|
زنانى که درد را ميگريستند!
با من به بروکسل بياييد!
مهرنوش موسوى
صبح روز دوشنبه به سمت بروکسل راه افتاديم. قرار اين بود که با هيئتى از کميسيون حقوق بشر اتحاديه اروپا ملاقات کنيم. اميدمان اين بود که حداقل در جاده هاى اتوبان به سمت بروکسل کمى زيبايى ببينيم. مه گرفته بود، کم کم ميشد ديد که پاييز مى آيد، هوا مرطوب و کمى سرد بود. به اين فکر ميکرديم که چگونه محمد آسنگران، همسر مينا احدى با وجود کار و مشغله هاى فراوانى که دارد، مسئوليت نگهدارى از بچه ها را هم به عهده گرفته بود. کار آسانى نيست.
با وجوديکه اطمينانى به آدرس دادن مينا نداشتم چون در مورد آدرسها زياد حواس جمع نيست، اين بار درست از آب درآمده و اتوبانها را درست به طرف مقصد رفتيم. تذکرات مکرر در باره نحوه رانندگى من و به سرعت رفتنم، کمتر به خرج من رفت. عجله داشتيم که زودتر برسيم.
وقتى به نزديک ساختمان اتحاديه اروپا رسيديم، تعدادى از آشنايان خود را در آنجا ديديم. با وجود سرماى هوا، پلاکاردهاى خود را بيرون آورده و بلندگوها را روشن کرديم. مينا احدى صدايش را صاف و شروع به سخنرانى کرد. به زبانهاى آلمانى و فارسى شروع به آژيتاسيون کرد. من هميشه تسلط مينا در خيابان در روکردن به مردم تحسين ميکنم. مردمى که عبور ميکردند با علاقه به پلاکاردهاى ما نگاه ميکردند. وجود على جوادى در جمع ما غنيمت بود. تسلط به زبان انگليسى خيلى حياتى بود. نه فقط اين بلکه على جوادى يک نفس آژيتاسيون تبليغى را پى گرفت. به اين ميخنديديم که شعارهاى انگليسى که او ميداد را درست نميتوانستيم تکرار کنيم. به نظر ميرسيد مثل نحوه تند صحبت کردنش در تلويزيون، براى گفتن صحبتهايش به مردم در خيابان هم عجله دارد!
سخنرانيهاى او خيلى موثر بود، مردم به نزديک ما مى آمدند. عکسهاى افسانه نوروزى، پلاکاردهاى پارچه اى و اعلاميه هاى ما جلب توجه ميکرد. در دو نوبت من هم به جمع اين تيم آژيتاتور پيوستم.بعد از تظاهرات بود که تصميم گرفتيم به قرار ملاقات خود با کميسيون حقوق بشر برويم. ساختمانى مجلل و بزرگ و فضايى کاملأ متفاوت از جويى که در خيابان داشتيم.خانمى با چهره اى آرام، آرامشى توأم با بى خبرى، ما را چک و کنترل کرده و به درون اتاقى راهنمايى کرد. مردى با موهاى جوگندمى به نام رالف توماس به ما خوش آمد گفت. خانمى با چهره اى که به انگليسى ها شباهت داشت، با چشمانى آبى به رنگ لباسى که بر تن داشت خودش را به ما معرفى کرد. فرانسيسکا رايدى و منشى ديگرى که وظيفه اش پروتکل بردارى بود. اصرار ما براى تهيه فيلم توسط نورالدين محمد بى نتيجه بود. نشستيم و صحبت را آغاز کرديم.ما ميخواستيم که اين کميسيون علنأ و رسمأ حکم اعدام افسانه نوروزى را محکوم کنند. ميگفتيم که توقف حکم اعدام، هنوز به معناى لغو کامل آن نيست. آنها ميگفتند که در نشست ١٣ اکتبر خود نقض حقوق بشر در ايران را اعلام و محکوم کرده ايم. در عين حال ميگفتند که بايد آرام آرام و پله به پله پيش رفت. ميخواستند ديپلماسى متکى به منفعت دول غربى را راه عاقلانه سياسى در برخورد به حکومت اسلامى جلوه دهند. مينا احدى گفت که اگر همين امروز زنى را مقابل ساختمان اتحاديه شما سنگسار ميکردند، آيا شما دعوت به صبر ميکرديد؟ صبر شما به خاطر منفعت طلبى شماست. به اين خاطر هست که سالهاست اين قوانين را فرهنگ مردم ايران و سهم آنها از زندگى ميدانيد. من به اين آقا گفتم، به جاى بايکوت سياسى اين حکومت، مدام در رفت و آمد هستيد، مدام تلاشتان اين است که مبارزه مردم ايران را ناديده بگيريد. هيچ حقيقتى نميتواند ما را قانع کند که به جاى محکوميت صريح حکم اعدام افسانه نوروزى، احکام قطع دست و پا، مدام پشت درهاى بسته اين ديپلماسى را برحق جلوه ميدهيد. مينا در ادامه سخنانش گفت، مردم ايران تصويرى که از اتحاديه اروپا دارند همين است که شما تا جايى که امکان داشت در فکر نجات اين حکومت بوديد و امروز هم اگر مبارزه اين مردم در خيابانها نبود، دست به محکوميت حکومت به خاطر حقوق بشر نميزديد. خانم رايدى از شنيدن سخنان ما گونه هايش سرخ شده بود. به انحاء مختلف تلاش کرد تا توجيه کند. قول ميداد که منتظر حکم قوه قضائيه ميمانند. اگر اين توقفى که روى حکم اعدام زده شده است، برداشته شود اقدام خواهند کرد.ما صحبتهاى خود را پى گرفتيم. به اين اشاره کرديم که در چند متر اينطرفتر اين ساختمان بيش از ٢٥٠ نفر انسان در تحصن به سر ميبرند. بيشتر از ٥٠ روز است که در يک اتاق، بچه هاى کوچک و مردان و زنان فرارى از جهنم اسلامى فقط به خاطر حق اقامت خود ميجنگند، اگر ميگوييد که در ايران حقوق بشر نقض ميشود، پس چرا با کسانى که قربانى اين امر هستند، اينگونه رفتار ميکنيد؟پاسخهاى آنها و رجوعشان به بورکراسى حاکم و طراحى شده براى مقابله با منافع مردم، حوصله ما را سر آورد. تصميم گرفتيم براى جلوگيرى از اتلاف وقت، اين ساختمان را ترک و به ميان پناهجويان متحصن برويم. قبل از اينکه وارد سالن شويم، تعداد زيادى کفش جلو در جمع شده بود. از ما هم خواهش کردند کفشهايمان را به اين خاطر که در همين سالن بزرگ مردم غذا ميخورند و ميخوابند، بيرون بياوريم.وقتى وارد سالن شديم با چهره هايى مغموم و گرفته روبرو شديم. چهره هايى که با ترديد به ما نگاه ميکردند. زنان در ته سالن کنار هم نشسته بودند. بچه ها در ميان جمعيت اينطرف و آنطرفت ميرفتند. با يک بلندگوى دستى که با خود آورده بوديم از جمعيت خواستيم که آرام باشند. ما نتايج صحبتهاى خود را با هيئت کميسيون حقوق بشر با آنها در ميان گذاشتيم. على جوادى شروع به صحبت کرده و گفت که تمامأ از تحصن و اعتراض شما حمايت ميکنيم. تلاش ميکنيم تا با کمک خود شما اين اعتراض به پيروزى برسد. مينا احدى در صحبتهايش گفت که فرار از جهنم رژيم اسلامى، حق مردم است. مردم از فقر، تباهى، خفقان، زن آزارى و زندان ميگريزند. نبايد اجازه داد که اين مردم در قلب اروپا هم قربانى راسيسم، بند و بست دول غربى و قوانين ضد انسانى شوند. من هم در صحبتهاى خودم به امکان پيروزى مبارزه متحصنين و آماده سازى اين کمپين و لزوم جمع آورى طومارى از همه کسانى که آنجا نشسته اند صحبت کردم.