بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات
 

 

 

مشکل سیاوش دانشور و حزب اتحاد  با تجمع اعتراضی دانشجویان چپ!

مهرنوش موسوی

 

 

سیاوش دانشور و آذر ماجدی از حزب اتحاد نیز در صف کسانی هستند که با 16 آذر امسال و تحرک چپ مسئله دارند. در نوشته قبلی به سر تیتر این تقابل پرداختم. اینجا لازم میبینم به تفصیل به آن بپردازم. سخنان سیاوش دانشور را برگزیده ام. چرا که در تقابل خود با حرکت دانشجویان به تزهای رایج تری متکی است. نقد من شامل موارد زیر است:

 

1. هم سیاوش دانشور و هم آذر ماجدی در یک حقیقتی گیر کرده اند. اینکه در ارزیابی 16 آذر امسال اول کلی مدح و ثنا میگویند. بعدا فورا حتی ارزیابی خودشان را هم زیر سئوال میبرند. سیاوش دانشور به دقت در مقدمه ارزیابی خود به بیان "تفاوتهای" میان چپ و راست جنبش دانشجویی در 16 آذر میپردازد. اما با کمال تعجب میبینیم که هنوز این سخنان از دهان خارج نشده، آن را به زیر سئوال برده اعلام میکند که اصلا "تقسیم اجتماعات به چپ و راست اشتباه است". قاعدتا هر آدم سیاسی، ولو اینکه بخواهد "وسط نشینی" کند، باید جوری صحبت کند که خودش بتواند لااقل از پس موضع گیری خود برآید.راستش علت اینکه من به موضع گیریهای ایشان میپردازم درجه اعتبار آن نیست، جدل سر مسئله جنگ نشان داد که این حزب مطلقا پروفیل تئوریک و سیاسی با ثباتی ندارد. در عرض 3 ماه امضائش پای سیاست 3 تا حزب در باره جنگ قرار گرفت! مواضعی بلکل متفاوت از هم. این تجربه نشان داد با استراتژی "ژله ایی" نمیشود اصلا بحث کرد، این جریان خود در حال استحاله است. اما مسئله دقیقا دنبال کردن این پروسه و فلاش زدن سر دقایق آن است. جنگ و سناریوی سیاه را به شما نشان دادم. در این نوشته نشان میدهم چرا با هر تند پیچی شتاب این جریان برای تبدیل شدن به آنچه حقیقتا بدنبال آن است فزونی میگیرد. اولین سئوال این است که چرا این جریان هم درارزیابی حرکت دانشجویان این تفاوت را در تجمعات مثبت و حائز اهمیت میداند و آن را اذعان میکند و هم میگوید ایجاد این تفاوت "اشتباه" بود. به باور من به دو دلیل است. یکم اینکه در جریان برخورد به جنگ که با سر به طرف پروژه سناریوی سیاه و شکست طلبی کورش مدرسی رفت، با تعرض ما فهمید اشتباه کرده است. رفت یواشکی بیانیه ایی را که امضاء کرده بود پس گرفت. شکل پس گرفتنش این بود که رفت اعلام کرد امضاء خودش را از جبهه سوم پس نمیگیرد، هم اینکه رفت اصلا بیانیه دیگری نوشت. این خودش پس گرفتن آشکار بود. همین زیگزاگ الان آنها را دست به عصا کرده، توان تعرض ما را تشخیص داده اند. نمیتوانند یکجا بگویند اصلا مخالف دانشجویان چپند. دوم و مهمتر از همه خود واقعیت جلو دست ماست. من در نوشته قبلی نشانتان دادم که مخالف تجمع دانشجویی چپ الان روی سایت اکثریت بلندگو دارد. احمد زید آبادی است. اکثریت و سازمان زحمتکش است. انجمن اسلامی امیر کبیر است. نمیشود به راحتی کنار اینها ایستاد. واقعیت این است که خود بچه های چپ دانشگاه امسال با این تاکتیکی که زدند وسط نشینی را مشکل کردند. مخالفت با چپ را هم مشکل کردند. مخالف 13 آذر باشی میشوی 18 آذری! این است دلیل اینکه سیاوش دانشور و آذر ماجدی نمیتوانند حرفی که روی دلشان مانده را بدون رودر بایستی بزنند! 

