بازگشت به صفحه اول

اطلاعيه ها

مقالات

سايتهاى ديگر

آرشيو شماره هاى قبل

منتخبی از آثار منصور حکمت

 

 

اعتماد

30 تیر

 

تقاضاي‌ مردم‌ از خانواده‌ شاكي‌"كبرا هزار بار اعدام‌ شده‌ است‌، او را ببخشيد

مينا و بي‌بي‌ و همه‌ فرزندان‌ پيرزن‌ مقتوله‌ براي‌ فرونشاندن‌ عطش‌ پرالتهاب‌ «قصاص‌» به‌ چه‌ ميزان‌ «خون‌بها» نياز دارند تا از اعدام‌ كبرا بگذرند?
اين‌ پرسش‌ بسياري‌ از مردم‌ با عاطفه‌يي‌ است‌ كه‌ در تماس‌ با گروه‌ حوادث‌ «اعتماد»، پيشنهاد جمع‌آوري‌ كمك‌هاي‌ مالي‌ براي‌ نجات‌ عروس‌ سياه‌بخت‌ مي‌دهند.
بانويي‌ كه‌ خود را مادر چند فرزند معرفي‌ مي‌كرد با صداي‌ پيچيده‌ در بغض‌ گلوگير گفت‌: «گذشت‌ و بخشش‌» باشكوه‌ترين‌ صفت‌ انساني‌ است‌ اما در ميان‌ هيچ‌ ملتي‌، حس‌ انتقامجويي‌ پسنديده‌ نيست‌. با نگاهي‌ به‌ فجايع‌ بزرگ‌ جهاني‌ ازجمله‌ جنگ‌ جهاني‌ مي‌بينيم‌ حتي‌ ملت‌ها و نژادهايي‌ كه‌ با بزرگ‌ترين‌ فجايع‌ انساني‌ روبرو شدند با گذر زمان‌ به‌ جاي‌ تداوم‌ حس‌ انتقامجويي‌ و شعله‌ور نگه‌داشتن‌ آتش‌ خشم‌ و كينه‌، به‌ دوستي‌ها و مراودات‌ انساني‌ و اجتماعي‌ روي‌ آوردند تا منادي‌ صلح‌ و صفا در جهان‌ باشند.
دختر دانشجويي‌ مي‌گفت‌: اولياي‌ دم‌ اگر قصد يك‌ بار مردن‌ كبرا را دارند اين‌ دختر ستمديده‌ طي‌ 5 سال‌ زندان‌، هزار بار مرگ‌ را تجربه‌ كرده‌ است‌، آيا اين‌ مجازات‌ براي‌ تسكين‌ دل‌ آنها كافي‌ نيست‌?
يك‌ وكيل‌ دادگستري‌ هم‌ خطاب‌ به‌ دختران‌ پيرزن‌ مقتوله‌ گفت‌: اگر از نظر انساني‌ و اخلاقي‌، مسووليت‌ افراد را در وقوع‌ اين‌ جنايت‌ بسنجيم‌، مي‌بينيم‌ مينا و بي‌بي‌ و ديگر اعضاي‌ اين‌ خانواده‌ كه‌ مصرانه‌ خواستار اعدام‌ كبرا هستند، در قتل‌ مادر پيرشان‌ مقصرند.همين‌ درخواست‌كنندگان‌ قصاص‌ هستند كه‌ شاهد ازدواج‌ دختر 18 ساله‌يي‌ با مردي‌ 60 ساله‌ بودند و با سكوت‌ خود ترتيبي‌ دادند كه‌ كبراي‌ نوجوان‌ بخاطر فقر خانوادگي‌ تن‌ به‌ اين‌ وصلت‌ بدهد و قدم‌ به‌ خانه‌يي‌ بگذارد كه‌ مادر شوهر سالخورده‌اش‌ به‌ اين‌ دختر بينوا نه‌ به‌ چشم‌ عروس‌ بلكه‌ به‌ چشم‌ يك‌ كلفت‌ بنگرد و با نيش‌ زبان‌ تحقيرش‌ كند.اين‌ مينا و بي‌بي‌ خانم‌ بايد باور كنند كه‌ عروس‌ سياه‌بخت‌ بيش‌ از مادرشان‌ درد كشيده‌ است‌. به‌ گفته‌ اين‌ وكيل‌ دادگستري‌، بخشش‌ اولياي‌ دم‌ و نجات‌ كبرا از مرگ‌، باعث‌ تحسين‌ و احترام‌ جامعه‌ نسبت‌ به‌ آنان‌ خواهد شد اما در صورت‌ اعدام‌ عروس‌ سياه‌بخت‌، اين‌ قصاص‌ عواطف‌ افكار عمومي‌ را جريحه‌دار كرده‌ و اعضاي‌ اين‌ خانواده‌ را از نظر اخلاقي‌ نخواهند بخشيد.
سومين‌ و آخرين‌ جلسه‌ شوراي‌ حل‌ اختلاف‌ نيز براي‌ رسيدگي‌ به‌ پرونده‌ كبرا رحمانپور بدون‌ رسيدن‌ به‌ نتيجه‌ مشخصي‌ پايان‌ يافت‌ و اولياي‌ دم‌ حاضر به‌ بخشش‌ كبرا نشدند. با اين‌ حال‌ كبرا پشت‌ ميله‌هاي‌ زندان‌ انتظار مي‌كشد كه‌ شايد دو فرزند پيرزن‌ مقيم‌ امريكا اعلام‌ بخشش‌ كنند.