با صحبتهاى ما، کم کم نور اميد در چهره ها پيدا شد. ميخواستند مطمئن شوند که ما جدى هستيم. به اين انتقاد ميکردند که بايد زودتر دست بکار ميشديم. دور ما حلقه زدند، از مشکلاتشان ميگفتند.على جوادى به آنها قول داد که در شبکه هاى تلويزيونى ماهواره اين اعتراض را منعکس کند. خواست که پناهجويان پشت ميکروفون قرار گرفته و از علت فرار و خواستهاى خود در اين تحصن بگويند. امروز ساعت ٨ شب از شبکه کانال يک ماهواره، على جوادى در برنامه آخرين لحظه شهرام همايون اين فيلم به نمايش در مى آيد. زنى پشت ميکروفون قرار گرفت و در حالى که صدايش ميلرزيد در پاسخ به سئوال من که چرا از ايران فرار کرده است، گفت من يک زن هستم. حق زندگى کردن نداشتم. در کجاى دنيا در کدام دين و مذهب پوشيدن رنگ قرمز جرم است، شما به ما بگوييد؟ من به هلند آمدم، پناهنده شدم، مرا اخراج کردند و به ايران پس فرستادند. من تا ماهها در زندانهاى حکومت شکنجه شدم. آثار اين شکنجه هنوز روى بدن من هست. به ترکيه آمدم، دوباره فرار کردم. من يک زن خواننده هستم. چرا بايد ما اين زجر را تحمل کنيم. ما را مجبور کرده اند که به خاطر وضعيتى که در ايران هست به اين شرايط تن بدهيم. اين حق ما نيست.زن ديگرى گفت به من نگاه کنيد. من ٣٦ سال دارم. با وجود اين سنم دو پسر ٢١ ساله و ١٩ ساله دارم. چرا که از ١٣ سالگى مرا شوهر دادند. در ١٤ سالگى حامله شدم. زن از هيچ حقوقى برخوردار نيست. ما از هيچ حق انسانى برخوردار نيستيم. ما فقط ميخواهيم اينجا از حق اقامت و حق زندگى برخوردار باشيم.مرد جوانى که عکسهاى مربوط به شکنجه خود را در دست داشت با لهجه اصفهانى گفت: من دانشجو بودم، به خاطر نوشتن يک مقاله در باره منصور حکمت مرا دستگير کردند. مرا در لاستيک ماشين کردند، کتک زدند، استخوان پايم را شکستند. من يک جوان هستم و در ايران جوانان نه فقط از آزادى که از هيچ حق و حقوقى برخوردار نيستند. مردى که خود را کارگر فولاد اهواز معرفى ميکرد گفت که بى حقوقى در ايران حد و مرزى ندارد. گفت که بيش از ٥٠ روز است اينجا تحصن کرده و حقمان را ميخواهيم. خطاب به کارگران جنوب در صورت شنيدن صدايش گفت که بايد اين مبارزه را تا سرنگونى رژيم ادامه داد.
همينطور تعداد ديگرى از مردم، چنان مهيج، مسلط، حق طلب و آزاديخواهانه حرف ميزدند و ادعانامه هاى خود را ميگفتند که همه ما ميخکوب شده بوديم.قول داديم و ضمانت کرديم که ما يک کمپين سراسرى براى پيروزى اين اعتراض فراخوان ميدهيم. برگشتيم و تلاش خود را از اولين دقايق روز بعد آغاز کرديم. فردا جمعه براى تظاهراتى که در بروکسل سازمان داده ايم دوباره ميرويم. اميدواريم که اين تلاشها به اين وضعيت خاتمه ببخشد.
|