|
|
|||||||
|
|
انترناسیونال ۱۸۸ضمیمه انحلال طلبي راست در فاز استيصال! درباره شانتاژ "فراکسيون" عليه قطعنامه دفتر سياسي حزب فاتح بهرامي
هيچکس هنگام استعفا از حزبي آن را به عرش اعلا نميرساند. هيچکس هنگام کنارهگيري از صفي آن را تحسين نميکند. هيچکس هنگام رفتن، ماندن را مايه افتخار جلوه نميدهد. منصور حکمت - "خدا حافظ رفيق"
قطعنامه در مورد شکست سياسي دولت احمدي نژاد و بحران جمهوري اسلامي از طرف کاظم نيکخواه به پلنوم ۲۷ ارائه شده بود. پلنوم فرصت نکرد قطعنامه را بررسي کند، دفتر سياسي پس از اصلاحاتي قطعنامه را تصويب کرد. قصد اين نوشته توضيح پيرامون قطعنامه و علت صدور آن نيست، مصاحبه کاظم نيکخواه در انترناسيونال ۱۸۶ اينکار را انجام داده است. هدف اين نوشته پاسخ به نکاتي است که از جانب فراکسيون بعنوان "نقد" قطعنامه دفتر سياسي منتشر شده است. تيتر نوشته مذکور "چرخش به راست! در نقد قطعنامه اخير دفتر سياسي حزب" است. هم نوشته فراکسيون و هم آنچه که علي جوادي با ادبيات و فرمولبنديهاي يکساني در جلسه پالتاکي اش بيان کرده، نه نقد بلکه يک شانتاژ سياسي عليه حزب بر اساس تحريف مواضع قطعنامه است. نوشته فراکسيون وجه ديگري از درماندگي و استيصال سياسي نويسنده و تصميم گيرندگان انتشار آنرا بنمايش ميگذارد. من در اينجا به همه نکات طرح شده در نوشته فراکسيون پاسخ ميدهم و پس از آن، وقتي که حقيقت مربوط به آن نکات روشن شد، درباره آخر و عاقبت اين فراکسيون و شان نزول نوشتهشان هم توضيحاتي ميدهم.
۱- ليست "سکوت" ها بند اول نقد فراکسيون ليست بلندي از نکاتي که در قطعنامه گفته نشده ارائه ميدهد و نتيجه ميگيرد که قطعنامه نظاره گر اوضاع و دنباله رو حوادث است. نظاره گر اوضاع و دنباله روي از اوضاع البته فقط مربوط به اين قطعنامه نيست، قبلتر هم بکرات در مباحث فراکسيونيستها مطرح شده است. "نظاره گر اوضاع" و "رخوت و رکود" تابلوهائي بودند که پس از آن افتضاح سياسي معروف و براي فرار از آن بعنوان دليل تشکيل فراکسيون علم شد و اکنون هم تکرار ميشود. نه فقط اين ليست بلکه ابتداي اکثر پاراگرافهاي نوشته فراکسيون با بحث "سکوت" درباره چيزي شروع ميشود. تاکيد بر "سکوت" و تکرار مداوم آن در نوشته مذکور ميخواهد يک قصد و هدف معين در پشت "سکوت" را به حزب الصاق کند، و انگار نه انگار که براي هر کدام از "سکوت"هاي مذکور اين حزب بحث و سند و موضع دارد و خود آنان نيز از آن مطلعند. بعلاوه، معلوم نيست که اين "سکوت"ها چرا بدليل ادعاهاي اين دوستان است. هر سند و قطعنامهاي هدف معيني را تعقيب ميکند و لازم نيست به همه مسائل بپردازد. اگر حرف فراکسيون مبنا بود آنگاه بايد همه قطعنامه هاي حزب را کنار گذاشت چون هر کدام به مسائلي نپرداختهاند. توضيح بيشتر در اينمورد ضرورت ندارد، اگر کافي نيست به آنها توصيه ميکنم جواب منصور حکمت به عبداله مهتدي در مورد "سکوت" درباره قيام در قطعنامه دفتر سياسي آنوقت را بخوانند، زيرا در بحث مهتدي نيز هم خود "سکوت" برجسته ميشود و هم هدفي در پشت آن کشف ميشود.
۲- شکست فقط احمدي نژاد؟ در بند دوم نوشته فراکسيون گفته شده: "قطعنامه از شکست سياسي "دولت احمدي نژاد" و نه از شکست سياسي کليت جناح راست رژيم اسلامي در دوران حاضر صحبت ميکند. اين تحليل هم تقليل گرايانه و هم عقب در ارزيابي از موقعيت جناحهاي رژيم اسلامي است." سپس گفته ميشود احمدي نژاد فقط بخشي از جناح راست است و رفسنجاني و ساير جنايتکاران را اشاره ميکند و اينکه کليت سياست قداره بندي و سرکوبگري جمهوري اسلامي شکست خورده است و گويا قطعنامه آنها را نديده است. قطعنامه به زبان فارسي نوشته شده است. اولين جمله قطعنامه از شکست سياست جمهوري اسلامي در به ارعاب کشاندن جامعه توسط حکومت احمدي نژاد صحبت ميکند، اين نکته در بند ۴ قطعنامه بشکل ديگري نيز تکرار ميشود. جملات مذکور از قطعنامه چنين اند: - "١- سياست جمهوري اسلامي مبني بر خفه کردن هر صداي انتقاد و اعتراض و به رعب و سکوت کشاندن جامعه، که قرار بود با روي کار آوردن دولت احمدي نژاد، بستن شمشيرها از رو و گسترش بيش از پيش ترور و زندان و کشتار و اعدام متحقق شود، به شکست کامل رسيده است...." - "٤– سياست ارعاب جمهوري اسلامي را کارگران و مردم به شکست کشاندند...." پس کل بحث اين قطعنامه درباره شکست سياست ارعاب جمهوري اسلامي است که دولت احمدي نژاد قرار بود آنرا به سرانجام برساند. اما آيا نقد فراکسيون به تيتر قطعنامه مربوط نيست؟ خير. اولا، تيتر قطعنامه "شکست سياسي دولت احمدي نژاد و بحران جمهوري اسلامي" است. ثانيا نقد فراکسيون خيلي صريح اينست که قطعنامه کليت سياست ارعاب و سرکوب و قداره بندي جمهوري اسلامي را نديده است، و همانطور که بالاتر توضيح دادم قطعنامه همين نکته مورد نقد را بصراحت در دو جا تاکيد ميکند. بهرحال اين موضوع ناشي از کم دقتي نويسنده فراکسيون نيست زيرا همانطور که پائينتر خواهيم ديد تحريف فاکتهاي قطعنامه توسط فراکسيون به يکي و دو مورد محدود نيست. اين اقدامي عامدانه و جزئي از همان سياست دست راستي است که تصوير جعلي ساختن از حزب را به دستور خود بدل کرده است.
