فرهنگ و حجاب اسلامى و نقش آن در به بردگى کشيدن روحى و جسمى زن

سهيلا شريفی
اکتبر ۲۰۰۲

وقتى فقط ١٠ سال داشتم، روزى با برادرم و پسر عمويم واليبال بازى ميکردم که يکى از زنان فاميل وارد حياط شد و با ديدن من که از هيجان بازى بالا و پائين ميپريدم، مرا به باد توپ و تشر گرفت و گفت " دخترى به بزرگى تو نبايد ديگر از اين بازيها بکندظ سينه هايت دارند بزرگ ميشوند، و موقع بالا و پائين پريدن ممکن است تکان بخورند. مردم ميبينند. گناه ميشود." من که حسابى يکه خورده بودم از اينکه در برابر همبازيهايم به اين شکل مواخذه ميشدم بشدت خجلت زده شدم و بدون کلامى صحبت به درون خانه فرار کردم. از آن به بعد بزرگ شدن سينه هايم را هر روز با وحشت در آينه نگاه ميکردم و سعى ميکردم با پوشيدن لباسهاى گشاد، روسريهاى بلند و خم کردن شانه هايم بجلو آنها را بپوشانم.

سالها از آن ماجرا گذشته است و من اکنون که سى و چند سال دارم هر روز به خودم يادآورى ميکنم که راست راه بروم و شانه هايم را خم نکنم. اما ديگر دير شده است. شانه هاى بجلو خميده و دردهاى کمر و گردن از جمله ميراث فرهنگ اسلامى است که براى من و بسيارى از زنان و دخترانى که در جوامع اسلام زده بزرگ شده اند بجا مانده است.

دختران در خانواده هاى اسلامى از همان اوان کودکى طورى تربيت ميشوند که جايگاه و نقش خود را در خانواده و جامعه بشناسند. حجاب در اين ميان نقشى اساسى دارد. حجاب نه تنها پيام مورد نظر را بسادگى به دختر ميرساند بلکه بلحاظ فيزيکى در به سرانجام رسيدن آن کمک ميکند. حجاب بسيار فراتر از يک نوع پوشش و لباس است و حتى فراتر از زنان بعنوان آحاد مجزاى انسانى است. حجاب يک مسئله اجتماعى است که بر جامعه انسانى چه زن و چه مرد تاثير ميگذارد. نوع معينى از فرهنگ و اخلاقيات را در جامعه بازتوليد ميکند و نقش و جايگاه زن را تعريف ميکند. حجاب را معمولا از سنين پائين بر سر دختران جوان ميکنند. ميگويند "دختران از همان کودکى بايد ياد بگيرند و عادت کنند که مثل يک زن مسلمان رفتار نمايند." و به اين ترتيب حس انسان بودن و اعتماد بنفس را در آنها ميکشند، آنها را تحقيرميکنند، آنها را به بردگى عادت ميدهند و به آنها ميفهمانند که به خودشان بعنوان وسيله جنسى نگريسته و زيبائيهاى خود را بدقت بپوشانند تا زمانى که کسى جواز استفاده از آنها را بخرد. مردان هم در اين تقسيم نقش مجبور ميشوند احساسات انسانى خود را سرکوب کنند، ياد ميگيرند بعنوان افراد برتر بر زنان حکم برانند و آنها را مورد تحقير و توهين قرار دهند. مردسالارى و خشونت عليه زن از جمله تاثيرات فرهنگ اسلامى و حجاب است.

حجاب يک روش زندگى است، نوعى رفتار و بيانگر توقعات جامعه از زن و جنسيت وى است. روسرى و مقنعه و بورقه تنها اشکال ظاهرى حجاب هستند. بهمراه آن يک نوع روانشناسى رشد ميکند که بر تمامى لحظات زندگى زن، بر حرکاتش و بر نوع حرف زدنش و راه رفتنش هم تاثير ميگذارد. در مقايسه با دختران جوان معمولى که مجبور نيستند حجاب بر سر کنند و در فضائى آزادتر زندگى کرده اند، دخترانى که از بچگى حجاب بر سر داشته اند معمولا محجوبتر و کم اعتماد بنفس ترند. سعى ميکنند از نگاه مستقيم به افراد بپرهيزند و اکثرا با لحن آرامترى صحبت ميکنند. نوعى نگرانى و ترس دختر جوان را مرتبا تعقيب ميکند. از روبروئى، صحبت کردن و ارتباط با مردان مى هراسد و در اماکن عمومى دست و پاى خود را گم ميکند. اين ترس و نگرانى باضافه محدوديتهائى که خانواده ها جلوى پاى دخترانشان ميگذارند، باعث ميشود که دختر بيشتر در خانه مانده و از بيرون رفتن و کسب تجربه محروم بماند. در نتيجه در مقايسه با مردان که از دوران کودکى در بيرون از خانه با زندگى روبرو ميشوند، زنان بى تجربه تر بوده و در موقعيتى ضعيفتر و وابسته به مردان نگه داشته ميشوند.