اكنون‌ پرونده‌ سرنوشت‌ كبرا در حوزه‌ 151 شوراي‌ حل‌ اختلاف‌ مطرح‌ است‌ و مشاوران‌ قضايي‌ دستور دادند كه‌ دو فرزند پيرزن‌ هم‌ نظر خود را مبني‌ بر اينكه‌ مي‌بخشند يا خواستار قصاص‌ هستند اعلام‌ كنند. وكيل‌ كبرا مي‌گويد: اميدواريم‌ آنها بزرگواري‌ كنند و بخشش‌ خود را به‌ جهان‌ نشان‌ دهند. عبدالصمد خرمشاهي‌، وكيل‌ كبرا كه‌ تلاش‌هاي‌ بسياري‌ براي‌ نجات‌ كبرا از مرگ‌ متحمل‌ شده‌، ديروز به‌ خبرنگار ما گفت‌: دو خبرنگار ايراني‌ كه‌ در امريكا هستند چندي‌ پيش‌ به‌ ملاقات‌ دو فرزند پيرزن‌ رفتند و از آنها خواهش‌ كردند كه‌ جان‌ يك‌ دختر بي‌پناه‌ را از مرگ‌ نجات‌ دهند. آنها هم‌ نظر مثبتي‌ داشتند و تمايل‌ زيادي‌ براي‌ قصاص‌ )اعدام‌( كبرا نشان‌ ندادند.
خرمشاهي‌ گفت‌: كبرا از زندان‌ با من‌ تماس‌ گرفت‌ و گفت‌، اصلا روحيه‌ خوبي‌ ندارم‌. شب‌ها كابوس‌ مي‌بينم‌. همان‌ شب‌ كه‌ از جلسه‌ صلح‌ و سازش‌ به‌ زندان‌ رفتم‌ خواب‌ ديدم‌ كه‌ ماموران‌ زندان‌ مرا پاي‌ چوبه‌ دار برده‌اند. من‌ جان‌ كندن‌ خودم‌ را بالاي‌ دار مي‌ديدم‌...
وكيل‌ كبرا گفت‌: ما به‌ خانواده‌ نياكي‌ حق‌ مي‌دهيم‌. آنها مادرشان‌ را از دست‌ دادند و اين‌ حق‌ قانوني‌ آنها است‌ كه‌ تقاضاي‌ قصاص‌ دارند. اما اگر چند لحظه‌يي‌ به‌ زندگي‌ و شرايط‌ كبرا فكر كنند به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسند كه‌ او عذاب‌هاي‌ زيادي‌ را متحمل‌ شده‌ است‌ و دلشان‌ به‌ رحم‌ مي‌آيد. او گناهكار بوده‌ و در مدت‌ اين‌ 5 سال‌ به‌ اندازه‌ كافي‌ سختي‌ كشيده‌ است‌. او حتي‌ يك‌ بار هم‌ تا پاي‌ چوبه‌ دار رفت‌. حتي‌ در آن‌ لحظه‌ مرد و زنده‌ شد. مگر يك‌ انسان‌ را چند بار اعدام‌ مي‌كنند?! او يك‌ بار اعدام‌ شده‌ است‌.
او اصلا حالت‌ عادي‌ ندارد. موقع‌ صحبت‌ كردن‌ دست‌ و پايش‌ مي‌لرزد. هر شب‌ كابوس‌ طناب‌دار را مي‌بيند و با مرگ‌ دست‌ و پنجه‌ نرم‌ مي‌كند. اگر هم‌ از زندان‌ آزاد شود، چندين‌ سال‌ طول‌ مي‌كشد تا به‌ شرايط‌ يك‌ انسان‌ عادي‌ برگردد.
مگر كبرا نمي‌توانست‌ با عشق‌ ازدواج‌ كند? اما او همه‌ آرزوهايش‌ را زير پا گذاشت‌ و با مرد 64 ساله‌يي‌ ازدواج‌ كرد تا شايد خانواده‌اش‌ را از فقر نجات‌ دهد. اما نه‌ تنها نتوانست‌ آنها را نجات‌ دهد بلكه‌ خودش‌ در درياي‌ زندگي‌ غرق‌ شد. خانواده‌ نياكي‌ با بخشش‌شان‌ نه‌ تنها جان‌ يك‌ انسان‌ را برمي‌گردانند بلكه‌ درس‌ بزرگواري‌ و گذشت‌ به‌ جامعه‌ مي‌دهند. كبرا آرزو دارد كه‌ از زندان‌ آزاد شود، درس‌ بخواند، كار شرافتمندانه‌ انجام‌ دهد و خانواده‌اش‌ را از فقر و نداري‌ نجات‌ بدهد.
پس‌ از چاپ‌ گزارش‌ جلسه‌ صلح‌ و سازش‌، خوانندگان‌ زيادي‌ با گروه‌ حوادث‌ روزنامه‌ اعتماد تماس‌ گرفتند و هر كدام‌ پيامي‌ براي‌ خانواده‌ نياكي‌ داشتند. اميدوارم‌ كه‌ دل‌ خانواده‌ نياكي‌ با خواندن‌ اين‌ پيام‌ها به‌ رحم‌ بيايد و از رفتن‌ دختري‌ تيره‌روز به‌ پاي‌ چوبه‌ دار جلوگيري‌ كنند. شهروندي‌ از تهران‌ مي‌گويد: گرفتن‌ جان‌ يك‌ انسان‌ رسم‌ خوشايندي‌ نيست‌ و خانواده‌ شاكي‌ در سومين‌ جلسه‌ شوراي‌ حل‌ اختلاف‌ آن‌ قدر به‌ خواسته‌هاي‌ خويش‌ پافشاري‌ كردند تا اميدها براي‌ نجات‌ كبرا، عروس‌ سياه‌بخت‌ بيش‌ از پيش‌ كم‌رنگ‌تر شد. اما هنوز خانواده‌ شاكي‌ براي‌ تجلي‌ روح‌ گذشت‌ و مهرباني‌ فرصت‌ دارند

