پاسخ  به  مطلب زير در اينجا  درج شده است.

 

آيا جنين انسان است؟

 

نادر بکتاش

24 خرداد 1382 - 24 ژوئن 2003

به دنبال متنی که شبح در وبلاگش نوشت (انسان از نخستين بازدم – يکشنبه 18 خرداد 1382)، بحثی در نظرخواهی او در مورد حق حيات جنين و اينکه اصولا جنين انسان محسوب می شود يا نه و از چه زمانی، در گرفت. من تا حدودی در نظرخواهی شرکت کردم.  متن زير قدری (فقط قدری!) منظم تر است و تلاش دارد به سوالات مشخص پاسخ بدهد. چارچوب نظرات من در بخش سقط جنين برنامه " يک دنيای بهتر " که در سايت منصور حکمت قابل دسترسی است، بيان شده. مصاحبه ای هم  با منصور حکمت در اين رابطه انجام شده که هنوز در سايت درج نشده است. همچنين متن سخنرانی آذر ماجدی را هم در رابطه با سقط جنين که به بسياری از سؤالات جواب می دهد، متاسفانه نتوانستم به دست بياورم. در زير در ابتدا به وجه بيولوژيک مساله و بعد جايگاه آن در کل تکامل مادی و فرهنگی بشر، اشاره می شود.

 

شبح

بلافاصله بعد از امتزاج اسپرم و اوول و شروع تقسيم سلولی ما با پديده‌ی جديدی روبه‌رو هستيم. اين پيديده تدوام پيدا می‌کند تا تولد. بعد از تولد ما با کيفيت تازه‌ی روبه‌رو هستيم. بحث من اين بود که جنين از بلافاصله بعد از ترکيب اوول و اسپرم تا قبل از تولد يک کليت متداوم بدون گسست نيست. زمانی وجود دارد که ديگر می‌توان به آن جنين انسانی گفت. اين زمان را بايد دانش‌مندان مشخص کنند! حالا سوآلی که از شما دارم اين است که به نظر شما جنين از چه زمانی "حق حيات انسانی" پيدا می‌کند؟ بلافاصله بعد از ترکيب اوول و اسپرم؟ بعد از 12 هفته‌گی؟ سوآل ديگر اين است که آيا بين نوزاد درست بعد از اين که اولين بازدم را انجام داد و جنين درست قبل از آن که بند ناف‌اش جدا شود تفاوتی وجود دارد يا نه؟ ... جنين از کی حيات انسانی دارد؟ بلافاصله بعد از ترکيب اوول و اسپرم؟ 12 هفته بعد؟ يا درست بعد از تولد؟ آيا پدر می‌توانند در سقط جنين دخالت کند؟ آيا مادر بدون هيچ دليلی می‌تواند حکم نابودی جنين را بدهد؟ اگر می‌توانند از کی اگر نمی‌توانند از کی؟ يعنی مثلا چند ساعت بعد از ترکيب اوول و اسپرم ديگر مادر حق نابودی سلول‌های که تازه تقسيم شدن را آغاز کرده‌اند ندارد؟ يا حتا نيم ساعت قبل از تولد هم اين حق را دارد؟ روشن نظر بده و با ابهام سخن نگو!

 

جنين از نظر من بلافاصله بعد از ترکيب اوول و اسپرم، دارای حيات انسانی می شود. مراحل مختلف بيولوژيک را طی می کند (چند مرحله در شکم مادر، مراحلی هم از قبيل نوجوانی و بلوغ  و پيری و غيره  در خارج شکم مادر) اما در تمام اين مراحل انسان است و انسان می ماند. آيا اين امکان  وجود دارد که مثلا جنينی در شکم يک زن، هجده ساعت بعد از ترکيب  اسپرم و اوول تبديل به آب نبات يا گل يا گنجشک بشود؟ غير ممکن است. آيا امکان دارد مرد يا زنی در سی و دو سالگی تبديل به اسب شوند؟ غير ممکن است (در يک داستان فوق العاده زيبا که سی و چند سالی پيش در کتاب هفته خواندم اين اتفاق افتاد - يا در مسخ کافکا - اما فکر نمی کنم در دنيای مادی همچه اتفاقی افتاده باشد).

در مورد سوالات مشخص، به نظر من بهتر است به بخش سقط جنين برنامه حزب رجوع کنی. دقيق و روشن است. پيشنهاد من اين است که اگر ابهام يا نادرستی در آن می بينی، مطرح کن تا ببينم شايد جواب داشته باشم.

