از
رؤيا ها
نترسيم
(ديالوگی
با زيتون)
نادر
بکتاش
اول
ژوئن 2003 - 11 خرداد 1382
سه شنبه شش
خرداد زيتون
در وبلاگش
نوشت :
من با
بعضي از
ايرادهايي كه
به خاتمي مي
گيرند موافقم
..ولي با كسايي
كه رگ گردن
متورم مي كنند
و به جانش فحش
مي كشند
مخالفم ..هر
كسي از خاتمي
هموني رو مي
خواسته كه تو
فكر خودشه
..يكي انتظار
داشته خاتمي
عين يه
كمونيست دو
آتشه عمل مي
كرده ..يكي ديگه
فكر مي كرده
دموكراسي
ليبرالي
برقرار مي كنه
..يكي ديگه
سوسياليستي
..بابا جان مگه
خاتمي (با عرض
معذرت ) كيه ؟
مگر نه اينه
كه وقتي كه
دوم خرداد بهش
راي داديم(به
نظر شخصي من
البته ) از ترس
انتخاب شدن
ناطق نوري ها
و به خاطر
شروع اصلاح
طلبي بود؟ مگه
نه اينكه
دومين بار راي
داديم كه
گفتيم حتما
فرصت نداشته
يك فرصت
دوباره بديم ؟
حالا خوب حدش
همين بوده !
بيشتر از اين
چه انتظاري ازش
مي رفت ؟والا
در حد يه
روحاني بازم
بد نبود ..مگر
چاقو مي تونه
دسته خودشو
ببره ؟؟ (بند 3)
در نظرخواهی
زيتون نوشتم :
زيتون
عزيز، بحث بر
سر انتظارات و
ذهنیات درست
یا غلط دیگران
در باره خاتمی نیست،
مساله این است
که ایشان رسما
مقام دوم کشور
هستند، این
فونکسیون و
مقام - طبق همین
قوانین حاکم -
وظایفی را به
دوش ایشان می گذارد.
خاتمی به این
وظایف جواب نداده
است.
اگر در
کشورهای غرب
که به هر حال
کمی بیشتر برای
جان انسان
ارزش قائل هستند، یک
مامور آتش
نشانی با سهل
انگاری در اجرای
وظایفش باعث
مرگ یا آسیب
دیدن افراد بشود،
او را محاکمه
می کنند.
خاتمی که رسما
در مقابل ۶۵
میلیون
مسئولیت دارد و به
مسوليتهايش
عمل نکرده
است، مستحق
شديدترِين
مجازاتهاست.
اين که جناح
مقابل در کارش
سنگ اندازی
کرده، اين که
شخصا آدم
مهربانی است و
يا هر عامل
ديگری از اين
نوع، می تواند
جزو عوامل
مخففه در
پرونده اش
بررسی شود،
اما اصل جرم
او را که به
بهای خوش آمدن
جناح راست، به
وظايفش در
قبال يک جامعه
بزرگ عمل
نکرده زير
سوال نمی برد
و او را
مستحق هيچ
احترام و
رافتی نمی کند.
دو روز بعد
زيتون نوشت :
2- منظور من از
نوشتن مطلبي
در مورد
خاتمي، در روز
سه شنبه ، به
هيچ وجه تائيد
او نبود . در
نظر خواهي اين
روز بحث بسيار
جالبي بين بعضي
از دوستان در
گرفت..كه براي
خود من بسيار
آموزنده بود
..توصيه مي كنم
اگر علاقه
منديد حتما اين
نظرها رو
بخونيد .. رهگذر
ثاني ، دادامن
، بامداد
، نادر
بكتاش ، خنگ
خدا ، آرمين
گيله مرد ، دختر
تنها ، غربتي
، هاله
سرزمين
آفتابي ،
نمايه ،اسد
و ....نظرات
خودشون رو
دادند !از
ميون همه نظر
، نظرخودم
بيشتر شبيه
رهگذر
ثاني(بخصوص
اون بيانيه 9
قسمتيشون) و
بامداد عزيزه
.. اگه همه رو
بخوام اينجا
بذارم فكر مي
كنم يه
كيلومتري بشه
!
