|
|
|||||||
|
|
آناتومی "خط قرمز" و پایان شکست طلبی!
مصطفی صابر
شاهد از غیب رسید!
این روزها ظاهرا جنبش جالبی دارد شکل میگیرد. جنبشی که قبلا در شکل کامل و اصلی و اجتماعی خود بروز کرد و در همان صحنه اجتماعی شکست خورد. و حالا در شکل مثلا "چپ" آن و در واقع بصورت کاریکاتور، فرقه ای و حقیر خود پا به میدان میگذارد. و البته شکست خورده پا به دنیا میگذارد. شروع چیزی نیست، پایان یک چیز تکراری و ملالت آور است! این جنبش " آی ازخط قرمز عبور کردید" است. جنبش "آی اتهام میزنید" است. جنبش "با این عجله کجا میروید" است. جنبش "شما فحش میدهید" است. جنبش "آی سکتاریست ها و آی مخرب ها آی بی ادب ها"است. جنبش سنگ زدن چپ های منزوی و بی خبر از دنیا به حزب کمونیست کارگری تحت این عناوین است. جنبش پنهان کردن راست ترین سیاست ها، توجیه ضد بشری ترین مواضع ، ارتکاب به تحریف و جعل و ضد اخلاقی ترین رفتارها، تحت لوای ادب و اخلاق و انسانیت و کمونیسم است. در 5 اکتبر سندی از دوست سابقمان علی جوادی با امضاء "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" به میل باکس من رسید که دیدیم بهترین فرصت است تا آناتومی این جنبش را در پیشگاه همه قدری تشریح کنیم و لااقل در یک مورد مشخص و مکتوب بدقت نشان دهیم در زیر این پوست ادعای ادب و نزاکت و پرنسیب ، چه ریاکاری و چه منافع حقیری خوابیده، و وقتی این پوست اتو کشیده و نازنین را کمی خراش دهیم در زیر آن چه ها که نمی بینیم. اجازه بدهید به این سند که چون شاهدی از غیب رسید توجه کنیم. تیتر سند این است:
عبور از خط قرمز ممنوع! در حاشیه بیانیه "هشدار در مورد جهت گیری های تازه در حزب حکمتیست"
خب چه فکر میکنید؟ ما گفته ایم "هشدار در مورد جهت گیری های تازه در حزب حکمتیست" و دوستان میگویند "عبور از خط قرمز ممنوع"!! "خط قرمز"؟ "عبور از خط قرمز"؟ این ادبیات مورد علاقه ویژه و تکیه کلام دوم خردادی- ملی اسلامی از کجا آمد؟ این "خط قرمز" را کی معلوم میکند؟ خط کشی ها را کی میکند؟ شهرداری محل؟ محفل کیان؟ هیات تحریریه روزنامه کیهان؟ چه کسی شده است مبصر اخلاق و ادب در مبارزه طبقاتی؟ در کجای تاریخ مبصرهای مبارزه طبقاتی به جایی رسیده اند؟ در تاریخ چپ چه کسانی مبصر مبارزه طبقاتی بوده اند، بلشویکها؟ منشویکها؟ در چپ ایران چه کسانی مکررا در مقابل ما بعنوان مبصر و معلم اخلاق ظاهر شده اند؟ اخلاقیات ویژه مبصرهای تاریخ چه بوده است؟ ریاکاری و پنهان کاری؟ صراحت و صمیمیت؟ نه اشتباه نشود. ما نه با محفل کیان و نه حتی با چپ های سنتی تپیک هیچکدام روبرو نیستیم. این ادبیات رفقای سابق خودمان است که حالا رفتند در جلد خط نگهدار تاریخ و به ما هشدار میدهند. ما میدانیم البته که این دوستان عزیز ما که طی یک فراکسیون خیلی اخلاقی و منزه از حزب جدا شدند، امروز راه نجات خویش را، در همین پرچمداری "آی فحش میدهید" و ادعای ادب و انسانیت می بینند. ولی شاید این یک مورد را دوستان ما راست میگویند؟ شاید ما خطایی کرده ایم؟ از خطی عبور کرده ایم؟ و شاید هم دوستان به آنور خط رفته اند؟ پایین تر جمله به جمله اطلاعیه حزب ایشان، "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" را بررسی خواهیم کرد و حتی الامکان جواب دقیق سوالات فوق را خواهیم داد. اما اینجا فعلا یک چیز را بخاطر تان میاوریم. اگر یادتان باشد وقتی دوم خرداد داشت شکست میخورد، یک کمپین عظیم علیه حزب کمونیست کارگری راه انداخته بود که: اینها فحاشی میکنند، اینها حزب الله خارج کشور اند، اینها جلسه بهم میزنند، اینها آزادی بیان دیگران را رعایت نمی کنند، اینها کنفرانس برلین را بهم زدند، اینها دمکراتیک رفتار نمی کنند، اینها افترا میزنند، خود را مرکز عالم میدانند، به همه فحش میدهند، شلوغ میکنند، میرقصند، لخت میشوند، ادب و نزاکت ندارند، و حتی بدتر از اینهایش را به ما میگفتند. امروز هر کس میداند که آنوقت این دوم خردادیها بودند که داشتند تحت لوای ادب و آزادی و نزاکت در واقع حقه و کلک میزدند و از کثیف ترین و ضد آزادی ترین چیزهای عالم (یعنی جمهوری اسلامی) دفاع میکردند. ظاهرا آنها خیلی مودب و دمکراسی دوست و متمدن بودند، و با کمال ادب و خوشرویی به جلادان رژیم اسلامی کسانی مثل جلایی پور اجازه میدادند که قربانیان خودش را ارشاد بفرماید، و ما که داشتیم از آزادی واقعی، از انسانیت و اخلاق و شرافت و صمیمیت انسانی دفاع میکردیم و ماهیت ضد انسانی و ریاکارانه و ارتجاعی کل پروژه جمهوری اسلامی دوم را برملا میکردیم، آن حرفها را علیه مان میزدند. خب فعلا فرض کنید که این هشدار در مورد "عبور از خط قرمز" هیچ ربطی به آن داستان دوم خردادی ها و مدافعان "تساهل و مدارا" و مروجین "تمرین دمکراسی" و منادیان "گذشت و اخلاق" و کسانی مثل اکبر گنجی ها ندارد. فرض کنید یک عده کمونیست متعهد از زور عشق به انسانیت شیفته "خط قرمز" شده اند و چون خیلی ما را دوست دارند میخواهند یک وقت پایمان روی خط نرود، چون نمی خواهند "فضای اپوزیسیون" آلوده شود، چون سرآمد اخلاق و ادب روزگارند، دارند مودبانه میکوشند ما را سر عقل بیاورند. هیچ هیستری در بین نیست، هیچ منفعت حقیر تشکیلاتی و درون محفلی در بین نیست، هیچ موضع سیاسی ای ریاکارانه این وسط پنهان نشده، هیچ خسن و خسین کردنی در بین نیست، اگر یک کمی هم هست همه از سر صداقت و صمیمیت و اشتباهات کوچک و قابل گذشت است. اما ببینیم اینطور است؟ برای اینکار باید ما ابتدا صورت ظاهر بحث شان را بدقت دنبال کنیم و پیش برویم تا بعد ببینیم از چه جای خوشبو پر از ادب و نزاکت و انسانیت و انقلابی گری و کمونیسم سردر می آوریم. مطلب کمی طولانی میشود چون نمی خواهیم هیچ نکته ای را بیجواب بگذاریم. ببخشید و تحمل کنید. پارگراف اول را میخوانیم:
صورت ظاهر بحث
رهبری حزب کمونیست کارگری در ادامه روشهای مخرب و سکتاریستی خود بار دیگر دست به یک اقدام بیسابقه در جنبش کمونیسم کارگری زده است. [دقت کنید: "در ادامه"، "بار دیگر"، یک "اقدام بی سابقه"، روشهای "مخرب و سکتاریستی"] رهبری این حزب با انتشار بیانیه ای تحت عنوان؛ "هشدار در مورد جهت گیری های تازه در حزب حکمتیست"، نکات مطرح شده در مباحث پیش از کنگره این حزب را تلاشی [به کلمه "تلاش" هم دقت کنید] برای "دست شستن کامل یک سازمان چپ از کمونیسم و سوسیالیسم و جنبش کارگری" قلمداد کرده است. [به عبارت "دست شستن کامل" توجه کنید] حزب کمونیست کارگری ادعا کرده است که حزب حکمتیست در حال "سقوط آزاد ... به دامن راست ترین نیروهای ناسیونالیست قومی است". [ادعا و ارزیابی که دیگر انشاءالله "فحش" نیست؟] در این بیانیه همچنین از تمامی نیروهای کمونیست کارگری و چپ و انقلابی در خواست شده است که در "برابر این سقوط آشکار بایستند" [چه گناه نابخشودنی!] و اجازه ندهند این حزب به "نیرویی از جنس سازمان زحمتکشان تبدیل شود". [خب تا اینجا که چیز "خط قرمز" داری نبود. بود؟ چیز "مخرب و سکتاریستی" و "بی سابقه" هم نبود. بود؟ مثل یک سازمان سیاسی مسئول و جدی در باره "تلاش" های قبل از کنگره رهبری یک حزب برای سقوط به دامن ناسیونالیسم قومی و نیروی از جنس زحمتکشان هشدار دادیم. بعد هم از همه کمونیستها و از جمله کمونیست های همان حزب حکمتیست دعوت کردیم که علیه این "جهت گیری" محکم بایستند. بعدا البته خواهیم دید که دوستان سابق ما دقیقا با همین ها مشکل دارند. اما ظاهرا اینها باید توسط مبصر اخلاق ما مجاز باشد، بعد از این است که "خط قرمز" ها وارد میشود:] به دنبال این بیانیه اعضای رهبری و کادرهای این حزب در جلسات علنی، حزب حکمتیست را با جریانات "تروریست" و ناسیونالیست قوم پرست از جنس جریانات آدمکش مانند "جندالله" مقایسه کرده اند. این بیانیه همچنین مواضع سیاسی واهی و پوچی مانند "اظهار ندامت از شرکت در جنبش سرنگونی" و "اعلام ختم جنبش کمونیسم کارگری" را به حزب حکمتیست منتسب کرده است که ربطی به واقعیت ندارد.
خوب، آنچه که "خط قرمز" است می بایست نکات مطروحه در این چهار خط آخر باشد. اما به چند نکته دقت کنید: 1) می بینید که همینجا خود دوستان خط قرمزی ما دارند میگویند که "به دنبال این بیانیه"، و نه در بیانیه، "اعضای رهبری و کادرهای این حزب"، و نه خود حزب، یک چیزهایی گفته اند که عبور از خط قرمز است. فعلا فرض کنیم که رفقای ما در "جلسات علنی" این حرفها را زده اند و این ها هم "خط قرمز" است. (بعد به فاکت ها میپردازیم.) حتی با این فرض، اولین سوالی که برای آدم خیلی پرنسیب دار و مودب در بحث مطرح میشود این است: چرا شما اظهارات عضو رهبری یک حزب و یا کادر یک حزب را به مواضع آن حزب نسبت میدهید؟ در هیچ کجای دنیای متمدن چنین رفتاری را با یک حزب سیاسی نمی کنند. فقط در ایران شرق زده و آنهم نه بین مردم جوان و غرب گرا بلکه در فرهنگ دوم خردادی – چپ سنتی این سطوح قاطی میشود. حتی در دنیای حقوقی بورژواها خلط اعضا و کادرهای یک حزب با خود آن حزب "خط قرمز" محسوب میشود. یعنی میشود طرف را به دادگاه کشید و سو کرد. آیا "خط قرمز" ها دوستان اینجا توسط چپ های جنبش ملی - اسلامی ترسیم شده است؟ یا اینکه مبصرهای اخلاق چون اصولا اخلاقیات خیلی متعالی دارند کارت عبور از همه خط قرمز ها در جیب شان هست؟ 2) آنچه که از نظر دوستان "بی سابقه" است و "مخرب و سکتاریستی" است (فاکت: "سکستاریسـت" نفرین همه چپ های منزوی و سنتی علیه حزب کمونیست کارگری است!) مصداقش گویا همین "تروریست" و "جریانات آدمکش مانند جندالله" است که نه حزب ما که بلکه "بدنبال این بیانیه" توسط رفقایی از حزب مطرح شده است. پس آن جمله شروع بیانیه دوستان با آن همه خشم و تحکم علیه کار "بی سابقه" حزب کمونیست کارگری که گویا "در ادامه" یک چیزهای قبل از آن بوده است تا اینجا یعنی در این پارگراف از لحاظ حقوقی و رسمی حقیقت ندارد. خود این دوستان بهتر از هرکسی میدانند که در حزب ما هر کادر و عضو حزب آزاد و مختار است که حرف خود را بزند. که ما حتی در این مورد قرار مصوب داریم که برای مثال کمیته مرکزی ما یک ارگان نشسته نیست و خارج از اجلاس خود رسمیت ندارد، هیچ عضو کمیته مرکزی، این کمیته و یا حزب را نمایندگی نمی کند. میدانند که مواضع رسمی حزب از جانب ارگانهای رسمی و منتخب آن (لیدر و هیات دبیران یا دفتر سیاسی) و به امضا حزب مطرح میشود. میدانند یک ما یک حزب مدرن سیاسی هستیم. 