گزارش
ده روزه از
سفر اتحاديه
دانشجويان
مبارز در مشهد
ده
روز در بم
بوديم و اكنون
با كوله باري
از غم و اندوه
و خشم فرو
خفته به مشهد
بازگشتيم .
دست به قلم
بردن و نوشتن
گزارش ديگر
كار ساده اي نيست
. فقط كسي كه در بم
باشد و كمي از
انسانيت و بشر
دوستي در وجودش
باشد مي فهمد
كه ما چه مي
گوييم . اين
گزارش را مي
نويسم . گر چه
مي دانم مانند
هزاران گزارش
ديگر، ميليون
ها نفر آنرا
نخواهند
خواند و از آن
بي خبر خواهند
ماند. گرچه مي
دانم اگر عده
اي هم حوصله
كنند و
رنجنامه بم را
بخوانند ،در
نهايت فرقي
برايشان
نخواهد كرد.
در شرايطي گزارشم
را مي نويسم
كه بازيهاي
مسخره انتخاباتي
رژيم اسلامي
شروع شده و
همه زندگي
عادي و فلاكت
بار خود را
دنبال مي كنند
و سياسيون مخالف
رژيم به طرز
كودكانه اي
تحت تأثير جو
تبليغاتي
رژيم به دنبال
بازيهاي آنها
هستند . با اين
وجود براي تو
مي نويسم ،
براي تو يك
نفري كه شايد
اتفاقي و از
سر بي حوصلگـي
اين گزارش را
مي خواني .
خبر
زلزله بم باعث
شد كه براي
ثبت نام به
عنوان داوطلب
به سازمان
جوانان هلال
احمر مراجعه كنيم.
از همان روز
اول برخورد
بدي با ما و
ديگر متقاضيان
داوطلبي
كردند. مي
گفتند ما فقط
كساني مي فرستيم
كه خودمان ميشناسيم.
مي گفتند
حراست بايد
نيروهاي
اعزامي را
تأييد كند. مي
گفتند اصلاً
نيرو لازم
نداريم. نيرو
زياد است . در
اخبار سيماي
لاريجاني و روزنامه
هاي اصلاح طلب
و محافظه كار
نيز چيزي بيشتر
از اين چرنديات
گفته نميشد .
مرتب مي گفتند
الآن بم
ترافيك شده
چون مردم همه
در انجا هجوم
آورده اند.
نيروي انساني
و كمكهاي
كالايي مردم
آنقدر در بم
زياد است كه به
هيچ چيز
احتياج نيست و
تازه
داوطلبين و
حتي پرسنل
رسمي را
سازمانهاي
دولتي را بر
مي گردانند .
اخبار كاملاً
اميدواركننده
و خوشبينانه
از ارسال
كمكهاي خارجي
و مردمي به بم
شنيده مي شد
كه البته
ايرانيان
ساده دل و
ساده لوح نيز
به راحتي آنرا
باور كردند.
ولي
ما به اين دست
مزخرفات رژيم
اسلامي گوش نكرديم
و بدون توجه
به نصيحتهاي
كودكانه
خانواده هاي
خود راهي بم
شديم .
برخلاف
اخبار
منتشرشده
توسط سيماي
لاريجاني و ديگر
رسانه هاي
رژيم اسلامي
هيچ ترافيك
سنگيني در
جاده كرمان به
بم مشاهده نشد
. در جاده البته
تعدادي
كاميون حامل
مواد غذايي و
بطري هاي آب و
لباس و پتو
ديده مي شد .
ولي از صف
طولاني خودروهاي
كمك رساني
خبري نبود.
جاده ورودي به
شهر بم گوياي
همه چيز است .
اكنون به شهر
بم ، شهر
فروريخته و
فاجعه ديده بم
رسيديم . از
ابتداي ورود
همه چيز نشان
از عمق خرابي
و فاجعه است .
ساختمانها به
كلي ويران شده
. زخميها كنار
خيابان
پراكنده و
سرگردانند.
صداي شيون و
ناله از هر
طرف به گوش مي
رسد. از بي
برنامگي و عدم
هماهنگي و حتي
نبود كوچكترين
نظم هر چه
گفته شود كم است
. آنقدر اين
شهر به هم
ريخته كه حتي
آمبولانسها
هم تصادف مي
كنند . از
ابتداي ورود
به شهر با فضاي
پر از گرد و
خاك و بوي
تعفن و خون
مواجه مي شويم
.اينجا بم است .
شهر زلزله زده
بم . بايد اينجا
باشي تا بفهمي
چه خبر است . به
ميدان ارگ مي
رسيم . از
اينجا به بعد
تعداد زيادي
مأمور نيروي
انتظامي را مي
بينيم كه ماسك
به صورت زده و
با چهره هاي
بهت زده با
وجود داشتن
اسلحه ، ترس و
وحشت را مي
توان در چهره
هايشان
ديد.اينها سربازان
وظيفه هستند.
مأموران كادري
كمابيش در
خودروهاي
لندكروزر در
خيابانها
پرسه مي زنند .
اولين جايي كه
توقف مي كنيم
، ميدان 17
شهريور معروف
به ميدان
فرمانداري
است . ساختمان
فرمانداري
شهر در حاشيه
اين ميدان واقع
بود كه امروز
فقط ويرانه اي
از آن باقي است
. ظاهراً
سگهاي زنده
ياب سوئيسي
توانسته اند
در اطراف اين
ويرانه ،تعدادي
زنده را در
زير آوار
تشخيص دهند.
تنها يك لودر
مشغول جابجا
كردن آوار است
. چند دستگاه
تلفن عمومي در
حاشيه ميدان
نصب شده كه مي
توان به صورت
رايگان با
شهرهاي مختلف
كشور تماس
گرفت . اما
بلافاصله اين
تلفنها نيز از
كار مي افتد.
به مركز
مخابراتي بم
واقع در
نزديكي ميدان سرداران
شهيد مي رويم .
اينجا نيز
تعدادي تلفن
عمومي نصب شده
كه صفي از
جمعيت جلوي آن
منتظر تماس
گرفتن هستند.
خطوط تلفن و
مخابرات از
روز يكشنبه
هفت دي در بم
توسط فرانسوي
ها راه افتاد .
معلوم است كه
مخابرات رژيم
اسلامي از اين
عرضه ها ندارد
. درمانگاه
سيار دانشگاه
علوم پزشكي
مشهد جنب مركز
مخابراتي بم
مستقر شده . يك
درمانگاه
كثيف و آلوده
كه اگر حتي انسان
سالم را به
آنجا ببرند
دچار بيماري
مي شود.
بيماران
سرگردان
منتظر هستند
كه حداقل يك پرستار
يا بهيار به
آنها رسيدگي
كند. يك نفر با
دست و پاي
شكسته را كه
از زير آوار
بيرون كشيده
شده ، از
آمبولانس
هلال احمر به
درمانگاه
سيار منتقل مي
كنند. بيمار
در حال آه و ناله
روي بلانكاد
است . به
امدادگران مي
گويند اينجا
شلوغ است و
پزشك نداريم ،
مريض را به جاي
ديگر منتقل
كنيد. معلوم
نيست زخميها
با آن حال
وخيم بايد به
چند درمانگاه
مراجعه كنند
تا بالاخره
يكي آنها را
پذيرش كند.
خامنه
اي و خاتمي به
بم آمدند.
آنهم با چه
تمهيدات
امنيتي !!!
دوساعت با
هليوكوپتر
روي شهر چرخيدند
. هليكوپتر هر
دوي آنها در
محل سخنراني در
نزديكي ميدان
فرمانداري
نشست . يك ساعت
با تمهيدات
امنيتي در اين
مكان سخنراني
كردند و
دوباره با
هليكوپتر
برگشتند. آنها
حتي جرعت
نكردند با
اتومبيل به
همراه
محافظها و
پاسداران خود
بين مردم بم
بيايند تا شهر
را از نزديك
ببينند تا
بدبختي و
فاجعه اي را
كه رژيم
اسلامي باعثش
بوده ببينند.
محمدرضا شاه و
فرح وقتي در
شهريورماه 1357
به منطقه
زلزله زده طبس
سفر كردند .واقعاً
به درون شهر
آمدند تا با
يك حركت تبليغاتي
به ظاهر با
مردم طبس
اعلام همدردي
كنند كه با
واكنش
انقلابي مردم
در آن زمان
روبرو شدند و
با فحش و شعار
و سنگ مردم آنها
را بدرقه
كردند. اگر
مقام مزخرف
رهبري و رئيس
جمهور فاشيست
اسلامي جرعت
مي كردند و با
همان پاسدار
واسلحه و
محافظ و
اتومبيل هاي
ضد گلوله خود
به درون شهر
مي آمدند،
مردم خشمگين
بم مطمئناً
نمي گذاشتند
آنها زنده از
بم خارج شوند.
