|
نشانهای جنگ یا کشف نشانها
جنگ، سناریو سیاه و حزب اتحاد( قسمت اول)
محمدرضا پویا
روزیکه چند تن از کمونیستهای روسیه بیانیه
علیه جنگ را منتشر کردند، نمی دانستند بزرگترین انشعاب جهانی در انترناسیونال
دوم در راه است. نمی دانستند غولهای فکری سوسیال دمکراسی آلمان زمینگیر جنگ می
شوند و در کنار دولت " خودی" مبلغ دفاع از مام مهین می شوند. نمی دانستند رفقای
امروزشان، فردا به انها اعلام جنگ خواهند داد. نمی دانستند در خیابانهای مسکو و
سن پطرزبورگ قرار است بابت دفاع از انقلاب کارگری و مخالفت با جنگ کتک بخورند.
نمی دانستند که آن جمع کوچک در دل همان جنگ؛ بزرگترین واقعه تاریخ بشر را رقم
خواهند زد و سه سال بعد، اولین انقلاب پیروزمند کارگری را به جهان اعلام خواهند
کرد و برای ابد مهرشانرا به تاریخ مبارزات طبقاتی کارگر خواهند زد. آن زمانه
همه چیز کلاسیک، روشن و سر راست بود، همه بی نقاب بودند. کائوتسکی هایش " جیگر"
دار بودند، رک و راست و " حضرت عباسی" رو بجامعه حرف می زدند و همگان را به "
حب وطن" دعوت میکردند. بیانیه دادند، امضا زدند و دفاع کردند. اما امروز دنیای
بدی شده، رک گویی و صراحت لهجه در بازار " بند بازی" سیاسی، گمشده انبار کاه
است ، توقع بیجایی است، حصولش دیگر تماما به یک توهم شبیه است. امروز برای سر
در اوردن از مواضع برخی از نیروهایی که خود را هم چپ می دانند باید به " جنگ"
نشانه ها رفت تا شاید بعد از حذف استعاره ها و خلط مباحث، آرام آرام متوجه کلام
اینها شد.
مدال اول این صف را باید به علی جوادی داد. همه آنچیزهایی که " خوبان" ندارند،
ایشان همه را یکجا دارد. علی جوادی تصویر پرداز خوبی است. می داند کجا بر "
نادانسته" های خواننده میتواند حساب باز کرد، کجا به دیگران حمله کند تا خود را
از معرکه " در" کند و بالاخره می داند که برای ایجاد پوشش چرخش براستهای خود،
باید تهمت بزند و با وجدانی آسوده و در یک چشمبندی سیاسی " رفیق عزیزش" را متصل
به موشکهای امریکایی کند و پس از این همه ، تراز حساب سود و زیان را بگیرد و
کردیتش را بالا ببرد. علی جوادی در مقاله ایی با عنوان " پوپولیسم دو بار تکرار
می شود" کل این " عملیات" را بنمایش گذاشته است.
قبل از ورود به بحث باید و در جا به دو نکته مقاله ایشان پاسخ داد.