۳- تغيير موقعيت اسلام سياسي بند ۳ ميگويد: "قطعنامه نسبت به موقعيت تغير يافته اسلام سياسي در منطقه عملا سکوت اختيار کرده و تصوير کاملي از موقعيت رژيم اسلامي بطور کامل بيان نميکند...." در مورد "سکوت" قبلا توضيح دادم.
۴- تخفيف به قطب تروريسم دولتي و همسوئي با آن! بند ۴ طبق معمول بندهاي ديگر ابتدا به عدم اشاره به کشمکش بين دوقطب تروريستي ميکند سپس ميگويد که حزب به قطب تروريسم دولتي آمريکا و متحدين آن تخفيف ميدهد! و نوعي "همسوئي" را دنبال ميکند. چرا؟ دليلش آنرا يکي "فراموشي" صحبت درباره نتايج تحريم اقتصادي است و ديگري پيام حميد تقوائي است (منظورشان پيام به مردم آزاديخواه دنيا است) ذکر کرده اند. ميگويند: "اين "فراموشي" البته تصادفي نيست. محصول و نتيجه منطقي خطي است که هر چه بيشتر در تقابل اردوي تروريسم دولتي با تروريسم اسلامي به تروريسم دولتي آمريکا و متحدينش "تخفيف" ميدهد و در سمت اين اردوگاه قرار ميگيرد. خطي که اعلام کرده است غرب بهتر است "به جاي حمله" به ايران از مبارزات مردم دفاع کند. (جوهر اين خط در پيام رفيق حميد تقوايي اينگونه بيان شده است که بايد با "توقف فوري تهديد نظامي عليه ايران.. از مبارزات مردم ايران حمايت کنند.") در حالي که "ما براي سرنگوني رژيم اسلامي و عليه برقرار نظم نوين ارتجاعي در سطح جهاني هر دو مبارزه ميکنيم" (منصور حکمت) اين خط يک نوعي "همسويي" را در تخاصم دو اردوي متخاصم دنبال ميکند." بخاطر وضعيت قابل درک اين دوستان شايد نشود انتظار بيشتري داشت، حرجي به آنها نيست. تازه بايد خوشحال باشيم که بخاطر عدم اشاره به برخي مسائل ديگر در اين قطعنامه يا مفاد پيام حميد تقوائي احکام خطرناکتري از "همسوئي" با قطب تروريسم دولتي هنوز مطرح نشده است. پيام حميد تقوائي روي سايت حزب کمونيست کارگري موجود است و همه ميتوانند آنرا بخوانند. فقط دو جمله از آنرا که مربوط "خط همسوئي" با قطب تروريسم دولتي و خطي که تخفيف ميدهد و باعث "فراموشي" درباره نتايج تحريم اقتصادي است در اينجا اشاره ميکنم و بحث بيشتري در اين مورد را نالازم ميدانم. گرايش "همسوئي" باين خاطر توسط فراکسيون مطرح ميشود که برخلاف منصور حکمت که از مبارزه عليه دو قطب حرف ميزند، حميد تقوائي فقط از مبارزه عليه جمهوري اسلامي حرف زده و به ديگري تخفيف داده است. دو جمله پيام حميد تقوائي بترتيب چنين هستند: "بشريت متمدن در مقابل اين دوقطب توحش راه حل خود را دارد. اساس اين راه حل مبارزه بي امان با سياستهاي ميليتاريستي و ارتجاعي دولت آمريکا و دولتهاي اروپائي متحدش و همزمان با آن مقابله با اسلام سياسي و مبارزه براي سکولاريسم و جدائي مذهب از دولت در جوامع اسلامزده است." "آلترناتیوهای دول غربی، حمله نظامی به ایران و یا تحریم اقتصادی آن، راه حل مساله نیست جزئی از مساله است. تحریم اقتصادی نیز مانند حمله نظامی از یکسو از مردم ایران قربانی خواهد گرفت و زندگی آنان را به جهنمی شبیه آنچه در عراق بوجود آمده تبدیل خواهد کرد و از سوی دیگر به جمهوری اسلامی زمینه تازه ای برای مظلوم نمائی و توجیه فقر و بیحقوقی که هم اکنون اکثریت قریب باتفاق جامعه گرفتار آنست خواهد داد." ما واقف هستيم که در جريان مبارزه حزب کمونيست کارگري عليه دو قطب تروريستي و پيشروي بيشتر حزب در متن مبارزه براي سرنگوني جمهوري اسلامي و برقراري جمهوري سوسياليستي با انواع پاپوش دوزي ممکن است مواجه بشويم. قبلا هم کساني ديگر اتهاماتي مشابه را به حزب کمونيست کارگري زده اند، اما اينها مانع کج شدن راه ما نخواهد شد.
۵- ارزيابي "مثبت" حزب از تحريم اقتصادي! بند پنجم نوشته فراکسيون يکي از شاهکارهاي پرنسيپ سياسي فراکسيون است! ميگويند که قطعنامه دفتر سياسي سياست ضد انساني تحريم اقتصادي و عوارض مخرب آنرا يک عامل در جهت "تشديد انزجار مردم" و نتيجتا تلويحا مثبت ارزيابي کرده است و سپس اندرباب ضديت اين تفکر عليه زندگي مردم قلمفرسائي کرده اند. و اينجا دليل آن "فراموشي غير تصادفي" درباره عدم اشاره به نتايج تحريم اقتصادي که در بند قبلي گفته بودند معلوم شد، دليل فراموشي مثبت ارزيابي کردن تحريم اقتصادي است، اين "نقد" فراکسيون است. لابد پس از اينکه کساني نظير سياستگزاران فراکسيون چنين خط سياسي اي را به حزب کمونيست کارگري نسبت ميدهند، آنگاه کارگران و مردم زحمتکش در ايران چقدر بايد از حزب خشمگين باشند؟ لابد تعداد زيادي تاکنون از دست اين سياست حزب به دکان فراکسيون شکايت برده اند و برگ عضويتشان از حزب را پس داده اند! زيرا کارگران چرا بايد به حزبي نزديک بشوند که سياست کثيف تحريم اقتصادي و عامل خانه خرابي آنها را مثبت ميداند؟ اجازه دهيد چند نکته را درباره اين موضوع توضيح بدهم. - قطعنامه دفتر سياسي درباره تحريم اقتصادي بحثي نکرده و بقول خود آنها "سکوت" کرده است، اکنون معلوم نيست چگونه قطعنامه در مورد چيزي که سکوت کرده آنگاه همان چيز را مثبت ارزيابي ميکند؟ - اما براي سهولت فرض کنيد در همان جمله مورد نقد که به انزجار از جمهوري اسلامي اشاره دارد، تحريم اقتصادي را هم اضافه کنيم، يعني بطور خلاصه بگوئيم "بحران اتمي، تهديد جنگ، عوارض ناشي از آن و تحريم اقتصادي بر انزجار مردم از جمهوري اسلامي افزوده است" ايراد کجاست؟ آيا مردم نبايد از تحريم اقتصادي که زندگيشان را داغان ميکند منزجر باشند؟ اشاره به اين انزجار مردم چرا "تلويحا مثبت است"؟ آيا چون مردم اعتراض خواهند کرد و حزب هم کلا ميخواهد اعتراضات گسترش پيدا کند آنگاه نتيجه منطقي شما اينست که حزب تحريم اقتصادي را مثبت ميداند؟ آيا اگر کسي گفت حجاب باعث انزجار از رژيم و گسترش اعتراض زنان ميشود آنگاه او حجاب را تلويحا مثبت دانسته است؟ اگر کسي بگويد اعدامهاي سال ۶۰ و ۶۷ انزجار مردم از جمهوري اسلامي را افزايش داد آنگاه ايشان اعدام يا سياست اعدام کردن را مثبت ارزيابي کرده است؟ دوستان گرامي، چرا از اينجا سر در آورده ايد؟ کدام دلخوري توجيه کننده اينست که به حزب اين اتهام را نسبت دهيد، که سياست ضد انساني تحريم را مثبت ميداند زيرا باعث گسترش اعتراض ميشود؟ اين کدام سياست و ذهنيتي است که بدون انگ و اتهام امورش نميگذرد؟ - حزب کمونيست کارگري در کليه مصوبات و نوشته ها و گفتارهايش سياست تحريم اقتصادي را يک سياست ضد انساني و عامل بدبختي و خانه خرابي مردم ميداند. تحريم اقتصادي از نظر حزب يک نوع سلاح کشتار جمعي است و همواره گفته ايم که تحريم اقتصادي فشار و ضربه اش متوجه دولت تحريم شده نميشود بلکه مستقيما مردم از آن لطمه ميبينند. حتي درباره تحريمهاي شوراي امنيت که مربوط به تحريم تجهيزات اتمي بود حزب آنرا عاملي در جهت باز شدن راه بر تحريمهاي ديگر ارزيابي کرد و تاثير فوري آن بر گراني و بالا رفتن قيمت کالاهاي مورد نياز مردم و در نتيجه تحميل فشار اقتصادي به کارگران و مردم زحمتکش را تاکيد کرد. چقدر بايد کينه از حزب داشت که روز روشن اين حقايق را کله پا کرد؟ کل بند دوم قطعنامه که در نقل قول فراکسيون به بخشي از آن اشاره شده بود و تصوير جعلي که از آن ساختند چنين است: "٢- تلاش جمهوري اسلامي براي استفاده از فضاي تنش با دولت آمريکا و متحدينش و با اتکا به ايجاد "شرايط فوق العاده" و جو ناسيوناليستي در جهت سرکوب و عقب راندن اعتراضات و مبارزات مردم نيز عملا به ضد حکومت تبديل شده است. "بحران اتمي" و تهديد جنگ و عوارض ناشي از آن برخلاف انتظار و محاسبات حکومت اسلامي نه فقط فرجه اي براي حکومت در جامعه ايجاد نکرده و فضاي جامعه را بنفع رژيم تغيير نداده بلکه بر انزجار مردم عليه جمهوري اسلامي و همچنين عليه سياست هاي "نظم نويني" افزوده است." تيتر نوشته فراکسيون، يعني "چرخش براست" که براي اينکه بزعم خود پس نيفتند دست و پا شد و به دو نکته تکيه داشت، يکي تخفيف به ميليتاريسم دولتي آمريکا و همسوئي با آن و ديگري مساله ارزيابي مثبت از تحريم اقتصادي که هر دو را بر اساس بند دوم قطعنامه و پيام حميد تقوائي نتيجه گرفته بودند که بالاتر منطق استدلال و پرنسيپ سياسي فراکسيون را تجربه کرديم. تبليغات فوق عليه حزب کمونيست کارگري يکي از دست راستي ترين تبليغات است، هدفش مستقيما دلسرد کردن کارگران و مردم و بدبين کردنشان به حزب است. اين شغل را اين دوستان البته مدتهاست که انتخاب کرده اند اما چنين تبليغاتي نشانه تصميم آنها براي ادامه و غرق شدن در مسير است.
۶- حکم جبرگرايانه پيروزي کمونيسم بند ششم نوشته فراکسيون اشاره ميکند که حکم "بن بست جمهوري اسلامي تنها بحران يک حکومت نيست، بلکه به معناي بحران حاكميت كل بورژوازي در ايران است." در قطعنامه نادرست است، نقش مخرب جريانات اپوزيسيون بورژوائي را ناديده ميگيرد، ظرفيت بورژوازي پروغربي براي شکل دادن به آلترناتيو حکومتي را عملا شکست خورده و همطراز بحران رژيم اسلامي اعلام ميکند و بعد نتيجه ميگيرد که اين حکمي در مقابل خط قطعنامه کنگره سوم حزب است که منصور حکمت گفته بود هم اپوزيسيون بورژوائي و هم جنبش کمونيستي کارگري شانس عيني پيروزي دارند، و سرانجام حکم جبرگرايانه پيروزي کمونيسم را به بند ۵ قطعنامه نسبت داده است. مبناي "جبرگرائي" ما و تقابل قطعنامه دفتر سياسي با قطعنامه کنگره ۳ چنين بيان ميشود: "از حکم اصولي اي که برخي راه حلها و پروژه هاي تاکنوني طيفهاي مختلف کمپ راست شکست خورده است اين نتيجه نادرست را ميگيرد که اين جنبش قادر به قدرت گيري در پس تحولات آتي جامعه نيست." قطعنامه دفتر سياسي مطلقا نگفته است "اين جنبش قادر