« جمهوری »

نظامی که اکثريت مردم ايران به آن رای مثبت داده اند

 

 

رژيم جنايتکار و جبار اسلامی در سراشيب فروپاشی است . مردم ايران با وجود سرکوب و شقاوت حاکمان اقتدارگرا همواره با عشق و ايثار به آزادی و دموکراسی , در تمامی طول عمر اين رژيم , دست از مبارزه برنداشته و امروز نيز پس از بر ملا شدن ترفند اصلاح گرايی می روند که حماسه ای دوباره بيافرينند .

سالروز 18 تير امسال , نقطه آغازی بر روزگاری نوين برای تاريخ سياسی ميهنمان ايران خواهد بود . چرا که همبستگی لازم در ميان نيروهای مبارز خارج از حاکميت در حال به تحقق پيوستن است و ديری نخواهد پاييد که آنانی که هنوز به اميدی واهی در مقابل اقتدارگرايان و سردمداران واقعی رژيم به زانو نشسته اند , ايستاده و سرافراز با سيل مردم هم صف شوند و مجرمان و خائنين را با « ملت » رو در رو بگذارند . باشد که خشم و فرياد در گلو نهفته ملت ايران بساط ظلمشان را بر چيند و نسيم خنک رهايی بر آسمان ميهنمان به وزيدن در آيد .

18 تير امسال مردم ايران و جوانان برومند و فرهيخته برای هزارمين بار به حکومت اسلامی « نه » خواهند گفت و تضاد اصولی بين « مردم سالاری » و « دين سالاری » را افشا و بر ملا خواهند کرد . نسل امروز ايرانی , همانند نسل پيشين که ايثارها نمود , جمهوريت و مردم سالاری را در رگ و پوست خود دارد . اما تافته نابافته مردم سالاری دينی « ولايت فقيهی » را از فرهنگ خود بدور می شمارد . نيازی به بازگشت و يادآوری مبارزه ملی زنده ياد دکتر مصدق و يا مبارزان پس از او  نيست . کافی است که تفکرات سياسی دهه اخير روشنفکران و دانشجويان ايرانی را مروری بکنيم . به سهولت خواهيم ديد که سالهاست که مردم ايران به جمهوريت رای مثبت داده اند . جنبش اصلاحگرايی توانست رای اکثريت را بدست آورد , چرا که شعار جمهوريت و مردم سالاری را به يدک می کشيد . رای مردم به معنای اصلاح پذيری رژيم نبود . رای مردم به جمهوريت , به مردم سالاری و « نه » عظيمی به حاکميت مطلقه فقيهه بود .

برای سرنگونی رژيم اسلامی همبستگی ملی در جامعه سياسی  امروز بر حول محور جمهوری خواهی ( به معنی  انتقال قدرت سياسی بصورت مسالمت آميز از گروهی از منتخبين مردم به گروهی ديگر از برگزيدگان مردم ) که مرکز ثقل سياسی و خواست اکثريت ايرانيان است , خواهد بود . نيروهای غير جمــهوری خواه , با تعريف داده شده , که جناحهايی مسلکی , ايدئولوژی گرا و يا فردگرا هستند نمی توانند به تنهايی بازتاب دهنده خواستها و آمال تمامی مردم ايران باشند و يا نقطه عطفی برای همبستگی ملی محسـوب بشوند . اين نيروها در بيشتر موارد به گونه ای در قدرت سياسی ديروز و يا امروز شريک و حتی در دورانی قدرتی مطلقه نيز داشته اند و مردم ماهيت سياسی آنها را  بخوبی می شناسند و بدون بازنگری اصولی در خود نمی توانند رای اعتماد دوباره مردم را کسب کنند .  هر چند که شراکت فعال نيروهای غير جمهوری خواه در جنبش آزاديخواهی امروز لازم و ضروری است اما اين همبستگی و آشتی ملی در مرحله مبارزه هنگامی می تواند به تحقق برسد که اين نيروها حاضر به پاسخ گويی به پرسشها و بازنگری اصولی در خود باشند . و تنها پس از پيروزی و سرنگونی رژيم اسلامی است که مردم ايران انتخاب خود را برای تقسيم قدرت سياسی در فضايی آگاه و آزاد به صندوقهای رای خواهند ريخت و تمامی نيروها و بينش های سياسی خواهند توانست , در لوای يک جمهوری عرفی و دموکراتيک , در حاکميت ملی شريک باشند . حتی جناحهايی که در تضاد اصولی با جمهوريت هستند می توانند جايگاهی شايسته خود در جامعه را داشته باشند . کافی است الگوهای موجود در جهان مدرن و متمدن کنونی را مروری کرد و ديد که راه کارهای مشخص و واقع بينانه برای چنين سيستم سياسی ای موجود است .

