|
|
|||||||
|
|
اعدامها و آدمها
ناصر اصغري
١٠ اكتبر ٢٠٠٧ روز اعتراض به اعدام آمد و رفت. اما اعتراضات به اعدام، به ارعاب جمهوري اسلامي، به زندان بزرگي به نام ايران را پاياني نيست، مگر مجازات اعدام لغو گردد. جمهوري اسلامي به قدرت انقلاب و اعتراض مردم سرنگون شود و نشاني از بربريت اسلامي نماند. يادآوري بربريت اسلامي براي كساني كه به نسبت به اعدام حساس نيستند لازم است. چرا كه اين حكومت اسلامي كه اكنون نان شب مردم را هم به گروگان گرفته است، بدون اعدام و ارعاب يك روز هم نميتواند دوام بياورد. (١) "پرويز عكس پسر بچه دو سالهاش را نگاه ميكرد و به ديگران هم نشان ميداد كه ببينيد چه بچه قشنگ، تپل و دوست داشتني است. و الحق كه قشنگ و دوست داشتني بود. هر بار كه پرويز اين عكس را به من نشان ميداد درياي اشكها در دلم سرازير ميشد. ميخواستم از او دوري كنم. مشكل زندان به اندازه كافي برايم بزرگ بود. هر آن امكان اعدام بالاي سرمان بود. اما پرويز به نوعي تمام حواسم را به طرف خودش جلب كرده بود. پرويز قبلا با هر سازماني بود و هر كاري كرده بود، بعد از به دنيا آمدن پسرش و به بن بست رسيدن تحليلهاي سازمانش، دست از كار سياسي كشيده بود. اما اين براي اعدام كنندگان كافي نبود. پرويز را بدون محاكمه اعدام كردند. داغ عكس بچهاش هنوز بعد از ٢۵ سال هر روزه با من است." وقتي كه اصغر اين را برايم تعريف ميكرد، متوجه اشكهاي گرد آمده در چشمانم بود. بدون اختيار گفتم: "رژيم كثيف و قاتلي است! قاتل است! قاتل و آدمكش!" دلم ميخواست گريه كنم. ميخواست عكس بچه پرويز را ببينم و تنفرم را نسبت به جمهوري قتل و جهالت اسلامي صدباره كنم. (٢) "علي مسئول چاپخانه سازمان (؟) بود و فكر ميكرد كه حداكثر دو سه سالي به وي زندان خواهند داد. من كه چند ماهي زودتر از او زندان بودم ميدانستم كه اعدام خواهد شد. نميتوانستم بگويم كه اينقدر ساده نباش. با يك زبان بيزباني خواستم بگم كه آدمهاي زيادي اين چند مدت اعدام شدهاند. به فكر يك راه حل جدي باش. ٩ نفر در يك بند بوديم. مرا به زندان ديگري انتقال دادند. موقع خداحافظي از همبنديهايم، حسابي مثل يك بچه گريه كردم. علي تعجب كرده بود كه چرا اينجوري گريه ميكنم. نميتوانستم بهش بگويم كه امكان اينكه همديگر را يكبار ديگر ببينيم صفر است. يا من اعدامم، يا او، يا هر دومان. علي را بعد از دو سه ماهي اعدام كردند. گويا بعد از شنيدن حكم اعدامش، باورش نميشد. گفته بود كه الان ميداند چرا اصغر گريه ميكرد." چنين وقايعي در رمانها اتفاق نميافتند. اما در زندگي واقعي اتفاقات روزمرهاند. در دهه شصت شمسي هزاران، ده هزار انسان دچار چنين سرنوشتي شدند. صدها و هزاران و دهها هزار انساني كه صرفا جمهوري اسلامي را نميخواستند اين چنين جانشان را از دست دادند. *** آن زمان دهها هزار نفر را به جرم سياست اعدام كردند. امروز هم بساط قتل و جنايت به بهانه "ارتكاب به جرائم جنائي" راه انداختهاند كه جامعه را مرعوب كنند. آن دوره جامعه را براي يك دوره بسياري كوتاهي ساكت كردند. امروز جامعه را به يك قهقراي كامل فرو بردهاند. قهقرا از لحاظ فقر و نداري. چتر فقر را بر اين جامعه گستراندهاند و ميخواهند كسي هم از نداري مرتكب هيچ "جنايتي" نشود. اين اعدامها هم همان اندازه اعدامهاي دهه شصت سياسي است. بايد سياسي ببينيم و سياسي جواب آن را بدهيم. ١٠ اكتبر گوشه كوچكي از پتانسيلي است كه جامعه براي دست رد زدن بر هر گونه اعدام و ارعابي از خود نشان داد. در جواب به ارعاب و اعدام و سركوب رژيم، هر روز بايد يك ١٠ اكتبري بشود. 22 اكتبر ٢٠٠٧ |
|
سایت حزب www.wpiran.org سایت روزنه www.rowzane.comنشریه انترناسیونال www.anternasional.com سایت کانال جدید www.newchannel.tv سايت سازمان جوانان کمونيست http://www.cyoiran.com/ آدرس تماس با حزب markazi@ukonline.co.uk تلفن و فاکس برای تماس با حزب Tel:0044-7779898968 Fax: 0044-8701 351 338 |