم بهتر وقايع و جزئيات کمک زيادی می کند. هدف من، اينجا، نه بررسی آکادميک و همه جانبه دوره های مختلف حکومت اسلامی، که تاکيد بر پايه ای ترين ديناميسم ها و مشخصات و نکات و استنتاجات معينی است که می تواند در خدمت يک انتخاب سياسی راهگشا برای آينده ايران قرار بگيرد.

 براى بررسى وضعيت ايران در دوره حکومت اسلامی، ٢٥ سال حکومت آن را به پنج دوره تقسيم مى کنم : ١-  انقلاب و ضدانقلاب ( شکلگيری و اوج پيدا کردن  جنبش سرنگونى سلطنت از اواسط دهه پنجاه شمسی  تا شروع سرکوب عريان و همه جانبه آن در  خرداد شصت توسط فراکسيون اسلامی  طبقه حاکم) ٢-   جنگ و سرکوب (از خرداد ٦٠ تا ١٣٦٧ دوره جنگى و به فرجام رساندن  سرکوب) ٣ – بازسازی اقتصادی ( از پايان جنگ در 1367 تا يکى دو سال پيش از خرداد ٧٦، دوره شروع پروژه بازسازى اقتصادى رفسنجانى و شکست آن، آغاز پروسه بروز نارصايتی مردم  و  شکلگيرى اصلاحات حکومتى برای به بتد کشيدن آن ) ٤ -  رونق و اضمحلال اصلاح طلبی ( رونق دو خرداد و اصلاح طلبى اسلامى و شروع اضمحلال آن، شروع جنبش سرنگونى از تير ١٣٧٨) 5 -  شکل گيری جنبش سرنگونی ( دوره کنونى از خرداد- تير ١٣٨٢ و شکلگيری  و بروز آشکار جنبش سرنگونى).

يک :  انقلاب و ضدانقلاب
 چه نکاتى در رابطه با دوره اول مهم هستند؟  مهم ترين نکته، تا آنجايی که به انتخاب برای آينده برمی گردد، اين است که امروز همه انقلاب را نکوهش مى کنند : نوعی انتخاب و يا بهتر است بگوييم ضد انتخاب برای آينده و دعوت به ايستايی و حفظ وضع موجود.  نکوهش کردن انقلاب بيش و پيش از هر چيز در خدمت حفظ وضع موجود و به معناى ممنوع کردن دفاع از خود مسلحانه در مقابل استبداد مسلح و کنار گذاشتن و تخطئه قيام براى آزادى است : چيزى که حتى اعلاميه جهانى دفاع از حقوق بشر هم آن را به رسميت شناخته است.