خط‌ اعتماد

 

 

شهروندي‌ از تهران‌: بنده‌ يكي‌ از خوانندگان‌ روزنامه‌ خوب‌ اعتماد هستم‌. درخصوص‌ عروس‌ سياه‌بخت‌ بسيار متاسف‌ شده‌ام‌ و بايد بگويم‌ وكلا در دادگاه‌ علت‌ و اساس‌ مطلب‌ را بيان‌ نكرده‌اند كه‌ اين‌ خانواده‌ در چه‌ زماني‌ به‌ خواستگاري‌ كبرا رفته‌اند و آيا به‌ رسم‌ ازدواج‌ رسمي‌ خواستگاري‌ كرده‌اند يا براي‌ كلفتي‌ مادر عليرضا و خواهر 45 ساله‌اش‌، از يك‌ مرد 70 ساله‌ هيچ‌ حسابي‌ نمي‌برند و اين‌ جوان‌ چرا بايد فداي‌ چنين‌ توطئه‌يي‌ بشود. اگر به‌ عقد رسمي‌ درآمده‌ كه‌ به‌ خواهر شوهر چه‌ ربطي‌ دارد، شوهر بايد جواب‌ بدهد و اگر به‌ عنوان‌ خدمتكار آمده‌ است‌ چرا با عليرضا رابطه‌ زن‌ و شوهري‌ برقرار كرده‌ است‌?

 

علي‌ رضايي‌ از تالش‌: پيشنهاد مي‌كنم‌ از طريق‌ روزنامه‌ با زندان‌ تماس‌ بگيريد خواهر شوهر كبرا رحمانپور خودش‌ طناب‌ را به‌ گردن‌ كبرا بيندازد.
شايد آن‌زمان‌ رضايت‌ بدهد!

شهروندي‌ از تهران‌: چرا روزنامه‌نگاران‌ در خصوص‌ كبرا رحمانپور )عروس‌ سياه‌بخت‌( هيچ‌ عكس‌العملي‌ نشان‌ نمي‌دهند چرا از حق‌ اين‌ مظلوم‌ دفاع‌ نمي‌كنند همه‌ روزنامه‌ها بايد بسيج‌ شوند. آخر اين‌ انصاف‌ نيست‌ يك‌ جوان‌ به‌ پاي‌ مرگ‌ برود

 

 

 

 

 

 

دادگاه‌ خانواده‌؛به‌ كه‌ پناه‌ ببرم‌؟

 

 

 

 

