|
|
|||||||
|
|
چه کسی از خط قرمز عبور کرده است؟ حزب کمونیست کارگری یا علی جوادی و ایرج فرزاد؟
عبدالله اسدی
حزب کمونیست کارگری ایران چندی پیش با صدور یک اطلاعیه با اشاره به نمونه های مشخصی از سیاست و مواضع رهبری حزب موسوم به "حکمتیست" هشدار داد که جهت گیریهای تازه در این حزب که بر اساس بحث های راست کورش مدرسی رقم می خورد٬ در آینده می تواند حزب "حکمتیست" را در جرگه احزاب قومی نظیر باند زحمتکشان قرار دهد. طبیعی است که وقتی آدم در رابطه با حزبی که ادعای چپ بودن هم دارد هشدار می دهد به قصد نوازش دست بر سر آن نمی کشد، بلکه به افشاگری بر علیه آن می پردازد و اعضا و کادر های صادق آن را فرا می خواند که در برابر سقوط حزبشان بایستند. این کاری بود که حزب ما در بیانیه ای تحت عنوان "هشدار" در مورد جهت گیریهای تازه در حزب "حکمتیست" به تاریخ 2 اکتبر2007 انجام داد. بیانیه حزب ما به مذاق عده ای خوش نیامد و قیل و قال راه انداختند که گویا حزب کمونیست کارگری از "خط قرمز" عبور کرده است. "حزب" علی جوادی و محفل ایرج فرزاد از جمله کسانی بودند که بر علیه بیانیه هشدار ما قلم فرسایی کردند و به اعلام مخالفت با آن پرداختند. بگذارید کمی روی این مسئله و دلیل مخالفت آنها مکث کنیم.
نگاهی به بیانیه شاهکار حزب اتحاد علی جوادی از خود می پرسم که چرا علی جوادی چنین بیانیه ای را تحت نام "عبور از خط قرمز ممنوع"، علیه حزب کمونیست کارگری صادر کرده است؟ توجه ها را به بخشهایی از بیانیه علی جوادی و حزب تازه تأسیسش جلب میکنم. ایشان نوشته اند به دنبال این بیانیه اعضای رهبری و کادرهای این حزب در جلسات علنی، حزب حکمتیست را با جریانات "تروریست" و ناسیونالیست قوم پرست از جنس جریانات آدمکش مانند "جندالله" مقایسه کردند. (منظور ایشان بیانیه حزب کمونیست کارگری بنام هشدار درمورد سیاستهای اخیر حزب حکمتیسم است.) در هیچ سند رسمی و حزبی و بویژه اطلاعیه مورد اشاره علی جوادی نه نامی از مقایسه آنها با جندالله آمده و نه کلمه آدمکش و باند سیاهی.
در بیانیه حزب کمونیست کارگری این طور آمده است: "در صورت تصویب این جهتگیریها در کنگره دوم حزب حکمتیسم، آنها را درردیف سازمان زحمتکشان قرارخواهد داد". اما علی جوادی این اتهامات را به رشته تحریر درآورده و در بیانیه اش مکتوب کرده است. علی جوادی از نظر سیاسی تنها با بیان چنین اتهاماتی به ما زنده است. او تصمیم گرفته است که علیه ما پاپوش دوزی کند، جعل کند و افترا بزند. کدام یک از این بیانیه ها تخریب کننده است؟ بیانیه حزب کمونیست کارگری یا بیانیه حزب علی جوادی؟ باید به علی جوادی "حق" داد تهمت بزند و از اینها هم بدتر به ما بگوید. علی جوادی در حزب کمونیست کارگری موقعیتی داشت، عضو دفتر سیاسی این حزب و مدتی هم رئیس تلویزیون بود، چهره ای شناخته شده بود. بعد از مرگ منصور حکمت حمید تقوایی را به عنوان نفر اول در این حزب خیلی قبول داشت. علی جوادی اگرچه در آن زمان فرد فعالی بود اما در جدلهای درونی حزب دخالت زیادی نداشت و یا اساسا دخالت نمی کرد. اما بعداز مرگ منصور حکمت بلافاصله وارد یک نوع دخالتگری عجیت و غریب و غیر قابل تصور شد. به دنبال پلنوم 16 و طرح "استراتژیک" کورش مدرسی برای رسیدن به قدرت از طریق حکومت موقت و مجلس موئسسان، علی جوادی نیز ضمن مخالفت با بحث کوروش مدرسی بحث حزب یک بنی را مطرح کرد.
