بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات
 

 

مصاحبه ايسكرا با ناصر اصغري

چند سئوال در باره جريانات كردستاني

 

ايسکرا 380

 

ايسكرا: ناصر اصغري اخيرا اخباري از رودر روئي افراد سازمان زحمتكشان در سايتها منتشر شدهاند. اول از هر چيزي ميخواهيم نظر شما را بدانيم.

ناصر اصغري: من هم تعدادي نوشته در اين باره ديده و خوانده‌ام كه بعضي از آنها به زبان كردي نگاشته شده بودند كه من متأسفانه نمي‌توانم كردي بخوانم. اما تا جائي كه معلوم است و توضيحي كه توسط افراد اين سازمان در سايت "بروسكه" منتشر شده است، نوشته و گفته‌اند كه مسائلي باعث برخوردهاي حتي فيزيكي شده است كه گويا بعضي‌ها از اين موضوع سواستفاده كرده‌اند! وقتي اين‌ها مي‌گويند كه در بين‌شان برخورد فيزيكي شده، معلوم است چقدر هم‌ديگر را كتك كاري كرده‌اند. ما مي‌دانيم كه اين‌ها تعدادي چاقوكش هستند كه در چه ظرفيتي مي‌توانند ظاهر بشوند. جدا از كتك و كتك كاري گويا اموال يك ديگر را نيز، حتي در قلب اروپا به سرقت برده و چپاول بازي راه انداخته‌اند. فقط با پا در مياني پاسبان‌هاي جلال طالباني (نيروهاي آسايش) بوده كه هم‌ديگر را قتل‌عام نكردند و گرنه معلوم نبود چند نفر از هم‌ديگر را مي‌كشتند. گويا هنوز هم نيروهاي آسايش در اردوگاه‌هاي آن‌ها مستقر هستند. بهر حال نيروي سياهي كه براي يك هدف سياه سرهم‌بندي شده بود، اكنون دارد از هم مي‌پاشد.

ايسكرا: به نظر شما اين مسائلي كه باعث اختلاف در بين اين‌ها شده از چه ناشي مي‌شوند؛ اصلا اين جريان چه جايگاهي دارد؟

ناصر اصغري: من متأسفانه مسائل‌شان را از نزديك دنبال نمي‌كنم. هر از چند گاهي اينجا و آنجا به مطلب و موضعي از آنها برخورد مي‌كنم. اين‌ها همان موقعي هم كه از كومه‌له جدا شدند گفتند كه مي‌ روند تا يك جريان قوم‌پرست تشكيل بدهند. دعواهايشان به نظر من دعواي ارباب رعيتي است كه هنوز سران اين جريان فكر مي‌كنند بايد سر اموال فلان روستا بر روي هم‌ديگر آتش بگشايند. ما در دوره‌اي كه اين‌ها از كومه‌له و حزب كمونيست ايران جدا شدند وارد بحث و تحليل از اين جريان شديم. گفتيم كه يك جريان فالانژ است كه اعلام كرده ظرفيت باند سياهي دارد. در چند سال گذشته كار اصلي اين‌ها نشست و برخواست با  مقامات و نيروهاي آمريكائي بوده كه آن‌ها را به حمله به ايران ترغيب كنند! گفتيم كه اين‌ها جامعه كردستان را نشناخته‌اند. گفتيم كه اين‌ها كردستان را عوضي گرفته‌اند.

ايسكرا: منظورتان از اينكه اينها كردستان را عوضي گرفته‌اند چيست؟

ناصر اصغري: وقتي كه در كردستان با رژيم درگير بوديم، كومه‌له مجبور به عقب‌نشيني به مرزهاي ايران و عراق شد. به كوه‌هاي صعب العبور و روستاهائي كه نه رژيم شاه توانسته بود به آساني به آنجاها دسترسي پيدا كند و نه رژيم جمهوري اسلامي. طبيعتا مردم اين مناطق از زندگي مدرن و امروزي و يا آنچه كه در شهرهاي كردستان مي‌گذشت كم خبرتر بودند. به نظر من جرياني كه بعدا به نام "زحمتكشان" معروف شد، يك چنين تصوري از كردستان دارد. اما كردستان جامعه‌اي به شدت مدرن و امروزي است. كارگران در ايران دارند از مبارزه كارگران در نساجي‌هاي شاهو و كردستان و پرريس و از "اتحاديه سراسري كارگران اخراجي و بيكار" درس مي‌گيرند. راهپيمائي كارگران سقز در اول ماه مه ٨٣ خبر سازترين خبر چند سال گذشته بوده است. جشن‌هاي هر ساله اول ماه مه ها، جشن آدم برفي‌ها، مراسم‌هاي پرشور ٨ مارس‌ها، و ده‌ها نمونه اين چنيني.

