از خاتون آباد تا خوزستان

سياوش دانشور

سه ماه پيش بود که کارگران ياد کشتار هم طبقه اى هايشان در خاتون آباد را گرامى داشتند. اينبار جمهورى اسلامى مردم محروم خاتون آبادهاى اهواز و ماهشهر، مردم محلات کوت عبدالله و خشايار و شيلنگ آباد و طالقانى و جاهاى ديگر را به گلوله بست. مردمى که از آب آشاميدنى و برق و ابتدائى ترين نيازهاى انسانى و موجود محرومند. رژيمى که پاسخ چنين اعتراض مشروعى را با گلوله ميدهد، تنها راه سرنگونى تمام عيار خود را هموار ميکند. نکته ديگر اينست که، هرچند سرکوب رژيم به دلائل روشنى مانند احتمال وارد شدن کارگران نفت قاطع و همه جانبه بود، اما مردم مرعوب نشدند و اين رژيم است که ب ه غلط کردم و ماستمالى ماجرا افتاده است. سرکوب بعنوان رکن اصلى بقاى حکومت هر روز بيشتر بى خاصيت شدنش را بنمايش ميگذارد.

رويدادهاى اخير خوزستان نشان داد که ايران و موقعيت سياسى آن بطور ويژه اى اين حکم را تصديق ميکند که هر اتفاق غيرقابل پيش بينى ميتواند کل وضعيت جامعه را با يک شرايط بسيار جديد و انفجارى روبرو کند. اين واقعيت نه فقط بالا بردن آمادگى اردوى انقلاب و کمونيسم و کارگر را تاکيد ميکند، بلکه در عين حال، تشديد مصاف چپ و راست جامعه براى ترسيم آينده را نيز منعکس ميکند. خيزش مردم محروم عليه فقر در اهواز و ماهشهر و حميديه و سربندر و شوش و سرکوب وحشيانه آنان توسط رژيم اسلامى البته درخود مسئله سياسى مهمى است. اما توضيح نميدهد که چرا رويدادهاى خوزستان به مسئله اى جهانى تبديل ميشود؟ چرا بوش و جک استرا و رژيم و اپوزيسيون و بى بى سى و الجزيره و ديگران روى آن متمرکز ميشوند؟ يک سياست و خط مشى اصولى بايد هر دو‌جنبه موضوع را بپوشاند.

از اعتراض مردم حمايت کنيم

اعتراض مردم به محروميت و بيحقوقى و فقر اعتراضى مشروع و بخشى از اعتراض عمومى اکثريت جامعه ايران به فقر و فلاکت رژيم اسلامى سرمايه دارى است. فرياد متحدانه مرگ برجمهورى اسلامى در اين اعتراضات شعار واقعى و اصلى جنبش انقلابى سرنگونى است. مردم ايران، کارگران و جنبش آزادى و برابرى بايد قاطعانه به حمايت مردم زحمتکش و محروم خوزستان برخيزند. خواست آزادى فورى دستگيرشدگان، محکوم کردن کشتار مردم معترض، دستگيرى و معرفى و محاکمه عاملين جنايات اخير در دادگاههاى علنى، تامين فورى آب و برق و امکانات رفاهى براى مردم، از خواسته هائى است که فورا بايد مبنا و موضوع اجت ماعات و حرکتها و اقدامات پيرامون وقايع خوزستان باشد. خانواده قربانيان بايد در محاصره همدردى انسانى مردم بويژه در خوزستان قرار گيرند و مراسمهاى جانباختگان هرچه گسترده تر برگزار شود.

عليه سياست پاکسازى قومى

تصويرى که رژيم و رسانه ها و اپوزيسيون راست و قوم پرستان تلاش کردند از اين اعتراضات بدهند اينبود که گويا اساسا نامه ابطحى انگيزه اين اعتراضات بوده است. اين تصوير قلابى و به اندازه گلوله هاى رژيم عليه منافع مردم کارگر و زحمتکش خوزستان است. مردم به فقر و بدبختى و بى امکاناتى اعتراض دارند. مستقل از اينکه اين نامه جعلى بوده يا واقعى، رژيم اسلامى در زمينه سياست پاکسازى قومى کم ندارد. پاکسازى قومى افغانستانيها هنوز در جريان است. دو خرداديها مدتى است که تلاش ميکنند از فاکتور قوميت در معامله و امتيازگيرى از جناح مقابل استفاده کنند و قوميگرى را وسيله بازارگ مى مضحکه انتخابات رئيس جمهورى کنند. مردم حق داشتند که به سياست پاکسازى قومى اعتراض کنند و هرگونه طرح ارتجاعى که چنين اهداف فاشيستى را دنبال ميکند بايد در نطفه خفه شود.

