بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات
 

بازخوانی تجربه 16 آذر و پاسخ به کلیه مخالفین چپ دانشجویی!

مهرنوش موسوی

 

نوشته ایی را که ملاحظه میکنید بازخوانی تجربه 16 آذر امسال است. ابتدا نگاهی دارم به سه تحرک سیاسی مهم بر متن این روز، دوم به ارزیابی احزاب و سازمانهای مختلف در برخورد به چپ جنبش دانشجویی میپردازم و پاسخی به این داعیه ها میدهم.

 

1. در 16 آذر امسال سه تحرک سیاسی حول سیاستهای خاصی به نمایش گذاشته شد. این سه تحرک و عکس العمل، نماد کامل اوضاع سیاسی ایران است. این که کدام تحرک سیاسی منشاء "آینده ساز" اوضاع است تنها و فقط با بازخوانی دقیق این سه تحرک قابل بازشناختن است. اولین دلیل ابژکتیوی که بر وجود این "سه" تحرک دلالت میکند، وجود سه تظاهرات سیاسی با سه پرچم مختلف به مناسبت 16 آذر و تحرکات ماقبل و بعد از این روز است. این سه تظاهرات عبارتند از تظاهرات دانشجویان چپ و به قول خبرگزاریها مارکسیستها، تظاهرات صلح طلبانه دفتر تحکیم وحدت و دوم خردادیها، سوم تظاهرات حزب اللهی ها و بسیج دانشجویی طرفدار احمدی نژاد در مقابل دادگستری.

 

2. سیستماتیزه و کاتگوریزه کردن این سه تحرک امکان شناخت بیشتری را به خوانندگان این نوشته جهت تعمیق شناخت میدهد. لذا لازم است ابتدا بدانیم که شعار و خواسته ها و نیروهای شرکت کننده دراین سه تجمع چیست و طلب کردن این شعارها از کجا ناشی میشود. تفاوتها در یک نگاه کدام است؟

 

الف:  تجمع 13 آذر که متعلق به دانشجویان چپ است از سوی طیف وسیعی از دانشجویان چپ فراخوان داده شده است. اختلافات سیاسی میان گروههای مختلف جریانات چپ به محض رودررو شدن با مسئله جنگ با نظام حاشیه ایی میشود. در درون خود همین طیف چپ هم در روز برگزاری این تظاهرات جبهه وسیع علیه نفس حاکمیت نظام نمایش داده میشود، مسئله جنگ و حمله نظامی حاشیه است. برجسته ترین شعارهای این تجمع علیه نظام است. از همین رو رادیکالترین تجمع 16 آذر امسال فی الواقع این تجمع است. هر کسی از دور نگاه کند میبیند تجمعی که اهل سازش و بند و بست نیست. این یکی است. حرفش را با قاطعیت میزند. سرش به جایی بند نیست، کلیت نظام را نمی خواهد، تمام آزادی را میخواهد. این تجمعی سرخ است. در این تجمع سرود انترناسیونال و سر آومد زمستون خوانده میشود، دم از آزادی و برابری زده میشود، حتی در باره تهدیدات جنگی، مطالبه اش صلح و مدنیت نیست، سلبی میگوید نه به جنگ!. سخنرانان و برپادارندگان آن اصرار دارند اعلام کنند که دانشجویان چپ مستقلا این تجمع را فراخوان داده اند. یکی از دانشجویان علنا در سخنرانی مقابل دانشکده فنی میگوید جنبش دانشجویی راه خود را از حاکمیت جدا کرده است. معنی "استقلال" و جدا شدن راه از حاکمیت  را در سخنان دانشجویان زمانی بهتر میفهمید که کشف کنید که آن دو تجمع دیگر، تماما بر متن اختلافات درون نظام و برپایه تکیه به جناحهای اصلی آن شکل گرفته است. تاکید دانشجویان چپ بر همبستگی با طبقه کارگر و مبارزات زنان در تجمعاتشان برجسته است. ترکیب شرکت کنندگان این تظاهرات زنان و مردان جوان هست. با ابتکارات مختلفی تلاش میکنند به جامعه پیام سیاسی خود را ابلاغ کنند. رسما و علنا در این تجمعات که علاوه بر تهران، در جاهای دیگری نیز برگزار شده است سوسیالیسم شعاری مطرح و کاریسماتیک است. چپها تصمیم گرفته اند افق و سیاست خود را در قالب سوسیالیسم مطرح کنند. این از نقطه نظر هر بیننده خارجی قابل روئیت است. اگر صدای آمریکا به عنوان تجمع "مارکسیستها" از ان اسم برد به دلیل روئیت شدن همین یک قلم بود. سوسیالیسم یک شعار برجسته این تجمعات چپ بود! سوسیالیسم سایر شعارها و تلاشها را به نسبت خود رنگ پریده کرده است. این یک تصویر کلی و عمومی و یک فلاش اولیه روی این تجمع است. این تجمعی نیست که بر خلاف برداشت عامدانه تعدادی یک شبه سبز شده باشد، مدتهاست که در سطح خود جنبش دانشجویی، خواه در روز کارگر، یا روز جهانی زن، در گورستان خاوران یا در تظاهرات و اعتصابات یک طیفی از دانشجویان به اسم چپ به جامعه فراخوان میدهند، اعلام همبستگی و.. میکنند. 16 آذر ادامه این روند است. خود همین گرایش در میان دانشجویان انعکاس واقعیت عمیقتری در بطن جامعه است. بعدا به این میپردازم. بویژه پس از برپایی این تجمع رادیکال و چپ، احزاب دیگر از زاویه برخوردشان به ارزیابی این تظاهرات و تلاش برای آزادی دانشجویان جلوه دیگری از تعمیق این روند را به نمایش میگذارند.

