|
|
|||||||
|
|
|
|
در باره آخرین نوشته مهرنوش موسوی
ناصر اصغری
آخرین باری كه به طور سیستماتیك و دقیق نظرات كورش مدرسی و دوستان بعدا حزب "حكمتیست" وی را دنبال كردم، همان حول و حوش انشعابشان از حزب كمونیست كارگری بود. هر از چند گاهی هم اظهار نظرات بعضی از آنها را اینجا و آنجا، بخصوص اگر در باره مسائل كارگری چیزی گفته باشند، دنبال كردهام تا ببینم واقعا حرف حسابشان چی است. همان موقع، یعنی در سال ٢٠٠٤، غور و تفحص زیادی نمیخواست تا آدم بداند كورش مدرسی چه كار میخواهد بكند. اما متأسفانه فضای آن موقع و شلوغكاری بعضی از دوستان اجازه نداد كه بحثها كورس درست خودشان را طی كنند. اما بهر حال دوستان زیادی به مضمون سیاسی بحثها دقت كافی نكردند. تعدادی به دوستان قدیمی خود اعتماد كردند و آن دوستان آنها هم به نوبه خود به دوستان دیگری اعتماد كردند و دوستان دوستانشان هم به نوبه خود به كورش "اعتماد" كردند. (این اعتماد آخری را باید در گیومه آورد.) نوشته آخر مهرنوش موسوی كه در "جدل آنلاین" درج شده است، نور كافی بر محتوای كمونیسم ناب غیرسنتی و كارگری و ماركسیسم نابتر غیرپوپولیستی انقلابی این دوستان میتاباند. هر بار كه به تیتر نوشته این دوستان "حزب كمونیست كارگری چپ سنتی" و یا "پوپولیستی" برخورد میكردم، به خودم میگفتم كه آیا واقعا این دوستان معنای این دو مقوله "چپ سنتی و پوپولیسم" را اصلا میدانند؟ اتفاقا هر بار كه حوصله كرده و وقتی هم برای خواندن آنها تلف كردهام، متوجه شدهام كه واقعا بعد از این همه مدت با منصور حكمت نشست و برخاست داشتن، نوشتههای آن آدم را به درستی مطالعه هم نكردهاند. این اما بماند. برای كسانی كه هنوز تنفر از حزب كمونیست كارگری كورش مدرسی در بین این دوستان آنقدر غنی نشده است، توصیه میكنم آخرین نوشته مهرنوش موسی كه ضمیمه این یادداشت است را بخوانند. بخوانند تا بدانند كه چه كسی پوپولیست است؛ چه كسی نمیخواهد جبهه ضد جنگ را با شیوه "همه با هم"ی پوپولیستی با هم نگه دارد، حتی به قیمت نزدیكی با اسلامیها و بخصوص غلاف كردن "مرگ به جمهوری اسلامی". بخواند تا بداند كه پشت آخرین بیانیه و فراخوان حزب "حكمتیست" در باره جنگ احتمالی، چه بده بستانهای ضد كمونیستی خوابیده است. بخواند تا بداند كه این حزب چه پلیتیكهائی میزند. شایسته هیچ كمونیستی، كه عمری را در مبارزه برای صداقت و انسانیت جنگیده است، نیست امروز با چنین پلیتیكی به بازی گرفته شود. توصیه میكنم كه حتی كسانی كه با حزب "حكمتیست" هم نیستند این نوشته را بخوانند. چرا كه این حزب آنقدر صدافت کم آورده كه حتی آنچه را كه میخواهد بگوید، گنگ و با مرد رندی میگوید؛ چرا كه میداند دارد در كدام جبهه شمشیر میزند.
