|
در پاسخ به توجيهات کورش مدرسى در انتشار آثار منصور حکمت
گروه منشعب از حزب کمونيست کارگرى در اطلاعيه اى اعلام کردند که قصد انتشار آثار منتشر نشده منصور حکمت را دارند. اين امر بعنوان زير پا گذاشتن خواسته منصور حکمت از طرف حزب کمونيست کارگرى محکوم شد. منصور حکمت در آخرين روزهاى زندگى خود اين مسئوليت را به آذر ماجدى واگذار کرد و کورش مدرسى رهبر گروه انشعابى در پلنوم ١٦ حزب کمونيست کارگرى اين امر را مورد تائيد و تاکيد قرار داد. (در آن زمان کورش مدرسى هنوز عضو حزب کمونيست کارگرى بود) گفته هاى ضبط شده کورش مدرسى روى سايت روزنه گذاشته شد. اما ظاهرا هيچ سند و مدرک و شاهدى نمى تواند کورش مدرسى را وادار به اعتراف به اشتباه خود بنمايد و در نوشته اى تحت عنوان انتشار آثار منصور حکمت حق همه است سعى در توجيه عمل زشت خود و شرکايش شده است.
بسيارى از دانشمندان، سياستمداران و نويسندگانى که در زمان حيات خود امکان انتشار همه آثار خود را نيافته اند، مسئوليت اديت و انتشار آثار خود را به عهده شخص و يا گروه معينى که امين و صاحب نظر مى دانسته اند، گذاشته اند. براى همه آنها اين نگرانى وجود داشته که در نبودنشان، آثار و تراوشات فکرى آنها به شکل نادرست، ناقص و يا نامناسب عرضه گردد. شخصى به دورانديشى منصور حکمت که انبوهى از آثار منتشر نشده دارد، با در نظر گرفتن وسواسى که در مورد آثار خود داشت و بخاطر اهميت اين آثار، قطعا اين نگرانى را داشت. بخصوص که مهلک بودن بيمارى اش در چند ماه آخر زندگى برايش قطعى شده بود و دست زدن به چنين اقدامى يعنى تعيين يک فرد مورد اطمينان براى ويراستارى و انتشار آثارش، امرى مسلم بود. او آذر ماجدى را بعنوان امين خود و بعنوان مسئول انتشار و اديت آثار خود انتخاب کرد. و به قول کوروش مدرسى به آذر گفت: "همه آثارم از نوشته هاى سياسى تا نامه و شعر همه را منتشر کن. سخنرانى ها را پياده کن، اديت کن و منتشر کن" (تاکيد از کورش مدرسى است) بر عکس آنچه که کورش مدرسى سعى دارد در نوشته اش جلوه دهد، اين گفته سفارش منصور حکمت به آذر ماجدى يک سفارش عادى نبود. او از بين کسانى که در پيرامونش بودند، فقط آذر ماجدى را انتخاب کرد. اين يک تصميم و انتخاب سياسى بود. منصور حکمت اين سفارش را به هيچ کس ديگر نکرد و اين مسئوليت را به هيچ کس ديگر نداد. انتخاب آذر ماجدى هم امرى تصادفى و اتفاقى نبود. حتى کورش مدرسى هم هنوز جرات اين را ندارد که ادعا کند که منصور حکمت تصميمى را بدون هدف و بدون پيش بينى و مطالعه مى گرفت. منصور حکمت آذر ماجدى را انتخاب کرد چون او را بيشتر از هر کسى در اين امر مورد اعتماد و مناسب مى دانست. و اگر به اعتراف کورش مدرسى در نوشته اخيرش استناد کنيم، تاکيدش بر اين بوده که آذر ماجدى همه آثارش را منتشر کند و نه اينکه بخشى از آن را.
