|
|
|||||||
|
|
13 آذر و هذیانهای چپ شکست طلب
محمدرضا پویا
رنج آور است اگر کسی در مکان محمود قزوینی قرار گیرد. تلاشش برای گریز از مهلکه پر تناقضی که در آن اسیر شده است، تماشایی نیست. نوشته " سنگر کارگر و سوسیالیسم در دانشگاه , چند اثر و درس ساده" محمود قزوینی فقط نگاه تاسف بار خواننده را بدرقه راهش خواهد کرد. تاسف نسبت به سرگذشت نسلی که بر زورق شکست طلبی و راست کورش مدرسی پا گذاشت و با سرعتی سرسام آور و غیر قابل باور ، نفی هویت کمونیستی خودش را حتی مکتوب و به جامعه اعلام کرد. نه، کسی نمی خواهد مکان محمود قزوینی را داشته باشد، چگونه می شود کسی چنین آرزویی در سر داشته باشد زمانیکه می بیند بنیانهای سیاسی و تئوریک حزب محمود قزوینی در برخورد با صخره واقعیات جامعه ، از هم می پاشد ؟ اگر کسی بدنبال معنای " استیصال" و " مستاصلین" است باید به تماشای این پدیده بنشیند و درسهای لازم را " استخراج" کند. راست می گویند که بن بست سیاسی آدم را به پرت و پلا گویی می اندازد. ابراز وجود علنی کمونیسم و طنین انداختن شعار زنده باد سوسیالیسم در 13 اذر توسط چپ، حزب حکمتیست را به دپرسیون کامل سیاسی فرو برد. 13 آذر چکیده پیشروی چپ در جامعه در چند سال اخیر بود،بمثابه اعلام شکست راه حلهای راست و بورژوایی و نشاندهنده آمادگی مردم برای سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی بود. این شرایط حزب حکمتیست را بسرعت به اوضاع بیربط نمود. همین چند ماه پیش زمانیکه از کنگره بیرون آمدند اعلام کردند که مردم مستاصل هستد، گفتند که جنگ و سناریو سیاه در راه است ، باید از مدنیت جامعه دفاع کرد. انقلاب را خیالپردازی خواندند و با صدور بیانیه تشکیل جبهه ائتلافی با احزاب راست را جهت تشکیل دولت موقت، فراخوان دادند. به جبهه راست اپوزیسیون اطمینان دادند که سوسیالیسمشان زیادی رقیق است، گفتند واهمه نکنید. به آنها گفتند در جبهه شرکت کنید ما رفتارمان را عوض می کنیم. گفتند صحبتی از سوسیالیسم نخواهیم کرد چون انقلاب برای ما دو مرحله ایی است. اطمینان خاطر دادند که با چپ افراطی تفاوتهای اساسی دارند. هنوز داشتند شداد و غلاظ فروپاشی جامعه و بیقدرتی مردم را جار می زدند که 13 آذر بمانند اواری بر سرشان خراب شد. اینرا دیگر نمی توانستند انکار کنند. تمامی خبرگزاریها بازگشت مارکسیستها را به دنیا مخابره کردند. مانده بودند چه بگویند. آمدند تحریفش کردند. گفتند اینها برای نان و بیمه بیکاری فریاد زدند، گفتند این همان چپی است که ما می گفتیم. شعارهای سوسیالیسم یا بربریت ، زنده باد سوسیالیسم دانشجویان را " خط" زدند تا سقوط بنیانهای سیاسی حزبشانرا از دیدگان عموم مخفی کنند. اما این تلاش زیادی کودکانه است. حزبی که استیلای راست بر جامعه " پدر خوانده" استراتژی سیاسی اش میشود و بجای انقلاب سوسیالیستی |، دفاع از مدنیت به پیچ مرکز ی دستگاه فکری اش تبدیل میشود ، نمی تواند و نباید گذاشت از تند پیچ 13 آذر براحتی بجهد. محمود قزوینی قلم بدست گرفته است تا آشفتگی فکری و راست روی حزبش را سر و سامانی بدهد البته با کمی مرد رندی. می گوید " همه از رزیم تا اپوزیسیون بورژوا اعم از سلطنت طلب و جمهوریخواه با هراس به این نیرو نگاه میکنند. برق سه فازشان پرید. پس که اینطور! طبقه کارگر و نیروی سوسیالیسمش در اعماق جامعه نفوذ دارد" برق سه فاز حزب حکمتیست چی ؟ نپرید؟ شما که می گفتید حماقت جامعه را بلعیده است، شما که کارگرجامعه را شماتت می کردید چرا اعتصاب نمی کند، شما که مبارزات مردم را چکی و فله ایی به حساب راست نوشتید و از مردم نا امید شده بودید، چی فکر می کنید واقعا تصور می کنید با شهر کورها طرفید ؟ تا همین دیروز می گفتید راست و بورژوازی حتی از سال 57 هم قویتر شده است حالا در یک چشم بهم زدن " سوسیالیسم در اعماق جامعه نفوذ" کرده است؟ این سوسیالیسمی که می گویید مرغ لانه کرده در قفس بود که یکدفعه از " دام" پرید و موجبات پرشهای سه فازی شد؟ سلطنت طلب ها و جمهوری خواهان را بی جهت وارد صف سه فازی ها نکنید، اینها دیر هنگامی است که پیشروی چپ در جامعه را ملتفت شده اند ، با هزار زبان دارند همینرا جار می زنند. شما در انکار وجود قدرت سوسیالیسم و کمونیسم کارگری در جامعه یکه و تنها هستید. بخشی از نوشته محمود قزوینی داخلی است یعنی مصرف داخلی دارد. دارد به رفقایش گوشزد می کند که تقش در آمده، زودتر فکری بحال مواضع حزبمان باید کرد. می گوید" ۱۳ اذر بخشی از نمایش قدرت یک طبقه و یک جنبش، طبقه کارگر و جنبشش در ایران بوده است. و درسهای زیادی حتی برای پیشروترین احزاب کارگری کمونیستی در بر دارد، شعارها و تاکتیکهایشان را تصحیح و تدقیق کرده و تا حدی و در محدوده ای راه پیشروی به سوی یک نیروی قدرتمند و موثر را به آنها نشان میدهد." اینها نصایح محمود قزوینی به رهبری حزبش است. دارد می گوید غول کارگر از شیشه پریده است دیگر نمی شود انکارش کرد. دارد می گوید منشور دوم خردادی کورش مدرسی فرو ریخته است زودتر باید فکری بحال این اوضاع آشفته کرد. 13 آذر برای اینها یک زلزله سیاسی بود که موجب شده است اینها چنین سر به درون خود ببرند. منصور حکمت بیست و چند سال نوشت و نقد کرد تا مقوله رهبری سیاسی و حزب قدرتمند کمونیستی- کارگری را در جامعه مادیت ببخشد. رد پای این دو مولفه را در همه نوشته های منصور حکمت میتوان دید. مولفه هایی که " آناتومی لیبرلیسم چپ " را به بحث " آیا کمونیسم در ایران پیروز میشود" پیوند می زند و عجبا کسانیکه در این بیست و چند سال در کنار دست منصور حکمت نشسته بودند اینچین بدیهات اولیه کمونیسم کارگری را دور می زنند و به عقب مانده ترین بخش چپ سنتی رجعت می کنند. محمود قزوینی می گوید 13 آذر نمایش قدرت طبقه کارگر بود که درسهای زیادی به ما داد. این درسها البته برای ایشان داروی شفا بخشی است که هر مریض بد حالی را سر پا میکند. با درسهای 13 اذر هم میشود تاکتیکها را تصحیح و تدقیق کرد و هم " راه پیشروی به سوی یک نیروی قدرتمند و موثر" را استخراج کرد. این دیگر حتی منشویسم هم نیست این بیشتر توده ایسم ناب است که حزب کمونیستی را به دنبال روی از اوضاع جامعه فرا میخواند که نتنها تاکتیک بلکه استراتژی را از حرکات و اعتراضات جامعه باید نتیجه گرفت. این یک نتیجه گیری راست و اپورتونیستی از 13 اذر است. تصور کنید شانزده سال پیش اگر با همین متد محمود قزوینی حزبمان را تشکیل می دادیم می بایست " دروس نظم نوینی" و استیلای راست بر جهان ، ما را به