کار ساده ايست و پرستيژ مى آورد! مى توان پز مدرن و متمدن و مسالمت آميز گرفت و شاعرانه گفت : ما اسلحه و خون دوست نداريم. گويى دو جبهه در مقابل هم قرار گرفته اند : ما که دائما هفت تير مى کشيم و هر روز صبح مثل ضحاک دوست داريم کله پاچه مغز انسانى بخوريم و مسالمت آميزها که مرتب در حال تقديم گل به خودشان و ديگران هستند! انگار نه انگار که به حکم آمار و ارقام نشريات و جلسات و رسانه ها و مشاهدات حتى نه جندان دقيق، حزب کمونيست کارگرى با فاصله زياد فعال ترين نيروى سياسى با روشهای مسالمت آميز در صحنه ايران است. انگار نه انگار که بيلان فعاليت هاى ما که همه دارند آن را مى بينند نه تعداد عمليات چريکى و مسلحانه، که ده ها هزار متون مکتوب، برنامه هاى راديويى و تلويزيونى، جلسه، جلب همبستگی جهانی کارگری، فدراسيون پناهندگان و سازمان زنان و کميته بين المللى عليه سنگسار با عملکردى درخشان و سازمان جوانان و اول کودکان است. انگار نه انگار که کمونيسم کارگرى سنت پيشمرگايتى و مبارزه مسلحانه جند ده ساله ناسيوناليستى را در منطقه به شدت تضعيف کرده است و مبارزه سياسى مردمى را به جاى آن نشانده است. انگار نه انگار که کيش مبارزه مسلحانه در خود و در خدمت عشاير و ناسيوناليستها و دست به دست شدن قدرت از بالا، جايش را به سياست نظامى در خدمت اهداف مردم و دفاع از خود در مقابل تعرضات نظامى عليه مردم و آزادى داده است. انگار نه انگار که به جاى ليست آمار نظامى، ما کوهى از جلب همبستگى بين المللى کارگرى و مراسم اول مه و فستيوال کودکان و گردش سياسى مظفر محمدى در پارک سنندج و سخنرانى هاى سياسى عبدالله دارابى و غيره در بيلان فعاليت مان ثبت کرده ايم. گويى ما بوده ايم که ربع قرن است حامى و همکار يکى از خشن ترين و مسلح ترين رژيم هاى سياسى دنيا بوده ايم و مخالفانمان را تحويل شکنجه گران و جلادان داده ايم و  نه باندهاى اکثريت و توده و ملى مذهبى و جمهوريخواه که مناديان مسالمت و فرشته هاى آشتى و صلح شده اند.
اما، مخالفت کردن با انقلاب، مانند مخالفت کردن با باران وا سرما و غيره است. هيج فرد و حزب و حتی طبقه ای نمى تواند براى وقوع و يا جلوگيرى از انقلاب تصميم بگيرد. مى گويند که مردم ايران ديگر انقلابى نيستند. گويى مردم ايران در ١٣٥٠ و يا حتى ١٣٥٥ همه چريک و انقلابى و حتی سياسی بودند! وقتى در جامعه اى فقر و بيکارى و محروميت تا اين حد گسترده و عميق باشد، چشم انداز خروج از آن وجود نداشته باشد و تمام منافذ براى اعتراض بسته باشد، واضح است که مردم انقلاب مى کنند. اگر شما در اتاقى در بسته قرار بگيريد که در محاصره شعله هاى آتش باشد، در و پنجره را مى شکنيد و خودتان را از طبقه هفتم و يا دهم پرتاب مى کنيد تا نجات پيدا کنيد.  انقلاب راه حل ايده آل نيست، خروجی اجتناب ناپذير است.
 
تصويرى که از انقلاب مى دهند، دروغ است و سر سوزنى واقعيت ندارد. در همين دوره پيش از خرداد ٦٠، عليرغم تمام تلاش هاى سرکوبگرانه جمهورى اسلامى، ايران يکى از آزاد ترين دوره هاى تاريخ خود را زندگى کرد. احزاب و سنديکا ها و تشکلات شکل گرفتند، روزنامه و تظاهرات و بحث سياسى و غيره گسترش پيدا کرد، همبستگى و نوعدوستى و ابتکارات مختلف فردى و جمعى رواج پيدا کرد، زنها و معلمين و غيره متشکل شدند، اميد به آینده در جامعه و در چهره ها موج می زد. خشونتى که شروع شد و گسترش پيدا کرد و در خرداد ١٣٦٠ به اوج رسيد، نه ناشى از انقلاب که براى در هم کوبيدن انقلاب بود : براى جارو کردن همبستگى و آزادى بيان و تشکل، براى به خون کشيدن پروسه تعميق آگاهى سياسى مردم و رفتن به سمت استقرار يک نظام آزاد و برابر، براى پايان نهادن به زيبا ترين جلوه هاى زندگى اجتماعى بشرى يعنى آزادى و همبستگى و خلاقيت فردی و جمعی. نفرت انگيز است که کسانى خواست  به زير کشيدن نظامى را که با سرکوب و اعمال محدوديت عليه غير خودى ها و تمام جامعه متولد شد و با خون و زندان و اعدام به بقايش ادامه داد، خشونت مى نامند.
ما رمانتيسم و انقلابيگرى شاعرانه دهه شصت ميلادى را نداريم. وضعيت ايده آل در سياست براى ما همين کارى است که  در سطح گسترده در خارج کشور، در توازن قوای مناسب کردستان، و به طور مخفى در ايران انجام مى دهيم، کارى که تمام احزاب ديگر اروپايى انجام مى دهند : پخش نظرات و اهداف خودمان از طريق نشريه و راديو و جلسه و آکسيون و غيره. ايجاد و گسترش تشکل هاى مختلف و فراخواندن مردم به مبارزه متشکل، تلاش براى کسب قدرت سياسى و عملى کردن برنامه هايمان در سطح جامعه. هيچ نيروى سياسى ديگرى در ايران، مطلقا هيج نيروى ديگرى، اينچنين متديک و اصولى و مستمر کار مسالمت آميز و هدفنمد سياسى نکرده و نمى کند. اما، بر خلاف حاميان داخلى و خارج کشورى نظام حاکم، نه مشنگ هستيم و نه مى خواهيم که يک جامعه هفتاد ميليونى تا ابد زير فشار جمهورى اسلامى بماند ( قبلا حجاريان مى گفت هفتصد سال! اخيرا تخفيف داده و مى گويد هفتاد سال! خانم عبادی  چوب حراج بر سر آن زده اند و فرموده اند ده سال!  در حقيقت روش و آرمان آنها مستلزم نه هفتاد و يا حتى هفتصد سال، که صبر ابدى ايوب است، يک کلاهبرداری : خلاصه اش اينکه در اين دنيا هم نشد، در بهشت به وصال جامعه مدنى و مدينه النبى خواهيد رسيد).  مى دانيم که تنها راه براى آزادى مردم از چنگال جمهورى اسلامى، انقلاب و قيام است. ما مخالف رفراندم و هر گونه راه حلى از بالا هستيم.  در شرايط مشخص ايران خيالی است و تنها هدفش  فراخواندن مردم به ترک مبارزه و رفتن به خانه هايشان است. قيام بهمن ٥٧ هم دقيقا خيزش مردم براى به هم زدن ساخت و پاخت هاى آمريکا و ارتش شاهنشاهى و اسلاميون از بالا  بود.

