|
|
|||||||
|
|
|
|
رابطه با آمریکا و تبلیغ سازمان سیا در سایت گویا! مهرنوش موسوی
چندی است که سایت اینترنتی گویا در صفحه اصلی خود لوگوی سازمان اطلاعات مخوف آمریکا، سازمان سیا را به عنوان تبلیغ زده است. روئیت شدن عکس سازمان جاسوسی و اطلاعاتی آمریکا در گویا، آدم را یاد انداختن عکس خمینی در ماه در سال 57 می اندازد! با این تفاوت که علیرغم علاقه ایی که سیا با همکاری گویا در زدن این تست داشته اند، کسی نرفته پشت بام الله و اکبری بگوید! در ثانی بر خلاف سال 57 دولت آمریکا گویی به این نتیجه رسیده دیگر خودش راسا و رسما و بدون واسطه جلو بیاید! در عکس العمل به این تبلیغات یک عده از همپیمانان خود سیا و راست پرو غرب این سایت را تحریم و عده ایی دیگر رسما به آن اعتراض کرده اند. اعتراضات البته از زوایای گوناگونی است. کیهان شریعتمداری این را وسیله ایی برای "افشاگریهای زنجیره ایی" خود نموده است. کیهان که ارباب خودش را همین سیا و سایر متحدید غربی آن از ترس چپ شدن انقلاب ضد سلطنتی ایران در سال 57 سر کار آورده و الان از دستشان گیر کرده اند، قول داده است که به همین خاطر، دست دوم خردادیهای درون و دامنه نظام را رو کند که بابت نوشتن مطالبشان در این سایت آنها را همکار و جاسوس سی آی ای میخواند! اما در درون جنبش ملی- اسلامی بیرون نظام هم این اقدام سایت گویا انتقاد و اعتراضاتی بدنبال داشته است. مدیریت "ناشناس" سایت گویا در پاسخ به این اعتراضات طی سطور کوتاهی گفته است که این آگهی هم مثل آگهی های دیگر است، پول داده اند و خدمات دریافت میکنند! ایشان گفته است که الان اگر سایت گویا اعلام کند این سایت مال سیا می باشد و با به عکس سازمان سیا اعلام کند که گویا از آن آنهاست، مردم نباید تعجب کنند و باید نظر به احترام به آزادی اطلاع رسانی، شخصیت حرفه ایی گویا را مبنا قرار بدهند! یکی از جالبترین سئوالاتی که در میان این نقدها و اعتراضات مطرح بود، اینکه اوکی! از گویا بیشتر از این انتظار نیست. خودشان میگویند اگر اطلاعات ایران هم پول میداد، نمیدانیم آیا تقاضای آگهی شان را رد میکردیم یا نه! ولی سئوال این است سازمان اطلاعات آمریکا چرا اصرار داشته در سایت گویا تبلیغ لوگوی خودش را بزند؟ سازمان سیا با این تاکتیک چه هدف سیاسی را دنبال میکند؟ مدیریت سایت گویا گفته است میدانستیم با زدن لوگوی سی آی ای بحث راه می افتد! یعنی چه؟ یعنی این که کردیم که بحث راه بیفتد! بحث حول آمریکا، رابطه با آمریکا، رابطه با سی آی ای، رابطه اپوزیسیون با سیا، رژیم با سیا، سایت و اینترنت وغیره و غیره! به صحنه مباحث امروز درون رژیم ایران و دامنه آن خواه در نزد ملی- مذهبیها هم که نگاه می کنید میبینید راستش آنها هم همین را میگویند. آنها هم جنگ را بهانه کرده اند سر همین بحث راه بیندازند، کیهان گفته بود این استراتژی " راه بنداز، جا بنداز" است! تامین این استراتژی و دلایل و اهداف آن موضوع این تاکیدات است: 1. خود مسئله جنگ یکی از آن مسائلی است که در چند ماه اخیر موضع گیری حول آن نیروهای مختلف