|
«حق چاپ محفوظ است!»
پاسخى به ادعاهاى کورش مدرسى در رابطه با حق ويراستارى و انتشار آثار منصور حکمت
و افشاى حقايق
آذر ماجدى
پاسخ ملودراماتيک کورش مدرسى به من و حزب کمونيست کارگرى در اعتراض به زير پا گذاشتن حق ويراستارى و انتشار آثار منصور حکمت تلاش ناموفقى است براى توجيه يک بى پرنسيپى مهم اخلاقى و سياسى و يک عمل غيرقانونى. اگر دفاع «زورو» وار ( Zoro) کورش مدرسى از حق محافل کارگرى و انقلابى از جده و سامره تا جزاير کارائيب و هند و کوش را کمى خراش دهيم، حقيقت زشت و تلخ عمل شنيع اين جريان را به روشنى مشاهده ميکنيم. اين انشاء براى يک بازار معين تنظيم شده است. مخاطب آن کمونيست هايى هستند که براى رهايى انسان، ساختن سوسياليسم و سازماندهى انقلاب اجتماعى مبارزه ميکنند و در اين راه منصور حکمت را پيدا کرده اند، دوستش دارند و به او احترام ميگذارند. ولى اين دوست سابق ما فراموش کرده است که اين ها انسان هايى آگاهند. همانگونه که تحريف منصور حکمت توسط اين جريان را تشخيص دادند و راهشان را جدا کردند، قادرند اين ادبيات مصنوعى و اين نان به نرخ روز خوردن را نيز تميز دهند. اين ها بخوبى بخاطر دارند که کسى که امروز تحت نام دفاع از حق کارگر کمونيست و انقلابى بغداد و شام دارد بى اصولى بزرگ خود را لاپوشانى ميکند، همان کسى است که درست پس از مرگ منصور حکمت انقلاب را «خشونت آميز، غير متمدنانه و غيردموکراتيک» توصيف کرد و با «غارت سوپرمارکت ها» مشابه قرار داد، همان کسى است که منصور حکمت را اعتصاب شکن ناميد، همان کسى است که اعلام کرد سوسياليسم مردم را رم ميدهد.
اين خلط مبحث است. اين دفاع «آتشين» از حق انقلابيون و محافل کارگرى بين المللى براى سازماندهى انقلاب در حقيقت تلاش براى لاپوشانى يک سرقت و پشت پا زدن به خواست و وصيت منصور حکمت است.
اما در اين نوشته ادعاهايى شده است که بايد پاسخ بگيرد.
١- مسئوليت حزبى يا حق انحصارى چاپ و ويراستارى
اين مساله دو وجه دارد، يکى حق ويراستارى نوشته ها و آثار منصور حکمت و ديگرى حق انتشار آثار اوست. منصور حکمت حق انحصارى هر دو کار را به من سپرده است. کورش مدرسى ادعا ميکند که منصور حکمت در روزهاى آخر عمرش، روى تخت بيمارستان، به من يک وظيفه حزبى سپرده است. بعنوان يک وظيفه حزبى از من خواسته است که کليه آثارش، از سياسى تا ادبى را اديت و چاپ کنم. راستش اين مساله با عقل سليم جور در نمى آيد. چرا منصور حکمت بايد در اين شرايط جسمى و روحى بياد وظيفه حزبى سپردن به من باشد؟ و چرا بايد اين مساله را چندين دفعه تکرار کند؟ به خود من بگويد، در حضور من و على جوادى بگويد، در حضور من و کورش مدرسى بگويد، به على جوادى خصوصى بگويد؟ چرا؟ اين همه اصرار و تاکيد براى چيست؟
چرا منصور حکمت به کورش مدرسى اين وظيفه حزبى را نسپرد؟ چرا در حضور من که عضو هيات دائم دفتر سياسى بودم به کورش مدرسى که در آن زمان رئيس هيات دائم بود، نگفت: «کورش همه آثار من را چاپ کن.» يا نگفت: «کورش حواست باشد که حزب آثار مرا چاپ کند؟» مگر کنگره اول حزب قرارى مبنى بر انتشار مجموعه آثار منصور حکمت تصويب نکرده است؟ منصور حکمت ميتوانست از کورش مدرسى بخواهد که اين قرار را پياده کند. اگر اين يک وظيفه حزبى بود که بايد به يکى از اعضاى رهبرى حزب سپرده شود، چرا به کورش مدرسى نسپرد؟ چرا اينچنين تاکيد داشت که من نوشته هايش را اديت و چاپ کنم؟ پاسخ مثل روز روشن است.
