|
|
|||||||
|
|
|
|
جوانان کمونیست 291 باز آقای مدرسی عصبی شد (2) معنی حمله به مارکسیسم انقلابی چیست؟ مصطفی صابر
دو هفته پیش در بخش اول این نوشته مقدمتا به این پرداختیم که اساس عصبیت کوروش مدرسی در این است که ما حزب کمونیست کارگری پرچم تصرف قدرت سیاسی را برافراشته ایم. ایشان اینرا "مالیخولیا" میداند و سعی میکند نشان بدهد که از این خبرها نیست و اصلا برعکس، ما "در بحران" و حتی "در حال زوال" هستیم! در بخش اول گفتیم خب بگذارید ابتدا تحلیل و ارزیابی را کنار بگذاریم و به فاکت ها بپردازیم. فقط چند روز از زندگی روبیرون حزب و همینطور اتفاقات و مناسبات داخلی را تصویر کردیم و خواننده خود دید که این بحث "بحران و زوال حزب کمونیست کارگری" تا چه حد بی پایه و فقط از سر حرص و نفرت بیان شده است. (به 289 رجوع کنید.) اما حالا خوب است کمی به بحث های تحلیلی تر ایشان بپردازیم. مبانی تحلیلی ایشان از حزب ما خیلی با مزه است: 1) حزب کمونیست کارگری دیگر وجود ندارد. آنچه هست توسط "چپ سنتی" تصرف شده است! 2) حکمت و کمونیسم کارگری را هم آقای مدرسی و حزبشان که البته هرروز رهبرانش دارند از سرحالی و شادابی اش مینویسند، نمایندگی میکند. 3) این همه نشو و نما و فعالیت حزب ما (که در بخش قبلی مختصرا به آن اشاره کردیم) و اینهمه بردن شعار سوسیالیسم در جامعه هم توسط همین حزب "چپ سنتی" شده دارد صورت میگیرد که اصلا چپ نیست! بلکه راست است! یک جور شاخه ای از ناسیونالیسم پروغرب است و یا بهر حال در چهارچوب اجتماعی این جنبش راست بورژوازی ایران و تحت هژمونی آن کار میکند و علت بحرانش هم این است که همراه کل ناسیونالیسم بی افق شده و "در بحران" بسر میبرد!
"قایق نجات" یا "کلاه بوقی" به این تزهای مششع که در جوهر خود به همین مسخرگی هستند، بعدا امیدوارم مفصلتر بپردازیم. اما همین اول بگویم که جالب این است که این دن کیشوت "حکمتیست" ما که حالا به کلید دار کمونیسم کارگری تبدیل شده تنها توانسته در مقابل این "چپ سنتی" که ایشان از همان روز اول هم زوال و بحرانش را پیش بینی میکرده، شکست سختی را متحمل شود! طفلی. واقعا شکست از جریانی که میدانی زوال پیدا میکند یعنی یک مرده متحرک است اما در روز روشن و جلوی همه از او شکست میخوری باید خیلی سخت باشد! یک دلیل عصبیت آقای مدرسی واقعا باید همین باشد. فکر نکنید دارم از خودم در می آورم. آدم وقتی نوشته شان را میخواند از این شکست مظلومانه ای که ایشان در عین حقانیت به آن دچار شده است، فقط میتواند یاد امام حسین بیفتد و یا مقالات ایرج فرزاد را بخواند و های های گریه کند. البته بجای صحرا اینجا فاجعه حسینی در دریا و اقیانوس رخ میدهد. ایشان در مقابل این چپ سنتی داشته اند دور از جانشان غرق میشده اند و همینقدر توانسته "قایقی برای غرق نشدن روی آب بیندازند". (عین عبارت خودشان است!) ظاهرا یک آدم معقول در کنار ایشان نیست که بگوید شما که وقت وقتش توانستید فقط شکست بخورید و بقول خودتان ضعیف بودید و بزحمت از غرق شدن نجات یافتید، حالا چطور انتظار دارید که مردم حرفتان را باور کنند؟ مگر موقعه خودش کسی جلوی دهان شما را گرفته بود؟ مگر آنها که بردند با زندان و گلوله شما را شکست دادند؟ جز این است که بحث کردند و توضیح دادند و قانع کردند؟ شما که اینقدر بحث های عالی دارید که یکی بعد از دیگری "درست از آب درامد" (که بعد خواهیم دید) چرا همانموقه نتوانستید جلوی این دیو پلید "چپ سنتی" را بگیرید؟ مگر مخاطبین شما را چه شده بود که اینهمه حقایق از پیش گفته شده از شما را نپذیرفتند؟ مگر این "چپ سنتی" به زعم شما کدام انگشتر جادویی بدست داشت که شما نداشتید؟ شما که به کنگره پنجم حزب به همراه همه دوستانتان دعوت شده بودید. ولی خودتان نیامدید و راستش را هم گفتید: از ترس اینکه نکند "کلاه بوقی سرمان بگذارند" (این هم باز جمله قصار خودشان است!). خب می آمدید و بقیه را قانع میکردید. اصلا شما باید سر این چپ سنتی کلاه بوقی میگذاشتید! مگر نه این است که این صف عمری حرفهای حکمت را شنیده بود و قانع شده بود؟ مگر حکمت جز سخن و نوشته و کلام و پراتیک پیشرو سلاح دیگری داشت؟ پس شمای "حکمتیست" چرا از این "چپ سنتی" شکست خوردید؟ شاید بدشان بیاید ولی این ادعایی که با آب و تاب هم مطرح میکنند ، که ما شکست خوردیم و ضعیف بودیم و قایق روی آب انداختیم که غرق نشویم و غیره، مرا یاد آن کلمات قصار آقای عبدالله مهتدی می اندازد. ایشان هم بعد از آنکه "شکست خوردند" گفته بود: "منصور حکمت مرا فریب داد". و فکر کنم خود نادر به او گفته بود که دوست عزیز شما که فریب خوردید خب ادعای رهبری تان دیگر چیست؟ حالا ما باید به آقای مدرسی عصبی بگویم خب اگر این "چپ سنتی" شما را شکست داد و تمام زرادخانه عظیم کمونیستی که حکمت و مارکس و انگلس و لنین دارد نتوانست به شما کمک کند دیگر حالا چرا باید همان حرفها که به وقت خودش "شکست خورد" را باور کنیم؟ خوب است که اسنادش هست. چقدر سمینار گذاشتیم؟ شما حرف زدید و ما حرف زدیم. روی سایت حزب هست هنوز فکر کنم. چقدر نوشتید و نوشتیم؟ و شما شکست خوردید و با شعار "این حزب تفتیش عقاید میکند!" (به زبان آدمیزاد یعنی نمی گذارد حرفهای بی سر و تهی مثل "سوسیالیسم مردم را رم میدهد" یا "برویم در دولت حجاریان شرکت کنیم" و نظیر اینها در این حزب جایی داشته باشد.) جدا شدید و رفتید. به کنگره نیامدید، آنرا جمع اختیاری خواندید، گفتید اصلا حزب کمونیست کارگری منحل شد. (جای شکرش باقی است امروز میگویید در بحران و زوال است!) گفتید میخواهند امتحان ایدئولوژیک بگیرند. این همه بحث های متمدنانه و سطح بالا برای چه بود؟ چون میدانستید اگر بیایید جواب حرفتان را داریم و شما اسم این را در همان ادبیات زیبا و مودبانه تان "کلاه بوقی" گذاشتید. خب چرا میخواهید از این برای خودتان افتخار درست کنید؟ مگر شکست خوردن هنر است؟ آنهم در مقابل به قول خودتان چپ سنتی؟ مگر در رفتن از "کلاه بوقی" شاخصه حکمت و کمونیسم کارگری او بوده است؟ آیا به یاد دارید منصور حکمت که شما ادعای کلید داری او را دارید در بحثی و در جایی در دفاع از مارکسیسم و انسانیت و رادیکالیسم مقابل کسی شکست خورده باشد و یا از بحث در رفته باشد؟ صمیمانه به شما پیشنهاد میکنم دفعه دیگر که چیزی نوشتید، دیگر اینقدر "شکست خوردیم" و "ضعیف بودیم" و "هنوز هم ضعیفیم" نگویید. میدانیم که این حرفها به خرج شما نخواهد رفت. میدانم که از همین اندرز من هم لج تان در می آید و عصبی تر میشوید. ولی باور کنید مستقل از هر اختلافی که باهم داریم، دوستانه میگویم که اینگونه "آی شکست خوردم پس برحق ام" را ضرب گرفتن کسی را جلب نمی کند. سبب تیسم و تعجب حضار میشود. با مظلوم نمایی و اینکه "به پلنوم نیامدند" و "امکان مبارزه مدنی سیاسی" باقی نداشتند نمی شود نیرو جمع کرد. این یک "قانون مبارزه سیاسی" است. اگر از من نمی پذیرد از حکمت بپذیرید:
"چرا حتما بايد طرف مقابل بحث شما بى اصول و ديکتاتور تصوير شود تا حرف شما طرفدار پيدا کند، چرا به قدرت بحث سياسىتان اتکاء نميکنيد؟ اين را از من بعنوان يک قانون مبارزه سياسى بپذيريد: هيچکس از موضع مظلوميت رهبر کسى نميشود. کسى نميتواند خود را از نظر سياسى قوى کند وقتى در همان زمان دارد ضعيف بودن و زير ضرب بودن و مظلوم بودن و شکننده بودن خود و مطلق بودن قدرت طرف مقابل را تبليغ ميکند. شکل دادن به يک رهبرى آلترناتيو، که ظاهرا هدف شماست، تنها از طريق به قضاوت گذاشتن نظراتتان ممکن است." (منصور حکمت، نامه به دو رفیق پیرامون حزبیت و فراکسیون. این نامه را در 288 چاپ کردیم. حتما بخوانید!)
قهرمان یک لوح نانوشته! اما کوروش مدرسی دادش بالاتر خواهد رفت که کلی تحلیل دادم. تحلیل تاریخی کردم. نشان دادم که چطور یک زمینه اجتماعی وجود داشت که "چپ سنتی" دست بالا بگیرد. خب لنینسم هم بعد از مرگ لنین نمایندگی نشد و جنبش ناسیونالیستی توسعه سرمایه داری در حزب بلشویک دست بالا گرفت. حالا هم بعد از مرگ حکمت جنبش ناسیونالیستی و چپ سنتی در حزب کمونیست کارگری دست بالا گرفت. حالا درست است که من شکست خوردم و با این قایق خودم در روی اقیانوس سرگردانم. اما من "حکمتیست" ماندم و شما "چپ سنتی" هستید. من نمی دانم که آقای مدرسی واقعا جایی این حرفها را زده یا نه. مرا ببخشد اگر ادامه فکر او را مینویسم و کمی فانتزی وارد بحث میکنم که خشک و بی روح نشود. ولی از شوخی گذشته تحلیل او از انشعاب دو سه سال قبل در حزب و بقول خودشان "پیروزی چپ سنتی بر خط حکمت" منطقا با یک الگو سازی از تحلیل منصور حکمت از تجربه شوروی همراه است. البته یک الگو سازی سطحی که میزان "حکمتیست" بودن او را نشان میدهد. کسانی که بحث های حکمت در مورد شوروی را خوانده باشند (و حتما بخوانید) میدانند که او نشان میدهد که چگونه جنبش های اجتماعی مختلف جامعه روسیه (جنبش سوسیالیستی - کارگری و جنبش توسعه کاپیتالیستی - ناسیونالیستی) بعد از انقلاب اکتبر نیز به جدال خودشان در جامعه پس از انقلاب و در حزب بلشویک ادامه دادند. و در غیاب لنین، موقع تعیین سیاست های اقتصادی انقلاب، لنینیسم و جنبش سوسیالیستی و کارگری نمایندگی نشد و شکست خورد و در عوض افق توسعه کاپیتالیستی (که اتفاقا پرچم و افق استالین و تروتسکی هردو بود!) پیروز شد. آقای مدرسی میکوشد همین متد درست منصور حکمت را در مورد حزب کمونیست کارگری و تحولاتش پیاده کند. اما متد او یک ریزه با متد حکمت تفاوت دارد. او فقط فراموش میکنند که یک تفاوت کوچک به نسبت الگوی تحلیل حزب بلشویک شوروی وجود دارد. و آن