در اين دوره، مواضع و سياست هاى جريان ما چه بود؟

 جريان کمونيسم کارگرى اعلام کرد که  رژيم جديد اسلامی به هيج کدام از مطالبات اساسى مردم پاسخ نمى دهد و مبارزه هدفمند در عرصه تئوريک و سياسى - تشکيلاتى را در دستور کارش گذاشت. کارى که به طور وقفه ناپذير تا به امروز ادامه داده است. اصلاح طلبان و کانديداهاى جايزه نوبل امروز مثل حجاريان و گنجى و جلايى پور،  مامورين امنيتى و شکنجه گرهاى همين دوره هستند و در صف اول کسانى که پيشرفت طبيعى انقلاب به طرف استقرار يک نظام آزاد را سد کردند و اين حکومت سياهى و خون را بر سرنوشت اين کشور حاکم کردند. بخش اعظم چپ و در راس آنها حزب توده و اکثريت فدائيان خلق از اين يا آن جناح رژيم حمايت کرد، به دامان اين يا آن آخوند آويخت و با رژيم همکارى پليسى کرد.

انقلاب ضد سلطنتى ايران در ١٣٥٧ اجتناب ناپذير بود، همچنانکه انقلاب در حال جريان ايران امروز اجتناب ناپذير است. تجربه انقلاب قبلى، مردم را از انقلاب فرارى نداده است بلکه آنها را به يک پروسه انتخاب آگاهانه تر کشانده است. نقش افق،  منطق و تفکر،  و نيروى رهبرى اهميت بسيار بيشترى پيدا کرده است. اين آگاهى و بلوغ مردم، يکى از حربه هاى اصلى کمونيسم کارگرى و مساعد کننده پيشروى آن است. انقلاب به اراده اين يا آن حزب انجام نمى شود. اما، کار منظم و مستمر حزبى، روشن بينى سياسى حزبى و رشادت فعالين حزبى در اتحاد با مردم، در تسريع روندهاى انقلاب و انسجام جنبش ها و نيفتادن آنها به دام آنارشيسم و نااميدى و احزاب فرصت طلب، و نيز تسريع و کم درد تر کردن سرنگونى، بسيار اهميت دارد.
 

