بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات
 

 
نقدی بر نظرات رفقا محمود قزوینی و ایرج فرزاد

جنبش سرنگونی و انقلاب

رفیق محمود قزوینی در نقد "منشور سرنگونی" که به کنگره دوم حزب "حکمتیست" ارائه داد می‌نویسد:" تفاوت متد منشور سرنگوني با ديدگاه پوپوليستي حميد تقوايي در اين است که منشور سرنگوني از انقلاب خود تعريف دقيق بدست داده است و نتيجه انقلاب جنبش سرنگوني را  انقلابي دموکراتيک ارزيابي کرده است. در حالي که حميد تقوايي از جنبش سرنگوني انتظار انقلاب سوسياليستي ميکشد"

بله، تفاوت عمدتا درهمین است. کسی می‌خواهد سرنگونی به سوسالیسم ختم شود، دیگری به دموکراسی. ر. محمود خودش این مسئله را در یک جمله فرموله می‌کند: "منشور سرنگوني منشور و پرچم  يک انقلاب است. انقلابي دموکراتيک که سرنگوني ناميده ميشود. منشور سرنگوني پرچم نوعي ديگر از سرنگوني نيست، پرچم نوعي ديگر از انقلاب است."

و ادامه می‌‌دهد: "اما انقلابي که در ايران آغاز ميشود، نتيجه تکامل جنبش سرنگوني نيست، بلکه با پايان يافتن جنبش سرنگوني و تحقق سرنگوني تازه آغاز ميشود."

جنبش سرنگونی تنها در دو حالت به پایان می‌رسد: یا پیروز می‌شود. یعنی سرنگونی را به فرجام می‌رساند و یا شکست می‌خورد و باید از نو شروع کند. شکست جنبش سرنگونی، آغاز انقلاب نخواهد بود. به احتمال زیاد این روند مورد نظر ر. محمود نیست و او بعد از پیروزی جنبش سرنگونی (تحقق سرنگونی) است که آغاز انقلاب را اعلام می‌کند.

درک نادرست از انقلاب و تفکیکی که رفیق محمود بین جنبش سرنگونی و انقلاب انجام می‌دهد او را مجبور می‌کند که بین سوسیالیسم و دموکراسی، مباحثی که او در ابتدای بحثش به آن اشاره می‌کند نوسان نماید. او ابتدا گرایش سوسیالیستی در جنبش سرنگونی، یا استنتاج سوسیالیسم از جنبش سرنگونی را پوپولیستی می‌نامد اما بلافاصله دست به همین استنتاج می‌زند و در ادامه می‌نویسد: "اگر انقلاب در بطن جنبش سرنگوني سر بر آورد، ديگر حيات جنبش سرنگوني خاتمه مييابد". اما انقلاب همینکه "سربرآورد" جان تازه‌ای در کالبد جنبش سرنگونی خواهد دمید. زیرا انقلاب مورد نظر ر. محمود (انقلاب سوسیالیستی) در وهله اول، با قاطعیت تمام یک جنبش سرنگونی است.

طبیعی ترین نتیجه‌ای که از بحث ر. محمود می‌شود گرفت این است که جنبش سرنگونی یک جنبش انقلابی نیست و انقلاب با پایان جنبش سرنگونی و یا در بطن آن ممکن است سربرآورد. که در حالت دوم معلوم نیست چرا سربرآوردن انقلاب باید خاتمه جنبش سرنگونی باشد.

به نظر من جنبشی که سرنگونی دولت جمهوری اسلامی ایران را هدف عاجل خود قرار داده است یک جنبش انقلابی است و می‌تواند به تغیرات انقلابی و حتی پیروزی طبقه کارگربیانجامد. اگر از عوامل خارجی مانند جنگ و محاصره اقتصادی فاکتور بگیریم، تنها یک عامل می‌تواند این روند را متوقف نماید: عدم توانائی چپ کارگری در کسب هژمونی بر جنبش سرنگونی.