 

ب:  دومین تظاهرات تظاهرات دفتر تحکیم وحدت است. تحکیم وحدت شعارهایش و قطعنامه اش یک مسیون سیاسی اصلی را نمایندگی میکند. این پیام سیاسی، کشیدن پای جنگ قدرت درون نظام بر سر رابطه با غرب به دانشگاه است. بیهوده نیست که شعار اصلی این تجمع و نگاهش به "صلح" است. صلح و حقوق بشر، اصلی ترین پیام سیاسی این تجمع است. منظور از صلح سازش و برقراری رابطه با آمریکا و منظور از حقوق بشر، عمدتا حق برپایی رفراندوم است. رفراندومی که سنگ بنای انقلاب مخملی برای براندازی نظام است. هر کسی در این مدت دقت کرده باشد می بیند که روی مسئله انتخابات مجلس هشتم این سیاست دارد مستمر تبلیغ میشود. زیگنالهای دیگری از سوی تحکیم در صحنه مخابره میشود که در واقع سنگ چینهایی هستند که مانند داستان کودکان "هنزل و گرتل" قرار است ناظرین را به سرمنشاء اصلی هدایت کنند. سرود ای ایران تاکیدی بر مارک شناسایی ناسیونالیسم پرو غرب است، پلاکاردهای زرد، ترکیب مردانه جمعیت تظاهر کننده، این سنگ چینها را تکمیل میکنند. جالب است بدانیم که امسال تحکیم وحدت اصرار عجیبی داشت که به اسم خودش، با همین قامتی که نشان داد و با همین "گفتمان" صلح و حقوق بشر روئیت شود. هم از این رو چند روز قبل از تظاهرات اعلام کرد که چپها نمی توانند خودشان تظاهرات مستقل برپا کنند و شروع به بهانه گیری کرده که گویا چپها تظاهرات تحکیم را مصادره میکنند! به اعتقاد من رهبری تحکیم داشت با زبان بی زبانی به دانشجویان چپ میگفت که امسال میخواهد با تظاهرات به اسم خودش کاسبی دیگری بکند. معامله ایی که پرچم سرخ و هو کردن خاتمی ونه به جنگ و مرگ بر دیکتاتور با آن جور در نمی آید. رهبری و سیاست حاکم بر تحکیم وحدت میخواست به نیروی اجتماعی و سیاسی معینی در درون و بیرون نظام نشان بدهد که قادر است به اسم صلح که اسم رمز رابطه با امریکاست نیرو به صحن دانشگاه بیاورد، تستی که در واقع شکست خورد و بی بضاعتی آنها را هم به نمایش گذاشت!