وای ..الان
دیدم کلی هم
اضافه شده :))
نظر نادر
بكتاش منو
خيلي به فكر
فرو برد !دلم
مي خواد
درددلي با
ايشون داشته
باشم ! آقاي
بكتاش عزيز ،
شما فكر مي
كنيد ما دوست
نداريم هر كس
در هر لباس و
در هر مقام به خاطر
كوتاهي هايش
محاكمه بشه ؟
وقتي ما مي
بينيم مقام
دوم كه چه عرض
كنم مقام
پونصد هزارم اين
مملكت هم به
خاطر اينكه
دمش به جايي
وصله از
محاكمه فرار
مي كنه و به
راحتي حكم
تبرئه مي گيره
..به چي دل خوش
كنيم ؟ به كي و
كجا شكايت
كنيم ؟ قوه
قضاييه كه حتي
تحمل شنيدن
صداهاي نزديك
به خود را هم
نداره ؟؟
سعيد عسكر رو
ديديد كه بعد
از ترور
حجاريان چطور
داره راست
راست در اين
مملكت مي چرخه
و هيچكس هم حق
اعتراض نداره
؟ آقا زاده
هاي دست چندم
رو مي بينيد
كه چطور حتي
اگر دست به قتل
، رشوه خوري ،
اختلاس و ..هم
بزنند احدي به
او نازكتر از
گل نمي گه ؟
ديگه وارد
جزئيات نمي شم
كه چطور كسي
كه فقط روزي
الاغش از در
خونه ي پسر
عموي فلان كس
گذشته پول يكي
از آشنايان رو
خورده و بعد
از شكايت تازه
تهديد هم كرده
كه اگه رضايت
نديد براتون
پاپوش مي دوزم
يا اگر بچه
هاي خودتون رو
دوست داريد
زودتر رضايت
بدين و اونها
از ناچاري
دادن !
واقعا
من خجالت مي
كشم كه بگم ما
نسل جديد خيلي
كم توقع و
اندك بين و
اندک خواه شده
ايم ..گاهي به
دو سانت عقب
رفتن روسري و
دو سانت كوتاه
كردن مانتو يا
بلند كردن
ناخن و لاك
زدن و كلاه
جاي روسري ،
دل خوش مي
كنيم ..ديگه
جلوتر از
دماغمون رو هم
نمي تونيم
ببينيم ( كه يه
عده دماغشون
رو عمل كردن و
حوزه ديدشون
هم كمتر شده )..
در همين
وبلاگها
ببينيد كه
منتهاي آرزوي
يه پسر شده
پيدا كردن
دوست دختر و
دست در دست او
گردش كردن ..و
يا بالعكس ..
اصلا فكر
آرزوهاي بزرگ
كردن براي ما
محال شده ..بد
بين شده ايم
..افسرده شده
ايم ..وقتي در
وبلاگ شبح
عزيز خوندم
كه: جرا هي مي
گوييم بين بد
و بدتر بايد
بد رو انتخاب
كنيم ..بياييم
بهترين رو براي
خودمون
بخواهيم! ،
باز هم شرمنده
شدم .. ما فقط
شديم ناظر
پيكار بين بد و
بدتر ! و گاهي
براي نشون
دادن نفرت از
بدتر و بدترين
ها ، هورايي
براي اون بده
مي كشيم !
مگر تمام
شماها كه در
انقلاب عليه
شاه مبارزه كردين
اين حكومت رو
مي خواستين
؟؟؟ مطمئنم كه
نه !! ولي چرا
بايد 8/98 درصد
راي آري بدن
؟؟ از هر كي مي
پرسي ميگه خوب
فكر كرديم از
لج شاه به اين
راي بديم ..يا
چند نفر گفتن
كه ما
انتخابات رو
تحريم كرديم...
نتيجه ش چي شد
؟؟!!آيا براي
شما
آلترناتيو
ديگري هم آن
زمان بود؟ آيا
شخص قوي تر از ...
سراغ داشتيد
؟؟
به من بگيد
لطفا : ما اون
بهترين رو از
كي بخواهيم ؟
از كجا پيداش
كنيم ؟
توجه كردين
وقتي مثلا تو
تاكسي يا يه
مكان عمومي
ديگه نشستين و
همه شروع مي
كنن فحش دادن
و خواهان رفتن
اين حكومت مي
شن ..حالا جرات
كن و بپرس خوب
اگه اينا رفتن
چي ؟ كي يا چه
حزبي جاش بياد؟
( اصلا حزب و
تشکیلات
منسجم و همه
گیری داريم ؟)
اونوقت است كه
اگر با هم
رودرواسي
نداشته باشن
با چنگ و
دندون به جون
هم ميفتن !