منصور حکمت کاملا آگاه بود که تصميم گيرى در مورد چگونگى ويراستارى و چاپ آثارش به يک مساله بدل خواهد شد، در نتيجه براى اينکه اطمينان خاطر داشته باشد که اين عمل از همه نظر به بهترين وجه ممکن انجام ميشود، اين کار را موکدا به من سپرد. و براى اينکه اطمينان حاصل کند که توصيه و خواستش سرسرى گرفته نخواهد شد و ضمنا براى من دردسر ايجاد نخواهد شد، چندين بار و در حضور دو تن از اعضاى رهبرى حزب اين مساله را طرح کرد. ادعاى ديگر اينست که اين وظيفه به آذر ماجدى سپرده شده ولى انحصارى نيست. منصور حکمت انسانى بسيار دقيق بود. اگر نظرش بر اين بود که من هم در کنار بقيه تلاشى بيشتر مصروف اديت و چاپ آثارش کنم، بخود من اين مساله را يادآور ميشد. علتى وجود نداشت که حتما در حضور دو تن از اعضاى رهبرى حزب اديت و چاپ آثارش را به من بسپرد و يا مثلا نگويد: «آذر تو هم مواظب باش که نوشته هايم درست اديت شود، تو هم حواست باشد که همه چيز چاپ شود.» در زمان حيات منصور حکمت اديت آثارش بعهده خود او بود، چاپ را حزب بعهده داشت که باز خود او شخصا بر آن نظارت ميکرد. پس از مرگش منصور حکمت هر دو مسئوليت را به من سپرد. معناى اين کار بسيار روشن است.
وصيت يا سفارش؟
زير پا گذاشتن خواست و وصيت منصور حکمت آنچنان حرکت زشت و ناپسندى است که کورش مدرسى را به مغلطه کارى انداخته است. نه تنها از نظر سياسى، بلکه از نظر اخلاقى و عرف عمومى نيز اين يک بى پرنسيپى بزرگ است. بنابراين بايد به نحوى جنبه اخلاقى آن تخفيف داده شود. لذا ادعا ميشود که منصور حکمت وصيت نکرده است. سفارش منصور حکمت به من پيش از مرگ وصيت نبوده است. اصولا کمونيست ها وصيت نميکنند. وصيت کردن با «فلسفه زندگى منصور حکمت» خوانايى ندارد. چرا تلاش دارند سفارش منصور حکمت درست قبل از مرگش را وصيت ننامند؟ راستى چرا؟ چون اگر پذيرفته شود که اين وصيت بوده است آنگاه هر انسان عادى که علاقه چندانى هم به منصور حکمت ندارد، طبق عرف معمول آن را تقبيح خواهد کرد. بگذاريد يک سوال از ايشان بپرسيم: وصيت به چه معناست؟ طبق فرهنگ عميد وصيت يعنى: «سفارش يا دستورى که کسى پيش از مردن به وصى خود بدهد که بعد از مرگ او اجرا کند.» به همين سادگى. فلسفه زندگى شما هر چه باشد، سفارشى که قبل از مرگ تان ميکنيد تا بعد از مرگ تان انجام شود، نامش در عرف و قانون و جامعه و فرهنگ لغات وصيت است.