انقلاب مقوله‌ای است که تنها در رابطه با دولت معنی پیدا می‌کند. اگر دولتی وجود نداشته باشد، انقلابی هم صورت نمی‌گیرد. و دولت، اگر از مارکس بپذیریم که ارگان سرکوب طبقاتی است، اصلی ترین وظیفه‌اش سرکوب انقلاب است. لنین در "دولت و انقلاب" نقل قول بسیار با ارزشی از انگلس می‌آورد که ترجمه فارسی آن چنین است: ".... وجود دولت اعترافی است به اینکه این جامعه سردرگم تضادهای لاینحلی با خود گردیده و به نیروهای متقابل آشتی ناپذیری منشعب شده است که خلاص از آن در ید قدرتش نیست و برای اینکه این نیروهای متقابل، یعنی این طبقات دارای منافع اقتصادی متضاد، در جریان مبارزه‌ای بی ثمر، یکدیگر و خود جامعه را نبلعند، نیروئی لازم آمد که ظاهرا مافوق جامعه قرار گرفته باشد، نیروئی که از شدت تصادمات بکاهد و آن را در چهارچوب نظم محدود سازد. همین نیرو که از درون جامعه بیرون آمده ولی خود را مافوق آن قرار میدهد و بیش از بیش با آن بیگانه میشود- دولت است. (دولت و انقلاب، منتخب آثار لنین نقل قول لنین از منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت؛ اثر انگلس)

بیان معکوس اما مترادف این نکته این است که بروز انقلاب بیانگر این واقعیت است که شدت کشمکشهای طبقاتی به حدی رسیده است که دولت را یارای کنترل آن نیست. در جامعه سرمایه داری یک پای این کشمکشها، یک طرف این تضادهای متخاصم طبقاتی که در نهایت چهارچوبهای نظمی را که دولت ایجاد کرده‌است درهم می‌شکند، طبقه کارگر است و انقلاب ، برخلاف تصور رفیق ایرج فرزاد که می‌گوید:" انقلاب حاصل پروسه های بسیار پیچیده تر و  تلاقی بسیار متنوع تری از تحولات در صفوف طبقه حاکمه، دولت و حزب فی الحال در حاکمیت، تغییرات در روانشناسی توده های مردم و تلقی آنان از قدرت خود در مرحله و شرایط معینی از توازن قوا" (حزب سیاسی یا محافل مقوله پرداز , نگاهی به مقولات: "جنبش سرنگونی" و "انقلاب" ایرج فرزاد سایت آزادی بیان. ٣٠ سپتامبر ٢٠٠٧) بیش از آنکه به تحولات در صفوف طبقه حاکمه و روانشنای توده‌های مردم و حتی خود اگاهی طبقه کارگر مربوط باشد، نتیجه تداوم و شدت مبارزه طبقاتی است. مبارزه‌ای که در جوامع سرمایه‌داری لاینقطع در جریان است.

تفاوت انقلاب و برخورد کومت به زمین٭ هم از جمله در این است که انقلاب، همانطور که حمید تقوائی توضیح می‌دهد؛(پوپولیسم چیست؟...انترناسیونال ٢١٣) از آسمان به زمین اصابت نمی‌کند بلکه بر روی همین زمین سفتی که زیر پای ماست، در تداوم همین مبارزات طبقاتی به وقوع می‌پیوندد.

مبارزات طبقاتی، به قول منصور حکمت شکل ایده‌آلیزه شده‌ای از جدال کسانی نیست که از طبقات سخن می‌گویند و بنام آنها جدال می‌کنند. بلکه کشمکش و تقابل دائمی در جامعه میان خود این طبقات است.(منصور حکمت؛مبارزه طبقاتی و احزاب سیاسی. مجموعه آثار، جلد هفتم ص ١٣) اما این کشمکشها وقتی در سطح روبنائی، جائی که انسانها واحزاب سیاسی به نمایندگی از طبقات درگیر در مبارزه طبقاتی رودرروی هم قرار می‌گیرند، همیشه با شعار زنده ‌باد کار و مرگ بر سرمایه بروز پیدا نمی‌کند. نزاع تنها بر سر شرایط کار و معیشیت در نمی‌گیرد بلکه مسائل متنوع دیگری هم که گاهی اوقات ظاهرا ربط مستقیمی به جدال کار و سرمایه ندارد، مورد مشاجره قرار می‌گیرند. برای نمونه مبارزه برای آزادی بیان، حقوق کودک، برابری زن و مرد، مبارزه علیه حجاب، علیه سنگسار و اعدام و دهها مسئله دیگر که در ایران امروز به طور متداوم مردم و پلیس را به کوچه و خیابان می‌کشاند، ریشه در تضادهای طبقاتی، در عمق جامعه سرمایه‌داری دارد. و برد و باخت در این عرصه‌ها بالانس قدرت طبقات اصلی اجتماعی را تعین می‌کند.