کورش مدرسى براى توجيه عمل خود ناچار به جعل و تحريف است. در جايى که بحث از ويراستارى و حفظ امانت در آثار منتشر نشده منصور حکمت مطرح است، او به دروغ صحبت از مخالفت حزب کمونيست کارگرى با انتشار همه آثار منصور حکمت مى کند. تکثير آن دسته از آثار منصور حکمت که از طرف بنياد منصور حکمت منتشر شده، چه در ايران و چه در خارج از ايران مورد استقبال حزب کمونيست کارگرى است. و بنظر من تکثير و انتشار مجدد آثار منصور حکمت وقتى مجاز است که به قصد فروش يا کسب درآمد نباشد. فروش آثار منصور حکمت بايد فقط در انحصار بنياد منصور حکمت باشد. برعکس نظر کورش مدرسى کسب درآمد از فروش آثار کمونيستى حرام نيست. در جامعه سرمايه دارى انسانها مجبورند براى گذراندن زندگى نيروى بدن و فکر خود را بفروشند. اينکه فلان نويسنده يا شاعر با نوشتن عقب افتاده ترين مطالب صفحات کتاب و روزنامه اى را پر کند و بابت آن مبلغى بعنوان حق تاليف بگيرد، از نظر کورش مدرسى امرى طبيعى است. اما اگر يک نويسنده و متفکر تواناى کمونيست و يک رهبر بزرگ جنبش کارگرى نظير منصور حکمت از محل انتشار آثار کمونيستى خود وجهى بگيرد و زندگى خود و خانواده اش را بگذراند، گناه کبيره مرتکب شده است و ضد کمونيست است. نويسندگان کمونيست به جرم اينکه آثارشان کمونيستى است، بايد براى ادامه حيات باد هوا بخورند و براى امرار معاش به بنياد هاى خيريه نيازمند باشند. خوشبختانه منصور حکمت اين قبيل سنت هاى عقب افتاده را به نقد کشيد و اين نظرات جز در ذهن هاى عقب مانده جاى ديگرى ندارند.
آنچه که امروز مورد بحث است و اهميت دارد، انتشار آثار منصور حکمت توسط اشخاصى فاقد صلاحيت است (طبق تشخيص خود منصور حکمت) و اعتراض حزب کمونيست کارگرى به اين مسئله است. اگر قرار باشد که هر کس بنا به سليقه خود نامه ها و يا سخنرانى هاى منصور حکمت را پياده و منتشر کند، پس از چند سال ديگر نمى توان به صحت هيچ اثرى که بنام منصور حکمت منتشر مى شود، اعتماد کرد (امرى که ظاهرا آرزوى کورش مدرسى است). در دنياى سياست و ادبيات بارها اتفاق افتاده که آثار نويسندگان مختلف پس از مرگشان، بصورت تحريف شده يا ناقص منتشر شده و باعث ايجاد سردرگمى گشته است. يکى از مهمترين وظايف بنياد منصور حکمت جلوگيرى از بوجود آمدن چنين وضعيتى است. بديهى است که آثارى از منصور حکمت که در زمان وى انتشار يافته است و يا پس از مرگش از طرف آذر ماجدى و بنياد منصور حکمت منتشر شده، مورد اعتماد است و هر کسى مى تواند آنها را بدون تغيير تکثير نمايد. و هر جا که شک و يا اختلاف نظرى در مورد اين آثار وجود داشته باشد فقط يک مرجع قابل قبول وجود دارد و آن بنياد منصور حکمت است. اگر بخواهيم مثال کورش مدرسى را بياوريم، ساختن خانه براى افراد بى مسکن امرى خيرخواهانه است ولى نمى توان به هر فرد بى صلاحيتى اجازه داد تا خانه اى بسازد که قابل استفاده نباشد و يا بر سر ساکنانش خراب شود.
اما اگر به قول کورش مدرسى انتشار آثار منصور حکمت حق همه است و مسئوليت دادن به آذر ماجدى را توسط منصور حکمت يک سفارش عادى و پيش افتاده تلقى مى کند، بايد از او پرسيد که چه لزومى داشته در پلنوم ١٦ در مورد مسئوليت آذر ماجدى در مورد انتشار همه آثار منصور حکمت صحبت کرده و سفارش منصور حکمت را در اين مورد بازگو مى نمايد. آيا پلنوم حزب محل بازگويى خاطره ها است و يا بحث در مورد مسائل و تصميمات مهم سياسى. و چرا وى در بين همه خاطره هاى خود از منصور حکمت فقط به ذکر اين خاطره آنهم در مجمع مهمى آنهم پلنوم حزب اقدام مى کند.
