زنان ايرانى مصمم هستند جمهورى اسلامى را
سرنگون کنند
سهيلا شريفى
فوريه ۲۰۰۳
٦ مارس سال ١٣٥٨ روزى بود که خمينى فرمان حجاب اجبارى بر اساس قوانين اسلامى را صادر کرد. با صدور اين حکم دوره اى سياه و خونين از زندگى زنان و مردم ايران شروع شد که هنوز هم ادامه دارد. حجاب اجبارى اولين قدم اصلى حکومت تازه بقدرت رسيده اسلامى براى سرکوب مردم و اسلاميزه کردن جامعه ايران بود. يک کمپين وسيع تبليغاتى در دفاع از حجاب براه افتاد. به زنان گفته شد آنها ناموس مملکت هستند و بايد با پوشاندن خود به حفظ انقلاب اسلامى کمک کنند. گفتند "حجاب شما از خون شهيدان کوبنده تر است" گفتند "چادر هاى شما سنگر اسلام است" گفتند "با حفظ حجاب خود خارى باشيد در چشم دشمنان اسلام" و غيره . اين شعارها فقط پروپاگاند تبليغى نبود، واقعيات بسيار مهمى را در خود داشت. حجاب بطور واقعى سنگر مهمى براى رژيم اسلامى بود. در پناه آن توانستند به سرکوب مطالبات مردم و مخصوصا زنان به ميدان آمده بپردازند.
تحت لواى حجاب نه تنها توانستند خواسته هاى فزاينده زنان براى اشتغال و آزادى را سرکوب نمايند، بلکه کل جامعه را به قهقرا کشاندند و تحت نام مبارزه با "غربگرائى" و "فرهنگ مصرفى غرب" به خواسته هاى مدرن مردم حمله نمودند. علاوه بر اينها حجاب يک خاصيت تبليغى هم داشت. همانطور که بالا و پائين رفتن پرچمها در طول تاريخ به معنى پيروزى و شکست سياستمداران بوده، حجاب نيز نقش تصويرى تبليغات براى رژيم را بازى ميکرد. جمع کردن صدها زن پوشيده در چادرهاى سياه، جلو دوربينهاى تلويزيونى، نه تنها نقش تبليغى وسيعى براى رژيم در داخل ايران داشت، بلکه پيام تثبيت اين رژيم به جهانيان بود. و اين حداقل در اوايل دوران سرکوب تاثير زيادى داشت. هنوز هم مردم کشورهاى غربى تصوير زنان چادرى را که به قد و بالاى خمينى شعار ميداند و از سايه سر ژورناليستهاى راست آن دوره بعنوان کل جامعه زنان در ايران معرفى ميشدند به ياد دارند. هنوز هم ما در بحثهايمان بايد ثابت کنيم که زنان در ايران خودشان بى حقوقى و حجاب را آگاهانه انتخاب نکردند. هنوز هم بايد توضيح داد که رژيم جمهورى اسلامى براى تحميل حجاب به زنان ميليونها پول خرج گله هاى حزب الله ميکند.
مارس ٥٨ همچنين آغاز جنگ و رودروئى جنبش برابرى طلبانه زنان با حکومت اسلامى بود. دو روز بعد از فرمان حجاب اجبارى خمينى، يعنى در تاريخ ٨ مارس ١٣٥٨ بمناسبت روز جهانى زن، هزاران زن و مرد به خيابانهاى تهران ريختند و به حکم خمينى اعتراض نمودند. شعارهاى "ما انقلاب نکرديم که به عقب برگرديم" و "نه روسرى نه توسرى" هنوز بعد از بيست و چند سال طنين خواسته هاى مردم ايران و مطالبات برابرى طلبانه جنبش زنان را در خود دارد. جالب است توجه کنيم که اين تطاهرات اولين تظاهرات وسيع عليه جمهورى اسلامى بود و اولين بارى بود رژيم به يک تظاهرات مردمى حمله کرده و آنرا سرکوب ميکرد. اين تظاهرات به رژيم نشان داد که با تبليغات و شعار قادر به تحميل حجاب و عقبگرد به مردم نخواهد بود. بعد از آن نيروهاى حزب الله به خيابانها ريختند، به صورتها اسيد پاشيدند، دستها و پاهاى لخت را تيغ زدند، زنان بد حجاب را گرفته و در مالاء عام شلاق زدند. هزاران زن شاغل که زير بار پوشش اسلامى نرفتند از کار اخراج شدند، چادر به يونيفورم کار در ادارات تبديل شد و دختران مدرسه اى مجبور به رعايت کامل حجاب شدند. پروسه جداسازى زن و مرد در مدارس و اماکن عمومى شروع شد و دانشگاهها بسته شدند که براى "انقلاب فرهنگى اسلامى" آماده شوند.