اما ما همان مخالفتهای آشکار و پنهان را هم جملگی روی میز میریزیم. ببینیم مخالفت از چه زاویه ایی است.

 

2. اجازه بدهید ببینیم اولین دلیل سیاوش دانشور چیست؟ ایشان میگوید: " تاکتیک چپ نباید رنگ فرقه ای و "ایدئولوژیک" بگیرد. اصل باید این باشد که چپ آنجاست که توده دانشجو هست و همواره خواست و انتخابش را در مقابل کل دانشجویان قرار میدهد. تقسیم اجتماعات به چپ و راست و سیاست فراخوانهای مستقل یک اشتباه تاکتیکی در تناسب قوای فعلی و یک سیاست زودرس است. این سیاست مجموعا به صرف راست و ضربه خوردن دانشجویان چپ منجر میشود. اصول چپ باید براین مبنا قرار گیرد که توده دانشجو را به راست تقدیم نمیکند، و همینطور در طرح خواستهای آزادیخواهانه خود نه فقط تخفیفی قائل نمیشود بلکه همواره نسبت به راست انتقادی است"

 

الف: بر اساس کدام اصل و اساسی مارکسیسم اعلام کرده است که مبنای اتخاذ یک تاکتیک چپ " آنجاست که توده دانشجو هست" چه کسی گفته؟ اگر این مبنای اتخاذ تاکتیک در 16 آذر بود پس باید شیاوش دانشور لفاظی را کنار بگذارد و بگوید دانشجویان چپ باید زیر پرچم تحکیم، صلح و حقوق بشر و سرود ای ایران جمع میشدند. منظور سیاوش نکند همین است، رویش نمیشود صریح بگوید می پیچاند و لباس تئوریک به آن پوشانده است. سئوال من از دانشور این است که مگر تحکیم توده دانشجو را جمع کرده بود؟ اگر ایشان "تقسیم اجتماعات" را کلا قبول ندارد، چرا سر دشنه نقد را به طرف چپها خم کرده است، ورمیداشت مینوشت که به نظر ایشان کار تحکیم "ایدئولوژیک" بوده است. چرا پس آگاهانه هم ایشان، هم دو خردادیها، هم اکثریتها تقسیم این اجتماعات را هم که میکوبند یقه چپها را میگیرند و با عطوفت پنهان راجع به راست سکوت میکنند؟ بالاخره تقسیم هم دو طرف دارد. چرا لطف همه شامل گوشه راست آن است؟ مگر تحکیم نبود که هنوز 16 آذر برپا نشده اطلاعیه داد که دانشجویان چپ خودشان را سوا کنند؟ پس اگر جدا مسئله آقای دانشور دلسوزی برای "اتحاد" ولو به هر قیمتی حتی در میان دانشجویان با خطوط مختلف است، چرا یقه آنها را نمی گیرد؟ به نظر من به خاطر تعلق خاطر به صف راست است. هیچ دلیل دیگری من یکی را متقاعد نمی کند که شما بیایید دم از وحدت بزنید ولی چپ را بکوبید! عین کاری که در برخورد به حزب کمونیست کارگری میکنند، در حالی که سیاستهای " گیریم راست" طرف مقابل را مشروعیت میبخشند. این فونکسیون سیاسی و اجتماعی این حزب در همه جاست. من یک بار گفتم و باز هم تکرار میکنم. سانتر در دنیای واقعی وجود ندارد. سانتر بودن خودش تاکتیک است. طرف زورش نمیرسد راست باشد، زیر جلکی این سیاست را حمل میکند.

