|
|
|||||||
|
|
|
|
عقب نشینی کورش مدرسی و داستان دو شهر لندن- سلیمانیه!
مهرنوش موسوی
کنگره ایی که تمام هنرش بعد از 7 روز پنهان شدن و 6 روز این پا و آن پا کردن برای انتشار اطلاعیه پایانی، بالاخره این باشد که بگوید اصلا هیچ قطعنامه ایی ندارم. هیچ قراری ندارم. هیچ فراخوان سیاسی ندارم و تازه فهمیدم که یک سال پیش هر چی گفتم درست بوده است، باید به حق کنگره شکست اسم بگیرد. ما که گفته بودیم کار این قطعنامه ها به کنگره هم نمی کشد! کورش مدرسی به حکم حرفهایی که خودش زده است عقب نشسته است. از صحنه ولو موقت، ولو تاکتیکی، گریخته است. این کورش مدرسی بود که در اولین شماره نشریه اش آمد و گفت میخواهد "خانه تکانی" کند! دیگر نمی تواند به تکرار طوطی وار سیاستهای سابق خودش رضایت بدهد. این کورش مدرسی بود که گفت میخواهد حزب را تغییر بدهد. ایشان بود که سوت شروع این "تغییرات" را با مخفی کردن کنگره و اعلام شکست جنبش سرنگونی مردم زد. و این تیم کورش مدرسی بود که کار معماری این "تغییرات" را به عهده گرفت. محمد فتاحی اسم مطلب خودش را این گذاشت که حزب حکمتیست باید تغییر کند و یک پروژه تغییر کامل را به ملت ارائه داد. مظفر با این پز وسط آمد که یکی از چیزهایی که باید تغییر کند وظایف گارد آزادی است و کلی صفحه سیاه کرد. اسد گلچینی سیاه روی سفید نوشته است که با این رسمی که "تاکنون" پیش میروند اگر بروند در مقابل "رقیبان آینده ساز" میبازند. فاتح شیخ آمد این نیاز به تغییر را در زمینه هویت فرموله کند. آذر مدرسی با اعلام اینکه کنگره مخفی است شیوه و سنت جدید را معرفی کرد. الان چه آدم عاقل و سالمی با پایین ترین درجه آی کیو قبول میکند که هیچی! صفر! قطعنامه بی قطعنامه! مصوبه بی مصوبه! قرار بی قرار! همان قطعنامه های یکسال پیش را عملی میکنیم. کی قبول میکند؟ این اعضاء به خانه هایشان که برگشتند کتشان را از تنشان بیرون نیاورده از خودشان میپرسند پس اصلا برای چی کنگره گرفتیم؟ اصلا خود این افراد میفهمند که دارد با آنها بازی میشود. مگر میشود این همه سر و صدا بکنی برای هیچ چی؟ نمیشود این بار و به این سادگی فرار کرد و با داستانخوانی سر کسی را مشغول کرد. 12 شماره نشریه از این خط در صحنه به جا مانده است. از این خط، سیاست، استراتژی، تاکتیک، سنت، بحث و حرف بجا مانده است. کورش مدرسی این را میداند. برای همین هم "عجالتا" با تمام آبروباختگی که دارد، عقب نشسته تا نیرو جمع کند و دوباره برگردد. برای همین هم نمی گویند بحث هایمان را نقد کردیم و کنار گذاشتیم، میگویند لازم ندیدیم اصلا وارد بحث بشویم! چرا؟ به نظر من کورش مدرسی دید دارد خراب میکند. بد جوری این سیاستها نقد شدند و طرف وی هیچ کسی نیست برود دفاع کند، سفسطه ایی بکند، فحشی بدهد. تئوری ببافد. کورش مدرسی فهمید که برای پیشبرد خط خودش فقط "مردان نظامی" کافی نیستند. در مقابل خط مقاومت احتیاج به "تئوریسین" هم دارد. علت تشکر وی از حزب اتحاد به هر قیمت، همین است. کورش مدرسی در این حزب اتحاد ظرفیتی را که خطش در این دوره احتیاج دارد به شیوه ابژکتیو دید. در ثانی این خصلت نمای عملکرد این خط شکست است که وقتی مجبور میشود عقب بنشیند دیگر در دوره عقب نشینی با شخصیتهای دوران حمله بازی نمیکند. راحت آنها را وسط زمین و هوا ول میکند! ( واقعا جای سئوال ندارد که چرا محمد فتاحی را این بار به دفتر سیاسی راه ندادند؟ جمال کمانگر را که عضو هیئت دبیران بود اصلا به کمیته مرکزی انتخاب نکردند. جای سئوال ندارد که مشاوری کمیته مرکزی را برداشتند و به جایش علی البدل گذاشتند؟ این یعنی اینکه طرف از الان حتی تعداد اعضاء کمیته مرکزی را هم که ناراضیند و خواهند رفت روشن کرده و برای روز رفتنشان پشت در خود، علی البدل خوابانده است!) ثالثا این ارزیابی کورش مدرسی واقعی است. واقعیت این است که کمونیسم کارگری را کسی که طراحی کرده و دست ما داده باهاش کار کنیم به نحوی طراحی کرده که یک سیستم قوی فکری، تئوریک و سیاسی باشد. خود اقتدار و انسجام و هوشمندی این کمونیسم اجازه بردن تقابل از روبرو را به هر جوجه "دگر اندیشی" نمی دهد. علت دیگر تحمیل عقب نشینی به خط شکست و سازش خود واقعیت بیرون ماست. ما هم اگر جواب شکست طلبی کورش مدرسی را نمی دادیم کارگر شکر با اعتصابش میداد. دانشجوی قهرمانی که روبروی احمدی نژاد شعار داده، جواب میداد. برپا کننده روز جهانی کودک جوابشان را میداد. خط ما در دو جنبه سمبه اش پرزور است. هم سیستم منسجم فکری و سیاسی بسیار پیچیده، تئوریک، هوشمند و قوی دارد که هر کسی نمی تواند با آن مقابله کند، آنها بر عکس در التقاط گیر کرده دنبال استخدام تئوریسین میگردند، هم اینکه ما جنبش داریم اینها تازه باید بروند در مرزهای شمال غربی عراق آنطور که خودشان میگویند "جنبش بسازند"! ما کافی است سر از پنجره بیرون کنیم تا به کارگر اعتصابی استناد بکنیم، به جنبش برابر طلبی زن استناد بکنیم، به گردهم آیی خاوران استناد کنیم، به اعتصاب زندانی از درون زندان استناد بکنیم، استناد کنیم که لااقل بروند نامه زرافشان را که در زندان علیه روشنفکر شکست خورده نوشته است بخوانند. حتی صلاح مازوجی را نشانشان بدهیم که به مینه حسامی یادآوری میکند که نه کارگر شکست خورده و نه مارکس و لنین. آنها چی؟ به چه کسی میخواهند استناد کنند. به جلال طالبانی؟ به زحمتکشان؟ به پژاک؟ به دولت آمریکا؟ به حسن نصرالله؟ آمدند و استناد کردند، آمدند استراتژی بدهند خودشان گفتند به قوم پرست و فاشیست و بحرانسازان استناد میکنند! نگرفت. چرا؟ چون خود اینها که الگوی اینها هستند شکست خورده اند. طالبانی پروژه اش شکست خورد. خودش را با گونی دلار نگه داشته اند با این وجود ماهی ده بار برای جمهوری اسلامی عشوه کردی می آید. همین پریروز به آمریکا اعلام کرد که نخیر سپاه را نباید در لیست تروریست بگذارید! ما بر عکسیم. ما هم خطمان شانس دارد و هم جنبشمان. ایران بدون فراخوان سوسیالیسم به منجلاب آمریکا و جنبش اسلام سیاسی بدل میشود. اگر آینده ایی برای ایران در این قرن متصور باشد، همین سوسیالیسم و همین انقلاب کارگری هست و بس! برای همین کورش مدرسی عجالتا سر و ته کنگره را بدون قطعنامه و با داستانخوانی هم آورده تا دنبال راه نجات و نیروی نجات دهنده جدید بگردد. این نیرو به زعم کورش عجالتا در خط وسط ذخیره شده است اما نه هر وسطی. ایرج فرزاد با وجود اطلاعیه تابلویی که داد، تقاضای مجدد عضویتش نگرفت. کورش مدرسی از ایرج فرزاد تشکر نکرد. از حزب امروز فقط اتحاد کرد. چرا؟ به نظر من به این خاطر که این حزب بیشترین و بهترین ظرفیت تکیه کردن را برای خط شکست در شرایط امروز داراست. الان که مهر آینده سازی در کردستان عراق به پیشانی این خط خورده است، بیشتر از مدتی قبل که خود کورش مدرسی ابراز نارضایتی میکرد که کاراکتر "کردستانی" دارند، وصلت کردن با حزب اتحاد برایش مهم و قابل فهم و راه فرعی خروج از این بن بست است. بعلاوه اینها جریانی هستند که رسما گفته اند ایرادی ندارد سیاستها اگر مصوب هم بشوند و "گیریم" که راست هم باشند، قابل برخورد نیستند و میشود با آنها متحد شد! لذا هدف کورش مدرسی از عقب نشینی، فرصت خریدن برای گردآوری نیرو در خط وسط برای حمله بعدی است. این بار نشد. باید فعلا فرار کرد. اما فرارشان هم جالب است. میگویند که هر خلافکاری که از صحنه خلاف خود میگریزد اولا دوباره برمیگردد، ثانیا از خود در صحنه چیزی به جا میگذارد، پیامی، مسجی که کشفش کنند. منتهی اثر انگشتی که تجسس لازم دارد. اسم این پیام و مسج و اثر انگشت خط کورش مدرسی این بار چارلز دیکنز است. اصلا احتیاجی به تجسس نداشت. استناد کورش به دیکنز و بویژه داستان مشهور وی در باره دو شهر خیلی گویا بود. اولا نفس شیفت کردن از زبان دیالوگ مستقیم به دیالوگ غیر مستقیم و نان وربال ( non verbal) خودش یک عقب نشینی است. ایشان اگر به جای پاریس بیاید و بگوید جنبش کمونیسم کارگری، جنبش سرنگونی مردم علیه نظام، به رژیم اسلامی که همین مدتی پیش گفته بود ناسیونالیست! اگر بیاید و به جای "شهر دوم" بگوید تروریسم اسلامی، معادلات به هم میریزند. خود کسانی که دارد با قصه خوابشان میکند چرتشان پاره میشود سئوال میکنند، بحث میکنند. لذا مجبور است به زبان رمان که یک زبان اشاره و غیر مستقیم و داستان است عقب بنشیند. در دنیای واقعی خورده است، برای اینکه بماند به قالب شخصیتهای دیکنز رفته است. اما همه کسانی که با ادبیات جهان آشنایی دارند میدانند که دیکنز از زمره نویسندگان قرن 18 است. قرنی که در آن بویژه در بریتانیا جهان با تولد طبقه کارگر و انقلاب صنعتی مواجه است و این رنگ خود را به تمام آثار هنری نویسندگان به نام جهان در این قرن از جمله دیکنز و یا تولستوی و... داده است. اینها از یکسو شاهدان از میان رفتن نظام قدیم و از سویی تولد و خلق نظام جدید، تولد سرمایه از میان آتش و خون هستند. همین پارادوکسی در آثار دیکنز خود گویای آن جملات و سطور معروف داستان بجا ماندنی "دو شهر است"! هم امید هست، هم نومیدی است! هم بشارت دهنده است، هم خبری نیست! دیکنز شاهد حی و حاضر پروسه تبدیل چیزی به چیزی دیگری است. برای همین هم در همه آثارش این دوگانگی در همه وجوه نمایندگی میشود. شخصیتهای آثار دیکنز خواه در اولیور تویست یا در داستانهایی از دو شهر خود این دوگانگی عصر تولد همزمان سرمایه و کار را نمایندگی میکنند، در کاراکترهای خود به نمایش میگذارند. دیکنز به این مشهور است که شخصیتهایش مداوما نمی خواهند آنی باشند که هستند! همیشه در آن واحد هم اینند و هم آن. در اولیور تویست بر عکس دو شهر است. قهرمان از بالا به پایین و به قعر جامعه پرتاب میشود. نمی خواهد این باشد که هست، ولی چاره ایی ندارد. در داستان دوشهر با مردی از اهالی لندن طرفیم که از خانواده ایی اشرافی از فرانسه است. اما مجبور شده است تحت عنوان دیگری در لندن زندگی کند. تمام استیل نگارش دیکنز این است که با نشان دادن نماد این "دو شهر" پارادوکسی این شرایط اجتماعی را زیر پوست شخصیتهای خود به نمایش بگذارد. اگر خیلی ابستراکت تصویرکنیم صحبت بر سر کسانی است که مجبور شده اند، سرنوشت آنها را به اینجا رانده است که در پوست فعلیشان باشند! خودشان نمی خواهند! چرا که محصول دوران تولد نظام جدیدی هستند. دو شهر مزبور دیکنز، لندن و پاریس هستند. لندن مظهر انقلاب صنعتی است با تمام مشقاتش برای طبقه کارگر و پاریس منتظر و دستخوش انقلابی که میدانیم به چه نتایجی انجامید. کورش اینجا جایی برای خود یافته است. اما سئوال این است که کورش مدرسی در سال 86 منتظر کدام "تغییرات" است؟ شاهد چه تولد دیگری است؟ پاریس ایشان کجاست؟ در داستان وی شخصیت دیکنزی رمان چه کسی است که از بودن خود در پوست فعلی اش ناراحت است؟ آن اشرافزاده ایی که زادگاهش جای دیگری است و به زور مجبور شده در لندن باشد، کیست؟ در سال 86 در رمان کورش مدرسی چه انقلابی در حال وقوع است؟ مال مردم که مسلما نیست. چون ایشان جوهرش هنوز خشک نشده که جنبش مردم را شکست خورده نامید. نکند در داستان چارلز دیکنز سال 86 ما یگانه تشابه همان در شهر لندن سکونت گزیدن این مرد اشراف زاده است که از هست و هویت تقلبی خود ناراضی است، مترصد نجات یافتن است و دختری پیدا شده که در دادگاه علیه وی شهادت داده است. او را معرفی کرده است؟ اشرافزاده ایی که شهر دومش نه پاریس انقلابیون که این بار سلیمانیه و مرزهای کردستان عراق است؟ آیا برزخ دیکنزی جدید برزخ کنار گذاشتن هویتی است که زورکی با خود یدک میکشند و پروسه باز تعریف خود است؟ این کدام امید است در سراب ناامیدی آن هم یکجا؟ این کدام روشنایی است در قلب تاریکی سناریوی عراق، آن هم یکجا؟ نکند انقلاب دیکنز امروزی ما به جای انقلاب فرانسوی، انقلاب نارنجکی سر مرز است؟ هم سیاه سیاه برای مردم و هم سفید سفید برای برپادارندگانش یکجا! من توصیه ام به کورش این است یک کنگره مخفی دیگر بگیرد به جای "داستانهای دو شهر"، رمان ده روزی که دنیا را لرزاند را بخوانند! بیشتر دستگیرشان میشود چرا پشیمانند که این هستند که امروز هستند! میفهمند که به جای تدارک حمله بعدی راه دیگری هست. راه سر راستتری و آن اینکه خودشان با زبان خودشان بگویند، اعلام کنند، دنبال پروژه شان را بگیرند که چه میخواهند باشند و چه هستند. از شر پارادوکس لقب کمونیست کارگری و هست واقعی خود خلاص بشوند.
در خاتمه لازم میبینم همینجا جوابی به ثریا شهابی و کلا این تمنای "درز دادن اطلاعات" بدهم. اولین بار ایرج فرزاد برای خودشیرینی کردن در اطلاعیه خود گفت و اعلام کرد که من از حزب حکمتیست اطلاعاتی را به حزب کمونیست کارگری داده ام. متاسفانه حتی این هم باعث نشد کورش "توانایی تئوریسینی" این پدر جنبش نهیلیستی و انفعالی معاصر را دریابد. ثریا شهابی که همیشه با یک قرن فاصله تازه میفهمد دنیا دست چه کسی است پس از پایان کنگره سراسیمه آمده است تا جبران سکوت این مدت خود را بکند و دوباره شعر ایرج فرزاد را به نحو کسل کننده ایی تکرار میکند. جواب من به هر دوی اینها و همچنین "میهمانان غیبی" حزب امروز فقط اتحاد در کنگره دوم این حزب این است که:
