رفيق
گرامی کاک
ابراهيم
عليزاده!
همانطور
که بار ها
کتبا و شفاها
در مورد حزب کمونيست
ايران و
مبارزان
کومله نوشته و
گفته ام ،
برای من کومله
و حزب کمونيست
ايران پيام آوررنج
و مشقت خلق
قهرمان کُرد بوده
و هست ، کومله
ثمره خون
آزاديخواهی
مردمی است که
ساليان در زير
ستم شاه و شيخ
جز آوارگی و
شکنجه و زندان
نديده و با
تحميل
نابرابر ترين
جنگها به اوجز
فکر
آزاديخواهی و
عدالت اجتماعی
از خود بروز
نداده است.
من
بعنوان
نويسنده و
شاعری مستقل
که عضو هيچ حزب
و سازمانی
نبوده ام
هميشه با اين
شعار که شاعر
و نويسنده
انقلابی و
مردمی در زير
حکومتهای توتاليتر
جهان سوم
ميبايستی خاک
پای کمترين
هواداران
سازمانهای
خلقی را سرمه
چشم تر شعر و
نوشته هايش
کند قلم زده و
خواهم زد.
ملموس
اين شعار بدين
معناست که
اگرفرضا چه حزب
کمونيست
ايران و چه
کومله و یا هر
حزب و سازمان
ديگری در زير
فشار بمباران
ارتجاع داخلی
و نيروی خارجی
قرار گيرد و
موجوديتش
بخواهد بخطر
بيفتد من
بعنوان يک فرد
فرهنگی که از
مسائل نظامی هيچگونه
سر رشته ای
ندارم با نامه
ای به کاک ابراهيم
عليزاده از وی
تقاضا خواهم
نمود مرا در
صفوف
رزمندگان
حزبش برای
دفاع از شرف مبارزاتی
خلق کُرد جای
داده ، سلاح
بر کف مايلم
خون خويش را
نثار قدوم
رزمندگانی
کنم که در زير
پرچم آزادی ،
استقلال و
عدالت
اجتماعی برزمی
آتشين بر عليه
ارتجاع و
استعماربرخاسته
اند.
دوست و
يار گرامی
آقای ابراهيم
عليزاده!
همانطور
که در گذشته
نيز دانائی
شما را در روابطی
ستوده ام و برخورد
های مدبرانه و
سياسی شما را
تحسين کرده ام
مايلم نکاتی
را ياد آور
شوم و مطمئن
هستم که
جنابعالی عرايض
اين دوست
کومله را به
ديده رفع
نقيصه نگاه کرده
و در صدد
ترميم آن
مسلما بر
خواهيد آمد.
در
مثالهای
فارسی برای
شناساندن
دوست هميشه گفته
اند که دوست
کسی است که رگ
و پوست کنده
اگر نقيصه ای
را در يار و
رفيقش ميبيند
بايستی رو
راست گوشزد
کند و در
تعريف دشمن
هميشه عکس اين
مثال صادق
بوده است.
به
همين جهت وقتی
قرار بود جلسه
ای در استکهلم
توسط آقای
بهرام رحمانی
برای سخنرانی
آقای کاظم
کردوانی
بعنوان يکی از
اصلاح طلبان
بيرون حاکميت که
در کنفرانس
برلين هم با
تائيد وزارت
اطلاعات شرکت
کرده بود بر
گزار شود نامه
ای اعتراضی به
برگزار
کنندگان
نوشتم با
برخورد بسيار
هوشمندانه
شما و رفقای
کومله مواجه
شدم. اولين
اينکه نامه
اعتراضی بنده
را در تمامی
سايتهايتان
درج کرديد و
در تماسهای
تلفنی حتی
رفيق گرامی کاک
فرهاد شعبانی
صريح و روشن
بمن گفت که" به اين
جور جلسات نمی
رود و در آن
جلسه با توجه
به اينکه آقای
بهرام رحمانی
عضوی از اعضای
شما هست شرکت
نکرده و بسيار
روشن متذکر شد
که اين جور
جلسات را قبول
ندارد." اين
جلسه تقريبا
همزمان با
کنفرانسی که
در لندن با
حضور نيروهای
کُرد عراقی
برگزار ميگرديد
و رژيم جمهوری
اسلامی هم
تلاشهای
بيوقفه ای در
آنجا از خود
بروز ميداد
انجام پذيرفت.
و باز
برخورد
هوشمندانه
شما واعضای
کومله بجای جوابگوئی
به مقاله من و
پلميک خورده
بورژوا مآبانه
از طرف برگزار
کنندگان جلسه
آقای کاظم کردوانی
صورت نپذيرفت
و به احترام
من بشما افزود.
