|
|
|||||||
|
|
|
|
تاريخچه اول ماه مه
محمد امين کمانگر
25 آوريل 2007
شکوفايي ايده يک روز تعطيل کار بعنوان حرکتي که بتواند ساعات کار کارگران را کاهش دهد براي اولين بار در ميان کار گران استراليا شکوفه زد. کارگران پس از بحث وبررسيهاي فراوان در ميان خود بر سر اينکه يک روز تمام را به اين مسئله اختصاص دهند يا اينکه چه روز مشخصي را تعطيل نمايند مدتها در جدل بودند. بالاخره در سال 1856 تصميم گرفتند توقف دسته جمعي يک روز کامل کار را با جلسات وتفريحات بعنوان تجلي موافق با هشت ساعت کار در روز سازماندهي کنند . کارگران 21 آوريل را براي بر پايي اين جشن تعيين کردند . در ضمن کارگران استراليايي اين روز را فقط براي سال 1856 در نظر گرفته بودند. اما تعطيلي اين روز در کارگران آنچنان روحيه شادماني ايجاد کرد و آنچنان اعتماد بنفسي بر آنها مستولي شد که تصميم گرفتند هر ساله اين جشن را تکرار کنند . آنها نيرو و قدرت خود را عملاً ديده بودند و به آن باور کردند. در نتيجه با شهامت و ايمان بيشتري خواستار تکرار هر ساله آن شدند. اولين مراکزي که اين حرکت عظيم کارگران استراليايي را دنبال کردند حرکت خروشان کارگران آمريکايي بود که روز توقف جهاني کار در اول ماه مه شد . اما چرا ؟ وچگونه ؟ جايگاه و اهميت اول ماه مه از خصلت بين المللي وطبقاتي آن ناشي مي شود . در يک روز مشخص پرولتارياي جهاني دست از کار مي کشد و همراه وهمصدا عليه بردگي سرمايه در سراسر جهان در مراسمها ، متينگ ها ، تظاهراتها ، و بهر شکلي که بتوانند در اين رابطه جمع شوند ، نظام ضد بشري سرمايه داري را باني وباعث گرسنگي، فقرو فلاکت و کشتار و دربدري خود و همنوعانشان مي دانند . مبارزات بي امان و خستگي ناپزير اين طبقه متشکلاً به سال 1800 بر مي گردد . کارگران که قبلاً با بورژوازي ليبرال همکاري کرده و عليه نظام فئودالي مبارزه مي کرد پس از دوراني ناچار شد که سازمانها و تشکلهاي ويژه خود را ايجاد کند و بامتحدان قبلي خود ( بورژوازي ) رو در رو وارد مبارزه حاد تري گردد. در آن دورانها رشد سرمايه داري بخصوص بازرگاني بسيار توسعه يافته بود و هم چنين اين پديده نوين، مرکز قدرت اقتصادي در دست عده معدودي را فراهم مي ساخت . دو کشور اروپايي يعني انگلستان و فرانسه در سال 1800 پشرفته ترين و با اهميت ترين کشورهاي اروپا بودند. اوضاع اقتصادي اروپا و آمريکا داشت سريعاً و وسيعاً پيشرفت مي کرد . در سا ل 1889 در کليه کشورهاي اروپايي و آمريکا صنايع بزرگ ايجاد شده بود و ميليونها دهقاني که از زمين و کاشانه خود بيرون رانده شده بودند نيروي کار خود را در مجتمع هاي صنعتي عرضه مي کردند . دوران شکوفايي صنايع بزرگ موجب توسعه اعتبارات و بانکها شده بود. دوران کار خانگي بسر آمده بود و اقتصاد کارتلها و تراستها آغاز شده بود . شکوفايي وتوسعه عظيم صنعت بزرگ و در عين حال رشد طبقه کارگر با بهره کشي شديد ، ومزدهاي بسيار نازل و پائين ، ساعات کار بسيار طولاني وطاقت فرسا و فقدان هر گونه تامين اجتماعي و غيره همراه بود. در سده نوزدهم پديده مهاجرت روي داد که ميليونها مهاجر