آپوزیسیون را از این مجرا به مسئله رابطه رژیم ایران با آمریکا کشانده است. جنگ محمل و مجرایی شده تا مسئله روی میز مردم ایران را رابطه با آمریکا جلوه بدهند. از هر دو طرف، هم از طرف رژیم ایران به عنوان یک طرف جنگ، هم از طرف خود آمریکا. برای اینکه به این نتیجه برسند، تلاش کردند اولا جنبش سرنگونی نظام را و مسئله سرنگونی انقلابی رژیم را درجه دوم بکنند، تلاش کردند حاشیه ایی بکنند. این را ما نمی گوییم. اینها الان دیگر خودشان علنا میگویند. کمیته موقت ایجاد شورای صلح در دومین نشست خود در تهران که ادعا میکند حتی پای نمایندگان کارگران را هم به این "دغدغه" کشیده است، اعلام کرده است که به عنوان یک وظیفه مهم : " برویم اطلاعات فجایع جنگهای مختلف را به میان جامعه ببریم" وقتی آدم سئوال میکند که چرا دوم خردادیهای ورشکسته و هواداران مثلث کروبی-هاشمی-خاتمی میخواهند بروند به مردم در باره فجایع جنگهای تا کنونی جهان بگویند، جوابش را اینگونه داده اند که " مقوله جنگ را به یک دغدغه اصلی و عمومی تبدیل کنیم" چرا حالا میخواهند به قول خودشان جنگ و فجایعش را به دغدغه اصلی مردم تبدیل کنند؟ برای اینکه مردم دغدغه اصلی خودشان را که سرنگونی نظام هست فراموش کنند، ول کنند و دنبال دغدغه اینها راه بیفتند. و جالب اینجاست که درست وقتی دارند همین کار را میکنند، یعنی با کنار زدن دغدغه سرنگونی نظام، دغدغه جنگ را میخواهند مسئله مردم بکنند. در همین نشست میگویند که یکی از وظایفشان این است که کاری کنند که " میزان قدرت چانه زنی در لایه های قدرت را بالا ببریم"! یعنی از بالا به بهانه جنگ، بند و بست بکنیم! یعنی اعمال اراده مستقیم مردم را برای دخالت در اوضاع کنار بزنیم، کاری کنیم سر مردم با جنگ گرم بشود و وقتی سر آنها با جنگ گرم هست، برویم سر قدرت با لایه های مختلف چک و چانه بزنیم. حالا این لایه های قدرت چه کسانی هستند؟ جواب قطعنامه های سازمان اکثریت، بیانیه شورای صلح شیرین عبادی، جمهوریخواهان، جبهه ملی این هست که یک لایه از قدرت در نظام ایران که در راس مثلث آنها هاشمی است، با لایه دمکراتها و محافل هیئت حاکمه آمریکا که از آلبرایت و کلینتون را در بر میگیرد تا کاندولیزا رایس و ... ! روش این چانه زنی چیست؟ دیپلماتیک و سر مسئله " مشروع" صلح و نبودن جنگ! هدف نهایی این لابیرینت سیاسی کدام است؟ کرم ابریشم رژیم اسلامی، یعنی کمک به استحاله رژیم اسلامی از درون و نفی خود این نظام توسط نیروهای درون خودش و حل مسئله رقابت جنون آمیز تروریستی بر سر قدرت در خاورمیانه و مکان تروریسم اسلامی در این جنگ قدرت با گردن گذاشتن ایران به هژمونی آمریکا! چشم اندازش چیست؟ اول گفتند صلح! الان از سوراخ صلح نقب زدند در آخرین نشست تهران خواست سندیکا و بیمه بیکاری و حقوق بشر و حق روزنامه نگاران و.... را هم از آن بیرون آوردند. میدانید ته ته این تصویر چیست؟ رژیم ایران با آمریکا سازش کند همه چیز حل میشود! آمریکائیها پول میریزند در مملکت، سرمایه گذاری میکنند، کار ایجاد میکنند، سندیکا ایجاد میشود ( در خود آمریکا مدام رهبران و فعالین کارگری را میدزدند و سر به نیست میکنند، طبقه کارگر آمریکا از بیحقوقان کارگران دنیاست! هنوز برگزاری اول مه در آنجا مسئله است. جزو تعطیلات نیست! مثل صدام اصلا در تقویمها خطش زده اند...) حقوق بشر میگیریم ( در خود آمریکا اعدام کردن قانون رسمی کشور است) و... این تصویری هست که دارند به صورت موزائیکی میسازندش! راست پرو غرب مستقیم، ملی- اسلامیها غیر مستقیم! جا انداختن این تصویر یک پلاتفرم پیچیده چند مرحله ایی است. اما اولین و مهمترین شرط هرگونه سناریویی در این است که جنبش سرنگونی نظام را اول حاشیه کنند تا بعدا زدن آن و یا به کج راه بردن آن راحتتر باشد. چرا که زدن جنبش سرنگونی از روبرو کار ساده ایی نیست. یک واقعه مهم تاریخی است. اگر میشد و ساده بود تا حالا سرکوب نظام جواب داده بود. یک جنبش سیاسی را از طریق حاشیه ایی کردنش میشود مهار کرد و بعدا افق دیگری را به آن به تدریج و حساب شده انداخت. از طریق انداختن افق سیاسی راست پرو غربی میتوان جنبش را به جایی برد که میخواهند و میشود در جایی متوقف کرد که میخواهند. این هم با یک آپوزیسیون غیر متحد امکان پذیر نیست. از طریق خود راست پرو غرب هم امکان پذیر نیست. چه کسی به حرف رضا پهلوی گوش میدهد؟ پس باید به کجا چسبید؟ به جنبشی که از طریق دامنه چپ خودش به سرنگونی از همه نزدیکتر است. جنبش ملی- اسلامی و بویژه جناح چپ آن! منتهی اول باید در مقابل جنبش سرنگونی یک قطب سیاسی متحد و هم سرنوشت ایجاد کرد. یک قطبی که افق خودش و سرنوشت خودش را به اسم مردم جا بزند و رواج بدهد. قطبی که از پس حمله از درون به لحاظ ایدئولوژیک، سیاسی، تئوریک و اجتماعی به جنبش سرنگونی بر آید. آن را زیر ضرب بگیرد، حاشیه کند.این چند ماهه این جنگ گرم علیه سرنگونی نظام، تحت محور جنگ پیش برده شد. شعار نه به جنگ شد وحدت کلمه آپوزیسیون ایران علیه سرنگونی نظام. نه به جنگ شد راه قاچاق کردن ساخت و پاخت با نظام اسلامی! نه به جنگ شد راه ترغیب کردن مردم به شرکت در انتخابات یک مشت جانی و قاتل حرفه ایی! به ادبیات این دوره سازمانهای چپ و راست آپوزیسیون ملی- اسلامی نگاه کنید. به جز حزب کمونیست کارگری و یک لایه جریانات سرنگونی طلب بر محور موضع گیری این حزب، بقیه خودشان " موضوع" نقد ما بودند. یکی جنگ نشده به اسم چپ! میگفت جنبش سرنگونی شکست خورده است، یکی به بهانه جنگ میگفت نمیشود سرنگون کرد! یکی به بهانه سناریوی سیاه میگفت دست به حکومت نزنید! این یکی آخری به بهانه صلح میگوید اصلا برویم با خود این نظام بسازیم، خنگترینشان کفش و کلاه کرده برود در انتخابات شرکت کند، آن یکی به بهانه جنگ زیر بغل نظام را به بهانه ملیت پرستی از همین الان گرفته است. به اعتقاد من این یک حلقه مهم از استراتژی مشترک بخشهایی از دولت امریکا و جناحهایی از حکومت ایران بود در ایجاد کمر بند زرد دور جنبش سرنگونی نظام. خود کمربند را هم حول این محور جمع کردند. از لحاظ استراتژیک تلاش کردند اولا جا بیندازند که دغدغه اصلی این جامعه، خطر