البته مقام
مزخرف رهبري و
نوكر كاسه
ليسش خاتمي
فاشيست اين مساله
را به خوبي مي
دانستند . به
همين خاطر آنها
با
هليكوپترشان
آمدند و رفتند
ستاد
معين استان
خراسان ،هلال
احمر : اينجا
قبلا پارك
توريستي و
تفريحي مقابل
بناي ارگ بم بوده
ولي اكنون
قرارگاه هلال
احمر خراسان
در آنجا واقع
است .جلوي در
ستاد جمعيت
زيادي ايستاده
. همه براي
گرفتن پتو و
چادر و غذا و
آب و غيره به اينجا
آمده اند . پير
زني شيون مي
كند كه هيچ چيز
ندارد.مادري
با تنها
فرزندنش كه از
زلزله جان
سالم به در
برده ، پدر ها
و مادر ها،
بچه هاي كوچك
و جوانان ،
بعضي زخمي با
سر باندپيچي
شده ، بعضي
ظاهرا سالم
ولي كثيف و
بالباسهاي
پاره و بدون
كفش جلوي در
ستاد التماس
كنان در خواست
غذا و پتو مي كنند .
وارد ستاد مي
شويم .
خوشبختانه
تعدادي از بچه
هاي آشنا را
در آنجا
ملاقات مي
كنيم . تعداد
زيادي چادر در
اينجا بر پا
شده و محل
اسكان و خواب
ماهم در اين
چادرها ست .
البته تبعيض آميز
است . چون چادر
هاي ما خيلي
بهتر و بزرگتر
از چادر هايي
است كه به
مردم مي دهند .
در هر چادر اقلا
يك لامپ روشن
وجود دارد . به
ازاي هر نفر داوطلب دو يا سه
پتو نيز است .
ولي با وجود والور
هاي نو و بزرگ
در چادر ، باز
هم اينجا شبها
سرد است .
به
محض ورود متوجه
مي شويم كه
بچه هاي ما
بيشتر كارها
را در دست
گرفته اند و
خوشبختانه
اينجا از كاغذ
بازي هاي
مسخره و
كارهاي
قانوني خبري
نيست . اينجا هم
بايد قانون
شكني كرد تا
بتوان كاري را
نسبتا موفق
انجام داد .
مسئولين هيچ
كنترلي روي ما
ندارند . شروع
كار ما با بار
كردن يك وانت
از چادر و پتو
و موكت آغاز
شد . البته از
امروز به بعد
تقريبا هميشه
كار ما همين
بود . خيابانهاي
ابوذر ،
خيابان خيام ،
سيد
طاهرالدين ، و
كلا منطقه 1 كه
حوزه كاري
ستاد خراسان
بود ، تحت
پوشش بچه هاي
ما قرار گرفت .
كار ما تقريبا
از اول صبح تا
نيمه شب اين بود
كه هر چه جنس
در انبار بود
مي برديم و
بين مردم
تقسيم مي
كرديم . كساني
بودند كه چهار
روز كنار آتش
و بدون هيچ
امكاناتي
كنار خيابان
مي خوابيدند .
هر موقع وانت
ياكاميون ما
با كالاهاي
كمك هاي مردمي
به كوچه و
خيابانها
اعزام مي شد ،
مردم به سمت
ما هجوم مي
آوردند و با
التماس از ما
طلب غذا و
دارو و پتو و
غيره مي كردند
. بايد اين
صحنه را تجسم
كنيد كه همه چيزتان
را از دست
داديد . خانه ،
تلويزيون ،
تخت ، فرش ،
وسايل گرمائي
، يخچال ، و
خلاصه همه چيز
. و تصور كنيد
كه نزديك ترين
كسان و فاميل
هايتان را از
دست داده ايد
، حالا با
چنين وضعي
بايد دنبال
وانت هاي هلال
احمر در
خيابانها و
كوچه ها بدويد
و براي يك مقدار
لباس و پتو و
غذا و چادر
التماس كنيد .
گر چه هر وقت
ما به ميان
مردم مي رفتيم
با وجود ازدحام
جمعيت زياد و
شلوغي از
ماشين پياده
مي شديم و با
احترام كالا
هارا بين مردم
تقسيم مي
كرديم .
از
جمله مواردي
كه مي توان به
عنوان افشا
گري در مورد
جمعيت هلال
احمق (همان
هلال احمر
سابق )بيان
كرد ، تناقض
صحبتهاي
مسئولين با
واقعيت هاي
موجود در بم
بود .
كمك
هاي مردمي : انصافا
مردم ايران و
مردم كشورهاي
جهان كمك هاي
فراواني به
زلزله زدگان
بم كردند .
البته غير از
اين هم كمكي
نبود . اين
مردم بودند كه
به داد مردم
رسيدند . ما كه
در بم بوديم
چيزي از طرف
دولت نديديم .
هر چه بود كمك
هاي مردمي بود
. اما دكتر نور
بالا رئيس كل
هلال احمر
كشور در روز
يكشنبه 7 دي
يعني دو روز بعد
از زلزله ادعا
كرد كه ديگر
به كمك هاي
جنسي مردم
نيازي نيست و
انبارهاي
هلال احمر در
كل كشور پر
شده و جا ندارد
و از مردم
خواست كه از
اين به بعد
كمك هاي نقدي
خود را به
نهاد هاي رژيم
برسانند .
البته تا
حدودي هم اين
حرف درست است .
زيرا آنقدر مردم
كمك رساني
كردند كه اگر
همه اين كمك ها
بين مردم بم
توضيع شود ،
براي يك سال
آنها كافي است
. اما اينجا در
بم اوضاع
كاملا بر عكس
بود . كمك هاي
مردمي خيلي
دير به دير
اينجا ميرسيد
. اغلب هم نمي
رسيد . هميشه
در انبار ستاد
ما با كمبود
مواجه بوديم .
به خيلي ها
پتو نمي رسيد .
خيلي ها بايد
مدتها صبر مي
كردند تا شايد يك
چادر به آنها
برسد . در هر
چادر سه يا
چهار خانواده
زندگي مي
كردند . آنقدر
كمبود بود كه
مثلا در خيلي
از چادر ها ده يا
دوازده نفر مي
خوابيدند و
شايد به كل
آنها فقط سه
پتو رسيده بود
. شبهاي سرد بم
را فقط كسي كه
در آنجا باشد
مي فهمد كه
چقدر غير قابل
تحمل است .
آنقدر
امكانات كم
بود كه بايد
با يك وانت
قديمي به مردم
كمك رساني مي
كرديم . اينجا
اصلا ما
قانوني عمل
نمي كنيم .
كاغذ بازي هاي
اداري
اينجامفهومي
ندارد . ما هر
بار انبار
ستاد را غارت
مي كرديم ،
پشت وانت يا
كاميون مي
ريختيم و به
ميان مردم مي
برديم . افسوس
كه هميشه وقتي
به ميان مردم
مي رفتيم
شرمنده مي
شديم . چون
هميشه تعداد
محدودي جنس و
كالا داشتيم
كه به مردم
بدهيم و به
خيلي ها نمي
رسيد . پتو كم
بود . غذا كم
بود . لباسها
اغلب ، لباسها
ي كهنه و پاره
و غيرقابل
استفاده بودند
. چادر ، موكت ،
والور، و غيره
كم بود . هر بار
به هر خيابان
يا كوچه اي مي
رفتيم اگر
چيزي گير مردم
مي آمد ، شانس
آورده بودند .
آنقدر فرصت كم
بود و بايد
سريع عمل مي
كرديم كه به
تعدادي از
مردم كالا مي
رسيد و به
تعدادي نمي
رسيد آنقدر
كمك رساني
ضعيف و بد انجام
مي شد كه
مامثلا مي ديديم
، يك منطقه دو
روز است كه
حتي آب خوردن
ندارند .
چشمهاي منتظر
و ملتمس مردم
به ما ، آتش در
دلمان بر پا
مي كرد .
خيابانها و
كوچه ها آنقدر
آلوده بود كه
ما باوجود
داشتن ماسك به
صورت ، تحمل
ماندن
نداشتيم . حال
انيكه مردم
بدون ماسك در
كنار آوارها
زندگي مي
كردند .
چاردهايي كه
به مردم مي
دهيم اغلب
كهنه است و رو
به پارگي .
آمارگيري
: مشكل
ديگر نبود يك
آمار درست و
دقيق در مورد
شهر است . رژيم
اسلامي تا حدي
بي عرضه است
كه حتي نمي
داند اين شهر
قبل از زلزله
چه تعداد
جمعيت داشته .
يك مسئول مي
گويد نود هزار
نفر . يك مسئول
مي گويد صدو
بيست هزار نفر
. مسئول ديگر
مي گويد دويست
هزار نفر . از
طرف ديگر
شهرهايي كه
روي گسل و روي
خط زلزله
هستند معلوم
است . شهري مثل
شهر تهران يا
مشهد از جمعيت
زيادي
برخوردار است
. بنابراين
آمار گيري از
اين شهر ها
وقت گير است .