این واقعیات، همین واقعیات بسیار ساده و زمینی پته تئوریهای سکتاریستی احزاب "حکمتیست" و "اتحاد کمونیست کارگری" را که انقلاب سوسیالیستی را با معیارهای حزبیشان می‌سنجند و ایده‌آلیزه می‌کنند، روی آب می‌اندازد.

اگر جنبشی وجود نداشته باشد و جمهوری اسلامی به واسطه فاکتورهای دیگری مانند کودتا و جنگ سرنگون شود، بحث به شکل دیگری مطرح خواهد شد. در آن صورت سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ممکن است دولت سرمایه‌داری ایران را بی ثبات و نامتعادل نماید اما الزاما به خلع ید بورژوازی نیانجامد و مادام بورژوازی هنوز دولت را در اختیار دارد و سیادت طبقاتیش را اجرا می‌کند طبقه کارگری امکان اعمال قدرت نمی‌یابد و انقلابی به فرجام نمی‌رسد.

اما رفیق محمود در بحث اخیرش نه در مورد سایر مکانیسمهائی که ممکن است جمهوری را اسلامی سرنگون کند بلکه از جنبشی حرف می‌زند که از اسمش پیداست سرنگونی رژیم ارتجاعی سرمایه‌داری ایران را در دستور گذاشته است بدون آنکه انقلابی باشد! یا لااقل تا سربر آوردن انقلاب در بطن آن انقلابی نیست.

ر.محمود همینکه احتمال سر بر آوردن انقلاب در بطن جنبش سرنگونی را محتمل می‌داند هنوز به انقلاب امیدوار است و خوشبختانه به انقلاب سوسیالیستی امیدوار است اما رفیق ایرج فرزاد یکباره دست از انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی شسته است و در همان نوشته‌اش می‌نویسد: " به نظر من درایت و تیزهوشی زیادی لازم نیست که از تحولات موجود جامعه ایران نتیجه گرفت که ما با یک انقلاب "جاری" روبرو نیستیم."

رفیق ایرج البته با یک انقلاب جاری روبرو نیست. کسی که در ساحل قدم می‌زند با هیچ طوفانی روبرو نیست. "کجا دانند حال ما سبک باران ساحلها؟"

ما درگیر یک انقلابیم. در بستر جاری آن به پیش میرویم و با پوست و استخوان شلاق ارتجاع را بر پیکر خود حس می‌کنیم اما همچنان به پیش می‌رویم. کارگر و جوان و زن و سکولاریست، با دژخیمی دست به گریبانند که چوبه‌های دارش را نه برای مبارزه با "دزدی" و "اعتیاد" بلکه جهت سرکوب انقلاب به پا کرده است. اما انقلاب با تاخت به پیش می‌رود و در هرقدمش واقعیت انکار ناپذیر تخاصمات طبقاتی جامعه ایران را به نمایش می‌گذارد..درایت و تیزهوشی زیادی هم لازم نیست تا با وضوح کامل دید که چگونه حضور قاطع طبقه کارگر در جدالهای امروز جامعه ایران، سوسیالیسم غیرکارگری را بلاتکلیف و خانه نشین می‌کند و درک ایده‌آلیستی از انقلاب را به حاشیه می‌راند. 

 

منشور سرنگونی برنامه هیچ انقلابی نیست.

دیدیم که رفیق محمود منشور سرنگوني را منشور و پرچم انقلاب دموکراتيک می‌نامد. انقلابی که به قول او "سرنگونی نامیده می‌شود." قبل از اینکه وارد بحث در مورد این انقلاب بشویم یادآوری یک نکته را لازم می‌دانم: من تا کنون فکر می‌کردم استفاده از اسم مستعار جنبش سرنگونی به جای انقلاب تنها این منفعت را به حزب متبوع رفیق محمود می‌رساند که انقلاب گریزی خود را لاپوشانی کند اما رفیق محمود تلویحا می‌گوید که کاربرد دیگرش این است که سوسیالیسم گریزی خود را هم ثابت نماید. و به حزب امکان بدهد برای جمع آوری امضاء به احزاب راست روی بیاورد. روش کارسازی است! اگر بگوید انقلابی در جریان است و ممکن است به سوسیالیسم بیانجامد، بیائید از آن حمایت کنید هیچ شخصیت یا حزب راستی امضاء نخواهد داد. پس بهتر است بگوید انقلابی در کار نیست و سوسیالیسم حالا حالا زود است، ما انقلاب دموکراتیک می‌کنیم، مشکل حل می‌شود. زیرا هیچ نیروی جدی‌ای از وقوع انقلاب دموکراتیک در ایران امروز نمی‌هراسد. 

