منصور حکمت مظهر انسانيت و شادى بود

سهيلا شريفى
١٧ ژوئيه ٢٠٠٢

براى کسى که منصور حکمت را براى اولين بار ميديد، سرزندگى و شوخيهايش شايد اولين جنبه هاى شخصيت او بود که جلب توجه ميکرد. هميشه انگار لبخندى گوشه لبانش آماده بود که در اولين فرصت صورتش را باز کرده و برقى شاد و گرم به چشمانش منتقل کند. استعداد خاصى براى ديدن و مطرح کردن جنبه هاى بامزه مسائل و طنز کردن آنها داشت. شوخ طبعى اش، سادگى و انعطاف پذيرى رفتارش و گرمى و صميميتش نادر (منصور حکمت) را حتى براى کسانى که براى اولين بار او را ميديدند، قابل دسترسى و مراجعه ميکرد. خيليها مشکلات خانوادگى و حتى رازهايشان را با او در ميان ميگذاشتند و او در کمال بزرگوارى و خلوص نيت نقش سنگ صبور و مشاور را بعهده ميگرفت. گاهى که او را در حاشيه جلسات در حال گفتگو با کسى در گوشه اى ميديدم پيش خودم ميگفتم قلب اين انسان بايد مانند يک اقيانوس، عميق و بزرگ باشد که اينهمه را در خود خانه داده است بى آنکه سنگينى آنرا روى شانه هايش نشان دهد.

خروارى از موهاى سياه داشت که به سبک آدمهائى که از بابت شکل ظاهر خود اعتماد بنفس کامل دارند، معمولا شانه نکرده بود و گاها آنرا با دست بطرف بالا شانه ميکرد. تقريبا هميشه با شلوار جين و پيرهن ساده در جمع ظاهر ميشد. اما جالب اينکه همان لباس ساده و معمولى براى او خيلى هم برازنده بود و با رفتار سبکبال و پر انرژى اش که خيلى وقتها انسان را ياد پسر بچه ها مى انداخت کاملا همخوانى داشت. به نسبت همسن و سالهايش نادر جوانتر و شادابتر بنظر ميرسيد. شايد زندگى پر تحرک و فعالش بود، شايد علاقه زيادش به فوتبال و موزيک و طنز و کمدى بود که او را بشاش و سرحال نگاه ميداشت. هرچه بود نادر اصلا شبيه ٥٠ ساله ها نبود و فروتنى و زيبائى فطرى اش چنان جذابيتى به او ميداد که اطرافيانش را محسور ميکرد.

ايمان و اعتقادى که به راهش داشت، بلند پروازى و دور انديشى اش، اعتماد بنفس و سادگى حرکاتش جمع را دچار هيجان ميکرد. وقتى منصور حکمت حرف ميزد انسان دلش ميخواست کارهاى بزرگ انجام دهد و تقريبا هيچ چيزى نشدنى نبود. انگار اميد و روشنائى انسان را در بر ميگرفت. منصور حکمت سخنورى توانا و مسلط بود. هر کلمه از سخنان او پرمعنى بود و با ايمان و قدرت ادا ميشد. حتى کسانى که با حرفهايش مخالف بودند، تحت تاثير صلابت کلام و تسلط و اعتماد بنفس او هنگام سخنرانى اش قرار ميگرفتند. سادگى کلام و در عين حال تيزى و برائى سخنانش چنان قانع کننده بود که انسان از اينکه تابحال خودش به چنان نتيجه اى نرسيده بود دچار تعجب ميشد.

آنچه منصور حکمت را بزرگترين مارکسيست معاصرميکرد تنها درک روشن و اعتقاد و استوارى بى شائبه اش به تئورى مارکسيم نبود بلکه نقش او بعنوان يک مارکسيست پراتيسين و انقلابيگرى راسخ و بى تزلزلش بود. خود او در مورد توقعى که از مارکسيستها ميرود در نوشته اش "مارکسيسم و جهان امروز" که در انترناسيونال شماره ١ در سال ١٣٧٠ بچاپ رسيده ميگويد "استوارى بر مارکسيسم بعنوان يک جهان بينى و تئورى اجتماعى به معناى تکرار احکام عمومى مارکسيسم مستقل از اوضاع اجتماعى نيست، بلکه بمعناى شرکت در مبارزه فکرى هر دوره بعنوان مارکسيست و اظهار نظر و ارائه تحليل در مورد معضلات جديدى است که در روند حرکت تاريخى جامعه و مبارزه طبقاى طرح ميشوند." و اين دقيقا کارى است که خود وى براى مدت ٢٥ سال انجام داده است. يعنى در آوردن مارکسيسم از زير آوار چپ سنتى و ناسيونالسيم و سوسياليسم غير کارگرى، برجسته کردن مارکسيسم بعنوان تئورى نقد و نشان دادن خاصيت پراتيکى و انقلابى آن، ايجاد مرزبنديها و وحدتهاى معين در چپ ايران، شکل دادن به جنبش و عمل سياسى کمونيسم کارگرى و ايجاد دو حزب کمونيستى کارگرى قوى که در صحنه تحولات سياسى ايران و عراق ظاهر شده و نقش بازى ميکند. اين شور و اعتقاد را نادر بطور طبيعى هرجا ميرفت به اطرافيانش منتقل ميکرد.

تصور اينکه بشريت ديگر از داشتن چنين شخصيت پرشور و فعالى، چنين متفکر بزرگى و چنين انسان با ارزشى محروم خواهد بود، بسيارمشکل است. براى ما فعالين و کادرهاى حزب که خيلى هايمان جان و زندگينمان را مديون سياستهاى اصولى و انسان دوستانه او هستيم بسيار دردناک است که بپذيريم که در برابر عفريت مرگ نتوانستيم جان او را نجات دهيم. مشکل خواهد بود که بخود بقبولانيم که ديگر در جلساتمان و کنگره هايمان منصور حکمت را نخواهيم داشت که الهام بخشمان باشد، ما را هدايت کند، ما را بشور و شوق بياورد، سرزنشمان کند و در عين حال بخنداندمان. شايد زمانى طولانى لازم باشد که بفهميم و بپذيريم که کسى آنچنان سرشار از زندگى بالاخره تسليم مرگ شده است در ميان ما نخواهد بود.

اما درسهاى با ارزشى که ما از اين انسان بزرگ آموخته ايم ما را براى مقابله با چنين مشکلاتى مسلح کرده است. ماترياليسمى که پايه متدولوژى او را ميساخت، ما را بر آن ميدارد که رو در روى مشکلات بايستيم، با واقعيات کنار بيايم و همچنان براهمان ادامه بدهيم. دنياى امروز آبستن حوادث است، ايران در آستانه تحولات عظيمى قرار دارد و اگر ما نقش خود را در اين حوادث بازى نکنيم نسلهاى بعد از ما همچنان از دست مذهب و خرافه و نابرابرى و جنگ در رنج خواهند بود و اين خلاف آموزشهاى منصور حکمت خواهد بود که ميگفت "سوسياليسم و رهائى بشر جبر تاريخ و اجتناب ناپذير نيستند، بلکه پراتيک آگاهانه انسانهاى کمونيست و طبقه کارگر آنرا امکانپذير ميکند."

ما در غم از دست دادن اين عزيز همديگر را در آغوش خواهيم گرفت، با هم اشک خواهيم ريخت، دردمان را با هم تقسيم خواهيم کرد و با هم پيمان خواهيم بست که ياد عزيز او را در تمام لحظات مبارزه و فعاليتمان گرامى خواهيم داشت.