جامعه ايران در تمام اين مدت شاهد بود كه كردستان آرمان‌هاي انقلاب ۵٧ را زنده نگه داشته است. حالا شما يك چنين جامعه‌اي را در نظر بگيريد و آن را با سازمان زحمتكشان مقايسه كنيد، كه وسايل تلوزيون هم ‌ديگر را مي‌دزدند! يك كاريكاتور از پوچي به تمام معنا.

گفتم كه كردستان جامعه‌اي مدرن و امروزي است. در عين حال تحزب يافته‌ترين بخش جامعه ايران نيز هست. اگر كسي به اينها بگويد ناسيوناليست، اشتباه مي‌كند. هيچ ناسيوناليستي در اين جامعه آينده خودش را به يك جريان فالانژ گره نمي‌زند. حزب دمكرات كردستان ده‌ها سال است كه براي سخنگو شدن ناسيوناليسم كرد تلاش مي‌كند. اينها كه خودشان گفته‌اند فريب كمونيست‌‌ها را خورده بودند، كسي دنبال يك فريب خورده نمي‌افتد. اينها رفتند و اتکايشان بر لمپن‌هاي جامعه بود. در بهترين حالت يك جريان قوم‌پرست است كه قوم‌پرستان هم دنبالش نمي‌افتند چرا كه پژاك به نظر من قوم‌پرست و ميليتانت‌تر است. من نمي‌خواهم شعور خوانندگان نشريه شما را كم بگيرم و وارد فرق بين قوم‌پرستي و ناسيوناليسم بشوم. اينها چيزي مثل "سازمان خه‌بات" آقاي شيخ جلال حسيني هستند.

ايسكرا: به نظر شما تا چه حد اهميت دارد که ما به اين جريان بپردازيم؟

ناصر اصغري: جرياني دركردستان وجود داشت به اسم "سازمان خه‌بات "،كه بالاتر به آن اشاره كردم. حتما يادتان هست كه جرياني مثل همين جريان مهتدي – ايلخاني‌زاده بود. به هر موضوعي تا آنجا كه لازم هست بايد به آن بپردازي. ما وقتي كه مثلا مجاهدين را نقد كرديم يك نقد جانانه گذاشتيم روي مواضعشان و جامعه را متوجه اين جريان كرديم. ما در حزب كمونيست كارگري اگر به اين جريان پرداخته‌ايم، مردم و نيروهاي سياسي را خطاب قرار داده‌ايم كه ظرفيت فالانژي بالاي اين جريان را گوشزد كنيم. و گرنه دعواي خصوصي با عبدالله مهتدي و دوستانش كه نداريم.

ايسكرا: تفاوت موضع ما با ديگر افراد و جرياناتي که به سازمان زحمتکشان پرداخته اند در چيست؟ مثلأ منشعبين و... منظورم است؟

ناصر اصغري: براي اين‌ها، بخصوص اين اواخر، پيشمرگايه‌تي جايگاه ويژه‌اي دارد. كردستان برا‌يشان به اصطلاح دروازه قدرت بوده و تازگي گويا گفته‌اند كه گارد آزادي شان نقش همان پيشمرگان دوره قديم را بازي خواهد كرد.

همچنين نگاه عبدالله مهتدي و كورش مدرسي به سياست به نظر من يك نوع نگاه است. هر دو چشم به بالا براي تغيير و تحول دوخته‌اند. حالا مهتدي چشم به جورج بوش دوخته، كورش مدرسي چشمش به دولت موقت حجارياني. نگاه‌شان به جامعه كردستان و رهبران در جامعه كردستان هم يك نوع نگاه ارباب رعيتي است. براي هر دو اين نيروها كردستان مركز ثقل سياست است. نيروي نظامي براي هر دو يك جايگاه را دارد. و بسياري شباهت‌هاي ديگر! اما به نظر من آنچه كه اين دو نيرو را بيشتر از هر چيز ديگر به هم شبيه مي‌كند، اين است كه هيچ‌كدام از اين‌ها نماينده هيچ طبقه خاصي در جامعه نيستند. كاريكاتوري از مجاهدين در كردستان هستند. حتي به نظر من بدون اينكه واقعا از اين آگاه باشند خودشان را رقيب هم‌ديگر مي‌دانند!