علی جوادی با اشاره به بحث اصغر کریمی در انترناسیونال 217 که گفته بود: در
شرایط جنگ و یا فضای جنگی، فرصت هائی بسته میشود اما فرصت هائی باز میشود. در
روسیه کارگران به رهبری حزب بلشویک، حکومت تزار را درست در گرماگرم جنگ و
زمانیکه حکومت بیش از هرزمان نیرو بسیج کرده بود و همه جا را نظامی کرده بود،
سرنگون کردند و به جنگ هم پایان دادند " می گوید" یک ویژگی اصغر کریمی این است
که اسیر عبارت پردازیهای پوچ نمیشود، حرفش را بدون بسته بندی میزند. "فرصت هائی
باز میشود". آنچه که گفته شده اما جوهر و چکیده سیاست جدید رهبری کنونی حکک
است. اما کدام فرصتها؟ "فرصتهایی" که بمب افکنهای ب ۵۲، موشکهای کروز، و هزاران
تن بمب و بمبهای سنگر شکن فراهم میکنند؟ "فرصتهایی" که انفجار اتمی در مراکز
هسته ای ایجاد میکند؟ "فرصتهایی" که تشعشات رادیو اکتیو بوجود می آورند؟
"فرصتهایی" که نابودی بخشهایی از شیرازه جامعه ایجاد میکند! تاسف آور و باور
نکردنی است. جامعه عراق در برابر چشمانمان است. هر روز بیش از ۱۰۰ نفر در
عملیاتی نظامی بزرگترین ماشین میلیتاریسم سرمایه و تروریسم اسلامی جان خود را
از دست میدهند. بیش از یک میلیون نفر در چند سال گذشته در اٽر جنگ بطور مستقیم
و غیر مستقیم جان خود را از دست داده اند. آیا این گوشه ای از آن "فرصتهایی"
است که قرار است، فراهم شود؟ این منطق را تا کجا میتوان کش داد؟ آیا اعدام ها و
سنگسارها هم در زمره چنین "فرصتهایی" هستند؟ آیا تیربارانها و قتل عامها هم
"فرصتند"؟ آیا شکل گیری احتمالی سناریوی سیاه هم "فرصت" است؟ آیا این مردم بخت
برگشته برای مبارزه و اعتراض نیازمند "فرصتند"؟ جنگ "فرصت" ساز نیست. بمبها
"فرصت" ساز نیستند. ما اذعان میکنیم که براى نابودی چنین "فرصتهایی" تلاش و
مبارزه میکنیم. آنچه "فرصت" نامیده میشود، ضد "فرصت" است. ارتجاع محض است"
و در چند سطر پایینتر به حزب کمونیست کارگری نسبت می دهد که: " ......... جنگ
عاملی در تضعیف رژیم اسلامی است................ جنگ و تحریم اقتصادی عاملی در
جهت گسترش اعتراضات مردم در جامعه است"
منتطر این شلنگ تخته انداختن ها بودیم. می دانستیم قدرت پرتاب ندامت علی جوادی
از گذشته اش ، وسیع و بی مرز است. می دانستیم این صف برای نشان دادن حسن نیت به
" فراریان از سوسیالیسم" حزب حکمتیست، " تهور" بالایی را بنمایش می گذارد.
منتظر همه اینها بودیم. اما متصل کردن حزب کمونیست کارگری به موشکهای امریکا
هیچکدام از اینها نیست. این یک فتوای شناخته شده جنبش کثیف اسلامی است که
هزاران کمونیست و انسانهای شریف را با همین "اتهام" به جوخه تیر سپردند. ادعای
اینکه تیرباران و قتل عام برای حزب کمونیست کارگری یک " فرصت" است ، فضاحت و
ورشکستگی این صف را نمایان می کند. از فرط " زمختی" تهوع آور است. این بحث
سیاسی نیست، این صدای کفگیری است که به ته دیگ خورده است. این نقد سیاسی نیست ،
این پشت کردن و تف انداختن بر امانتداری سیاسی است که در روز روشن با بریدن یک
جمله از یک بحث وسیعتر ، حزبی را متهم به همراهی با کروزهای امریکایی نمود. این
بحثی برای روشن کردن چیزی نیست، اعلام " جهاد" به حزب کمونیست کارگری ایران
است. نمایشی برای نشان دادن ظرفیت و کالیبر بالا جهت پاک کردن گذشته است. نمایش
مقبول افتادن است نمایش خود نشان دادن است.این نشان از چرخشهای وسیعتر است، این