 

ب: مبنای اتخاذ تاکتیک در سیستم ما کمونیستهای کارگری به دست آوردن دل " توده" نیست. تاکتیک ما از استراتژی ما استخراج میشود. این یک برداشت به غایت ضد مارکسیستی است که سر اتخاذ تاکتیک را به طرف "توده" خم میکند. این برداشت در بهترین حالت میخواهد مسئولیت سیاستهای سازشکارانه خود را به گردن مردم بیندازد. اینها گروهی در چپ ایران هستند که اگر خودشان کاری از دستشان بر نیامد نمیروند ببینند کجای استراتژی و تاکتیکشان اشتباه بود، میگویند مردم شکست خوردند! مردم دچار اوهام بودند! مردم دستشان به کلاهشان بود! مردم آمادگی ندارند! مردم رم میکنند!

درثانی "توده دانشجو" یعنی چه؟ یعنی 2000 نفر؟ 3000 نفر؟ یعنی 1 میلیون؟ یعنی چه مقدار؟ من عکسهای آکسیونی را که خود سیاوش دانشور سخنران آن است و در قلب دمکراسی غربی در کشور سوئد بپا کرده است دیده ام. یک هزارم نیروی دانشجویان دانشگاه تهران و مشهد و مازندران و ... نمیشود. آیا ایشان نباید آکسیون می گذاشت و باید منتظر "توده" ایرانی مهاجر در سوئد میشد؟

مگر دانشجویانی که 18 تیر 76 به میدان آمدند چند نفر بودند به نسبت "توده دانشجو" و به نسبت جمعیت میلیونی تهران بزرگ؟ یک تاریخی را ولی رقم زدند.

ما در کنفرانس برلین 1000 نفر بودیم. این در حالی است که در آلمان 120 هزار "توده" ایرانی زندگی میکند. ما برای اینکه به کنفرانس برلین برویم و دست دو خردادیها را رو کنیم مطلقا از این "توده" رای نگرفتیم. شاید اگر میگرفتیم، میبایست مثل سیاوش نظر میدادیم! چه معلوم! ما تاکتیک حضور در برلین را نه از التزام به "توده" بی شکل و علی العموم جایی، بل از استراتژی و سیاست خودمان استخراج کردیم. هر حزب سیاسی جدی خواه راست یا چپ این کار را میکند. این فقط حزب امروز فقط اتحاد است که فکر میکند استراتژی را باید از حزب همسایه قرض بگیرد، تاکتیک را از دفتر مرکزی تحکیم وحدت!

ما هیچگاه برای تحقق یا عدم تحقق تاکتیکی حقانیت آن را از جمع شدن "توده ها" استخراج نکردیم. بر عکس مدام پافشاری کردیم که حرف رادیکال، حرکت رادیکال آدم جمع میکند. توده مردم پشت سیاست رادیکال جمع میشوند نه حرفهای نیم پز!

 

ج: به نظر من تاکتیک برگزاری تجمع امسال حتی به لحاظ برآورد نیرو هم حساب شده بود. ببینید 3 سال پیش چپ نه از لحاظ سیاسی، نه به لحاظ نیروی انسانی آمادگی برداشتن این قدم را نداشت. خودش آماده نبود. نه اینکه گردن "توده" بیندازیم. در عرض 2 سال اخیر تصویر "دانشجوی چپ" بر فراز سر دانشگاههای ما ساخته شد. از لحاظ سیاسی، از لحاظ فکری، از لحاظ نیرو، ذهنی و عینی این آمادگی را کسب کرد که بیاید و به اسم خودش خطاب به جامعه حرف بزند. کم نیست در نزدیک به 20 دانشگاه کشور موتور محرک 16 آذر دانشجوی چپ است. این به هیچ عنوان یک روزه نبوده است. این یک روند اجتماعی و سیاسی بود که به نقطه جوش رسید. الان داریم میبینیم کارگر و فعال کارگری از دانشجوی چپ دستگیر شده حمایت میکند، رهبر کارگری اتحادیه در کانادا حمایت میکند، دانشجوی چپ دانشگاههای مکزیک میگوید آزادشان کنید، برای چه میزنید؟ اتحادیه اروپا اعتراض میکند، حزب کمونیست کارگری کمپین میکند، سازمانهای مختلف سر و صدا میکنند. دانشجوی چپ روی همه اینها حساب کرده است. میداند زدنش آسان نیست. اگر چه عزیزان ما تا ارسال آخرین خبرها شکنجه شده اند. تازه این فقط دانشگاه نیست. طرف از درون زندان کمپینی راه می اندازد که رسما و اسما چپ است. علیه اعدام! روز جهانی کارگر شعارهایی میدهد که جهت گیری چپ این تجمع را به همه نشان داد. چپ دانشگاه پشتش به این نیروی عظیم سیاسی و اجتماعی است. همین مدت اعتراضات آنقدر زیاد بوده که خود کادر سرپرستی زندان به سپاه شکایت کرده اند که خبر شکنجه دانشجویان به بیرون درز کرده و آبروی ما رفته است! اینها مبنای اتخاذ یک تاکتیک سیاسی است. نه بهانه عدم برگزاری اجتماعات مستقل به شرط چاقوی "توده ایی" بودن!