*** جنگ، سناریوی سیاه، سرنگونی و انقلاب کارگری! بالاخره محکومیت جنگ آتی دو طرفه است یا یک طرفه؟ (قسمت اول) مهرنوش موسوی رهبری حزب حکمتیست بیانیه ایی را علیه جنگ و سناریوی سیاه منتشرکرده که به امضاء حزب اتحاد نیز رسیده است. نقد من به این بیانیه دو وجه دارد. یکم وجه سیاسی آن و دوم وجه تشکیلاتی و سبک کاری آن. در زمینه سیاسی من نقد خودم را به این بیانیه در قسمت اول هنوز شروع نمی کنم چرا که باید ابتداء خواننده را با سنگ چینهای طرز تفکر و نقد خودم آشنا کنم. در این قسمت من فقط به خواننده این نوشته میخواهم ثابت کنم که بیانیه حاضر یک بیانیه سازش است که قسمت اول آن که تبیین تئوری این جنگ احتمالی هست با تبیین تاکنونی و مصوبات رسمی این حزب فرق دارد. این فرق را هم با استناد به مصوبات علنی این حزب جلو عموم میگذارم. در همین قسمت خواننده را همچنین با یک بی اصولی آشکار تشکیلاتی و سبک کاری آشنا میکنم. روشی که این بیانیه تصویب و روی آن سازش شده است از نظر من غیر قابل قبول است. در قسمت دوم و سوم بحث، تماما تلاش انتقادی خودم را به جنبه های مختلف سیاسی و تئوریک این بیانیه و سیستم نگرش کورش مدرسی متمرکز میکنم. به اعتقاد من اختلاف میان کمونیسم کارگری با خط و سیاست کورش در قبال جنگ، سرنگونی و سناریوی سیاه از این عمیقتر است که بگوییم ایشان اینجا خطر سناریوی سیاه را می بیند ولی جنبش سرنگونی مردم ایران را نمی بیند. این ابدا اختلاف ارزیابی و محاسبه نیست. این یک بعد فرعی قضییه است. علت آن نیست. اینکه کورش مدرسی جنبش سرنگونی مردم ایران را نمی بیند، شکست خورده نامیده و استیصال را روند آتی آوضاع ایران میداند خودش تبعات و یکی از نتایج سیاسی آن اختلاف سیاسی عمیق و پایه ایی تری است که میان کمونیسم کارگری و این خط شکست و سازش وجود دارد. این معلول است. علت عمیقتر از این حرفهاست. به اعتقاد من اختلاف بر سر دو آلترناتیو چپ و راست در محور قدرت سیاسی و دو افق سوسیالیستی و غیر سوسیالیستی بر متن جنگ و بر متن پروسه سرنگونی نظام و بر متن جلوگیری از سناریوی سیاه است. تفاوت این نیست که ما احتمال سناریوی سیاه را نمی بینیم و ایشان می بیند و مسئولانه برخورد میکند. نه! همین دیروز کمونیسم کارگری بود که جلو خود اینها را گرفت که نروند و به شبکه نیروهای سیاه بحرانساز سر مرزها بدل نشوند. صورت مسئله سناریوی سیاه و خطر آن نیست. چرا که به اعتقاد من قریب 5 سال است حتی تزها و تئوریهای کمونیسم کارگری در باب جنگ و سناریوی سیاه هم دفرمه شده و به اسم آنها طرح دولت موقت سازش در آمده است. بحث بر سر افق انقلاب کارگری بر متن جنگ، بر متن سناریوی سیاه، بر متن سرنگونی نظام با سازش و شکست طلبی به بهانه جنگ، به بهانه سناریوی سیاه و با رویگردانی از جنبش سرنگونی است. بحث اینجاست اما، مطلقا بحث من با این بیانیه تجریدی نیست. فلسفی نیست. غیر سیاسی نیست. تقابلی است مستقیما سیاسی و سلبی. من میگویم بیانیه کورش مدرسی طرح دولت موقت سازش طبقاتی است به جای سرنگونی! به جای انقلاب کارگری! با چه بهانه ایی؟ بهانه جنگ و سناریوی سیاه. لذا در هر دو این زمینه ها یعنی رویکرد مارکسیسم کارگری به جنگ و خود سناریوی سیاه نیز نظر به اوضاع سیاسی حاضر توسط من مجدادا زیر ذره بین قرار میگیرد. جدالی است که حتی در عرصه تئوریک یک نبرد سیاسی مهم است. من یک نگاهی دارم به سیاستهای غیر کمونیستی که 5 سال است در هر دو این زمینه ها به اسم کمونیسم کارگری قاچاق میشوند و سر از حمایت از حزب الله لبنان و دولت عراق بر متن جنگ در آورده اند. در سلسله مباحثی به این جدال سیاسی مهم میپردازم. به اعتقاد من این مباحث به نفس خودش و نه به خاطر جایگاه بی اعتبار خود کورش مدرسی و تیم رهبری اش، بل به اعتبار جلا دادن تئوری و سیاست کمونیسم کارگری در قبال جنگ و سرنگونی و سناریوی سیاه حائز اهمیت است. این مباحث برای کمونیسم کارگری در عراق بسیار مهم و حیاتی است. ادامه بحثهای دوره اخیر من با این خط در یک مدار بالاتر است. دور قبلی تعرض سیاسی ما به این جریان برای ممانعت کردن از پیوستن وی به شبکه نیروهای سناریوی سیاهی، قوم پرست، بحرانساز و مسلح سر مرزهای شمال غربی ایران بود. این طرح را عجالتا عقب راندیم. از لحاظ فکری و سیاسی خلع سلاح شد. دور جدید تقابل ما، نقد سیاست شیفت کرده این جریان به سازش مخملی و طرح دولت موقت بر متن جنگ و دور زدن جنبش سرنگونی و افق انقلاب کارگری به بهانه تبری از سناریوی سیاه است. از نظر من سیاست قطعنامه و بیانیه حزب کمونیست کارگری در قبال جنگ و سرنگونی نظام یگانه سیاست مداخله جویانه، کمونیستی و قابل حمایت در اوضاع فعلی در جنبش کمونیستی ایران در منطقه و در عرصه بین المللی است. من تلاش میکنم در جدال سیاسی خود تا جایی که بضاعت تئوریک و سیاسی اجازه بدهد حتی خود این بحثها را در گوشه و زوایای خودش شفافتر بکنم. به تثبیت آنها کمک کنم و بعضا جلوتر ببرم. اجازه بدهید با این مقدمه به نقد این بیانیه اخیر بپردازم. 1. این بیانیه اخیر مشترک رهبری حزب حکمتیست و حزب اتحاد تا بند 4 مشخص و صریح جنگ احتمالی را در کانتکست مانیفست 11 سپتامبر معرفی کرده است. یعنی چه؟ یعنی اینکه بیانیه دو طرف درگیر در این جدال تروریستی را محکوم و عامل جنگ میداند. هم آمریکا و هم دولت ایران. این خودش یک تغییر مهم در رویکرد سیاسی رهبری حزب حکمتیست است. رهبری حزب حکمتیست در مصوبات کنگره اول خود که در کنگره دوم هم دوباره زیر آن امضاء گذاشته است صراحتا این حمله نظامی احتمالی را یک طرفه میبیند. اصلا جهان را در کانتکست 11 سپتامبری نمی بیند. معتقد است آن دوره دیگر تمام شده است. الان مسئله قلدری آمریکاست و دولت ایران ناچارا در این چاله افتاده است! من با استناد به مصوبات رسمی این حزب ثابت میکنم که این بیانیه ادامه منطقی موضعگیریهای سیاسی رهبری این حزب در کنگره اول و دوم نسبت به جنگ احتمالی و تئوری توضیح آن نیست. بر عکس 180 درجه با آنها لااقل در محکومیت دو طرف جنگ متفاوت است. این را هر کسی خوانده است تشخیص داده و عمدتا به پای عقب نشینی جدالهای دور اخیر کمونیست کارگری با خط شکست طلب کورش مدرسی گذاشته است. اما سئوال این است که خب خود رهبری حزب حکمتیست این واقعیت را چگونه توضیح میدهد؟ اینجاست که دم خروس بیرون میزند. رهبری حزب حکمتیست یک توضیح جالبی داده است. آنها در اطلاعیه خود که مقدمه انتشار این بیانیه است میگویند: " کنگره های اول و دوم حزب کمونیست کارگری - حکمتیست ضمن هشدار مکرر در این مورد احزاب و نیرو های سیاسی اپوزیسیون را به توجه به این واقعیت جلب کرده است و رهبری حزب ما دريکسال گذشته تلاش کرده است تا با نیروهای مختلف اپوزیسیون به پلاتفرمی برای ممانعت از جنگ و حفظ مدنیت در فضای سیاسی ایران برسد. متاسفانه این تلاش موفق نبوده است. امروز با تشدید خطر جنگ و چشم اندازی که در مقابل جامعه ایران قرار گرفته است ناچاریم بطور علنی و بار دیگر همه احزاب و شخصیت های مسئول را به تلاش برای سد بستن در مقابل چنین چشم اندازی فرا بخوانیم." معنی این توضیحات چیست؟ خیلی سر راست یعنی اینکه شتر دیدید ندیدید. تغییر بی تغییر! این بیانیه جدید ادامه همان مصوبات کنگره اول و دوم و در واقع ادامه مواضع سیاسی کورش مدرسی و تلاشهایی است که در "یکسال گذشته" از جانب وی و تیمش در رابطه با خطر جنگ و سناریوی سیاه صورت گرفته است. تا اینجا دارند به صفوف خودشان اطمینان میدهند که اولا تغییری اتفاق نیفتاده در ثانی اگر هم تغییری میبینید و حتی عقب نشینی هم شده، از سر ناچاری است و "تاکتیکی" است. دارند میگویند ما سر حرفهای خودمان هستیم. برای همین میگویند این بار "ناچارا بطور علنی" این تلاش را شروع کرده ایم. یعنی چه؟ یعنی اینکه ما ناچاریم اولا به این تغییر موضع تن بدهیم و ثانیا باز هم ناچاریم این بار علنی با احزاب تماس بگیریم. چون بی اصولی دفعه قبل را کمونیسم کارگری به مردم نشان داد. و در موضع گیری ناچاری علنی آنوقت تاکتیک آنها مارپیچی است. یعنی هم نمی گویند عقب نشستیم، در حالی که در واقع عقب نشسته اند و بیانیه جدید امضاء کرده اند، برای اینکه سر حزب اتحاد را گرم کنند و هم اعلام میکنند که نه این همان موضع قبلی است، چرا که حق داریم علیرغم این عقب نشینی، باز هم همان حرفهای سابق را بزنیم. ببینید اگر کورش مدرسی بیاید و قبول کند که این بیانیه ادامه منطقی بیانات و قرار و قطعنامه های مصوب قبلی نیست، آن وقت باید یکیشان را رد کند. یا باید قبلی را رد کند، یا باید از هم الان زیر همین جدیدیه بزند. به ملت بفهماند که این یکی تاکتیکی است! ناچاری است! از سر رضا نیست! موضع حزب نیست! سازش موقت است برای سرویس گرفتن از خط وسط! به اعتقاد من کورش مدرسی و تیمش دارند در همین مقدمه وفاداری خود به مصوبات و سیاست قبلی را یادآوری و بیانیه جدید را تاکتیکی و از سر ناچاری معرفی میکنند. جرا دست به این کار میزنند؟ به نظر من این تاکتیک دو تا فایده دارد. ببینید اگر کورش مدرسی نمی آمد این مقدمه را روی بیانیه بنویسد به نظر من الان احدی از رهبری حزب حکمتیست نمی توانست جلو بیفتد و با یک اختلاف 180 درجه ایی با همین بیانیه ایی که جوهر آن خشک نشده همان حرفهای قدیمشان را بزند. در نتیجه اینجا این امتیاز طلایی گرفته شده است که هر وقت ارداه کنند همان حرفهای سابق را بزنند که در همین چند روز زده اند. در ثانی حزب اتحاد نمیتوانست با یک جهش موضع گیری قبلی را قبول کند و امضاء زیر آن بگذارد، چنانچه در همین یکساله عملا دیدیم که زیر آن امضاء نگذاشته بود. من مطمئنم اگر همین امروز می آمدند و بیانیه مصوب کنگره یکم و دوم را در خطاب به سازمانها و احزاب برای جلوگیری از جنگ و سناریوی سیاه جلوی حزب اتحاد میگذاشتند، این حزب با همین درجه سانتر بودن قبول نمیکرد که بگوید این جنگ یک طرفه است و پس فقط شعار ما این است که نه به جنگ و نه به آمریکا! شاید بعدها فرمتشان بکنند و این یکی را هم مثل بقیه مزه مزه کنند و بپذیرند ولی الان لااقل نمی پذیرفتند. چکار کرده اند برای حل این مشکل؟ یک ایستگاه تراشیده اند. یعنی هم تا بند 4 روی سیاست آنها توافق کرده اند، هم حرف خودشان را زده اند و از بند 5 به بعد سیاست خودشان را که افق این 5 ساله کورش در باره دولت موقت آشتی ملی و منشور است به آنها انداخته اند. ضمن اینکه در بیرون این توافق نوشته شده، اعضاء تیم کورش دارند از امتیاز این استفاده میکنند و میگویند که این همان بیانیه های کنگره اول و دوم است و در بیرون این توافق رسمی، دارند حرف خودشان را در باره قلدری آمریکا تکرار میکنند. با این تاکتیک گاززنبری حزب اتحاد کارش تمام است! کله شان را به دیوار کوبیده اند. این روش کار کورش است. حاضر است تا آنجا عقب بنشیند که ظاهر چپ به خودش بگیرد، نیرو که از کمونیسم کارگری کند، مثل فنر برمیگردد جای اولش. با این تاکتیک کاری کرده که خود همراهی همین نیرو در فاز اول، میشود زنجیری به پای او برای برگشتن در فاز بعدی! ببینید الان حزب اتحاد دو راه بیشتر ندارد یا باید به مصاحبه اخیر مظفر محمدی با رادیو صدا که پلاتفرم دفاعیه ایشان و یک طرفه دیدن جنگ است اعتراض کند، بگوید نه! نشد! نداشتیم! شما کلک زدید. از ما امضاء گرفتید که جنگ دو طرفه است، ولی دارید به اسم دفاع از بیانیه، در واقع سیاست یک سال قبل خود را میزنید که صدایش را فوری خفه میکنند. مقدمه این بیانیه جدید را جلوشان میگذارند که بعله ما پنهان نکردیم، مظفر محمدی دارد از مصوبات این حزب دفاع میکند! مگر کور بودید ندیدید؟ یا اینکه باید تا جایی پیش بروند که بیایند و خودشان هم به صف مدافعین همان سیاستهای راست و سازشکار بپیوندند. که این شدنی است ولی ساده نیست! چرا؟ چون که در دور قبلی بحث در باره بحرانسازی مسلح، حزب اتحاد "موضوع" آن جدال نبود، میتوانست بقیه را به این دعوت کند که ساکت باشند، سکوت کند و موضع نگیرد. ولی بازی وسط تمام شد! الان حزب اتحاد امضائش زیر یک توافقنامه است با برگه مقدمه ایی که به آن سنجاق شده است! دیگر نمیشود سکوت کرد. به نظر من این حزب در این دوره نشان داد که اگر در معرض انتخاب قرارش بدهند، دشمنی با کمونیسم کارگری را انتخاب میکند. در این حزب آنقدر نفرت و دشمنی با حزب کمونیست کارگری "غنی شده" که حاضر است به قیمت انتخاب بدترین سیاستها، تن به التزامش به حقیقت و حتی اصول خودش هم ندهد. من دو ماه پیش گفتم که طعمه جدید خط کورش مدرسی الحاق اینهاست. 2. دومین نکته من اثبات بی اصولی و بی پرنسیپی مطلق کورش مدرسی در سبک کار دست یافتن به این سازش است. ببینید اولا که اینجا گفته اند که در دور قبل برای آوردن امضاء احزاب آپوزیسیون غیر علنی رفتار کرده اند. این بار ولی از سر "ناچاری" علنی درخواست امضاء میکنند. ببینید آدم یا یک سیاستی را قبول دارد، یا قبول ندارد. کاسه زهر نیست که ناچاری سر بکشید! ناچاری یعنی چه؟ من از کجا بدانم شما از سر ناچاری چه کارهای دیگری هم حاضرید بکنید! اگر زیر جلکی رفتار کردن دفعه قبلتان مبناست دیگر چرا میگویید ناچارید این بار علنی بازی کنید. اگر علنی کردن اشتباهی است، چرا میکنید؟ در ثانی شما دو ماه نشده که کنگره گرفته اید آن هم هفت روز آزگار. چرا پس مبنای رجوعتان به شخصیتها و سازمانها را عوض کرده اید؟ بیانیه کنگره اول و دوم این حزب در کنگره این حزب به تصویب رسیده است. قاعدتا اگر تیم رهبری این حزب میخواهد زیر آن بیانیه بزند، آن را تغییر بدهد، بیانیه جدیدی را مبنای کار خود قرار بدهد باید برود و به مجمعی که قبلی را تصویب کرده مراجعه کند، آن را لغو کند و یک بیانیه جدید صادر کند. یعنی باز هم در کنگره! ممکن است بگویند که خوب کنگره به رهبری حزب این اختیار را داده است. جواب من این است که این چه کنگره ایی هست که خودش عقلش نرسید که این جنگ دو طرف دارد نه یک طرف! در ثانی کنگره به کمیته مرکزی یک حزب امکان میدهد مصوباتش را "عملی" بکند و در صورت لزوم تغییر بدهد. چگونه هست که این بیانیه حتی مصوب پلنوم کمیته مرکزی هم نیست. کورش مدرسی و تیم 6 نفره اش تصمیم گرفته اند زیر مصوبه رسمی خودشان در بالاترین مجمع قوه مقننه این حزب بزنند. حتی امضاء دفتر سیاسی پای این تصمیم نیست. تازه مسئله مهم این هست که هم این کار را کرده اند، هم انکار میکنند و میگویند فرقی ندارد مواضع امروز ما ادامه همان قبلیهاست. این دیگر کلاه برداری آشکار است. آنوقت ایشان معتقد است آمده برای ما جلو گریز از مدنیت را بگیرد! ایشان آمده دیگران را ملزم کند برای پایبندیشان زیر این بیانیه امضاء بگذارند؟ خودش اصلا به این بیانیه التزام دارد؟ بعلاوه اصلا تفویض چنین قدرت متمرکزی به مقام معظم رهبری این حزب و محفلش بسیار کار خطرناک و غیر اصولی است. نمیشود مصوب کنگره یک حزبی را یک تیم هفت نفره مثل آب خوردن کنار بگذارند و صدایش را هم در نیاورند و تازه ادعا کنند این همان مصوبه است! در ادامه آنهاست! خود حزب اتحاد رفته و در دفتر سیاسی خودش برای این سازش رای گرفته است. رهبری حزب حکمتیست چه؟ بیانیه کنگره یک حزبی را تغییر داده با امضاء کمیته رهبری! این اصلا قانونی نیست! نه خبری از پلنوم هست، نه از دفتر سیاسی، نه کنگره، همه این مراجع حزبی را تعطیل کرده، خودشان تام القدرت این حزبند. آن وقت اینها دم از این اصول میزنند؟ دم از احترام به مراجع حزبی میزنند؟ اما فرق این بی اصولی با بی اصولی دفعه قبل که من افشایش کردم این است که این یکی بی اصولی فقط نیست، به اعتقاد من بزهکاری سیاسی است. ببینید کورش مدرسی و تیم رهبری اینجا ولو با وجود اینکه اقرار میکنند که ناچار شده اند اما نشان میدهند که پس بلدند حرفهای چپ بزنند! بلدند در زمینه محکومیت جنگ، دو طرفه محکوم بکنند. منتهی آگاهانه تا به حال این حزب را مچل دفاع از مظلومیت دولت ایران در رابطه با "قلدری آمریکا" کرده اند. اینها با این روش نشان میدهند که بسته به اینکه چه پلیتیکی دارند ظاهر چپ به خودشان میگیرند، به نظر من این بزهکاری سیاسی است. ببینید شما ممکن است سیاستت در باره جنگ چپ و رادیکال نباشد. بدانی یا ندانی مهم نیست. یکی می آید و به شما ثابت میکند که سیاستت درست نیست. ولی اینکه بدانی سیاست درست چیست و حتی بتوانی آن را فرموله بکنی ولی برای مقاصدی که عجالتا و ضربتی نمی توانی پیاده کنی از آنها دم بزنی دیگر بی اصولی نیست، بالاتر از این حرفهاست. نهایت بی پرنسیپی سیاسی است. این یعنی اینکه تمام مدت این 5 ساله از پوشش چپ سیاستهای کمونیسم کارگری، از نام و شهرت و اعتبار آن استفاده کرده ایی برای اینکه به این اعتبار مدام نیرو بکنی و ببری سر آنها را به دیوار بزنی و یک پروژه غیر کمونیستی و کارگری را پیاده بکنی. به نظر من این از بی پرنسیپی بدتر است. اگر می آمدند و این بیانیه را انتشار میدادند و شروع میکردند از موضع آن دفاع بکنند، ایرادی نداشت. خب ما هم خوشحال میشدیم. میگفتیم اگر چه از موضع بیانیه های قبلی 5 سال است به کمونیسم کارگری دشنام میدهند ولی خب همین که حالا به این رسیده و عقب نشسته اند باری به هر جهت به نفع کمونیسم است. اما نه! هم عقب نشسته اند به صورت تاکتیکی، هم دارند بر مبنای این عقب نشینی همان تعرض قبلی را پیش میبرند. این دیگر زرنگ بازی سیاسی است. این نشان میدهد این خط مطلقا قابل اعتماد نیست. نشان میدهد عجب ظرفیتهای بزهکارانه سیاسی در این جریان هست. واقعیت این است که کورش مدرسی و تیمش دارند با هر قدمی بیشتر فرو میروند. اینجا اجازه بدهید با توسل به اسناد مصوب این حزب ثابت کنیم که این مصوبات بر خلاف ادعای تیم رهبری کورش مدرسی با بیانیه جدید فرق دارند. 1. ببینید این بیانیه جدید ادعا کرده است که حمله احتمالی نظامی آمریکا به ایران را یک پروبلماتیک "دو سره" میبیند. یعنی این جنگ و جدال دو طرف دارد. این بیانیه هر دو طرف را مقصر میداند، هر دو طرف را محکوم میکند. به همین خاطر رهبری حزب حکمتیست این بر خلاف مصوبات تاکنونی قادر میشود که هر دو طرف این جدال تروریستی را محکوم و طرفداری و سازش با هر یک از طرفین را محکوم کند. بیانیه جدید ضمن محکوم کردن آمریکا به عنوان یک پای جنگ، میگوید: " جمهوری اسلامی خود يک عامل مهم در آفرینش خطر جنگ و فراهم آوردن امکان تباهی جامعه ایران است.... اهداف و سیاستهای دو طرف این نزاع هیچ ربطی به منافع مردم ایران و کشورهای منطقه ندارد. " خود این موضع گیری یک عقب نشینی آشکار از مواضع رسمی و نوشته شده تا به حال کورش مدرسی و رهبری این حزب در باره تقابل دو جانبه تروریستی موجود است. در سالهای گذشته کمونیسم کارگری در درون و بیرون حزب حکمتیست مدام با یک تلقی کاملا یک جانبه از این جدال تروریستی از جانب رهبری این حزب مسئله داشته است. تمام اصرار تئوریک و سیاسی رهبری حزب حکمتیست در این چند ساله بر این پایه استوار بوده است که دوره 11 سپتامبر دیگر تمام شد. حتی وقتی به درگیری حزب الله لبنان پرداخت، درگیری را یک طرفه دید که حاصل آن حمایت رسمی کورش مدرسی از حزب الله لبنان در پوشش فریادرسی از مردم بود. در توضیح احتمال جنگ میان آمریکا و دولت ایران هم، این جدال را "یک طرفه" میدید. ناشی از قلدری امریکا میدید. در بیرون و در درون حزب حکمتیست، کورش مدرسی و تیم رهبری اش جنگها کرده اند تا ثابت کنند که جمهوری اسلامی "قربانی" این تعرض نظامی احتمالی است. ناچار است مقابله بکند. سیاه روی سفید نوشته اند که اضافه کردن شعار نه به جمهوری اسلامی، در کنار شعار نه به جنگ و نه به آمریکا، منحرف کردن مبارزه مردم است. این عین قطعنامه مصوب کنگره اول و دوم است. " قطعنامه در مورد ممانعت از پاشيدن شيرازه جامعه ايران با توجه به اينکه : 1 - سياست ارتجاعي "ضربه پيشگيرانه" دولت آمريکا دنيا را با چشم انداز مهيبي روبرو کرده است. اين سياست انعکاس تلاش اين دولت براي در نطفه خفه کردن امکان شکل گيري هر نيروئي در جهان که بالقوه بتواند در آينده حاکميت بلامنازع آمريکا بر جهان و منابع ثروت آن را مورد سوال قرار دهد است. دولت آمريکا رسما دنيا را بر اساس منافع خود به دو اردوي خير و شر تقسيم کرده است و بر اين اساس در کار اعمال يک آپارتايد تکنولوژيک و اقتصادي بر جهان است؛ 2 - دولت آمريکا نشان داده است که در راه اعمال اين سياست بر نابودي پايه هاي اقتصادي يک جامعه و عقب راندن آن به عهد حجر با اتکا به مخرب ترين و مهلک ترين ماشين جنگي تاريخ بشر، يعني ارتش آمريکا، و گسيختن شيرازه هاي جامعه انساني و عراقيزه کردن آن با توسل به نيروهاي قوم پرست و ماجراجويان و گانگسترهايي سياسي اتکا ميکند؛ 3 - بر اين متن کشنکش ميان دولت آمريکا و جمهوري اسلامي حول مسئله غني سازي اورانيوم ابعاد جديدي يافته است و دولت آمريکا با شکست خود در مقابل جمهوري اسلامي در عراق و ناتواني موتلفين سنتي خود، يعني اپوزيسيون راست طرفدار غرب، در ارائه هر بديل معتبري براي فشار جمهوري اسلامي، به دارو دسته هاي قوم پرست و ماجراجويان سياسي از يک طرف و تدارک يک حمله نظامي نابود کننده به بنياد هاي اقتصادي و صنعتي ايران از طرف ديگر روي آورده است؛ 4 - جمهوري اسلامي به نوبه خود براي دفاع از موجوديت خود در مقابل خطر دچار |