 دو : دوره جنگ و سرکوب

 جنگ برکت الهى براى رژيم اسلامى بود. در اين دوره هدف اصلى نيروى تازه به قدرت رسيده، ممانعت از پيشروى انقلاب و سرکوب کامل آن بود. جنگ، اساسا به اين علت شروع شد. فراموش نکنيم که ايران مهم ترين کشور منطقه بود و رژيم شاه متحد اصلى غرب در اين منطقه و حافظ منافع آن و تامين کننده امنيت نظامهاى موجود. سرنگونى اين نظام کل منطقه را در معرض آشوب انقلابى يعنى خيزش مردم براى آزادى و برابرى قرار داد. بهانه ها و علل بروز و يا شرکت در جنگ را هر گونه که فرموله کردند (دشمنى ديرين عراق و ايران، دفاع از ميهن و امثالهم) دليل پايه اى آن ضرورت سرکوب انقلاب براى امپرياليسم و سرمايه داری جهانی بود. در عمل نيز جمهورى اسلامى هم از اين بهانه استفاده کرد و هر گونه آزادى بيان و تشکل و جنبش مطالباتى را با بيرحمى سرکوب کرد.  سياست ما، دفاع از انقلاب و گسترش آن بود. کردستان عرصه نبرد علنى کمونيسم کارگرى و ديگر احزاب بود و به اشغال بيش از دويست هزار نفر نيروى مسلح رژيم درآمد. مبارزه مسلحانه براى حفظ آزادى مردم و فعاليت سياسى در کردستان، و شرکت در مبارزات کارگرى و تشکيل حزب سراسرى کمونيست ايران، سنگرهاى اصلى مبارزات اين جريان بود. در دوره اى که چپ به ندامت و هزيمت افتاد، ملى مذهبى ها و توده و اکثريت زير پرچم دفاع از ميهن و اولويت مبارزه ضد امپرياليستى و کسب استقلال در رکاب رژيم پا مى زدند، سلطنت صدايى ازش در نمى آمد، جريان ما تنها نيرويى بود که در مقابل رژيم ايستاد و بار دفاع از آزادى را به دوش کشيد. مجاهدين که تا قبل از خرداد ٦٠ خمينى را پدر خود مى دانستند و از هر گونه دفاع از آزادى و کمونيستها خوددارى مى کردند، بعد از خرداد ٦٠ پروسه سکت شدن خودشان را شروع کردند : فرقه اى بى ربط با مبارزات مردم با تاکتيکها و روش هاى غير اجتماعى مبارزه و آينده اى قابل پيش بينى که امروز به اين وضعيت فلاکتبار سياسى و فاجعه بار انسانى رسيده اند که مى بينيم. حزب دمکرات افقى محلى و ناسيوناليستى داشت، مبارزه اى ناپيگير مى کرد و دائما دنبال سازش با رژيم مرکزى بود. در دوره بعدى شمارى از رهبران و کادرهاى خودش را به دليل همين توهمات به رژيم مرکزى از دست داد.

جمهورى اسلامى با نوشيدن جام زهر به جنگ خاتمه داد و با کشتار سال ٦٧ در زندانها دوره سرکوب را به فرجام رساند.  در اين دوره مهاجرت گسترده فعالين سياسی تحت تعقيب، جوانانی که مايل نبودند جانشان  را در يک جنگ بيهوده از دست بدهند، زنان و دختران جوانی که فشار حکومت اسلامی روز به روز بر آنها بيشتر می شد، شروع شد و برای اولين بار در تاريخ ايران، اين کشور دارای يک جمعيت مهاجر چند ميليونی شد. جريان ما، در تمايز با بی عملی و يا فعاليت های " مستمع آزاد " و بسيار مقطعی چپ و راست در اين زمينه،  فدراسيون پناهندگان  را که امروز  يکی از قديمی ترين، دائمی ترين و فعال ترين تشکلات دفاع از پناهندگان شده  است بنيان گذاشت و برگ درخشان و پر افتخاری در حيات سياسی کمونيسم کارگری باز شد : درخشان و پر افتخار، زيرا هزارها و ده ها هزار زن و مرد و پير و کودک توانستند به يمن تلاشهای شبانه روزی اين سازمان قدرتمند و معتبر از وضعِت غير انسانی تحميل شده به آنها از طرف جمهوری اسلامی  و دول و نهادهای غرب،  نجات پيدا کنند و به زندگی ای انسانی برسند.  چه بسيار کسان که جان شان را مديون فدراسيون هستند.

