|
|
|||||||
|
|
|
|
جوانان کمونیست 297 وحشت از انقلاب! ایرج آذرین و 16 آذر 85
مصطفی صابر
16 آذر امسال و شعارهای سوسیالیستی اش خیلی ها را به صرافت این انداخت که چپ در جامعه دارد یک کارهایی میکند. راست ها البته خیلی حواس شان جمع تر است. جمهوری اسلامی که از پیش با کلی تدارک (از جمله مانورهای ضد زلزله!) تلاش کرد جلوی 16 آذر را بگیرد و راست های دیگر هم از قبل "شبح لنین" را با خوف و وحشت زیارت کرده بودند و راستش دو سه سالی است که به هم هشدار میدهند که چپ در دانشگاه دست بالا دارد. در این میان چپ های "نه نمی شه" ای، چپ های شکست طلب و سوسیالیسم وقت گلی نی ای، از همه جان سختی بیشتری نشان میدادند. ولی خوشبختانه 16 آذر امسال حتی دل سنگ این رفقا را هم نرم کرد. از جمله کسانی که به پیشروی چپ اعتراف کرده است رفیق سابقمان ایرج آذرین است. من البته سعادت دنبال کردن همه نوشته های ایشان را نداشتم و نمی دانم دقیقا کی به این اعترافات میمون رسیده اند. ولی همین امروز خبر دار شدم که ایشان در نشریه بارو شماره 23 فروردین امسال در مورد 16 آذر اظهار نظر کرده است. بسرعت پیدا کردم و خواندن مقاله ایشان چنان برایم جالب بود که تصمیم گرفتم در فرصت کوتاهی که دارم چند نکته را طبق معمول ولو "عجله ای" برای خوانندگان گزارش کنم. اول از همه احساسم را بگویم. من این ژست ایرج آذرین را که سعی میکند خیلی "کلاسیک" و "مارکسیستی" به اوضاع نگاه کند و میکوشد مثل گادفادر سوسیالیست ها با ابهت و اتوراتیو راجع به چپ و سوسیالیسم حرف های توخالی بزند را خیلی دوست میدارم. حرفهای او که خواهیم دید تا چه حد پیش پا افتاده و در عین حال راست و عقب است با آن ژست که گویا دارد افق جنبش را تا دوردست های بسیاری دوری عالمانه و "خیلی علمی" مشاهده میکند و با احتیاط و احساس مسئولیت شایسته یک رهبر کبیر رهنمود های "استراتژیک" و عمیق میدهد، تناقض منحصر بفردی دارد. بقول معلم انگلیسی مان ضمن تحلیل یکی از آثار شکسپیر: " تناقض اساس کمدی است".
دانشجویان دلیر چپ! مثلا به تیتر مطلب ایشان نگاه کنید: "اکنون چه؟ چشم انداز حرکت دانشجویان چپ پس از 16 اذر 85 " تصورش را بکنید آن "اکنون چه" را با حروف بزرگ بر بالای مطلب بخوانید. خیلی پر ابهت و عمیق است، نه؟ کسی که نداند فکر میکند یک رهبر حرکات دانشجویان چپ که منظما در مقاطع حساس و نقطه عطف ها هربار آمده و به آنها گفته که چه بکنید و چه نکنید و آنها را به پیش رانده و به اینجا رسانده، حالا دوباره آمده تا جهت و "چشم انداز" حرکت آنها را بعد از 16 آذر 85 برایشان معلوم کند... و این با تصویری که لااقل من از ایرج آذرین دارم و میدانم که چطور زمانی داشت "جنبش اصلاحات" و تزهای حجاریان را رنگ و لعاب مثلا مارکسیستی میداد و میخواست ما را قانع کند که بیرق اصلاحات از بیت خود آقا بیرون خواهد آمد و ما و جنبش سرنگونی طلبی را مسخره میکرد و در تمام این سالها لنگ لنگان و با غرولند دنبال سرنگونی طلبی و چپ و کارگر و سوسیالیسم در ایران کشیده شده و حالا خود را استراتژیست "حرکت دانشجویان چپ پس از 16 آذر 85" جلوه میدهد، خب، تصدیق میکنید که خالی از تفریح نیست. مثلا همان سر مطلب، اگر کمی در نوشته ایشان دقیق باشید، متوجه میشوید که استراتژیست کبیر چطور از پارگراف اول بند را آب میدهد. و بعد هم میکوشید بدون اینکه خواننده بفهمد (یا فکر کند که خواننده نمی فهمد!) سر و ته اش را بهم