ساير اراجيف کورش مدرسى از قبيل اينکه کسى ادعاى وجهى بعنوان حق تاليف کرده و يا مقايسه انتشار آثار منصور حکمت با ساختن خانه و امثال آن مضحک تر و بى پايه تر از آن هستند که به آن پاسخ داده شوند. تاکنون هيچ کس در هيچ کجا براى آثار منصور حکمت تقاضاى پول حق تاليف نکرده است. کسى که ريگى به کفشش نباشد و يکسال هم در يک کشور انگليسى زبان زندگى کرده باشد مى داند که "کپى رايت" يا حق انتشار و تاليف فقط مربوط به پرداخت مبلغى پول در مقابل اين حق نيست. در فرهنگ کورش مدرسى حق به دريافت پول ترجمه مى شود ولى در عالم واقعى اينطور نيست. اشخاص مى توانند در صورت تمايل براى دادن اجازه حق انتشار آثار خود و يا آثارى که مسئوليت آن را دارند، تقاضاى پول نمايند. ولى همانطور که گفته شد تا بحال کسى براى انتشار آثار منصور حکمت چنين تقاضايى نکرده و طرح چنين مسئله اى از طرف کورش مدرسى نمونه ديگرى از سفسطه بازى ها و دروغپردازى هاى او است. بحث اصلى بر حفظ امانت در انتشار آثار منصور حکمت است و بحث حق افراد (و در اينجا منصور حکمت) در تصميم گيرى درباره نحوه انتشار عقايد و آثار خود است.
و بالاخره بايد اين نکته را بايد يادآور شد. گروه منشعب اعلام کرده که قصد انتشار آثار منتشر نشده منصور حکمت را دارند. به اقرار خود کورش مدرسى منصور حکمت مسئوليت انتشار همه آثارش را به آذر ماجدى سپرد، به سادگى اين به معنى آن است که که کورش مدرسى و يارانش در مدتى که عضو حزب کمونيست کارگرى بودند، از ارائه آثارى از منصور حکمت که در اختيار داشتند به مسئول آن يعنى آذر ماجدى و بنياد منصور حکمت خوددارى نموده اند. آن را پنهان کردند تا به ميل و بنا بر مصالح خود آنها را انتشار دهند، اگر صحبت بر سر پنهان کردن فقط يک سند و يا نامه هم باشد، اين عمل جز سرقت نام ديگرى ندارد. چگونه مى توان به امانتدارى و صداقت گروهى که چنين آشکارا موازين اخلاقى و پرنسيپ هاى سياسى را زير پا مى گذارند، اعتماد نمود؟
همانطور که حزب کمونيست کارگرى اعلام کرده مطالبى که از طرف اين گروه و يا هر گروه ديگرى منتشر شود و صلاحيت اين گروه ها از طرف آذر ماجدى و بنياد منصور حکمت تائيد نشده باشد، فاقد هر گونه اعتبار است.
در اين نوشته نمى خواستم به مواضع سياسى حزب کورش مدرسى اشاره کنم، ولى او در انتهاى نوشته اش به مطلبى اشاره مى کند که نمى توان آن را نديده گرفت. کورش مدرسى صحبت از سازمان دادن انقلاب و تنگى وقت مى کند. فراموش کرده که همين يک سال پيش بود که گفت انقلاب خشونت است، انقلاب غارت سوپر مارکت ها است و . . . حالا که صحبت از منصور حکمت و آثار او است، هوس انقلاب سوارى کرده. فقط مى شود گفت: آقاى کورش مدرسى دير آمديد قطار حرکت کرد، بليطتان باطل شده.
بهروز مهرآبادى
٢١ ماى ٢٠٠٥
mail to :rowzane@yahoo.com
|