 

د: سیاوش دانشور میگوید این تاکتیک باعث تقدیم کردن توده دانشجو به راست است. میپرسم چرا؟ و منظورش چیست؟ پس این همه آدم که جمع شده بود و من و تو اگر بخواهیم در همین اسکهلم ده درصدش را جمع کنیم باید شب و روز بدویم "توده دانشجو" نبودند؟ چرا مال تحکیم بود، مال جوانهای ما نبود؟ چه کسی گفته که مردم با شنیدن حرف حساب رم میکنند به بغل راست، ولی با تعامل و اتحادهای قلابی و شیره مالیدن سرشان تقدیم راست نمی شوند. چه کسی گفته چپ کیسه بوکس راست جامعه باید باشد؟ چه کسی گفته که اصلا این نیرویی که هر سال جمع میشد برای تحکیم جمع میشد؟ این چه پاپوشی است که تا ما حرف از سوسیالیسم میزنیم میگویند نگو توده مردم رم میکند ! میگوییم سرنگونی میگویند نگو مردم مستاصلند! بیایید بگویید خودتان رم کرده اید، خودتان شکست خورده و ذلیل و مستاصلید تا خیال همه ما راحت شود، چرا می اندازید گردن "توده مردم"! بیایید انصافا این حرف دانشور را بگذاریم در سناریوی 16 آذر امسال. تحکیم وحدت میخواهد برای راست پرو غرب بیرون و درون نظام عشوه گری کند. اعلام کرده من اصلا با 16 آذر مسئله دارم چون رهبران دفتر تحکیم که 30 سال پیش از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند الان پشیمانند و ما راه نجات ایران را برقراری رابطه با امریکا میدانیم. شعار ما امسال صلح است. و پس اصلا باید تجمع را روز 18 آذربگذاریم! چپ باید چه بگوید؟ باید قبول کند؟ اگر قبول کند معنی اش این است که الان که طرف رسما دارد از سیاست راست پرو غرب دفاع میکند دیگر حتی تداعی شدن اعتراض شما با ایشان از قضا " توده" را رم میدهد! به قول شما می اندازد در بغل راست! از طرف دیگر وقتی طرف با این کارت بازی میکند. شما یا باید بگویی نیرو داری، پس خودت جوانها را جمع میکنی، هزینه سختش را هم حساب میکنی، با این حال پای آن میروی چون در مجموع آن را به نفع جنبش میدانی، یا باید قبول کنی نیرویش را نداری، که در این صورت هم نیروهایت را تقدیم راست کرده ایی. چون توده دانشجو مجبور هست وقتی تو تجمع نداری، برود زیر پرچم عبادی و خاتمی در تظاهرات تحکیم وحدت! مردم معطل نمی مانند ببینند تو کی از خواب بیدار میشوی. سیاست جای تصمیمات با کالیبر است. جای مارمولک بازی نیست. به نظر من اگر جوانهای ما در دانشگاه این تجمعات را نمی گذاشتند توده دانشجو مجبور میشد یا در خانه بماند و یا به تظاهرات تحکیم برود که امسال سیستماتیک برنامه ریزی کرده بود هیچ صدای چپی را تحمل نکند. تازه مگر شما دارید در کافه فلان جا با منتقدین خود در دود سیگار بحث و فحث میکنید. اینجا ایران است و صحنه مبارزه حاد. مگر طرف راست معامله شما قبول میکند که شما یک قدم عقب بنشینید. اگر بچه های چپ قبول میکردند که بروند زیر بار تحکیم وحدت همه دستاوردهای تاکنونیشان بر باد رفته بود. همه را میگرفتند. مگر نمی شناسیم اینها را؟ مگر دوم خرداد را ندیده ایم؟ مگر نمیدانیم منظورشان از صلح سازش با همین نظام است؟