اين دوست سابق ما تلاش ميکند وصيت منصور حکمت به من را به يک وظيفه سپارى خشک حزبى تقليل دهد تا از اين طريق غيراصولى بودن و غيراخلاقى بودن عمل خود را استتار کند. وگرنه چگونه ميتوان ادعاى «نزديکترين دوست» منصور حکمت بودن را داشت و وصيت او را زير پا گذاشت؟ چگونه ميتوان ادعاى نزديکترين دوست خانواده منصور حکمت را داشت و اين همه فشار و سختى درست پس از مرگ منصور حکمت به آنها تحميل کرد؟ قلب حقيقت کليد مساله است.
منصور حکمت در روزهاى آخر و در بيمارستان، بغير از توصيه هايى که در مورد بچه ها و زندگى شخصى ما به من کرد، (که همه آنها براى من حکم وصيت دارد) دو وصيت هم خطاب به من ولى در حضور تعدادى ديگر انجام داد. از من خواست که در صورتى که از نظر من و بچه ها بلامانع باشد جسد او سوزانده شود، خاکستر آن حفظ شود و زمانى که ايران آزاد شد خاکستر را در گوشه اى بخاک بسپاريم و مشعلى بر روى آن روشن کنيم. و اين را هم از من خواست و نه از کورش مدرسى يا هيچ احد ديگر. وصيت دوم در مورد ويراستارى و چاپ آثارش بود.
حق تاليف
کورش مدرسى مدعى است که منصور حکمت در هيچ کجا از حق تاليف يا حق چاپ در واقع همان اصطلاح «کپى رايت» صحبت نکرده است. مينويسد: «اصولا قائل شدن به حق تاليف براى ادبيات کمونيستى سياستى ضد کمونيستى است.»اين هم ادعايى است به ظاهر بسيار انقلابى اما غيرکمونيستى. نفس کپى رايت بر سر دو مساله است، اول و مقدم بر هر چيز، حق برخوردارى از عوائد فروش کالاى فکرى، هنرى و محصول خلاقيت فردى. دوم، برسميت شناختن صاحب اين محصول فکرى - هنرى.
حال آيا واقعا کپى رايت عملى است ضدکمونيستى؟ در کدام مناسبات؟ در کدام دنيا؟ در جهان سرمايه دارى يا در سِوسياليسم؟ کمونيسم خواهان لغو کار مزدى است. ولى تا زمانى که نظام سرمايه دارى برقرار است ضمن مبارزه انقلابى براى لغو کامل آن، براى بالا بردن نرخ فروش آن مبارزه ميکند. يک رکن اصلى و مهم کمونيسم کارگرى چنين است، مبارزه براى سازماندهى انقلاب اجتماعى و لغو سرمايه دارى و مالکيت خصوصى، و در همان حال مبارزه براى بهبود شرايط اقتصادى، اجتماعى، سياسى و فرهنگى طبقه کارگر و مردم تحت مناسبات سرمايه دارى.
بديهى است که سوسياليسم تمامى اين مناسبات سرمايه دارانه و کالايى را ملغى ميکند. ولى در جهان سرمايه دارى چطور؟ آيا انسان کمونيست حق ندارد از راه نوشته ها و آثارش نان بخورد؟ حق ندارد حق تاليف بگيرد؟ بايد بقالى باز کند براى تامين معاش و بنويسد در راه انقلاب؟ مگر مارکس در زمان حيات خود از راه نويسندگى تامين معاش نميکرد؟ براى اطلاع اين دوستان بايد بگويم که آثار مارکس هم کپى رايت دارد. منکر شدن حق تاليف براى آثار کمونيستى آيا يک فلسفه کمونيستى است؟ بهيچ وجه. ممکن است بنظر دوستان منشعب ما اين عين کمونيسم باشد ولى اين با کمونيسم منصور حکمت هيچ قرابتى ندارد. کورش مدرسى مدعى است که «حق تاليف صد و هشتاد درجه در تقابل خواست منصور حکمت است.» و مينويسد: «ما بعنوان پرنسيپ نه حق تاليفى براى ادبيات کمونيستى قائل هستيم، نه براى کسى که چنين حق تاليفى را مطالبه کند احترامى قائل هستيم و نه به چنين حق تاليفى پايبند هستيم.»