بحث حزب یک بنی فقط بحث علی جوادی بود، کس دیگری نه ازاین طرف و نه از طرف مقابل ترم حزب یک بنی را قبول نداشت. وی به دنبال انشعاب و تشکیل حزب حکمتیست از سوی منشعبین، بحث حکمتیسم را مطرح کرد. در هردو مورد آنطور که علی جوادی میخواست حتی هم حزبیهای امروزش در آن دوران با هیچ کدام از بحثهایش کوچکترین موافقتی نداشتند. درد علی جوادی را باید در اینجا جستجو کرد و این یکی از دردهای علی و دلیل فحاشی اش به ماست. درد دیگرش این است که وقتی از این حزب رفتند کسی با آنها نرفت ومتوجه شدند که ازهمان ابتدا کل محاسباتشان از موقعیت خود در این حزب اشتباه بوده است و کسی به بحثها و قرار و قطعنامه های آنها اعتمادی نداشته است. بحث حکمتیسم علی جوادی درآن دوران اساسا درتقابل و رقابت با حزب حکمتیسم مطرح شده بود. درواقع هرکدام بنام دفاع از حکمتیسم در عمل کل مبانی حکمت را زیر پا گذاشته و دارند از او فرقه، مکتب و مذهب میسازند. هم علی جوادی و هم آذر ماجدی در همان موقع ضمن اینکه با نظرات کوروش مدررسی مخالفت میکردند مرتب به پای بقیه نیزمی پیچیدند، محفل جداگانه تشکیل دادند، به حق و ناحق یقه میگرفتند و همه چیز برای آنها فقط درحرف معنی پیدا میکرد. علی جوادی در اطلاعیه عبور از خط قرمز مینویسد:"اینها ادامه پرتاب اتهام کثیف "خدمتگزاری به رژیم اسلامی" به رهبران شناخته شده کمونیسم کارگری است. ادامه تهدید به لو دادن "آی پی" و "هویت واقعی" افراد توسط اعضای رهبری این حزب است". این جملات گوهربار علی جوادی است علیه حزب کمونیست کارگری و درعین حال چراغ سبزی است به کوروش مدرسی و حزب حکمتیست. اتهامات علی جوادی به ما نشانه پشیمانی او برای جا خوش کردنشان نزد کوروش مدرسی است و دلیلش هم این است که اینها هم از سوسیالیسمشان اظهار پشیمانی کرده اند و هم دارند به نظرات راست کوروش مدرسی نزدیکتر میشوند. یادش بخیر، زمانی علی جوادی در مقابل حزب تعدد نظرات کوروش مدرسی بحث دفاع از حزب یک بنی را مطرح میکرد و امروز با 180درجه چرخش دو باره به دفاع از حزب تعدد نظرات رسیده است.
در اینجا بد نیست که نگاهی هرچند گذرا به آن دوران بیاندازیم. پس از پلنوم 25 و بدلیل انتخاب نشدن آذرماجدی به عنوان رئیس دفترسیاسی و در فاصله پلنوم 26 تا 25 حزب را به آشوب کشاندند. بعد از پلنوم 26 پدیده ای به اسم نوید بشارت پیدا شد و هرچند روز یکبار گزارشی را در مورد آنچه که در پلنوم 26 مطرح شده بود به نام نوید بشارت و به جانبداری از نظرات علی جوادی و آذر ماجدی در سایت معلوم الحال بروسکه انتشارمیداد. در اولین تحقیقات معلوم شد که نوید بشارت همان آقای اسماعیل مولودی است که بعد از سالها مبارزه و فعالیت تشکیلاتی یاد گرفته بود که اگر که با حزب اختلافی پیدا کند علیه آن دست به اقدام پلیسی بزند و به طور کم سابقه ای، هم حزب را به خود مشغول کند و هم خود را درانظارعمومی بی آبرو و منزوی نماید. با این وجود علی جوادی و رفقای فراکسیونی اش از آنجاییکه گزارشات پلیسی نوید بشارت به طرفداری از آنها انتشار می یافت از او جانانه دفاع کردند و نامه اصل بر برائت را صادر نمودند و مدتها فضای سیاسی و تشکیلاتی حزب را حول این موضوع تحت تاثیر قراردادند. بدینوسیله علی جوادی و همفکرانش هرآنچه که منصور حکمت به عنوان پرنسیپ، به عنوان مناسبات سالم و کمونیستی و به عنوان حفظ حرمت و فضای سیاسی سالم آز آن گفته و نوشته بود قربانی بلند پروازیها و جاه طلبیهای خود کردند نه احترامی برای کسی قائل شدند و نه از نظر سیاسی آبرو و اتوریته ای برای خود باقی گذاشتند.