مشکلی اگر هست همینجاست. چپ دانشگاه کار سیاوش و حزبش را نکرد. حاضر نشد به هرقیمتی و "گیریم که راست باشد" پس بی خیال برویم وحدت کنیم. رفت و تلاش کرد و با ارزیابی که از نیروهای خودش داشت آنها را به میدان آورد. به نظر من مشکل سیاوش دانشور و آذر ماجدی همین جاست. 16 آذر امسال و حرکت چپ در آن کل سیاستها و ارزیابیهای پوشالی آنها را به هم پیچید. قرار بود سناریوی سیاه باشد. مردم مستاصل باشند. مشکلشان این است که چرا نشدند! دارند به آنها میگویند نکنید. پرچم بلند نکنید، مگر نمیدانید کورش مدرسی که متحد جدید اینهاست گفته ملت با شنیدن اسم سوسیالیسم رم میکنند! این به اعتقاد من همان حرفهای خسته کننده و ملال آور یک مشت ورشکسته سیاسی است که با هر رویکردی به جامعه ایران صفحه گرامافون را از اول میگذارند. دیگر حتی صدایشان هم آهسته و آهسته تر میشود، چون از بس مصرف کردند خراب شده است! بدرد نمی خورد!

 

ه: یک مشکل متدولوژیک دیگری هم من با این روش پدرسالارانه و مادر سالارانه هم نسبت به جنبش دانشجویی و کلا عموم مبارزات مردم ایران دارم. به اعتقاد من کار کمونیستها این نیست به مردم بخصوص بعد از برپایی یک اعتراضی بگویند تو اشتباه کردی! من این روش را مطلقا نه از لحاظ انسانی، نه جامعه شناسانه، نه سوسیالیستی میدانم. ببینید کمونیستها یا خودشان هم سازمانده یک مبارزه ایی هستند یا نه هنوز خوش نشین حاشیه هستند. اگر سازمانده آن هستند که پس خطای هر حرکتی یک امر بیرونی نیست! اگر نیستند اولین مسئله و اولین ضعف این نیست که اعتراض کننده در محل چه کرد، سئوال این است تو چه کردی؟ تو چرا نبودی؟ به حرف تو چرا گوش نکرد؟ نکند حرف تو خطاست. نکند عرضه اش را نداری؟ ما حزب کمونیست مبصر نداریم. این مبصری از آن "تشخیص" بسیار بسیار مضرتر و منزجر کننده تر است. ما حتی در باره مبارزاتی که خودمان هم نقشی در آن نداشتیم مردم را شماتت نکرده ایم. سیاست ناظر بر حرکت را نقد و بررسی کرده ایم. آخر نمیشود مثلا من دانشجو باشم. توده را من جمع کنم. سیاست را هم خودم تعیین کنم، چون تو آنقدر عجالتا مستاصلی که حال هیچ چیزی را نداری، رفتی دنبال سناریوی سیاهت، تاکتیک را هم من تعیین کنم، جدل را هم در محل من بکنم، خودم هم زندان بروم، خودم هم کابل بخورم، خودم و حامیانم هم برای آزادیم تلاش کنند و تو این وسط که داری با تحلیل خودت فریاد میزنی که هیچ کاره بودی مبصر من بشوی، چرا "توده" دانشجو باید حرف تو را قبول بکند، حرف من را قبول نکند! چرا؟