بیاورد و ژست گادفادری را حفظ کند: ".. در شرایطی که تصور میرفت (تصور چه کسی میرفت؟) در متن بحران هسته ای جاری دامنه اعتراضات عمومی محدود شود، اقدام دلیرانه دانشجویان چپ در برگزاری روز دانشجو عامل مثبتی در فعال کردن هردوی این حرکت ها ("تظاهرات معلمان و تحرک اخیر فعالان جنبش زنان") بود." به عبارت دیگر یک ناظر مجهولی (و البته نه آقای آذرین) فکر میکرده که "دامنه اعتراضات عمومی" در متن بحران هسته ای محدود شود. اما "اقدام دلیرانه" (چه حماسی و پهلوانی!) دانشجویان چپ این عقل اعظم را غافلگیر کرده! و حتی بیش از این، گویا این دلیری خود عامل مثبتی برای 8 مارس (که البته آقای آذرین دوست دارد بگوید "تحرک اخیر فعالان جنبش زنان") و بعد هم تظاهرات معلمان بوده است! یعنی دلیری دانشجویان چپ انگار همه تصورات قبلی آن ناظر مجهول در مورد "کاهش دامنه اعتراضات عمومی" (شامل زنان و معلمان) را بر هم زده است. شاید واقعا آقای آذرین از سر بی اطلاعی این عقب ماندگی های خودش را بعنوان کشفیات جدید مطرح میکند. بهرحال جهت اطلاع ایشان چند ماه قبل از 16 آذر درست همین نکته یعنی ارزیابی از موقعیت سیاسی و توازن قوا خود بحثی داغ در محافل دانشجویی و چپ بود که طبق سنت چند سال اخیر برای 16 آذر از مدتها جلوتر تدارک می بینند. و آن ناظر مجهول هم ابدا مجهول نبود. تا آنجا که ما میدانیم آدم ها و گرایشات مادی معینی بودند. دوم خردادی ها بودند که میگفتند احمدی نژاد آمده و فاشیسم برگشته کاری نمی شود کرد. شکست طلبان چپ بودند که همه را میترساندند که راست دست بالا دارد و خبری نیست و خبری نمیشه و از این حرفها. و ما البته علیه همین نظریه ناظر مجهول که "دامنه اعتراضات عمومی رو به کاهش است" سفت و محکم ایستادیم و گفتیم این ارزیابی غلط است. ما گفتیم درست برعکس است. اتفاقا زمان پیشروی چپ است و باید 16 آذری از نوع دیگر داشت. و فقط هم ما نبودیم که این را گفتیم. همه "دانشجویان دلیر" که شما را سورپرایز کردند و سر حال آوردند همین تحلیل را یا مثل ما از ابتدا داشتند و یا بسرعت قبول کردند و دو سه ماه تمام برای "دلیری" شان کار کردند و با کلی زحمت متحقق اش کردند. بدون افشا کردن ارزیابی ناظر مجهول و عقب راندن کسانی که آیه یاس و پاسفیسم میخواندند (یعنی کسانی احتمالا مثل شما آقای آذرین که ظاهرا آنوقت همین تصور را داشتید!) آن "دلیری" در بین نمی بود. اما آقای آذرین نمی خواهد در این سطح راجع به حرکت دانشجویان صحبت کند. بفول خودشان: "مقاله حاضر، اما، آکسیون های آذرماه گذشته را از زاویه موقعیت عمومی چپ ارزیابی میکند و چشم انداز حرکت دانشجویان چپ را در راستای وظایف عمومی چپ در مقطع حاضر ترسیم میکند." خیلی ممنون. بعد خواهیم دید "وظایف عمومی چپ در مقطع حاضر را" چگونه "ترسیم" میکند. (ایرج آذرین عاشق "وظایف" و "تکالیف" معلوم کردن است!) ولی سوال اینست که اگر در این سطح میخواستند بحث کنند پس چرا عالم ما خود را مقید کردند که آن تز "تصور میرفت در متن بحران هسته ای اعتراضات عمومی محدود میشود" را با دلیری دانشجویان چپ رفع و رجوع کنند؟ اصلا نیازی به این نبود. یکراست میرفتند سر اصل بحث. جواب خیلی ساده است. دارند خود روشنگری میکنند! واقعا از این 16 آذر به هیجان آمده اند و میخواهند خودشان را با دنیا پس از 16 آذر و "عروج نوین چپ" تطبیق دهند. واقعا زنده باد دانشجویان دلیر چپ! چه کارها میتوانند بکنند.