آقاي
بكتاش ، ما رو
پراكنده كرده
اند ..فكر مي
كنم ما به ((بهترين))
نمي تونيم فكر
كنيم چون نه
حزبي نه تشكلي
و نه اشخاص
قوي دور و
برمان نمي
شناسيم ! خودمون
رو از حد يه
ناظر و كف زن
براي (( بد))
فراتر نميتونيم
تصور كنيم و
اين باعث
شرمندگيه !
شماها اگه مي
تونيد ، راه
رو به ما نشون
بديد !
3- نوشته هاي شاهد هميشه تنها ، در مورد خاتمي و اصلاحات و بقيه نوشته هاش هميشه خواندني هستند !
دوباره در
نظرخواهی
نوشتم :
زيتون
عزيز خيلی لطف
کردی که با
دقت و جديت نظرات
مختلف رو
خوندی و
سوالات و ملاحظاتت
رو مطرح کردی.
من حتما سعی
ميکنم تا دو
سه روز آينده
توضيح و پاسخ
بدهم. خيلی
لذت بخشه که
آدم می بينه جوونای
اين مملکت
فکور هستند و
با اعتماد به
نفس نظرات
و ابهامات
خودشون رو
مطرح می کنن.
بايد وقت کافی
بگذارم و سعی
کنم جوابهای قانع کننده
بهت بدم.
اميدوارم
که حالت هم
بعد از اون
عمل بهتر شده باشه.
************
من به تک
تک
مواردی که
زيتون مطرح
کرده جواب می
دهم. در خلال
اين پاسخ ها
سعی می کنم نگاهی
کلی به مسائل بيندازم
تا حتی
المقدور حساسيت
های ديگر
فکری
هم که در
نظرخواهی ها
مطرح شده اند،
پاسخی
بگيرند.
طبيعتا اين
نوشته
ناکامل است،
چه از حيث
موضوعات و چه
از نظر
استدلالات : من برای
ادامه بحث
آماده ام. چند
نوشته از
منصور حکمت
آورده ام که
به انقلاب،
جنگ، بحران
جمهوری
اسلامی و
خاتمی، و کمونيسم
می پردازد. در
اين نوشته ها
بويژه تاريخ نگارش
بسيار مهم
است. همچنين
بايد توجه کرد
که اين ها
تنها بخش
کوچکی
از هزاران
صفحه نوشته و
صد ها ساعت
سخنرانی و
مصاحبه
راديوئی منصور
حکمت است.
همِين جا
مايلم به سهم
خودم از خسرو
داور که با
تلاش های
شبانروزی اش
گنجينه آثار منصور
حکمت را در سايت او
در اختيار همه
گذاشته است،
تشکر کنم.
کاری است
کارستان که تا
نسل ها را در
بر خواهد گرفت.
به كي
و كجا شكايت
كنيم ؟ قوه
قضاييه كه حتي
تحمل شنيدن
صداهاي نزديك
به خود را هم
نداره ؟؟
سعيد
عسكر رو ديديد
كه بعد از
ترور حجاريان
چطور داره
راست راست در
اين مملكت مي
چرخه و هيچكس
هم حق اعتراض
نداره ؟
معلوم
است که از
جانيان به
خودشان نمی
شود شکايت
کرد. در اين
کشور عده ای
راهزن بر جان
و مال مردم حاکم
شده اند و تا
زمانی که بر
سر قدرت باشند
، هيج بهبودی
از طرف آن ها
در هيچ زمينه
ای (منجمله عدالت
و دادگستری)
اتفاق نخواهد
افتاد. مردم
می توانند و
بايد با
اعتراضات خود
آنها را به
عقب برانند،
اما آنها از
هر فرصتی برای
تحکيم قدرت و
استلداد خود
استفاده می
کنند. پيش شرط
هر تغييری در
اقتصاد و
سياست و
دادگستری و
فرهنگ در
ايران،
سرنگونی اين
نظام است. پيش
شرط اين که در
اين هزاره سوم
که بشر ماه را
فتح کرده، از
اين سر جهان
تا آن سرش با
اينترنت به هم
وصل است، شما
بتوانِد اين
آزادی
ابتدايی را
داشته باشيد
که آن چه را
بپوشيد که ميل
داريد، اين
است که اين رژيم
گورش را گم
کند (راستش
آزادی پوشاک
آنقدر
ابتدايی است که
هر بار که من
چيزی در دفاع
از آن می
نويسم، يک بار
ديگر متحير می
شوم که چه
هيولايی در
اين کشور به
قدرت رسيده
است).