ولي شهري مثل
شهر بم فقط يك
ماه ياكمتر
وقت مي برد تا
از آن
آمارگيري به عمل
بيايد . اگر
ستاد حوادث
غير مترقبه
چنين آمار
گيري اي از
شهر هاي روي
خط زلزله
ندارد ، پس با
بودجه سالانه دويست
ميليارد
توماني براي
مقابله و پيش
گيري اين گونه
حوادث چه مي
كند ؟
مسئله
ديگر توجيه
احمقانه ايست
كه مسئولين
رژيم اسلامي و
حلال احمر در
مورد توضيع
كالا و چادر
بين مردم مي
كنند . آنها
اشكال اصلي را
متوجه
روستائيان
نرمانشير و
مردم جيرفت مي
كنند . آنها ميگويند
تعداد زيادي
از كساني كه
چادر و پتو و غيره
گرفته اند از
روستاهاي
اطراف هستند .
اما اين ادعاي
دروغي بيش نيست
. در بدترين
حالت بايد
بگوييم بيست
درصد كساني كه
چادر يا پتو
گرفته اند ، ساكن
خود بم نيستند
. ببينيد تا چه
حدمردم ايران
فقير و بدبخت
هستند كه
حاضرند به
خاطر گرفتن يك
چادر ، دو يا
سه روز در
سرماي شبانه
بم بمانند تا
بتوانند يك
چادر و يا چند
پتو بگيرند .
با اين وجود
هر چقدر هم كه
چادر يا پتو يا غذا
توسط
روستاييان
اطراف بم
ربوده شده
باشد ، باز هم
كمك هاي مردمي
آنقدر زياد
است كه ميتوان
با آن كل مردم
بم و روستاهاي
اطراف آن را
پوشش داد .
اشكال
ديگر در آمار
گيري اين است
كه ما بايد در
چنين شرايط
بحراني بعد از
زلزله از مردم
آمار ميگرفتيم
تا دفترچه
خواربار براي
آنها صادر كنيم
. طريقه آمار
گيري به اين
صورت است كه
بايد در هر
خيابان و كوچه
به سر خرابه
ها و ويرانه
ها برويم تا
يك نفر را
مثلا به عنوان
صاحب آن خانه
پيدا كنيم و
از او در مورد
خودش و
خانواده اش
براي آمار گيري
سوال كنيم .
اين روش
احمقانه ترين
روش براي بعد
از وقوع فاجعه
است . در چنين
شرايطي
معمولا بيشتر
افراد
بازمانده از
زلزله حاضر
نبودند كه به
سر آوار خود
برگردند .
معمولا اكثر
بازماندگان
زلزله چادرهاي
خود را حداقل
پنجاه يا
صدمتر دورتر از
آوار و مكان سابق
زندگي خود زده
بودند . همه
اكثرا از باز
گشت به محل قبلي
خود وحشت
داشتند . در
اين وضعيت
آمار گيري به
اين شكل يك
نوع تحقيقات
پليسي است .
انگار كه مردم
مجرمند وبايد
ثابت كنند كه
اين جا زندگي مي
كردند . اين
خود يك بي
احترامي ديگر
به مردم است .
در چنين شرايط
حساسي كه هر
كس همه چيزش
را از دست
داده و هر باز
مانده چندين
نفر در
خانواده خود
كشته داده ،
ما بايد دست
اين باز مانده
را مي گرفتيم
و سر آوار خانه
اش مي آورديم
و از او آمار
گيري مي كرديم
. از طرفي در هر
خانواده
تعداد زيادي
كشته وجود
داشت . هر باز
مانده اي اقلا
پنج يا ده
كشته در
خانواده خود
داشت . در چنين
شرايطي
مابايد از هر
باز مانده اسم
زنده ها و
كشته ها را
براي درج در
برگه آمار ميپرسيديم
. هر بار كه
ازهركس در
مورد اسامي
كشته هايش
سوال مي كرديم
بغض آنها مي
تركيد و اشك آنها
و ما جاري مي
شد .
مشكل
ديگر اين بود
كه اصلا چنين
روشي براي
آمار گيري بعد
از زلزله كارايي
نداشت . زيرا
در كوچه يا
خيابانها
تقريبا همه
هواي همديگر
را داشتند و
همديگر را
تاييد مي
كردند.به همين
خاطر اگر
دراين بين كسي
غير ساكن و از
روستاهاي
اطراف همان جا
بود ، مي
توانست ادعا
كند كه مثلا
فلان خانه كه
كاملا ويران
شده مال اوست
و بقيه كساني كه
در آن محل
بودند نيز او
راتاييد كنند
. بنابراين هر
چقدر هم كه ما
مي خواستيم
دقيق باشيم و مردم
را درچنين
شرايط حساسي
سوال پيچ مي
كرديم و اين
گونه به آنها
بي احترامي مي
كرديم ، باز
هم امكان تقلب
به راحتي وجود
داشت . اگر
برنامه مدوني
براي امداد
رساني و كمك رساني
به مردم در
شهرهاي روي خط
زلزله از مدتها
قبل وجود مي
داشت و همه
چيز از قبل
برنامه ريزي
شده بود و
نهادها و
سازمانهاي
مشخصي براي مقابله
با حوادث غير
مترقبه وجود
ميداشت كه
آمادگي اين
گونه
موقعيتها را
مي داشتند ،
اكنون با اين
مشكل مواجه
نمي شديم . از
طرفي تعداد
نيروي انساني
كم بود . آنقدر
كه خود ما
مجبور بوديم
از صبح تا 12 يا 1
نيمه شب هم كار
آمارگيري
انجام دهيم و
هم كار توزيع
كالا .
مشكل
ديگر آمار
گيري اين بود
كه خيلي از
مردم كه در
اثر زلزله
زخمي شده
بودند به
بيمارستانهاي
كرمان و
شهرهاي ديگر
انتقال پيدا
كرده بودند .
اما به علت
نبود هماهنگي
و برنامه ريزي
بيماران و
مصدومين
زلزله پس از
مدت كوتاهي از
بيمارستان
ترخيص مي شدند
، ولي هيچ
نهادي حتي
بهزيستي آنها
را تحت پوشش
حمايتي خود
قرار نمي داد .
بهمين خاطر ما
در بم با
تعداد زيادي
از مردمي رو
به رو مي شديم
كه در ليست
آماري ما
نبودند . چون
مثلا 4 يا 5 روز
در بيمارستان
كرمان بستري
بودند و حالا
آنها را به بم
برگرداند . با
وجودي كه مثلا
يك راسته از
خيابان يا
كوچه هايش را
پوشش داده
بوديم ولي باز
مي ديديم ، عده اي
تازه آمدند و
آتش كوچكي
روشن كردند و
منتظر يك چادر
هستند . وقتي
از آنها تحقيق
ميكرديم
متوجه مي شديم
مثلا عده اي
حتي از بيمارستانهاي
تهران ترخيص
شدند و بدون
هيچ گونه حمايتي
آنها را به بم
برگرداندند .
با حال بيمار و
زخمهاي
التيام
نيافته ، بايد
يا پشت در هاي ستاد
هاي هلال احمر
يا كنار خرابه
ها يا ويرانه
ها منتظر
گرفتن يك چادر
براي داشتن يك
سر پناه ،
مدتها صبر
كردن !
! ! واقعا غير
قابل تصور است
. حتي ما كه در
آنجا بوديم
نتوانستيم
كاملا حال و
وضعيت آنها را
درك كنيم .
تبعيض
و تضادهاي
طبقاتي در بم : تبعيض را
مي توان در
همين قرار
گاههاي هلال
احمر در شهر
بم ديد .
داوطلبان
بايد شبها در
چادر مي
خابيدند و
مسئولين شبها
در كانكس و
كانتينر . در
هر چادر در
قرار گاه
تعداد 8 يا 10
ياحتي 15 نفر
داوطلب مي
خوابيدند .
اما اغلب
مسئولين در
ساختمانهاي
ويران نشده
مثل سوله هاي
ورزشگاهها .
البته اغلب
مسئولين هلال
احمر در خود
شهر بم حضور
نداشتند ،
بلكه در ارگ
جديد كه بيست كيلومتر
با خود شهر بم
فاصله دارد
اقامت داشتند
. ارگ جديد
كاملا سالم
است و از
خسارات زلزله
شهر بم در
امان مانده .