از آن زمان تاکنون يک جنگ دائم، دردناک و خونين بين مردم، مخصوصا زنان و جمهورى اسلامى در جريان است. بيست و چند سال است که زنان ايران هر روز از خواب بيدار ميشوند و به جاى اينکه به گرمى و سردى هوا براى تعيين لباسى که ميپوشند نگاه کنند به کنترل اوضاع سياسى کشور و وضع جناحهاى رژيم ميپردازند. بيست و چند سال است که زنان بخاطر ماتيک و آرايش شلاق ميخورند و زندانى ميشوند و باز هم روز بعد لبهايشان را ماتيک ميزنند، روسريشان را کمى عقبتر ميبرند و به خيابان و سرکار ميروند. چادرکه قرار بود يونيفورم کار براى زنان شاغل باشد، هيچوقت توسط زنان پذيرفته نشد و به مرور فقط عده معدودى از زنان رده هاى بالاى حکومت چادر را همچنان بعنوان يونيفورم کار حفظ کرده اند. مانتوها و مقنعه هاى رنگى و در اشکال متفاوت طراحى و به بازار آمد که از کسالت و افسردگى رنگهاى اسلامى تعيين شده بکاهد. آرايش هيچوقت کاملا از صورتهاى زنان و دختران جوان ناپديد نشد و زنان نهايت تلاششان را کرده اند که از نگذارند افکار ارتجاعى حاکم فرزندانشان را به قهقرا بکشاند.
شايد عجيب باشد اگر ادعا کنم که حجاب و قوانين اسلامى ضد زن، يک خاصيت مثبت هم داشته است و آن به ميدان آوردن وسيع زنان در عرصه سياست و اجتماع است. دخالت مستقيم دولت و قوانين در زندگى زنان، کشمکش روزانه و مداوم آنان با جمهورى اسلامى و نياز به مانور و عکس العمل در مقابل آن، زنان را وادار به فهميدن سيستم سياسى کشور و تلاش در جهت تغيير آن نموده است. هر زنى در ايران ناچار است قوانين تازه تصويب شده دولت را بداند و جنگ جناحها را تعقيب کند، ناچار است کانديداهاى آينده مجلس را بشناسد، مجبور است از قوانين حمايت از خانواده مطلع باشد، بايد بداند خانم هاشمى رفسنجانى چه طرحى به مجلس برده است، و يا نيروهاى اپوزيسيون در خارج کشور چگونه برعليه سنگسار مبارزه ميکنند. هر دختر نوجوانى ناچار است بداند که با سرکار آمدن خاتمى چه توقعاتى را ميشود مطرح کرد و چگونه ميتوان از جنگ جناحها استفاده کرده و روسريها را کمى شلتر بست. هيچوقت در تاريخ ايران زنان ايرانى تا اين درجه آگاهانه به دخالت در سياست و مبارزه نپرداخته اند. امروز و در سايه قوانين اسلامى، زنان ايران در بعد ميليونى امر خود ميدانند که برعليه سياهى و نکبتى که جمهورى اسلامى بر جامعه ايران تحميل کرده است بجنگند. جمهورى اسلامى سرانجام در گورى که خود کنده است دفن خواهد شد.
|