اجازه دهيد به خود منصور حکمت رجوع کنيم. تمامى مجموعه آثار منصور حکمت در زمان حيات خود او شماره آى اس بى ان داشت و به فروش ميرسيد. اگر اين گفته صحت داشته باشد، نمى بايست منصور حکمت کتاب هايش را مجانى پخش ميکرد؟
مضافا اينکه منصور حکمت خود «حق چاپ محفوظ است» را وارد انتشاراتى کرد که خود نقش مستقيم در انتشار آنها داشت. به نشريه پرسش رجوع کنيد. اين نشريه با کار مشترک على جوادى و منصور حکمت منتشر ميشد. منصور حکمت خود «حق چاپ محفوظ است» را بالاى کليه مصاحبه هاى پرسش قرار داد، از جمله مصاحبه هايى که پرسش با خود او انجام داده است و يک مصاحبه اى که با کورش مدرسى چاپ کرده است. او بر حفظ اين اصل تاکيد کامل داشت.
بعلاوه، تا آنجا که به حق انتشار آثارش بر ميگردد، منصور حکمت بر انحصارى بودن آن توسط من تاکيد داشت. و يک دليل مهم آن، تضمينى بود براى تامين مالى خانواده اش پس از مرگش. اين را خود صريحا اعلام کرده است. کورش مدرسى از آنجا که «نزديکترين دوست منصور حکمت و خانواده اش» بود ترجيح داده است که اين فاکت «جزئى و بى اهميت» را فراموش کند. ايشان مخير است به کمونيست هايى که به حق تاليف پايبند هستند، از جمله منصور حکمت، احترام بگذارد يا نه. ولى ادعاهايى از قبيل «ضدکمونيستى» خواندن کپى رايت، يا اعلام اينکه اين کار با «فلسفه سياسى منصور حکمت» خوانايى ندارد يا «مخالف کل فلسفه زندگى منصور حکمت است»، برازنده نيست. اين بدعت ما نيست، اين بدعت خود منصور حکمت است و بايد به اسم خود او ثبت شود. علت زير پا گذاشتن اين خواست منصور حکمت از روى عجز سياسى است. علت زير پا گذاشتن حق تاليف هيچ ربطى به اصول کمونيستى ندارد، اين حرکتى «جهان سومى» است.
محافل کارگرى جهانى و حق تاليف
روح اپورتونيستى بر تمامى اين نوشته سنگينى ميکند. ايشان مخاطبين خود را دست کم گرفته است. فکر ميکند که اگر ده بار اسم محافل کارگرى و کمونيستى را بياورد، نام تمام شهرهاى دورافتاده جهان را هم ليست کند، يک داستان ملودراماتيک هم از جنگ و گريز اين محافل با ديکتاتورى هاى سرکوبگر حاکم تصوير کند، آنگاه در محضر انقلابيون و کمونيست ها دعوا بر سر سرقت آثار منصور حکمت و زير پاگذاشتن وصيت او را برده است. بايد بگويم که متاسفم. نيت مزورانه پشت اين تاکتيک زيادى زمخت و آشکار است.
لطفا باسم محافل کارگرى و انقلابى آب را گل آلود نکنيد. کسى از محافل کارگرى و کمونيستى که در زير چکمه هاى اختناق و ديکتاتورى بورژوايى دارند در کوه هاى اکوادور ادبيات کمونيستى توزيع ميکنند، حق تاليف طلب نکرده است. شما در اروپاى متمدن و بدور از چکمه هاى ديکتاتورى نظامى فرصت طلبانه پشت اين محافل پنهان نشويد و به حق تاليف احترام بگذاريد. شما پولى که بابت فروش اين آثار دريافت ميکنيد را قرار است به چه مصرفى برسانيد؟ به مصرف تحريف باز هم بيشتر منصور حکمت؟
بنياد منصور حکمت بلافاصله پس از مرگ منصور حکمت توسط من تاسيس شد. من از خسرو داور تقاضا کردم که مسئوليت سايت بنياد منصور حکمت را بعهده بگيرد. خسرو داور با زحمات و خلاقيت بسيار بخش عمده آثار منصور حکمت را بشکل کتبى يا آديو روى سايت قرار داده است تا در دسترس کليه انسان هاى آزاديخواه و کمونيست و کليه علاقمندان منصور حکمت قرار گيرد. همه کس به اين سايت دسترسى دارد و ميتواند هر مطلبى را بخواند يا چاپ کند، ميتواند به نوارهاى سخنرانى منصور حکمت گوش دهد يا آنها را ضبط کند.