داوطلبين مثل
ما بايد براي
گرفتن صبحانه
يا نهار يا
شام رقابت مي
كردند و مثلا
بارها پيش آمد
كه تعدادي از
بچه ها به
علت اينكه در
منطقه و محل
تحت پوششان
مشغول كمك
رساني به مردم
بودند ، دير
به محل قرار
گاه
مي رسيدند و
از شام بي
بهره مي
ماندند . غذاي
داوطلبين
همان چيزي بود
كه به مردم مي
داديم . تن ماهي
، كنسرو لوبيا
و … . اما
آشپزخانه
كميته امداد
براي مسئولين
و كارمندان
ماموريتي
غذاي گرم مي
داد . شبها با
وجود اينكه دو
يا سه پتو
استفاده مي
كرديم تا صبح
در چادر مي
لرزيديم . اما
كارمندان و مسئولين
در كانكسها از
گرماي كافي
برخوردار بودند
. حال ببينيد
وقتي بين مسئولين
و كارمندان با
داوطلبان و
اعضاي هلال احمر
تا اين حد
تبعيض است ،
اين مسئولين
چه برخوردي
باخود مردم
خواهند داشت .
اما
تضاد طبقاتي
اينجاهم
مشهود بود .
كساني كه پول
داشتند و از
طبقات مرفه
بودند ، خانه
هاي محكم تري
داشتند . گرچه
حتي
ساختمانهاي
آجري و اسكلت
فلزي نيز در
بم آسيب ديده
بود و غير
قابل سكونت
بود . اما
ميزان تخريب
خانه هاي قشر
مرفح كمتر بود
و آنها
توانسته
بودند بسياري
از اسباب و
وسايل خود را
از زير آوار
سالم بيرون
بكشند . بناي
خشتي كه
اكثريت قريب
به اتفاق
ساختمانها ي
شهر بم را
تشكيل مي داد به طور
صد در صد
ويران شده بود
و بيشترين
كشته هم از همين
بناها بود .
اما بناهاي
اسكلت فلزي و
آجري بين 50 تا 70
درصد تخريب
شده بود كه
البته اين نشان
از غير
استاندارد
بودن آنهاست .
اما اين ساختمانها
تعداد كشته
كمتري داده
بودند و به
علت كمتر بودن
ميزان تخريب
خيلي از وسايل
اين خانه ها
نيز سالم
مانده بود . در
شهر بم كلا
تعداد محدود ي
ساختمان
دولتي از قبيل
ساختمانهاي
نوساز ادارات
مخابرات ،
ساختمان جهان
گردي ،
ساختمانهاي
بانكهاي
نوساز ، و چند
سوله ورزشي
فرو نريخته
بود كه آنها
هم به علت
نداشتن
استاندارد ،
ترك هاي جدي
در بناي
ساختمان
داشتند .
البته در كشور
جهان سومي و
عقب مانده
ايران كاملا
طبيعي است .
اما
اينجا هم
طبقات محروم
بودند كه
بيشتر له مي
شدند وهميشه
اين طبقات
بالا و سرمايه
داران بودند
كه جان سالم
به در مي
بردند . هر كس
سرمايه اي و
پولي بيرون از
شهر بم داشت
فورا كاميون و
تريلي كرايه
مي كرد و
اسباب و
وسايلش را بار
ميزد و به
كرمان يا به
شهر هاي ديگر
مي رفت . اينجا
حتي لودر ها
هم مي شد
كرايه كرد .
پولدارها و
سرمايه داران
لودرها را
براي منازل تخريب
شده خود كرايه
مي كردند ،
حتي كارگر مي
گرفتند تا
وسايل خود را
از زير آوار
بيرون بكشند .
تلويزيون 24
اينچ سوني ،
كامپيوتر ،
كمد و مبلمان
شيك
ايتاليايي ،
اتومبيل پژو 206
كه فقط بدنه
آن آسيب ديده
بود ، حتي
گاوصندوق ،
مقدار زيادي
طلا و جواهرات
و از اين قبيل
جلوي چشم خود
ما از زير
آوار خانه هاي
سرمايه داران
در مي آمد .
آنها كه پول و
سرمايه
داشتند به
سرعت وسايل
خود را جمع مي كردند
و از شهر بم مي
رفتند . عده اي
هم كه موقتا مانده
بودند ، به
اين علت بود
كه ميخواستند
وسايل گران
بهاي خود را
از زير آوار
دربياورند . اين
عده حتي براي
خودشان
چادهاي بزرگ و
نوداشتند .
اما اكثريت
مردم بم كه از
طبقه محروم و
فرو دست هستند
و جايي در شهر
كرمان يا شهر
هاي ديگر براي
زندگي ندارند
، بايد در
همان بم مي
ماندند ، بايد
اگر چادري به
آنها رسيده
باشد در همان
چادر هاي كهنه
و سرد هلال احمر
بخوابند .
بايد درهمين
شهر ويران
بمانند و
منتظر باشند
تا شايد بخشي
از اين كمك
هاي خارجي به
آنها برسد و
شايد به كمك
مردم دنيا
روزي دوباره
در حتي يك
خانه كوچك و
محقر در بم
زندگي كنند .
گرچه بعيد به
نظر مي رسد با
دزدي هايي كه
جمهوري
اسلامي از كمك
هاي مردمي ايران
و خارجي ها
كرده و با بي
عرضه گي
مسئولين جمهوري
اسلامي ، بم
بتواند بم سابق
شود چه برسد
به اين شعار
ها و گنده
دماغي هاي
مسئولين رژيم
اسلامي كه مي
گويند بم را
محكم تر و
بهتر خواهيم
ساخت .
زحمات
و كارهاي
مسئولين رژيم
اسلامي ! ! ! :
در مورد اين
بخش هر چه
بگوييم كم
گفتيم . قبل
از اينكه به
بم سفر كنيم
در تلويزيون و
اخبار مدام مي
گفتند كه چه
كمك ها كه به
دست مردم بم
ميرسد و مسئولين
شبانه روزي
كار مي كنند ،
لودر هاي جهاد
سازندگي و
بسيج و وزارت
صنايع سه
شيفته و شبانه
روزي مشغول
كارو آوار
برداري هستند
و حتي كار
بازسازي بم نيز
آغاز شده .
جالب بود كه
اين سخنان
رادرست دوروز
بعد از زلزله
مي گفتند . اما
واقعيتي كه ما
در بم ديديم
چيز ديگري بود
. شب اول
ورودمان به بم
وقتي حدود ساعت
هشت شب ديديم
لودرها در
كنار
خيابانها
پارك شده و
هيچ كاري نمي
كنند و راننده
اي پشت آنها نيست
كمي تعجب
كرديم . اما
دوستان ديگر
ما كه قبل از
ما در بم حاضر
بودند گفتند
كه كاملا
طبيعي است و
كم كم
واقعيتهاي
بيشتري
برايتان
آشكار خواهد
شد . صبح روز
بعد اين واقعيت
برايمان
آشكار تر شد .
در واقع هر
روز و هر شب مي
ديديم كه لودر
ها و
كاميونهاي كه
جلوي ستاد
هلال احمر
خراسان پارك
شده حتي از
جاي خودتكان
هم نمي خورند .
در سطح شهر و
خيابانها آن
هم فقط صبحها
تعدادي لودر و
كاميون را
ميديدم كه به
كندي مشغول
آوار برداري
هستند . خنده
دار است كه مي
گفتند كار باز
سازي هم شروع
شده . گرچه
همان طور كه
گفتيم طبقه
سرمايه دار
هميشه فرصت
طلب است و به
موقع سر
آوارهاي خود
حاظر ميشدند و
لودرها را به سمت
آوارهاي خود
هدايت مي كنند
تا بتوانند هر
چه زودتر
وسايل خود را
بيرون بكشند
وباوسايل خود
از شهر خارج
شوند .
يكي
ديگر از
افاضات و
الطاف جمهوري
اسلامي به مردم
محروم و فاجعه
ديده بم گرفتن
مراسم شب هفت
براي
قربانيان
زلزله بم بود .
سرتاسر شهر بم
تعدادي از وانت
نيسانهاي
نيروي مقاومت
بسيج و سپاه
با بلندگو در
خيابانها
تردد مي كردند
و به مردم
اعلام مي
كردند كه قرار
است مراسم شب
هفت قربانيان زلزله
با مداحي
آهنگران و يكي
دو تاي ديگر
از همپالگي
هاي مداح
مسخره خودشان
در بم برگزار ميشود
. در چنين
شرايطي كه
مردم همه صبح
و شب به ياد
نزديكانشان و
به خاطر
بدبختي و فلاكت
خودشان گريه
مي كنند ،
واقعا هنر مي
خواهد كه سگ
دربار رژيم
اسلامي چون
آهنگران با آن
صداي مزخرفش
بتواند مردم
را بگرياند .
اصلا اينها
كاري به غير
از افسرده
كردن و ناراحت
تر كردن مردم
بلد نيستند .
به جاي اينكه به
مردم باز
مانده از
زلزله بم
روحيه دهند ،
بيشتر، آنها
را درخود و
بدبختي خود
غرق مي كنند .