سعيد
عسگر را ديدم.
اما، حجاريان
را هم می بينم :
اين شخص
بنيانگزار
سازمان
امنيتی مخوف
جمهوری
اسلامی است.
فردی است که
جند سال پيش،
وقتی که ظاهرا
برای تحصيل يا
چيز ديگری به
انگليس آمده
بود، از
مشاهده نفوذ
حزب کمونيست
کارگری و شخص
منصور حکمت به
وحشت افتاد و
سعی کرد با
همان روش پليسی
اش با آن
مقابله کند : مقاله
ای در نيمروزبا
اسم مستعار نوشت
که بیش از هر
چيز ديگر يک پرونده پليسی
بود. اعتراضات
فعالين حککا
آنقدر نيرومند
و گسترده بود
که اين آقای "
تئوريسين اصلاحات
" و " مغز متفکر
دو خرداد " دمش
را روی کولش
گذاشت و غيب
شد! هم سعيد
عسگر و هم
سعيد
حجاريان، هم
خامنه ای و هم
خاتمی، روزی
در ايران
آزاد،
متمدنانه و با
حفظ حقوق شان
به عنوان
متهم،
محاکمه خواهند
شد : تازه آن
روز است که
ابعاد جنايات
اين ها بر
جهان و بر خود
ما مردم ايران
روشن خواهد
شد.
واقعا
من خجالت مي
كشم كه بگم ما
نسل جديد خيلي
كم توقع و
اندك بين و
اندک خواه شده
ايم ..گاهي به
دو سانت عقب
رفتن روسري و
دو سانت كوتاه
كردن مانتو يا
بلند كردن ناخن
و لاك زدن و
كلاه جاي
روسري ، دل
خوش مي كنيم
..ديگه جلوتر
از دماغمون رو
هم نمي تونيم
ببينيم ( كه يه
عده دماغشون
رو عمل كردن و
حوزه ديدشون
هم كمتر شده )..
با
اجازه ات،
زيتون عزيز،
من با اين
ارزيابی موافق
نيستم. نه فقط
من، بلکه
بسياری از
ديگر ناظرين و
مفسرين داخلی
يا خارجی، بر
اين عقيده ايم
که جمهوری
اسلامی در جنگی
روزمره برای تحميل
قوانين و
مقررات استبدادی
و اسلامی عصر
حجرش شکستی
جانانه از جوانان
و زنان (
و کارگران و
معلمين و
پرستاران و ...)
ايران خورده
است. دقيقا به
خاطر همين يکی
دو سانت عقب
بردن ها و
بلند کردن ها
و لاک ناخن ها.
زيبا ترين و
سياسی ترين
تعبير را
منصور حکمت داد
که نوشت : جمهوری
اسلامی عليه
زندگی می جنگد
و می
خواهد آن را
منوقف کند، در
اين جنگ شکست
خواهد خورد
(نقل به معنا).
اگر رژيم
ايران يک
ديکتاتوری کلاسيک
نظامی يا پليسی
بود ممکن بود
بتواند حالا
حالا ها بر سر
کار بماند،
اما اين رژيم
تا خصوصی ترين
زوايای زندگی
مردم هم دخالت
می کند و همين
هم باعث شده
که اکثرِت
مطلق جامعه را
دشمن خودش
بکند. نمی شود
در جامعه ای
که پنجاه سال پيش
در آن مادر
مسلمان و
معتقد من بی
حجاب بود، سر
زنان نسل بعد
و بعد ترش
چادر کشيد.