لطفا ژست انقلابى زمان چاپخانه نينا را بخود نگيريد. بنياد تاکنون تعدادى از کتب منتشره منصور حکمت را مجانى به داخل ايران فرستاده است. مغلطه نفرمائيد! بپذيريد که وصيت و خواست منصور حکمت را روز روشن زير پا گذاشته ايد. با وجود آنکه او صلاحيت ويراستارى کارهاى خود را به شخص ديگرى واگذار کرده است و فرد ديگرى را بعنوان معتمد سياسى اش براى انجام اين کار که برايش بسيار مهم بود، تعيين کرده است، اين خواست او را هم زير پا گذاشتيد.
صلاحيت ويراستارى آثار منصور حکمت
ادعا ميکنيد که نه تنها پا بر هيچ پيمان و وصيتى نگذاشته ايد، بلکه داريد به منصور حکمت، جنبش کمونيستى و من لطف ميکنيد و کار ويراستارى و انتشار آثار او را تسريع و تسهيل ميکنيد. اولا، تا آنجا که به آثار صوتى منصور حکمت برميگردد، تقريبا تماما منتشر شده است. به سايت بنياد منصور حکمت رجوع کنيد، نوارهاى صوتى مصاحبه هاى راديويى او و سخنرانى هايش در انجمن مارکس و کنگره ٣ و غيره روى سايت انتشار يافته است.
پس اين ادعا که گويى من مانع انتشار آثار او شده ام يک دروغ محض است. ولى تا آنجا که به کتبى کردن آنها برميگردد، نه تنها ضرورت ندارد، بلکه اصولى هم نيست که کليه آنها کتبى شوند. اکنون زمان تکنولوژى گسترده است. هر کس که به نوشته ها روى کامپوتر دسترسى دارد به آثار صوتى او هم ميتواند دسترسى داشته باشد. بنياد اين اسناد را روى سى دى هم منتشر کرده و در دسترس عموم گذاشته، به ايران هم فرستاده است.
مضافا اينکه خود منصور حکمت از اينکه کليه سخنرانى ها و مصاحبه هايش کتبى شود، اکراه داشت. بسيار اتفاق افتاده است که اعضاى حزب زحمت ميکشيدند و مصاحبه يا سخنرانى اى را از روى نوار پياده ميکردند و براى او ارسال ميکردند، و او آنها را به کنارى ميگذاشت. چون معتقد بود که زبان کتبى و شفاهى بسيار متفاوت است. ميگفت که آنچه در شفاهى درست و روشن و قابل درک است، به همان شکل در کتبى نخواهد بود. او وسواس و دقت بسيارى داشت که نوشته هايش دقيق و روشن و مستدل باشند. خود من مصاحبه او را در مورد مساله زن که در راديو انترناسيونال انجام شده بود و مصاحبه بسيار خوبى است برايش اديت کردم و او نپذيرفت. گفت اگر بخواهد در مورد مساله زن مطلبى چاپ کند، کاملا بشکل ديگرى خواهد نوشت. آن سند را بطور شفاهى قبول داشت، بطور کتبى نه. مثال بسيار است.
باين اعتبار من قصد ندارم که تمام اسناد شفاهى او را کتبى کنم. آنها بشکل شفاهى منتشر شده اند و در دسترس عموم قرار دارند. يکى از دلايلى که منصور حکمت ويراستارى آثارش را به من سپرد، دقيقا به اين خاطر بود که ميدانست من او را، وسواس و دقت اش و ملاحظاتش را بخوبى ميشناسم و به آن احترام ميگذارم. و شما با اين کارتان به خواست و تمايل منصور حکمت پشت کرده ايد.