3) تا همینجای بحث میخواهیم یک سوال " خارج از نزاکت" مطرح کنم. یعنی خواننده را وادار کنم در مقابل حقیقت موضع بگیرد: نام کسی که موضع یک رفیق حزبی را به موضع رسمی یک حزب نسبت میدهد و بعد علیه آن حزب جار و جنجال راه می اندازد و صفات "بی سابقه" و "در ادامه" و "مخرب" را به کل آن حزب می بندد چیست؟ راستگو؟ پا پرنسیب؟ با انصاف؟ شلوغ کن؟ خط نگهدار اخلاقیات در بحث؟ حقه باز؟ صادق؟ کدامیک؟ خودتان انتخاب کنید. 4) در این دو جمله آخر پاراگراف فوق یک عمل "راستگویانه" و "اخلاقی" دیگر هم هست. که البته کمی زیرکانه تر است. اگر دقت کرده باشید بعد از اینکه اظهارات "اعضا رهبری و کادرهای" حزب را به حزب نسبت میدهد و آنهمه "بی سابقه" و "تخریب و سکتاریسم" را بار آن میکند، بعدش میگوید: " این بیانیه همچنین مواضع سیاسی واهی و پوچی مانند "اظهار ندامت از شرکت در جنبش سرنگونی" و "اعلام ختم جنبش کمونیسم کارگری" را به حزب حکمتیست منتسب کرده است که ربطی به واقعیت ندارد. " که اولا، اگر نویسندگان با پرنسیب ما نوشته های "محمد فتاحی" و "کوروش مدرسی" و "فاتح شیخ" را مطالعه کنند می بینند که این ها "مواضع سیاسی و واهی و پوچ" نیست. بلکه مواضعی هستند که از گفته های این "اعضای رهبری" حزب حکمتیست دستگیر شما خواهد شد. خلاف این وقتی است که خواننده آن مباحث در آن "مواضع واهی و پوچ" شریک باشد و آنها را نبیند و نخواهد ببیند. که بعدا به این میرسیم. ثانیا، اگر بیانیه ما را حتی سرسری هم بخوانند متوجه میشوند که ما هم از این مواضع بهمین شکل که مباحث مطروحه از جانب رهبری حزب حکمتیست است نام برده ایم و نه سیاست های رسمی و حاکم شده بر آن حزب. ما نگران هستیم که در آستانه کنگره دوم این سیاست ها و مواضع حاکم شود. که البته نه فقط هر ناظر کمی آشنا با حزب حکمتیست، بلکه حتی "مرغ پخته" هم میفهمد که چنین خطری بسیار جدی است. ثالثا و مهمتر از همه، گیریم که این ارزیابی و برداشت ما باشد، شاید "پوچ و واهی" باشد، سوال این است که چرا در این جمله آخر با یک عبارت "این بیانیه همچنین" به راحتی این ها را به جمله قبل، یعنی به همان لیست سیاه اتهام "تروریست" و "آدم کش"، یعنی به همان "خط قرمز" ها چسبانده اند؟ اگر بپذیریم که گفتن "تروریست" و "جنداله" به یک جریان مدعی چپ و کمونیسم "اتهام" و عملیات "مخرب و سکتاریستی" است (که البته به اینهم بعدا میرسیم) ، دیگر چرا نقد سیاسی (ولو "پوچ و واهی") را در ردیف "خط قرمز" ها قرار میدهید؟ خب باز یک سوال بی ادبانه دیگر مطرح کنیم: کسی که این کار را میکند چه می باید نامید؟ بی دقت؟ کسی که سطوح بحث را قاطی میکند؟ کسی از خشم و نفرت و حرص حتی دارد به بحث خودش لطمه میزند؟ کسی که نادانسته پته را آب میدهد؟ یک آدم خیلی دقیق و درستکار و متعهد؟ یک حقه باز حقیر که فکر میکنند خواننده اش نادان و بی دقت است؟ کدامیک؟ باز خودتان تیک بزنید.