  

و اما در جبهه جمهوری خواهی : در مقابل خواست و انتظار مردم شيفته و فرهيخته ايران بر استقرار جمهوريت و مردم سالاری , روشنفکران و فعالان سياسی رسالتی عظيم را به عهده دارند . آگاهی رسانی و فرهنگ سازی سياسی , سازماندهی و مديريت جنبش سياسی ـ اجتماعی در جامعه و در نهايت خدمت گذاری با بدست گرفتن مسئوليتهای سياسی ـ اجتماعی همگی از وظايف اين قشر هستند . فرهنگ حاکم بر جامعه و يا به عبارتی ديگر « اطلاعات نهادينه شده در جامعه »  بازتاب دهنده ميزان تلاش قشر روشنفکر در جامعه است .  اگر امروز در اين زمينه کمبود و يا نقصی ديده می شود , بايد خط مشی و يا ميزان تلاش قشر روشنفکر و فعالان سياسی جامعه را زير سئوال برد . قرار دادن اصول حقوق بشر به عنوان مبنايی بر استدلالات سياسی ـ اجتماعی و ترويج اين اصول و اصول دموکراسی در جامعه  پيش شرطی بود که ما در جنبش آشتی ملی بارها برای دستيابی به همبستگی ملی و مبارزه سازمان داده شده و مفيد خاطر نشان کرده بوديم . در منشورهايی که اخيرا جامعه سياسی ارائه می دهد بروشنی قبول اين شرط سياسی ديده می شود . اما اکتفا به اين نقطه آغازين برای سازماندهی مبارزه و دستيابی به آرمانهای به حق مردم ايران کافی نيست و همراه با تاکيد و پايبندی به اصول حقوق بشر و دموکراسی , جامعه سياسی موظف به ارائه راه کارهای مشخصی برای مبارزه امروز و آينده ايران است .  جنبش آشتی ملی طرح پلاتفرمی را برای اين منظور در دست تهيه دارد . اميدواريم که با کمک هم ميهنان بتوانيم , همچنان که تا به امروز عمل نموديم , سير روند سياسی جامعه سياسی اپوزيسيون را درجه ای ديگر به سوی تکامل مطلوب ارتقا بدهيم .

آنچه که فهرست وار می توان خواست و نياز امروز ما شمرد , عبارتند است از :

ـ تاکيد بر لازمه براندازی کليت نظام حاکم اسلامی .

ـ بازنگری در عملکردهای گذشته و پاسخگويی به پرسشهای مردم .

ـ ارائه مشخص و واقع بينانه وظايف جبهه ای که جنبش ملی را مديريت خواهد کرد .

ـ ارتباط گسترده تر و عميق تر با جبهه های آزاديخواه متشکل در داخل ايران .

ـ هماهنگ و همبسته نمودن جنبش های اعتراضی داخل و خارج از ايران .

ـ ارائه دستور العمل برای مبارزه ای قاطعانه و مفيد .

ـ ارائه چشم اندازی روشن از آينده .

ـ و ...

 

بسياری از صاحب نظران , امروز به اين نتيجه درست رسيده اند که مشکل سياسی ـ اجتماعی ما بحرانی اصولی نيست , بلکه بحران عدم اعتماد در ميان مردم است که موجب ناکارآيی و سکون سياسی شده است . تنها با توجه و عملکرد به شروطی که در بالا بيان نموديم می توانيم سد عدم اعتماد را در جامعه بشکنيم و سيل خروشان مردم را در رودبار جنبش ملی سرازير کنيم .

 

می توانيم و بايد بدون تکيه بر نيرويی غير از نيروی مردم , جبهه ای مردمی را بسازيم و سرنوشت ملی خود را يک بار برای هميشه بدست بگيريم . به کم اکتفا نکنيم و با قبول هوشياری و فرهيختگی ملت ايران چهره ای نوين و پرقدرت را از خود نشان بدهيم . ملت ايران همواره نشان داده است که خوب را از بد بدرستی تشخيص می دهد و رحيم و توبه پذير است .

 

 

 

جنبش آشتی ملی 

يکم خرداد ماه 1382