به قدرت گيري در پس تحولات آتي جامعه نيست"، اينرا هم از خود درآورده اند و لذا کل ساختمان بحثشان بهم ميريزد. بند ۶ قطعنامه به بحران حکومتي جمهوري اسلامي و کل بورژوازي در ايران اشاره ميکند و بند ۴ هم ميگويد "اين فضاي اعتراضي و جنبش فعال سرنگوني طلبي در عين حال تحقق تمام سناريوهاي بورژوايي بند و بست يا تغيير رژيم از بالاي سر مردم و عليه مردم را با مشکل جدي مواجه کرده است. " تفاوت معني "مشکل جدي" و "قادر نيست" هم روشن است و جمله فراکسيون هم متعلق به قطعنامه نيست و يا استنتاجي از آن نميتواند باشد. اما به دو نکته بايد مختصر اشاره کرد، اول مساله بحران حکومتي و دوم بحث قطعنامه کنگره ۳. چرا از نظر فراکسيون حکم قطعنامه دفتر سياسي درباره بحران حاكميت كل بورژوازي در ايران نادرست است؟ نزديک به ۳۰ سال است که بورژوازي در ايران بحران حکومتي دارد. نفس وجود جمهوري اسلامي براي بورژوازي يعني بحران. ما هميشه گفته ايم که جمهوري اسلامي رژيم مطلوب سرمايه نيست. حتي اگر کسي چند سال قبل ارزيابي ديگري از جمهوري اسلامي بعنوان حکومت مطلوب سرمايه در ايران داشت قاعدتا بايد در شرايط امروز براي وي مساله فرق کرده باشد، شرايطي که از ويژگيهاي آن وجود يک حرکت عظيم اجتماعي براي سرنگوني رژيم اسلامي، بي اعتباري سناريوهاي تاکنوني بورژوازي نزد مردم، بن بست رژيم اسلامي و هژموني چپ بر جنبش سرنگوني است. اما بحران حاکميت بورژوازي با قدرت آن براي از سر گذراندن بحران فرق دارد. در کجاي دنيا (بجز دنياي ذهني نويسنده فراکسيون) بحران حاکميت بورژوازي در يک مقطع و کشور معين معادل اين گرفته شده است که آن بورژوازي ديگر قادر به شکل دادن به آلترناتيو حکومتي خود نيست؟ اولا، در طول قرن بيستم، بجز تجربه انقلاب اکتبر، شاهد هستيم که بحرانهاي حکومتي بورژوازي در کشورهاي مختلف نهايتا با شکلگيري يک آلترناتيو بورژوائي ديگر "حل" شده است. غير از اين است؟ پس ميشود بورژوازي بحران حکومتي داشته باشد و آنرا از سر بگذراند و موقتا حل کند. اگر آلترناتيو سوسياليستي قادر به بزير کشيدن دولت بورژوائي نشود حتما يک راه حل بورژوائي بحران را هرچند موقت فيصله ميدهد. اما فراکسيون که مدعي نادرست بودن حکم قطعنامه است چه فکر ميکند؟ آيا بورژوازي در ايران داراي بحران حکومتي هست يا خير؟ قبلا ديگران پاسخهائي از نوع "اصلاحات سياسي" و "راست دست بالا دارد" و امثالهم را داده اند، شما چه پاسخي داريد؟ بالاخره وقتي حکم قطعنامه را نادرست اعلام ميکنيد يعني اينکه بحران جمهوري اسلامي به معناي بحران حاکميت کل بورژوازي در ايران نيست. پس نتيجه مستقحم حکم فراکسيون اينست که کل بورژوازي در ايران بحران ندارد. و سوال مهم اينست که چه نتيجه اي از آن ميگيريد؟ سر نخي از اينرا در بحث مربوط به امکان هژموني راست بر جنبش سرنگوني بدست داده اند که در بند ۷ به آن ميپردازم. اما درباره جبرگرائي. اولا قطعنامه مطلقا حرفي از عدم امکان قدرتگيري راست يا حتمي بودن پيروزي کمونيسم نکرده است و لذا بحث جبرگرائي تماما بي پايه است و اين موضوع هيچ ربطي به اين ندارد که گفته ايم بحران رژيم اسلامي بحران حاکميت کل بورژوازي است و بالاتر هم توضيح دادم که بورژوازي ميتواند بحرانش را از سر بگذراند. ثانيا، آيا حزب کمونيست کارگري، که بدلايل وضعيت سياسي ايران و موقعيت چپ و نقش و عزم خود، آلترناتيو سوسياليستي را يکي از آلترناتيوهاي محتمل ميداند و براي تحقق آن تلاش ميکند جبرگراست و مقابل قطعنامه کنگره ۳ يا شما؟ يا شمائي که بحران حاکميت بورژوازي را نادرست اعلام ميکنيد که نتيجه منطقي آن ادامه حاکميت بورژوائي است؟ و وقتي که حکم فراکسيون به عدم بحران حاکميت بورژوائي و ادامه حاکميت آن بدل ميشود آنوقت بايد پرسيد ديگر به بحث منصور حکمت و کنگره ۳ چرا رجوع ميکنيد؟ نوشته فراکسيون عليرغم اينکه به منصور حکمت و قطعنامه کنگره ۳ آويزان ميشود اما تز آنرا کنار ميگذارد. باين دليل که منصور حکمت شانس پيروزي هر دو آلترناتيو جنبش کمونيستي کارگري و اپوزيسيون بورژوائي پرو غرب را محتمل ميداند اما فراکسيون با تاکيد بر نادرستي بحران حکومتي کل بورژوازي عملا شانس پيروزي کمونيسم کارگري را از بحثش کنار ميگذارد. در اينجا براي اينکه سوء تفاهمي ايجاد نشود بايد تاکيد کنم که بحث در مورد ايران و بحران حاکميت بورژوازي در ايران است، و بحث منصور حکمت هم درباره شانس پيروزي هر دو جنبش به اوضاع سياسي جامعه ايران مربوط است. و گرنه در تقريبا تمام کشورهاي جهان هرجائي که دولت بورژوائي در بحران است و حتي اگر کل بورژوازي در آن کشور در بحران باشد اما بحث شانس قدرتگيري کمونيسم را، با توجه به عدم وجود احزابي مانند حزب کمونيست کارگري، نميتوان مطرح کرد.