جایگاه 16 آذر 85 این سوتیتری است که آقای آذرین میخواهد تحت آن این بهت و حیرت خود از بیدار شدن چپ در دانشگاه و "نسل جدیدی از چپ" را توضیح دهد. و بعضا هم روی مشاهدات ظاهرا درستی دست میگذارد. از جمله اینکه "عرض اندام چپ در آذر ماه گذشته البته رعدی در آسمان بی ابر نبود". اینکه چطور این "نسل جدید" محصول اوضاع و احوال سرمایه داری معاصر است و این چپ هیچ جزئی از هویتش را وامدار "سوسیالیسم کاذب" اردوگاه شوروی نیست. اینکه میکوشد تحرک جنبش کارگری (و البته ایرج آذرین آنرا به سه سال گذشته محدود میکند!) را پایه اجتماعی "عروج دوباره چپ در ایران" قرار دهد. یا اینکه این نسل جدید "در زمان انتخاب خاتمی و "حماسه" توخالی دوم خرداد هنوز وارد سیاست نشده بود." و از این قبیل. و بعد از بر شمردن "شرایط مادی" عروج این چپ چنین جایگاه 16 آذر 85 را جمعبندی میکند: "... هرچند همه این عوامل مادی زمینه ساز ظهور نسل جدیدی از چپ بوده اند، هیچیک وقوع مشخص اکسیون های 16 آذر را محتوم نمی کرد. این قدرت آگاهی و عزم فعالان چپ دانشجویی بود که این نقطه عطف را شکل دارد، و باید به قابلیت و جسارت این دانشجویان چپ درود فرستاد." بعبارت دیگر برای آقای آذرین از یکطرف شرایط مادی (اوضاع سرمایه داری، اوضاع سیاسی ایران، جنبش کارگری، حال با هر درکی که دارند) و در طرف دیگر "قابلیت و جسارت و عزم فعالان دانشجویی"، یعنی همان دانشجویان دلیر چپ، قرار دارد. آن شرایط مادی عمومی بعلاوه دانشجویان دلیر چپ 16 آذر 85 را نتیجه داده است!! باور کنید دانشمند مدعی مارکسیسم ما بهمین سادگی و بهمین مبتذلی تحلیل کرده اند. در دستگاه فکری آقای آذرین نه فقط احزاب و مشخصا احزاب چپ و سوسیالیست (حال با هر تعبیری که ایشان دارد) در این "عروج نوین چپ" جایگاهی ندارند بلکه خیلی وقایع و روندها و مبارزات مهم اجتماعی دخیل در تولد این نسل جدید چپ نادیده گرفته شده است. برای مثال ایشان مینویسد: "جنبش دانشجویی نزدیک به ده سال گذشته دور جدیدی را، نخست تحت هژمونی فکری و سیاسی اصلاح طلبان حکومتی، آغاز کرد و پس از سرخوردن از خاتمی و دوم خرداد بی ثمری استراتژی اپوزیسیون لیبرال را نیز آزمود. طرح استراتژی اتحاد با جنبش کارگری در جنبش دانشجویی (که در 16 آذر مطرح شده است) اکنون نشانه آن است که نوبت سوسیالیسم فرا رسیده است." کسی که حتی به اندازه سر سوزن به حقایق ده سال گذشته وفادار باشد میداند که در دوره اوج ادعای اصلاح طلبان که میگفتند جنبش دانشجویی با آنهاست، 18 تیر رخ داد. همه یادشان هست که چطور شعار 18 تیر مرگ بر استبداد و "آزادی اندیشه با ریش و پشم نمی شه" بود. همه میدانند که چطور 18 تیر در واقع قیامی سرنگونه طلبانه و درست نقطه مقابل اصلاح طلبی و حفظ این رژیم بود. همه یادشان هست که چطور قهرمانان دوم خردادی و اصلاح طلب جلوی کوی دانشگاه توسط دانشجویان هو میشدند. همه یادشان هست که چطور خاتمی و خامنه ای دست در دست هم به سرکوب 18 تیر پرداختند. و همه میدانند که 18 تیری ها هیچ توهمی به یکی بودن اینها نداشتند. همه میدانند چطور سالهای بعد 18 تیر هر سال برای رژیم اسلامی یک کابوس طولانی بوده است. همه تظاهرات های خرداد و تیر چند سال پیش را به یاد دارند که به مدت یکماه ادامه داشت و رژیم را به وحشت انداخته بود. میخواهم بگویم که اقای آذرین درست مثل خاتمی، درست مثل حجاریان مدعی میشود که آنوقت دانشگاه تحت سیطره و هژمونی اصلاح طلبان حکومتی بوده . اما این تصویر کاملا ریاکارانه و نادرست است. درست در همان اوج برو برو اصلاح طلبی یک جنبش سرنگونی طلبانه قوی در جامعه وجود داشت که آقای آذرین هیچ گاه به آن اعتقاد نداشت و ما را که بر آن تاکید میکردیم و به استقبالش میرفتیم "مجاهدینی" لقب میداد. چرا که خودش جزو همان جنبش اصلاحات بود! همانوقت که 18 تیر ها و اعتصابات رادیکال کارگری (مثلا کفش ملی، بهشهر و خیلی های دیگر و یا تظاهرات دور اول معلمان) و