شما اعلام کرده ايد که آثار منتشر نشده او را چاپ کرده ايد. چه کسى به شما اجازه داده است که چنين کنيد. از منصور حکمت اجازه گرفته ايد که آثار منتشر نشده اش را منتشر کنيد؟ از من اجازه گرفته ايد که حق تصميم گيرى در اين مورد را منصور حکمت به او واگذار کرده است؟ چگونه بخود اجازه ميدهيد که به اسناد و آرشيو منصور حکمت تجاوز کنيد؟ چگونه بخود اجازه ميدهيد که اين چنين به منصور حکمت، زندگى خصوصى اش تجاوز و تعرض کنيد. آثار سياسى منصور حکمت تا زمانى که منتشر نشده، بخشى از زندگى خصوصى اوست. زمان حياتش آنها را منتشر نکرده است و شما حق نداريد آنها را منتشر کنيد. اين بى اصولى گرى محض، بى اخلاقى کامل و يک سرقت است.
بعلاوه، شما اصلا صلاحيت ويراستارى آثار او را نداريد. شمايى که منصور حکمت را اعتصاب شکن ناميده ايد، شما که اثر با ارزش «دولت در دوره هاى انقلابى» او را به دولت در دوره هاى ائتلافى تبديل کرديد، شمايى که بحث او در مورد تصرف قدرت سياسى توسط کمونيست ها را به يک عمليات رنجرى تقليل داديد، شمايى که آرمان سوسياليسم فورا او را به سوسياليسم مردم را رم ميدهد بدل کرديد، شمايى که برنامه او براى مبارزه با فحشاء را به تائيد فحشاى کودکان بدل کرديد، شما صلاحيت ويراستارى آثار او را نداريد. (يک نوشته من که قبلا در اين موارد نوشته شده ضميمه است.)
«نزديکترين به منصور حکمت و خانواده اش»
در طول اين سه سال ما اين عبارت را جا و بيجا از کورش مدرسى خوانده ايم و شنيده ايم. تازه ايشان ادعا ميکند که تلاش نکرده است از رابطه با منصور حکمت «براى خود سرمايه سياسى» بسازد. راستش اينقدر اين جدل نازل است که من طى اين سه سال تلاش کرده ام از افتادن به دام آن اجتناب کنم. اجازه دادم ايشان براى خود نه تنها «سرمايه سياسى»، بلکه گذشته و کارنامه ساختگى بسازد. کمپين ليدرشيپ ايشان در حزب پر است از اين جملات که «کورش مدرسى نزديکترين انسان به منصور حکمت بود پس شايسته ترين فرد براى ليدرى حزب.» آيا واقعا فراموش کرده ايد؟
هنر اين دوستان سابق دقيقا در اين است که اينقدر دروغ و تحريف کنند، اينقدر اين کمپين دروغ و تحريف را ادامه دهند، که ديگر سکوت جايز نباشد. (ازجمله اين دروغ شاخدار که من تلاش کرده بودم قرارى به پلنوم ارائه دهم تا «نقل خاطره» از منصور حکمت فقط با تائيد من در حزب مجاز باشد!) کمپين هاى دروغ و تحريف و ترور شخصيت اينها آنچنان وسيع و شاخدار است که ديوار سنگى را هم به صدا در مياورد.
اعلام اينکه ايشان نزديکترين فرد به منصور حکمت و خانواده اش بوده اند را درست و مناسب است که به خود آنها واگذار کنيم. منصور حکمت که ديگر نيست تا از خودش دفاع کند، تا ادعايى را تائيد يا تکذيب کند، ما که به او نزديک بوديم از اين مساله بى خبريم. تا آنجا هم که به انسان هاى هنوز در قيد حيات برميگردد، درست نيست کسى را وادار کنيم که در مورد اينگونه مسائل تکذيب نامه صادر کند. برازنده نيست. نازل است. اما حال که از جانب شما چنين ادعايى مطرح شده، ضرورى است به سوءاستفاده از اعتماد توسط شما اشاره شود.