خدمت
و لطف شايان
ديگر رژيم
اسلامي ،
فرستادن صادرات
آخوند از مشهد
و قم به شهر
زلزله زده بم
بود . كار و
تلاش طاقت
فرساي اين
آخوند ها اين بود
كه چشم اجساد
را ببندند ، نماز
ميتي برايش
بخوانند و
بادعايي از
مفاتيح
الجنان جسد را
به خاك
بسپارند .
زيرا زنده ها و
انسانهاي
زنده از
ديدگاه دين
مبين اسلام ارزشي
ندارد . دنيا
دور فاني است
و زلزله هم از
الطاف و بركات
و آزمايشهاي
الهي است .
بنابراين كساني
كه زنده
ماندند
اهميتي
ندارند . چون
دنيا دوست و
جهنمي هستند .
اين مرده ها
هستند كه بايد
مورد لطف
حضرات آخوند
قرار گيرند . اصلامگر
مي شود مرده
اي را بدون
آيه اي از قرآن
و نماز ميت و
دعا هاي
مفاتيح
الجنان دفن
كرد .
البته
براي اينكه
زنده ها و
بازمانده هاي
زلزله از فرط
عصبانيت سر به
شورش نگذارند
و خداي اسلام
را شاكر باشند
كه چنين بلايي
سرشان آورده و
به قول آخوند
ها به تقدير الهي
خودشان تن
دهند و لب از
اعتراض و
ناشكري فرو
بندند ، بسيج
و سپاه و
سازمان
تبليغات اسلامي
و كانون پرورش
فكري كودكان و
آموزش و پرورش
، تعداد زيادي
تعداد قران و
كتابهاي
ادعيه و
كتابهاي
آموزشهاي اسلامي
براي كودكان
بين مردم آن
هم به صورت
رايگان پخش كردند
. البته شايد
توي خواننده
درك نكني كه كتاب
داستانهاي
امامان براي
كودكان بمي
چقدر مي تواند
مفيد باشد .
قران و مفاتيح
الجنان چقدر
مي تواند براي
مردم فاجعه
ديده بم مفيد
باشد . آنها مي
توانند
دوباره به خدا
رو بياورند تا
دوباره خدا
عصباني نشود و
قهرش
نگيرد تا
بقيه مردم
بدبخت بم را
قتل عام كند.
اگر نميدانيد
علت زلزله بم
را ،پس اكنون
بدانيد . يكي از
افاضات
نماينده ولي
فقيه در بم
اين بود كه چون
مردم بم به
خدا و اسلام
پشت كرده بودند
و به خدا فحش
ميدادند دچار
اين بلا شده
بودند . البته
بعيد به نظر
مي رسد كه باز
ماندگان زلزله
بم هنوز ادب
شده باشند .
چون شبهاي
كوير سرد است
و ممكن است
كتابهاي قران
و دعا و
كتابهاي
داستانهاي
امامان براي
كودكان
اشتباهاً براي
روشن كردن آتش
بكار رود .
البته كاغذي
هم كه براي
چاپ قران بكار
مي رود كاغذ
خوب و مرغوبي
است و در آتش
بمي ها خوب مي
سوزد .
الطاف
و زحمات شبانه
روزي رژيم
اسلامي مسلماًخيلي
بيشتر از اين
مواردي است كه
مابه آن اشاره
كرديم . ولي
مهمترين
كمكهاي رژيم
جمهوري اسلامي
به مردم زلزله
زده بم همين
ها بود كه
گفتيم .
خدمات
رساني سيستم
درمان ايران و
كشورهاي خارجي
در بم :
فرصتي پيش آمد
تا در
بيمارستان
آمريكائيها و كمپ
صليب سرخ هم
به عنوان
داوطلب كار
كنيم . موارد
بسياري پيش مي
آمد كه ميتوانستيم
بين سيستم
بهداشتي
ايران و
كشورهاي
خارجي مقايسه
كنيم .
مصدومان و بيماران
زيادي به كمپ
صيب سرخ و
بيمارستان آمريكائيها
مراجعه مي
كردند .
بسياري از
آنها به توصيه
پزشكان
ايراني به
آنجا مي
آمدند. مثلا مصدومي
بود كه براثر
زلزله در سه
جاي پايش شكستگي
داشت و
بيمارستان
امام كه
ظاهراً
بهترين و سالم
ترين
بيمارستان
باقيمانده بم
بود فقط پاي
او را پانسمان
و باند پيچي
كرده بود . ولي
در بيمارستان
آمريكائيها
از پاي او عكس
راديولوژي
گرفتند و پاي
او راگچ
گرفتند .
به
علت سرما و بي
سرپناهي مردم
بم و آلودگي
محيط و بوي
تعفن باقي
ماند از اجساد
، بسياري از مردم
دچار
عفونتهاي
مختلف شده
بودند . نبود
آب كافي و
سالم و كنسرو
هاي از تاريخ
مصرف گذشته
نيز مردم را
دچار
بيماريها و
عفونتهاي كليوي
و روده و معده
كرده بود .
اغلب بيماران
هنگامي كه به
درمانگاههاي
سيار هلال
احمر يا دانشگاههاي
علوم پزشكي يا
بقاياي
بيمارستانهاي
باقي مانده
رجوع ميكردند
، به آنهادر
بيشتر اوقات
رسيدگي نمي شد
و آنها را حتي
معاينه نمي
كردند . عده اي
هم كه معاينه
مي شدند در وضعيت
بسيار
اورژانسي
بودند كه
آنهارا نيز به
علت كمبود
دارو و پزشك
به
بيمارستانهاي
صحرايي صليب
سرخ مي
فرستادند .
تفاوت
داروهاي ساخت
ايران با
داروهاي
خارجي نيز
مشهود بود . به
اعتراف خيلي
از دكترهاي
ايراني كه در كمپ
صليب سرخ
مشغول به كار
بودند ،
داروهايي كه
مثلا
آمريكائيها
يا فرانسوي ها
يا نروژي ها به
بيماران و
مصدومين
ميدادند
بسيار اثر گذار
تر از داروهاي
ساخت داخل بود
. آنتي بيوتيك
، بروفن ،
پاراسيتامول
و انواع و
اقسام
داروهاي
ديگري كه توسط
دكترهاي
خارجي و از داروخانه
همان
بيمارستانهاي
خارجي تجويز
مي شد ، بسيار
موثر تر و
بهتر از
داروهاي
آشغال ايراني
بود . اين
البته يك نظر
سياسي و شخصي
نيست . اين حرف
به اعتراف
دكترها
ايراني مستقر
در بيمارستانهاي
خارجي بود .
اما
توضيحاتي هم
درمورد خدمات
رساني
نيروهاي
خارجي :
بدون
كوچكترين
اقراق در بخش
بهداشت و
درمان آمريكائيها
بهترين بودند
. شكل و طراحي و
معماري
چادرهاي آنها
و مكان و نوع
قرار گرفتن
آنها ، نظم و
برنامه ريزي ،
تجهيزات
پزشكي و
مخابراتي و
برخورد آنها
بابيماران ،
بهترين بود . تقريبا
روزي دويست
بيمار يا
مصدوم در
بيمارستان
صحرايي
آمريكائيها
پذيرش مي شدند
. كاملا با
حوصله و
احترام به
مريض ها
رسيدگي مي
كردند . اين
گروه از طرف
يك سازمان غير
دولتي و از
بيمارستانها
ي بوستون و
ماساچوست
آمريكا
به عنوان
داوطلب به بم
اعزام شده
بودند . گر چه
دولت آمريكا و
دولت جمهوري
اسلامي در
ابتدا براي
مناسبات پشت
پرده سياسي
بين خودشان ،
به اين گروه
داوطلب
آمريكائي
اجازه اقامت
در بم داده
بودند . اما
چيزي كه كاملا
مشهود بود اين
بود كه اغلب
كاركنان
بيمارستان
آمريكائي مانند
ما با دولت
آمريكا كاملا
مخالف بودند .
در بحث هايي
كه مثلا
بادكتر گري
متخصص اطفال و
استاد
دانشگاه
هاروارد
داشتيم او نيز
مانند ما به
شدت با دولت
مذهبي جرج
دبليو بوش و كابينه
نظامي بوش
مخالف بودند .
نكته
ديگر پركاري و
پر انرژي بودن
آمريكاييها و
كلا نيروهاي
خارجي بود . با
وجودي كه
استاندارد كاري
8 ساعت بيشتر
نيست و تازه
تمامي آنها به
صورت داوطلب و
بدون حقوق و
دستمزد كار مي
كردند ، به
علت كمبود
نيرو اغلب
آنها بين
دوازده تا شانزده
ساعت در روز كار
ميكردند .