ايسكرا: شما چطور درباره كساني كه تا چندي پيش در سطوح بالاي حزب كمونيست كارگري بودند اين چنين حرف مي‌زنيد؟

ناصر اصغري: گفتم كه من نظر شخصي خودم و بحث سياسي‌ام را مي‌گويم. عبدالله مهتدي را كه ديگر هيچ‌كس حاشا نمي‌كند سر دسته چماق بدستان سازمان زحمتكشان است، زمان نه چندان دوري از رهبران اصلي حزب كمونيست ايران بود، اما در بحث‌هاي اقليت و اكثريتشان گويا او جناح راست و ايلخاني‌زاده جناح چپ است! اينها به تمام تاريخ گذشته خود نقد دارند و فکر ميکنند کلاه سرشان رفته بود. سابقه افراد به درد سياست نمي‌خورد. اگر كورش مدرسي از حزب كمونيست كارگري رفته، عبدالله مهتدي هم بالاخره يك سابقه كمونيستي، حتي محكمتر از كورش مدرسي پشت سر خودش داشت، اگر كورش مدرسي از "وحدت انقلابي" دو نفره آمده، عبدالله مهتدي كومه‌له را با خود داشت. آنچه را كه قبلأ مهتدي در دوره حزب كمونيست ايران و مدرسي در حزب كمونيست كارگري نمايندگي مي‌كردند يك چيز ديگري است. امروز به نظر من هر دوشان در يك بستر (کردستان) شريک و در عين حال رقيب هستند.

ايسكرا: از حزب كمونيست ايران و كومه‌له حرف زديد؛ اين‌ها در اين باره چه مي‌گويند؟ كلا در چه وضعيتي هستند؟

ناصر اصغري: حزب كمونيست ايران يك جناح قوي دارد كه درست مثل سازمان زحمتكشان فكر مي‌كنند. كلا اين حزب فكر نكنم وقت زيادي داشته باشد به ديگران فكر كند. كشمكش با اين جناح كل وقت آنها را گرفته است.

اما از اين گذشته به نظر من كومه‌له كلا يك جريان در بن بستي است. در بين ناسيوناليسم و كمونيسم گير كرده است. افراد زيادي با گرايش كمونيستي در آن تشكيلات هستند. اين‌ها سنتا آن‌جا مانده‌اند. هر چه در دنياي سياست بگذرد، اين‌ها سنتا در كومه‌له خواهند ماند! بدنه تشكيلات شهري آن با حزب كمونيست كارگري مشكلي ندارد؛ اما رهبري آن، چه جناح راستش و چه جناح چپ آن، به حزب كمونيست كارگري آلرژي دارد. اين هم از سر اخلاقي نيست. دنيا را متفاوت مي‌بينيم.

كومه‌له نه تماما پايش در ناسيوناليسم است و نه تماما پايش در جبهه كمونيسم. بي‌خود نيست كه هر از چند سالي تعدادي "زحمتكشاني" از آن بيرون مي‌زنند. در دوره اوايل حمله آمريكا به عراق ابراهيم عليزاده در يك مصاحبه با رويتر گفته بود كه اين مسئله مي‌تواند براي كردستان ايران مفيد باشد. همين مصاحبه را اتفاقا حزب كمونيست ايران چند روزي هم روي سايت اينترنتي خودشان داشتند بعدا آن را برداشتند.

همين اواخر هم حمله آمريكا به عراق و رويدادهاي بعدي را شرايط انقلابي خوانده بود! صلاح مازوجي هم در نوشته‌اي در نشريه "جهان امروز" نوشته بود كه حل مسئله كردستان بدون حل مسئله كركوك غيرقابل تصور است. و بعد مي‌نويسد كه اگر آمريكا مي‌خواهد مسئله كردستان را حل كند بايد اعراب كركوك را به يك منطقه عرب‌نشين مهاجرت بدهد. البته ايشان براي اينكه به اين گفته قومگرايانه خود روتوشي راديكالي بزند، از آمريكا و رژيم عراق مي‌خواهد كه شهركي با تمام امكانات رفاهي براي اين مهاجرين فراهم بياورد! آمريكائي‌ها حتي نمي‌توانند از قرارگاه‌هايشان از ترس كشته شدن بيرون بيايند، كسي مثل صلاح مازوجي پيدا مي‌شود و به آنها دستور مي‌دهد كه يك شهرك با تمام امكانات رفاهي براي مهاجرين درست كند. در باره ايران هم حب نظرات راست حجارياني ايرج آذرين را قورت داده‌اند. تزي كه گويا ليبراليسم در ايران با دوم خرداد عروج كرد و مي‌رود تا دولت درهم و برهم سرمايه جمهوري اسلامي را به دولت متعارف سرمايه‌داران تبديل بكند. در اين خصوص به خوانندگان نشريه شما توصيه مي‌كنم كه حتما بحث كاظم نيكخواه در "كارگر كمونيست" شماره ٦٧ را بخوانند.