اما فاکت ها چه بود؟
خب آنچه که بالاتر آمد کل ادعای حقوقی دوستان علیه ما است. این صورت ظاهر بحث ایشان است. قبل از اینکه به بررسی بقیه اطلاعیه "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" بپردازیم اجازه بدهید در حد همین "صورت ظاهر" و جنبه حقوقی بحث باقی بمانیم و دنبال تمایلات سیاسی پشت اینهمه راست گویی و احساس مسئولیت و پرنسیب در بحث نرویم. ببینیم فاکت هایی که ظاهرا مبنای این "خط قرمز" ها می باشد از چه قرار بوده است. البته از هم اکنون به همه ادب دوستان و همه هوادران مبصر مبارزه طبقاتی هشدار میدهیم که آنوقت مجبور میشویم سوال های خارج از نزاکت حتی بیشتری هم طرح کنیم.
فاکت شماره 1- واقعیت این است "بعد از بیانیه" 2 اکتبر حزب ما در مورد "جهت گیری های تازه حزب حکمتیست" تا انتشار اطلاعیه شداد و غلاظ دوستان، فقط یک جلسه علنی و رسمی حزب کمونیست کارگری در اینترنت برپا شده است و آنهم جلسه پالتاک حمید تقوایی در روز چهارشنبه (3 اکتبر) بوده است. در ابتدای این جلسه و در حالی که حمید تقوایی هنوز در جلسه نبوده و جلسه هم حالت رسمی نداشته، جمشید هادیان که ادمین اتاق است و البته عضو کمیته مرکزی هم هست در مورد تحولات اخیر حزب حکمتیست نظر خودش را مطرح کرده است. او البته خودش حرفهای خود را خواهد نوشت. اما آنطور که من متوجه شدم بحث او این بوده که این جریان (حزب حکمتیست) به حرکات مسلحانه جدا از توده مردم و ماجراجویی نظامی معطوف شده است و جمشید هادیان آنها را با نارودنیکهای روسیه زمان لنین و عملیات تروریستی آنها مقایسه کرده است. خب کسی که بخواهد منصف باشد، کسی که بخواهد مارکسیست باشد، کسی بخواهد حقیقت را بگوید، کسی که نخواهد شلوغ کند، یک موضع سیاسی را نخواهد پشت جار و جنجال پنهان کند، نمی تواند این بحث را اینگونه وانمود کند که "اعضای رهبری" حزب کمونیست کارگری به حکمتیست ها گفتند "تروریست" و بعد هم اینرا به بیانیه و موضع حزب کمونیست کارگری نسبت دهد. شما که ندانید جریان بحث چیست فکر میکنید که جرج بوش به حکمتیست ها گفته است "تروریست"! (و پایین تر خواهید دید دوستان بسیار اخلاقی و انسان دوست عین همین را به ما نسبت میدهند!) از هیچ کجای بیانیه غلاظ دوستان "اتحاد کمونیسم کارگری" متوجه نمی شوید که یک بحث کاملا مربوط مارکسیستی و یک سنت شناخته شده و مورد تایید کمونیسم کارگری در اینجا نمایندگی شده که عمل مسلحانه جدا از توده مردم که در مارکسیسم عملیات تروریستی هم گفته میشود، تقبیح شده است. چرا دوستان خیلی راستگو و خیلی کمونیست ما بحث جمشید هادیان را چنان وارونه کرده اند (طوری انگار همان "تروریست" مورد استفاده بوش و آمریکا است) و بعد نظر شخصی یک رفیق ما را به حزب کمونیست کارگری الصاق کرده اند؟ باز باید سوال طرح کنیم که نام چنین کسانی که سفید را بعنوان سیاه میفروشند را چه میگذارید؟ آیا نام شان حالا دیگر معلوم نیست؟ مواظب باشید که در نام گذاری خیلی عصبانی نشوید وگرنه شما هم جزو "مخربین" و "اتهام زنندگان" دستبه بندی خواهید شد! فاکت شماره 2- در طی جلسه پالتاکی حمید تقوایی هم گویا یکی از رفقای کادر حزب در طی سوال خودش از سر اینکه دوستان حکمتیست گفته اند که ایادی رژیم را "تنبیه" میکنند، این کار آنها را با امثال "عبدالله ریگی" و اظهارات مشابه از سوی او مقایسه کرده است. که حمید تقوایی هم در جواب توضیح داده است که خیر موضوع سیاسی تر از این حرفهاست. که این دوستان در چهارچوبه ناسیونالیسم قومی کرد و فضایی که سیاست های آمریکا در منطقه باز کرده است میخواهند با "بحران سازی" یا تیر و ترقه در کردن "آینده سازی" کنند. (اینها را محمد فتاحی و اسد گلچینی از رهبران حزب حکمتیست نوشته اند.) این بحث ها (مثل سایر جلسات چهارشنبه های حمید تقوایی) باید الان دیگر روی سایت باشد و هرکسی خواست میتواند برود گوش بدهد و به صداقت و احساس مسئولیت دوستان "خط قرمزی" پی ببرد. فاکت شماره 3- بعد از جلسه پالتاکی حمید تقوایی، جمشید اطیابی مسئول رادیو شراره ها برنامه مصاحبه ای با مهرنوش موسوی (عضو کمیته مرکزی حزب حکمتیست) در رادیو اش داشته است که مهرنوش موسوی مفصلا به نقد سیاست های رهبران حزب متبوع خودش پرداخته است. این گفتگو را جمشید هادیان همزمان از پالتاک پخش کرده است. در این گفتگو مهرنوش موسوی گویا با فاکت های زیاد و مفصل از نوشته های رهبران حزب حکمتیست و با تحلیل سیاست های آمریکا در منطقه و در قبال ناسیونالیسم قومی کرد مشروحا توضیح داده است که چگونه حزب حکمتیست دقیقا روی همین سیاست ها حساب باز کرده و میخواهد از این نمد کلاهی برای خود بدوزد. نام جندالله در این بحث رادیویی مطرح شده است و نه در جلسه پالتاکی حمید تقوایی. اینها همه شنیده های دست دوم من است از کسانی که مصاحبه مهرنوش را گوش داده اند. اما میدانم که مهرنوش دهها صفحه نوشته است تا علیه همین سیاست ها و خطر حاکم شدن آنها بر حزب حکمتیست هشدار دهد. کسی میتواند با بحث مهرنوش مخالف باشد. اما باید همین را بگوید و لااقل باید نصف او بنویسد و جواب دهد. ولی تا آنجا که به این سطح از بحث ما برمیگردد، یعنی جنبه حقوقی و ادعاهای دوستان و اتهاماتی که به حزب کمونیست کارگری می بندند، این فاکت سوم دیگر هیچ ربط صوری هم به حزب کمونیست کارگری ندارد. اما ما آنرا اینجا آوردیم تا چیزی را بدون جواب نگذاشته باشیم. در ضمن اینجا یک سوال خیلی جالب و چشم باز کن هم مطرح میشود: معلوم نیست دوستان خط قرمزی ما چرا این هشدارهایی که به ما داده اند را به یک عضو کمیته مرکزی حزب حکمتیست، یعنی مهرنوش موسوی، نمی دهند؟ مهرنوش که خیلی صریح و بی پرده دارد حرف میزند. ولی اگر به او بگویند "اتهام میزنی" حرفهای "بی سابقه" و "مخرب و سکتاریستی" میزنی، آیا آنوقت فوری معلوم نمی شود که دوستان خط قرمزی در کنار کوروش مدرسی و سیاست هایش و بر علیه کمونیست های آن حزب نظیر مهرنوش موسوی قرار گرفته اند؟ آیا همه عالم فورا نمی فهمد که "خط قرمز" جز بهانه حقوقی برای پنهان کردن یک موضع سیاسی، یک انتخاب سیاسی، چیز دیگری نیست؟ آیا به ریاکاری آن فوری پی نمی برند؟ و آیا دوستان خط قرمزی ما روی همین حساب باز نکرده اند که با حمله به حزب کمونیست کارگری یکبار دیگر به حکمتیستها، و این بار به راست ترین جناح آن، نان قرض بدهند و "پروژه اتحاد" خودشان را به پیش ببرند؟ بعدا خواهیم دید دقیقا منافع رفیعی از همین دست مبنای این همه لفاظی در باره ادب و اخلاق و انسانیت و اینهمه هیستری مصرف رنگ قرمز بوده است. اما باز سوال خارج از نزاکت: نام کسی که مخاطب خود را نادان فرض کند چیست؟ صادق؟ حقیقت گو؟ یا...؟