جهت يافتن کار و زندگي بخور و نمير، سرزمينهاي خود را که ديگر قادر به ماندن و زندگي کردن در آن نبودند رها مي کردند و سرنوشت خودرا بدست شکم گرسنه خود مي سپردند و راهي ديارديگر مي شدند . در چنين شرايطي طبقه کارگر مجبور بود در صدد متشکل شدن و گروه بنديهاي مستقل خود براي دفاع از زندگي و موجوديتش برآيد. در اين دوران با رشد نظام سرمايه داري جنبشهاي کارگري هم پا به پاي آن شکل مي گرفت. سازمانهاي فدراتيو، سنديکا ها يا اتحاديه هاي صنفي را در بر مي گرفت . اين تشکلها اکثراً غير قانوني بودند . در آن هنگام احزاب سياسي هم اعلام موجوديت مي کردند که اساس برنامه هاي آنان حذف بهره کشي انسان از انسان بود . در آلمان حزب سوسياليست در سال 1857 ايجاد شد در اتريش در سال 1888ايجاد شد ه بود در نروژ سال 1887 در بلغارستان 1891 در روسيه سال 1884 در دانمارک 1890 و همچنين در ژاپن در سال 1882 حزب سوسياليست اعلام موجوديت کرد . اما جنبش کارگري آلمان در سال 1889 مي توان گفت که بزرگترين جنبش کارگري جهان بود . تعداد اعضاي سنديکاها در اين سال 300000 نفر بود و در سال 1914 اين رقم به چهار ميليون رسيد. در همين سال بود که معدنچيان وستفالن دست به اعتصاب زدند که 180000نفر در آن شرکت کردند. دولت آلمان جهت مقابله پيشرفت سريع سوسياليسم در اين کشور که طبقه کارگرآن داشت سرنوشت مملکت را رقم مي زد ، در آن اثنا 3 قانون را در مجلس اين کشور به تصويب رساند که عبارت بودند از: 1 بيمه بيکاري در سال 1883 . 2 تصادفات ناشي از کار در سال 1884 ، 3 بازنشستگي کارگران در سال1888 ، اين قوانين تصويب شده در آن زمان جز مسائل پيشرفته آن دوران بودند. واما سازمانهاي کارگري آمريکا فدراسيون سنديکاي صنعتي وتجارتي در سال 1884 کنگره اي تشکيل داد و در اين کنگره تصميمي بزرگ و تاريخي اتخاذ گرديد. بر اساس اين تصميم مي بايست حرکت عمومي به منظور دستيابي به 8 ساعت کار عادي روزانه از اول ماه مه سال 1886 تدارک ديده شود . رهبران وکارگران آگاه مي بايست طي اينمدت وسيعاً کارگران را جهت اين امر مهم قانع و بسيج مي کردند و کار فرمايان هم تا روز شنبه اول ماه مه 1886 فرصت داشتند که ساعات کار را به 8ساعات کاهش دهند. در ضمن تا قبل از اين موقع قرار نبود که اعتصابي صورت پذيرد ، اما ااز اولين ماه هاي سال اعتصابات شروع و تا ماه آوريل تقريباً 30 هزار کارگر به خواسته هاي خود جهت 8 ساعت کار دست يافتند . کارفرمايان به علت اينکه نمي خواستند که سنديکاهارا برسميت بشناسند از مذاکره با آنها اجتناب مي ورزيدند . در سوم ماه مه در سرتاسر آمريکا 5000 اعتصاب روي داد که با شرکت 350000 کارگر مهر خودرا بر حقانيت خود مي کوبيد . گسترش اين جنبش عادلانه ووسيع انساني و پيوستن هر چه بيشتر کارگران به آن، باعث ترس و وحشت حکومت شده بود و باعث شد که حکومت طبق سياست گذشته وحال، دست به حرکتهاي اخلال گرانه وجنايتکارانه بزند . در روز اول ماه مه در ميلواکي پليس به تظاهر کنند گان وحشيانه با اسب وسگ ( و قاضي !!؟؟) حمله کردند و به سوي آنها آتش گشودند که جمعاً 9 نفر از