اینها سیر تاریخ و مسیری است که علی جوادی و همفکرانش درحرف به نام دفاع از منصور حکمت و درعمل علیه کل مبانی او به کار گرفتند. علی جوادی "حق" دارد اطلاعیه بدهد سیاه روی سفید بنویسد و دروغ بگوید، بنویسد و بگوید حزب کمونیست کارگری حزب حکمتیست را در ردیف سازمانهای تروریستی و باند سیاهی قرار داده است و از حفظ احترام دیگران حرف بزند. سوال من ازآقای جوادی این است که اگر واقعا راست میگویید و حفظ حرمت دیگران برای شما مهم است ما هم از زیر بوته درنیامده ایم. این همه کینه توزی شما علیه حزب کمونیست کارگری از چیست؟ طول و عرض این حزب و این جنبش از ترکیبی از آگاه ترین انسانها تشکیل شده است. جرم ما این است که در مقابل اتهامات بی پایه و اساس امثال شما و ایرج فرزاد برای تخریب این حزب، از آن دفاع میکنیم. چرا تهمت میزنید؟ چرا بیانیه محکومیت صادر میکنید؟ مگر شما حزب را تشکیل نداده اید تا همه ما را متحد کنید؟! مگر قرارنبود حزب تشکیل بدهید تا کلیه احزاب و جنبش کمونسیم کارگری را آشتی دهید؟! الحق که چه حزب اتحادی ساخته اید! رهبرانش چه زبان شیرین و شیوایی دارند! و مهمتر ازهمه چقدرحرمت و احترام دیگران بویژه احترام کسانی که خود عامل اصلی رفتنشان ازاین حزب بودند برایشان مهم شده است! شما گفتید و ما هم باور کردیم! ازادبیات این دوره شما معلوم است. عیبی ندارد تا دل تنگتان میخواهد از این حرفها بزنید و بگویید و ازاین بیانیه ها با ادبیات مشعشع بیشتر صادر کنید. چون به موقعیت حزبتان کمک بیشتری خواهد کرد و چسپ درونیتان را محکمتر خواهد کرد، محبوبیتتان نیز بیشتر میشود و در عین حال از اینکه شما هم به کمپین علیه ما پیوسته اید مایه دلگرمی بیشتر برای دشمنان کمونیسم خواهد بود.
باز هم"حق" دارید چشمانتان را ببندید و دهانتان را باز کنید و هرآنچه در چنته دارید علیه حزب کمونیست کارگری و فعالینی که مدتها در میان آنها قدر و احترامی داشتید پرتاب نمایید. درفضای عمومی و در صحبتهای عادی و روزمره در جامعه به این رفتارها میگویند نمک نشناسی و در عالم سیاست میگویند اپورتونیسم و فرصت طلبی. حقیقتا ازاینکه علی جوادی به چنین سرنوشتی دچارگردیده و لباس چپ فرقه ای را علیه حزب کمونیست کارگری به تن کرده است بسیار متاسفم اما یقینا جز خود علی کس دیگری مقصر نیست. به شما توصیه میکنم چند روزی به خودت آرامش بدهید کمی به موقعیت گذشته ات فکرکنید تا ببینید از چه روزی به چه روزی افتاده اید و قبل از هر چیز چه بلایی بر سرخود آورده اید.