خب این تمام فاکت هایی است که من سراغ دارم و شنیده ام. متاسفم که باید وقت شما را با روایت های دست دوم و سوم بگیرم. یکجورهایی راستش معذبم که اوقات شما را با موشکافی در چنین داستانهای حقیری تباه کنم. ولی چه باید کرد وقتی دوستان مدعی ادب و اخلاق و صداقت و انسانیت و کمونیسم و 16 تا صفت مثبت دیگر همین اتهامات بی پایه را مبنای ادعانامه علیه حزب ما قرار داده اند؟ چون نتوانسته اند لغت "تروریست" و "جندالله" را از بیانیه رسمی حزب درآورند، رفته اند زمین را به آسمان دوخته اند تا بگویند. " به دنبال این بیانیه اعضای رهبری و کادرهای این حزب در جلسات علنی، حزب حکمتیست را با جریانات "تروریست" و ناسیونالیست قوم پرست از جنس جریانات آدمکش مانند "جندالله" مقایسه کرده اند." خب به این فکر کنید در بیانیه ای که دارد در مورد "خط قرمز" ها هشدار داده میشود، در بیانیه ای که گویا نویسندگان آن مجسمه اخلاق و رفتار انسانی با مخالف خود هستند شما شاهد یک همچه ماجراهایی عجیب و غریبی هستید. اولا حرفهای رفقای ما وارونه میشود و ثانیا نظرات شخصی و اظهار نظرهای فردی آن ها به حزب و بیانیه حزب و حتی اظهارات کسانی خارج به آن الصاق میشود. من دیگر اسم نمی گویم، شما بگویید. چه اسمی میگذارید؟
غفلت یا اوج شعور سیاسی؟
صبر کنید! هنوز اسم نگذارید. چون ممکن است مجبور شوید که عوض کنید. بعدش حتی خرابتر از آن است که بالاتر دیدیم. بعد از آنهمه حقیقت جویی و صراحت در اعلام مواضع سیاسی، بعد از آنهمه اتهام نزدن به ما، و تلاشهای واقعا صمیمانه اشان برای ممانعت کردن ما در عبور از خط قرمز، دوستان "خط قرمزی" در مورد بیانیه حزب ما چنین نتیجه گیری شگفت انگیزی میکنند، و حتی متوجه هم نیستند چه دارند میگویند:
نام واقعی این بیانیه [یعنی بیانیه حککا] "هشدار" و "اعلام نگرانی" نیست. [به جمله بعد خوب دقت کنید:] حزبی که تحلیل اش این است که حزب حکمتیست یک جریان ناسیونالیستی و راست است، علی القاعده از "سقوط آزاد" آن بدامن نیروهای قومپرست نباید نگران شود! نام این بیانیه عبور از خط قرمز و باب کردن سیاست غیر کمونیستی و غیر مسئولانه هر نوع اتهام زدن به این و آن است!
اینجا دو نکته هست. یکی همین جمله آخر که "عبور از خط قرمز و باب کردن سیاست غیر کمونیستی و غیر مسئولانه هرنوع اتهام زنی به این و آن است". که دیدیم دوستان با چه دستپاچگی و در واقع روش بچه گانه ای (که برای ما اصلا چیز تازه ای نیست) خود این کار را کرده اند. مشتی اتهامات را به حزب ما زده اند و همه ادعایشان این است که ما به دیگران اتهام زده ایم! اینرا بالاتر بررسی کردیم. اما جالب تر از این، نکته دوم یعنی معنی آن جمله دیگر است: "حزبی که تحلیل اش این است که حزب حکمتیست یک جریان ناسیونالیستی و راست است، علی القاعده از "سقوط آزاد" آن بدامن نیروهای قومپرست نباید نگران شود!" اینجا میخواهند بفرمایند که ما مثلا داریم فیلم بازی میکنیم که اعلام کرده ایم نگران شده ایم و یک حقه ای در کارمان است. خب اگر ما حزب حمکتیست را ناسیونالیستی و راست میدانیم دیگر چرا الم شنگه راه انداخته ایم که اینها دارند به دامن ناسیونالیسم قومی سقوط آزاد میکنند؟ اما بقول فارسی کافر همه را به کیش خود پندارد! کسی که همه انسانیت اش به محاسبات حقیر و ریاکارانه فرقه ای محدود باشد اینگونه خود را افشاء میکند. این جمله نشان میدهد که نویسنده این بیانیه "عبور از خط قرمز ممنوع" یا دچار چنان ب |