عکس های
خيابان های
شهر های ايران
در پانزده پيش
را با عکس های
اخير مقايسه
کنيد : دسته
اول سياه و
عبوس هستند،
دسته دوم رنگی
و شاد. اين ها
سند شکست اين
موجودات
ماقبل تاريخ
در تحميِل خود
به جامعه
ايران هستند،
یيان اين که
رژيم جمهوری
اسلامی وصله
ناجوری بر
جامعه و تاريخ
ايران است. به
همين دليل است
که اولا بعد
از بيست و پنج
سال هنوز اين
رژيم به ثبات
نرسيده است و
ثانيا حتی آمريکای
زبان نفهم هم
که جز منطق
اسلحه حاليش
نيست وقتی در
رابطه با
ايران صحبت می
کند حرف از يک
جنبش عظيم
آزاديخواه و
خواهان
براندازی می
زند.
اين
شکست را شما
زنان و جوانان
تحميل کرديد. من
منظورم يک
شکست سمبليک
نيست، اين يک
شکست و
فروپاشی
واقعی و سياسی
است. انتخاب
خاتمی يکی از
نتايج اين
مبارزه بود که منجر
به تشديد
اختلافات و
تضعيف رژيم شد،
همان طور که
شکست امروز او
هم باز نتيجه
همين جنگ
روزمره برای
زندگی و
استفاده
هوشمندانه
مردم ايران از
همه اشکال
مبارزه است.
ماهيت
اين جنگ چيست؟
تقابلی برای
حفظ و کسب حقوق
شهروندی فردی
و اجتماعی. جمهوری
اسلامی خواست
شما را از
فرديت و انسانيت
تهی کند و از
شما امت و
گوسفند بسازد،
چنان سکندری
خورد که دارد
تلو تلو خوران
و با شتاب به
طرف دره نيستی
می رود.
در
همين وبلاگها
ببينيد كه
منتهاي آرزوي
يه پسر شده
پيدا كردن
دوست دختر و
دست در دست او
گردش كردن ..و
يا بالعكس.
چه
خوب! چه عالی!
انتظار داری
دختر پسرهای
جوان دنبال
قرآن خواند ن
و اشک ريختن
برای حسن و
حسين بروند؟ (البته
دنیال حسن و
حسين هم می
روند، اما نه
برای اشک
ريختن و سينه
زدن، برای
شرکت در حسين
پارتی و شادی
و عياشی
کردن!!) يا
24 ساعت
کتاب فلسفه و
علوم سياسی
ورق بزنند؟
اگر دختر
پانزده ساله
من به فکر عشق
و عاشقی نباشد
پس لابد خامنه
ای بايد هر شب
ليلی و مجنون
و رومئو و
ژوليت بخواند! در مصاحبه
ام با نشريه
جوانان
کمونيست در
مورد وبلاگ ها
بر اين تاکيد
کردم که نفس
وجود وبلا گ
ها در ايران،
يک پديده بديع
و بی نظير در
جهان است. زيرا
زنده بودن و
اشتياق به
شادی و بيان و
ارتباط را
نشان می دهد. سياست
حضور سنگينی
ندارد؟ اين
ظاهر قضيه
است. اولا
همان طور که
گفتم نفس اين
مقاومت (
روسری عقب زدن
و ناخن بلند
کردن، وبلاگ
نوشتن و
آرزوهای خود
را بيان کردن
و ...) فوق العاده
سياسی است
(اگر نبود خود
رژيم هر از
گاهی به مانتو
و حجاب و
پارتی ها حمله
نمی کرد تا
بعدش هم دست
از پا دراز تر
مثل سگ تير خورده
به جنون
بيفتد)؛ ثانيا
از کسانی که
حتی، حتی،
برای ابتدايی
ترين امور مثل
آزادی پوشاک و
غيره کاری نمی
کنند نميشود
انتظاری داشت،
اما به آن
هايی که انسان
زنده هستند و
هزار راه پيدا
می کنند تا
بالاخره لاک
ناخن شان را
بزنند و در
پارکی دست
دلدارشان را
بگيرند، می
توان هزار ها
اميد داشت.
اين
امید از طريق
ارتباط و
ديالوگ شکل و
مضمون مشخص می
گيرد و تبديل
به نيرو می
شود.
اصلا
فكر آرزوهاي
بزرگ كردن
براي ما محال
شده ..بد بين
شده ايم
..افسرده شده
ايم ..وقتي در
وبلاگ شبح
عزيز خوندم
كه: جرا هي مي
گوييم بين بد
و بدتر بايد
بد رو انتخاب
كنيم ..بياييم
بهترين رو براي
خودمون
بخواهيم! ، باز
هم شرمنده شدم
.. ما فقط شديم
ناظر پيكار
بين بد و بدتر !
