|
ضميمه جوانان کمونيست ١٧٩
براى اولين بار منتشر ميشود
قوميت بايد امرى شخصى باشد!
بحثى کوتاه در مورد فدراليسم
منصور حکمت
راجع به فدراليسم بگذاريد چند کلمه بگويم. ما الان همه مان (فکر کنم هر کسى که در اين اتاق است مگر اينکه آدمى واقعا عقب مانده باشد) بيست و چند سال است براى اين تلاش مى کنيم که مذهب از دولت و آموزش و پرورش و از زندگى اجتماعى ما خارج بشود و بشود امر شخصى. مذهب بشود يک امر شخصى. حالا بعد از بيست و سه سال يک عده اى پيدا مى شوند و مى گويند که بياييد قوميت را مربوط بکنيم به دولت، به آموزش پرورش و حکومت و بشود يک روش زندگى. من مى گويم همانطور که مذهب بايد امر شخصى باشد قوميت هم بايد امر شخصى باشد. ممکن است يکى قوميت داشته باشد و يکى نداشته باشد. همان طور که يکى مذهب دارد و يکى ندارد. آدم ها ممکن است قوميت هاى مختلف داشته باشند. يک عده ممکن است بخواهند از صبح تا شب به رهبران قومى اشان تعظيم و تکريم بکنند. عده اى هم بخواهند ميراث قومى اشان را از صبح تا شب مسخره بکنند (من در اين دسته دوم هستم.) اين امر شخصى ما بايد باشد.
(آيا) ما اجازه مى دهيم بعد از بيست و سه سال حکومت به اسم مذهب، با تبديل مذهب به يکى از ارکان حکومت، با تبديل کردن مذهب از يک امر خصوصى (که تازه زمان شاه هم آنچنان امر خصوصى نبود) به بنياد حکومت، بعد از بيست سال حکومت اسلام سياسى، حالا قوميت اين نقش را بعهده بگيرد؟ نه! عزيز من، قوميت آدمها، ترک و فارس و کرد و عرب و بلوچ بودنشان همانطور که شيعه و سنى و بهايى و يهودى بودنشان امر خودشان است. براى خودشان محترم است. خوش به حالشان. اجازه نبايد داد اين (جايگاه) را پيدا کند که اين مقوله به روش زندگى جمعى ما ربط پيدا کند. و نبايد اجازه داد به قوانين راه پيدا کند. و پس فردا ما را همانطور که اجازه نمى دهيم هويت مذهبى بما بدهند و بگويند شما شيعه هستيد، شما سنى هستيد، شما بهايى هستيد، شما مسيحى هستيد و يهودى هستيد پس با ديگران در اين قلمرو معين يا در آن قلمرو معين فرق مى کنيد، فردا بگويند شما لريد اينجا چکار مى کنيد شما کرديد چرا آمديد اين ور خيابان؟ شما شماره ماشين ات سمنانى است چرا در بلوار وسط شهر سنندج پارک کردى؟ نمى خواهيم قوميت ما را تبديل کنند به بخشى از هويتمان و نمى خواهيم تبديل اش کنند به جزيى از شکل حاکميت. اگر شما معتقديد که اسلام سياسى کثيف است و حکومت اسلامى و حکومت دينى و حکومتى که دين را تبديل مى کند به ايدئولوژى حاکميت و به رکن حاکميت کثيف است، بنظر من با يک ذره فکر کردن مى توانيد درک کنيد که چرا ما معتقديم حکومت قومى، و حکومت فدرالى کثيف است. به همان کثيفى است، به همان خونبارى است، به همان خشنى و به همان عقب ماندگى است.
اين موضع ما است درباره فدراليسم. اگر کسى بخواهد حکومت مذهبى را در ايران حفظ کند با ما طرف است. با همه ما که در اين اتاق هستيم طرف است. فردا هم اگر کسى بخواهد حکومت قومى در ايران بياورد سر کار، با ما طرف است. بهتر است اينرا بداند. بايد از روى ما رد شود. بايد شکنجه گاه ها و ميدان اعدام درست کند. و برود سيا(CIA) را بياورد و پشت اش را بدهد به ناتو و بعد برود بى بى سى و سى ان ان را بياورد پشت خودش. از يک نسل رد بشود تا اجازه پيدا بکند در آن کشور حکومت قومى راه بياندازد (و اعلام کند) که اين خطه مال ترک هاست، اين خظه مال لر هاست و اين خطه مال بلوچ هاست.
جالب اينجاست که جامعه فدرال شان بر مبناى تقسيم استانى جمهورى اسلامى است. خوب، اگر جمهورى اسلامى فردا آذربايجان را کرد سه تا آنوقت سه تا جمهورى خود مختار و جمهورى فدرال آذربايجان داريم يا نه؟ اگر نه، اين مرز ها را چه کسى مى خواهد بکشد؟
اينجاست که بحث (شهر) تهران نمونه است. تهرانى يعنى چه؟ هر کسى مى آيد تهران بخودش مى گويد تهرانى و درست هم مى گويد، راست مى گويد. تهران يک ملقمه اى است از آدمهايى که از جاهاى مختلف مملکت آمده اند، دارند آنجا زندگى مى کنند. فدراليزم يعنى انداختن اينها در تهران به جان هم. نه در کوه و تپه هاى لرستان و کردستان، انداختن شان به جان هم در تهران! براى آنکه کشور هاى هر کدام دارند وفاداريشان را به جمهورى فدرالى مربوط اش ثابت مى کند. مشکلى است که در سارايوو (در بوسنيا) پيش آمده است. ديديم. يوگوسلاوى جلوى ماست. اين فدراليزم است.