مسئله ديگر
كار قشنگ
گروهي بين
آنها بود . اين
هم از همان
تفاوتهايي
است كه فرد
گرائي با انزوا
طلبي و درون
گرائي دارد .
فرهنگ ايراني
و شرقي يك
فرهنگ قبيله
اي و همچنين
درون گراست . اما
فرهنگ غربي با
وجودفرد
گرائي ،
كارگروهي و فرهنگ
جمعي بسيار
قوي دارد .
كليه كادر
پزشكي و
پرستاري و
غيره
آمريكائيها
همگي به طرز
كاملا زيبا و
هماهنگي باهم
كار ميكردند .
صمصميت و كار
گروهي آنها به
حدي بود كه
اصلا رئيس و
مرئوس و رده
بندي شغلي در
آنجا مطرح نبود
. مثلا دكتر
گري متخصص
اطفال و استاد
دانشگاه
هاروارد و يا
دكتر كريس
ارتوپد و
استاد دانشگاه
ماساچوست در
كار گروهي
بعضي وقتها
جلوي در ورودي
و فنسهاي
بيمارستان
صحرائي مي
ايستادند
وحتي نگهباني
هم ميدادند .
گاهي حتي
زباله هاي
درون چادر را
خودشان هم
بيرون مي بردند
. اگر لازم بود
حتي سر
برانكاد مريض
را هم مي
گرفتند و
بيمار را حمل
مي كردند .
هنگام جمع
كردن و يا بر
پا كردن
چادرهاي
بيمارستان
صحرائي يا حمل
يا جابجائي
وسايل ، هيچ
فرقي بين دكتر
و پرستار و
بهيار نبود .
همه كمك مي
كردند .
نكته
ديگر همان
طوركه گفته شد
افتضاح بودن
سيستم بهداشت
و درمان ايران
بود . هر روز
تعداد زيادي
مريض يا مصدوم
به
بيمارستانهاي
صحرائي خارجي
مراجعه مي
كردند ، در
حالي كه قبلا
به درمانگاهها
و
بيمارستانهاي
سيار هلال
احمر مراجعه
كرده بودند .
در ايران
هنگام وضعيت
عادي هم
بيمارستانها
به بيماران
خوب سرويس نمي
دهند چه برسد
به وضعيت
بحراني در بم .
مثلا هر روز
تعداد زيادي
مسدوم به بيمارستان
آمريكائيها
مراجعه مي
كردند كه شكستگي
داشتند ولي
هيچ كس آنها
را پذيرش نكرده
بود و پزشكان
ايراني فقط
محل شكستگي را
پانسمان و
باند پيچي
كرده بودند .
موارد ديگري
همچون عفونت
ريه ، گلو درد
، مسموميت ،
معده درد ، عفونت
روده و غيره
نيز فراوان
بود . همگي اين
بيماران قبلا
به
درمانگاههاي
سيار ياحتي به
بيمارستان
امام در بم
مراجعه كرده
بودند ولي به
هيچ عنوان
درمان نشده
بودند . ولي وقتي
توسط پزشكان
آمريكايي
پذيرش مي شدند
، ممكن بود
حتي با وجود
امكانات
محدود آنها را
بستري هم
بكنند . مسئله
جالبي كه وجود
داشت ارزش جان
و سلامتي
انسانها براي
نيروهاي
داوطلب خارجي
. در چنين
شرايط حساسي و
با اين امكانات
محدود در
بيمارستان
آمريكائيها
در مدت 7 روزي
كه در بم
مستقر بودند ،
و بچه به دنيا
آمد . موارد
سوختگي به
خصوصي در مورد
كودكان در زلزله
بسيار اتفاق
افتاده بود .
بچه اي 7 ساله
به بيمارستان
آمريكائيها
همراه پدرش
مراجعه كرده
بود . در اثر
زلزله آبجوش
روي صورتش
برگشته بود و
نصف صورت و يك
چشمش را
سوزانده بود .
اما يك هفته
بعد از زلزله
به همين شكل
مانده بود و
بيمارستانهاي
ايراني او را
حتي پانسمان
نكرده بودند .
يا دختري كه
در اثر زلزله
ميله اي در
چشم چپش فرو
رفته بود و
باعث زخمي شدن
چشمش شده بود .
بيمارستانها
و پزشكان
ايراني فقط
چشم او را
پانسمان كرده
بودند ، در
حالي كه آن
پسر بچه كه
سوختگي داشت
با كمك و
هماهنگي
آمريكائيها
به بيمارستان
تهران منتقل
شد و آن دختر
كه دچار آسيب
ديدگي چشم شده
بود در اتاق
جراحي
بيمارستان
آمريكائيها مورد
جراحي قرار
گرفته . 3 نوزاد
بودند كه هر
سه مشكل تنفسي
داشتند . يك از
كودكان كه از زير
آوار او را
نجات داده
بودند ، توان
نفس كشيدن
نداشت .
دستگاه تنفسي
او به طور كل
از كار افتاده
بود . اما
پزشكان
آمريكايي
توانسته بودند
با دستگاه
مخصوصي كه
پزشكان
ايراني اصلا تا
به حال نديده
بودند اين
نوزاد 5 ماهه
را زنده نگه
دارند . زماني
كه قرار بود
اين نوزاد را
تحويل هلال
احمر دهند تا
به بيمارستان
كرمان منتقل
شود ، همگي
پرسنل
بيمارستان آمريكايي
نگران بودند .
مرتب تاكيد مي
كردندكه با
دقت و هر 30
ثانيه ميزان
تنفس و كار
دستگاه توسط
پزشكان
ايراني كنترل
شود . يكي از
مسئولين هلال
احمركه قرار
بود اين نوزاد
را تحويل
بگيرد با حالت
وقيحانه اي
گفت :"
اين
همه در زلزله
مردند ، اين
يكي هم روش ."
تفاوت ديدگاه
آمريكائيها
با مسئولين
ايراني در اينجا
بود . جان اين
نوزاد به حدي
براي پرسنل بيمارستان
آ مريكايي مهم
بود كه هنگامي
كه نوزاد را
تحويل هلال
احمر دادند
همه بدون استثنا
گريه كردند.
البته
خوشبختانه با
تجهيزات
پزشكي
آمريكائيها و
تاكيدات و
حساسيتهايي كه
نسبت به اين
نوزاد داشتند
، نوزاد را با
موفقيت به
بيمارستاني
در كرمان
منتقل شد.
در
يك هفته اي كه
آمريكائيها
در بم حضور
داشتند مسئولين
رژيم اسلامي
جهت همان
كارهاي تبليغاتي
به بم سفر
كردند و با
تمهيدات
امنيتي از بيمارستان
آمريكائيها
بازديد كردند
.كروبي رئيس
مجلس رژيم اسلامي
، جميله
كديور، محسن
ميردامادي ،
حسن روحاني
دبيرشوراي
عالي امنيت
ملي ، مشاور
استاندارو
انواغع و اقسام
مسئولين رژيم
اسلامي از كمپ
آمريكائيها
بازديد كردند.
البته
با هلكوپتر در
زمين خاكي
نزديك بيمارستان
صليب سرخ فرود
مي آمدند با
محافظان و
پاسداران خود
از بيمارستان
هاي خارجي
بازديدمي كردند.
آنقدر رفت و
آمد اين
مسئولين كثيف
اسلامي آزار
دهنده و مزاحم
بودكه پزشكان
آمريكائي به
اين رفت و
آمدها شاكي
شدند . حسن
روحاني دبير
شوراي عالي
امنيت ملي
درست زماني از
بيمارستان
آمريكائيها
بازديد كرد كه
3 بيمار اورژانسي
در بيمارستان
بودند . هر
كدام از اين آقايان
و خانمهاي
مسئولين رژيم
فاشيستي اسلامي
با كلي مشاور
و محافظ و خبر
نگار صدا وسيما
و روزنامه مي
آمدند و فقط
مايه مزاحمت بودند
. حضور پي در پي
مسئولين كثيف
اسلامي در كمپ
آمريكائيها
فقط مكان
بيماران را
شلوغ مي كرد و
جلوي كار
دكترهاي
آمريكائي را
ميگرفت .
گرچه براي
مسئولين
اسلامي سلامت
انسانها اصلا
مهم نيست .
آنها با اين
رفت وآمدها ميخواستند
مانند يك سگ
براي ارباب
خود يعني دولت
آمريكا دم
تكان دهند .
