|
راه زنى به سبک عشاير!
سياوش دانشور
گروه دست راستى و ضد کمونيست کورش مدرسى طى اطلاعيه اى اعلام کرده است که "منتخب آثارى شامل اسناد، سخنرانيها و نوشته هاى منتشر نشده منصور حکمت را منتشر ميکند"! براى کسانى که اهداف سياسى حقير اين جريان را نميشناسند شايد سوال اين باشد که توزيع و تکثير آثار منصور حکمت چه ايرادى دارد؟ مگر انتشار آثار مارکس و لنين و ديگر مارکسيستها به کسى ضررى ميرساند؟ اما اين پاسخ خود خشنود کن و ساده اى است. آثار مارکس و لنين بارها و توسط رگه هاى فکرى مختلف منتشر شده است و هر کدام همان کارى را با آن کرده اند که اهداف سياسى و جنبشى شان اقتضا کرده است. ترجمه ها و نسخه هاى متفاوتى از هر اثر مارکس و لنين وجود دارند و هر کدام از يک جايگاه و اعتبار نزد مارکسيستها برخوردار نيستند. اين جنبه سياسى موضوع است که براى جريانى که اساسا عليه پايه اى ترين آموزشهاى کمونيسم مارکس و منصور حکمت قد علم کرد باندازه کافى بايد با حساسيت دنبال شود. اما عمده آثار مارکس در دوره معينى و زير نظارت کسانى مانند انگلس چاپ و منتشر شد و بعد از دوره اى طولانى اعتبار ديگر ترجمه ها و مجموعه هاى مختلف اين آثار براى مشتاقانش شناخته شده است.
ما داريم در مورد آثار کسى سخن ميگوئيم که کمتر از سه سال پيش درگذشته است و هنوز يک سوم آثارش حتى به زبان فارسى منتشر نشده است. منصور حکمت در روزهاى پايانى زندگيش در حضور چند نفر از جمله کورش مدرسى، حق اديت و ويراستارى و انتشار کليه آثارش را، که تمام سرمايه زندگى اش بود، به آذر ماجدى تفويض کرد. او ميتوانست اين مهم را به هر کس ديگرى بسپارد، اما اين حق را تماما به آذر ماجدى داد. بنياد منصور حکمت اساسا براى اينکار بوجود آمد و اين خواست منصور حکمت در مراسم بزرگداشت اش در لندن که بيش از هزار نفر در آن حضور داشتند و مستقيما از تلويزيون پخش ميشد به اطلاع عموم رسيد. اين موضوع همينطور در پلنوم شانزدهم حزب در حضور بيش از هشتاد نفر از اعضاى رهبرى حزب مطرح شد و حزب کمونيست کارگرى ايران به اين درخواست آخر منصور حکمت راى داد. اسناد اين پلنوم موجودند و کسانى که امروز دست به اين عمل ضد اخلاقى و ضد منصور حکمت زدند در اين نشست به اين خواست منصور حکمت مهر تائيد زدند. در اين سه سال هيچ نوشته و اثر منصور حکمت که توسط کادرهاى حزب و دوستدارانش تايپ و بازنويسى شدند بدون تائيد و اديت آذر ماجدى توسط حزب کمونيست کارگرى ايران منتشر نشده است.
اما امروز کسانى که نتوانستند بعد از مرگ منصور حکمت حزب او را دو دستى تحويل حجاريان دهند و بالاخره راهشان را کج کردند و رفتند، مانند راهزنان دوره عشاير و قبايل اينبار به خواست و وصيت منصور حکمت حمله ميکنند و بدون اجازه و بدون هيچ حقى دست به انتشار آثار منتشر نشده وى ميزنند! انسان از اين رفتارهاى عقب مانده انگشت به دهان ميماند. اين يک بى پرنسيپى تمام عيار در قبال آخرين خواست و حرف منصور حکمت است. اخلاق و تعهد کمونيستى پيشکش، اين يک سرقت از بنياد منصور حکمت حتى با معيارهاى نازل امروز جامعه بورژوائى است. اين رفتار را هيچ موژيکى نميکند. حتى براى آثار منتشر شده بنگاهها و انتشاراتى ها در همين جامعه قانونى بنام کپى رايت وجود دارد. شما چگونه بخود اجازه ميدهيد که آثار منتشر نشده کسى را که حق انتشار و ويراستارى و تنظيم آنرا به کسى ديگر سپرده است منتشر کنيد؟ واقعا شرم نميکنيد؟ سياست بجاى خود، اصول، اخلاق، رفاقت قديمى، عواطف براى شما معنى دارد؟
اين رفتار خدمت به منصور حکمت و اشاعه نظرات وى نيست، اين عملى زننده و زمخت عليه آخرين خواست منصور حکمت است. اين نارفيقى عليه منصور حکمت و سقوط اشل رفتارى است. اين از نظر حقوقى و قانونى دزدى است. لگد مال کردن حق فرد حقيقى و حقوقى است. اين رفتار محکوم است. اين عمل با هر استاندارد عقب مانده دنياى امروز مغايرت دارد. شما مطلقا چنين حقى نداريد. اين مصادره به مطلوب کردنها "زرنگى" نيست، اوج عقب ماندگى سياسى شما را بيان ميکند. واقعا چطور ميتوانيد؟ اصولا ميشود به شما امانتى را سپرد؟ ميفرمايند ما "ارث و ورصه" را قبول نداريم. کسى از ارث و ورصه سخنى نگفته است. هرچند گمان نميکنيم که شما حاضر باشيد کسى اموالتان را به همين استدلال از دستتان دربياورد! بحث برسر وصيت و آخرين خواست منصور حکمت در قبال آثارش است. آيا فهميدن اين سخت است؟ واقعا اينرا نميتوانيد بفهميد؟ بى رحم ترين افراد حتى براى آخرين خواست قربانى شان ارزش قائل ميشوند. داريم در مورد خواست يک انسان بزرگ حرف ميزنيم که چيزى براى پنهان کردن نداشت و بيش از دو دهه با قلم و قدمش براى سوسياليسم و کمونيسم دويد و خواست تمام آثارش منتشر شود و اين حق را به فرد معينى سپرد. حال شما در کمال شقاوت به همين خواست و همين فرد حمله ميکنيد و ژست "طرفدار" وى را هم ميگيريد! اين رفتار شنيع است.
١٣ مه ٢٠٠٥
mail to :rowzane@yahoo.com
|