این متدولوژی سر از جاهای باریک و سیاه و خطرناکی در جنبش ما در عرض همین 4 ساله در آورده است. وقتی رفتند از حزب الله لبنان دفاع کردند، نه کاری به تاکتیک داشتند، نه استراتژی نه هیچی! به مبارزه جوانان در 18 تیر به راحتی گفتند اوهام زده! شکست خورده! به مردم گفتند بلا نسبت خر.... این شیوه آقابالاسری و اشرافی نسبت به مردم از این متد ناشی میشود. طرف دوم خردادی است. احمد زید آبادی میگوید به طرفی که در زندان هست نقد نمی کنم، چه جور شما به خود اجازه میدهید لام تا کام علیه تحکیم حرف نزنید! چپ را بزنید و تازه مدعی بشوید که سوا کردن صفش باعث سرکوب میشود! نخیر اینجور تقابلات باعث سرکوب چپ میشود!

 

و: این تصویر احمقانه است که فکر میکند تعداد تظاهرکننده ها سیاست سرکوب و درجه آن را تعیین میکند. خود همین تصویر با زبان بی زبانی میگوید که ارائه کننده اش 20 نفر آدم را نمیتواند جابجا کند. سرکوب را تعداد آدمهای شرکت کننده یک تجمع نمیتواند فلج کند. طرف برای 100 نفر لباس شخصیها را می آورد، برای 2000 نفر توپ و تانک! به اعتقاد من زمانی رژیم نمی زند که ببیند با زدن، جنبش و چپ را تقویت میکند. سرکوب وقتی برای رژیم موثر هست که ببیند اگر چپ را بزند، تضعیف میشود. چه جور؟ بر این مبنا که با زدن چپ، راست و مقابله با چپ قوی میشود. یعنی اینکه یک عده راه می افتند از مشروعیت سرکوب چپها به بهانه های مختلف دفاع کنند.  ( به همه خوانندگان نوشته ام توصیه میکنم حتما بحث بسیار بسیار مهم منصور حکمت را در این باره در پلنوم 14 بخوانید) یک وقت هست چپ باید سرش را بدزدد به اسم او به جنبش خون نپاشند، یک وقت اگر سرش را بیرون نیاورد به اسم راست همه چیز را میبرند و سرکوبش راحتتر است. به اعتقاد من شرط نزدن چپ این نیست که سکوت کند. سیاست استفاده از شکافها، محملها دیگر حتی جواب مقابله با سرکوب را نمیدهد. به نظر من این چند ساله علنیت چپ باعث فلج شدن سیاست سرکوبش شده است نه بر عکس! مثالی بزنم. یک زمانی منصور حکمت میگفت باید رهبران کمونیسم کارگری علنی بشوند. دلیل مقابله با او از طرف چپ سنتی بهانه کردن سرکوب بود. الان زندانی غیر سیاسی هم برای حفظ خودش اولین کاری که میکند برای نجات از اعدام فوری عکسش را اینور و آن ور چاپ میکند، میگوید مردم به دادم برسید اعدامم نکنند. الان در ایران کسی که در درون زندان اسم و رسم داشته باشد جواز گرفته که با درصد بالایی تیغ اعدام به او نخورد. این خودش یک تاکتیکی بوده که موج سرکوب را برید. میخواهم بگویم که سیاست شما در مقابل سرکوب مهم است. اگر رژیم مطمئن شود که چپیها را بزند، دو خردادیها و اکثریتیها و ملی اسلامیها مثل کفتار میریزند و میگویند تقصیر خودشان بود، افراطی بودند و.. به نظر من میزند تا آنها قویتر بشوند و خودش بماند. اگر مطمئن باشد که دست به کمونیستها بزند، یک جنبشی علیهش بسیج میشوند، نمیتواند به این راحتی سرکوب کند. سئوال من این است این دوستان چه تصمیمی گرفته اند؟ سرکوب را توجیه کنند، یا مانع آن بشوند؟