عليه ناسيوناليسم و قوم پرستى

نکته مهمتر اما بالا بردن هوشيارى سياسى مردم در مقابل مخاطراتى است که سر راه مبارزه شان براى نفى جمهورى اسلامى کمين کرده است. کارگران و مردم محروم عليه فقر و تبعيض مبارزه ميکنند و نفى تبعيض و نابرابرى اساس جنبش آزادى و برابرى است. مقابله با تبعيض براساس قوميت، مليت، مذهب، جنسيت و نژاد، موقعيت اقتصادى و طبقاتى متفاوت، و نفى آن هويت جنبش آزادى و برابرى است. مقابله با سياست پاکسازى قومى و فاشيسم ضد افغان و يا مقابله با آپارتايد جنسى و فقر و محروميت، چيزى نيست جز قائل شدن به حق برابر انسانها براى زندگى و تلاش براى تحقق آن. اما بازيگران و پرسوناژهاى سياسى ديگرى هم هستند که تلاش دارند مبارزه مردم محروم را دستمايه اهداف حقير خودشان کنند. ميخواهند اعتراض برحق مردم به فقر و محروميت و سياست پاکسازى قومى را به نيروى تحريک قومى و ملى تبديل کنند. ميخواهند بين کارگر و زن و جوان در خوزستان و شيراز و اصفهان و کردستان و بلوچستان و لرستان و گيلان و غيره ديوار بکشند. ميخواهند مردمى را که سالهاى طولانى است با هم زندگى ميکنند با اهرم قوميت و مذهب در مقابل هم بگذارند. ميخواهند بازيگر سناريوئى باشند که بوش و جک استرا و دو خرداديهاى رژيم و کشورهاى منطقه دنبال ميکنند. اعتراض اينها به سياست پاکسازى قومى رژيم اسلامى و حتى برجسته کردن آن مشروعيتى ندارد، چون خودشان تنفر ملى و قومى را دامن ميزنند. نميشود پاسخ يک سياست فاشيستى را با سياست فاشيستى داد. مثل اينست که قانون قصاص را مبناى جامعه و مناسبات آن قرار دهيم.

اگر اين سياستها و اين جريانات حاشيه اى ميدان پيدا ميکنند و رسانه ها و اپوزيسيون راست و جمهورى اسلامى دسته جمعى در آن ميدمند، زمينه اش را شرايط جهانى و سياستهاى آمريکا و متحدينش در جهان و همينطور موقعيت بحرانى جمهورى اسلامى توضيح ميدهد. کمپ راست ميخواهد به آينده ايران رنگ خودش را بزند و اين رنگ در عرف سياست دنياى امروز مبتنى بر قوميت و مذهب و مليت و عشيره است. اين اوضاع و سياستهاى آمريکا زمينه اى است که نيروهاى مرتجع و حاشيه اى امکان مى يابند که ظاهر شود و شعار فاشيستى "خوزستان مال ماست" را سر دهند. براى نيروهاى سناريوى سياه و قوم پرست که ربطى به بارزه مردم براى آزادى ندارند و تنها مسئله شان اينست که قوم و زبان مردم را برجسته کنند، اين تنها مجراى طرح شدن در سياست است. آيا بطريق بهترى ممکن است اعتراض و مبارزه مردم عليه جمهورى اسلامى و فقر و نابرابرى سرمايه دارى را منحرف کرد؟ اعتراضات گسترده آبادان در دو سال پيش نيز بر‌سر مسئله آب بود. اما نه بى بى سى نه بوش و استرا و نه جريانات دست راستى ياد "حقوق ملى و قومى" مردم خوزستان نيفتادند! دمکراسى نظم نوينى و مدلى که ارائه ميدهد کارخانه فاشيسم و پاکسازى قومى است. سياست تغيير رژيم از بالا و تکرار عراق و افغانستان به ژنرال دوستم ها و ملا عمرها و ايا د علاوى ها و مقتدا‌‌صدرها و طالبانى ها و بارزانى هاى ايران نياز دارد. تلاش همه جانبه اين جريانات و رسانه ها و دولتها براى قومى کردن اعتراض مردم خوزستان، نهايتا تلاشى است در جدال قدرت سياسى در ايران. تلاشى است براى تعيين مسير تحولات از طرف کمپ راست. تلاشى است براى عقب راندن چپ و کارگر و جنبش آزادى و برابرى. اين يک صف آرائى آگاهانه راست عليه انقلاب عليه وضع موجود است.