ايسكرا: ابراهيم عليزاده اخيرا درباره منصور حكمت و حزب كمونيست اظهارنظر كرده و گفته است كه بعد از كنگره دوم حزب كمونيست كارگري ايران ديگر حرف‌هاي غيرماركسيستي مي‌زده و از اين جور چيزها. در اين باره نظر شما چيست؟

ناصر اصغري: اين‌ها ديگر همه‌اش حرف است. صداقت سياسي ندارد. اگر درست مي‌گويد چرا هيچ بحثي از منصور حكمت را قبل از كنگره دوم حزب كمونيست كارگري در آرشيو حزبشان ندارند!؟ چرا در دوره جدائي‌ها در كنار مهتدي و ايلخاني‌زاده ايستاد!؟ چرا هيستري ضد منصور حكمت در حزب كمونيست ايران بعد از منصور حكمت حداقل تا قبل از كنگره دوم حككا را سر جايش نمي‌نشاند.

از اين گذشته اتفاقا براي رضايت همين ضد منصور حكمتي‌هاي حزبشان مجبور است چنين حرف‌هائي را سرهم بكند. براي ايشان نگه داشتن دو نفر دو روز بيشتر در ارودگاه‌هاي كردستان عراق، مهمتر از دفاع از حقيقت است. كسي كومه‌له را به عنوان جرياني كه آينده‌اي دارد و بخواهد آينده‌اي جلوي جامعه بگذارد، جدي نمي‌گيرد.

ايسكرا: يك سئوالي هم در باره برخورد يكي از دوستان "فراكسيون" به مسئله سازمان زحمتكشان بكنيم. اصلا چرا اين جريان با اين حرارت وارد ميدان شده است؟

ناصر اصغري: نوشته‌اي از محمود احمدي ديدم كه خيلي تند به يك نامه‌اي از محمد آسنگران برخورد كرده بود. در اين مورد خود محمد آسنگران جوابي داده است. اما تا آن‌جائي كه به موضع اين جريان بر مي‌گردد، شايد از سر همان "اتحاد" به موضوع نگاه مي‌كنند. شايد فكر كنند كه سازمان زحمتكشان هم چون دوره‌اي اعضايش از اعضا حزب كمونيست ايران بودند، شايد بشود در دايره اتحاد عوامانه آنها بگنجد.

محمد آسنگران به شيوه قايم شدن پشت اسامي جعلي، مثل نويد بشارت، اعتراض كرده و نامه‌اي به فرستنده‌ي اي‌ميل فرستاده كه ايشان هم گويا بُل گرفته و نامه را با يك توضيح مظلومانه منتشر مي‌كنند. با اين شيوه نمي‌شود كار سياسي كرد. من كلا فكر نمي‌كنم كه اين جريان آينده روشني داشته باشد. فكر مي‌كنم كه به مرور زمان، با مواضع سيالي كه دارند، به خاطره‌ها بپيوندد.

ايسكرا: در آخر بگذار يك سئوال ديگر هم مطرح كنيم؛ اخيرا هم مصطفي صابر و هم محمد آسنگران در رابطه با اين دوستاني كه طي هفت هشت سال گذشته از حككا ايران جدا شده‌اند، ترم "شكست‌طلب" داده‌اند. نظر شما چيست؟

ناصر اصغري: شكست طلبي كه شاخ و دم ندارد. من هم فكر مي‌كنم اين‌ها شكست طلب هستند. ديگر اكنون فقط مصطفي و محمد آسنگران نيستند كه به اين‌ها مي‌گويند شكست طلب. در خود صفوف خودشان اگر نگويند كه "ضعيف شده‌ايم و كاري از پيش ديگر نخواهيم برد"، صراحتا در انتقادات‌شان به هم‌ديگر از ترم "شكست طلبي" استفاد مي‌كنند.

اما شكست طلبي‌اي كه اينها موعظه مي‌كنند صفوف خودشان را از هم خواهد پاشيد. اگر جرياني فكر مي‌كند كه "كاري ازش ساخته نيست، جامعه راست شده و به حرف كمونيستها گوش نمي‌دهد"، اگر جرياني فكر كند كه فرصت‌ها از دستش رفت، نه تنها كسي در جامعه به سراغش نخواهد آمد، بلكه اعضا و كادرهاي آن هم وقت خود را تلف نخواهند كرد. تجربه "مستعفيون" نمونه گويائي است. به نظر من همين يك رقم كافي است كه جرياني مثل حزب كورش مدرسي را از هم بپاشد.

* * *

 

سایت حزب  www.wpiran.org  سایت روزنه     www.rowzane.comنشریه انترناسیونال  www.anternasional.com 

سایت کانال جدید www.newchannel.tv     سايت سازمان جوانان کمونيست   http://www.cyoiran.com/

 آدرس تماس با حزب markazi@ukonline.co.uk

تلفن و فاکس برای تماس با حزب      Tel:0044-7779898968  Fax: 0044-8701 351 338

 


بازگشت به صفحه اول