همینطور کنفرانس برلین و تلاشهای حزب کمونیست کارگری در دنیای واقعی داشت پنبه دوم خرداد را میزد، آقای ایرج آذرین داشت کتاب "تکالیف و چشم اندازها" مینوشت که برای ما توضیح دهد که چگونه جنبش اصلاحات ریشه های مادی عمیق در سرمایه داری معاصر دارد (و البته امروز ظاهرا فراموش کرده اند!) و چطور دست آقای حجاریان در دست بانک جهانی است و جنبش سرنگونی که ما از آن صحبت میکردیم و به جلو سوق اش میدادیم فقط یک وهم بود. (یا شاید هم فقط در صفحات مجازی اینترنت بود!) ایشان همانوقت هم که "حماسه دوم خرداد" هنوز مثل امروز "توخالی" نشده بود ژست گادفادر مارکسیستی میگرفتند و عالمانه به ما میگفتند "در مارکسیسم سرنگونی نداریم". و به این واقعیت ساده نگاه نمی کردند که سرنگونی طلبی یک جنبش عظیم و قدرتمند در جامعه است و مارکسیست هایی که طبق تعریف مبنای کار و تحلیل شان جامعه است باید در این مورد کاری میکردند. (اینهم از خاصیت های دیگر آقای آذرین مثل همه شکست طلبان است. یک "مارکسیسم کلاسیک" از پیش یک گوشه ای مقرر شده است که فقط هم پیغمبران شکست طلب از "سنت" و آن مطلع اند و کلید کشف رمزش را در اختیار دارند!) خب کسی که آن دوره چنان راست موضع میگرفت و پرچم حجاریان را تحت عنوان مارکسیسم بالا برده بود و برای جنبش کارگری "تکالیف" روشن میکرد که از انقلاب خبری نیست، انشاء الله وقت گل نی نوبت ما میرسد، فعلا بروید با بخش هایی از بوژوازی صنعتی متحد شوید و به "وظایف اقتصادی" بپردازید، (اینها را در همان کتاب تکالیف گفته اند و من از حافظه نقل میکنم.) حالا البته باید 16 آذر و دست بالا گرفتن چپ را که تنها و تنها میتواند در ادامه همان مبارزه با اصلاح طلبی و شکست آن باشد، چنین خلق الساعه تصویر کند، نقش جنبش های اجتماعی و احزابی مثل ما را فراموش کند و بجایش مثل شاهنامه از حرکت "دلیرانه" دانشجویان سخن بگوید. این البته هنوز همه مارکسیسم نوع آقای آذرین نیست. بعد که به "چشم انداز بعد از 16 آذر" برسیم خواهیم دید که ایشان هیچ تغییری نکرده است. همان راست روی و شکست طلبی که موقعه دوم خرداد داشتند امروز میکوشند در شرایطی که به قول خودشان "نوبت سوسیالیسم" رسیده است، ایفاء کنند.
هشدار شرایط انقلابی نیست! آقای آذرین نکاتی را معلم وار در مورد "استراتژی" و چطور سوسیالیسم در مملکت توده ای میشود تدریس فرموده اند که اینجا فعلا فرصت پرداختن به آنها نیست. بهر حال کلی صغرا و کبرا می چینند که آخر سر چه بگویند؟ اینکه استراتژی چپ در ایران موجبیت دارد! (زنده باد آقای آذرین!) اینکه مردم حول طبقه کارگر متشکل شوند و خواسته ها و مطالباتشان را بگیرند و از شر جمهوری اسلامی رها بشوند واقعی است. (چه خوب شد گفتید!) و گویا اینرا هم دانشجویان دلیر چپ در همین 16 آذر کشف کرده اند! (یا صیحح تر تازه دانشمند مارکسیست ما میخواهد برایشان برجسته کند و به استراتژی چپ تبدیلش کند!) اما، و این از آن اما ها است. فعالین چپ دانشجویی (که در نوشته آقای آذرین شده است مرکز فعل و انفعالات چپ و سوسیالیسم و به این اعتبار کل جامعه!) باید مراقب باشند. مراقب چی باشند؟ اینکه اوضاع فعلا انقلابی نیست و خودشان را سرگرم مبارزه با ناسیونالیسم و لیبرالیسم و این حرفها کنند! یعنی در واقع لب کلام آقای آذرین این است: دانشجویان دلیر چپ! شما محور دنیا هستید! شما مرکز چپ ایران هستید! سوسیالیسم در ایران عروج کرده و شانس هم دارد! منتها فکر نکنید یک وقت انقلابی در کار است؟ نه. بروید کار عمیق و پایه ای کنید و انشاء الله وقت خودش نوبت ما میرسد. یعنی ایشان درست همان حرفی را میزدند که موقعه برو برو حجاریان می گفتند. آنوقت میگفتند با "جنبش اصلاح" کنار بیا و حالا میگویند دانشجوی دلیر چپ دلت را با مرزبندی با ناسیونالیسم و لیبرالیسم (حالا چقدر این بهر حال اهمیتی دارد به جای) خوش کن. مبادا فکر میوه ممنوعه یعنی قدرت بیفتی. نکند زیادی رادیکال بشوی! نکند حرف این احزابی که میگویند انقلاب را قبول کنی ها؟ شما همچنان دلیر و چپ بمان ولی فعلا فکر انقلاب را از سر بدر کن! شاید فکر میکنید که من اینها را از خودم درمی آورم. ولی خوب که به حرفهای این فرزانه فراموش شده ما دقیق شوید جوهر حرف او همین است که گفتم. به چند نقل قول گوش کنید. "بحث این بخش (بخش آخر نوشته شان) تنها محدود به این نکته است که موقعیت حاضر موقعیت انقلابی نیست. تاکید بر این نکته شاید تنها یک هشدار است. هشداری که موجبش این است که نگارنده تصویر کاملی از ذهنیت فعالان دانشجویی ندارد، و بنا بر این حتی امیدوار است که چنین هشداری از اساس مورد نداشته باشد." درست میگویید چنین هشداری از اساس مورد ندارد آقای آذرین، چون کسی که در صحنه عمل واقعی و اجتماعی ایستاده است و دارد میجنگد و بهرحال درگیر یک جنبش واقعی و زنده است نمی تواند مثل شما خودش را اسیر مفاهیم و مقولات کرده باشد. یعنی چه "موقعیت حاضر موقعیت انقلابی نیست"؟ این اول مه و آن تظاهرات معلمان و آن 16 آذر و آن هشت مارس و مهمتر از همه آنهمه اعتصابات گسترده کارگری و این اوضاع لرزان حکومت اسلامی و بقول خودتان آن وضع زار انواع الترناتیوهای راست در جامعه و دست بالا داشتن چپ و سوسیالیسم، این اوضاع جامعه ایران است. اسمش چیست؟ "اوضاع انقلابی"؟ "اوضاع غیر انقلابی"؟ هر اسمی میخواهید روی آن بگذارید. آیا با فرمول لنین که میگفت اوضاع انقلابی یعنی شرایطی که بالایی ها نتوانند و پایینی ها نخواهند صدق میکند؟ به نظر من میکند. میگویید نه؟ خب مهم نیست. راستش مساله من انطباق واقعیت با فرمول های قبلی نیست. مساله من خود واقعیت است و به جلو بردنش! نکته این است که این اوضاع و دقیقا همین اوضاع وظایفی بسیار متفاوتی از آنچه که شما لطف کرده اید و عالمانه و به اسم "سنت مارکسیستی" جلویش میگذارید از چپ می طلبد. بلافاصله ادامه میدهند: "در صورت تشخیص نادرست از موقعیت حاضر، فعالان چپ جنبش دانشجویی ممکن است به این اشتباه بلغزند که میزان توفیق حرکات خود را با نفس تاثیر آنها برتدوام حرکات اعتراضی دانشجویان و یا کمک به گسترش اعتراضات اقشار دیگر بسنجند." این هشدار آقای آذرین بی مورد است. در واقع باید به خود ایشان این هشدار را داد! آنچه که شما "فعالان چپ دانشجویی" (که گویی یکباره از وسط دانشگاه سبز شده است) میگویید دوست عزیز پدیده بسیار عمیق تر و پیچیده تر و حتی با وجود همه اشکالاتش حزبیت یافته تر و استخواندار تر از این حرفهاست که چنین اشتباهات لپی بکند. این شما هستید که خودتان یکباره با 16 اذر از خواب برخاستید و متوجه شدید که "تصور میرفت در متن بحران هسته ای جنبش اعتراضات عمومی محدود میشود" غلط بوده است. ما و 16 آذری ها حتی قبل از 16 آذر هم میدانستیم این تحلیل پوچ و شکست طلبانه است. این اتفاقا خود شما هستید که دارید از 16 آذر نتایج غلط و محدود و نادقیق استنتاج میکنید. از یکطرف آنرا مبدا بطلان تز افول جنیش عمومی قلمداد میکنید و از طرف دیگر آنرا مقطع عروج چپ در ایران را 16 آذر قرار میدهید. (و در واقع برای ماستمالی کردن ارزیابی های غلط تان به آن پناه می برید.) اما هنوز مساله آقای آذرین هنوز اینها نیست. ادامه نقل قول جان کلام ایشان را میگوید: "چنین معیاری (همان که در نقل قبلی آمد) حتی اگر در سوق دادن یک شرایط انقلابی تماما منطبق با ضرورت "سوق دادن انقلاب به جلو باشد"، در یک وضعیت غیر انقلابی برای تعیین تاکتیک ها به کار نمی آید. این که وضعیت حاضر در ایران وضعیت انقلابی نیست نیاز به بحث ندارد. (جدا؟ پس چرا بحث اش را میکنید؟ چرا نگران هستید که نکنید دانشجویان چپ دلیر فکر کنند اوضاع انقلابی است؟) چون وضعیت انقلابی یک امر ابژکتیو است که در صورت وقوعش حتی خبرنگار بی بی سی نیز چاره ای جز گزارش کردنش ندارد." و در پرانتز افزوده اند: " آنها که صفحات فضای مجازی اینترنت را سیاه میکنند تا ثابت کنند که اکنون در ایران انقلابی در جریان است و بنا براین استراتژی ها خود فریبانه آنها (منظورشان مثلا ما هستیم که میگوییم باید برای سرنگونی جمهوری اسلامی و تصرف قدرت و برقراری سوسیالیسم آماده شویم!) صحیح است، تنها انسجام در ذهنی بافی را به نمایش میگذراند." آیا متوجه شعبده بازی تئوریک آقای آذرین شدید؟ صاف و ساده آقای آذرین دارد شرایط انقلابی، یا اعتلای انقلابی را با خود انقلاب قاطی میکند. خوب بخوانید و ببینید که او چطور شرایط انقلابی را معادل شرایطی که انقلابی جریان دارد قرار میدهد! (البته اینرا بعضا با تحریف موضع ما انجام میدهد.) و چون بدرست هنوز انقلاب جاری شکل نگرفته است میخواهند نتیجه بگیرند پس شرایط انقلابی ای هم در کار نیست. (و ظاهرا دارند این کار را هم با "سفید" کردن صفحات "غیر مجازی" اینترنت انجام میدهند!) عالم ما (احتمالا بدون اینکه باز خودش متوجه باشد و فقط از حول و هراس اش از انقلاب) بدیهیات ساده ای را فراموش میکند. آنچه که خبرنگار بی بی سی به ناگزیر از آن حرف خواهد زد انقلاب است. یا وقتی است که حدس میزند انقلاب شروع شده است و دیگر جای انکارش و یا سکوت در مقابلش نیست. یک مثال خوب در این مورد همان 18 تیر است که اکونومیسم صفحه اول تیتر زد "انقلاب دوم ایران؟". چه وقت دیده اید که بی بی سی بیاید بگوید در ایران هر ساله دارد چند هزار اعتصاب کارگری صورت میگیرد و این یک خطر بالقوه برای حکومت اسلامی است؟ کجا آمده است بگوید که مردم ایران این حکومت فعلی را نمیخواهند و با هزار و یک شیوه (از اعتراض به حجاب گرفته، تا تبدیل کردن هر نوع تجمعی، از جمله چهارشنبه سوری و محرم و غیره به یک خطر شورش انقلابی بر علیه حکومت) آنرا نشان میدهند؟ کجا بی بی سی به شما گفت که 8 مارس امسال عملا یک حکومت نظامی اعلام شده در مناطقی از تهران برقرار بود؟ کجا به شما گفت که برای مقابله با اعتراض معلمان در همان روز چند پادگان در حال آماده باش بودند؟ کجا بی بی سی میگوید که جمهوری اسلامی هیچ افق و چشم انداری برای حکومت ندارد، خاتمی را امتحان کردند و نشد، احمدی نژاد را آوردند که هالوکاست اسلامی برقرار کند و او را هم همین دانشجویان هو کردند؟ کجا بی بی سی میگوید که آلترناتیوهای دیگر راست (که خود آقای آذرین هم خوشبختانه اذعان دارد) از رفراندم تا جنگ و غیره بی افق است و بجایش در وسط دانشگاه پرچم سوسیالیسم بربریت بالا میرود، در تهران چند هزار کارگر مراسم دولتی را بهم میزنند و شعارهای رادیکال و سوسیالیستی از سر و کول جمعیت بالا میرود یا در هشت مارس دانشگاه و دانشجویان به میدان آمدند تا "فعالان جنبش زنان" (فمینیستهای دوم خردادی) را از میدان بدر کنند؟ بی بی سی در وضعیت انقلابی درست باید خلاف اینها حرف بزند آقای آذرین! غیر از این است؟ پشت خاتمی برود، در مقابل اعتراضات کارگری سکوت کند، دوم خرداد و غیره را برجسته کند. آقای آذرین عالمانه میفرمایند "شرایط انقلابی ابژکتیو است" و بعد از یک بنگاه تبلیغاتی کار کشته بورژوازی که فاکتوری بسیار سوبژکتیو است انتظار دارند که بیاید و برای انقلاب تبلیغ کند! (و گویا تا بی بی سی نگوید اوضاع انقلابی است عالم مارکسیست و بسیار ابژکتیو ما به آن باور نخواهد کرد!) ابژکتیو بودن شرایط انقلابی را باید با فاکتورهای دیگری توضیح داد و خلاصه اش هم همان است که لنین گفته است. یعنی حکومت نمی تواند به روش های قبلی ادامه داد و مردم هم نمی خواهند مثل گذشته به اوضاع سابق تمکین کنند. اتفاقا این شرایط سالهاست که در ایران کم و بیش برقرار است. (و راستش از من بپرسید تکرار فرمول لنین در این مورد بی فایده است و خودمان را درگیر این دوقطبی متافیزیکی "اوضاع انقلابی – اوضاع غیر انقلابی" کردن، که اساس استدلال آقای آذرین است، راه به جایی نمیبرد.) حتی اگر بخواهیم با همین فرمول واقعیت زنده را توضیح دهیم نمی دانم آقای آذرین با کدام فاکتورهای ابژکتیو میگوید اوضاع ایران غیر از این است. بهر حال تا آنجا که به بی بی سی