آقای جوادی! بگذار با صراحت تمام به شما بگویم اگر بخواهید کاری انجام بدهید و فکری بحال حزبتان بکنید، در نقد حزب کمونیست کارگری نه تنها به جایی نخواهید رسید بلکه از نظر سیاسی بیشتراز هر دوره ای شکست خورده و منزوی خواهید شد. میدانید چرا؟ برای اینکه حزب کمونیست کارگری دارد کارش را میکند. این را هم مردم فهمیده اند و دارند می بینند و میگویند و درعین حال همه فهمیده اند که علی جوادی و همفکرانش زمانی دراین حزب مطرح بودند که درچهارچوب سیاستهای آن فعالیت میکردند و اتوریته حزب کمونیست کارگری را با خود داشتند و این حزب آنها را بزرگ جلوه میداد. اکنون این دوستان از این حزب رفته اند و از دارا بودن این امکانات خود را محروم کرده اند. امروز دیگر کسی دورشان جمع نمی شود. اعلام سخنرانی میکنند و اسامی خود را در لیست سخنرانها هم اعلام میکنند بازهم کسی دورشان جمع نمی شود. درد دیگر علی جوادی و دلیل بیانیه که در محکومیت حزب کمونیست کارگری صادر کرده است در اینجاست. او درک و هوشیاری سیاسی کادرهای این حزب را دست کم گرفته بود و نمی دانست به چنین روزی میفتد.
این دوستان بدلیل ناکامی اشان در مبارزه سیاسی و بدلیل ناسازگاری اشان در فعالیت حزبی، بدون اینکه حرف تازه ای برای گفتن داشته باشند درست یک هفته قبل از برگزاری کنگره 6 با اینکه برای نمایندگی کنگره هم انتخاب شده بودند با عجله و بدون هیچ زمینه و بحثی از پیش طرح شده، حزب دیگری را یکشبه تشکیل و اعلام کردند. عین کاری که کوروش مدرسی و ایرج فرزاد با تشکیل حزب حکمتیسم انجام دادند. یقینا سرنوشت چنین احزابی بهتر از اینکه هستند نخواهد بود و امروز مردم از هردوی آنها بنام سکت و فرقه و مذهبی و غیره نام می برند. برای رفیق جوادی حفظ حرمت شخصی و سیاسی نوید بشارت مهم بود، جراحی تشکیلاتی نکردن خود در آن دوران برایش مهم بود، اما گویی حرمت و حیثیت ما در مقابل اتهامات شما و ایرج فرزاد مصونیت پیدا کرده است. سوال من از آقای جوادی این است که آیا بیانیه ایرج فرزاد تحت نام دفاع از منصور حکمت را علیه حزب کمونیست کارگری خوانده اید؟ آیا به نظر شما ایرج فرزاد در آن بیانیه احترامی برای کسی باقی گذاشته است؟ خوب شما که در لباس دفاع از حفظ حرمت دیگران ظاهر شده اید چرا در مقابل بیانیه ایشان از حرمت ما دفاع نمی کنید؟ چرا در مورد جراحی تشکیلاتی مهرنوش موسوی سکوت اختیار کرده اید؟ یا اینکه از نظر شما دخالت در این مورد دخالت در امور داخلی کشور محسوب میشود. ولی توجه کنید شرایطی که حزب "حکمتیست" در میان اعضای خود اعلام کرده بود که به مهرنوش موسوی برای نمایندگی کنگره رای ندهند و بعدا نیز او را اخراج کردند دقیقا مانند شرایطی بود که علی جوادی در حزب ما با آن روبرو بود، با اینحال حمید تقوایی به عنوان لیدر این حزب در پلنوم 27 اعلام کرد که اخراج هیچکس به دلیل اختلاف سیاسی اش در دستور کار ما نیست و حتی در مورد نوید بشارت – اسماعیل مولودی هم با اینکه دست به اقدامی پلیسی زده بود اخراج وی در دستورکار این حزب قرار نگرفت بلکه به او امکان داده شد تا به اشکال گوناگون از خود دفاع کند و بتواند در این حزب به زندگی سیاسی خود ادامه دهد. کمااینکه علی جوادی تاکنون موضعی در مقابل اخراج مهرنوش موسوی نگرفته است. میدانید چرا چون این یکی به نفعشان نیست. ولی درآن دوران با اینکه کسی لام تا کام در مورد اخراج علی جوادی اظهار نظری نکرده بود، او میگفت: "جراحی تشکیلاتی راه حل نیست." اما از نظر رفیق علی جوادی جراحی تشکیلاتی مهرنوش موسوی به خاطر نظر سیاسی اش آن هم در دفاع از سیاستهای منصور حکمت در مقابل خط راست کوروش مدرسی مشروع است. علی جوادی در این مورد صبر کرده است تا ببینند کنگره دوم حزب حکمتیست جایی برای آنها در نظر گرفته است یا نه! دلیل سکوت علی جوادی را درمقابل بیانیه توهین آمیز ایرج فرزاد را نیز باید در همین راستا جستجو کرد. مهم برای رفتگان عزیز ما این است که کسی علیه ما به کمپینشان اضافه شود دفاعشان از "سلام – دمکراتها" بازهم علیه ما گویای کامل این حقیقت است.