۷- چپ هژموني ندارد، چپ و راست امکان هژموني دارند! بند هفتم نقد فراکسيون اعلام ميکند که چپ هژموني ندارد و بحث قطعنامه درباره هژموني چپ بر جنبش سرنگوني طلبي را آرزوئي ميداند که بجاي واقعيت گذاشته شده است و سپس بحث را به اين سمت برده که نه راست و نه چپ رهبري جنبش سرنگوني طلبي را در دست ندارند. بحث قطعنامه اما بر سر رهبري نيست بلکه به هژموني چپ بر جنبش سرنگوني طلبي تاکيد دارد. در اين باره بحث زياد کرده ايم و اسناد و استدلالها و فاکتهاي مربوط به بحث هژموني چپ بر جنبش سرنگوني طلبي و طرح و گسترش شعارها و نقد سوسياليستي به وضع موجود وجود دارند و در اينجا لازم به تکرار نميبينم. فراکسيون اما اين را انکار ميکند. خود انکار موقعيت عيني چپ در جامعه يک موضع کاملا راست است که امروز فراکسيون يا حداقل بخشي از آن بتبع از کورش مدرسي به آن غلطيده است. اما موضع فراکسيون در اين نوشته حتي از موضوع کورش مدرسي راستتر است. چرا؟ نوشته فراکسيون مساله اش فقط عدم هژموني چپ نيست، تا اينجا فقط بدنبال کورش مدرسي رفته است. مساله اينست که در همين نوشته در نقد قطعنامه تاکيد ميکنند که "هم کمونيسم کارگري و هم راست پروغربي داراي شرايط و امکاناتي براي تامين هژموني بر جنبش سرنگوني طلبي توده هاي مردم هستند." اينجا لازم است به نتيجه اين بحث و تفاوت فاحش موضع فراکسيون با بحث منصور حکمت اشاره کرد. اما قبل از آن درباره رابطه اپوزيسيون راست و جنبش سرنگوني طلبي به نکاتي بايد تاکيد کنم. جنبش سرنگوني طلبي مجموعه احزاب سرنگوني طلب نيست. اين جنبش، جنبش کارگران، زنان، جوانان و مردم آزاديخواهي است که ميخواهند رژيم را بيندازند. بعبارت ديگر جنبش سرنگوني طلبي يعني انداختن رژيم از پائين و بقدرت مردم، و جريان راست عليه اين است. در استراتژي راست پروغرب براي کسب قدرت سياسي جائي براي جنبش سرنگوني نيست. راست از انقلاب مردم متنفر است و اينرا با صد زبان گفته است. راست مرتبا عليه انقلاب حرف ميزند و آنرا خشونت مينامد. در مقابل، استراتژي راست براي گرفتن قدرت بر دخالت آمريکا، بند و بست از بالا، کودتا، جنگ و امثال اينها تکيه دارد. اما فراکسيون اصرار دارد که راست پرو غربي شرايط و امکان تامين هژموني بر اين جنبش سرنگوني طلبي را دارد. اين اولين نتيجه انکار کردن موقعيت عيني چپ و چپ شدن جامعه است. اين در شرايطي گفته ميشود که انواع آلترناتيوهاي بورژوائي نزد مردم بي اعتبار شده اند و قطعنامه به آنها اشاره کرده است. اکنون به تفاوت موضع فراکسيون با بحث منصور حکمت توجه کنيد. منصور حکمت هم در قطعنامه کنگره سوم و هم در بحث آيا کمونيسم ميتواند پيروز شود تاکيد ميکند که در جدال بر سر آينده ايران، هم جنبش کمونيسم کارگري و هم راست پروغربي شانس پيروزي دارند. اما فراکسيون شانس و امکان پيروزي را با امکان تامين هژموني بر جنبش سرنگوني طلبي عوض کرده است. اين نه جزئي است و نه تصادفي. اين محصول روان شدن بدنبال همان خط کورش مدرسي و محصول انکار موقعيت چپ در جامعه است که راست و چپ را در قبال هژموني بر جنبش سرنگوني طلبي کنار هم گذاشته و عقبگرد جامعه و پذيرش سياستهاي راست توسط جنبش سرنگوني طلبي را ممکن کرده است. يک پايه اساسي بحث تاکنوني حزب ما درباره جريان راست پروغرب اين بوده که اين جريان فقط از طريق دخالت آمريکا و کودتا و يا در شرايطي که خلا قدرت وجود دارد و چپ آماده نيست ميتواند سر کار بيايد. منصور حکمت تاکيد ميکند که در انتخابات ما سر کار ميائيم و راست پرو غرب در انتخابات سر کار نميايد. همين بحث منصور حکمت يعني اينکه راست بر جنبش سرنگوني طلبي هژموني سياسي ندارد. اين يعني در شرايط آزاد، در شرايطي که جامعه بين چپ و راست انتخاب ميکند آنگاه جريان راست امکان تامين هژموني ندارد. اما، درست در وضعيتي که هرروز جامعه چپ تر ميشود و شعار و نقد سوسياليستي مهرش را و جايش را در اعتراضات مردم و در جنبش سرنگوني بازتر ميکند، دوستان عزيز فراکسيوني ما با سرعت زيادي دنده عقب گرفته اند و بطرف عقب، کورش مدرسي را هم جا گذاشته اند. اين گردش براست آشکار که البته طبق معمول با راهنماي چپ همراه است بسته بندي جديد و امروزي خط کورش مدرسي است که گويا قرار است "واقعيت" را بجاي "آرزو" بنشاند. البته همانطور که اشاره کردم اين تصادفي نيست، و در واقع در ادامه مجموعه اي از موضعگيريهاي راست و "بازبيني" سياستهاي تاکنوني مطرح ميشود.
۸- چرخش بسمت احکام پوپوليستي در بند هشتم گفته اند جمله "اين بربريت فقط با سرنگوني انقلابي رژيم پايان مييابد." در قطعنامه يک حکم پوپوليستي است زيرا بجاي اينکه براي از بين بردن فقر و فلاکت از نابودي نظام سرمايه داري صحبت شود از سرنگوني انقلابي رژيم اسلامي بحث کرده است. در اينمورد به دو نکته، يکي بي اعتباري آنچه که فراکسيون گفته است و دوم نتيجه اي که از آن بدست ميايد ميپردازم. ابتدا بايد تاکيد کنم که فقر و فلاکت و مصائب اجمتاعي ناشي از جامعه سرمايه داري بويژه در ايران بدون شک با بزير کشيدن نظام سرمايه داري و برقراري فوري جمهوري سوسياليستي از بين ميرود. جالب اينست که در متن بحث بر سر طرح پيشنهادي علي جوادي درباره ايجاد سازماني براي از بين بردن فقر در جلسه يکسال و نيم گذشته دفتر سياسي، من و سياوش دانشور اين تذکر را به علي جوادي ميداديم که بخصوص در ايران فقر فقط با سوسياليسم از بين ميرود و او مثال سوسيال دمکراسي را در مقابل ما ميگذاشت که خود بورژوازي سوسيال دمکرات فقر را از بين برده است. امروز اما چنين نيست. توجه به اين نکته از اينرو لازم است که حتي اگر سرمايه داري براي مقطع کوتاهي و بهر دليل توانسته فقر را از بين ببرد و يا کم بکند، قطعا خيلي سريع در متن اين نظام بازتوليد خواهد شد و امروز شاهد اين موضوع در کل دنيا هستم. ضمنا در ايران نه تنها سوسيال دمکراسي پايه و اساس ندارد بلکه سرمايه داري بحکم شرايط و وضعيت معيني، که در اينجا مورد بحث نيست، ناگزير به کار ارزان متکي ميشود. اما در مورد دو نکته اي که اشاره کردم: نکته اول. اگر در آن جمله قطعنامه که پوپوليستي ناميده شده عبارت "برقراري جمهوري سوسياليستي" هم وجود ميداشت، يعني باينصورت بود که "اين بربريت فقط با سرنگوني انقلابي رژيم و برقراري جمهوري سوسياليستي پايان مييابد."