الهه‌ فراهاني‌

زن‌ تنها روي‌ صندلي‌ راهروي‌ دادگاه‌ خانواده‌ نشسته‌ است‌. در چهره‌اش‌ غم‌ و سختي‌ موج‌ مي‌زند. كنارش‌ مي‌نشينم‌ و از او مي‌پرسم‌ كه‌ چرا به‌ دادگاه‌ آمدي‌?لحظه‌يي‌ سكوت‌ مي‌كند. وقتي‌ خودم‌ را خبرنگار مطبوعات‌ معرفي‌ مي‌كنم‌ لبخند كمرنگي‌ مي‌زند و آرام‌ مي‌گويد:
اسم‌ من‌ شهناز است‌ و 24 سال‌ دارم‌. داستان‌ بدبختي‌ مرا بنويسيد تا دختران‌ جوان‌ با خواندن‌ اين‌ سرنوشت‌ عبرت‌ بگيرند و گول‌ حرف‌هاي‌ رنگارنگ‌ پسران‌ را نخورند.
چهار سال‌ پيش‌ در امتحانات‌ كنكور قبول‌ شدم‌. در دوران‌ دانشجويي‌ خواستگاران‌ زيادي‌ داشتم‌ اما از هيچ‌ كدام‌ آنها خوشم‌ نمي‌آمدم‌. مدتي‌ گذشت‌ و تصميم‌ گرفتم‌ كار كنم‌ تا خودم‌ خرج‌ دانشگاه‌ را بپردازم‌. روزنامه‌يي‌ خريدم‌ و از روي‌ آگهي‌ استخدام‌، كاري‌ پيدا كردم‌. يك‌ شركت‌ خصوصي‌ بود كه‌ نياز به‌ يك‌ حسابدار داشت‌. من‌ هم‌ دانشجوي‌ حسابداري‌ بودم‌ و بعد از پر كردن‌ فرم‌ به‌ كارم‌ مشغول‌ شدم‌.رييس‌ شركت‌ مرد 40 ساله‌يي‌ به‌ نام‌ كيوان‌ بود. از همان‌ روز اول‌ به‌ رفتارهاي‌ او مشكوك‌ شدم‌. هر روز نيمي‌ از وقتم‌ را در شركت‌ مي‌گذراندم‌. راضي‌ بودم‌ و پول‌ خوبي‌ هم‌ مي‌گرفتم‌.
يك‌ روز كه‌ مشغول‌ كار بودم‌ كيوان‌ مرا صدا زد و گفت‌: به‌ اتاقم‌ بيا. با تو كار دارم‌.من‌ هم‌ وارد اتاقش‌ شدم‌. با آرامي‌ گفت‌: از شما خوشم‌ آمده‌، با من‌ ازدواج‌ مي‌كني‌?!
با شنيدن‌ اين‌ پيشنهاد خنده‌ام‌ گرفت‌. از طرفي‌ هم‌ شوكه‌ شدم‌ كه‌ يك‌ مرد 40 ساله‌ كه‌ جاي‌ پدر من‌ است‌، از من‌ خواستگاري‌ مي‌كند.
آن‌ شب‌ به‌ پيشنهاد كيوان‌ فكر مي‌كردم‌. در آن‌ لحظه‌ از ازدواج‌ با او بدم‌ نمي‌آمد. مرد پولداري‌ بود. البته‌ زن‌ و فرزندش‌ در آلمان‌ بودند. تا صبح‌ به‌ پيشنهاد كيوان‌ فكر مي‌كردم‌. صبح‌ وقتي‌ به‌ محل‌ كارم‌ رفتم‌ به‌ او جواب‌ مثبت‌ دادم‌. گفتم‌: با تو ازدواج‌ مي‌كنم‌.
روز خواستگاري‌ پدر و مادرم‌ با اين‌ ازدواج‌ مخالفت‌ كردند. مي‌گفتند اختلاف‌ سني‌ داريد و نمي‌توانيد خوشبخت‌ شويد.
اما با وجود مخالفت‌ پدر و مادرم‌، با كيوان‌ ازدواج‌ كردم‌. او هم‌ مراسم‌ عقد و عروسي‌ مفصلي‌ براي‌ من‌ گرفت‌. بعد از ازدواج‌ مرا به‌ يك‌ خانه‌ مجلل‌ برد و خوشحال‌ بودم‌ از اينكه‌ در كنار كيوان‌ خوشبخت‌ هستم‌.
مدتي‌ گذشت‌. كيوان‌ از من‌ خواست‌ كه‌ در خانه‌ بمانم‌ و كارهاي‌ منزل‌ را انجام‌ دهم‌. من‌ هم‌ بخاطر نياز مالي‌ سر كار مي‌رفتم‌ و با اين‌ پيشنهاد كيوان‌ موافقت‌ كردم‌ و در خانه‌ ماندم‌.
روزهاي‌ خوبي‌ در كنار هم‌ داشتيم‌. تا اينكه‌ يك‌ روز يكي‌ از دخترهاي‌ جوان‌ شركت‌ با من‌ تماس‌ گرفت‌ و گفت‌: كيوان‌، دختر جواني‌ را به‌ عنوان‌ حسابدار در شركت‌ استخدام‌ كرده‌ و با او رابطه‌ پنهاني‌ دارد. از شنيدن‌ اين‌ جمله‌ دنيا دور سرم‌ چرخيد. اما نمي‌توانستم‌ باور كنم‌. با خود مي‌گفتم‌ كه‌ كيوان‌ مرا دوست‌ دارد و ما با عشق‌ با هم‌ ازدواج‌ كرديم‌. فرداي‌ آن‌ روز هنگام‌ تعطيلي‌ شركت‌، به‌ آنجا رفتم‌. كيوان‌ را ديدم‌ كه‌ با حسابدار شركتش‌ سوار بر خودرويش‌ شد و در يك‌ چشم‌ به‌ هم‌ زدن‌ در لابلاي‌ جمعيت‌ گم‌ شد.آن‌ شب‌ وقتي‌ كيوان‌ به‌ خانه‌ آمد از او پرسيدم‌ كه‌ ظهر با حسابدار شركت‌ كجا رفتي‌?! رنگ‌ و رويش‌ پريد و با اضطراب‌ گفت‌: براي‌ انجام‌ كاري‌ به‌ شركت‌ ديگري‌ رفتيم‌. به‌ او گفتم‌ كه‌ مي‌دانم‌ با او رابطه‌ پنهاني‌ داري‌، اما او مرا به‌ باد كتك‌ گرفت‌ و گفت‌ اگر بهانه‌ بگيري‌ طلاقت‌ مي‌دهم‌.