سه : دوره بازسازی اقتصادی

 رفسنجانى با پرچم بازسازى اقتصادى در راس رژيم قرار گرفت.  ضد انقلاب حاکم کار سرکوب را به فرجام رسانده بود، صدها هزار نفر را اعدام و زندانى کرده بود، ميليونها نفر را از کشور فرارى داده بود و اختناق کامل را بر مملکت حاکم کرده بود. وظيفه تاريخى آن يعنى سرکوب انقلاب به اتمام رسيده بود، مى بايست به اقتصاد رسيدگى مى کرد و آن را سازمان مى داد. بدون توليد مادى و اقتصاد، هيچ کشور و جامعه اى نمى تواند به زيستن ادامه دهد. پروژه رفسنجانى، توسعه اقتصادى منهاى آزادى سياسى بود. مدل چينى رشد. اين مدل شکست خورد.  به اين دليل که اين يک نظام اسلامى بود و اقتصاد کاپيتاليستى براى رشد و رونق احتياج به از ميان برداشتن موانع فرهنگى هم دارد. هسته اصلى قدرت در جمهورى اسلامى به شدت در مقابل اين روند ايستادگى کرد : اينها هويت خود را به اسلام گره زده بودند و تضعيف اسلام به معناى سست کردن زير پاى خودشان بود. اقدامات زيادى در اين جهت شد. اواخر دهه هشتاد و اوائل دهه نود رفت و آمد سرمايه داران غربی  به ايران گسترش پيدا کرد. اما، نتيجه در سطح اقتصاد کشور ناچيز بود.  به اين مساله، بايد فساد حيرت آور اين نظام را اضافه کرد. رشوه و فساد و تطميع و غيره در همه نظامهاى سرمايه دارى جهان وجود دارد اما در جمهورى اسلامى ابعادى نجومی پيدا کرده است.  دليل ديگر شکست، سطح آگاهى و مطالبات مردم ايران بود.  مردم براى آزادى و برابرى انقلاب کرده بودند و عليرغم سرکوب خشن، مطالبه آزادى و برابرى از بين نرفته بود و با پايان جنگ مجددا به ميدان آمد. همين فاکتور آخر بود که بخشى از رژيم را که بعدا اصلاح طلب نام گرفتند به صرافت بزک کردن رژيم انداخت. فهميدند که نظام اسلامى نمى تواند بدون تغييراتى به بقايش ادامه بدهد. سروش به رتوش فلسفى اسلام پرداخت و جامعه شناسان و سياستمدارهايشان فرضياتى براى سازش بين اسلام و دمکراسى ابداع کردند. در جريان و  بعد از توسعه اقتصادى شکست خورده رفسنجانى، بخشى از رژيم اسلامى زير فشار مردم پرچم توسعه سياسى را بالا برد تا شايد چاره اى براى بقا رژيمش پيدا کند.  مثل هميشه در تمام اين مدت، خيل احزاب و گروه های ايرانی و دول غرب به دنبال " سردار سازندگی " راه افتادند برايش هلهله کشيدند. " اکبر شاه " روزی چند ده قيچی می زد و پروژه های عمرانی و اقتصادی افتتاح می کرد و اپوزيسيون کودن و ترسان از مردم اعليحضرت هم غش و ريسه می رفت و به ايرانی بودن و اسلاميتش افتخار می کرد. مردم و کارگران در حال خرد شدن زير بار فقر بودند و ما هم مثل هميشه تلاش می کرديم تا آنها را حول منافع و آرمانهای بحق شان متشکل کنيم.

چهار : رونق و اضمحلال اصلاح طلبی

دو خرداد ٧٦ حضور قدرتمند علنى و گسترده مردم در دعواهاى دو جناح از موضع مستقل خودشان بود. قبلا حضور معترض مردم در خيابانها و کارخانه ها و دانشگاه ها، امنيتى ها و پاسداران و شکنجه گران را به صرافت تئوری بافی و اصلاح رژيم انداخته بود. در انتخابات دو خرداد، کل حکومت به سرگيجه افتاد. مردم نه فقط کانديداى اصلى نظام را با راى پايينش سرافکنده کردند و " نه " اى بزرگ ‌گفتند، بلکه با حضور گسترده و راى بالايشان به خاتمى هم نشان دادند که او کانديداى واقعى شان نيست و قصدشان ريختن روغن بر دعواى دو جناح است. متعجب اصلى اين انتخابات ناطق نورى نبود زيرا خودش و جناحش از عمق نارضايتى مردم خبر داشتند، شگفتزده حقيقی خاتمى و دار و دسته اش بودند که باورشان نميشد چنين راى بالايى بياورند. اين پيروزى آنها را ترساند. و حق داشتند : زيرا معناى اصلى آن نفرت مردم از کل حکومت و مطالبه شان براى از ميان برداشتن تماميت آن بود.
 
