مردم دنيا بر عليه جنگ
در باره تظاهراتهاى ميليونى در سراسر دنيا
سهيلا شريفى
مردمى که امروز در قطار بودند، همان مردم هميشگى خسته و بيگانه با هم نبودند. انگار راز مهمى همه را به هم وصل ميکرد و بدون اينکه حرفى بزبان آورده شود همه آنهائى که در قطار نشسته بوديم، ميدانستيم که داريم بطرف يک هدف مشترک ميرويم، بطرف محل شروع تظاهرات ضد جنگ. بعضى ها پلاکاردهايشان را درآورده بودند و تظاهرات را از همانجا شروع کرده بودند.
از اينکه هيجانزده بودم، تعجب ميکردم. ميتوانستم بفهمم که براى خيلى از مردمى که اولين بار بود در يک تظاهرات بزرگ شرکت ميکردند، اين واقعه بايد غريب و هيجان انگيز باشد. اما براى کسى مثل من که نصف عمرش را در تظاهرات و راهپيمائى گذرانده است، همراه با جمعيت خيابانها را پيمودن و شعار دادن بايد ديگر کاملا به يک امر عادى و حتى خسته کننده تبديل شده باشد. ولى اينکه در همان لحظات ميليونها انسان ديگر در سراسر دنيا داشتند به همان دليل به خيابانها ميرفتند و به جنگ و آدمکشى اعتراض ميکردند، هيجان انگيز بود. اين احساس تعلق و همخوانى که ناگهان ميليونها انسان را در اقصى نقاط دنيا به هم وصل ميکرد خيلى خوشايند بود و اين چيزى نيست که در زندگى هر انسانى بارها اتفاق بيافتد.
تنها در لندن تخمين زده ميشد که نزديک به دو ميليون نفر در خيابانها بودند، موج جمعيت از خيابانهاى لندن بآرامى بطرف هايد پارک در حرکت بود و هرکس پلاکاردى، باندرولى و يا حتى تکه مقوائى که روى آن شعارى نوشته بود در دست داشت. همه سعى کرده بودند حرفشان را بگونه اى به گوش جهانيان برسانند و نوعى عزم جزم براى پايان دادن به تهديد جنگ در مردم وجود داشت که بقول خبرنگاران در نوع خود بى نظير بود. بعضى از شعارها يادآور جنبش ضد جنگ ويتنام بودند و تاريخ جنايتها و جنگهاى قدرت طلبانه آمريکا را بازگو ميکردند.
تونى بلر نخست وزير انگلستان که در همان ساعات در کنفرانس حزب کارگر در شهر گلاسگو سخنرانى ميکرد، مجبور بدفاع از خود و سياستهايش شد و سعى کرد تصميم دولت براى جنگ را توجيه کند، اما ديگر از آن هياهوى هميشگى "ميزنيم و ميکشيم" در سخنانش خبرى نبود. لبخند افسونگرش را انگار جائى در ميان راه هنگام شنيدن خبر تظاهرات و با ديدن هزاران نفرى که در برابر محل جلسه گردهم آمده بودند، فراموش کرده بود. خود جلسه کنفرانس هم ديگر محل تاخت و تاز قبلى براى او نبود، ديگر حزب کارگر همان حزب يکپارچه اى که هر کلمه تونى بلير را ميبلعيد و در برابر او به پا ميخواست، نبود. پلاکاردهاى اعتراضى حتى در سالن کنفرانس هم برپا بودند و خبر از شکاف ميان اعضاى اين حزب ميدادند.
بميدان آمدن گسترده مردم به شکل امروز، سخن از تغييرى بمراتب مهمتر در معادلات دنيا دارد و آن سربلند کردن مجدد نيروى عظيم مردمى، غول خفته اى که بقول منصور حکمت سالها بود مرعوب شده بود و به سکوت کشانده شده بود، است. مدتها بود مردم دنيا را زير پروپاگاند تبليغى رسانه ها به کنج خانه هايشان و به انزواى زندگى اتميزه اشان کشانده بودند. به مردم قبولانده بودند که کارى از دستشان بر نميآيد و بهتر است براى حفظ شغل و کارشان به جنگ و بى حقوقى و فقر اعتراض نکنند. همين چندى پيش بود که من با همکارانم بر سر اينکه انسان بايد اختيار سرنوشتش را خود در دست بگيرد بحث ميکردم و سعى ميکردم که آنها را قانع کنم که ميشود و بايد دنيا را عوض کرد. امروز همان مردم و (از جمله همکاران من) شعار ميدادند "آيا ميتوانيم جلوى بوش را بگيريم؟" "بله البته که ميتوانيم" اين قدرت اراده جمعى است. انسانهاى تنها در خلوت خودشان کمتر ميتوانند چنين ادعاهائى بکنند.
هنوز نميتوان پيشبينى قطعى کرد که آيا جنگ خواهد شد يا نه؟ ممکن است عليرغم همه اين اعتراضات آمريکا و متحدينش پاى جنگ با عراق بروند، ممکن است عراق را تصرف و حکومت مورد نظر خود را که ائتلافى از مرتجعين و سران احزاب ناسيوناليست و عشيره اى عراقى است، را به مردم اين کشور تحميل کنند. اما برخلاف سابق بايد در هر قدم اعتراضات فزاينده و اعتصابات عمومى را سرکوب کنند که بتوانند به اين هدف دست يابند.
در حالى که به آرامى پشت پرچم حزب کمونيست کارگرى قدم برميداشتم و بهمراه جمعيت شعارها را تکرار ميکردم، به سالهاى پيش و جنگ خليج فکر ميکردم، عکس العمل دنيا در مقابل آن جنگ و موضع ما کمونيستها را در آنزمان بياد آوردم. جنبش کمونيسم کارگرى به رهبرى منصور حکمت، جريانى بود که در آنزمان بروشنى اهداف اين جنگ براى آمريکا را افشا کرد و اين جنگ را محکوم کرد. اين جريانى بود که در تمام دهه نود و سالهاى سياه حاکميت بلامنازع راستترين اقشار سرمايه دارى، از آرمانها و ايده آلهاى انسانى دفاع کرد و در برابر جنگ طلبيهاى قدرتهاى نظامى دنيا و کشتار انسانهاى بيگناه مقاومت کرد و سعى کرد نگذارد دنيا به قهقراى بربريت سقوط کند. متوجه شدم که احساس افتخار و هيجان من امروز تنها به حضورم در يک موج همگانى جهانى براى يک امر مهم خلاصه نمى شود، بلکه همچنين بخاطر تعلقم به اين جريان نيز هست.
١٥ فوريه ٢٠٠٣
|