برمیگردد وظیفه او دقیقا جلوگیری از تبدیل شدن یک وضعیت انقلابی به انقلاب است! ابژکتیو بودن شرایط انقلابی را از سکوت موذیانه و رذیلانه بی بی سی در قبال خیلی چیزها و برای مثال در مقابل جنبش وسیعی که در اعتراض به قتل اکبر محمدی راه افتاد و در عوض آنهمه تریبون دادن به یک موجود پوسیده به اسم اکیر گنجی و تلاشهای مسخره اش برای برپایی "جنبش دفاع از زندانیان سیاسی" و "رهبر شدن" میتوان فهمید. از تلاشهای بی بی سی برای مطرح کردن دوباره خاتمی و یا دامن زدن به ناسیونالیسم ایرانی و قومپرستانه میشود دید. (مثلا در مورد فیلم 300) ابژکتیو بودن شرایط انقلابی را از راه افتادن جنبش عظیم علیه اعدام (مشخصا نجات نازنین فاتحی) و سکوت مرگبار بی بی سی میشود فهمید. بی بی سی خوب متوجه هست که اوضاع به چه سمت میرود و دقیقا در جهت عکس دارد عمل میکند. بی بی سی از مارکسیسم آقای اذرین به مراتب ابژکتیو تر است! برای اینکه خوب منظور آقای آذرین را بفهمیم باید در مورد این عبارتشان تعمق کنیم: "اوضاع ایران غیر انقلابی است". خب این یعنی چی؟ یعنی ما در دوره انکشاف صلح آمیز مبارزه طبقاتی قرار داریم؟ یعنی اینکه جامعه با یک بن بست عمیق و لاینحل روبرو نیست و طبقات هریک بنوعی چشم انداری برای ادامه زندگی و بقاء خود دارند و فعلا جدالی بر سر قدرت در دستور نیست و از انقلاب خبری نیست؟ هرکس میفهمد که اوضاع ایران هرچه باشد این نیست. آقای آذرین هم خیلی از فاکتورها را می بیند، اما وقتی صحبت از این پیش می آید که باید انقلاب کنیم، ایشان اعتصاب کارگر و معلم و شبح لنین و همه اینها را فراموش میکند و فکر میکند اوضاع انقلابی (که البته با یک چرخش قلم به انقلاب در جریان تبدیلش میکند) فقط در "فضای مجازی اینترنت" و در نزد ما وجود دارد! ما میشویم اینترنت و مجازی، عروج چپ هم میشود کار دلیرانه فعالانه دانشجویان چپ و آقای آذرین هم میشود استراتژیست دانا و عاقل این سوسیالیسمی که سر بلند کرده ! این همه معجزات برای اینست که استراتژیست کبیر لنگ لنگان خودش را به دانشجویان دلیر برساند که بگوید ترمز! نکند یک وقت فکر کنید اوضاع انقلابی است، از این خبرها نیست. می بینید آقای آذرین حتی این شوک "دلیرانه" دانشجویان در 16 آذر هم افاقه نکرده است. شما هنوز شکست طلب سابق و همان انقلاب سوسیالیستی وقت گل نی قدیم هستید! این شوک فقط باعث شده که شکست طلبی و نه نمیشه سابق تان را کمی تغییر دهید. یعنی بروید چهارقدم آنورتر دوباره سنگر نه نمیشه تان را حفر کنید.
در فرصت دیگر متاسفانه فرصت نیست که در همین جزئیات نوشته آقای آذرین را دنبال کنیم. اما خارج از تحریف ها و شعبده بازی ها، سوای این بحث متافیزیکی شرایط انقلابی – غیر انقلابی یک نکته در بحث ایرج آذرین هست که باید در فرصت دیگری با شرح و بسط بیشتری جواب گفته شود. این البته بحث تنها ایرج آذرین نیست. کلا بخشی از شکست طلبان چپ و کلا چپ های سنتی جا به جا اینرا جلوی ما علم میکنند که انقلاب بدون حضو اجتماعی و سیاسی طبقه کارگر ممکن نیست. (گویا ما گفته ایم، خیر ممکن است!) و بعد هم سازش کردن با جنبش اصلاحات و یا بی عملی و پاسیفیسم و یاس و نامیدی را هم حول همین اصل برایمان موعظه میکنند. مثلا در همین نوشته هم آقای آذرین بعد از اینکه کلی ما را از انقلاب میترساند و اینکه اوضاع انقلابی نیست میگوید: "... برای یک مارکسیست، و حتی برای هرکسی که در ایران امروز انقلاب را تنها راه چاره می بیند، تنها تدارک با معنا برای یک شرایط انقلابی، تنها تدارک واقعی حتی برای مقابله با یک بحران سیاسی بین المللی شتاب در انجام تکالیف ضروری برای تقویت موقعیت طبقه کارگر در عرصه اجتماعی و سیاسی ایران است." مشکل آقای آذرین این است که متوجه نیست وقتی در 16 آذر شعار "سوسیالیسم یا بربریت" بالا میرود یا احمدی نژاد هو میشود، این در عین اینکه زمینه را برای حضور و تحرک هرچه وسیعتر طبقه کارگر فراهم میکند، در عین حال ثمره تلاشهای همان جریاناتی است که بر خلاف آقای ایرج زیر علم اصلاحات نرفتند و طبقه کارگر را در مبارزه با دوم خرداد در صحنه سیاست نمایندگی کردند . 