تحکیم وحدت از قصد و با دفاع سیاسی فرموله امثال آقای افشاری تجمع خود را در روز 16 آذر برگزار نکرد. جالب بودنش اینجاست که این تعویق تاریخ سهوی نبود. علت آن عدم گرفتن مجوز هم نبود. برپایی نماز جمعه هم نبود. نه!  آقای افشاری از همه بی رو دربایستی تر گفته است که علت اینکه تحکیم وحدت 18 آذر روز دانشجو را برگزار میکند یک عمد سیاسی خاصی است. ایشان میگوید این چیز عجیبی نیست. رهبری تحکیم سالهاست تصمیم گرفته که نظر به یادآوری این روز به عنوان تظاهراتی که دانشجویان در زمان شاه به مناسبت آمدن معاون ریاست جمهوری آمریکا برپا کردند، آن را در روز 16 آذر برگزار نکند و در جهت بهبود مناسبات با آمریکا آن را 18 آذر برگزار کند! جالب است که میان تحکیم و بسیج دانشجویی سر همین مسئله جنگ است. طرفداران احمدی نژاد و بیت رهبری بویژه امسال اصرار داشتند که 16 آذر به اسم تجمعات "ضد آمریکایی" تمام شود. تمام سعیشان را کردند از این روز جهت جنگ قدرت درون نظام بهره بجویند. بویژه اینکه در اعلام جنگ به امریکا ساکت و خفه شان کرده اند. با ارائه گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمریکا جناح پرو غرب درون حکومت در حال بهره برداری است. مسئله اما این است که دعوای میان هاشمی و خاتمی را بر سر رابطه با آمریکا و پرونده موسویان نمیشود اینگونه لخت به میان دانشجویان آورد. احدی نه از این و نه از آن حمایت نمی کند، میدانند هر دو طرف جنایتکارند. در مملکتی که زبان دانشجو را به خاطر بیان حقیقت میبرند، سر به نیست میکنند، اعدام میکنند صلح با نظام و سازش با این و بند و بست با آن نمی گیرد! در مملکتی که خفقان و فقر حاکم است جنبش دانشجویی آن فقط میتواند چپ باشد. این حکم تاریخ است و اینها این را میدانند.  اینجاست که دوم خردادیهای توده ایی، اکثریتی، شیرین عبادی و کمیته صلحش به کمک می آیند. در این دوره زمانه به هیچ کسی نمی شد صراحتا گفت دست از سرنگونی نظام بردار و سر مبارزه را به انقلاب مخملی کج کن. راهی که راست پرو غرب پیدا و با همکاری مشترک جنبش ملی- اسلامی جلو دانشجویان گذاشت، مسئله کردن جنگ بود. یکی گفت جنگ میشود فعلا برویم سراغ صلح! آن دیگری رفت سراغ سناریوی سیاه، یکی هم انتخابات!