1. اولا که واقعا من به کورش حق میدهم که دنبال آدم جدید برای خط مقدم دفاع خودش میگردد و به امثال ایرج و ثریا امیدی ندارد. اینها حواسشان نیست که وقتی جوابشان به اطلاعیه هشدارباش حزب کمونیست کارگری که گفته است از لحاظ سیاسی اینها دارند پروژه نظم نوینی و قومی را دنبال میکنند و لذا سر از سازمان زحمتکش در می آورند این است که مهرنوش موسوی به این حزب "اطلاعات" داده است یعنی دارند قبول میکنند که تحلیل طرف درست است، منتهی اطلاعاتش را عضو کمیته مرکزی خودمان داده است. دارند قبول میکنند که نقشه شان قوم پرستانه است. فدرالیستی است. پژاکایتی است. اما صبر کنید ببینم، نکند از قضا همین را میخواهند بگویند رویشان نمی شود به حزب کمونیست کارگری بگویند والا از شما چه پنهان نقشه ما همین هم هست! نکند دارند اطلاعات، اطلاعات میکنند که بگویند ای کاش موسوی برود و سند هم نشان بدهد که بعله همین است! برود بگوید ما پروژه بحرانسازی داریم سر مرزها! برود بگوید میخواهیم آینده سازی کنیم... به نظر من این تاکیدات سر "اطلاعات داده" دقیقا همین است. یعنی برو بده! یعنی داری نخ میدهی که رازهای مگو داری که چون خودت تاکتیکی عقب نشستی، تنوانستی تماما رو کنی! ببینید شما وقتی مجبوری تا قرن 18 عقب بنشینی و به نقش شخصیت رمان چارلز دیکنز عقب بنشینی، حسرت این را میخوری که چگونه برگردی و خودت بشوی. خودت کالیبرش را نداری کار را تمام کنی، میخواهی من برایت تمامش کنم. ولی نه! من اینجا نشستم و منتظرم. خودت باید سیاسی جلو بیایی با قد و قامت خودت به مردم بگویی چه میکنی. پس لطفا تقاضای "لو دادن" خودت را از من نکن. کار من رهبری یک جدال سیاسی است. من هیچ وقت به نرخ شما کار نکرده ام.
2. ببینید اطلاعات دادن و گرفتن همیشه یک دلیلی دارد. آن هم استفاده از اطلاعات است. این چه جور اطلاعات دادنی است که کسی به یک سطر آن استناد نمی کند. کدام اطلاعات؟ تمام خاصیت اطلاعاتی که "فرضا" من به قول فرزاد و یا شهابی به حزب کمونیست کارگری میدادم باید این میبود که به همین اسم علنی میشد و استفاده میشد، وگرنه دیگر اصلا اطلاعات نیست و ارزش مصرف نداشت. پس لطفا دست بردارید و خجالت بکشید. در ثانی من در این مدت سطر به سطر پا به پای خود کسانی که پروژه شان را وسط گذاشتند آمدم و حرف سیاسی زدم. به چه خاطر؟ من روزی که کورش مدرسی را نقد کردم میدانستم محمد فتاحی چه چیزی خواهد نوشت. میدانستم این پروژه چیست. ولی در بیرون این حزب قدم به قدم و پا به پای کسانی که از تیم رهبری آمدند و حرف زدند، با استناد به حرفهایی که خودشان زدند آمدم و نقد کردم و حرف زدم. چرا؟ آیا به خاطر علاقه ایی بود که به حفظ اطلاعات خط کورش دارم؟ نه! به خاطر التزامی بود که به رهبری کردن خط و جدال خودم به شیوه سیاسی در این دوره دارم. من به خودم گفته ام یا کمونیسم کارگری که من بهش تعهد دارم اینقدر کالیبر، هوش و توانایی دارد که این خط شکست را با توجه به حرفهایی که خودش جلو مردم میزند نقد کند، شکست بدهد و پیروز بیرون بیاید یا اینکه ندارد و افشاگری و رو کردن این یا آن سند مطلقا برای من دست آورد تئوریک و سیاسی ندارد. من کافی بود یک صفحه نامه که همه را از قضا بایگانی شده دارم رو کنم، اولین تیری که زده بودم به پای خودم بود. میدانید چرا؟ از مقام یک رهبر سیاسی جنبش کمونیسم کارگری سقوط میکردم به یک انفورمانت! تمام بود. بحث سیاسی دیگر تخته میشد. طرف مقابل من با هوچیگری خط وسط برده بود. دیگر یک نفر به بقیه حرفهای من گوش نمیداد. شده بودم اسماعیل مولودی. داغی که به دل ایرج و ثریا و کورش و خیلی ها ماند. حزب کمونیست کارگری هم تا بروسکه سقوط میکرد. اما نه من این شدم و نه آن حزب حزبی بی پرنسیپ است. ثالثا آگاهی کسی تعمیق نمی شد. چون افشاگری را شما هر روز نمی کنید که، آرشیو من هم یک روز تمام میشد. من راه دوم را انتخاب کردم. من با جدال گذاشتم طرفم خودش با زبان خودش حرف بزند. حرف سیاسی بزند. و تلاش کردم بر مبنای حرفی که خودش میزند به مردم نشان بدهم که پروژه اش چیست. به همین خاطر هم تضمین کردم که جدال را خودم مدیریت میکنم. به شیوه کمونیستی و کارگری! تضمین کردم حرف سیاسی بزنم و شعور مخاطب بحثهای خودم را هم محترم بشمرم و هم بالا ببرم. در جنبشی که نوید بشارت دیده است، در جنبشی که اپوزیسیون بی حرف دیده است، در جنبشی که سازش به اسم اتحاد دیده است به اعتقاد من شیوه عمل ما به اندازه سیاستی که داریم مهم است. من تلاش کردم با فهم و قوه ادراک خودم این جدال را تمیز و بدون عیب به پیش ببرم. علت اینکه این دوستان فشار می آورند هر جوری هست یک کاتگوری "اطلاعاتی" برای ما باز کنند دقیقا به این خاطر هست که از یک ارتفاعی هل بدهند ما را به جایی که خودشان هستند. جواب من یک نه بزرگ است! جواب من این است اولا حزب سیاسی باشید و به تن سیاست لباس اطلاعاتی نپوشانید. اگر کمونیست هستید سیاستهایی اتخاذ کنید که احتیاج به مخفی کردن آن، آن هم از مردم نداشته باشید. در ثانی شما هم خودتان اگر محتاج رو کردن سیاستهایتان هستید بفرمایید خودتان این کار را انجام بدهید تا وقتی خیلی خراب کردید به گردن دیگران آن هم با غوغا سالاری نیندازید، ثانیا روش رهبری کردن جدال ما را به خودمان بسپارید. ما تعیین میکنیم کجا به حرفهای گفته شده شما و کجا آن هم علنا به ناگفته های شما استناد کنیم. حزب کمونیست کارگری یک هشدار سیاسی داده است. به جای اینکه خواهش و تمنا کنید که ما اطلاعات شما را بدهیم، خودتان بیایید سیاسی جواب بدهید. استدلال کنید که چرا دوست دارید پروژه قومی و آمریکایی بحرانسازی سر مرز را الگوی خود بکنید. این راه و روش مدنیتری است! 3. حتما دوستان یادشان هست که تنها کسی که در کمیته مرکزی این حزب به شیوه چتربازانه علی جوادی و فراکسیونش در تماس گرفتن با رهبری حزب ما انتقاد کرد و پافشاری کرد که درست نیست که یک فردی که هنوز عضو کمیته مرکزی حزب دیگری است و با وجودیکه فراکسیون زده است به نمایندگی کنگره انتخابش کرده اند بیاید و در باره چند و چون نه فقط آمدنش، بل حتی پست و جایگاهی که بعدا قرار است نصیبش بشود چک و چانه بزند من بودم. من بودم که جلو این بی اصولی را در کمیته رهبری حزب گرفتم. ( حالا من ثریا شهابی را فرا میخوانم این اطلاعات را علنی کند!) من بودم که به کورش مدرسی تذکر دادم که آخر چرا به اینها قول داده ایی که 5 ماه دیگر تلاش کنند، کمیته مرکزی میشوند. طرف هنوز عضو حزب خودش هست، دارد با تو توطئه میکند چه جوری نیرو بکشد و به کدام جایگاه حزب تو بیاورد. بحث سیاسی یک چیز است، قول و قرار تشکیلاتی یک چیز دیگر. اگر ثریا شهابی خیلی علاقه و اصرار به انتشار این اسناد دارد میتوانم یکجا منتشرشان کنم! یا اینکه نه.... اجازه بدهیم صحنه را سیاسی دنبال کنیم. پس لطفا پایتان را از گلیمتان درازتر نکنید. من مثل شما نیستم. این شمایید که بحث سیاسی نمی کنید. حتی طرف مقابل بحثتان را مجاب میکنید به جای بحث، اطلاعات رد و بدل کند. من آنقدر جنبشم حرف برای گفتن دارد، آنقدر سیستم فکری کمونیسمم قوی هست احتیاجی به این کارها ندارم. من آمده ام از روبرو ببرم. شما چی؟ شما از من "اطلاعاتی" ندارید وگرنه تا الان رو کرده بودید. آخر میدانید این دوره زمانه حتی دفاع از کورش جزو "اطلاعات" محسوب میشود! نسان نودینیان دهانش را باز نکرده بود نقد کند، به جای اینکه بحث سیاسی بکنید، کار "اطلاعاتی" کردید، یادتان افتاد که ایشان یک زمانی از کورش دفاع کرده است! پرونده کشیدید بیرون! غافل از اینکه با این کارتان پیام دادید به همه کسانی که امروز در صف دفاع از خط کورش هستند که نه فردا، همین امروز این خط دفاعیاتشان را چک بی محلی خواهید کرد که روزی علیه آنها کشیده خواهد شد! حق السکوتی خواهد شد که یک عده کمونیست با حرمت را ساکت کنید. خودتان میدانید که دفاع از این خط همین امروز چقدر خفت دارد. برای همین هم با هر حمله ایی خودتان عقب می نشینید تا بروند بجنگند و شما برایشان پرونده درست بکنید، تا تنوانند برگردند. یک علت اینکه علاقه دارید من "اطلاعات" رو کنم همین است. میخواهید اسم کسانی را که خودتان نمی توانید امروز مستقیما معرفی کنید، من معرفی کنم تا برای همیشه در گروگان شما باشند. من این لذت را بر شما حرام کرده ام. من برایم مهم نیست هر کسی حتی تا دیروز چه گفته است، اگر وجودش را داشته باشد امروز حرف بزند، حرف و سیاستی که میزند را من مبنا قرار میدهم، کارش را و بازگشتش را سختتر از آنچه هست نخواهم کرد. 3. یک علت دیگر این تبلیغات این است که هر جوری هست حتی با تف زدن به جای چسب یک کاری کنند که مرا جزو کمپینی کنند که دشمنی با کمونیسم کارگری را ضمانت شده در جیبش دارد. کورش مدرسی مطمئن هست که زیر تیتر حزب کمونیست کارگری خفه کردن صدای من راحتتر است. چرا؟ چون که 5 سال است یک نفرت سیستماتیک علیه این حزب ایجاد شده است. یک طوری است که افراد حاضرند حتی یک هزینه سنگین بدهند ولی این دشمنی دست نخورد. ببینید طرف منتقد سیاست کورش مدرسی و کل جبهه شکست است، ولی هر جوری شده خودش را وسط نگه داشته است از ترس اینکه به او نگویند حرفهایش کمونیستی کارگری است. جالب است نه؟ دشمنی با حزب کمونیست کارگری که کورش مدرسی مدعی بود " جدایی را به ما تحمیل کرده اند وگر نه ما نمی خواستیم" یکی از جوازهای تایید هر سیاست ضد کمونیستی و یا ساکت شدن در مقابل آن است چرا؟ همه در هویت خودشان شک کردند من به این دشمنی شک میکنم! علت اینکه هر جوری شده میخواهند اسم مرا زیر تیتر کمونیست کارگری بکنند همین خاصیت سرکوب منتقد خطشان بواسطه این دشمنی سیستماتیک ایجاد شده است. این لذت را هم من به زهر تبدیل میکنم. با هم! من ضمانت میکنم که این دشمنی و کمپین را بشکنم. من تضمین میکنم روی این دشمنی علامت سئوال سیاسی بگذارم. من تضمین میکنم نگذارم منتقد آن حزب را لت و پار کنند، خفه بشود چون که اگر برگردد عکسش را در دفاع از کورش دارند، اگر حرف بزند، ساکتش کنند چون حامی ندارد. ما تضمین میکنیم جلو این روند را بگیریم. حالا میبینید! هر اقدام و حرکتی هم بکنیم بر خلاف شما در معرض قضاوت عموم مردم و جامعه میگذاریم.
|
|
سایت حزب www.wpiran.org سایت روزنه www.rowzane.comنشریه انترناسیونال www.anternasional.com سایت کانال جدید www.newchannel.tv سايت سازمان جوانان کمونيست http://www.cyoiran.com/ آدرس تماس با حزب markazi@ukonline.co.uk تلفن و فاکس برای تماس با حزب Tel:0044-7779898968 Fax: 0044-8701 351 338 |