اعلام دریافت پیغام کورش مدرسی است. این پراتیک کردن " تبری" جستن از گذشته
است. تاوانی است که کل حزب اتحاد باید بپردازد تا درهای ورود به جبهه کورش
مدرسی برایش گشوده شود.جنگ بهانه است، احزاب در مورد جنگ می توانند مواضع چپ یا
راست اتخاذ کنند، می شود نقدشان کرد، می شود الترناتیو ارائه داد. اما نوشته
علی جوادی اینها نیست بلکه زدن کلید پروسه ایی است که اگر بفرجام برسد شاهد آن
خواهیم بود که مدعیان حزب رهبر-سازمانده به جبهه " دولت موقت" و مجلس موسسان"
کورش مدرسی ،نقل مکان خواهند کرد. حزب حکتمتیست اکنون مشغول رفع و رجوع کردن
گیر و گرفتهای خود است، امکان شمشیر زدن در این جبهه را ندارد. ورود به این
عرصه می تواند این حزب را دچار تناقضات و شکافهای عظیمی نماید. بد جوری گاف
دادند، نمی توانند جمع و جورش کنند. اعلام جهاد علیه حزب کمونیست کارگری را به
حزب اتحاد سپرده اند. این پروسه باید طی شود تا تکلیف سیاست " میان دو صندلی"
حزب اتحاد روشن شود. حزب اتحاد به همین کار مشغول است ولی گویا اینبار ترمزشان
بریده است. اما این دنیای ما نیست به ان ورود نخواهیم کرد. دنیای نادمین سیاسی
دنیای ما نیست. دنیای " شجاعان" و " رهبران"ی که با دلیت کردن گذشته سیاسی خود
، فراخوان بفراموشی می دهند، دنیای ما نیست. اتهام و فتوا در دنیای ما جایی
ندارد. ما نقد سیاسی می کنیم. همانهایی را نقد می کنیم که گفته اید و زیر ان
امضا گذاشته اید.
اما علی جوادی با چه چیزی مخالف است و مینای اتخاذ سیاستش در یک شرایط جنگی
کدام است؟
راست می گویند که مراجعه به تاریخ و گذشته همواره برای توضیح منافع زمینی امروز
است. این را علی جوادی یکبار دیگر ثابت نمود. می گوید سازمان پیکار در سال 59
با طرح شعار " تبدیل جنگ به جنگ داخلی" بی تفاوتی و لاقیدی خود نسبت به سرنوشت
و زندگی مردم" را بنمایش گذاشت. می گوید به همین علت منصور حکمت به آنها لقب
آنارکو پاسیفیسم داد. می گوید مواضع کنونی حزب کمونیست کارگری به مواضع پیکار
سال 59 در قبال جنگ شبیه است. اما واقعیت چیست؟
نقطه عزیمت منصور حکمت در برخورد به سازمان پیکار نقد شعار " تبدیل جنگ به جنگ
داخلی" به طور علی العموم نبود. او می گفت اولا پیکار هیچ رابطه ایی بین جنگ و
قیام 57 نمی بیند( پیکار آنزمان جنگ را ادامه اختلاف بین دو کشور از زمان رژیم
سلطنت می دید و معتقد بود که رژیم صدام از ضعف حکومت مرکزی ایران استفاده کرده
و با جنگ می خواهد ژاندارمی منطقه را بدست اورد) و ثانیا شرایط ذهنی و عینی
جامعه را از قلم انداخته است. منصور حکمت بدرست معتقد بود که توازن قوا مابین
رژیم و مردم بگونه ایی نیست که شعار تبدیل جنگ به جنگ داخلی را بدهیم. می گفت
جنگ ابزاری است که رژیم با ان می خواهد دستاوردهای قیام را پس بگیرد. بنابراین
دفاع از دستاوردهای قیام ان سیاست درستی است که می تواند جلو تثبیت رژیم اسلامی
را بگیرد. اینها سر فصل های مهم بحث منصور حکمت در مورد سازمان پیکار بود. علی
جوادی با یک دستکاری " کوچولو" کل شعار تبدیل جنگ به جنگ داخلی را نفی و انرا
به منصور حکمت منتصب می کند. منصور حکمت از توازن قوا جامعه شروع می کند و به
این نتیجه می رسد که الان امکان زدن رژیم را نداریم اما برای علی جوادی فاکتور
جنگ بلافاصله بمعنای لغو شعار سرنگونی است. منصور حکمت به " پایین" نگاه می کند
و سیاست اتخاذ می کند اما نزد علی جوادی تشعشعات رادیو اکتیو مبنای سیاست گذاری
می شود.