البته درگيري
بين دو جناح و
رقابت هر دو
جناح براي
رابطه با رژيم
آمريكا باعث
شد كه محافظه
كاران كه از
اين رابطه
ناكام شدند به
آمريكائيها و
نيروهاي
خارجي حاضر در
بم تهمت
جاسوسي بزنند
. با اين كار كل
برنامه هاي
آمريكائيها
نيز تغيير كرد
. در حالي كه
آمريكائيها
براي وارد
كردن تجهيزات
بيشتر برنامه
ريزي كرده
بودند
،بازيهاي كثيف
سياسي دولت
آمريكا و دولت
ايران باعث شد
آنها نتوانند
بيشتر در
ايران بمانند
. دكتر گري يكي
از پزشكان
آمريكايي روز
يكشنبه 14 دي
گفته بود كه
قرار است تا
سه شنبه 16 دي
ماه تجهيزات
پزشكي ، دارو،
چادر و كلا
امكانات
بيشتري از
آمريكا به شهر
بم وارد شود .
برنامه اي كه
در ابتدا
نيروهاي
آمريكايي
براي كمك
رساني به بم
داشتند ،
حداقل 3 ماهه
بود . قرار بود 16
دي ماه دستگاه
MRI و CTSCAN
و تعداد
زيادي پزشك
متخصص و جراح
و پرستار به
صورت داوطلب
از 16 دي وارد بم
شوند . اما
برخوردي كه جمهوري
اسلامي با
داوطلبان
آمريكائي كرد
، غير قابل
توجيه و
فاشيستي بود .
در واقع به
علت مشكلات و
حساسيتهاي
سياسي
داوطلبان
آمريكايي را
از بم اخراج
كردند . در
حالي كه آنها
به بهترين
شكلي در مدت
همين يك هفته
كه در بم
بودند بسيار
خوب وعالي كار
كرده بودند .
پرسنل داوطلب
آمريكايي روز
دوشنبه 15 دي
ماه بم را ترك
كردند . البته
انسان دوستي
آنها به
حدي بود كه تمام
چادرهاي
بيمارستان ،
تجهيزات
پزشكي و هر چه
امكانات با
خود آورده بودند
را همينجا در
بم گذاشتند و
تحويل بيمارستان
صليب سرخ
مستقر در بم
دادند . البته
قابل پيش بيني
بود كه
نگذارند
بهترين نيروي
خارجي مستقر
دربم يعني
آمريكائيها
زياد اينجا
بمانند .
حضور
نيروهاي
اطلاعاتي
رژيم و رفت و
آمدشان به
بيمارستان
آمريكائيها
در روز هاي آخر
كاملا مشهود
بود . بعد از
اين رفت
وآمدهاي نيروهاي
اطلاعاتي
رژيم اسلامي
بود كه آمريكائيها
را از بم
اخراج كردند .
البته
اين حساسيت
درمورد نروژي
ها يا فرانسويها
، آلمانيها و
ديگر نيروهاي
خارجي نيز پيش
آمده بود .
روزهاي اول كه
جمهوري
اسلامي اجازه
داده نيروهاي
امداد رساني
خارجي بدون
ويزا به ايران
بيايند به
دليل حساسيت
شديد مردم و
دنيا در آن روزها
بود . روزهاي
اول چنان
حساسيت ها
زياد بود كه
اگر مثلا آريل
شارون نخست
وزير اسرائيل
هم وارد بم مي
شد كسي جلوي
او را نمي
گرفت . اما آرام
آرام همه چيز
روال اداري و
قانوني در بم
به خود مي
گيرد . قانوني
كه فقط دست و
پا گير و
مزاحم است .
دكتر
مايكل يكي از
مسئولين كمپ بيمارستان
نروژي به طور
سر بسته و
خصوصي از
مشكلات سياسي
به وجود آمده
در مورد
خودشان از طرف
مقامات ايران
اشاره كرد . طي
جلسه اي كه
پزشكان فنلاندي
و نروژي و
همچنين
پزشكان
فرانسوي و
آلماني
داشتند به
مشكلات سياسي
پيش آمده از
طرف دولت
ايران براي
آنها اشاره شد
و همچنين از
عدم همكاري
هلال احمر شكايت
شد . طي برنامه
اي كه صليب
سرخ براي شهر
بم دارد ،
آنها مي
توانند حد اقل
يكسال در بم
بمانند .
البته به شرط
اينكه نظام
جمهوري
اسلامي پاپيچ
آنها نشود و
براي آنها
مشكل يا منع
قانوني ايجاد
نكند .
نيروهاي
داوطلب و
نيروهاي
كادري و
ماموريتي : بزرگترين
اختلاف و
تبعيض بين
نيروهاي
داوطلب و
نيروهاي
ماموريتي بود
.
داوطلبان
به بهترين شكل
و با احترام
به مردم بم
امداد رساني و
كمك رساني مي كردند
. در تمام مدتي
كه ما در بم
بوديم تقريبا هيچ
شبي خواب درست
نداشتيم . يا
با وانت در
شهر و منطقه
تحت پوشش
خراسان مي
گشتيم و به
مردم لباس و
قند و چايي و
كنسرو و غيره
مي داديم . يا
بايد شبها
درهمان ستاد
خود مان
نگهباني
ميداديم .
امنيت آنقدر
افتضاح بود كه
حتي با وجود
نيروي
انتظامي از
انبار ستاد
هلال احمر
دزدي مي شد .
مورد جالبي كه
پيش آمد اين بود
كه عده اي با
لباس نيروي
انتظامي و
بيسيم و اسلحه
و وانت نيروي
انتظامي به
مدت 3 روز مثلا از ستاد
خراسان
محافظت مي
كردند . بعد روز
سوم معلوم شد
كه همه اينها
قاچاقچي و دزد
هستند و اصلا
اهل بم نيستند
. حال فكرش را بكنيد
كه تا چه حد
نيروي
انتظامي بي
عرضه است كه
يك عده مي
توانند به
عنوان نيروي
انتظامي با
اتومبيل و
بيسيم واسلحه
و لباس 3 روز
انبار ستاد را
خالي كنند و
مثلا محافظ
ستاد هم باشند
. از اين رو بچه
هاي داوطلب
خود نگهباني و
محافظت از
ستاد را به
عهده گرفته
بودند .
درمورد
كادرها و
پرسنلي كه به
صورت ماموريت
از طرف هلال
احمر يا
دانشگاههاي
علوم پزشكي يا
شهرداري يا
استانداري و
غيره آمده
بودند وضعيت
افتضاح بود .
پزشكان و
نيروهاي
ماموريتي كه
به بم اعزام
شده بودند ،
معمولا از زير
كار در مي
رفتند . دو
ساعت اول صبح
مثلا بين ساعت
9 تا 11 صبح همه
پزشكان و
پرستاران
ايراني در كمپ
و
بيمارستانهاي
صحرايي حضور
داشتند . در
اين ساعات حتي
تعداد پزشكان
و مترجمان و
پرستاران دو
برابر تعداد
بيماران بود .
اما بعد از
اين دو ساعت
تقريبا كمپها
خالي از
نيروهاي
ايراني ميشد .
پزشكان خارجي
مرتب از اين
مسئله گله مي
كردند كه با
وجود اينكه اينها
حقوق مي گيرند
و ماموريتي به
اينجا آمدند
اصلا كار نمي
كنند .
در
تمامي كمپهاي
صليب سرخ و
بيمارستانهاي
خارجي تنها
چيزي كه مشهود
بود كار مداوم
نيروهاي
داوطلب خارجي و
داوطلبان
ايراني بود .
اگر امروز
هلال احمر كمي
آبرو برايش
مانده و مردم
بم از هلال
احمر تشكر مي
كنند ، فقط به
خاطر كار و
تلاش بشر دوستانه
بچه هاي
داوطلب است .
گرچه منتي هم
سر مردم بم
نيست . حتي بچه
هاي داوطلب هم
هر كاري كرده باشند
براي مردم كم
است . مردم بم
بايد از ما و
از دولت و
رژيم طلبكار
باشند . كاري
كه مابراي شما
بمي ها كرديم
از سر لطف
نيست . بايد
كمك كنيم . اگر
نكنيم انسان
نيستيم .
اما
كمك رساني
نيروهاي
كادري هم
كاملا بانيروهاي
داوطلب فرق
داشت . آنها
جوري به مردم
كمك رساني
ميكردند كه
انگار مردم
چيزي هم به
آنها
بدهكارند .
انگار كه به
مردم صدقه ميدهند
.
از
بالاي وانت يا
كاميون حامل
كالا ،
كنسروهاي تن
ماهي و لوبيا
را پرت مي
كردند . انگار
كه جلوي سگ
ولگرد يك تكه
گوشت
ميانداختند .
اين برخوردي
بود كه هم
سپاه و بسيج و
هم نيروهاي
ماموريتي
هلال احمر يا
مردم مي كردند
.
اما
پيدا كردن و
نجات دادن
زنده ها از
زير آوار نيز
تفاوت
نيروهاي
داوطلب و
مردمي را با
ارتش و سپاه و
بسيج و
نيروهاي
ماموريتي
هلال احمر
آشكار كرد.