آنچه در دو خرداد به صورت پيامى در صندوق جلوه پيدا کرد، در اعتراضات چند روزه تير ٧٨ آشکارا در خيابانها اعلام شد.
 

پنج : شکل گيری جنبش سرنگونی

اعتراضات خرداد - تير امسال، حضور و بروز کاملا مستقل جنبش سرنگونى در خيابان بود. از همه اقشار و طبقات و جنس و سن در آن شرکت داشتند. حتى بهانه هاى ظاهرى مربوط به دعواهاى دو جناح از قبيل بستن روزنامه سلام و گرفتن آغاجرى و غيره هم محرک آن نبود. محرکش موجوديت کل رژيم و خواستش سرنگونى آن بود.
 
در ابتداى بحث گفتيم مرورى مى کنيم و به نقطه آغاز بر مى گرديم، يعنى به سالهاى شروع يک انقلاب. تا آنجايى که به دلايل پايه اى انقلاب برمى گردد، امروز وضعيت اقتصادى هزاران بار فاجعه بار تر است، بيکارى، مزدهاى پرداخت نشده و فقدان چشم انداز بهبود اوضاع اقتصادی بيداد می کند. کارگران، معلمين، پرستاران، کارمندان و غيره در فقر غوطه ور هستند. مصائب و ناهنجاريهاى اجتماعى که ارتباط مستقيمى با اوضاع اقتصادى دارد در جهان بی مانند است : فحشا، اعتياد، جرم و جنايت. وضعيت معنوى و اخلاقى جامعه که باز ريشه در دو عامل قبل دارد، ايران را تبديل به باتلاقى از فساد و جرم و سياهى کرده است. اختناق سياسى و فشارهاى اجتماعى رس مردم و جوانان را کشيده است. به اين عوامل عينى، بايد رسيدن مردم به نقطه جوش و آمادگى آنها براى دست زدن به ريشه اين مصائب يعنى کليت جمهورى اسلامى و سرنگونى آن را اضافه کرد. وقايع خرداد و تير امسال ، اين را نشان داد.

 