به اعتقاد من مسئله کردن جنگ و کنار زدن سرنگونی قالب جنگ درونی نظام و مقدرات جناح پرو غرب درون نظام در پایه و دامنه آن است.  پایه این جناح در میان دانشجویان دیگر نمیتواند به این آشکاری در این جاده حرکت کند. مشکل این قشر دانشجو را شیرین عبادی و چپ جنبش ملی- اسلامی حل کرده است. صلح و مدنیت یک پوشش عوامفریبانه تری برای همان استراتژی جناح پرو غرب نظام است. لذا میبینیم که علاوه بر این علاقه آشکار و استقبال "چشمگیر" رهبری امروز و دیروز تحکیم از "رابطه با آمریکا" دیدار با شیرین عبادی و اعضاء کمیته موقت صلح نیز در آستانه برپایی 16 آذر به آن اضافه میشود. اعضاء شورای مرکزی تحکیم وحدت در دومین نشست کمیته موقت صلح در تهران دو هفته قبل از برگزاری تجمع خود شرکت داشته اند. کمیته صلح در تمام این نشستهای "سیستماتیک و با نقشه" یک تاکید بیشتر ندارد و آن اینکه "تلاش کنیم دغدغه جنگ را به دغدغه اصلی تبدیل کنیم" چرا؟ چون با تبدیل شدن این دغدغه به دغدغه اصلی مردم، به جای سرنگونی نظام، مسئله صلح را که همان سازش با آمریکا هست راحتتر میتوان به مردم به عنوان راه حل انداخت. دوم اینکه راست پرو غرب اصرار دارد بر سر یک مسئله اجماعی از ملی- اسلامیها و پرو غربیها بوجود آورد و مسئله جنگ بهترین حلقه استراتژی اینهاست. کمیته موقت صلح و رهبری تحکیم وحدت در همین دومین نشست، سیاست تحکیم را برای 16 آذر طراحی میکنند. به اعتقاد من یک دلیل دیگر اینکه تحکیم اصرار داشت که چپها خود را سوا کنند این بود که هم سرکوب آنها آسانتر بشود و به قول آلمانها، چپها را روی تیغ چاقو اکسپورت کنند، دلیل دیگرش شمولیت لطف ویژه امسال وزارت اطلاعات و نهادهای امنیتی و حتی خبری و رسانه ایی پرو خاتمی و پرو هاشمی از این تجمع بود. تجمعی که قرار بود کلید کمپین انتخاباتی را از درون دانشگاه زده، پای خاتمی، لاریجانی و بعدا کروبی را به دانشگاهی باز کند، که چپها از آن بیرونشان کرده بودند. عین همین تاکتیک را طرفداران خامنه ایی هم زدند. حضور حسن عباسی، حسین شریعتمداری و بقیه در دانشگاهها از همین رو بود. اما جای سئوال است که چگونه دانشجویان چپ 48 ساعت قبل از مراسم، فله ایی دستگیر و زندانی و حتی مفقود الاثر میشوند در حالیکه درست در وسط تظاهرات تحکیم وحدت، به نحویی که خود تحکیم گزارش کرده، افراد آنها آزاد میشوند و یکجا از زندان به درون تظاهرات منتقل میشوند. ( اینکه ما خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی هستیم یک چیز است، اینکه از درون نظام این آزادی را شامل حال یک عده میکنند چیز دیگری است، سئوال اینجاست) علاوه بر صدای آمریکا که پوشش خبری وسیعی به تظاهرات تحکیم داد، جالب عکس العمل ایسنا و صدا و سیما بود. ایسنا رسما بلند گوی خبری تظاهرات تحکیم در این تجمع بود. این در حالی است که ایسنا رسما تظاهرات دسته سوم، یعنی بسیج دانشجویی، حزب الهی ها و انصارخط امام رهبری را اصلا پوشش نداد، برای همین الان یک موضوع جدال آنها در وبلاگهایشان همین جریان است. این خود نمونه کشیدن جنگ قدرت در بالا به پایین است. به باور من امسال روی دوش تحکیم وحدت و سیاست "صلح" و "انتخابات آزاد" شیرین عبادی امسال خاتمی به دانشگاه آورده شد. امکان ندارد که دانشجوی آزادیخواه، برابری طلب، حتی به قول خودشان "دمکرات" بنشیند و برای خاتمی سوت و کف بزند! این قشر چپ هم خاتمی را از دانشگاه بیرون کرد، هم احمدی نژاد را! هم قیام 18 تیر را سازمان داد! خاتمی دو روز پس از تجمع تحکیمیها با سوت و کف طرفداران حقوق بشر و صلح و با همکاری و سازماندهی شیرین عبادی و کمیته صلحش به دانشگاه آورده شد تا جای خالی احمدی نژاد را پر کند. خاتمی همانی را گفت که علی افشاری و بقیه شان میگویند. به اسم مذمت "خشونت" در واقع سرنگونی طلبی را خشونت جلوه بدهد! کمپین انتخابات "آزاد" مخملیشان را شروع کند! هم خاتمی میداند که خودش و همه جانیان حاکم بر ایران مبنای خشونتند، هم مردم و دانشجویان. یک وجه سخنان خاتمی بازار گرمی علیه احمدی نژاد بود. خاتمی میدانست چه میگوید وقتی که از رشادتهای موسویان در مقابل سئوالاتی که مطرح شد عملا دفاع کرد. جواب بلافصل این اظهار نظر در روز دانشجو از سوی خاتمی، سخنان سخنگوی دولت بود . غلامحسين الهام در گفت‌وگو با شبکه خبر دانشجو آنگونه که این خبرگزاری مینویسد: " در خصوص حمايت محمد خاتمي از موسويان اظهار داشت: علي‌رغم درخواست دولت مبني بر علني برگزار شدن محاكمه موسويان، هر گونه اظهارنظر در ابعاد پرونده قبل از رسيدگي و قطعيت مراحل قضايي به معني جهت‌گيري سياسي است. وي ادامه داد: اگر اعمال فشار از موضع قدرت باشد اعمال فشار بر قوه قضاييه محسوب مي‌گردد و اگر اين يك موضع سياسي تلقي شود شخص مدعي بايد مسؤوليت آن را بپ‍ذيرد. " سایت انصار نیوز در رابطه با تظاهرات تحکیم، حضور چهره های مختلف نظام از میان مخالفین احمدی نژاد نوشت که " این تظاهرات با هدف براندازی حکومت احمدی‌نژاد برپا شده که بسیاری از سران سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران در آن شرکت کردند."