و گاهي براي
نشون دادن
نفرت از بدتر
و بدترين ها ،
هورايي براي
اون بده مي
كشيم !
به
نظر من از
انتخابات 9 اسفند
به بعد کاملا
روشن شده است
که جامعه اين
مرحله را پشت
سر گذاشته. مردم برای
هيچکس هورا نکشيدند.
آشکارا جامعه
ايران به
اينجا رسيده
است که نگاهش
را از جناح
های نظام
اسلامی کنده و
به اپوزيسيون
دوخته است.
يعنی بحث و
انتخاب اصلی
امروز، بدون
مزاحمت اوباش
و لباس شخصی
های محافظه
کار و اصلاح طلب،
می تواند
انجام یشود و
به نيرو و
تغيير بينجامد.
شرکت
مردم در
انتخابات ها،
بسيار
هوشمندانه و
سياسی بوده
است. در اين
رابطه بايد
بين عمل مردم
و موضع گيری
های احزاب
سياسی تفاوت
قائل شد. به
اين متن (
پائين شماره 5 )
رجوع کنيد.
مگر
تمام شماها كه
در انقلاب
عليه شاه
مبارزه كردين
اين حكومت رو
مي خواستين
؟؟؟ مطمئنم كه
نه !! ولي چرا
بايد 8/98 درصد
راي آري بدن
؟؟ از هر كي مي
پرسي ميگه خوب
فكر كرديم از
لج شاه به اين
راي بديم ..يا
چند نفر گفتن
كه ما
انتخابات رو
تحريم كرديم...
نتيجه ش چي شد
؟؟!!آيا براي
شما آلترناتيو
ديگري هم آن
زمان بود؟ آيا
شخص قوي تر از ...
سراغ داشتيد
؟؟
من
شخصا مبارزه
ای عليه شاه
نکردم! کاری
هم به هيج
حکومتی
نداشتم، در
بحبوحه انقلاب
آمدم به
فرانسه و تا
سال 1361 هم که
سازمان ها زير
ضرب سرکوب
رفتند و در
حال تلاشی
بودند، کاری
به سياست و
تشکيلات
نداشتم. در اينجا
اشاره بسيار
مختصری به اين
روند، که تا
حدودی غير
مالوف بود،
کرده ام. جريانی
هم که الآن با
آن کار می کنم
از همان روز
اول مخالف
جمهوری
اسلامی بود.
آلترناتيو آن ارائه
پلاتفرم
سياسی
مبارزاتی،
تدوين يک
برنامه،
سازمان دهی و
فعاليت برای
بسيج و متشکل
کردن مردم
عليه جمهوری
اسلامی بود.
سهند (که بعد
اسمش تبديل شد
به اتحاد
مبارزان
کمونيست) جزو
معدود
جريانات
سياسی بود که
از همان روز
اول با جمهوری
اسلامی مخالف
بود. ما در حال
بحث در مورد
تاريخ اخير
ايران هستِم.
خوشبختانه هم
اسنادش هست و
هم آدم هايی
که آکتور اين
وقايع بودند
تعداد زيادی
شان هنوز زنده
هستند (به
متون 1 و
2 در
پائين رجوع
کنيد).
آن
زمان نيروی ما
کم بود : در
مقابل ما نه
فقط جمهوری
اسلامی با
اسلحه و شکنجه
و زندان و
دادگاه
خلخالی يک
دقيقه ای قرار
داشت، نه فقط
اصلاح طلبان امروز
از قبيل
حجاريان و
جلايی پور و
گنجی و سروش
تا توانستند
از ما کشتند
يا یه کشتن
دادند، علاوه
بر آن حزب
توده و سازمان
اکثريت، ملی
مذهبی ها،
سازمان
مجاهدين خلق
تا سال 1360 ، و غرب
که در کنفرانس
گوادولوپ
تصميم به حماِت
از خمينی
گرفت، همه در
مقابل ديدگاه
ما که خواهان
سرنگونی
جمهوری
اسلامی بوديم
ايستاده
بودند. ما به
دنبال " قوی
ترين شخص "
يعنی مردم
بوديم. نيروي مان
کم بود و فرصت
از آن کم تر. با
اين وجود تا
مدت ها بعد از
هجوم وحشيانه
جمهوری
اسلامی به مخالفين،
اين جريان به
مبارزه اش
ادامه داد و
تا مدت ها
نقطه اميدی
برای همه
اپوزيسيون و
آزاديخواهان
ايران بود. آن زمان
ما در کردستان
بوديم و اسم
کردستان شده
بود : سنگر
آزادی. اما
سرانجام جمهوری
اسلامی با
استقرار بيش
از000 200
نفر در
کردستان،
توانست فعالِيت ما را متوقف
کند و اردوگاه
های علنی ما
را به تعطيل
بکشاند. اما
فعالِت علنی
ما در خارج، و
مخفيانه در
شهرهای
کردستان و در
کارخانه ها و
محلات و
دانشگاه های
ايران، ادامه
پيدا کرد.