جنگ است نه خطر سرنگونی! دوما رفع این خطر در گرو رابطه با آمریکاست! در گرو سازش ایران و گردن گذاشتن آن به خواست آمریکاست. راه دست یابی به این افق صلح و آرامش و حقوق بشر و... هم انتخابات آتی است. برگزاری انتخاباتی است که محور تبلیغات آن آری به صلح خواهد بود. یعنی کمک به عروج جناح پرو غربی رژیم. بیهوده نیست که خاتمی همین دو روز قبل در مصاحبه با کریستین ساینس مانیتور اعلام کرد که مذاکره مستقیم تنها راه حل است ( دو خردادیها نوشتند این تنها موضع گیری قاطع خاتمی در طول عمر سیاست ایشان بود!) وی خطاب به احمدی نژاد گفت که دست از شعار دادن بردارد! جالب اینجاست که پاسخ کیهان شریعتمداری به خاتمی این بود که برای رابطه با غرب هم عرضه ما بیشتر از شماست! شما با گفتگوی تمدنها یکی از این پیشنهاداتی را که امروز روی میز مذاکره هست دریافت نکردید که ما با همین شعارهایمان دریافت میکنیم! خود جناح خامنه ایی و مصباح و احمدی نژاد فونکسیون تکمیلیشان این است که حتی در تقابلشان هم این پروژه را جلو میبرند. اینها هم حل همه مسائل خود را در گرو جدالشان با امریکا میبینند. در مصاحبه آقای گری سیک از دیپلماتهای سابق آمریکا با یک خبرنگار ایرانی که در سایت امروز قابل دسترسی هست، ایشان به روشنی گفته بود که خود مسئله رابطه دیپلماتیک و مذاکرات ایران و آمریکا ابزار و پلاتفرم خروج از این بن بست است!
2. چشم انداز رابطه با آمریکا الان به افق کلیه جریانات سیاسی اعم از راست پرو غربی و یا جنبش ملی- اسلامی بدل شده است. لایه های مختلف جنبش ملی- اسلامی با ناسیونالیسم پرو غرب دارند به یک محور نزدیک میشوند. منصور حکمت پیش بینی دقیقی کرده بود که در دقایق آخر پروسه سرنگونی نظام احتمال دارد که در مقابل کمونیسم کارگری و مردم این دو جنبش "با هم" در یک صف قرار بگیرند. محور رابطه با آمریکا و این افق که رابطه با امریکا درمان همه دردهای جامعه ایران است و همچنین نسخه ایی که برای پیمودن این راه دارند آنها را دارد به تدریج کنار هم قرار میدهد. دو محور برای ایجاد این اجماع وجود دارد. یکی مسئله جنگ و راه جلوگیری از آن که به جز حزب کمونیست کارگری، ما و مردم سرنگونی طلب، آنها همگی به این نتیجه رسیده اند که راه جلوگیری از جنگ، عقب زدن مردم و چانه زنی در بالا و همانگونه که خودشان میگویند در "لایه های قدرت" است. این یعنی محور کردن چانه زنی دیپلماتیک و مذاکره! یکی هم به اعتقاد من جمع شدنشان در کنار جناح پرو غربی نظام، یعنی مشخصا هاشمی و خاتمی و کروبی بر سر مسئله سازش با آمریکا سر غنی سازی و برگزاری انتخابات در دور فعلی است. همین الان از کشتگر تا فرخ نگهدار تا داریوش همایون به این نتیجه رسیدند در انتخابات به بهانه تبری از جنگ شرکت کنند. فرخ نگهدار از مدتها قبل اعلام آمادگی کرده به ایران برود و به رفسنجانی کمک کند. اکثریت و توده و جمهوریخواهان و... نیز به همچنین. اختلافات جزیی افرادی امثال نبوی هم جایگاه مهمی در این میان نخواهد یافت. حزب مشروطه با وجود همه غرو لندهایش بالاخره در