ته صف ملتزمین رکاب بوش هل می داد تا شاید ترکشهای دمکراسی موشک های کروز به ما هم اصابت میکرد. ما حزب درست کردیم تا قدرت رهبری داشته باشیم تا بتوانیم با قدرت در جدالهای سیاسی شرکت کنیم ، تا به جامعه فراخوان بدهیم، تا مردم جامعه را بسیج کنیم و اوضاع را تغییر دهیم. محمود قزوینی پس از سی سال به سال پنجاه و هفت پرتاب شده است. میخواهد حزبش از " عمل توده ها" بیاموزد و تمایلات تودها را منعکس کند. این درسهای 13 آذر برای محمود قزوینی است. البته حزب متبوع ایشان حتی " تمایلات توده ها" را هم منعکس نکردند، انکارش کردند و با " مناعت" بالا و خاصه خرجی بینظری به توبره راست ریختند. محمود قزوینی فروپاشی سیاسی –تئوریک حزبش را دیده است و اینبار زبان استعاره و اشاره را بکناری میزند و یکراست می رود سراغ " قرارهای مخفی" کنگره دوم حزبش، کنگره ایی که تا دیروز برای محمود قزوینی یکی از " بینظیرترین ها" بوده است . می گوید " ۱۳ اذر نشان داد که راه مضمحل ساختن جریانات فرقه ای و قومگرا و ارتجاعی در شرائط کنونی نه راه انداختن هسته های مسلح جدا از توده که غیر ممکن بودن آن برای هر معترض اجتماعی روشن است، بلکه به میدان آوردن نیروی توده ای به زیر پرچم کمونیستی و چپ است." محمود قزوینی دارد در مورد گارد ازادی حرف می زند. دارد به رفقایش می گوید نیروهای " آینده دار"، علنی در جامعه کمونیسم و چپ را انتخاب کرده اند. به آنها گوشزد می کند که دوره آوانتوریسم سیاسی و پیشمرگاتی به سر امده است. دارد می گوید " همه ارگانهای حزب در خدمت گارد آزادی" در شرایطی که اعتراض اجتماعی با پرچم چپ اعلام حضور کرده است، بیربط است، " کردستانی" است. پتک اول فرود آمده است. در کنگره دومشان گفتند کردستان دروازه انقلاب است چون تجربه و کادر آن منطقه را داریم. قرار بود گارد آزادی را مسلح کنند تا از شیراز و اصفهان و کرج هم مردم دسته دسته به دروازه انقلاب بیاند، تمرین تیراندازی کنند و بروند در شهرشان هسته مسلح تشکیل دهند، محلات را بگیرند و ته این پروسه ، جمهوری اسلامی هم قرار بود سرنگون شود. محمود قزوینی به رهبری حزبش تذکر می دهد که 13 آذر جواب این خزئبلات را داده است و برای " هر معترض اجتماعی" روشن شده است که نویسندگان این سناریو " خیالات راست" در سر داشته اند. بزبان آدمی یعنی اینکه مردم با ابراز ترجیحات خود ، جواب کنگره دوم ما را داده اند، زودتر این بساط را جمع و جور کنیم که همه متوجه " گاف" راست ما شده اند. این ترجمه نصایح محمود قزوینی به رهبری حزب حکمتیست است. محمود قزوینی در میانه راه متوجه میشود زیاده روی کرده است و کمی شمایل " چپ" بخود گرفته است. نکند رهبری حزبش تنگ خلق شود، نکند بگویند اینها حرفهای حزب گمونیست کارگری است، نکند.............................. پس باید وسط کار را گرفت و از حزب کمونیست کارگری اعلام برائت نمود: " ۱۳ آذر جریانات پوپولیستی مانند حزب کمونیست کارگری را که اینجا و آنجا بدنبال حرکتهای ارتجاعی از هخا تا قومگراها در خوزستان و آذربایجان راه افتاده بودند را به دنبال کمونیسم خواهد کشاند. با قدرت یابی بیشتر جریان کمونیستی در ایران، اینها مجبور میشوند دست از دنباله روی از حرکتها و جریانات ارتجاعی