 

3. آخرین و مهمترین سئوالی که هر کسی با این موضعگیریها مطرح میکند این است که خوب اوکی فرض کنیم محالا شما حق دارید. اصلا دانشجویان چپ اشتباه کردند. جناب شما اگر بودید چه میکردید؟ اصلا توصیه شما چیست؟ چه باید کرد؟ ایشان میگوید:

" دوم، تثبیت هژمونی چپ در ایندوره و پایان دادن به یک تاریخ و تتمه "انقلاب فرهنگی" باید به فرجام برسد. هنوز راست در اشکال مختلف در مقابل چپ و با استفاده از حمایت جناحها میتواند مانور دهد. جدال چپ و راست در عرصه های مختلف و بویژه نقد فکری و سیاسی و بسیج دانشگاه حول دیدگاههای انتقادی و اجتماعی چپ باید ادامه یابد. تثبیت چپ در دانشگاه بدون داشتن هژمونی فکری ممکن نیست.

سوم، چپ نیاز به تشکل توده ای دانشجوئی دارد. چپ بايد مکانيزم اجتماعی به ميدان کشيدن و متحد کردن و متحد نگهداشتن توده وسيع دانشجويان را بشناسد و به آن دست ببرد. چپ در دانشگاه باید از روش کار و ابراز وجود در چهارچوب مناسبتها و آکسیونها فراتر برود. قالب آکسیونی برای وضعیت امروز ناکافی است. بدون یک تشکل سراسری و توده ای که قادر باشد بطور مستمر و مستقیم دانشجو را در امر و اعتراضش شریک کند، بدون تعریف اشکالی از مبارزه و تحرک اجتماعی دانشجویان که خصوصیت مناسبتی و آکسیونی ندارند، بدون حضور توده دانشجو در مبارزات و پذیرش صلاحیت و درایت چپ، چشم انداز تثبیت رهبری و پیشروی چپ ناروشن است. تردیدی نیست که ایجاد تشکل توده ای دانشجوئی آلترناتیو متشکل شدن بخشهای مختلف چپ در نهادهای ویژه شان نیست. حتی نمیتوان تشکل توده ای دانشجویان را از وحدت محافل چپ امروز نتیجه گرفت. چپها، سوسیالیستها و کمونیستها ضروری است در اشکال متنوع و مشخص تری متشکل شوند"

 

بیایید خلاصه کنیم تا فهمش آسانتر بشود. اولا که چپ باید هژمونی فکری داشته باشد، تا هژمونی فکری نداشته باشد چپ نمی تواند تثبیت بشود. دوما اینکه این هژمونی از طریق نقد فکری و سیاسی صورت میگیرد.سوما و به طبع باید از آکسیون و تجمعات به مناسبتهای مختلف "فراتر" برود. که البته رویش نمیشود بگوید نباید بکند. اخ است! آکسیونیسم است. چون اگر دقت کنید میگوید هژمونی چپ در دانشگاه با کار فکری تثبیت میشود نه با برگزاری این تجمعات این چنینی! منظورش این است اگر فکر کردید با برگزاری تجمعات به اسم چپ اتوریته و هژمونی کسب میکنید کور خوانده اید، حالا حالا ها باید کار فکری و تئوریک  بکنید و "تتمه انقلاب فرهنگی" را به فرجام برسانید. چهارما بروید تشکلات توده ایی درست کنید که تازه آنهم نتیجه اتحاد چپها نیست. این نسخه سیاوش دانشور است. جواب ما چیست؟

 