شايد بتوان
گفت كه تقريبا
رژيم اسلامي
كاري براي
نجات زنده ها
از زير آوار
نكرد . اغلب
مردم در هر
محل كه حدس مي
زدند كسي در
جايي زنده است
، آن منطقه ياآوار
را با بيل
ياحتي دست
جابجا مي
كردند وزنده
ها را از زير
آوار نجات مي
دادند . سگهاي
زنده ياب
سوئيسي و
آلماني و
ايتاليايي
نيز تعداد زيادي
زنده را
توانستند رد
يابي كنند و
به كمك
نيروهاي
داوطلب خارجي
و داوطلبان
هلال احمر
آنها را از
زير آوار
بيرون كشيدند
.
كارنامه
رژيم اسلامي
در مسئله
زلزله بم نيز
سياه بود .
مانندبقيه
كارنامه هايش
. رژيم اسلامي
با آن ساخت و
سازهاي غير
استاندارد
شهرداريهايش
و وزارت مسكنش
در درجه اول
مسئله پيشگيري
از اينگونه
وقايع را در
نظرنگرفت . در
مرحله دوم كار
امداد رساني و
كمك رساني را با
بي عرضگي تمام
انجام داد .
آنقدر بي عرضه
كه نتوانستند
يك شهر كوچك
دويست هزار
نفري مثل بم
را پوشش دهند .
از
طرفي بسيار
آشكار و عيان
بود كه اين
همه كمكهاي
مردمي و خارجي
كه براي مردم
شده بود سر از
بازار سياه و
فروش به
كشورهاي
آسياي ميانه
در آورد . اگر
در شهر بم
بگرديد حتي يك
قوطي كنسرو
خارجي يا پتوي
خارجي يا چادر
خارجي يا
لوازم
بهداشتي و هر
چيز خارجي
ديگري را نمي
توانيد پيدا
كنيد . مردم بم
به ما اعتراض
مي كردند كه "پس
كجا رفت اين
كمكهاي خارجي
. كجاست اين
كالاهاي
خارجي . به ما
هر چه رسيده
همين
كنسروهاي
تاريخ مصرف
گذشته ايراني
است . " البته
گه گداري در ساك
و چمدان بعضي
از مسئولين
رده پايين
تعداد كمي
كنسرو ياغذاي
آماده يا
شكلات
آمريكايي يا
فرانسوي يا
روسي مي ديديم
. گرچه
احتمالا مقدار
كمي از اين
كمكها در
چمدانهاي مسئولين
رده پايين بود
. ولي مسلما
انبارهاي پر هلال
احمر منتظر
تريليهايي
هستند كه
كالاها و كمك
هاي مردمي را
به افغانستان
و پاكستان و تركمنستان
و تاجيكستان و
غيره صادر
كنند .
با
اين وجود
وقاحت و
دروغگوئي
مسئولين و
حاكمان رژيم
اسلامي و
اربابانشان
در كشورهاي سرمايه
داري غربي
زياد است .
نوربالا رئيس
كل هلال احمر
كشور باكمال
پررويي در
تلويزيون حاضر
مي شود و از
موفقيتهاي
چشمگير هلال
احمر و رضايت
مردم بم صحبت
ميكند . اصلا
اگر به اين
مسئولين باشد
ما هيچ وقت
مشكل نداريم و
همه چيز روي
روال است و
همه چيز
به خوبي پيش
مي رود و
مسئولين هم
هميشه همه كار
را درست و دقيق
و بي اشكال
انجام مي دهند
.
محمد
علي كريمي
استاندار
اصلاح طلب
دولت فاشيست
خاتمي در
تلويزيون
حاضر مي شود و
باكمال وقاحت
و دروغگويي
ادعا ميكند كه
:"نيروهاي خارجي
به صورت
سمبليك به بم
آمدند و بيشتر
دست و پاگير
بودند تا
اينكه كمك
كنند . " از
طرفي هم از
مردم بم مي
خواهد . "
آنهايي كه از
شهر خارج شدند
به شهر برگردند.
ما الان هيچ
مشكلي نداريم
وهمه چيز براي
زندگي مردم بم
فراهم است . "
كريمي اين استاندار
اصلاح طلب
رژيم آنقدر
وقيح است كه
حاضر است براي
تبليغات و
گنده دماغيها
و حمد و سناي
مسئولين رژيم
اسلامي به
مردم دروغ
بگويد و مردمي
را كه ازبم
گريختند و به
شهر هاي ديگر
پناه آوردند
رادعوت به باز
گشت كند .
وقتي
كساني كه دربم
حاضرند ودر
چادرهاي كهنه و
سرد هلال احمر
به سر ميبرند
بايد براي
گرفتن غذا و
پتو و لوازم
بهداشتي التماس
كنند و مدتها
منتظر باشند
تا شايد چيزي
نصيبشان شود .
وقتي در هر
چادر 3 يا 4
خانواده و
حدود 7 تا 13 نفر زندگي
مي كنند وهمين
بازمانده هاي
مقيم بم را
رژيم اسلامي
نمي توانند
پوشش دهد ، مي
خواهد بادعوت
از مردمي كه
از بم گريختند
، فقط بدبختي
آنها را بيشتر
كند تا مثلا
به وجهه و
اقتدار رژيم
كثيف الله صدمه
اي نخورد .
از
طرف ديگر در
حالي كه پرسنل
پزشكي و
پرستاري
خارجي مقيم در
صليب سرخ از
عدم همكاري و
بي نظمي هلال
احمر و نبود
امنيت شكايت
دارند مسئولين
رده بالاي
صليب سرخ و
سازمان ملل
براي خوش آمد
رژيم كثيف و
فاشيستي
اسلامي از
هلال احمق و
دولت ايران
تقدير مي كنند
و مدعي مي
شوند كه اين
نوع كمك رساني
و امداد رساني
دردنيا بي
نظيربود .
البته در
افتضاح بودن
در دنيا ،
هلال احمر و
وزارت بهداشت
و ارتش وسپاه
و بسيج جمهوري
اسلامي بي
نظير بود .
در
پايان باخشم و
اندوه فراوان
اعلام مي كنيم
كه از مردم بم
شرمنده ايم ،
شايد ماهم هر
آنچه در توان
داشتيم براي
شما انجام نداديم
. شايد بعضي
وقتها به خاطر
خستگي آنطور
كه بايد به
شما كمك
نكرديم
وآنطور كه
بايد به شما
احترام
نگذاشتيم .
مردم
بم بايد
بدانند كه هر
آنچه برايشان
انجام شده
وظيفه انساني
و بشر دوستي
ما بوده . اما
شما بايد از
ما و از رژيم
اسلامي
طلبكار باشيد
. اگر شما به
اين فاجعه
گرفتار شديد
تقصير رژيم
اسلامي است .
اگر
بعد از بيش از 20 روز
از زلزله هنوز
وضعيت
شماتغيير
نكرده تقصير
رژيم اسلامي
است . به خاطر
بي عرضگي و
نبود مديريت و
به خاطر اين
است كه چادر
هاي نوي هلال
احمر و چادر
هاي نوي
آمريكائي را
رژيم به
كشورهاي ديگر
مي فروشد . به
خاطر اين است
كه كمك هاي
مردمي در انبار
هاي هلال احمر
تلمبار شده
ولي به شما
نميرسد .
از
مردم مي
خواهيم
همانطور كه
هميشه به فكر
هم بودند ،
اكنون نيز
مردم جهان ،
مردم بم را
فراموش نكنند
. بم نبايد
فراموش شود .
مردم
بم اميدشان به
مردم جهان است
. چون از مسئولين
رژيم اسلامي
كه هيچ
انتظاري نيست
. بشر دوستان
جهان بم به
كمك شما نياز
دارد .
باشد
تا روزي شر
رژيم فاشيستي
اسلامي با همه
محافظه كاران
و اصلاح
طلبانش را از
ايران بكنيم .
باشد تا روزي
پاي چوبه دار
سران اصلاح
طلب و محافظه
كار از جمله
خامنه اي و خاتمي
و كروبي و
استانداران
اصلاح طلب
رژيم پايكوبي
كنيم و مرگ
آنها را جشن
بگيريم . باشد
تا فرداي رژيم
سرمايه داري
اسلامي ،
رژيمي نوين و
انساني و
مقتدر بسازيم
تا بابرنامه
ريزي و
پيشگيري ديگر
شاهد اين
مشيتهاي الهي
از جمله زلزله
نباشيم و
بازلزله نيز
مثل پديده اي
طبيعي و قابل
جلوگير
برخورد كنيم ،
همانطور كه
كشورهاي
پيشرفته چون
ژاپن و چين و
آمريكا و
اروپا با آن
برخورد مي
كنند .
به
اميد پيروزي
انقلاب نوين و
مدرن ما عليه
رژيم
فا شيستي
جمهوري
اسلامي
اتحاديه
دانشجويان
مبارز در مشهد
27/10/82 –17 /1/2004