، آنگاه منطقا بحث فراکسيون محلي از اعراب نميداشت و "چرخش" به احکام پوپوليستي هم در کار نميبود! ميگويم منطقا، زيرا اگر مثلا طبق بحث تحريم اقتصادي انتظار داشته باشيم، ديگر حرف از منطق بيربط است. اکنون به اين جمله در بند ۷ قطعنامه توجه کنيد: "آلترناتيو سوسياليستي تنها چشم انداز واقعي و اميد بخش براي تامين آزادي و برابري و رفاه در ايران است." پس بر اساس اين جمله لازم نيست در همان جمله قطعنامه تغيير بالا ايجاد شود. همين جمله، تنها آلترناتيو براي برقراري رفاه و بعبارت ديگر براي از بين بردن فقر و مصائب جامعه سرمايه داري را جمهوري سوسياليستي ميداند. بنابراين فقط زحمت کشيده اند و حرف نامربوط روي کاغذ آورده اند. مساله اينست که بحث بر سر حقيقت و نقد فرمولبندي نادقيق نيست، مساله فقط تلاش براي الصاق آيکون و مارک به حزب از سر درماندگي است. بعلاوه جمله مورد نظر، بعنوان يک حکم، از داخل کوچه بدست دوستان عزيز فراکسيون نيفتاده است، صاحب آن حزب کمونيست کارگري است که هم مواضع و سياست و برنامه اش براي فراکسيون معرفه است و هم اينکه بدون اين حزب آن انقلابي که جمهوري سوسياليستي را خواهد آورد صورت نميگيرد. نکته دوم. روشن است که قطعنامه وقتي از "سرنگوني انقلابي رژيم اسلامي" حرف ميزند به "انقلاب" تاکيد دارد، و از آنجا که ماهيت و خصلت انقلاب از رهبر و سازمانده انقلاب درميايد، آنگاه به اعتبار وجود حزب کمونيست کارگري است که گفته ايم انقلاب ايران يک انقلاب سوسياليستي است، و لذا نتيجه پيروزي اين انقلاب نيز برقراري جمهوري سوسياليستي است. منصور حکمت هم گفته است که انقلاب ايران يک انقلاب کارگري با هدف تحقق جمهوري سوسياليستي است. اما بنا بر آنچه فراکسيون در بند هشتم نوشته اش مطرح ميکند، سرنگوني انقلابي رژيم اسلامي بمعني نابودي سرمايه داري در ايران نيست. زيرا نوشته فراکسيون سرنگوني انقلابي جمهوري اسلامي را پايان بربريت سرمايه داري نميداند. اما اين تز مشعشع فراکسيون به چه دلايلي ميتواند متکي باشد؟ با توجه به اينکه بحث ما بر سر سرنگوني انقلابي جمهوري است، لذا انقلاب فرض بحث است و در نتيجه با فرض انقلاب و سرنگوني جمهوري اسلامي از طريق انقلاب آنگاه سه حالت براي انقلاب ميتواند مطرح باشد: انقلاب توسط راست، انقلاب همگاني مانند ۵۷، و انقلاب کارگري اما حکومت محصول انقلاب دست به اجراي برنامه اقتصادي سوسياليسم نزند. موضع فراکسيون را در مورد هر کدام مختصرا نگاه کنيم: الف) راست پروغرب ميتواند انقلاب کند. فراکسيون گرچه به امکان تامين هژموني بر جنبش سرنگوني انگشت گذاشته است اما فعلا از انقلاب توسط راست حرفي نزده است، پس اينحالت فعلا منتفي است. ب) انقلاب همگاني. اين حالت هم منتفي است چون فعلا فراکسيون هم قبول دارد که انقلاب آتي همه با هم و مانند ۵۷ نيست. ج) انقلاب کارگري است اما جمهوري سوسياليستي که محصول پيروزي انقلاب است فورا دست به اجراي برنامه سوسياليستي خود نميزند. بعبارت ديگر، در اينحالت، تصرف قدرت سياسي و برقراري جمهوري سوسياليستي بمعني کنار رفتن مناسبات سرمايه داري نيست. اما اين همان بحث آشناي کورش مدرسي در سال ۲۰۰۲ است که تاکيد ميکرد حتي اگر خود ما قدرت سياسي را تصرف کنيم و بقدرت برسيم نبايد ضرب اول دست به اجراي بخش سوسياليستي برنامه مان بزنيم چون دهقانان و برخي نيروهاي ديگر از پشت ما پراکنده ميشوند، او در حتي در مقابل مجاني کردن نان به اعتصاب شاطرها تاکيد کرد، همان بحثي که به "رم از سوسياليسم" مشهور است. اکنون سوال از فراکسيوني که در زرورق چپ به "حکم عميقا پوپوليستي" تاکيد ميکند اينست که آيا جمهوري سوسياليستي که نتيجه سرنگوني انقلابي رژيم اسلامي است قرار است دست به مناسبات سرمايه داري نزند؟ گرچه بدليل منتفي بودن دو حالت قبل اينحالت تنها دليل براي نتيجه بحث فراکسيون ميتواند باشد، اما آنان تاکنون اين بحث را نيز مطرح نکرده اند و دليلي وجود ندارد که من چنين نتيجه اي را به بحث آنان الصاق کنم. بنابراين معلوم نيست که مبناي نظري "حکم عمقيا پوپوليستي" براي ادعاي فراکسيون چيست. آيا کاري به اين حرفها ندارند و صرفا خواسته اند چيزي به قطعنامه حزب بگويند؟