باورم‌ نمي‌شد. با هزار اميد و آرزو به‌ خانه‌ كيوان‌ آمده‌ بودم‌ اما او اينگونه‌ با من‌ رفتار مي‌كرد. روزها گذشت‌ تا اينكه‌ فهميدم‌ شوهرم‌ يك‌ مرد هوسباز است‌. زندگي‌ام‌ را باخته‌ بودم‌. اگر از كيوان‌ طلاق‌ مي‌گرفتم‌، كجا مي‌رفتم‌? چگونه‌ در چشمان‌ پدر و مادرم‌ كه‌ مخالف‌ ازدواج‌ ما بودند، نگاه‌ مي‌كردم‌. مجبور بودم‌ در مشكلاتم‌ بسوزم‌. هر روز كه‌ مي‌گذشت‌ نفرتم‌ از كيوان‌ بيشتر مي‌شد. كارهاي‌ كثيف‌ او مرا آزار مي‌داد.
يك‌ شب‌ كيوان‌ به‌ خانه‌ آمد و گفت‌ براي‌ انجام‌ كاري‌ بايد به‌ دوبي‌ برود. با گريه‌ به‌ او التماس‌ كردم‌ كه‌ مرا همراه‌ خودش‌ ببرد چون‌ در خانه‌ ديوانه‌ شده‌ بودم‌. او هم‌ دلش‌ به‌ حال‌ من‌ سوخت‌ و گفت‌ براي‌ تو هم‌ بليت‌ مي‌خرم‌. خوشحال‌ شدم‌. مسافرت‌ براي‌ روحيه‌ام‌ خيلي‌ خوب‌ بود. اما...
كاش‌ هيچ‌ وقت‌ با او به‌ اين‌ مسافرت‌ نمي‌رفتم‌. كاش‌ هواپيماي‌ ما سقوط‌ مي‌كرد. نمي‌دانيد اين‌ مرد چقدر پست‌ فطرت‌ است‌. وقتي‌ وارد دوبي‌ شديم‌ و به‌ هتل‌ رفتيم‌، متوجه‌ شدم‌ كه‌ كيوان‌ با دختري‌ در آنجا رابطه‌ برقرار كرده‌. به‌ اين‌ رفتارهاي‌ او عادت‌ كرده‌ بودم‌. در هتل‌ نشستم‌ و منتظر او بودم‌ كه‌ با هم‌ به‌ گردش‌ و تفريح‌ برويم‌. اما كيوان‌ تا ساعت‌ 10 شب‌ برنگشت‌. من‌ هم‌ در هتل‌ تنها و درمانده‌ بودم‌. در كشور غريب‌ نمي‌دانستم‌ چه‌ كار بكنم‌. با خود مي‌گفتم‌ كاش‌ در تهران‌ مي‌ماندم‌. من‌ بخاطر تفريح‌ و گردش‌ آمدم‌ اما اينجا هم‌ در يك‌ هتل‌ مجلل‌ حبس‌ بودم‌. سرانجام‌ انتظار بسر رسيد. ساعت‌ 30\10 شب‌ كيوان‌ به‌ خانه‌ برگشت‌. عصباني‌ شدم‌ و شروع‌ كردم‌ به‌ فحش‌ و ناسزا دادن‌. او هم‌ مرا به‌ باد كتك‌ گرفت‌.
به‌ او گفتم‌ كه‌ بايد مرا همين‌ الان‌ به‌ تهران‌ برگرداني‌. اما او مرا از هتل‌ بيرون‌ كرد و گفت‌: ديگر تحملت‌ را ندارم‌، هر جا كه‌ مي‌خواهي‌ برو.
از خودم‌ بدم‌ مي‌آمد كه‌ چرا به‌ يك‌ مرد بي‌غيرت‌ تكيه‌ كرده‌ بودم‌ كه‌ ساعت‌ 11 شب‌ زنش‌ را بدون‌ پول‌ در كشور غريب‌ رها مي‌كند. شبانه‌ به‌ فرودگاه‌ آمدم‌. هيچ‌ چيزي‌ نداشتم‌. مجبور شدم‌ براي‌ تهيه‌ بليت‌ با مرد عربي‌ رابطه‌ برقرار كنم‌ تا خرج‌ رفتن‌ به‌ ايران‌ تامين‌ شود.
???
گريه‌ امانش‌ نمي‌دهد. اين‌ بار با حالت‌ گريه‌ مي‌گويد: نمي‌توانم‌ اين‌ مرد بي‌غيرت‌ را ببخشم‌. او زندگي‌ مرا به‌ سياهي‌ كشاند. با هزار بدبختي‌ به‌ تهران‌ برگشتم‌ و درخواست‌ طلاق‌ دادم‌.
اكنون‌ يك‌ زن‌ 24 ساله‌ هستم‌ البته‌ به‌ اندازه‌ 40 سال‌ عذاب‌ كشيدم‌، نمي‌دانم‌ با شناسنامه‌يي‌ كه‌ مهر طلاق‌ خورده‌ كجا بايد بروم‌. به‌ كه‌ پناه‌ ببرم‌?!