واقعیتش این است که نه برای خاتمی و نه برای تحکیم، حرفهای خاتمی مهم نبود، مهم این بود که بر متن سرکوب و دستگیری وسیع دانشجویان رادیکال و چپ این مومیایی جانی را دوباره به صحن داشگاه بیاوردند! دانشجویان البته چند روز بعد جواب این کمپین را در حضور "شیخ اصلاحات" با بلند کردن صدای اعتراض خود دادند. مراسم سخنرانی کروبی در اصفهان عکس بیرون کردن خاتمی را در سه سال پیش جلو چشم همگان گرفت و به تحکیم و عبادی و خاتمی یادآور شد که ما هستیم و با رژیم صلح نمی کنیم!

برخوردهای بعدی این جریان و جنبش پیرامون آن به دستگیری دانشجویان و ابراز وجود چپ جالب بود. واقعیت این است که روند اوضاع هر چه رادیکالتر میشود، عده ایی را جا میگذارد. جا ماده ها و وا مانده ها دارند در یک جبهه ضد چپ با هم مذاب میشوند. راست پرو غرب و ملی- اسلامیها در ضدیتشان با چپ به یکجا میرسند. در قسمت سوم نگاهی دارم به مواضع جمهوریخواهان لائیک، اکثریت و دمکرات و زحمتکش، کورش مدرسی، مسئولین حزب اتحاد سیاوش دانشور و آذر ماجدی که به یک مخرج مشترک واحد در مقابل دانشجویان چپ شکل داده اند.