علی جوادی "حق" دارد چنین بیانیه ای بنویسد و حتی "حق" دارد تحت عنوان "آزادی بیان، آزادی فحش" با امضای کس دیگری علیه این حزب مطلب بنویسد. تمام این مسائل فقط به این دلیل است که علی جوادی از این حزب رفته است و برایش هم مهم نیست که خود سالها در رهبری این حزب بوده است. مهم نیست که تا دیروز از همین حزب چه تعریف دیگری داشته است. مهم نیست که حمید تقوایی تا دیروز برای علی جوادی چه جایگاه برجسته ای را در حزب و در جنبش کمونیستی ایران داشته است و امروز بعنوان پوپولیست از او نام میبرد و اصلا برایش مهم نیست که حتی روزی نابودی کل این حزب را با چشم خود ببیند و برایش تئوری توطئه درست کند، فقط به این دلیل که دیگر خودش در این حزب نیست.
علی جوادی میداند که مردم نیز چشم دارند، گوش دارند، منطق دارند، تشخیص دارند و میدانند که حزب کمونیست کارگری همان حزبی است که همین علی جوادی، همین آذر ماجدی، همین کوروش مدرسی و همین آقای ایرج فرزاد عزیزمان تا خود از اعضای رهبری آن بودند در دفاعش مینوشتند و میگفتند که "تنها راه حل نجات مردم ایران حزب کمونیست کارگری است." مگر این حزب با حزب آن دوران و حتی دوران منصور حکمت چه فرقی کرده است؟ مردم میدانند که پس از مرگ منصور حکمت همه این دوستان عزیز که اکنون دوری گرفته اند و به ما سنگ پراکنی میکنند، تا کمی از شوک ناشی از مرگ حکمت عزیز خارج شدند و دنیای واقعی دور و بر را دیدند، چشم امید نجاتشان را به حمید تقوایی دوخته بودند. بعد از سخنرانی حمید تقوایی تحت عنوان دوره فترت در مراسم یادبود منصور حکمت درلندن همه به این موضوع اقرار کردند و جان تازه ای پیدا کردند. شاید تنها کسی که جا خورد کوروش مدرسی بود که رفت سوار محفلسیم کمیته کردستان شد و بحث شرکت در مجلس مؤسسان را آماده کرد و رحمان حسین زاده نیز بحث دفاع از لیدر شیپ کوروش را، و تلاش کردند حمید تقوایی را از تاریخ حزب حذف کنند تا بتوانند کوروش مدرسی را به لیدری حزب قالب نمایند. اینها داستان نیست، حرکتی بود که در تاریخ حزب کمونیست کارگری به ثبت رسیده است.