 

 

 

 

  گزارش‌ تحليلي‌ پيرامون‌ عملكرد چند سال‌ اخير وزارت‌ اطلاعات‌ "اين‌ وزارتخانه‌ آن‌ وزارتخانه‌ نيست‌

 

 

 

 


گروه‌ سياسي‌: قتل‌هاي‌ زنجيره‌يي‌ يكي‌ از فجيع‌ترين‌ وقايعي‌ بود كه‌ ذهن‌هامان‌ به‌ ياد دارد. قتل‌ نويسندگان‌ دگرانديش‌ توسط‌ عده‌يي‌ از پرسنل‌ وزارت‌ اطلاعات‌ چنان‌ فضايي‌ را ايجاد كرد كه‌ اگر دورانديشي‌ رييس‌ جمهور و همكاري‌ اين‌ وزارتخانه‌ براي‌ پاكسازي‌ آن‌ نبود، شايد سرنوشت‌ كشور و نظام‌ به‌ جاي‌ ديگري‌ مي‌رفت‌.
در كمتر از سه‌ماه‌ از پاييز 78 تا پيش‌ از نوروز 79 كساني‌ كه‌ بخش‌هايي‌ از اين‌ وزارتخانه‌ را به‌ تاريكخانه‌يي‌ تبديل‌ كرده‌ بودند كه‌ اميد تابيدن‌ هيچ‌ نوري‌ به‌ درون‌ آن‌ نمي‌رفت‌ از بدنه‌ آن‌ جدا شدند و آنچه‌ كه‌ ماند وزارتخانه‌يي‌ بود با رويكردي‌ اخلاق‌گرايانه‌ و كارشناسانه‌ كه‌ ضامن‌ امنيت‌ كشور است‌ و شايد يكي‌ از بزرگترين‌ دستاوردهاي‌ دولت‌ خاتمي‌ همين‌ بود: جدا كردن‌ يك‌ غده‌ سرطاني‌ از وزارت‌ اطلاعات‌ كه‌ در صورت‌ ادامه‌ بقايش‌ آن‌چنان‌ نشو و نما مي‌يافت‌ كه‌ هيچ‌ نيرويي‌ نمي‌توانست‌ مقابل‌ آن‌ بايستد.
هم‌اكنون‌ اما وزارت‌ اطلاعات‌ كه‌ يكي‌ از پر كارترين‌ سازمان‌هاي‌ مشابه‌ خود در منطقه‌ و جهان‌ است‌ راهي‌ جديد و پاك‌ را در پيش‌ گرفته‌ و هدفش‌ تنها حفظ‌ امنيت‌ جامعه‌ و نظام‌ و تماميت‌ ارضي‌ كشور است‌ و اين‌ تنها مديون‌ مديريت‌ خاتمي‌ و دقت‌ و درايت‌ يونسي‌، وزير اطلاعات‌ نيست‌، كه‌ بدنه‌ آن‌ نيز قابليت‌ چنين‌ رويكردي‌ را داشته‌اند. اينك‌ وزارت‌ اطلاعات‌ در برخورد با مسائل‌ داخلي‌ و آسيب‌زدايي‌ از جريانات‌ سياسي‌ و فرهنگي‌ و اقتصادي‌ به‌ جاي‌ شمشير آخته‌، راه‌ هدايت‌ و ارشاد را در پيش‌ گرفته‌ و سياست‌ گفت‌وگوي‌ خاتمي‌ را در بعد امنيتي‌ نيز تعميق‌ بخشيده‌ است‌. وزارت‌ اطلاعات‌ در حال‌ حاضر كاري‌ را انجام‌ مي‌دهد كه‌ وظيفه‌ دارد و آن‌ را نيز از راه‌ كارشناسانه‌ و اخلاقي‌ كه‌ خود يك‌ ارزش‌ بزرگ‌ تاريخي‌ است‌ پيش‌ مي‌راند.
چندي‌ پيش‌ رييس‌ جمهور با اعطاي‌ نشان‌ لياقت‌ به‌ وزير اطلاعات‌ و تاكيد بر نقش‌ ممتاز و بي‌بديلش‌، اين‌ وزارتخانه‌ را «پاسخگوي‌ مقتدر» ناميد.