اطلاعیه دیروزشان ضمن حمایت از شورای صلح شیرین عبادی و با وجودیکه در صفوف خودشان با مخالفت روبرو شده بود، اعلام کرده اند که: " انتخابات آزاد در جمهوری اسلامی ممکن نیست و انتخابات آینده کمتر از همه انتخابات دهه گذشته آزاد و سالم خواهد بود. با اینهمه برای آنها که می خواهند در انتخابات مجلس، نه دیگری به دارو دسته آخوند و سپاهی بگویند موضوع اصلی انتخابات، شعاری که بیش از همه با شرایط کنونی مناسبت دارد، شعار نه جنگ نه برنامه اتمی است. برای گروه تندرو آخوند-سپاهی نیز مسئله اصلی بر سر مسئله اتمی است که می خواهند آن را به بهای جنگ هم شده پیش ببرند." ( نگفتیم ما که کنار رژیم ایران ایستادن برای حزب مشروطه و داریوش همایون تاکتیکی برای خوردن زهر در شرایط جنگی و فقط "موقت" نیست؟ .. شما یک لحظه از کمپین تبلیغاتی شرکت در انتخابات رژیم صد هزار اعدام، لولوی جنگ را حذف کنید، ببینید میشود این سیاست کثیف را به کسی فروخت! جنگ برای همه اینها برکت بود! ما که روز اول گفتیم!) در ماههای آتی خود محمل جنگ حاشیه میشود، همین امروز "گفتمان" جنبش ملی- اسلامی چند و چون رابطه با آمریکاست. نگه داشتن نظام به بهانه تبری از جنگ است!
3. کلید این بحث را اکبر گنجی با مخالفت با گرفتن بودجه از دولت آمریکا توسط رفقای خودش زد. کاری نداریم که خود ایشان دارد با فراغ بال از امکانات پیشبرد سناریوی دست راستی استحاله نظام و مقابله با چپ کمال استفاده را میکند. سازمان اکثریت، توده ایها، جمهوریخواهان و کل طیف ملی اسلامی ضمن اینکه بر سر " چند و چون" رابطه با آمریکا توسط دولت ایران تحت لوای جنگ، قرار و قطعنامه وبیانیه صادر کرده اند اما در میان خودشان از هم الان در باره دست بردن در سفره ایی که پهن شده است دعواست. داریوش همایون و حزب مشروطه و ناسیونالیسم پرو غرب احساس میکنند سرشان بدجوری کلاه رفته است. از همه طرف باخته اند، از طرفی هنوز با جناحی در هیئت حاکمه آمریکا همراهی میکنند که دست از تحول نظام از درون نکشیده است! از همین روست که میروند تا ته دالانهای سیاه نظام نوری پیدا کنند و میزان خشمشان را به کسان دیگری در دولت آمریکا نشان بدهند! اینها هیچ شک و شبهه ایی از اینکه به رابطه شان با غرب بنازند ندارند. تکیه شان به امکانات آمریکا اصلا جزو نقطه قوت استراتژی تبلیغاتیشان محسوب میشود. یک ذره احساس کردند که سخنان اخیر داریوش همایون در باره سر کشیدن کاسه زهر در صفوف خودشان تردید ایجاد میکند در آخرین کنفرانس اروپایی شان گفته اند همچنان به آمریکا وفادارند. "بانوی صلح" هم دارد برنامه ریزی میکند که یکی از آسهای جناح پرو غرب برای آشتی دادن و چانه زنی در لایه های قدرت باشد. خودشان هم اعلام کرده اند هدفشان سازش میان جناحی از حکومت ایران با صلح طلبان و غیر افراطیهای هیئت حاکمه آمریکاست. اکبر گنجی چندی قبل این پرچم را بلند کرد که آمریکا باید لیست کسانی که از بودجه 75 میلیون دلاری خورده و برده اند را معرفی کند، علی کشتگر نیز همراه وی است. ایشان مطمئن نیست که آمریکا میتواند رژیم