آنان را کشتند که 8 نفر از آنان کارگران لهستاني و يک نفر کارگر آلماني کشته مي شوند و چند نفر هم زخمي شدند . در روز سوم ماه مه در شيکاگو پليس خصوصي به سوي اعتصاب کنندگان آتش گشود که شش نفر از کارگران را کشتند . اين کشتار و جنايت در مقابل کارخانه مک کورميک روي داد که در آن اعتصاب از ماه فوريه آغاز شده بود و اساساً به ماه مه و جنبش 8 ساعت کار ربطي نداشت . بعد از اين جريان اتحاديه هاي بسياري فرا خوان تظاهرات فردا را مي دهند و حتي آنارشيستها اعلاميه هايي جهت تظاهرات فرداي آن روز خونين پخش کردند و در آن از کارگران خواسته بودند که در تظاهرات فردا مسلحانه شرکت کنند . اما فردا تظاهرات به آرامي شروع شد و کسي هم مسلحانه در آن شرکت نکرد . شهر دار شيکاگو هم در اين متينگ حضور داشت اما پس از رفتن او پليس اخطار داد که هر چه زود ترمتينگ را تمام کنند يکي از رهبران کارگران بنام سموئل فيلدن پس از سخنرانيش به اين اخطار پليس اعتراض مي کند در آخر با 170 پليس با سگ واسب به متينگ تظاهرکنندگان حمله ور شده در آن هنگام بمبي در ميان پليسها منفجر مي شود که در جا دو پليس کشته مي شوند و70 پليس ديگر زخمي مي گردند که در بيمارستان شش تن ديگر جان باختند . پليس به روي تظاهرکنندگان شليک مي کند که چهار نفر ديگراز آنها کشته و دهها نفرزخمي مي گردند . اين واقعه سر آغاز سرکوبي بود که در آمريکا شروع شد. دولت در سراسر کشور از محافل سوسياليستي گرفته تا آنارشيستي و سنديکايي وسيعاً شروع به دستگيري کرد و به اين شيوه مي خواست که اذهان عموم را نسبت به اعتصابيون خدشه دار کند و وانمود کند که آنها انگيزه جنايتکارانه دارند . به اين ترتيب بود که شرايط اعتصاب بسيار دشوار گرديد ودر اکثر موارد کارگران ناچار شدند تا از ادامه مبارزه برحق خود دست بکشند . اين سرکوب تا جايي پيشرفت که کارفرمايان براي انتقام گرفتن از اين جنبش انساني و انقلابي، کارگران خود را اخراج مي کردند و کارگران جديدي را استخدام مي نمودند. در آن شرايط تعويض کارگران براي کارفرما با سيل وسيع ارتش بيکاران و مهاجرين در پي کار، بسيارآسان بود . جشن ماه مه بعلت سوء قصدي که در شيکاگو انجام گرفت شکست خورد و کارگران به خواستهاي خود دست نيافتند. چون دولت آمريکا اين واقعه را توطئه بزرگي قلمداد کرده بود، پس براي زهر چشم وانتقام گرفتن از کارگران ورهبران آنان در پي کساني يا جرياني بود که آنهارا به عنوان عاملان اين توطئه معرفي کند. شب بعد از واقعه ماموران انتظامي به دفتر يک روزنامه که پليس آنرا آنارشيستي مي ناميد حمله مي کنند و 8 نفر که از رهبران کارگران بودند در آنجا دستگير کرده و با خود مي برند . محاکمه اين عده از 16 ماه مه آغاز مي شود و تا 20 اوت ادامه يافت. در ضمن فقط يک نفر از آنان در آن متينگ حضور داشت. هيئت منصفه بدون اينکه جرم آنها ثابت شود 7 نفر را به اعدام محکوم مي کند و يکي از آنان را به 15 سال زندان به اعمال شاقه محکوم مي کند. اين حکم غير منصفانه و غير انساني موجب شد که سنديکاها نتوانستند سکوت کنند و شواليه هاي کار در کنگره خود در شهر