قاتل واقعى کيست؟

 
سهيلا شريفى
sohailasharifi@yahoo.co.uk
٣١ اکتبر ٢٠٠٢

باز کردن صفحات روزنامه هاى ايرانى اين روزها حال انسان را منقلب ميکند. حتى هزاران کيلومتر فاصله و خواندن اين اخبار از روى صفحه کامپيوتر هم نميتواند بوى زننده مرگ را از اين صفحات دور کند. ديگر انگار رسم شده است که اولين خبر روزنامه ها خبر اعدام و سنگسار و بريدن دست و پاى مردم باشد و گزارشها چنان با آب و تاب ماجراى به پاى چوبه دار بردن قربانيان و لحظات خوفناک حلقه طناب را به گردن محکوم انداختن و حتى دقايق آخر دست و پا زدنهاى وى را تشريح ميکنند که انگار قصد دارند آگاهانه کسانى را که در مراسم اعدام اين مردم شرکت نکرده اند شکنجه کنند و عذاب دهند.

گزارش اعدام فرهاد رحمانپور از روزنامه ايران (٨ آبان ١٣٨١) نمونه برجسته ايست. نفرت، انتقام، بى رحمى و بى ارزشى جان انسان در تک تک حروف اين گزارش موج ميزند. مردى که زن و بچه هايش را فرهاد رحمانپور کشته، بى تابانه منتظر لحظه انتقام است تا با گرفتن جان جوانى که از قضا برادرزاده خود اوست، بقول گزارشگر ايران زخم از دست دادن عزيزانش را التيام بخشد.

قاضى عرفان فرد ساديستى که در همين دوره کوتاه دهها زن و مرد جوان را به مرگ محکوم کرده است، طبق معمول پاى همه چوبه هاى دار ايستاده است تا ضمن تماشاى کشتن قربانيانش، رو به دوربينهاى تلويزيون با وقاحت تمام به مردم يادآورى کند که درس عبرت بگيرند، يادشان نرود که زير سلطه سياه اسلام زندگى ميکنند و بدانند که در ديدگاه اين حکومت جان آدمى بى ارزشترين مقولات است.

نمايش مرگ که در خيابانهاى ايران روزانه به اجرا در مى آيد کوچکترين ربطى به عدالت خواهى و مبارزه با آدمکشى ندارد، بلکه برعکس خود مشوق و بازتوليد کننده اين جنايات است. دولتى که با سلام و صلوات جوانان بيست و چند ساله را در ملاعام بدار ميکشد، و مردم را تشويق به شرکت در اين مراسمها ميکند قطعا ارزشى براى جان کسانى که قبلا توسط متهم کشته شده اند قائل نيست و خبرى از درد جانکاه بازماندگان آنها ندارد. اين رژيم تنها در پى برآورد کردن يک هدف است و آنهم ايجاد جو رعب و وحشت، گستردن فضاى مرگ و خوف و به عقب راندن جامعه است. کشتن قاتلان به چنان شيوه غير انسانى قرار نيست درس عبرتى براى ديگران باشد و آمار جنايات را در جامعه کم کند، بلکه زهر چشم گرفتن از کل جامعه معترضى است که کمر به سرنگونى اين رژيم بسته است.

فرهاد رحمانپور به شيوه اى وحشيانه يک زن جوان و دو کودک بى گناه وى را کشته بود. وى در اوج قساوت و بى رحمى و براى رسيدن به مقصودش (دزديدن اموال آنها) به التماسهاى اين کودکان "عمو مامانو ببخش" توجهى نکرده بود. پدر اين کودکان که اجازه يافته بود براى "تسکين يافتن زخمهايش" دکمه جرثقيل را فشار دهد، بنوبه خود ناله اين جوان را "عمو منو ببخش" ناديده گرفت. بقول گزارشگر روزنامه ايران "ديگر براى بخشيدن دير بود".

کشتن مادر جوان و فرزندانش و حلق آويز کردن فرهاد هردو قتل عمد بودند، هردو غير انسانى و جنايتکارانه بودند، هردو جان انسانها را گرفتند و زندگى بازماندگان را سياه کردند. اما اولى در خلوت يک خانه، توسط فردى که بمنظور دزدى، نه کشتن به آنجا وارد شده بود انجام گرفته است. قاتل در حالى که احتمالا ترسيده و دستپاچه بوده و از ترس برملا شدن دزدى اش دست به چنين کارى زده است. او ميدانسته که در حال انجام يک عمل جنايتکارانه و خلاف قانون است، از عواقب کارش در صورت افشا، آگاه بوده و از کشتن برادزاده هايش و زن عمويش به احتمال زياد لذت چندانى نبرده است.

قاتل دومى که رژيم جمهورى اسلامى است، اما، با نقشه کاملا از پيشى، با مجوز قانونى و در انظار عموم جان قربانى اش را ميگيرد. ساعت و زمان اجراى اين قتل از پيش به اطلاع همه ميرسد و درشکه مرگ با دبدبه و کبکبه توسط روزنامه نگاران و دوربينهاى تلويزيون همراهى ميشود. شرکت کنندگان تشويق ميشوند که صلوات بفرستند و دست بزنند، در باب ضرورت و فوايد کشتن يک انسان قاضى عرفان سخنانى ايراد ميکند و رپرتاژها و گزارشات متعددى تهيه ميشود. اگر قتل اولى تنها در خدمت اجراى نقشه دزدى قاتل بود و فقط بر زندگى بازماندگان قربانيان و خود قاتل تاثير ميگذاشت، قتل دومى نقشه هاى بسيار دراز مدت تر و وسيعتر قاتلان را برآورد ميکند. اين قتل در خدمت مرعوب کردن کل جامعه و افزايش چند صباحى به عمر رژيم جنايتکارى است که خود از تمام قاتلان دنيا جنايتکارتر است.

انگشتان لرزان مردى که همسر و فرزندانش را از دست داده است، دکمه مرگ را فشار ميدهد تا بقول معروف انتقام مرگ عزيزانش را بگيرد. اما خود وى هم فقط ابزارى است که به اين نمايش وحشت تنوع ميبخشد و بساط قاتلان واقعى را رنگين تر ميکند. اين مرد نه تنها عزيزانش را هيچوقت باز نخواهد يافت، بلکه برادزاده و فردى ديگر را هم از جامعه انسانى کم ميکند و در همان حال تخم نفرت و انتقام و درنده خوئى را در جامعه ميپاشد. در چنين جنگلى هر کس زوردارتر باشد و پليس و ارتش و دو و دستگاه قانون در اختيارش باشد بيشتر ميکشد. فرهاد رحمانپور زورش به يک زن جوان و دو فرزند خردسالش ميرسد و آنها در در گوشه اتاقشان تکه تکه ميکند و جمهورى اسلامى زورش به هزاران و صدها هزار انسانى که در چنگال اين حکومت گير کرده اند ميرسد و آنها را در گوشه زندانها و در چهارراههاى شهرها قلع و قمع ميکند.

بقول زنده ياد منصور حکمت "جامعه اى که کشتن انسانها را مطابق قانون مجاز کرده باشد، هرگز نمى تواند جلوى تکرار اين عمل را در ميان اهالى آن بگيرد. لغو حکم اعدام و اعلام ارزش جان آدمى اولين گام در مبارزه با فرهنگ آدمکشى است.