وزارت‌ اطلاعات‌ كه‌ شايد سال‌ها پيش‌ تنها نامش‌ رعب‌ و هراس‌ را در دل‌ همگان‌ مي‌افكند حالا به‌ سازماني‌ امنيتي‌ با رويكردي‌ مردم‌ مدار تبديل‌ شده‌ است‌ و به‌ قول‌ محمد خاتمي‌ نظام‌ اطلاعاتي‌ ما در عين‌ قاطعيت‌، اشراف‌ و آگاهي‌ ، غيرعصباني‌ است‌ و با سعه‌ صدري‌ كه‌ دارد نام‌ آن‌ به‌ هيچ‌وجه‌ رعب‌ و هراس‌ را در دل‌ آحاد مردم‌ نمي‌اندازد بلكه‌ تداعي‌ كننده‌ بيداري‌ و بيدارگري‌ است‌. خاتمي‌ همواره‌ چهره‌ جديد و راه‌ پاك‌ و درست‌ اين‌ وزارتخانه‌ را افتخار خود دانسته‌، راهي‌ كه‌ در آن‌ جز براندازان‌ و جاسوسان‌ احساس‌ ناامني‌ نكرده‌اند و مردم‌ آن‌ را پشتوانه‌ امنيت‌ خود دانسته‌اند و اينها همه‌ مرهون‌ صداقت‌ و صرف‌ وقت‌ زياد و انباشت‌ ؤروت‌هاي‌ معنوي‌ ملت‌ در وزارت‌ اطلاعات‌ است‌ كه‌ توانسته‌ اعتماد ملي‌ را به‌ خود جلب‌ كند. وزارت‌ اطلاعات‌ در چند سال‌ اخير توانسته‌ هم‌ اعتماد را جلب‌ كند و هم‌ قابليت‌ خود را در ايجاد و حفظ‌ امنيت‌ نشان‌ دهد. چند سالي‌ است‌ كه‌ در مرزهامان‌ شاهد جنگ‌ هستيم‌أ از دو طرف‌ دو كشوري‌ كه‌ با آنها مرزهاي‌ مشترك‌ طولاني‌ داريم‌ ناامن‌ و زير چكمه‌هاي‌ امريكايي‌ها است‌ با اين‌ وجود در اين‌ مدت‌ هيچ‌گاه‌ در كشور احساس‌ ناامني‌ نكرده‌ايم‌.
مسائل‌ هسته‌يي‌ موضوع‌ نگراني‌ برانگيز ديگري‌ است‌ كه‌ بارها به‌ آن‌ در مجلس‌ اشاره‌ شده‌ اما وزارت‌ اطلاعات‌ در موارد خاصي‌ هم‌ كه‌ مشكلاتي‌ در اين‌ زمينه‌ به‌ وجود آمده‌ بيشترين‌ توانايي‌ و سرعت‌ را در دستگيري‌ جاسوسان‌ هسته‌يي‌ از خود نشان‌ داده‌ است‌. در دوران‌ انتخابات‌ نهم‌ رياست‌ جمهوري‌ انتظار مي‌رفت‌ وقايعي‌ رخ‌ دهد كه‌ كشور را ناآرام‌ كند. قضيه‌ بمب‌گذاري‌ اهواز و تحريك‌ اعراب‌ از همين‌ دست‌ اتفاقات‌ بود كه‌ با هوشياري‌ وزارت‌ اطلاعات‌ در كمتر از چند روز پايان‌ يافت‌ و ذهن‌هاي‌ نگران‌ مردم‌ را آرام‌ و مطمئن‌ از عملكرد اين‌ وزارتخانه‌ و كاركنان‌ آگاه‌ آن‌ كرد. چندي‌ است‌ كه‌ از گوشه‌ و كنار اظهاراتي‌ مبني‌ بر ايجاد تغييرات‌ در وزارت‌ اطلاعات‌ به‌ گوش‌ مي‌رسد. سال‌ گذشته‌ طرح‌ جداسازي‌ اين‌ وزارتخانه‌ از قوه‌ مجريه‌ مطرح‌ شد كه‌ با واكنش‌ نگران‌ آگاهان‌ روبرو شد. مدتي‌ پيش‌ نيز طرح‌ اصلاح‌ قانون‌ وزارت‌ اطلاعات‌ با توصيه‌ شفاف‌سازي‌ رويكرد آن‌ در تعامل‌ با دستگاه‌ قضايي‌ و نيروهاي‌ مسلح‌ در مجلس‌ مطرح‌ شد. اكنون‌ نيز گاهي‌ صحبت‌ از تغيير رويكرد آن‌ به‌ گوش‌ مي‌رسد. وجود چنين‌ بحث‌هايي‌ اين‌ سوال‌ را به‌ ذهن‌ها متبادر مي‌كند كه‌ منشا بروز چنين‌ مسائلي‌ چيست‌? وزارت‌ اطلاعات‌ كه‌ يونسي‌، وزير آن‌، سال‌ گذشته‌ در كنفرانس‌ خبري‌