ایرج فرزاد رفیق ایرج فرزاد سه سال در دفاع از آنچه که کوروش مدرسی بعنوان سیاست و به عنوان استراتژی حزب "حکمتیست" تدوین کرده بود، قلم فرسایی کرد و زمانی که فهمید خراب کرده است کوچکترین تلاشی برای ماندن خود در آن حزب نکرد و هیچ سندی را نیز به عنوان سند آلترناتیو در مقابل سیاستهای کوروش مدرسی ارائه نداد و از آن حزب استعفا داد و گفت: من بخاطر حفظ احترام خود و آنهایی که در حزب ماندند استعفا دادم. (نقل به مضمون) حقیقتا من نیز در گفتن این نکته و رعایت و حفظ احترام کاملا با ایرج موافقم. اما سؤال من از ایرج عزیز این است که چرا فقط حفظ احترام برای خود نه برای طرف مقابل؟ پاراگراف زیر از ادبیات ایرج فرزاد در بیانیه ای است که او و دوستانش علیه حزب کمونیست کارگری به تاریخ 5 اکتبر2007 با این ادبیات و با قلم آقای فرزاد به صورت زیر نوشته اند. دقت کنید. "هیچ نارهبر و هیچ حاشیه نشین تاریخ بدون اتکا به لایه ای از عقب ماندگی "توده"ها به ریاست باد آورده نمیرسد، هیچ اعلیحضرتی بدون وجود یک ذهنیت حماقت دهقانی و بدون اتکا به انبان چشم و گوش بستگان ". عبور از منصور حکمت در دوایر حککا و حزب حکمتیست بدون وجود کسانی که سرشان را پائین انداختند و باور کردند که کمونیسم منصور حکمت "درافزوده" و حاشیه نویسی لازم دارد، ممکن نمیشد."
چرا بیانیه اخیر ایرج در رابطه با اطلاعیه هشدار سرشار از توهین و اهانت به ما نوشته شده است؟ دلیل ساده اش این است که میخواهد مارا هم مثل خودش به حزب، به سوسیالیزم، به مبارزه و به امید به اینکه میشود زندگی را از اینکه هست به سطح دیگری ارتقا داد نا امید و گوشه نشین کند. انسان وقتی از کسی نقد میکند و بویژه نقد سیاسی، باید حواسش باشد که رعایت حفظ احترام دیگران نیز به همان اندازه مهم است که حفظ احترام خود مهم است. چرا دوست دارید ما هم مثل شما بگوییم بعد از منصور حکمت کاری نمی شود کرد و پایان همه چیز را اعلام کنیم و به شرح داستان زندگی شخصی خود مشغول شویم. کدام انسان منصفی جز شما دوستان شکست خورده در مورد این حزب چنین قضاوت میکند. دو عزیز خودت هم بهتر میدانید ما رهبران حاشیه نشین تاریخ نیستم ما ادامه دهندگان و تداوم شکست نخوردگانیم. ما هرچند کوچک در گوشه ای از این جهان، و در حزبی به محکمی حزب کمونیست کارگری ایران داریم آمال و آرزوهای کارگران و محرومان را نمایندگی میکنیم. شما بهتر است در خانه بمانید و هر چه دل تنگتان میخواهد بگویید، ما لایه ای از عقب ماندگی تودها نیستیم که رهبران باد آورده را بر قدرت نشانده باشیم. ما آگاهترین ها هستیم و همه چیزرا بسیار آگاهانه پذیرفته ایم و میدانیم که بدون داشتن حزبی مثل حزب کمونیست کارگری نمی شود در جنگل و دنیای توحش سرمایه داری امروز کاری کرد. تلاش شما هم برای تخریب حزب کمونیست کارگری کمکی است به ارتقای توحش ضد کمونیستی دوران پسا جنگ سرد، حتی اگر به قول شما پوپولیست و چپ سنتی هم شده باشیم. ما "چاکران جان نثار" و "حواریون ناشجاع و جبون و داوطلب و رعیت" نستیم. ما در کردارمان، در رفتارمان، و در عملکرد و تبینمان از تئوری و ترجمه عملی آن، جز شجاع ترینها در دفاع از منافع بشریت محروم و نزدیکترینها به افکار منصور حکمت هستیم. منصور حکمت گفت: "حزب مهم است همانطور که یک چشمه آب برای اهالی روستا مهم است." ما هم تحزب یافتگی را همین طور فهمیده ایم. این را خود شما تا زمانی که منصور حکمت زنده بود و تحزب و تشکیلات بار و مسئولیت زیادی برای شما و بسیاری دیگر نداشت بارها خود شما بر داشتن تشکل و تحزب تاکیید میکردید. این حکم را از کجا نازل کرده اید که اگر منصور حکمت مرد حزبش را هم به آتش بکشید. همه آنهایی که در این حزب زندگی سیاسی کردند برای مرگ جبران ناپذیر منصور حکمت کمتر از شما ضربه نخوردند. مگر حمید تقوایی نگفت: "منصور حکمت چشمان من بود و با مرگ او چشمانم را از دست دادم." ولی این حمید تقوایی اکنون دارد با صد برابر ظرفیت برای اینکه این حزب را روی قائده اش پیش ببرد کار میکند! واقعا از محتوای این بیانیه تان پشیمان نیستید؟ اصلا نظر سیاسی اتان و اینکه ما پوپولیست و چپ سنتی شده ایم به کنار، بار غیر انسانی محتوای بیانیه تان را چگونه توضیح میدهید؟ حقیقتا اگر امضای ایرج و دوستانش زیر این بیانیه نبود و بدون امضاء و یا با نام جعلی توزیع میشد، یقینا همه می گفتند که این از ادبیات فک و فامیل امین صادقی و سازمان زحمتکشان است که علیه حزب کمونیست کارگری به کار برده اند. ایکاش همینطور بود و این بیانیه با امضای این دوستان انتشار نمی یافت. برایتان عمیقا متاسفم.