تاريخ
بسيار مهم
است. آن چه در
حال می گذرد،
هميشه عصاره و
چکيده گذشته
را در خود
دارد. اما، در
عين حال،
نبايد در
تاريخ و گذشته
محدود ماند،
بايد آينده را
از درون آن
زاياند، بايد
روندهای
مربوط به
آينده را ديد
و آن ها را
تقويت کرد.
امروز ديگر
حتی خود خاتمی
هم حرف از
شکست دو خرداد
می زند.
مدافعان دو
آتشه جمهوری
اسلامی در
اپوزيسيون هم
از بقای آن نا
اميد شده اند.
اما بسيار مهم
است که همه
بدانند که آن
زمان که فقط
يک نيرو(حزب
کمونيست
کارگری)
می گفت که
نظام اسلامی
قادر به
پاسخ گويی به
نيازها و مطالبات
مردم نيست، آن
ها چگونه با
حمايت از اين
رژِم
جنايتکار
مصائب و
بدبختی های
مردم ايران را
طولانی تر
کردند.
روزی
همه اين ها،
اعم از
اپوزيسيون و حاکميت،
بايد به پدر و
مادرانی که
کودکان شان به
فحشا و اعتياد
کشانده
شدند يا در
جنگ کشته
شدند، سه چهار
ميليون آحاد
انسانی
که ناچار به
ترک کشور
شدند،
جوانانی که
زندگی شان بر
باد رفت،
کارگرانی که
زير بار فقر و
بيکاری از بين
رفتند، زنانی
که تحقير شدند،
و بازماندگان
اين همه کشتگانی
که گور هايشان
هم ناپيداست، جواب بدهند.
به من
بگيد لطفا : ما
اون بهترين رو
از كي بخواهيم
؟ از كجا
پيداش كنيم ؟
توجه كردين
وقتي مثلا تو
تاكسي يا يه
مكان عمومي
ديگه نشستين و
همه شروع مي
كنن فحش دادن
و خواهان رفتن
اين حكومت مي
شن ..حالا جرات
كن و بپرس خوب
اگه اينا رفتن
چي ؟ كي يا چه
حزبي جاش بياد؟
( اصلا حزب و
تشکیلات
منسجم و همه
گیری داريم ؟)
اونوقت است كه
اگر با هم
رودرواسي
نداشته باشن
با چنگ و
دندون به جون
هم ميفتن !
آقاي
بكتاش ، ما رو
پراكنده كرده
اند ..فكر مي
كنم ما به
((بهترين)) نمي
تونيم فكر
كنيم چون نه
حزبي نه تشكلي
و نه اشخاص قوي
دور و برمان
نمي شناسيم !
خودمون رو از
حد يه ناظر و
كف زن براي (( بد))
فراتر
نميتونيم
تصور كنيم و
اين باعث
شرمندگيه !
شماها اگه مي
تونيد ، راه
رو به ما نشون
بديد !
راهی
که من پيشنهاد
می کنم، حزب
کمونيست کارگری
است. اما، قبل
از آن به شما
پيشنهاد می
کنم حتما اين
سخنرانی
منصور حکمت را
با دقت گوش
کنيد. از طريق
روزنه هم می
شود به آن
رسيد. " اين
حزب شماست ".