تاثيرات جسمى حجاب و فرهنگ اسلامى

حجاب بخاطر پوشاندن زيبائيهاى زن است و اين بمعنى آن است که سينه ها بايد تا حد امکان پوشيده باشند. به همين دليل دختران جوان از جلو دادن سينه ها و راست نگه داشتن کمر خوددارى ميکنند و اين به مرور باعث خميدگى کمر و جلو آمدن شانه ها ميشود. هنگام راه رفتن چون دختر جوان اجازه ندارد سر بلند کرده و آزادانه اطراف را نگاه کند (سربزيرى و حجب ايجاب ميکند) سر و گردن بطور ناخودآگاه به جلو متمايل شده و خميدگى را بيشتر ميکند. در قطار و اماکن عمومى شلوغ اين دختران عمدتا ناراحت و ناآرام هستند و خود را بشدت جمع کرده و در گوشه اى کز ميکنند.

حجاب لباسى دست و پاگير است و کودک را از جست و خيز باز ميدارد و به مرور وى را از بازيهاى جسمى و ورزشهاى متحرک دور ميکند، که بر روى رشد جسمى و سلامت روحى او تاثير منفى داشته و وى را در معرض بيمارى و فرسودگى زودرس قرار ميدهد. روسرى و مقنعه مانع رسيدن آفتاب و هواى آزاد به پوست سر شده و موجب خارش و ريزش مو ميشوند. از آن گذشته باعث کشيده شدن موى سر و عرق کردن مداوم ميشود که آرامش را از کودکان سلب ميکند.

کودکى که هر حرکت سر باعث کشيده شدن موهايش ميشود و دويدن و عرق کردن برايش شکنجه است بمرور از بازى و شيطنت کودکانه فاصله ميگيرد، افسرده و خموده ميشود و از شاديهاى معمولى کودکانه محروم ميماند. اين در سالهاى جوانى و بزرگسالى هم تاثيرات روحى مخربى برجاى ميگذارد. خنده که از نيازهاى انسان براى سلامتى روحى و جسمى است در قانون اسلام براى زن نامناسب و ممنوع است. صداى خنده دختران جوان بايد در سينه ها حبس شود تا مبادا قند در دل کسى آب شده و گناهان جامعه گسترش پيدا کنند. افسردگيهاى روحى، بيماريهاى عصبى، پيرى زودرس و عصبانيت و تندمزاجى در ميان زنان جوامع اسلام زده و خانواده هاى اسلامى بسيار رايج هستند. آمار خودکشى و خودسوزى در ميان دختران و زنان جوان حتى به اعتراف رسانه هاى دولتى جمهورى اسلامى بسيار بالا هستند.

فرهنگ اسلامى و سکس زنان

تا آنجا که به رابطه زن و مرد و احساسات جنسى برميگردد هم حجاب و فرهنگ اسلامى نقشى مضر و غير انسانى دارد. دختر جوان از همان سنين کودکى از هيولاى سکس ترسانده ميشود. حجاب بر سر او ميکنند تا بقول خودشان وى را از گزند تجاوز محفوظ دارند. به او مرتبا يادآورى ميشود که خود را بپوشاند تا مردان را تحريک نکند. سکس بعنوان گناه و زشتى و منشا خشونت در ذهن کودک جا ميگيرد و از لذتهاى آن براى زنان هيچ گاه سخنى بميان نميآيد. لذت جنسى در مذهب اسلام منحصر به مردان است و زنان در اين رابطه تنها انجام وظيفه ميکنند. در نتيجه دختر جوان بايد ياد بگيرد اگر هم احساسى در وجودش مانده آنرا سرکوب کند، عفت و پاکدامنى خود را حفظ کند و خود را و زيبائيهايش را تنها در برابر شوهرش (مالکش) و آنهم هر وقت او خواست نمايان کند. زنان جوانى که بندرت از روابط جنسيشان لذت ميبرند و نيازهاى جنسيشان کاملا ناديده گرفته ميشود، معمولا دچار سرخوردگى، ياس، عصبانيت و دردهاى کمر و شکم ميشوند. خيلى زود هر نوع احساس جنسى که در وجودشان مانده از بين ميرود و علاقه اى به همبسترى نشان نميدهند و تلاش ميکنند به بهانه بچه دارى و مسئوليتهاى خانه دارى خود را هر چه زودتر از سکس بازنشسته کنند.