چيا (يک سوال کننده در جلسه پالتاک) مى پرسد پس چرا رضايت مى دهيد به جدايى جايى؟ آيا اين تناقض ندارد؟ نه تناقض ندارد. براى اينکه در مواردى نفرت ملى آنقدر عميق مى شود، به همت شووينيست هاى مرکزى و ناسيوناليست هاى محلى اينقدر اين نفرت عميق مى شود که تاريخى از زد و خورد، رنج و ضديت بين آحاد مختلف جامعه بوجود مى آورد که هيچ راهى جز اين نمى ماند که براى اينکه حسن نيت تان را نشان دهيد بگوييد با توجه به اين تاريخ خون و خون ريزى، ملتى که اينقدر تحت ستم بوده و ديگر نمى تواند بسازد، بيايد راى بدهد ببينيم مى خواهد يک بار ديگر امتحان کند جمعى زندگى کنيم يا مى خواهد کشور خودش را تشکيل بدهد. اين يک داروى تلخ است. جدايى يک عده از جامعه اى که قبلا در آن زندگى مى کردند و تقسيم کردن و جدا شدنشان بر مبناى هويت قومى شان يک اتفاق تلخ است. ولى اگر مجبور بشويم بايد اينکار را بکنيم. هيچ وقت نگفتيم پس براى همه ملل حق کشور داشتن قائليم. ابدا اينطور نيست. همانطور که براى همه اديان حق کشور داشتن قائل نيستيم، براى همه ملل هم قائل نيستيم. اصلا کشور معنايش نه قوميت است و نه مليت و نه مذهب، اتحاد داوطلبانه آدم هاست. در نتيجه هر عده اى که بخواهند با هم زندگى کنند بايد بتوانند با هم زندگى کنند. وارد کردن (مقوله) ملت و ناسيوناليسم در تعريف حکومت، (به اين معنا که) اينجا حکومت ايرانيان است، اينجا حکومت لرها است و غيره، بنظر ما ارتجاعى و عقب مانده است.
در مورد کردستان، ما هميشه گفته ايم يک مسئله ملى و مطرح است. همان طور که مساله فلسطين يک مساله ملى و مطرح است. اما باسک يک مساله ملى و مطرح نيست. عليرغم همه بمب هايى که باسکى ها در شمال اسپانيا مى گذارند، مساله باسک يک مساله ملى مطرح نيست. جامعه اسپانيا از پس اش بر مى آيد. ولى مساله فلسطين يک مساله ملى مطرح است و بايد جواب بگيرد. مساله کردستان يک مسئله ملى مطرح است بايد جواب بگيرد. معنى اش اين نيست که مساله خراسان هم بايد جواب بگيرد. آنجا مساله اى نداريم. هر وقت يک ناسيوناليسم قوم پرست از دو سو بعد از ٥٠ سال دروغ گفتن و تحريک و خون و خون ريزى، مردم را بجان هم انداختند و در لرستان هم يک مساله ملى مطرح داشتيم، آنگاه با لرستان هم بايد با همين سياست برخورد کنيم.
ولى تازه سياست و پيشنهاد ما به مردم کردستان چيست؟ اينست که اتحاد داوطلبانه را برگزينيد. ما بايد رفراندوم بگذاريم براى اينکه اين مردم بدانند که تصميم را خودشان دارند مى گيرند، ولى مى توانيم به آنها پيشنهاد کنيم که بمانيد و نرويد، که سيستم شورايى است، قدرت در محلات است، قدرت در دست تک تک آحاد جامعه است. در نتيجه، نه تناقضى ندارد. ما توصيه جدايى نمى کنيم. ما حق رفراندوم را برسميت مى شناسيم. رفراندوم براى جدايى کردستان به لطف آدم کشى هاى حکومت هاى اسلامى و سلطنتى در کردستان، به لطف محروم کردن يک مردم از حقوق پايه اى اشان، به لطف ميليتاريزه کردن يک بخشى از خود يک کشور توسط دولت همان کشور و بمب ها و خمپاره هايى که انداخته اند، ناگزير شده است. شما براى اينکه بتوانيد اين اعتماد را بدست آوريد، تا مردم کردستان بتوانند راحت بمانند و براى اينکه بتوانيد جواب ناسيوناليست هاى کرد را بدهيد بايد بسپاريد به خود مردم. من معتقدم راستش عليرغم همه اين تاريخچه مردم کردستان در يک رفراندم آزاد راى به جدايى نمى دهند. تفسير شخصى من اين است. الان اينطور است. حتى عليرغم اين وضيعت فجيع، چه رسد به اينکه يک حکومت آزاديخواه در تهران سر کار باشد که مردم در آن نمايندگى مى شوند، و شوراى سنندج همانقدر اختيارات دارد که شوراى هر شهر ديگر.
(قسمتى از جلسه پالتاکى منصور حکمت در ٢٦ دسامبر ٢٠٠١ در مورد فدراليسم، اديت شده توسط آذر ماجدى. اين متن توسط مهران محبوبى پياده شده است.)
|