16 آذر (هر اهمیتی که از نظر آقای آذرین داشته باشد) یکباره از زمین نرویید. محصول پراتیک جنبش ها و احزاب معین بود و اینرا میشود با مدارک زیاد نشان داد. کنفرانس برلین، آقای آذرین، درست است که مشخصا کار حزب کمونیست کارگری بود، اما از لحاظ طبقاتی کار طبقه کارگر بود! فقط طبقه کارگر میتوانست چنان بی تخفیف اصلاحات و جنبش "جمهوری اسلامی از نوع دوم" را پیگیرانه افشاء و نقد کند و از میدان بدر کند. ایشان متوجه نیست که وقتی جنبش علیه اعدام راه می افتد و چپ ها و کمونیست ها دست بالا دارند، وقتی جشن کودک و جنبش دفاع از حقوق کودک برپا میشود، وقتی کمونیست ها و چپ ها پرچمدار مبارزه برای لغو حجاب میشوند، اینها همه (وقتی از زاویه اجتماعی به آن نگاه کنیم) روی دیگر سکه اعتصابات کارگری و مبارزه هروزه کارگران است. روی دیگر این سکه است که همین کمونیست ها در جریان اعتصاب واحد خط شان پیش میرود. (راستی اعتصاب واحد جزو عرصه مجازی است یا واقعی؟) آقای آذرین از "موقعیت طبقه کارگر در عرصه اجتماعی و سیاسی" درک بسیار محدود و صنفی و منجمدی دارد. متوجه نیست که اصلا 16 آذر و 8 مارس و بالا رفتن شعارهای چپ و خواندن سرود انترناسیونال و غیره همه فقط انعکاس حضور اجتماعی و سیاسی یک طبقه معین اجتماعی و آنهم طبقه کارگر میتواند باشد. آقای آذرین حتی اینرا نمی بیند که وقتی معلمان اعتصاب سراسری میکنند (و این دیگر کار "هر ده هزار نفر" که جای دیگری ایشان هشدار میدهد نیست!) یعنی حضور توده ای و وسیع یک بخش مهم طبقه کارگر در صحنه سیاست و دخالت در اوضاع. اینها هیچکدام را نمی بیند و غرق در فرمول های ذهنی خود است. حتی اعتصابات هر روزه کارگران را چون بی بی سی خبرش را نمی دهد صرفا صنفی می بیند و متوجه اهمیت سیاسی و انقلابی آن نیست. در یک کلام اگر بخواهیم در همین چهارچوب فرمول های قدیمی آقای آذرین با ایشان بحث کنیم، مشکل این است که ایشان متوجه این نیست که امروز مرکز ثقل متشکل کردن طبقه کارگر اتفاقا دعوت از او برای دخالت در امر قدرت سیاسی است. چون مساله قدرت و تعیین تکلیف با جمهوری اسلامی مطرح است. و نه فقط این، بلکه استفاده کردن از تمام ابزارها و امکانات اجتماعی و سیاسی برای تسهیل به میدان آمدن طبقه کارگر و متشکل شدن است. آقای آذرین اهمیت اتفاقاتی چون اول مه امسال با شعارهای رادیکال و سوسیالیستی و دخالتگرانه کارگری را درست متوجه نیست. چون او حتی از تشکل طبقه کارگر هم درکی منجمد و بقول خودش "کلاسیک" دارد. او واقعا دغدغه متشکل کردن وسیع طبقه کارگر در اوضاع و شرایط مشخص امروز ایران را ندارد. اگر میداشت آنوقت قدر و اهمیت دخالتگری سیاسی و نمایندگی کردن کارگر در سیاست را می فهمید. او علیه ما که با تمام قوا در همین جهت تلاش کرده ایم و هر آدم با انصافی تاثیرات و نقش ما را می بیند با نفرت صحبت میکند و میکوشد طوری وانمود کند که اینهمه پیشروی چپ جدا از تلاشهای حزب ما بود. و بهمین اعتبار او حزبیت را (که مهمترین اهرم در تشکل طبقه کارگر است!!) زیر سوال میبرد. دانشجویان دلیر چپ را براحتی مرکز عالم میکند تا حزب را به خیال خودشان انکار کنند. بهمین سادگی. در یک کلمه همانطور که گفتم ایشان بهیچ وجه دغدعه اش متشکل کردن سوسیالیسم در ایران نیست. ایشان امر خودش را دارد. درست مثل دوره اصلاحات دارد راه را عوضی نشان میدهد. امیدوارم بتوانم این نکات را در فرصت دیگری بیشتر توضیح دهیم. |
|
سایت حزب www.wpiran.org سایت روزنه www.rowzane.comنشریه انترناسیونال www.anternasional.com سایت کانال جدید www.newchannel.tv سايت سازمان جوانان کمونيست http://www.cyoiran.com/ آدرس تماس با حزب markazi@ukonline.co.uk تلفن و فاکس برای تماس با حزب Tel:0044-7779898968 Fax: 0044-8701 351 338 |