اولا که هژمونی فکری از اتاق مطالعه بیرون نمی آید! از درافزوده های بی ربط علی جوادی و سیاوش دانشورهم بیرون نمی آید. چپ در زمینه فکری در دانشگاهها هژمونی فکری دارد. این را من نمیگویم. وزیر اطلاعات میگوید. سوسیالیسم الان گفتمان مسلط به دانشگاههای ماست. سر کلاس درس اقتصاد، استاد دانشگاه را با جزوه اسطوره بورژوازی ملی منصور حکمت به چالش کشیده اند. خودشان دارند میگویند شبح لنین روی سر دانشگاه است. این که در دانشگاه یک مملکتی چپ اتوریته فکری و سیاسی پیدا کند، به هیچ عنوان وظیفه دانشجو نیست. این وظیفه یک حزب سیاسی است که آنقدر ظرفیت سیاسی، فکری و تئوریک داشته باشد که دانشجو در پناه استراتژی آن بتواند جواب دیگران را بدهد. مگر تحکیم وحدت نتیجه تلاش دانشگاهی است؟ خیر مابه ازاء دوم خرداد است در محیط دانشگاه. چپ دانشگاهی هم ما به ازاء کمونیسم کارگری هست در محیط دانشگاه. آیا کمونیسم کارگری اتوریته فکری امروز چپ ایران هست؟ سیاوش معتقد است نیست، من معتقدم هست. دانشجوی چپ اینجا بی تقصیر است. مشکل سیاوش هم همین است که حرکت دانشجویان ارزیابی ما را اثبات میکند. من میگویم اگر چپ هژمونی نداشت اصلا توان اینکه در اختناق بی سابقه و سیاه ایران بخودش اجازه چنین چیزی را بدهد نداشت. سیاوش باید بخودش زحمت بدهد این را ثابت بکند! چپ دانشگاه ایران الان چهره دارد چون کمونیسم کارگری علنیت مبارزه سیاسی را تثبیت کرد! چپ دانشگاه ایران حقوق بشری نیست، چون کمونیسم کارگری پنبه آشتی دادن حقوق بشر و اسلام را زد! چپ دانشگاه ایران لیبرال نیست چون عمیقترین نقد دمکراسی امروز در نزد کمونیسم کارگری است، چپ دانشگاه ایران "ضد امپریالیست" نیست، چون که 30 سال حکمت این سیستم را از ریشه خشکاند. این چه حرفی است که چپ اتوریته فکری ندارد! تازه باید باید برگردد به 30 سال پیش و کار تئوریک بکند؟ چرا ما باید قبول کنیم؟ تازه قبول هم که کردیم باید رو به قبله بشویم، مگر نه اینکه ایشان با تحقیر به "آکسیون" 16 آذر نگاه میکند! قبول هم که بکنیم تازه باید مستاصل و شکست خورده و نادم بشویم!

دوم اینکه این هژمونی فکری و تئوریک حاصل خوش نشینی و رویگردانی از تجمع و تعرض سیاسی نیست. بر عکس نتیجه یک جنگ است. آکسیون یعنی چه؟ حالا 16 آذر شد آکسیون؟ یک مناسبت که ربطی به احراز هژمونی ندارد؟ اگر ندارد بروید به تحکیم وحدت بند کنید و به آنها ثابت کنید آکسیونی نباشند! چطور شد الان این اعتراض مهم، این مبارزه مهم شد "آکسیون" ؟ این به نظر من حتی روشنفکربازی هم نیست. این عین تحجر است. شما ببینید خود همین مناسبتها یک امکان مشروع به جنبش ما برای ابراز وجود سیاسی میدهند. ایشان میگوید ول کنید، این راه تثبیت هژمونی نیست! جالب هست که همین ها اگر دانشجویان بیرون نمی آمدند اولین کسانی بودند که بند میکردند که نگفتیم جنبش شکست خورده است! نگفتیم استیصال هست! نگفتیم دچار اوهام راست هستند! راست دست بالا دارد!

این چه حرف بی ربط و سازشکارانه ایی هست که هژمونی از Ÿ