مقایسه جنگ ایران و عراق با حمله احتمالی امریکا بیربط است. از ان بیربط تر
مراجعه به آن تاریخ برای اعلام سیاست امروز است. اما چرا علی جوادی به این
تاریخ مراجعه می کند؟ " جنگ داخلی" و جنبشی که قرار است فاعل و کننده کار باشد(
که اسم شریفش جنبش سرنگونی است) پاسخ سوال و کلید حل معما است. گویا خطر جنگ و
حتی سناریو سیاه پرده ایی از نمایشی است که طی آن کمونیستها باید کت بسته و
مودب نظاره گر باشند و صحنه را به بازیگران " اصلی تر" بسپارند. وقتی علی جوادی
می گوید فرصتهایی که اصغر کریمی به ان اشاره دارد لابد بمب افکنهای امریکا است
دارد بی اعتقادی و لاقیدی اش نسبت به جنبش سرنگونی را بنمایش می گذارد. صورت
مسله علی جوادی چیست؟ می گوید" رژیم اسلامی از هر سو تعرض خونینی را علیه مردم
سرنگونی طلب آغاز کرده است. آیا میتوانند شهریور خونین و ۳۰ خرداد را تکرار
کنند؟ بعید است. امکانات و حوزه مانورشان بشدت متفاوت و محدود است" و در ادمه"
جنگ یک واقعیت خشن و خونین است. زندگی مردم و امر سیاسی را مشکل و پیچیده
میکند" به این گفته ها احتمال سناریو سیاه( که بعدا به ان خواهم پرداخت) را هم
اضافه کنید تا تصویر روشنتر شود. علی جوادی می گوید بعید است که رژیم بتواند
دوره 30 خرداد 60 را تکرا کند. بعید است یعنی غیر ممکن نیست. قطعی نیست، امکانش
هست( یعنی بحث بحران آخر کشک). پیش در آمد" تعرض خونین رژیم علیه مردم سرنگونی
طلب" هم در خدمت قطعی نبودن این حالت است. ولی مگر زمانیکه رژیم اسلامی این تیر
خلاص زن را از صندوق بیرون آورد نمی خواست همین کار بکند؟ مگر تلاش نکرد؟ مگر
قمه کشان اسلامی را به خیابان ، دانشگاه و کارخانه روانه نکرد تا صدای اعتراض
در جامعه را خاموش کنند؟ چه شد ؟ نتیجه لشگر کشی لاتهای اسلامی چه بود؟ مگر
مردم آنها را سر جایشان ننشاندند؟ ریئس جمهورشانرا از در عقب دانشگاه فراری
دادند که به چنگ دانشجویان معترض نیفتد، با شعار دیکتاتور برو گمشو بدرقه شد.
رژیم زبده ترین و جنایتکارترین نیروهایش را از سراسر استان خوزستان به هفت تپه
روانه کرد تا اعتصاب کارگران نیشکر را چنان سرکوب کنند که دیگر کسی هوس اعتصاب
به سرش نزند. شهر را قرق کردند. اما چه شد؟ کارگر نیشکر چنان ترکه تری بر تن
اینها نشاند که تا روز سرنگونی رژیم جایش التیام نمی یابد. می شود تا سحر
اعتراضات جامعه را لیست کرد و نشان داد چگونه جامعه و مردم به چپ چرخیده اند.
علی جوادی همه اینها را می داند، اخبارش را کامل دارد. اما
چه شده است که او با وارد کردن عامل جنگ ، بیکباره کل جنبش سرنگونی را از
صفحه سیاست خط می زند و می شود گزارشگر وقایع؟ این نیرویی که الان پایش را بیخ
گلوی رژیم اسلامی گذاشته است کجا رفت؟ این اما و اگرها برای چیست؟ این تبصره که
جنگ " امر سیاسی را مشکل و پیچیده می کند" می خواهد کدام مسله را مشکل و ناممکن
کند؟ سوال روشن است: احتمال جنگ هست، سوال اول و طبیعی این است که چگونه می شود
جلو جنگ را گرفت؟ اگر جنگ شد وظیفه کمونیسم کارگری چیست؟ تکلیفش با مسله قدرت
سیاسی چه می شود؟ با عطف به شرایط جامعه و توازن قوا موجود ، کدام اقدامات
سیاسی را باید در دستور کار گذاشت تا در دل یک شرایط جنگی ، رژیم اسلامی را
سرنگون، قدرت را تصاحب و به جنگ و مصائبش پایان داد؟ پاسخ ما روشن است.