۹- "انقلاب کارگران و مردم" بند نهم و آخر نوشته فراکسيون حاوي تبليغات و "افشا"ي قصد قطعنامه درباره تعويض "انقلاب کارگري" با "انقلاب کارگران و مردم" است. گفته اند: ("انقلاب کارگران و مردم" تلاش چپ راديکال براي ايجاد تغيير نام در انقلابي است که ميتواند کمونيستي و کارگري باشد.- "انقلاب کارگران و مردم" اشاره به ترکيب اجتماعي نيروهاي درگير در يک انقلاب ندارد.- چنين تغييري فقط يک تغيير ساده در نامگذاري يک تحول اجتماعي نيست. تغييري در خصلت و جوهر يک تحول است که تغيير در سطح نامگذاري را ضروري کرده است.- قطعنامه دفتر سياسي حزب چنين همانگويي را مد نظر ندارد!...) و گويا ايشان آمده اند که در دفاع از عبارت "انقلاب کارگري" جلو تغيير آن توسط حزب و قطعنامه آنرا بگيرند! خير، چنين نيست، شوخي ميکنند. وقتيکه سطحي گري در نوعي از "کار سياسي" ضرب شود که هدفش شانتاژ و سياسي کردن حقيقت است، آنگاه محصول بهتري بجز جملاتي شبيه فوق در داخل پرانتز نبايد انتظار داشت. هر کسي با درک و اطلاع متوسطي از ادبيات سياسي ميتواند متوجه شود که "انقلاب کارگران و مردم" اشاره به خصلت انقلاب ندارد. ظاهرا فراکسيون اينرا ميداند و بهمين دليل هم هست که دو بار در نوشته اش تاکيد ميکند که قطعنامه دفتر سياسي منظورش از ترکيب اجتماعي شرکت کنندگان در انقلاب نيست. نه ضروري ميداند که توضيح دهد از کجا خصلت انقلاب را در جملات قطعنامه کشف کرده و نه لزومي هم به ارائه دليل و فاکت براي رد "منظور" قطعنامه ميبينند، فقط تصميم گرفته اند که مثل ساير موارد چيزي به حزب بگويند و بخيال خود بچسبانند، راهنمايشان گويا همان مثل عاميانه "زدن مردي و گريختن مردي" است، اما فقط خيال ميکنند. تا به خصلت انقلاب برميگردد نکته اصلي مضمون و هدفي است که انقلاب و رهبري آن در مقابل خود گذاشته است. اين هدف و جريان رهبري کننده انقلاب است که خصلت آنرا تعيين ميکند. خصلت انقلاب از ترکيب شرکت کنندگان در انقلاب نتيجه نميشود. انقلاب در سطح نامگذاري و فرهنگ لغات نيز که مد نظر منتقدين است، براي اينکه به خصلت انقلاب اشاره شود نوع آن در اين مثالها توضيح دهنده است: انقلاب کارگري، انقلاب سوسياليستي، انقلاب بورژوائي، انقلاب مردمي، انقلاب خلقي و غيره. در هر کدام اين اسامي آن "ي" ناقابل در انتهاي کلمات پس از انقلاب در سطح اسم گذاري به خصلت انقلاب اشاره ميکنند. يک مثال در بحثهاي منصور حکمت جالب است. منصور حکمت از قيام مردم و انقلاب مردم و حتي "انقلاب مردمي" بارها در نوشته هايش استفاده ميکند اما اشارات او به خصلت آن انقلابها مربوط نيست بلکه منظورش در متن و کانتکست مساله مورد بحث است. در مقابل، آنجا که به خصلت مربوط است، يک نقد عميق به "قيام مردمي" در پاسخ به عبداله مهتدي در "فقط دو گام به پس" دارد که جنبه ابژکتيو و سوبژکتيو کلمه "مردمي" را در بحث مهتدي جدا ميکند و بررسي ميکند. در واقع منصور حکمت از عبارات "انقلاب مردم" و انقلاب مردمي" و "قيام مردمي" جاهائي خود استفاده ميکند و جائي به نقد عميق آن ميپردازد. اما اين تناقض منصور حکمت نيست بلکه مطرح کردن تناقض مشکل آن متدي است که کلمات را از متن و هدف بحث و زمان و شرايط جدا ميکند و بطور درخود به اين کلمات همچون مقولات جامد مينگرد. اين متد با رجوع به جدول کلمات ناچارا بايد از "تناقضات"، "چرخش"، "قصد تعويض"، و غيره حرف بزند. اما در اينجا منتقدين قطعنامه دفتر سياسي نه فقط نياز به ارائه فاکتي در جهت اثبات ادعاي خود ندارند بلکه براي حزب "منظور" هم ميتراشند که گويا ميخواهد مفهوم "انقلاب کارگري" را عوض کند، و اينهم مثل موارد ديگر فقط شانتاژي از سر استيصال است. و بالاخره بعنوان يک نمونه به بند چهارم قطعنامه کنگره سوم و عبارت "انقلاب مردم" در آن توجه کنيد. بر مبناي استدلالات و بحثهاي نوشته فراکسيون و جلسه علي جوادي، آنها بخاطر اينکه عبارت "انقلاب مردم" در اين قطعنامه گنجانده شده است بايد منصور حکمت را به احکامي شديدتر از آنچه به قطعنامه دفتر سياسي گفته اند متهم کنند! آن بند قطعنامه کنگره سوم چنين است: "اوضاع سياسي ايران يک فرصت معيّن براي يک حرکت تاريخساز کمونيستي با نتايج دگرگون کننده در ايران و در سطح بينالمللي فراهم آورده است. اين فرصت نبايد از کف برود. کنگره سوم حزب کمونيست کارگري ايران توجه حزب را در تمام سطوح به وظايف خطيري که اين موقعيت بر دوش حزب قرار ميدهد جلب ميکند. حزب کمونيست کارگري بايد بعنوان حزب کارگران در جدال قدرت و رهبر انقلاب مردم پا به ميدان بگذارد. کنگره در عين وقوف به دشواريها و موانع عظيم و بسياري که بر سر راه حزب و جنبش کمونيسم کارگري در ايفاي اين نقش قرار دارد، معتقد است حزب کمونيست کارگري ايران ميتواند و بايد اين گام بلند را بردارد." نيازي به توضيح نيست که "انقلاب کارگران و مردم" در بند هفتم قطعنامه دفتر سياسي ارتباطي به خصلت انقلاب ندارد و از قدرت انقلاب کارگران و مردم براي سرنگوني حکومت اسلامي حرف ميزند و سپس به آلترناتيو سوسياليستي و جمهوري سوسياليستي تاکيد ميکند. دوستان عزيز ما دارند به پوپوليسم آوانس ميدهند. بند هفتم قطعنامه چنين است: "٧- جمهوري اسلامي بايد برود. سرنگوني اين حکومت به قدرت انقلاب کارگران و مردم يک ضرورت فوري و مبرم در اوضاع سياسي ايران است. آلترناتيو سوسياليستي تنها چشم انداز واقعي و اميد بخش براي تامين آزادي و برابري و رفاه در ايران است. حزب کمونيست کارگري يک عامل اساسي در تقويت و تداوم مبارزات و ايجاد فضاي راديکال کنوني است و اين افق چپ و سوسياليستي را نمايندگي ميکند. حزب کمونيست کارگري با تمام قوا براي سرنگوني جمهوري اسلامي، تصرف قدرت سياسي و برپايي جمهوري سوسياليستي مبارزه ميکند و کارگران و مردم را به پيوستن به صفوف خود فرا ميخواند." اين ژستها دردي از فراکسيون دوا نميکند. دفاع از انقلاب کارگري کار ماست. تصوير سازي از حزب که گويا دارد زيرجلکي اسم انقلاب کارگري را عوض ميکند فقط مشمئز کننده است. شما فکري بحال خود بکنيد.