را چنج کند! برای همین نهیب میزند که اشتباه سال 60 را نکنند! ایشان که خبر دارد رفقایش در درون و دامنه نظام دارند چه میکنند پز مخالف گرفته و گفته سفره خودش را جدا میکند که مبادا سال 60 تکرار شود و "اشتباهی" را بکند که سازمان وی، سازمان اکثریت به خاطر "وابستگی" به نظام کرد و بچه های مردم را لو داد! ایشان میگوید که به خاطر همین "وابستگیها" بود که نشریه کار ارگان سازمان خود ایشان در سال 60 چنین نوشت که: " در نتیجهی پیگیری نیروهای سپاه پاسداران و کمیتهها تعداد زیادی از کادر مرکزی و مسئولین گروهک آمریکائی پیکار از جمله علی رضا سپاسی آشتیانی، و حسین احمدی روحانی و عدهای دیگر از جمله فریدون اعظمی دستگیر شدهاند... این جریانها در ادامه دشمنی با خط ضد امپریالیستی و مردمی اما م خمینی تا بدانجا پیش رفتند ..." کار ـ چهارشنبه 28 بهمن ماه 1360 شمارهی 149 علی کشتگر میداند که چنج کردن رژیم ایران با افق راست پرو غرب اگر از بالا صورت بگیرد، معنی عملی اش در هر حالتی یا شکست است، یا یک حمله بیسابقه تاریخی و سرکوبگرانه علیه مردم ایران است. کشتگر بخوبی میداند که تغییر رژیم ایران هم با مقاومت خود تروریسم اسلامی درون و حاشیه نظام مواجه میشود، هم اینکه بدون از میدان بدر کردن مردم که از پایین رژیم را به مصاف طلبیدند محال ممکن است. اشاره وی از همین روست! جالب اینجاست که دم زدن اینها از "استقلال" و "عدم وابستگی" باعث شده است که به جان هم بیفتند، فی المثل همکاران آقای کشتگر رو کنند که چگونه سازمان اکثریت و شخص خود ایشان با شوروی، با دولت افغانستان در آن زمان رابطه داشته اند. همچنین بعد از 28 سال لو میدهند که فی المثل آقای فرخ نگهدار چگونه برای ک گ ب عضو گیری میکرده است! ( یعنی اینکه به گویا اعتراض نکن! وگرنه لو میدهم که خودت برای ک گ ب عضو گیری کرده ای!) برگردیم به سئوال اول چرا اینها همه دارند سر موافقت یا مخالفت "وابستگی" به آمریکا بحث میکنند؟ به همان علتی که مدیریت گویا گفته است. بحث راه بیفتد! بحث حول چند و چون رابطه با آمریکا راه بیفتد! این بشود "گفتمان" جنبش! صورت مسئله اپوزیسیون نظام از سرنگونی به جنگ و از جنگ به صلح و از صلح به افق رابطه با آمریکا بچرخد. مهم نیست اینها چه میگویند. مهم این است که وقتی یک سایت اینترنتی، لوگوی سازمان جاسوسی و اطلاعاتی را میگذارد که هر بچه محصلی میداند لااقل در دهها کشور جهان کودتاها کرده است، دولتهایی را پایین کشیده، جنگها بپا نموده و... در قتل عام رهبران کارگری، کمونیستها و انقلابات مردم و سرکوب و به خون کشیدنشان نقش داشته است، دارند روی روانشناسی خاصی کار میکنند. سازمان سیا با این عمل خود دارد تست میزند. همانگونه که پیشبرد بحث گنجی و کشتگر ایجاد فضا برای این افق سیاسی است. طرف دیگر این فضا سازی هم خود رژیم اسلامی است. سازمان مخفی و بی نام و نشان توفان در سایت اینترنتی خود از حماس و حزب الله حمایت و لذا بحق مورد سئوال قرار گرفت که آیا این سازمان از اطلاعات ایران خط میگیرد؟ باعث شد بحث راه بیندازند! معترضین به لوگوی دفاع از حق مسلح ماندن حزب الله لبنان از مسئولین این سازمان سئوال نمودند که این سازمان توسط چه کسانی حمایت میشود؟ حالا جالبش در این جنگ لوگوها اینجاست که در خود ایران نه این حساب هست و نه آن. بر عکس خود جمهوری اسلامی آنقدر به پیسی افتاده که برای شناسایی فعالین دانشجویی رفته بود لوگوی نشریه چپها را دزدیده بود. در سایت امیر کبیر ( نقل از حافظه) خواندم که دانشجویان تقسیم کار کردند بسیج دانشجویی و دزد لوگوی چپ را شناسایی کنند که کرده بودند. حتی فهمیده بودند در ساختمان بسیج نشریه را چاپ میزنند و با عکس و نشان و گزارش کشاندند به دادگاه! به نظر من اینها میخواهند رابطه با آمریکا را دوای درد مردم ایران جلوه بدهند. میگویند جنگ میشود! از جنگ بترسید، چنین و چنان است. وقتی به راه حلشان نگاه میکنید می بینید منظور اینها از صلح، دعوت به مذاکره آقای خاتمی در مصاحبه ساینس مانیتور است! رابطه با آمریکاست. چرا این کار را می کنند؟ جوابش در نسخه انقلاب 57 است.
4. عین همین کار با انقلاب 57 صورت گرفت. انقلاب 57 به هیچ عنوان یک خیزشی نبود با افق اسلامی. مردم ایران برای آزادی، برای برابری و بر علیه سلطنت شاه بلند شدند. در خلاء حضور چپ، با یک تلاش سیستماتیک، از شریعتی و آل احمد شروع کردند به عکس خمینی در ماه و تصرف کامل انقلاب بعد از تظاهرات عاشورا تاسوعا ختم کردند. افق مبارزه مردم را به افق "اسلامی" تبدیل کردند. افق مردم را رنگ زدند. افق مردم را اسلامی کردند. نبود. کردند! کاری کردند که مردم تصور کنند "حکومت عدل علی" یعنی سرنگونی شاه و یعنی رسیدن به خواسته های خودشان. کاری کردند که مردم تصور کنند آمدن خمینی یعنی تقسیم کردن پول نفت! و آزادی یعنی آمدن "امام" . عین همین کار را الان دارند سیستماتیک و زیرکانه انجام میدهند. لوگوی سیا همان روئیت کردن عکس خمینی در ماه است. مردم ایران بلند شده اند رژیم اسلامی را بیندازند. مردم ایران آزادی و برابری میخواهند. چه ارتباطی دارد که الان دارند علت العلل وضعیت مردم را اولا خطر جنگ معرفی میکنند ثانیا دوای درد آن را مذاکره و صلح! اصلا مردم ایران چه دشمنی با آمریکا داشتند؟ دشمن مردم ایران رژیم جمهوری اسلامی است. مردم ایران بارها به دول غربی اعلام کرده اند که اگر حمایت شما نبود الان رژیم ایران صد باره افتاده بود. چه ارتباطی هست که به تن خواستهای مردم به بهانه تبری از جنگ دارند لباس دیگری میپوشانند؟ به نظر من این نسخه همان نسخه 30 سال پیش است با یک تفاوتهای گنده! اولا فرق استراتژی آمریکا و دول غربی در باره حاکم کردن افق اسلامی به انقلاب 57 با الان در این هست که راست پرو غرب برای حاکم کردن افق خودش باید یک افق فی الحال موجود و قوی را از میدان بدر کند که این هم کار حضرت فیل است! دوما راست پرو غربی حتی برای افق خودش از بیرون نظام هنوز که هنوز هست "رهبر" پیدا نکرده و به همین خاطر هنوز از درون حکومت ایران دنبال استحاله میگردد. بیرون نظام که وضع از این هم خرابتر است. برای همین سیا خودش