استراتژی روشنی داریم. سرنگونی رژیم اسلامی خطر جنگ را منتفی میکند. در صورت
وقوع جنگ هم، تنها راه حل بسیج جامعه بر علیه رژیم اسلامی و انداختن ان است.
این تنها راه حل پایان جنگ احتمالی است. در اینمورد حزب کمونیست کارگری صدها
صفحه ادبیات دارد. پاسخها هم روشن است. برای همین کار داریم تلاش و فعالیت می
کنیم. اما پاسخ حزب اتحاد به این سوالات چیست؟
برای یافتن پاسخ باید مصاحبه اخیر اذر ماجدی و اعلام حمایت حزب اتحاد از بیانیه
حزب حکتمتیست را به تصویر اضافه کنیم تا همه چیز یکجا روشن شود. به بحث علی
جوادی بازمیگردم.
آذر ماجدی در مصاحبه ایی با عنوان " کمونیسم و مسولیت اجتماعی. برای مقابله با
سناریو سیاه اماده باشیم" می گوید تصویب بیانیه حزب حکمتیست درست و اصولی است و
تعهد به ان سطح تمدن و فرهنگ درون اپوزیسیون را بالا میبرد( ایشان در جا و در
همین نوشته با فراغ بال و بدون هیچ استدلالی همین فرهنگ بالا را بنمایش گذاشت).
می گوید سندی که ما امضا کردیم جزو اسناد حزب کمونیست کارگری هم هست و از این
متعجب است که چرا حزب کمونیست کارگری آنرا امضا نکرده است. سندی که اذر ماجدی
به ان اشاره دارد بیانیه حزب کمونیست کارگری در مورد " تضمین حق مردم در تعیین
نظام حکومتی اینده ایران" است( انترناسیونال هفتگی 138 بتاریخ 22 دسامبر 2002
). در این بیانیه گفته شده است که رژیم اسلامی در حال سقوط است و مسله نظام
حکومتی بعدی در برابر جامعه است( بحثی از سناریو سیاه نیست). بیانیه می گوید که
حزب برای جمهوری سوسیالیستی مبارزه میکند. در برابر طرحهای احزاب بورژوایی ،
بیانیه اعلام می کند که شوراهای مردم ذیصلاحترین مرجع برای تعیین نظام حکومتی
آتی است( تازه این برای یک شرایط خاص و وضعیت بینابینی است و گرنه نیرویی که
انقلاب را رهبری کرده است قبل از همه مشروعیتش را از انقلاب گرفته است) و
شوراها توده ای ترین شیوه متشکل ماندن مردم و اعمال اراده انان است. در کنار
این بیانیه منشور آزادیهای سیاسی بمنظور تامین شرایطی که فعالیت ازاد و امن
سیاسی در جامعه ممکن شود. کی؟ بعد از سرنگونی رژیم اسلامی. بیانیه حزب در سال
2002 به جامعه اعلام می کند که ما برای جمهوری سوسیالیستی مبارزه می کنیم،
شوراهای مردم را صاحب اختیار جامعه اعلام می کند و برای تقابل با طرحهایی مانند
رفرندام و مجلس موسسان راه جلو جامعه می گذارد. جمهوری سوسیالیستی و منشور
آزادیهای سیاسی، شوراها و منشور آزادیهای سیاسی، سرنگونی رژیم اسلامی و منشور
آزادیهای سیاسی. آذر ماجدی قطعنامه حزب را آرام از در بیرون می کند تا با منشور
آزادیهای سیاسی اعلام کند که این هر دو یکی است و چرا اینها نمی ایند این
بیانیه را امضا کنند. بیانیه و منشور آزادیهای سیاسی، سرنگونی جمهوری اسلامی را
در دستور کار دارد ، مدعی قدرت است، دارد به مردم می گوید اسانترین و کم