در خاتمه اکنون پس از پاسخ به نکات فراکسيون درباره قطعنامه دفتر سياسي و روشن شدن واقعيت مربوط به تزهائي که طرح شده بود، لازم است چند کلمه درباره شان نزول خود اين "نقد" و آخر و عاقبت فراکسيون اشاره کنم. عيان شدن راستروي شديد فراکسيون در اين مدت کوتاه و انتشار بحث حميد تقوائي تحت عنوان "حزبيت کمونيستي و انحلال طلبي راست" فراکسيون را بر آن داشت تا براي باصطلاح پس زدن "انحلال طلبي راست" چاره بجويند. تمام حکمت و شان نزول نقد فراکسيون در تيتر آن يعني "چرخش براست" نهفته است، و همانطور که ديديم اعتبار آنچه گفته ميشود مهم نيست، گفنتش مهم است. گويا معامله پاياپاي است و اين يکي به آن در! اينرا نيز از کورش مدرسي بعاريه گرفتند. اما اين دردي از اين دوستان دوا نميکند، بهتر است فکر ديگري بحال خود بکنند. اما بنظر ميرسد که هنوز متوجه نيستند که اين راستروي شديد، مثل تمام موارد ديگر در تاريخ اين حزب، محصول دور شدن از حزب کمونيست کارگري است. گذشته از فضاي تنش شديد و تبليغات جنگ سردي عليه رهبري حزب در فاصله کنگره ۲۵ تا ۲۶ که خود موضوع مفصلي است، عروج نويد بشارت سرفصل دوره اي جديد در حيات سياسي برخي از دوستان فراکسيون است. تبديل شدن ماجراي نويد بشارت به يک افتضاح سياسي و جستجوي راه فرار بجلو، تشکيل فراکسيوني را در دستورشان گذاشت که کار و شغل آن را همه ميبينند. گذشته و نويد بشارت را ول کنيد و حالا بيائيم بر سر برطرف کردن رخوت و رکود حزب حرف بزنيم، به شعار روز بدل شد. اما از همان ابتدا گفتيم و معلوم بود که تشکيل فراکسيون مسير دور شدن از حزب و سياستهاي تاکنوني آنرا طي خواهد کرد. در متن "تلاش" براي "جا انداختن" بحث حزب رهبر-سازمانده نگاه کنيد چه اتفاقي افتاده است: در يک کلمه، حزب کنار رفته است. تئوري اشرافيت حزبي و ليبراليسم تشکيلاتي را بجاي تحزب کمونيستي گذاشتند، منصور حکمت را به دست فلسفيون سپردند، منصور حکمت را به کسي بدل کردند که عمرش اجازه نداد راهي را که اواخر عمرش در نقد لنين و نزديکتر شدن به مارکس شروع کرده بود بپايان ببرد! به لنين و حزب لنيني حمله شد، لنيني که گويا کمونيسمش با مارکس تفاوت داشت بايد مورد هجوم قرار بگيرد تا خط لنيني حزب و چپ سنتي بودن آن ساده تر نقد بشود. پيشروي ادامه دارد. فراکسيوني که از اول ميگفت هيچ اختلاف سياسي ندارم الان تقريبا هيچ توافق سياسي ندارد. نوبت يافتن دوستان جديد است. سينگنال ها از فراکسيون و کورش مدرسي هر دو مخابره ميشود. بايد مقدماتي براي دوره بعدي آماده کرد. گويا اصلا در مورد انشعاب اشتباه کرديم. قدم بعدي بايد تئوري داشت. اتحاد گرايشات درون حزب مهم شد. گرايش راست و چپ هر دو بايد بتوانند کنار هم باشند و فراکسيونهايشان را داشته باشند. حزب حکمتيست جزو جنبش کمونيسم کارگري است، اصلا اسم فراکسيون را تصادفي "اتحاد کمونيسم کارگري" نگذاشتيم. جريانات مختلف متعلق به کمونيسم کارگري بايد متحد شوند. در مباحث سياسي و تبليغي (بجز موارد مربوط به بررسي سياستهاي حزب) اسم حزب نبايد آورده شود، بجاي آن بايد جنبش کمونيسم کارگري فقط گفت. حتي رهنمودهاي سازماني را بايد به جنبش کمونيسم کارگري داد!... البته در اين مسير همچنان بحث حزب رهبر-سازمانده و پلنوم ۱۴ مطرح است، اما اين رهبري چپ سنتي (بعضي وقتها چپ راديکال) کاري به اين حرفها ندارد، فقط جا خوش کرده و دلش بهمين که هست خوش است و مرتب ميگويد "عبور کرديم" و اصلا منصور حکمت را متوجه نيست. حتي تازگيها اسم بردن از منصور حکمت با اعتراض روبرو ميشود. حزب يک جدل آنلاين درست کرده که اصلا نگاه نميکنيم، اما ميدانيم جدل آنلاين "لجن پراکني" است. اين اوضاع ديگر خيلي بد است، قطعنامهاي داده اند که نشان از همسوئي با قطب تروريسم دولتي و سياستهاي آمريکا و متحدينش در تقابل دو قطب است، ولي هنوز تلاشمان را ادامه ميدهيم تا به حزب رهبر-سازمانده بدل شود.... بايد اذعان کرد که اين دوستان از کورش مدرسي "راديکال"ترند. کورش مدرسي عليه لنين و حزب لنيني چيزي نگفته بود. کورش مدرسي يک تعدد نظرات گفت، فراکسيون تعدد گرايشات و تعدد عمل را به آن اضافه کرد. کورش مدرسي تئوري حزب سياسي خود را از ماجرائي همچون نويد بشارت شروع نکرد. او پس از درگذشت منصور حکمت نسبت به پيروزي کمونيسم کارگري ترديد کرده بود و چون ميخواست کاري بکند تئوري براي نزديکي با راست نوشت. يک نکته هم در مورد هوشياري کساني که در فراکسيون از اول کل نقشه را داشته اند بايد اشاره کرد و آنهم مربوط به "اتحاد کمونيسم کارگري" و سياست قطره چکاني براي جا انداختن آن در صفوف فراکسيون است. هوشياري از اين نظر است که اگر از ابتدا بجاي گفتن "هيچ اختلافي نداريم" بحث را روي اتحاد گرايشات راست و چپ و اشتباه در انشعاب و ساير تبعات آن متمرکز ميکردند شايد خيلي از کساني که امروز همراه فراکسيون هستند نميبودند. براي جذب تعدادي از اعضا و کادرها لازم بود اين بحث بتدريج مطرح شود، هر کسي گوشه اي از کار را بگيرد و صاحب آن بشود و پلنوم ۲۷ هم که از قبل ميدانسته اند که سازمانيافته خواهد بود حتما موثر خواهد بود. بهرحال هنوز هم، عليرغم تلاشهاي تاکنوني درباره تئوري اتحاد و بازبيني انشعاب و ارسال سينگال و غيره، بر سر اين "اتحاد" مشکل جدي وجود دارد. واضح است که اين فراکسيون مسير دور شدن از حزب را با سرعت زيادي دارد طي ميکند. کاري از دست ما ساخته نيست. تابلوهائي که بر گردن بحثها و فعاليتشان آويزان ميشود را ميشناسيم. براي کسي که بغض و کينهاي از ما بدل ندارد و اين حزب را مال خود ميداند نه تنها تلاش گسترده سياسي و سازمانگري حزب را براي تغيير وضع موجود ميبيند بلکه به آن کمک ميرساند و تلاش خود را در رفع کمبودهاي زياد آنهم بکار ميگيرد. متاسفانه مدتهاست که سياست عميقا دست راستي دلسرد کردن و نااميد کردن کارگران و مردم از حزب کمونيست کارگري به فلسفه وجودي اين دوستان عزيز بدل شده است. ما چاره اي نداريم جز اينکه کارمان را در جهت اهداف و سياست اعلام شده به پيش ببريم و تلاشمان را گسترش دهيم و در عين حال حوصله کنيم تا اين دوره هم بگذرد.* |