يکى از دلايلى که در توجيه چند همسرى مکررا توسط علماى اسلامى بر آن تاکيد ميشود اين است که بخاطر بچه دارى و چونکه زنان زودتر از مردان پير ميشوند و نميتوانند نيازهاى جنسى مرد را برآورده کنند، مرد نياز دارد همسر دوم و چندم بگيرد. اين البته يک استدلال ارتجاعى و ضد زن است اما بر يک واقعيت اشاره دارد و آن اين است که به دلايلى که بالا به آنها اشاره شد سن متوسط زندگى فعال سکسى زن در خانواده هاى اسلامى به نسبت زنان غربى بسيار پائينتر است.

ضرورت مبارزه بر عليه حجاب اجبارى و فرهنگ اسلامى

عليرغم تلاش حکومتهاى اسلامى و عليرغم سابقه تاريخى و ديرينه بودن اين سنت، حجاب اسلامى هيچگاه از طرف خيل وسيع زنان آگاهانه انتخاب و بعنوان نوعى از پوشش و روش زندگى پذيرفته نشده است. هميشه و در تمام ادوار تاريخ جوامع مسلمان زنان بزور و تحت فشارهاى اخلاقى و سنتى خانواده ها و جامعه وادار به پوشيدن حجاب شده اند. شايد نياز انسان به شادى و زيبائى و رقص و آواز است که باعث مقاومت در مقابل چنين سختگيريها و قوانين ارتجاعى ميشود، شايد نيروى زندگى و طبيعت است که در مقابل اين سنت غير انسانى و متحجر ايستادگى کرده است. اما چيزى که بر همه عيان است اين است که هيچ دختر جوانى به ميل و اراده خودش حاضر به پوشيدن حجاب اسلامى و تن دادن به بردگى جسمى و جنسى نخواهد بود.

سالهاى سياه حکومت اسلامى در ايران، اسيد پاشيدنها، زندان، شکنجه، توهين و شلاق نه تنها نتوانسته زنان ايران را به پذيرش حجاب اسلامى وادارد، بلکه به مرور زمان جمهورى اسلامى را به شکست کشانده و هر روز وى را وادار به عقب نشينى نموده است. در بيست و چند سال گذشته اين رژيم ميلياردها دلار پول خرج تبليغات براى قانع کردن زنان در پوشيدن چادر و مقنعه و سازمان دادن نيروهاى سرکوبگر ثارالله و نهى از منکر کرده است. زنان ايرانى هرروز با علم به اينکه ماتيک زدن و آرايش کردن خلاف قانون است و ممکن است آنها را دچار دردسر کند از اين قانون سرپيچى کرده اند و هر روز از روز پيش حجابها را بيشتر عقب برده اند تا به سران جمهورى اسلامى نشان دهند که زير بار قوانين قرون وسطى آنها نخواهند رفت. ٨ مارس پارسال و امسال و سوزاندن و پرت کردن حجابها در خيابانهاى تهران و مشهد و سنندج اين عزم جزم زنان و جنبش برابرى طلبى در ايران را به روشنى نشان داد.

تنها راه گريز از زندان سياه حجاب اجبارى که ميليونها زن در آن اسيرند، سرنگون کردن حکومتهاى اسلامى و به عقب راندن اسلام سياسى در سراسر دنيا است. لغو حجاب اجبارى و هرنوع حجابى براى کودکان زير ١٦ سال بايد از خواستها و مطالبات اصلى جنبش زنان در کشورهاى اسلامزده باشد.

,