مشقترین راه انقلاب و جمهوری سوسیالیستی است و از همه مهمتر اینکه منشور
آزادیهای سیاسی قرار است وضعیتی را بوجود اورد که در آن شوراها سریعا رشد کرده
و امور را بدست بگیرند بگونه ایی که هیچ حزب سیاسی نتواند از بالای سر شوراهای
مردم ، دست به اقدامی بزند. منشور آزادیهای سیاسی در خدمت ارگانی است که سنتا
به چپ جامعه تعلق دارد یعنی شوراها و نه منشور در خدمت زدن جبهه با احزاب دیگر
برای تشکیل حکومت بعدی. در کجای بیانیه حزب حکمتیست
بحثی از انقلاب و سوسیالیسم آمده است؟ شورا های مردم که پایه و اساس برنامه حزب
است در کدام بند بیانیه حکمتیستها جا گرفته است؟ در کجا به مردم گفته شده است
برای خلاصی خود باید انقلاب کرد، باید جمهوری سوسیالیستی اعلام کرد؟ بیانیه حزب
کمونیست کارگری ، رفرندامچی ها و مجلس موسسان را به چالش گرفته است، بمردم می
گوید اینها خواهان دخالت مردم در سرنوشت سیاسی خود نیستند، می گوید اینها
کودتاچی و سرکوبگر هستند. بیانیه دارد حزب و کمونیسم کارگری را بعنوان
پرچمداران آزادی و خوشبختی به جامعه معرفی می کند. کجای بیانیه حزب حکمتیست
کلامی در مورد کمونیسم کارگری گفته شده است؟ در کجای
بیانیه نیروهای راست جامعه، افشا و نقد شده اند؟
بنظر من بیانیه حزب در سال 2002 مهر زمان را بر خود دارد. در آنزمان جنبش
اعتراضی مردم به این درجه چپ و رادیکال نبود. حزب کمونیست کارگری در موقعیت
کنونی قرار نداشت، دوم خردادی ها هنوز در میدان بودند، راست با طرح رفراندم
هنوز امیدوار بود که مردم از " خطوط قرمز" عبور نکنند، هنوز پلاکاردهای ازادی و
برابری در تظاهراتها بلند نشده بود، هنوز سرود انترناسیونال در تجمعات اعتراضی
طنین افکن نشده بود. در این پنج سال همه این اتفاقات مهم روی داد و امروز جامعه
و مردم دارند با زبان چپ اعتراض می کنند و خواسته هایشانرا مطالبه میکنند.
رفراندمچی ها کجا هستند امروز؟ دوم خرداد چه شد؟ امروز کسی پیدا می شود که به
این جماعت متوهم باشد یا به انها دخیل ببندد؟ سرود ای ایران را این چند سال
اخیرکسی جایی شنیده؟ امروز ما و جامعه و مردم از شرایط سیاسی سال 2002 هزاران
کیلومتر فاصله گرفته ایم. امروز ما هستیم و مردم و رژیم اسلامی. راست طرحی
ندارد. هر آنچه در چنته داشتند بیرون دادند، زورشانرا زدند، مخملی و نارنجی یکی
پس از دیگری آمدند و رفتند. مردم جوابشان کردند. لس انجلس خاموش است. امروز
آزادی و برابری و هویت انسانی ، پرچمدار اعتراضات است.
آذر ماجدی می داند تفاوت این دو بیانیه در چیست. میداند جنگ این دو بیانیه بر
سر انقلاب و سوسیالیسم است همه اینها را می داند، اما نیرویی که تصمیم گرفته
است عطای انقلاب کارگری و سوسیالیسم را به کورش مدرسی ببخشد چاره ایی جز این
ندارد که برای خلاصی خود به همه چیز چنگ بیندازد.
قسمت دوم مقاله: سناریو سیاه حزب اتحاد و بیانیه حزب حکمتیست
|