نکته
جديد اينکه ،
پس از حمله
نيروهای
ائتلاف به
عراق و
سرنگونی دولت
صدام برای
تمامی نيروهای
مبارز اين
دغدغه وجود
داشت که چه بر
سر نيروهای
اپوزيسيون
خواهد آمد؟
اعم از
نيروهای کُرد
و يا مجاهدين
و ديگر سازمانهای
موجود در
منطقه.
مسلما
اين دغدغه يک
اضطراب
تاريخی بود که
بر جان
آزاديخواهان
خارج از عراق
ريخته بود که
نکند ثمره صد
سال مبارزات
آزاديخواهانه
ملتی در
لابلای تسويه
حساب نيروهای
ائتلاف با
دولت عراق
صدمه ديده و
نابود شود.
البته
من تحليلم را
در پنج ماه
قبل با مقاله
ای تحت عنوان زنگها
برای چه کسی
به صدا در
ميآيد؟ نوشته و
منتشر کرده
بودم و عناصری
از طيف
دوم خرداد در رد
اينکه زنگها
برای رژيم
ايران بصدا در
نخواهند آمد و
زنگها برای مجاهدين
بصدا در
ميآيند قلم
فرسائی
فرموده بودند
( هوشنگ گلاب
دژ ) سايت
گويا بايگانی
مقالات
يار
گرامی آقای
عليزاده!
از
صميم قلب
ميگويم، برای
شاعری چون من
مرگ و مردن در
کنار شماها ،
و جان دادن در
زير آن بمبارانها
اعم ازاينکه
اين بمبها بر
سر کومله و یا
مجاهدين و يا
احزاب
ديگرببارد صد
ها بار شيرين
تر از زندگی
ميبود که
ميخواست پس از
قلع و قمع
اپوزيسيون
برای فردی چون
من ادامه
يابد، و من
تصور ميکنم که
اين احساس
بسياری از
ايرانيان
آزاديخواه بود.
من چون
زياد آگاه به
مسائل
تشکيلاتی
نيستم نميدانم
که پروسه مثلا
نوشتن يک
اطلاعيه از
طريق يک حزب و
يا سازمان و
يا گذاشتن يک
جلسه سخنرانی
چگونه نطفه
ميبندد و صورت
ميپذيرد ولی
بعضی وقتها
فکر ميکنم که
کار تشکيلاتی
مثل يک کار
هنری است.
مثلا
نقاشی معروف
است که هميشه
نقاشی های خوب
ميکشد و يا
شاعری هميشه
شعر های زيبا
و پر محتوا
ميسرايد. حالا
اگر روزی
تابلوئی بدستمان برسد
و يا شعری
بگوشمان
بخورد که با
محتوای کار آن
هنرمند اساسا
مطابقتی
نداشته باشد،
قبل از اينکه
آن کار کم
ارزش هنری
بخواهد به
جوهر هنر لطمه
ای بزند آيا
آن شعر و آن
تابلو بر عليه
ساختار های
هنری ، تاريخی
آن هنرمند عمل
نميکند؟
مثال
ميزنم تا روشن
شود.
در چند
هفته اخير که
بحران
برای مجاهدين
بيداد
ميکرد،از
يکطرف پاسدار
رحيم صفوی خواستار
استرداد
مجاهدين به
ايران بود و
از امريکائيان
حسن نيت در
خواست ميکرد.
از
يکطرف حمله
تاسف بار
نيروهای
خارجی را به مجاهدين
داشتيم که به
عذر خواهی
آنان منجر شد
و از طرفی
حمله سپاه بدر
و پاسداران و
مزدوران
جمهوری
اسلامی که به
کشته شدن 28
مبارز مجاهد و
زخمی شدن
نزديک به
پنجاه تن و
ربوده شدن 7
نفر از زخمی
ها انجاميده
بود، از طرفی
رژيم 14000 نيرو به
منطقه وارد
کرده و ميخواهد
با يک تير چند
نشان بزند، اول
مجاهدين را
بزعم خود
نابود کند،
دوم اينکه در
شيعيان عراق
نفوذ کرده به
سازماندهی
ارتجاع مذهبی
بپردازد و مهم
تر از همه پس
از صدور
ارتجاع در
عراق به باج
خواهی از نيروهای
ائتلاف
بپردازد. و با
گذاشتن
بمبهای شيمائی
و ميکروبی در
دستان
نيروهای
بنياد گرای عراقی
با آنان به يک
مبارزه ضد
امريکائی بر
عليه سربازان
ائتلاف دست
بزند و آنرا
به پای نيروهای
هوادار صدام
بنويسد و مدعی
شود که
سلاحهای شيميائی
و ميکروبی
صدام در
اختيار
نيروهای بنياد
گرا قرار
گرفته است.