 

ج:  تظاهرات سوم و تقلای سوم به تروریستهای اسلامی، بسیج دانشجویی و لباس شخصیهای احمدی نژاد و بیت رهبری تعلق دارد. در این تظاهرات که جلو دادگستری برگزار و تنی چند از نمایندگان مجلس هم در آن حضور داشتند، اصلیترین خواست اعدام موسویان و دستگیری و محاکمه علنی آن است. مقابله غیر مستقیم و غیر علنی با آمریکاست. حول و حوش این تجمع البته یک رشته سخنرانی و ابراز وجود در دانشگاه هم صورت میگیرد. جالب اینجاست که قاتلین رژیم این بار در 16 آذر به جز گرفتن و زدن و زندانی کردن "سیاسی کار" شده، آمده اند دانشجویان را از "مقاصد یک عده که هدفشان گول زدن دانشجویان و هزینه کردن آنهاست" مطلع کنند. تمام مخاطب حسن عباسی و حسین شریعتمداری در این روز دوم خردادیها و شیفت کرده های آنها به سمت رابطه با آمریکاست. اگر خاتمی طاقت نیاورده و موسویان را تبرئه میکند. رييس ستاد نمايندگي ولي فقيه در سپاه در تجمع دانشگاه تربیت معلم به مناسبت روز دانشجو با اشاره به جزئياتي از پرونده موسويان در جريان تحقيقات میگوید : " اگر حتي ثابت شود كه موسويان جاسوس است اعدام نخواهد شد و ما در اين زمينه نقص قانوني داريم، پشت پرونده اين فرد زور است و او نماينده جرياني است كه اگر زير آب برود، كل اين جريان را با خود خواهد برد."

در برخورد اولیه این جناح نظام سیاست سرکوب دانشجویان با سرمقاله کیهان از سوی شریعتمداری اینگونه فرموله میشود که "همه جاسوسند" یعنی دانشجویان را به اسم جاسوس آمریکا باید زد. به تدریج اگر دقت کنید سیاست سرکوب مشخصتر میشود و همه جا صحبت از دستگیری "چپها" هست. فرموله کننده های این سیاست مسفقیما در درون جنبش ملی- اسلامی و دوم خرداد متمایل به راست پرو غرب قرار دارند. به این نکته بعدا در بخش بررسی مواضع جریانات مختلف که من آن را مکمل سیاست سرکوب میدانم، میپردازم.

 