ريچموند به اين حکم اعتراض کردند . چه در خود آمريکا و چه در کشورهاي اروپايي به اين حکم غير منصفانه شديداً اعتراض شد در نتيجه حکم 3 نفر از آنان لغو اعلام شد . يکي از آنها در زندان بنام لوئي لينگ که تنها 23 سال داشت به قول پليس در سلولش خود کشي کرد و4 نفر ديگر بنامهاي آبرت پارسونز، جورج انگل ، آگوست سيايز، آدلف فيشر در روز جمعه 11 نوامبر سال 1887 معروف به جمعه سياه در زندان شيکاگو به دار آويخته شدند. در تشييع جنازه آنان 6 هزار نفر از اهالي شيکاگو شرکت کرده بودند. شش سا ل بعد از اين جنايت فرماندار جديد ايلينويز بنام جان پيترآلتگلد پس از بررسي اسناد و مدارک اين محاکمه، احکام مذبور را لغو اعلام کرد و 3 نفر باقيمانده را بعنوان انسانهاي بي گناه آزاد کرد . بدين ترتيب جريان اين محاکمه فرمايشي روشن شد وقضات و شاهدان دروغين آن در ملاء عام رسوا شدند. آري جنبش اول ماه مه سال 1886 که به صورت تظاهراتي عظيم و باشکوه تجلي مي کرد مبدا يک حرکت عظيم انساني بود. در سال 1888 در کنگره لندن هيئت نمايندگي بلژيک قطعنامه اي پيشنهاد کرد که در آن براي اولين بار فکر بر گذاري يک تظاهرات بين المللي در اولين يکشنبه ماه مه پيش کشيده شده. يکي از نماينده گان کارگران بلژيک بنام انسل در آن شرايط چنين مي گويد: " کنگره اي که ما در آن شرکت کرده ايم نشان مي دهد که انترناسيونال وجود دارد و اگر کارگران بخواهند، دوام خواهد يافت. چه بايد کرد ؟ يايد روحيه اشرافي را که هنوز در طبقه کارگر وجود دارد از ميان برداشت .چگونه مي توان نا آگاهي کارگران را نسبت به اتحاديه ها از ميان برد؟ کار ساده اي است. اتحاديه هاي کارگري انگلستان و آمريکا بايد به تمام کارگران نشان دهند که هر جا اتحاديه هاي صنفي نيرومند تروهر جا که آزادي سياسي بيش تر است کارگران از وضع بهتري بر خوردارند. هم چنين بايد به آنها نشان داد هدف و پرچم کارگران انگليسي، فرانسوي و آلماني يکي است. بايد به انگليسي ها نشان داد که سرمايه داران انگليسي در فرانسه کارخانه تاسيس خواهند کرد . زيرا در آنجا مزدها پائين تر است و سرمايه داران فرانسوي هم در پروس دست به ايجاد کارخانه خواهند زد. زيرا در آنجا مزدها کمتر است، حتا اگراين کار، فرانسوي ها و پروسيها را به جان هم بياندازد، طبقه کارگر با مسئله ديگري روبرواست و آن روحيه نابرابري است که در ميان کارگران وجود دارد. يک کارگر نبايد تصور کند که چون کار ظريفي انجام مي دهد ويا چون به جاي گل با طلا سروکار دارد در مقام بالاتري قرار گفته است. بايد با طبقات در ميان طبقه کارگر مبارزه کرد. بالاخره چگونه مي توان دولتهاي مرتجع را وادار به تسليم کرد؟ با برگزاري تظاهرات همبستگي کارگري جهاني مکرر، بايد اين نيروي زنده عظيم بين المللي را به آنها نشان داد. من پيشنهاد مي کنم که به عنوان نخستين اقدام کنگره تصميم بگيرد که در اولين يکشنبه ماه مه 1889 در يک زمان و با شعارهاي واحد در کشورهايي که آزادي اجتماعات وجود دارد تظاهراتي به نفع آزادي اجتماعات در کشورهايي که اين آزادي وجود ندارد، برگزار گردد. انگلستان، فرانسه، هلند، بلژيک و آمريکا، دولتهاي خودرا وادار سازند که از طريق دپلماتيک کشورهايي که در آنها آزادي اجتماعات وجود ندارد دخالت کنند. در عين حال کارگران کشورهايي که در آتها آزادي تظاهرات وجود ندارد، مجامعي تشکيل دهند، طومار جمع آوري کنند واز اين طريق به حکام خود نشان دهند که مقاومت در برابر آزادي و مبارزه با بين الملل چه خطراتي در بر دارد. بين الملل مانند مد دريا بالا مي آيد اما نه براي اينکه دنيا را بکام خود بکشد بلکه مي خواهد به طبقه کارگر آزادي و حيثيتش را باز پس بدهد. اين قسمتي از فصل هفتم قطعنامه پيشنهادي نماينده گان جنبش کارگري بلژيک بود. آنجا 13 قطعنامه بر اثر کمي وقت به راي گذاشته نشد وبيشتر روي دو قطعنامه مهم تاکيد شد که يکي توسط انگليسي ها پيشنها شده بود که بعد از بحث و بررسي زياد روي اهم نکات آن، راي کامل نياورد دومي قطعنامه پسشنهادي از طرف نمايندگان فرانسه بود که مورد تائيد اکثريت آراي کنگره قرارگرفت و بتصويب رسيد. آنسل نماينده کارگران بلژيک به قطعنامه پسشنهادي کارگران فرانسه راي مثبت داد و در قسمتي از سخنانش خطاب به کارگران انگلستان چنين گفت. اگر شما خواهان آزادي اقتصادي توام با آزادي سياسي هستيد، با زحمتکشان ساير کشورها متحد شويد زيرا آنها خواستار آنند که طبقه کارگر بر بانکها، برکارخانه ها، بر ارتش و کلاً برجامعه حاکميت کنند. کنگره تاريخي 1889 پاريس : انترناسيونال دوم در واقع در سال 1889 در پاريس دو کنگره تشکيل شد که يکي ازطرف جناح رفرميستي جنبش سوسياليستي فرانسه ترتيب داده شده که تعداد کمي شرکت کننده خارجي در آن بود و اين کنگره بيشتر جنبه صنفي مسائل را در بر داشت. اما کنگره اصلي يا کنگره دوم از طرف جناح انقلابي جنبش سوسياليستي فرانسه فراخوان داده شده که 391 نماينده از 21 کشورجهان در آن شرکت نموده بودند. در اين کنگره انترناسيوناليستي سوسياليستي پاريس بود که قطعنامه اول ماه مه روز جهاني کارگر بتصويب رسيد. لازم به ذکر است که در همين سال تاريخي نمايشگاهي بين المللي در پاريس برگزار مي شد . به همين دليل در مقدمه دستور جلسه کار کنگره جنبش بين المللي کارگري پاريس که قبلاً در هلند تهيه و تنظيم شده بود چنين آمده است: " طبقه سرمايه دار از صاحبان ثروت و صاحبان قدرت دعوت کرده است که به اينجا بيايند ودر اين نمايشگاه جهاني حاصل کار زحمتکشاني را تحسين کنند که در ميان عظيم ترين ثروتهايي که جامه بشري تاکنون بخود نديده محکوم به فقر هستند . ما سوسياليستها که هدفمان آزادي کار، از ميان رفتن مزدوري و ايجاد نظامي است که در آن همه، صرف نظر از جنس و مليت، حقي از کار مشترک داشته باشند، در 14 ژوئيه در پاريس با توليد کنندگان وعده ملاقات خواهيم داشت. کارگران همه کشورها متحد شويد " کنگره بين المللي کارگري سوسياليستي پاريس با توجه به اينکه : ارتش دائمي يا نيروي مسلح در خدمت طبقه حاکمه نفي هرگونه رژيم دمکراتيک و جمهوري، بازوي نظامي رژيمهاي سلطنتي يا اوليگارشي سرمايه داري و وسيله کودتاهاي ارتجاعي و سرکوبگر است، با توجه به اينکه ارتش دائمي نتيجه و علت جنگهاي تجاوز