سرقت آرشيو و اسناد منصور حکمت
يک واقعه دردناک اين دوره، يک مورد بسيار زمخت سوءاستفاده از اعتماد منصور حکمت و خانواده اش به کورش مدرسى يکى دو هفته پس از مرگ منصور حکمت رخ داد.
در آن زمان هنوز کورش مدرسى به خانه ما رفت و آمد ميکرد. يکى دو هفته بعد از مرگ منصور حکمت ايشان به خانه ما آمد، قرار بود براى محکم کارى يک کپى از تمام فايل هاى آرشيو منصور حکمت تهيه شود، تا اگر مساله اى پيش آمد آرشيو او از بين نرود. اين کار ميشد به آسانى در خانه خود ما انجام شود. ولى کورش مدرسى، به بهانه اى کامپيوتر را به خانه خود منتقل کرد. بعد از چند روز کامپيوتر بازگردانده شد و بطور گذرا به من اطلاع داده شد، که بدون اجازه من، يا بدون اجازه قبلى از منصور حکمت، ايشان از تمام هارد ديسک کامپيوتر منصور حکمت براى خود کپى گرفته است.
من همان موقع از فرط تعجب انگشت به دهان حيران ماندم. نميدانستم در مقابل اين کار زشت، اين تعرض به زندگى خصوصى و تعرض به مايملک يک انسان چه عکس العملى نشان دهم. احساس تلخ و بدى داشتم. از موقعيت عزادار و گيج من و از اعتماد ساده لوحانه من سوءاستفاده شده بود. اين آخرين بار نبود. چندى بعد ايشان نوارهاى سخنرانى منصور حکمت را بردند، براى پيدا کردن نوارى. بعد نوارهاى انجمن مارکس منصور حکمت مصادره شد. و پس از اينکه من بارها جوياى اين نوارها شدم و خواهان باز پس دادن آنها شدم، بمن اطلاع داده شد که اين نوارها متعلق به من نيست و متعلق به انجمن مارکس است.
از آنجا که شما «کمونيست» هستيد، و کمونيسم شما با وصيت و ارث مخالف است، به خانه ما آمديد و آنچه را که خواستيد مصادره کرديد. همان دوره اى که ميگفتيد از فرط ناراحتى عاطفى حتى نميتوانيد دو کلمه راجع منصور حکمت حرف بزنيد، مشغول تدارک جنگ بعدى و جنگ امروزتان بوديد. حتى اگر شما «نزديکترين دوست هم بوديد»، اين نه دوست که مار در آستين پروراندن بود. شما از اعتماد منصور حکمت و من سوء استفاده کرديد. شما کوشيديد از رابطه اى که با منصور حکمت و خانواده اش داشتيد براى خود سرمايه سياسى بسازيد، خيلى زود هم شروع کرديد.
من سه سال دهان بستم و اين واقعيات را افشاء نکردم چون نميخواستم تا اين سطح همه چيز نزول کند. متاسفم که شما هيچ مرزى نمى شناسيد.
لازم ميدانم که در اينجا براى اولين بار به مساله اى اشاره کنم که سه سال است به اشکال مختلف طرح ميشود و از نظر روحى عميقا آزارم داده و ميدهد. من تلاش نکرده ام که از همسر منصور حکمت بودن براى خود سرمايه بسازم. هيچگاه اعلام نکرده ام که نزديکترين انسان به منصور حکمت بوده ام. معتمد سياسى او بودم. بسيارى مسائلى که بخاطر نزديکى بسيار شخصى، عاطفى، سياسى، و زندگى مشترک ٢٤ ساله در جريان آنها قرار داشته ام را آشکار هم نکرده ام. در سخت ترين شرايط اين سه سال اخير، در زمانى که موضوع زشت ترين کمپين هاى ترور شخصيت قرار داشتم بر اصول محکمى که به آنها معتقدم و ميدانم که منصور حکمت به آنها پايبند بود، پاى فشردم. در عرض اين سه سال از طرف اين جريان بسيار تلاش شده است، همانگونه که خود منصور حکمت پيش بينى ميکرد و اتفاقا آن را هم در حضور کورش مدرسى اعلام کرد، از من شيطان سازى شود و نقش چندگانه اى که من در زندگى منصور حکمت داشته ام مخدوش شود. بنا به موقعيت و اينکه چه بنفع شان است، موقعيت من و رابطه ام با منصور حکمت نوسان کرده است. حتى زندگى خصوصى ما هم در امان نمانده است.