موانع ذهنى بسيج مردم براى سرنگونى کدام هستند؟

گرايشاتى مانند اصلاح طلبى حکومتى، ملى مذهبى ها و اپوزيسيون هم مسلک آنها ازقبيل توده و اکثريت که اخيرا اسم جمهوريخواه بر خود گذاشته اند تا همان سياست دفاع از بقاى جمهورى اسلامى را ادامه بدهند، ديگر تاثيرچندانى بر مردم نخواهند گذاشت؛ انتخابات شوراها نشان داد که اينان  اقليتی کاملا در انزوا از تمايلات اصلی و حاد جامعه هستند. تحريم گسترده و نيرومند انتخابات شوراها که عليرغم فراخوانهاى جانانه آنها به شرکت انجام شد، اين را آشکارا نشان داد. سلطنت طلبان و مشروطه خواهان فوق العاده محافظه کار و بى کفايت هستند، نمى خواهند و قادر نيستند مردم را بسيج کنند و تنها تهييج لحظه اى از دستشان بر مى آيد. بعلاوه اميد و هدف فعاليت آنها نه مردم که آمريکا است. آنها به همان اندازه جمهورى اسلامى مخالف انقلاب مردم هستند. اين اميد به تغيير از طريق آمريکا ( و کلا از بالا )، بزرگترين مانع ذهنى مداخله مستقيم مردم و تخريب کننده روند مبارزه براى آزادى و سرنگونى است. کليد حل اين مشکل در دست حزب کمونيست کارگرى است. مبارزه پر شور و موثر اين حزب و پيروزيهاى چشمگير آن مانند جلب همبستگى جهانى گسترده براى کارگران ايران، به عقب راندن اسلام سياسى و سنگسار و ديگر مظاهر زن ستيزی آن در سطح دنيا، عرض اندام کردن قدرتمندانه فدراسيون همبستگى در مقابل سياستهاى دول و نهادهاى ضد پناهنده، سازمان جوانان کمونيست و تبديل آن به نهاد معتمد و رهبر جوانان، مبارزه شجاعانه  زيرزمينى و بعضا نيمه علنی  فعالين و حاميان آن در ايران، و بسيارى عرصه هاى ديگر، بيست و پنج سال روشن بينى سياسى و مبارزه عملى اين جريان، به واقعيت پيوستن تحليلها و ارزيابى هاى اين حزب که بايد مردم را در سطح گسترده از آن مطلع کرد، همه و همه عواملى هستند که مى توانند مردمى متنفر از جمهورى اسلامى و تشنه آزادى و برابرى را به ميدان بکشند.
کارى است سترگ و سخت، اما شورانگيز و شريف و پر افتخار. کار همه ما فعالين حزب و همه ما انسان های معتقد به شايستگی انسان برای آزادی و يک زندگی و دنيای بهتر است. تا همين جا حزب کمونيست کارگری به عنوان روشن بين ترين گرايش  نظری - سياسی – ايدئولوژيک جامعه ايران،  در اين دوره سياه حکومت اسلاميون و لجن و اغتشاش ذهنی حاميان رسمی و غير رسمی آن در اپوزيسيونش، ثبت شده است؛ اگر امروز حقارتها و فلاکت فکری اجازه نمی دهد ولی فردا ديگرانی از نسل های بعد اين را فرياد خواهند زد. اما، ما عادت کرده ايم که کم نخواهيم : وسعت نگاه و بلند خواهی منصور حکمت را داشته باشيم. اينها همه تنها پيش تاريخ ما بود، تاريخ مان را بايد با کسب قدرت و ساختن يک دنيای بهتر شروع کنيم.  

 

1 - انقلاب و ضدانقلاب

 انقلاب ايران و نقش پرولتاريا

 

2- جنگ و سرکوب

  تهاجم رژيم عراق و وظايف ما 

  جنگ، تئورى و "تئورى جنگ"   

  بيانيه اتحاد مبارزان کمونيست، ٢٨ خرداد ١٣٦٠

 

3- بازسازی اقتصادی

 وحشت رژيم از چيست؟  بحثى پيرامون ضربات اخير رژيم به نيروهاى برنامه حزب

قطعنامه در باره تشکلهاى توده اى طبقه کارگر ( شورا، مجمع عمومى، سنديکا )

رفسنجانى، ليست ترور، اول مه ( ستون اول )

تاثيرات صلح ايران و عراق بر فعاليت حزب در کردستان

بحران آخر:  ريشه هاى سياسى بن بست اقتصادى رژيم اسلامى

 

4 -  رونق و اضمحلال اصلاح طلبی

جمهورى اسلامى در يک بن بست سياسى و اقتصادى قرار دارد و  با سر بسمت فروپاشى مى رود!

اطلاعيه در مورد انتخابات رئيس جمهور رژيم اسلامى

بدنبال انتخاب خاتمى (گفتگو با نشريه انترناسيونال )

انتخاب خاتمى و عروج مجدد "اپوزيسيون طرفدار رژيم"

درباره رويدادهاى سياسى ايران

جمهورى اول، جمهورى آخر

در مورد بهم خوردن جلسه سروش

 

 

 

5 - شکل گيری جنبش سرنگونی

زندگى بعد از دوم خرداد

عبور از خاتمی

جنبش توده اى  براى سرنگونى رژيم آغاز ميشود

پيام 18 تير :  جمهوری اسلامی بايد سرنگون شود ( حزب کمونيست کارگری انترناسيونال هفتگی  166 )

هر روز هجده   تير است، جمهوری اسلامی راه نجاتی ندارد ( کورش مدرسی انترناسيونال هفتگی 167 )

انقلاب ما را فرا می خواند ( حميد تقوائی انترناسيونال هفتگی 168 )