برای
شناخت يک آدم
يا نهاد و
اداره چه کار
می کنيد؟ چه
روشی داريد؟ چگونه
يک نفر می تواند
اعتماد شما را
جلب کند؟
همان
روش را اتخاذ
کنيد و ببينيد
که آيا حزب کمونيست
کارگری حرف
های خوبی می
زند يا نه؟ در طول
25 سالی
که از عمرش می
گذرد، عملش یا
حرفش می خوانده
است يا نه؟ در
هر مقطعی به
اندازه کافی
روشن بينی
سياسی داشته
است يا نه؟ از
نظر هماهنگ
کردن مبارزات
مردم قابل
اعتماد است يا
نه؟ به مردم و
افراد و شعور
و ابتکار عمل
شان اعتقاد
دارد يا نه؟
حرف هايش را
صريح و روشن
می زند و يا تقيه
و سياست بازی
می کند؟
اگر
قانع شديد، آن
وقت خواهيد
ديد که حزب،
خود شما
هسنيد. که "
قوی ترين " خود
شما هسنيد که
دست در دست
ديگران
گذاشته ايد و
برای آزادی و
برابری و حرمت
انسانی، برای
دنيای بهتری
که در آن کسی
کاری به کار
زندگی شخصی
ديگران ندارد
و مسائل جمعی
هم با هم فکری
و ياری جمع حل
می شود،
مبارزه می
کنيد. دنيايی
که آزادی و
رفاه بايد
دردسترس همه
باشد و نه فقط
در اختيار يک
اقليت چند
درصدی. و متاسفانه
بايد آب پاکی
را روی دست
تان بريزم : برای
ساختن اين
دنيا نه به
انتظار امام
زمان باشيد و
نه جرج بوش و
رضا پهلوی، و
نه حتی حزب
کمونيست
کارگری.
خودتان بايد
عزم جزم کنيد
و آستين بالا
بزنيد.
خاصيت يک حزب
اين است که
تلاش ها را
هماهنگ و
متمرکز می
کند، نيروی
فکری و عملی
افراد معتقد
به همان اهداف
را با هم جمع و
ترکيب می کند،
امکانات
تکنيکی و رسانه
ای و مالی را
متحد و مؤثر
تر می کند و
خلاصه فرد را
جمع و قوی می
کند. اما
معجزه نمی
تواند بکند،
معجزه را صد
ها و هزار ها
نفری که به
تلاش های اين
حزب می پيوندند
خواهند کرد.
معجزه را شما
خواهيد کرد.
اين
ها رؤياهای
زيبا است؟
البته که
امروز رؤيا
است. اما مگر پرواز
هم زمانی رؤيا
نبود؟ مگر
اولين کسی که برای
خودش بال درست
کرد و پريد،
بالش ذوب نشد و
جانش را بر سر
اين رؤيا
نگذاشت؟ مگر
رفتن به ماه
رؤيا نبود؟
مگر رهايی از
بردگی برای
اسپارتاکوس
چيزی جز يک
رؤيا بود؟ مگر
خلاص شدن از
دست فئودال ها
و قوانين شان،
برای اجداد
سرمايه داران
امروز رؤيا
نبود؟ مگر دو
روز تعييل در
هفته و پنج
هفته مرخصی
سالانه برای
کارگر
فرانسوی سال
1930 رويا
نبود؟ مگر 8 ساعت
کار در هفته برای
کارگر قرن
نوزده که تا 16
ساعت در روز
هم کار می کرد
دست نيافتنی
نبود؟
هنوز
می شود اين
ليست را بسيار
بسيار طولانی
کرد. از همان
زمانی که آن
ميمون قد راست
کرد و انسان
شد، شروع کرد
به دستش
را دراز کردن
و آسمان و
رؤياها را به
سمت زمين و
خودش پائين
کشيدن.
شما
اين انسان
هزاران ساله
هستيد و گريزی
از تداوم اين چيدن
ستاره ها و
رؤياها از آسمان
نداريد.
1 انقلاب
ايران و نقش
پرولتاريا
(خطوط عمده) - حميد
تقوايى و
منصور حکمت
آذر ماه 1357
2 جبهه
هاى اصلى
نبـرد طبقاتى
در شرايط
کنونى بهمن 1358
3 تهاجم
عراق به ايران
آبان 1359
4 بحران
آخر: ريشه
هاى سياسى بن
بست اقتصادى
رژيم اسلامى
بهمن 1372
5 گفتگو
با نشريه
انترناسيونال : بدنبال
انتخاب خاتمى
خرداد 1376
6 قطعنامه دفتر سياسى درباره: انتخاب خاتمى و عروج مجدد "اپوزيسيون طرفدار رژيم"