پيشروى چپ و کارگر بدون مقابله همه جانبه با سموم قوم پرستى و ناسيوناليسم ممکن نيست. جريانات قوم پرست هنوز وزنى در اوضاع سياسى ندارند و پلاتفرمشان در جامعه بى ريشه است. اما در دنياى امروز هر کسى که خرج عده اى را بدهد و اسلحه و مهماتش را تامين کند، عروج ارتشها و دستجات مسلح در هر گوشه ايران با رهبران خود گمارده قومها و مليتها سخت نيست. عظمت طلبى ايرانى آريائى و جاه طلبى ملى حکومتهاى مرکزى زمينى است که به ناسيوناليسم قومى زمينه رشد ميدهد. ناسيوناليسم و قوم پرستى پرچم سياسى بورژواهاى کوچک و بزرگ براى رقابت و سهم برى از استثمار کارگران در بازار داخلى است. اينها فقط نماينده خودشان و قوم پرستان هستند نه نماينده مردمى که برحسب تصادف با آنها در يک سرزمين بدنيا آمده اند و يا به يک زبان تکلم ميکنند. همينطور ناسيوناليسم قومى قادر به رفع ستم ملى نيست بلکه با ايجاد شکاف قومى و نفرت ملى آن را ابدى ميکند. جنبش آزادى و برابرى در مبارزه براى سرنگونى رژيم اسلامى بايد همزمان عليه قوم پرستى و ناسيوناليسم قاطعانه بايستد. در مبارزه عليه جمهورى اسلامى برهم سرنوشتى کارگران تاکيد بگذارد و منفعت طبقاتى و جهانشمول انسانى را قطب نماى هر حرکت و اعتراض قرار دهد. قوم پرستى و ناسيوناليسم ابزارى است براى شقه شقه کردن کارگر و زن و جوان در آن جامعه و اين هدف هم رژيم و هم قوم پرستان است. قرار است حالا که نتوانستند اسلام را به مردم تحميل کنند، بجايش تحفه قوميت و قبيله و عشيره را بياورند! قرار است بجاى غربى کردن جامعه و حقوق شهروندى و آزادى و برابرى و برخوردارى از دستاوردهاى علمى و فنى بشر امروز، برگرديم به دوران ممالک محروسه و سنت خودمان و آداب و رسوم عقب مانده و ارتجاعى عهد عتيق! قرار است به مليت و قوميت و مذهب تقسيم شويم و خان و امام و سردار و رهبر قومى و مذهبى برايمان بتراشند. ميخواهند سر هر کوه و تپه و دره و محله و شهرى جنگ همسايه با همسايه راه بيندازند و ده ها سال بعنوان "کرد " و "ترک" و "لر" و "عرب" و "فارس" و "گيلک" و غيره در تهران و اروميه و نقده و شيراز و چهارمحال و خوزستان و کردستان همديگر را بکشيم. اين سناريو ضد جامعه، ضد کارگر، ضد آزادى و ضد پيشرفت است. اين سناريو عليه ابتدائى ترين دستاوردهاى بشر در دو قرن گذشته است. اين سناريو مبشر بردن کشور پاى جنگ داخلى و نابود کردن مدنيت و تلاش چند نسل براى آزادى و برابرى است. کمونيسم و چپ در ايران قاطعانه در مقابل اينها مى ايستد. هم در مقابل عظمت طلبان آريائى و هم در مقابل قوم پرستان. هم در مقابل سياستهائى که همه اينها را بخط کرده و هم در مقابل فاشيسم جمهور اسلامى. انقلاب عليه جمهورى اسلامى با پرچم آزادى و برابرى و استقرار فورى يک جامعه سوسياليستى تنها راهى است که امروز در مقابل مردم ايران قرار دارد. راه سومى وجود ندارد. يا بايد تسليم بربريت قومى مذهبى و جنگهاى بى پايان و نابودى جامعه شد و يا اين نيروها را اجتماعا در صحنه سياست کنار زد و پيروزى بر جمهورى اسلامى را به يک پيروزى انقلابى و کارگرى و سوسياليستى تبديل کرد. در ايران فقط سوسياليسم ميتواند از تکرار تجربه عراق و افغانستان جلوگيرى کند.

"ايران مرده است، زنده باد بشريت"!

کارگران وطن ندارند، قوميت ندارند، مذهب ندارند! اينها هويتهاى کاذب، طوق بردگى سرمايه و ابزار جريانات ارتجاعى براى تفرقه انداختن در ميان کارگران و ساکت نگهداشتن آنان است. مبارزه امروز ما براى برگشت به دوران بربريت قرون وسطى نيست، تلاشى براى بازگشت اختيار به انسان و حاکم شدن به مقدرات خويش است. تحول ارتجاعى انسانيت به قوميت پرچم ناسيوناليستهاى رنگارنگ است. پرچم جنبش آزادى و سوسياليسم انسان است. انسان چه در ظرفيت فردى و چه در ظرفيت جمعى. در اول مه امسال در اجتماعات، متينگ ها، سخنرانى ها و قطعنامه ها، پرچم اين آزاديخواهى کارگرى را برافرازيم و اعلام ک يم؛ ما انسانيم! ما شهروند جهانيم! ما تنفر و کينه ملى و هر نوع تبعيض از جمله براساس مليت و قوميت را محکوم ميکنيم! هنوز ديوارها و مليت ها و شناسنامه ها نتوانسته است اراده واحد و جهانى و طبقاتى ما را به بند کشد.

در اول مه با الهام از کموناردها اعلام کنيم: "ايران مرده است، زنده باد بشريت"!

٢٨ آوريل ٢٠٠٥