اگر جمع بندی کنم. همین جا و با همین گزارش مختصر معلوم است که 16 آذر امسال هم صحنه زور آزمایی جناح پرو غرب درون نظام با جناح ضد غربی آن بود. هم یک جنبش دیگری سوای این دعواهای قدرت، روبه روی مردم پرچم خود را بر افراشت. برای همین هم شعار "تحریم انتخابات" در کنار سایر شعارها بر زبانشان جاری شد. این به این معنا بود که فریاد بزنند بر علیه هر دو جناح نظام هستند. خود همین تصویر نشان میدهد که اوضاع سیاسی ایران در حال تحول است. جنبش دانشجویی از این اوضاع متاثر است. روندی که در بیرون و درون نظام قابل روئیت است جهت گیریهای هر چه بیشتر آشکارتر و علنیتر بلند پایه ترین مقامات نظام به سوی رابطه با آمریکاست. رادیکالترین شعارها علیه آمریکا از درون بیت رهبری جای خود را به سکوت معنی دار خامنه ایی در مقابل گزارش سازمانهای اطلاعاتی، غلاف شدن گزارشات روزمره حسین شریعتمداری در کیهان از چند وچون "فن آوری هسته ایی اسلام" و جمع کردن بساط تهدیدات علنی حسن عباسی و بقیه داده است. به جای این روزمره از درون نظام دارد به عنوان راه حل اقتصادی، سیاسی و حقوق بشری، رابطه با آمریکا طرح و تبلیغ میشود. هم الان در باره انتخابات مجلس هشتم به نحوی سخن میگویند که گویی جدا این انتخابات رسما رفراندوم آری یا نه به رابطه با امریکا خواهد بود! از جبهه مشارکت تا کارگزاران و خود خاتمی و هاشمی و... این یک روندی است قابل مشاهده. این روند قبلا از درون جنبش ملی- اسلامی زیر ساخت سیاسی و ایدئولوژیک شده است. از مدتها قبل و به موازات شکست دوم خرداد، افراد و عناصر این جریان رسما و اشکارا به راست پرو غرب شیفت کردند. الان تلاش هماهنگی در بیرون و درون نظام صورت میگیرد که بورژوازی ایران را با الیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعیش به پای این رابطه ببرد. سر رابطه با آمریکا شاهد یک اجماعی در میان ملی- اسلامیها و راست پرو غرب هستیم. بهتر است بگویم 2 ستون در اوضاع سیاسی اینها را کنار هم قرار داده است. یکی تقابل با مردم و جنبش سرنگونی و لذا با چپ و کمونیسم کارگری و یکی تقارنشان با غرب و رابطه با آمریکا بر محور استحاله درونی و قدم به قدم نظام فعلی. خود این دسته بندیها رنگ خود را به تمام وقایع سیاسی میزند. این دو ستون به هم مربوطند. چگونه؟ ببینید یک حقیقتی که در این سئوال رابطه با آمریکا، آری یا نه عمدا مسکوت گذاشته میشود، این است که رابطه کی با آمریکا؟ رابطه نظام با آمریکا؟ مگر قرار است این نظام بماند؟ برای دیپلماسی نظامی طرح میریزند که اول خود آن مشروع باشد، بعدا سراغ خوب و بد روابطش میروند. در ثانی چه کسی گفته رابطه نظام اسلامی با امریکا یک پروبلماتیک "دیپلماتیک" است؟ چه کسی گفته که سازش نظام اسلامی با امریکا یک روز آفتابی از توی صندوق رای در می آید؟ پس جنبش سرنگونی این وسط چکاره است؟ دستگیری و محاکمه سران نظام چه شد؟ انحلال سپاه و ارتش چه شد؟ شکست دادن کامل اسلام سیاسی و از صحنه بیرون کردنش چه شد؟ اعمال اراده مستقیم مردم چه شد؟ و راستی داعیه های حقوق بشری آمریکا و اپوزیسیون پرو غرب چه شد؟ همین دیروز عبدالله مهتدی و مصطفی هجری به همراهانشان قول دادند که امریکا "دوست خلق کرد" است، چطور شد که دارند الان برای دوستی نظام اسلامی با امریکا رای میگیرند؟ نظر سنجی میکنند؟ کمونیستها نگفتند همه این تبلیغات دروغپردازی بود؟ از اول نگفتند؟   

ببینید تا دیروز که حمله نظامی مطرح بود جریانات اپوزیسیون بلافاصله دور هم روی محور تقابل با سرنگونی به بهانه صلح و مدنیت و سناریوی سیاه وغیره جمع شدند. نگاه کنید ببینید اصلا اتفاقی نیست که کورش مدرسی برای "نه به جنگ" به اکثریت و حزب توده و.. رجوع میکند. به اعتقاد من اشتراکشان "نه به جنگ" نیست، آری به صلح و حقوق بشر امثال عبادی است. با کمی دقت میفهمید که خانم عبادی هم در این مدت قول همان 4 تا خواسته نیم پزی را داد که اینها در بیانیه شان به عنوان "تصویر دگرگونی اوضاع" و برای جلوگیری از سناریوی سیاه آورده اند. بر سر 16 آذر هم همین تضادها خود را نمایان میکند. مهمترین مسئله برای ما ولی سرنوشت چپ است. آن جنبشی که بر علیه هر دو این روندهای راست و ضد انسانی آینده جامعه و مردم ایران را میتواند بسازد.

 