خود از اشراف‌ كامل‌ آن‌ بر تمام‌ اتفاقات‌ و حوادث‌ درون‌ مملكت‌ خبر داد و امسال‌ نيز در آخرين‌ روزهاي‌ فعاليتش‌ وزارتخانه‌ تحت‌ امرش‌ را پاك‌ترين‌ و اخلاقي‌ترين‌ وزارتخانه‌ ناميد به‌ چه‌ دليل‌ بايد رويكرد ملي‌ خود را تغيير دهد.
گواهان‌ بر ادعاي‌ وزير اطلاعات‌ كم‌ نيستند. همان‌هايي‌ كه‌ قبل‌ از قتل‌هاي‌ زنجيره‌يي‌ در صورت‌ احضار به‌ اين‌ وزارتخانه‌ شاهد مسائلي‌ ديگر بودند اكنون‌ در صورتي‌ كه‌ گذارشان‌ به‌ آنجا بيفتد شاهد محترمانه‌ترين‌ و اخلاقي‌ترين‌ برخوردها ضمن‌ آگاهي‌ يافتن‌ از اشراف‌ كامل‌ وزارت‌ اطلاعات‌ در همه‌ موارد بوده‌اند و اين‌ اشراف‌ نه‌ تنها رعب‌انگيز نبوده‌ كه‌ دلگرم‌كننده‌ نيز بوده‌ چرا كه‌ اطمينان‌ ايجاد مي‌كرده‌ كه‌ متوليان‌ امنيت‌ هم‌ حضور دارند و هم‌ از راه‌هاي‌ سهل‌الوصول‌ حضور خود را توجيه‌ نمي‌كنند و اين‌، امر كوچكي‌ نيست‌. به‌ شهادت‌ همگان‌ چه‌ آنهايي‌ كه‌ سر از اين‌ وزارتخانه‌ در آورده‌اند و چه‌ آنها كه‌ از دور شاهد فعاليت‌هايش‌ بوده‌اند، وزارت‌ اطلاعات‌ وزارتخانه‌يي‌ پاسخگو، مقتدر و مورد اعتماد مردم‌ بوده‌ آنچنان‌ كه‌ احساس‌ خويشي‌ با مردم‌ را به‌ وجود آورده‌ است‌. تغيير در رويكرد وزارتخانه‌يي‌ با چنين‌ ويژگي‌هايي‌ قبل‌ از هر چيز نگران‌كننده‌ است‌ و پس‌ از آن‌ پرسش‌ برانگيز.
وزارت‌ اطلاعات‌ طي‌ چند سال‌ گذشته‌ با سرعت‌ و دقت‌ به‌ سمت‌ اهداف‌ قانوني‌ خود پيش‌ رفت‌ و رويكردي‌ كارشناسانه‌ و ارزشي‌ را در خود نهادينه‌ ساخت‌، چنين‌ رويكردي‌ كه‌ حاصل‌ تجزيه‌ دهها ساله‌ ملت‌ بزرگ‌ ايران‌ است‌ بايد مورد حفاظت‌ قرار گيرد و تحت‌ تاؤير تغييرات‌ سياسي‌ آفت‌زده‌ نشود. وجود يك‌ نهاد امنيتي‌ مقتدر كه‌ در آن‌ عدالت‌ يك‌ اصل‌ است‌ و آزادي‌ مورد احترام‌، براي‌ همه‌ جناح‌هاي‌ سياسي‌ و خصوصاص نظام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ مغتنم‌ و اطمينان‌بخش‌ خواهد بود.

 

 

 

 

 

 

 

                                    

Fax:00448701351553

Email:rowzane@yahoo.com

بازگشت به صفحه اول