انقلاب آتی ایران یک انقلاب دموکراتیک نیست و نخواهد بود. به این دلیل ساده که عصر "طلائی" انقلابات دموکراتیک به پایان رسیده است و هر تغییر و تحولی که منجر به رفرمهای دموکراتیک در سطح جامعه شود، تنها اصلاحاتی بر سیستمی است که انقلابش را نه در ایران که در اروپا به فرجام رسانده ‌است. البته تنها ایران نیست که انقلاب دموکراتیک را تجربه نکرده است. بیشتر کشورهای جهان رنگ این انقلاب را به چشم ندیده‌اند. با این وجود می‌بینیم که بورژوازی که رهبری " انقلابات دموکراتیک" را در اختیار داشت و بر بستر این انقلابات به قدرت رسید چندان بر جهان سیطره یافته است که کره زمین را دهکده کوچکی می‌نامد.

ما با رفرم مخالفتی نداریم. هر اصلاحی که کوچکترین تاثیر مثبتی بر زندگی مردم داشته باشد با ارزش است. اما رفرمیسم و وعده و وعید به مردم که دموکراسی آزادی و رفاه به ارمغان خواهد آورد، سرابی بیش نیست. برای اینکه به آزادی و رفاه رسید باید رژیم حافظ منافع سرمایه‌داری ایران را به زیر کشید و اختیار امور را به انسان بازگرداند. 

پیروزی دموکراسی، اگر ر. محمود هنوز معتقد است که "انقلاب پيروزمند در ايران که ماشين دولتي کهنه را نابود کند و به جاي آن ماشين دولتي نوين بر پايه کمونهاي انقلابي را برقرار سازد، چيزي جز انقلاب طبقه کارگر نميتواند باشد"

مترادف با پیروزی انقلاب کارگری نیست بلکه به معنی شکست آن است. زیرا اگر حتی انقلاب در نیمه راه به دموکراسی ختم شود دولت بورژوائی سرجایش می‌ماند و اولین وظیفه تاریخیش سرکوب انقلاب کارگری و به زیر یوغ کشیدن دوباره کارگر خواهد بود.

انقلان آینده ایران بنا بر این یا به سوسیالیسم و دولت کارگری ختم خواهد شد یا شکست می‌خورد. ما وقتی به ارزیابی از انقلاب ۵٧ و دلایل شکست آن می‌پردازیم، ناروشنی و بی برنامگی چپ سنتی را یکی از عوامل مواثر این شکست می‌دانیم. اگر نسلهای آینده به شکست انقلاب آتی ایران بپردازند لیبرالیسم حزب حکمتیست را چگونه قضاوت خواهند کرد؟

شاهو پیرخضرانیان

ستکهلم ١۵ اکتبر

___________________________________________________________________________

٭رفیق ایرج فرزاد به نقل از منصور حکمت می‌نویسد که:" انقلاب در سیر تحولات جامعه و تاریخ همان اندازه تصادفی است که خوردن یک کومت به کره زمین." من نمی‌دانم منصور حکمت در چه رابطه‌ای احتمال وقوع انقلاب را به اندازه برخورد کومت به زمین تصادفی می‌نامد اما شک ندارم که منصور حکمت بیش از آن پراکتیسین بود که منتظر حادثه بنشیند و بیش ازآن انقلابی بود که وقوع انقلاب را تنها حادثه و تصادف بداند

سایت حزب  www.wpiran.org  سایت روزنه     www.rowzane.comنشریه انترناسیونال  www.anternasional.com 

سایت کانال جدید www.newchannel.tv     سايت سازمان جوانان کمونيست   http://www.cyoiran.com/

 آدرس تماس با حزب markazi@ukonline.co.uk

تلفن و فاکس برای تماس با حزب      Tel:0044-7779898968  Fax: 0044-8701 351 338

 


بازگشت به صفحه اول