 

 

مهشيد

از نظر پزشکی و علمی مشخص شده است که حيات انسانی از هفته 12 شروع می شود. قبل از آن اين مولکول های در حال رشد حيات انسانی ندارند. يعنی چه حيات انسانی ندارند؟ شکل فيزيکی آنها به انسان نميخورد؟ در آن صورت يک کودک با دفرماسيون فيزيکی انسان به حساب نمی آيد؟ آيا جنين از همان اولين لحظه تشکيلش يک انسان در مرحله ای بسيار ابتدائی از تکامل بيولوژيک و فيزيولوژيک نيست؟ آيا پيری که ديگر نه حافظه ای دارد، نه می تواند خوب ببيند و بشنود و راه برود، بايد گفت که ماهيت انسانی اش را از دست داده و يا اينکه  در مرحله ای خاص از تکامل (رو به نيستی) قرار گرفته است؟ 

 

تصميم اصلی سقط جنين هم با زن است. اوست که بايد کودک را در بطن خود پرورش دهد. و اوست که بار اصلی رشد کودک را به دوش می کشد. در جامعه کنونی تا حد زيادی درست است. اما، اگر رشد جامعه به آنجايی برسد که مسئوليت های مختلف نگهداری و آموزش و غيره کودک را به عهده بگيرد (کما اينکه در اروپا گام های زيادی در اين جهت برداشته شده است) در آن صورت ديگر کودک و جنين  تبديل به يکی از اعضا جامعه می شود که البته مادر حقوق انسانی و عاطفی ويژه ای نسبت به او خواهد داشت، اما نه حق مالکيت و تصميم در مورد بود و نبودش.

 

اينگونه که شما در زمان پيدايش کودک عقب عقب می رويد ، آخر سر به شيوه کاتوليک ها ( فکر می کنم کاتوليک ها هستند ديگر) می رسيد که جلوگيری را هم غلط می دانند چون هر اسپرم مرد يک انسان بلقوه است .  اسپرم  يک ماده غير انسانی است، حيات انسانی ندارد، هِچ نوع تحول در خود و تکامل بيولوژيک او را تبديل به چيز ديگری، اعم از انسان يا حيوان يا شیء، نميکند.  کاتوليکها و کلا مذهبيها نه به خاطر دفاع از حيات انسان که به علت الهی دانستن توليد مثل، و در نتيجه ممنوع بودن دخالت در کار خداوند توسط انسان حقير، مخالف جلوگيری  و سقط جنين هستند. از نظر من توليد مثل يک عمل فيزيکی - انسانی و زمينی است  که افراد می توانند بر اساس مقتضيات بشری خود آن را کنترل و اداره کنند. اسپرم فقط ماده است و لاغير ( روی ملافه هم بريزد به صورت پنجاه تا انسان بالقوه از دست رفته به آن نگاه نميکنيم، حالمان گرفته می شود و آن را می اندازيم در ماشين لباسشوئی!!). اما، ترکيب  اسپرم و اوول، ماهيتی يک سره متفاوت پيدا ميکند : ديگر سر و کار با يک حيات انسانی خواهيم داشت.

 

اسد

واقعيت اين است كه در اين مورد هميشه فقط مي توان يك پاسخ اخلاقي داد و اخلاق هم كه هميشه در حال تغيير است.

اين مقدس بودن زندگي و يا اولي بودن فكر مي كنم آن در آينده نزديك با همانند سازي انسانها (و يا سري سازي آدم ها) در آزمايشگاه ها ( من مطمئن هستم كه در جامعه و در دنياي سرمايه داري هيچ پيش فرض اخلاقي جلوي اين مسئله را نخواهد گرفت و دير يا زود منطق سود و سرمايه همه مقاومت ها را كنار خواهد زد) آره مي گفتم كه سري سازي آدم ها كم كم فلسفه و ديدگاهاي مخصوص خود را نيز بوجود خواهد آورد. كه اخلاق خود را نيز به ارمغان خواهد آورد.

 