بردارند. مجبورند به جای فراخواندن مردم به شرکت در حرکتهای ارتجاعی، مردم را فرابخوانند تا از آن دوری کنند. مجبورند به جای فراخواندن مردم به شرکت در حرکتهای ارتجاعی، کادرهای خود را برای دور کردن مردم از ارتجاع به صفوف مردم معترض بفرستند. اینها دنباله رو جریان کمونیستی میشوند. خط کمونیستی در میان چنین احزابی تقویت میشود. با ۱۳ آذر و حرکتهای این چنینی، حرکتهای ارتجاعی شبیه اکس مسلم در گوشه ای در مدیای اروپا دفن میشود و. " و " ۱۳ آذر به تناقض تعیین شعار داخل بر علیه جمهوری اسلامی و خارج بر علیه جنگ پایان داد" راست در حزب حکمتیست به سرانجام خود رسیده است. . به یک دستگاه فکری و یک خط سیاسی منسجم تبدیل شده است. بنبانهای سیاسی و فکری راست در این حزب چنان نهادینه شده است که حتی زمانیکه محمود قزوینی میخواهد پز " چپ" بگیرد ، راست موضع می گیرد و به چپ فحش میدهد. گویا البته ایشان در حزبشان به مقام " ارتجاع شناسی" هم رسیده است. . ما هم تلاش می کنیم با یادآوری چند قلم از " ارتجاع عریان" دوم خردادی ، بر غنای کلکیونشان بیفزاییم. در جریان تهدیدات جنگی حزب حکمتیست در یک همنوایی آـشکار با اپوزیسیون راست، زیر پرچم دفاع از " مدنیت" ،تقابل با جنبش سرنگونی مردم را به عهده گرفت. انقلاب، سرنگونی و مبارزه مردم ، مقوله های ناموجودی بودند که فقط در ذهن " چپ هپروتی" جای داشتند. اما در عوض دستگاه نهی از " منکرشان" فعال بود: مردم گول نخورید، مردم از خانه بیرون نزنید، مردم در تظاهرات شرکت نکنید. قصه های چارلز دیکنز را برایمان خواندند تا با زبان " نرم" بگویند که ما اهل انقلاب و سوسیالیسم نیستیم. گفتند یا دفاع از مدنیت یا سناریو سیاه و عراقیزه شدن ایران. گفتند قرار است جنگ خانی اباد و نازی آباد در بگیرد. گارد ازادی را هم آماده کردند تا در صورت وقوع جنگ، در برابر مردم گرسنه، از انبارهای مواد غذایی سرمایه داران محافظت کنند.کل این تزها توسط کمونیسم کارگری نقد و افشا شد. تشکیل شورای صلح شیرین عبادی تحت نام دفاع از صلح، حقوق بشر و مدنیت، یکسره پته اینها را به روی آب انداخت. ما هم سیاستهای دوم خردادی حاکم بر تز دفاع از مدنیت را به جامعه نشان دادیم وثابت نمودیم که نقطه عزیمتهای شورای صلح و حزب حکمتیست در برخورد به انقلاب و جنبش سرنگونی مردم ، یکی است. تز دفاع از " مدنیت " نقد شد و عقب نشست . اما پرچمی که حزب حکمتیست بدست گرفته بود قبلا صاحب داشت. مصطفی تاجزاده عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت اسلامی و دست راست خاتمی در وزارت کشور ، چند روز پیش در روزنامه نوروز در تحلیل اوضاع سیاسی کشور می گوید: " اما امروز اتفاق دیگری در منطقه خاورمیانه در حال روی دادن است كه میتوان از آن به عنوان یك تهدید بزرگ و یك فرصت تاریخی برای ملتها یاد كرد و آن لبنانیزه شدن كشورها یكی پس از دیگری است. در این مدل، انتخاب نهایی میان گزینههای «جنگ داخلی» و «دموكراسی» است........ در حقیقت به علت توازن قوا ناشی از بیداری و تشكلیابی هویتهای متفاوت در منطقه یا باید جنگ داخلی را به نظاره نشست یا باید همه به نوعی تفاهم و سهیم شدن در حكومت دست یابند و این یعنی گذار از جنگ و هرج و مرج به دموكراسی." تز دفاع از " مدنیت" شکست خورد. اینبار یکی از رهبران دوم خرداد تزهای حزب حکمتیست را تکرار می کند. دفاع از دمکراسی بجای " مدنیت نشسته است البته با همان محتوا. دمکراسی یا هرج و مرج و جنگ داخلی بزبان تاجزاده و مدنیت یا سناریو سیاه بزبان کورش مدرسی . سیاست و مبانی سیاسی یکی است. مثال ها یکی است و کاربرد سیاست هم یکی است. صف مقابله با انقلاب مردم به یک زبان حرف می زنند. یکی می خواهد مردم را بپیچاند تا " انتخابات" اسلامی اش را برگزار کند و به مسند کار برسد ، دیگری می خواهد مردم را مستاصل و خانه نشین کند تا به مدینه فاضله " دولت موقتش" برسد. محمود قزوینی نباید از ما ممنون باشد که این همه ارتجاع عیان را به او نشان دادیم. نباید یک تشکر خشک و خالی از ما بکند که به او نشان دادیم که گنجینه سیاستهای راست و دوم خردادی بغل دستش خوابیده و لزومی ندارد به جای دوری سیر سفر کند. ما این کلکسیون سیاستهای دوم خردادی را به ایشان تقدیم می کنیم. بگذارید چند کلمه هم در مورد اکس مسلم بگوییم. جناب قزوینی می فرمایند که این ارتجاعی است. جواب این خزعبلات را قبلا دادیم. اما پس از گذشت یکسال حاصل کار اکس مسلم چه بوده است؟ دولتهای اروپایی نمی توانند براحتی بودجه تاسیس مساجد را تصویب کنند، تعطیلی مدارس مذهبی به یمن افشاگری های اکس مسلم در اکثر کشورهای اروپایی به بحث روز تبدیل شده است، چهره کریه و سیاه نیروهای اسلامی وسیعا برای مردم در اروپا افشا شده است، سیاست " نسبیت فرهنگی" دولتها بعقب رانده شده است. آخوند و تروریستهای اسلامی از فرط ناراحتی ، فتوای قتل مینا احدی را صادر کرده اند. عصبانیت نیروهای اسلامی را می فهمیم، اما یکی نیست از محمود قزوینی بپرسد که چگونه است که دلنگرانیهای سیاسی ات با نیروهای اسلامی یکی شده است؟ تا انجایی که اطلاع داریم در سیاستهای نیروهای مرتجع اسلامی تغییری صورت نگرفته است، راسیستها از اکس مسلم ناراحتند چرا که از حق برابر شهروندی و هویت انسانی حرف می زند، دول اروپایی هم " نسبیت فرهنگی" اشانرا در خطر می بینند و نگران هستند، اما چه شده است که نگرانی های سیاسی همه اینها به محمود قزوینی هم سرایت کرده است؟ کمونیسم محمود قزوینی چقدر آب برداشته است که با ناراحتی های سیاسی نیروهای اسلامی شریک شده است؟ بگذارید مرد رندی را هم بگویم و نوشته را به پایان برسانم. چند سال است که حزب کمونیست کارگری در دفاع از سوسیالیسم و انقلاب سوسیالیستی با کل اپوزیسیون طرف شده است. جنبش سرنگونی مردم تعمیق یافت به چپ چرخید و شعارهای جنبش کمونیسم کارگری به مطالبات مردم تبدیل شد. حزب کمونیست کارگری در این میدان جنگید و در بوجود آمدن چنین شرایطی مستقیما دخیل بود. اینرا هر ناظر بیطرفی هم می تواند اذعان کند. حزب حکمتیست هم در تقابل با همین اوضاع هر چه در توان داشت ، رو کرد . 