اول تلاش کردند با من عکس بگيرند، چون اين را از نظر سياسى به نفع خود ميديدند. بعد که موضع صريح و سازش ناپذير سياسى من در قبال مواضع و روش هاى غيرکمونيستى و ضد حکمتيستى شان روشن شد، مشغول گل پاشيدن به من شدند. من تلاش کرده ام که تا حد امکان بى اعتنا از کنار اين مساله عبور کنم. ولى اديت و انتشار آثار منصور حکمت توسط اين جريان قابل گذشت نيست. من با تمام قدرتم در مقابل اين عمل غير اصولى و اين بى اخلاقى محض خواهم ايستاد. با تمام قوا از خواست و وصيت منصور حکمت دفاع خواهم کرد.
در خاتمه ايشان با ژست جالبى، پس از ماه ها فحاشى و دروغ پراکنى و ترور شخصيت رهبران حزب کمونيست کارگرى، سر بزنگاه، وقتى مچشان را براى سرقت در روز روشن گرفته اند، يادشان افتاده است که اين جدال ها و جدل ها به نفع کمونيسم کارگرى نيست و مردم آن را دعوايى بر سر ارث و ميراث خواهند ديد. يکى ديگر از هنرهاى اين دوستان منشعب ما همين است، اول جيبتان را ميزنند، و بعد فرياد ميزنند، دزد! دزد! هميشه دست پيش ميگيرند که پس نيافتند! دو سال از نزديک و يکسالى هم با فاصله شاهد اين روش ها و تاکتيک هايشان بوده ايم. ابتدا باور نکردنى بود، که چنين روش هايى در حزب کمونيست کارگرى و حزب منصور حکمت رواج يابد، ولى بعد ديديم که اين امکان دارد و شد. خوشبختانه حالا رفته اند.
و اما در مورد انتشار آثار منصور حکمت. ايشان نوشته اند که که حق انحصارى من بر ويراستارى و چاپ آثار منصور حکمت قابل اثبات در دادگاه نيست. چرا دوست عزيز هست. خيالتان را بيخود راحت نکنيد. من همانطور که در يادداشتم خطاب به شما اعلام کردم، واقعا متاسفم که کار به اينجا کشيد. تا آنجايى هم که به دفاع ايدئولوژيک شما در دادگاه هاى اروپا از «کمونيسم و پرنسيپ هاى کمونيستى» و از «همه مردم از بندر عباس تا جلفا، از سنندج تا مشهد و از بغداد تا توکيو و آمريکا» مربوط ميشود، لطفا فيلم هاى هاليوودى يا هندى کمتر تماشا کنيد. اين دفاع ايدئولوژيک خسرو گلسرخى نيست. اين دفاع ايدئولوژيک جوهيل نيست. کمى پايتان را روى زمين سفت بگذاريد. قد و قامت خود را در آئينه نگاه کنيد. کمتر مثل ژنرال هاى بازنشسته در مقابل آئينه بخود سلام دهيد. دنيا و همان مردم بندر عباس، جلفا و سنندج و توکيو و بغداد و سامره به اين ادعا ها و ژست هاى تو خاليتان خواهند خنديد.
در پايان جا دارد به اين يک نکته هم اشاره اى کنم. باعث خوشحالى است، که کورش مدرسى که در تقبيح انقلاب قلم زده است، و در پى تشکيل دولت موقت با هر جريان راست و بورژوايى است، بخاطر لاپوشانى اين بى پرنسيپى هم که شده امر سازماندهى سريع انقلاب را در نوشته اش وارد کرده است!
٨ ژوئن ٢٠٠٥
mail to :rowzane@yahoo.com
|