حسن عباسی در همین سخنرانی اخیر خود گفته بود به اعتقاد وی خطر نارضایتی مردم از جنگ آمریکا بیشتر است!  و واقعیت همین است. و بر مبنای همین واقعیت است که چپ رشد کرده است و امروز سر از دانشگاه با قامتی افراشته در آورده است. چپی که بستر اصلی کمونیسم کارگری است رادیکالترین و سازش ناپذیرترین نقد به نظام موجود است. و درست بر مبنای همین واقعیت هست که جناحی در درون نظام از خطر چپ شدن خیزش آتی مردم ایران کاسه زهر را سر میکشد! صحبت اصلا و فقط بر سر دانشگاه نیست. چپ دانشگاه نوک کوه یک واقعیت عظیمتر سیاسی است. این واقعیت که جامعه ایران در آستانه یک انتخاب اصلیتری قرار گرفته است. یا سرنگونی نظام اسلامی و برچیدن دم و دستگاه دولتی استثمار و خفقان و یا چشم دوختن به بالا، حفظ و در بردن نظام از طریق سازش و مصالحه با آمریکا و استحاله تدریجی آن. این تقابلی است که اساس و پایه شکل دادن به همه دسته بندیهای درون و بیرون نظام است. همه جنبشهای اجتماعی هم از این نقد و از این واقعیت متاثر میشوند، هم آن را بکار میگیرند و در حوزه عمل خود آن را به جلو سوق میدهند. جنبش دانشجویی یکی از این جنبشهاست. فرق جنبش دانشجویی امروز ایران با قبلا این است ک چپ دانشگاه تصمیم خودش را گرفته است. چپ دانشگاه دیگر نمی خواهد دانشگاه حیاط خلوت جریانات ملی- ملی اسلامی و جریانات سازشکار باشد. این چپی است که به خاطر نوع کمونیسمش در سیستم آن ساخت و پاخت طراحی نشده است. این چپ کمونیسم را نه از بیژن جزنی و گلسرخی و چه گوارا بل از منصور حکمت آموخته است. تمام ترمهای دستگاه فکری حکمت، خواه آنها که قبولش دارند، خواه آنها که مخالفش هستند امروز گفتمان مسلط چپ دانشجویی دانشگاههای کشور است. چپ دانشگاه بنیان گذار این چپ نیست، متاثر از آن است. اگر ایراد و نقصانی وجود داشته باشد تامین رهبری فکری و تئوریک و سیاسی برای کاربست سیستم فکری منصور حکمت در اوضاع جدید است. این نقصان میتواند باعث شود که یک روز زرافشان چپ را با جبهه سازی علیه جنگ به جای تشدید مبارزه برای پایین کشیدن نظام مشغول به خود کند، یک روز کورش مدرسی این تصویر را از چپ به خودش بدهد که اصلا چپ یعنی جریانی که همان چندغاز بندهای بیانیه سناریوی رنگی آنها را علیه جنگ به رسمیت میشناسد!

درست است که نظر بر هژمونی فکری کمونیسم کارگری اینها هیچ کدام نمی گیرند، مسئله این است که باید جلو اتلاف وقت مردم و جوانان را گرفت. ( این عین اطلاعیه رهبری این حزب در باره 16 آذر است. معلوم است کورش مدرسی در مخمصه گیر کرده است. همین دیروز بود که تخم دوزده گذاشت که اصلا 18 تیر شکست خورد! جنبش سرنگونی شکست خورد! حالا گیر کرده 16 آذر شکست نخورده را چه جوری دستی دستی در ذهن خودش شکست بدهد، فرمولی به جز این پیدا نکرده که اصلا چپ یعنی همین چند غاز طلب حقوق بشری! بیانیه! یعنی تمام رادیکالیسم اینها در همین خواستها برای هر شرایطی خلاصه میشود. نگاه کنید: " چپ به وسعت جامعه ایران است. در هر كوی وبرزن و كارخانه و محله و محلهای كار و زندگی مردم صدای چپ بلند است. چپ جامعه ایران یعنی طرفداران:

- .آزادی بی قید وشرط عقیده، بیان، مطبوعات، اجتماعات، تشكل، تحزب و اعتصاب .

- برابری كامل و بی قید وشرط زن و مرد در حقوق مدنی و فردی. لغو كلیه قوانین و مقرراتی كه ناقض این اصل است.

- برابری كامل حقوق همه شهروندان، صرفنظر از عقیده، جنسیت، مذهب، ملیت، نژاد و تابعیت. 

- جدایی كامل مذهب از دولت و آموزش و پ&#