ایرج و دوستانش در بیانیه شاهکارشان که در بالا به آن اشاره کردم نوشته اند: "بدون وجود کسانی که سرشان را پائین انداختند و باور کردند که کمونیسم منصور حکمت "درافزوده" و حاشیه نویسی لازم دارد، ممکن نمیشد." میخواهم از ایرج بپرسم که این را چه کسانی گفته اند؟ شما که چهار سال در تکمیل حاشیه نویسی در افزوده های منصور حکمت به کوروش مدرسی کمک کردید و در تدوین طرح شرکت در دولت حجاریانی و کمیته های "کمونیستی" و به منشور سرنگونی و طرح گارد آزادی برای پیروزی "انقلاب" از دریچه کردستان رای دادید. هنوز دلتان پیش همان حاشیه نویسان درافزوده های منصور حکمت است اما دیگر کاری از دستتان بر نمی آید تا این لحظه یک هفته از پایان گنگره مخفی و یک هفته ای آنها میگذرد تنها سندی که از این کنگره انتشار علنی یافته است سند اخراج مهرنوش موسوی بوده آنهم بخاطر نظر سیاسی اش. چرا ترو خشک را با هم میسوزانید؟ ما که داریم کارمان را میکنیم و شما هم دارید نگاه میکنید و در پناه عکس مارکس و منصور حکمت در گذشته های خود پرسه میزنید. روح و جوهر مارکس و منصور حکمت همیشه دفاع از اصل اصالت انسان بوده است و اتفاقا این شما هستید از بالا و در مقام شامخ اربابان خاخانی شریف ترین کمونیستها را به تهمت و تحقیر وافترا بسته اید. یکبار دیگر وجدان خود را قاضی کنید و اگر ذره ای انسانیت در وجودتان باقی مانده باشد که امیدوارم مانده باشد، موی تنتان راست میشود. ایرج جان چه کسانی سرافکنده هستند کدامها سرشان را پایین انداخته اند ما یا شما و دوستانتان کدامیک؟ فکر میکنید اگر چهار تا اتهام به ما بزنید و دور بگیرید، کسی مدال سربلندی را به شما خواهد داد یا به ما شکست نخوردگان؟ شما آزادید کار حزبی و فعالیت تشکیلاتی نکنید این امر شخصی شماست و هیچ اشکالی هم ندارد. ما هم بابت فعالیتمان در حزب کمونیست کارگری بر کسی منت نمی گذاریم. پیروزی هیچ کس هم محتوم نیست و معلوم نیست فردا چه خواهد شد!///// در همین بیانیه به ما گفته اید "حاشیه نشینان تاریخ، چاکران جانثار، حواریون ناشجاع، نارهبران، دهقان، حواریون ساده اندیش" و دهها تهمت دیگر از این دست، و نوشته اید مقامات امنیتی حککا اطلاعات دست اول فرماندهی گارد آزادی و دایر کردن مقر دیپلوماسی در بارگاه مسعود بارزانی را از مهرنوش موسوی گرفته اند. ناشجاعان چه کسانی هستند؟ از منظر ایرج فرزاد ماها که هم بحث سیاسیمان را کرده ایم و هم در خیابان و کوچه و پس کوچه ها سازماندهی میکنیم، |