اين يک وجه بسيار مهم از مساله (به نظر من مهمترين) است. اينجا ديگر با بيولوژی سر و کار نداريم با انتخاب های آگاهانه فلسفی - اخلاقی بشر مواجه هستيم.   تاريخ بشر مداوما در جهت گسترده شدن ديد او نسبت به خودش  و طبيعت پيش رفته است. نتيجه اين امر، تعميق حقوق و باز شدن دايره شمول حقوق است. زمانی اکثريت آدمها برده و نا- انسان محسوب می شدند. کارگران، زنها، کودکان، رنگين پوستان، حيوانات، محيط زيست، به دنبال تکامل مادی جوامع و فراخ شدن ذهن بشر و مبارزات طولانی (که ادامه دارد) دارای حقوق شده اند. به نظر فانتزی می آيد، ولی من هم فکر ميکنم روزی ممکن است مساله حقوق "همانند ها" يا "شبيه ها"  سوالات مهم اخلاقی و فلسفی جلوی پای بشر بگذارد (مانند فيلم AI   استيون اسپيلبرگ که اصلا با همين سوال شروع می شود). آيا همين الآن در بسياری از کشورها و فرهنگها "حقوق حيوانات" يا حتی " دفاع از محيط زيست" جوک و کمدی به نظر نمی رسد؟ آيا کسی که " سگ ولگرد " را خوانده باشد، می تواند به راحتی سگی را بکشد؟ آيا اينها پيشرفت در تفکر و فرهنگ و عواطف بشر نيست؟

 

" دفاع از حق حيات جنين " آری يا نه، نهايتا جوابش را نه در بيولوژی که در درک انسان از خودش و انسانيت پيدا خواهد کرد.  مساله ای فلسفی – اخلاقی ( و نه مذهبی ) که جوابش را به ناچار بايد با توجه به امکانات مادی آن مقطع تاريخی داد. اما، آيا کسی ترديد دارد که شمول حقوق بر جنين ولو دو ثانيه ای، يک پيشرفت بزرگ در تفکر و فلسفه انسان است؟  آدمها می آيند و می روند. زندگی از يک نظر پوچ است. واقعا چه لزومی دارد که ما اين زندگی پر دردسر را تحمل کنيم و بعد از هفتاد هشتاد سال که خيلی سريع می گذرد، بميريم؟ پاسخ کلی بشر به اين سوال نه خودکشی فلسفی دسته جمعی، که زندگی کردن، بهتر زندگی کردن، بيشتر زندگی کردن بوده و خواهد بود. آری،  چند هزار سال است که بشر رای داده که " زندگی مقدس است "، " ابدی است ". ما انسانها و بخشهای هر چه بيشتری از ما، مداوما بايد حقوق بيشتری داشته باشيم. بشر اين حقوق را یه حيوانات و محيط زيست و هوا و گل و درخت هم تسری داده (طاعون آلبر کامو، برخلاف برداشت آل احمد،  سرودی  در ستايش تقدس و زيبائی زندگی است -- جنايت و مکافات داستايوسکی دفاعيه ای از حق حيات، حتی برای يک پيرزن " بی فايده " ،  است)

 

شبح

و اما در مورد برنامه‌ی حزب کمونيست کارگری در "يک دنيای بهتر" با دو اصلی که عنوان شده است موافق هستم. اول: قانونی بودن سقط جنين تا 12 هفته‌گی دوم: قانونی بودن سقط جنين پس از 12 هفته‌گی در صورت وجود خطر برای سلامتی مادر.

در مورد مقدمه‌ی بحث‌اش چون و چرا دارم. به هر حال به نظر من اگر شما "سقط جنين" را حتا قبل از دوازده هفته‌گی جنايت می‌دانيد بنابر هيچ مصلحتی نبايد به قانونی کردن اين جنايت رضايت دهيد! مگر آن که واقعا ته دل‌تان باور نداشته باشيد که از بين بردن ياخته‌یی پرسلولی درست به اندازه‌ی يک انسان جنايت محسوب نمی‌شود. هر چند اين را هم ناگفته نگذارم که به هر حال سقط جنين عملی تاريخی است و با از بين رفتن جامعه‌ی طبقاتی از يک سو و رشد و پيشرفت تکنولوژی و علوم پزشکی از سوی ديگر سرانجام از بين خواهد رفت.

 

مقدمه بحث، بيانگر آرمان و فلسفه و برداشت ما از زندگی و حيات انسانی است. دنيايی که ميخواهيم روزی برسد و در آن حتی جنين هم صاحب حق حيات باشد. اما، در دنيای امروز ناچارِيم با توجه سطح امکانات و تکامل بشری راه حل پيدا کنيم. همانطور که خواهان ريشه کن شدن فحشا هستيم، اما امروز ناچاريم صرفا راه حلهايی برای قانونی کردن و در نتيجه انسانی کردن آن و بهبود شرايط قربانيان آن پيشنهاد کنيم. اين، تناقضی در ديدگاه ما نيست، نقائصی در دنيای موجود است. ربطی به اين ندارد که چه برداشت بيولوژيکی از " ياخته پر سلولی" داريم، ريشه در ناتوانی مان در  دنيای موجود و ضرورت انتخاب های تحميلی غالبا دردناک دارد.