کارانه و خطر دائيم درگيريهاي بين المللي وارکان سياستهاي تهاجمي است، اين سياست تهاجمي بايد جاي خود را به يک سياست دفاعي و صلح جويانه بدهد و آموزش نظامي وتسليح مردم جهت حفظ استقلال وآزادي و نه براي غارت و فتوحات استعماري، بايد جاي ارتش دايمي گردد . با توجه به اين مسئله که ارتش دايمي از طريق هزينه هاي فزاينده ديون مربوط به جنگ که بوسيله مالياتها وقرضه ها تائمين مي شود ، موجب فقر و ويراني است. کنگره طرحهاي جنگ طلبانه حاکمين را رد مي کند، صلح را شرط نخست و آزادي کارگران مي داند حذف ارتشهاي دايمي وتسليح عمومي مردم را در خواست مي کند. در جاي ديگر مي گويد: کنگره بين المللي کارگري سوسياليستي پاريس، از سازمانهاي کارگري و احزاب سوسياليستي کليه کشورها دعوت مي کند که فوراً دست بکار شوند واز کليه طرق ممکن ( تشکيل جلسات، روزنامه، جمع آوري امضاء، تظاهرات و غيره ) دولتهاي خود را مجبور سازند که : الف = به کنفرانس بين الدولي برن که توسط کشور سويس پيشنهاد شده به پيوندند. ب = دراين کنفرانس از قطعنامه هاي مصوبه کنگره بين المللي پاريس پشتيباني کنند. در کليه کشورهايي که نمايندگان سوسياليسم وجود دارند، اين نمايندگان بايد در شوراهاي شهري و در مجالس قانون گذاري، مسايل مطروحه در قطعنامه هاي کنگره پاريس را مطرح سازند. در کليه انتخابات چه در انتخابات شوراي شهري، چه در انتخابات مجالس قانون گذاري، اين قطعنامه ها بايد در برنامه کانديداهاي سوسياليستها گنجانده شود. در رابطه با قوانين بين المللي کار، طرح آن قوانين توسط جمهوري سوئيس پيشنهاد شد، يک کميسيون اجرايي جهت قطعنامه هاي کنگره پاريس ايجاد مي شود. اين کميسيون داراي پنج عضو است که وظيفه دارد نظرات سازمانهاي کارگري و احزاب سوسياليستي اروپا و آمريکارا راجع به مباني ضروري حمايت بين المللي از کار، مستقيماً به اطلاع کنفرانس >> برن << برساند. در ضمن به اين کميسيون اختيار داده مي شود که کنگره بين المللي کارگري بعدي را دعوت کند. اين کنگره در يکي از شهرهاي بلژيک يا سوئيس تشکيل خواهد شد که بعداً محل دقيق آن تعيين مي گردد. با همکاري احزاب سوسياليستي که در کنگره پاريس شرکت کرده اند، هفته نامه اي منتشر خواهد شد بنام {هشت ساعت کار } و وظيفه آن متمرکز ساختن اطلاعات راجع به حرکتهاي مربوط به کاهش ساعات کار در کشورهاي مختلف خواهد بود. اين قطعنامه هم به تصويب رسيد. کنگره موارد زيررا بعنوان اساسي ترين قوانين خواستار شد : 1-محدود کردن ساعات کار به حد اکثر 8 ساعت براي بزرگ سالان 2- ممنوعيت کار کودکان کمتر از14 سال ، از 14 تا 18سالگي ساعت کار به 6 ساعت محدود شود. 3 -حذف شبکاري بجز در رشته هايي که در آن ضرورت باشد. 4 -ممنوعيت کار زنان در رشته هايي که بويژه اثر سوء بر ساختمان جسماني زنان دارد. 5 - حذف کار شبانه زنان و کارگران کمتر از 18 سال. 6- استراحت 36 ساعت در هفته براي همه کارگران. 7 -ممنوعيت برخي صنايع و برخي روشهاي توليد که مضر بحال کارگران است. 8 - لغو چانه زني در مورد مزدها. 9 -حذف پرداخت مزد جنسي و تعاونيهاي کارفرمايي. 