مسلما
اگر رژيم قادر
به کوبيدن
مجاهدين ميشد همانطور
که تاريخ نشان
داده خط بعدی
سرکوب بر روی
کومله و حزب
پياده ميگشت و
بعد هم نوبت
سازمانهای
ديگر و
شخصيتها
ميرسيد.
شعار حقوق
بشری ! اجازه
به مجاهدين
بدهيد جانشان
را نجات بدهند
و بجائی امن!
بروند که از
طرف بعضی ها
مطرح ميگشت در
اساس حکايت از
اين داشت که
خيلی ها مايل
به خلع سلاح ارتش
آزاديبخش و
مجاهدين
بودند.
اين
شعار بشر
دوستانه! از
طرف آخوند
يونسی در دعوت
از بدنه
مجاهدين به
ايران صورت
ميگرفت و هواداران
وابسته و غير
وابسته به
وزارت مربوطه
که معرف حضور
همه
آزاديخواهان
نيز هستند با
قطار کردن نام
سی نفر و نامه
نوشتن به آقای
طالبانی به
حتک حرمت
رزمندگان
ارتش و مجاهدين
با تهمت هائی
نظير کُرد کشی
و ..... دست يازيده
بودند.
سئوال
من بعنوان يک
فرد فرهنگی از
يار گراميم آقای
عليزاده در اينجاست:
آيا در
زمانی که به
فرض نيروی
سياسی اعم از
کومله و يا
مجاهدين بر
زمين غلتيده و
خون 28 نفر از
قديميترين
اعضای آن خاک
سرد را گرم و
گلگون کرده
اگر من
شاعربجای
حراست و حمايت
قلبی و
عاشقانه از
اعضای کومله و
يا مجاهدين با
پوتين افرادی
که بارها
وابستگيشان
به آخوند يونسی
بر سر تريبون
های بین
المللی جار
زده شده به
لگد کوبيدن به
اين شهدا و به
اين رزمندگان
که در زيرشديد
ترين تهاجمات
بنا به گفته
عزيز قلبی ام
مسعود رجوی تا
120 بار در شبانه
روزصورت گرفت
اقدام کنم ،
آقای عليزاده
بر اين عمل من
چه نام خواهد
نهاد؟
من شک
دارم که دو
اطلاعيه اخير
صادر شده از
طرف کومله در
مورد مجاهدين
که با ذکر نام
تعدادی از
مزدوران
وزارت
اطلاعات صورت
پذيرفته به حضور
کاک ابراهيم
عليزاده برده
شده باشد و يا
شايد بعد از
انتشار بعرض
ايشان رسانده
باشند.
آخر من
از هنرمندی
چون ابراهيم
عليزاده با آن
سطح ديپلماسی
بعيد ميدانم
که به صدور
چنين اطلاعيه
هائی در اين
سطح اقدام
کند. من درست
است که کار
تشکيلاتی بلد
نيستم ولی نمی
پذيرم که
ابراهيم
عليزاده در
صدور اين نوع
تهمت ها و
استفاده از
افرادی که
دررذا لت و
خود فروختگی
گوی سبقت از
يکديگر نيز
ربوده اند
شرکت داشته
باشد.
من
شاعر دوست
دارم زمانی
پشت رقیبم و
حريفم را
سياسا و
ايدئولوژيکمان
خاک کنم که او
دربالا بلند
قدرت تمام
عيارش قرار داشته
باشد و نه در
دقايقی که
دشمن از ده
طرف دارد بر
او ميتازد.
چون
حريف من و
رقيب من با
دشمن من
ايدئولوژيکمان
تفاوت دارد.
و وقتی
با حريفم
گلاويز ميشوم
نه از تاکتيک
های دشمنم بر
عليه او
استفاده
ميکنم و نه
سطح يک هماوردی
سياسی را به
يک کتک کاری
مبتذل به سطحی
نازل با کمک
گرفتن از يک
مشت لات و
اراذل و اوباش
تقليل ميدهم.
کاک
ابراهيم
عليزاده!
اين
نقائص را در
دو اطلاعيه
اخير کومله در
مورد مجاهدين
بوضوح ديدم و
از شما تقاضا
دارم در رفع
آن اقدام
فرمائيد.
دوستدار
شما و کومله و
خلق در زنجير
کردستان
نويد
اخگر
26 آوريل
سال 2003 ميلادی سوئد استکهلم