13 اذر نتیجه مستقیم جدالهای چند سال اخیر است . کمونیسم و کارگر با حزبش سنگرهایی را در جامعه فتح کردند که بدون آن،پیشروی چپ میسر نبود. از جمله همین اعتراضات مردم در اذربایجان و خوزستان که محمود قزوینی به آن اشاره دارد. در اثنای این اعتراضات حزب حکمتیست به همراه نیروهای قومی ، مدعی شدند که اعتراضات مردم رنگ " قومی" دارد . قومپرستها گفتند اینها نیروی ماست، تظاهرات ماست، حزب حکمتیست هم گفت راست می گویند مال اینهاست و عجبا که جمهوری اسلامی هم به همین نام مردم را در آذربایجان و خوزستان سرکوب نمود. مورد خوزستان بورژوازی عرب در منطقه خوزستان نزدیک به دو دهه است که در مناسبات اقتصادی سرمایه داری منطقه حل شده است. خصوصا پس از پایان جنگ هشت ساله، بورژوای بومی توانست بسیاری از اندامهای اقتصادی بخش خصوصی را مالخود کند. طبیعتا این بورژوازی به تناسب اندازه های اقتصادی اش ، تمایل به شرکت در قدرت سیاسی را نیز داشت. بورژوازی عرب در دوران رفسنجانی " پروار" شد و در دوران خاتمی نمایندگانش را بجلو صحنه آورد. تلاش ناسیونالیسم عرب جهت جاگیری در سیستم سیاسی-اداری منطقه بزیر پرچم دوم خرداد رفت و اساسا در همین دوره احزاب ،تشکلها و کانونهای عرب زمان رونق یافتند. سهم بیشتر در قدرت محلی ،استراتژی این دوره بورژوازی عرب بود که منطبق بود با سیاست وسیع نمودن پایه قدرت دوم خردادی ها. اتفاقی نیست که قهرمانان این طیف بورژوازی ، مورد حمایت دوم خرداد بودند. جریاناتی مانند الااحواز هیچگاه حمایت سیاسی بورژوازی محلی عرب را نتوانستند کسب کنند به همین علت هم در همان سطح یک گروه اینترنتی باقی ماندند و هیچگاه در کشمکشهای سیاسی استان حضور نداشتند. پس از خاتمی هم ، بورژوازی عرب تلاشش بر این است که بمانند برادران دوم خردادی اش در تهران، برای دور بعدی بازی ، تشکلاتش را حفظ نماید( امیدوارم بشود به مناسبتی در اینمورد مفصل بنویسم) علت طرح مسله این بود که نشان دهم در دوره هایی که اعتراضات مردم در اهواز به خیابانها کشیده شد، طرح شعارهای قومی موضوعیتی نداشت و یک نقض غرض کامل بود و در عمل هم این اتفاق نیفتاد. اتفاقات بعدی و از همه مهمتر اعتصاب کارگران هفت تپه نشان داد که چپ در استان خوزستان پیشروی کرده است نه قومگرایی عربی. رادیکالیزم اعتصاب کارگران نیشکر ، رعدی در آسمان بی ابر نبود. مورد خوزستان را توضیح دادم تا نشان دهم که مشکل محمود قزوینی و حزبش در ندانستن این موضوعات نیست. مشکل اینها اساسیتر است. وقتی عده ایی حزبی تشکیل دهند و بخواهند " مصارف راست" از کمونیسم کارگری داشته باشند به چنین ورطه ایی در می غلطند که حاضرند فریاد و مطالبات انسانی مردم را دو دستی به راست تقدیم کنند. در خوزستان هم همین اتفاق افتاد. مردم محلات فقیر نشین در اعتراض به کمبود آب و برق در گرمای جهنمی پنجاه درجه اهواز ، به خیابانها ریختند. این بهانه ایی شد برای اعتراض مردم به رژیم اسلامی. وقایع بعدی نشان داد که حزب حکمتیست بیربط حرف می زد. بیربط می گفت راست و ناسیونالیسم سوار اعتراضات مردم شده اند. مردم با شعارهایشان و اعتراضات رادیکالشان جواب اینها را داده اند. اما رندی و پررویی سیاسی اینها مرز ندارد که بعد از واقعه بزرگ 13 اذر هنوز همان هذیانهای گذشته را تکرار می کنند. تاریخ رشادتهای حزب محمود قزوینی جهت حاکم کردن راست بر اعتراضات مردم به جلد 6 و 7 هم رسیده است ؛ معلوم نیست چرا حالا فیگور " چپ" می گیرند و به دیگران درسهای 13 آذر را متذکر می شوند؟ بهتر است که اینها بروند فکری بحال سیاستهایشان بکنند که در دوم خردادی ها هم " یاران موافق" پیدا کرده اند. |