10- حذف دفاتر کاريابي. 11-بازرسي از کليه کارگاها و موئسسات صنعتي و حتا کارگاهاي خانگي به وسيله بازرسان دولت که حد اقل نيمي از آنها توسط کارگران انتخاب شده باشند . کنگره همچنين اعلام ميدارد که کارگران بايد کارگران زن را با حقوق برابر در صفوف خود بپذيرند و براصل، براي کار مساوي مزد مساوي صرف نظر ازجنس و مليت کارگر پا فشاري کنند. و بر اين اصل براي رهايي طبقه کارگر، کنگره اعتقاد دارد که سازمان يافتن زحمتکشان در کليه سطوح اساسي است در نتيجه خواستار آزادي مطلق اجتماعات است. اول ماه مه 1890 جهت برگزاري تظاهرات تعيين شد که حول محور دست يابي به 8 ساعت کار بود. در آن زمان مشخص هيچ کس تصور نمي کرد که در اول ماه مه 1890 چه شوري در دنيا به پا خواهد شد . در سال 1890در اول ماه مه در شهرهاي آلمان علي رغم تهديدهاي قبلي کارفرمايان هزاران کارگر دست از کار کشيدند و راهي مراسمهاي اول مه شدند و در عين حال کارفرمايان هم تهديدات خود را عملي کردند و يک سري از کارگران را اخراج کردند و در نتيجه اين حرکت اعتصابات ديگري رخ داد که در نيمه ماه مه بندر هامبورگ نماماً فلج شد. در کشورهاي ديگر هم وسيعاً کارگران وارد صحنه جنگ عليه بورژوازي شدند. در استکهلم 100000 نفر، فقط در بلژيک در منطقه زغال سنگ و آهن از يکصد وده هزار کارگر 100000 نفر دست به اعتصاب زدند، در نيويورک 20000نفر، در شيکاگو 35000 نفر، در اتريش 150000 نفر، در تظاهرات مادريد اسپانيا 20000 نفر همراه يک هيئت به کاخ نخست وزير رفتند وقطعنامه کنگره پاريس را به نخست وزير تحويل دادند ، در هاوانا 20000 نفر، در انگلستان بيش از 400000 نفر، در ايتاليا با وجود اينکه دولت هر گونه تظاهرات را شديداً ممنوع اعلام کرده بود با وجود اين، بخصوص در رم متينگهايي بر پا گرديد و تظاهراتهاي پراکنده اي هم روي داد. در لهستان هم که آنموقع جزء امپراطوري روسيه بود تظاهراتهاي پراکنده و کوتاه مدتي روي داد. در رابطه اين اوضاع جهاني فردريک انگلس اين رهبر هميشه کبير طبقه کارگر دراول ماه مه در مانيفست کمونيست چنين مي نويسد . " امروز در لحظه اي که اين سطور را مي نگارم ، پرولتارياي اروپا و آمريکا نيروي خود را که براي اولين بار بصورت ارتش واحدي زير پرچم واحدي و بخاطر نزديکترين هدف واحد گرد آمده است ، سان مي بيند . اين هدف عبارت است از قانوني کردن هشت ساعت کار طبيعي روزانه که آنرا حتي در سال 1866 کنگره بين الملل در ژنو و سپس بار ديگر کنگره کارگران پاريس در سال 1889 اعلام داشته است. منظره امروز به سرمايه داران ومالکين جهان نشان خواهد داد که پرولتارياي همه کشورها اکنون واقعاً متحد شده اند. ايکا ش مارکس اکنون زنده بود تا اين منظره را مي ديد " ! ف.انگلس لندن اول ماه مه 1890
|
|
سایت حزب www.wpiran.org سایت روزنه www.rowzane.comنشریه انترناسیونال www.anternasional.com سایت کانال جدید www.newchannel.tv سايت سازمان جوانان کمونيست http://www.cyoiran.com/ آدرس تماس با حزب markazi@ukonline.co.uk تلفن و فاکس برای تماس با حزب Tel:0044-7779898968 Fax: 0044-8701 351 338 |