راسا دست بکار شده است! علت تشنج و بحث و رقابت درون آپوزیسیون طالب آمریکا و سناریوی دول غربی هم از جمله همین است. الان که فهمیده اند آمریکا هم اشتباهات خودش را در چند سال اخیر شناخته است، چلبی را به همین خاطر کنار گذاشت چون دید قولهایش دروغ بوده است، دارند فرمت میکنند خودشان را، میروند که اینها هم به رفسنجانی و بقیه پرو غربیهای درون نظام دل ببندند. واقعیت این است که آمریکا بویژه در عراق به این نتیجه رسید که اتکاء به درون حکومت راه جلوگیری از فروپاشی آن در شرایط خلاء قدرت است. اما برای اینکه برای جناح پرو غربی درون نظام پایه وسیع بشود باید از بالا کمک کرد. باید آپوزیسیون را به آن الحاق کرد. آن آپوزیسیونی که در هر صورت همیشه دستش در سفره اینها بوده است. چرا؟ این یکی دیگر از تفاوتهای سختی پروژه آمریکا با سال 57 است. در سال 57 کمونیسم کارگری وجود نداشت. چپ ضد سلطنت رهبرش خمینی بود و افقش استقلال و فلسفه فکری اش التقاطی از نهج البلاغه و رساله امام و کتابهای مائو! لذا فراخوان و ادعایی هم نداشت. چپ آن موقع را رهبری کردند! چپ امروز خودش را برای به عهده گرفتن رهبری جنبش سرنگونی آماده میکند، فراخوان دارد، یک پای جدی تحولات سیاسی ایران است. جنبش سرنگونی دارد به رسم و شیوه اش حرف میزند، اعتراض میکند. در نتیجه برای مقابله با مردم و کمونیستها باید تلاش کنند اول اپوزیسیون را تغییر بدهند، متحد کنند. که کردند! اول یک همگرایی در چپ و راست جنبش ملی- اسلامی ایجاد کردند، همه را فرستادند دنبال خطر جنگ! از "چپ " دو آتشه این جنبش تا راست پرو غرب سرشان را کردند توی هم، حول یک محور و آن هم مسئله جنگ! تازه معنی خطر جنگ هم این بود که به بهانه های مختلف دست به سرنگونی نزنیم! دیدیم که جنگ نشده، دارد افق صلحشان سر و کله اش پیدا میشود، هم از درون نظام و هم با لوگوی سازمان سیا و هم در درون اپوزیسیون! ماندیم تا ببینیم عکس چه کسان دیگری از درون آپوزیسیون از جیب بغل سیا در می آید یا به قول گویا بر عکس! تا چند ماه دیگر چه کسانی راه می افتند بر اساس داستان آقای مسعود نقره کار این بار برای سیا عضو گیری کنند! در این چند ماهه یک حقیقتی اما بیشتر ثابت شد. فقط یک نیرو رو دست نخورد. دست را به جنگ نباخت. ممتد و منسجم از ضرورت سرنگونی نظام دفاع کرد. نتیجه اش 16 آذر بود. 16 آذر نشان داد در تئوری و عمل ما بردیم. راستش اگر مقاومت ما نبود 16 آذر را برده بودند با شعار "نه به جنگ" به پای سازش و تسامح و تساهل جنگی! ما با مقاومت چتری شدیم برای ابراز وجود جنبش مردم. 16 آذر در پرونده کسانی است که به بهانه جنگ، سناریوی سیاه، صلح، آمریکا، هاشمی و.... حاضر نشدند بپذیرند که شکست خوردند، عقب نشستند، کاری از دستشان بر نمی آید و ...! ما در یک مقیاس اجتماعی و سیاسی با مردم بردیم! بقیه یا رفتند دنبال سناریوی وحشت و مدنیت خودساخته، یا دنبال نظام و صلحشان و یا دنبال ملیت! فقط ما بودیم، یعنی حزب کمونیست کارگری و کل آن جریانات و شخصیتهای انقلابی، چپ و جدی که مردم و جنبش سر |