این است که در روسیه لنین مرده بود و میدانیم که لنینسم هم نمایندگی نشد. اما در حزب کمونیست کارگری ایران گرچه حکمت (لنین) مرده بود، اما نماینده لنین (حکمت) یعنی جناب شخص شخیص آقای مدرسی سرو مر و گنده حاضر بود! ولی ایشان بازهم شکست خورد!! مگر نه اینکه ایشان مدعی است تاحکمت زنده بود خط ما دست بالا داشت! خب پس نماینده لنینیسم ("حکمتیسم") نه فقط حی و حاضر و زنده بودند، نه فقط کلی بحث کردند و توضیح دادند و جنبش ناسیونالیستی کذایی ("چپ سنتی") را کلی نقد میکردند و حرفهای تکان دهنده ای نظیر "سوسیالیسم مردم را رم میدهد"، "چپ شکست خورده است"، "برویم با حجاریان دولت تشکیل دهیم" علیه آن میگفتند، بلکه ایشان حتی با افتخار اعلام میکنند که اکثریت کمیته مرکزی را هم همراه خود داشتند! خب دوست عزیز اگر اینطور است چرا شما همینقدر توانستید یک قایق روی آب بیندازید که آنهایی که میخواهند "غرق نشوند" به آن آویزان بشوند؟ سوال فقط این نیست که این چه "حکمتیسم"ی است که عرضه پیروزی در یک جدال درون حزبی را نداشت و چنان بسرعت از ترس کلاه بوقی توی آب پرید و به همراه "اکثریت کمیته مرکزی" به پف کردن قایق نجاتش دل خوش کرد، سوال مهمتر از این است: آخر یعنی شما این واقعیت ساده را متوجه نیستید که اگر بعد از مرگ لنین یک کسی مثل منصور حکمت در حزب بلشویک پیدا میشد که نصف حرفهای حکمت را هم میزد، مثلا حتی یک دهم نقد او را به درک مسلط بر حزب بلشویک از سوسیالیسم (که آغشته به درک غلط "مالکیت دولتی بعلاوه برنامه ریزی" بود) ارائه میکرد میتوانست چه بسی تاریخ قرن بیستم را تغییر دهد، به این ترتیب که اکثریت حزب بلشویک را پشت سر خود بیاورد و لنینیسم را نمایندگی کند؟ همانطور که لنین اگر زنده بود قاعدتا این کار را میکرد؟ مگر لنین جز خط و جهت درست دادن و جز بحث و پلاتفرم سیاسی دادن جز نقد کردن سلاح دیگری هم داشت؟ آیا شما متوجه نیستید که الگوی درست منصور حکمت را شما نمی توانید در مورد تحولات حزب کمونیست کارگری ایران به کار ببرید به این دلیل ساده که خود شما که مدعی حکمتیسم هستید هم جزو بازیگران و اتفاقا از مهمترین بازیگران آن بودید ولی باز شکست خوردید؟ آخر اگر شما واقعا درست دیده بودید، اگر شما حقیقت را داشتید، چرا نتوانستید با اتکاء به آن بسیج نیرو کنید؟ یا حرفهایتان غلط بود دوست عزیز، یا خیلی بی عرضه و نالایق تشریف داشتید و یا هردو؟ مگر شما مفسر آن تاریخ بودید؟ مگر حمید تقوایی که بزعم شما پرچمدار "چپ سنتی" است چه رجحانی بر شما داشت؟ مگر این از کلمات قصار شما نیست که تاریخ لوح نانوشته ای است که انسانها خود مینویسند (یا چیزی شبیه آن)؟ شما خودتان آن تاریخ را ساختید و بقول خودتان "چپ سنتی" برد و حالا طلبکار درآمده اید که من "حکمتیست" بودم اما تیغم نبرید؟ آخر دوست عزیز آخر چه کسی برای خود قهرمان مضحک می پروراند؟ (در پرانتز بگویم اخیرا دوست عزیز و رفیق دیرینه ایرج فرزاد متکی بر همین الگو سازی عجیب و غریب حتی روی دست کوروش مدرسی بلند شده اند. ایشان گفته اند که هم کوروش و هم حمید اشتباه میکردند و حکمت را نمایندگی نمی کردند. و ما (یعنی خودشان البته) نتوانستیم جلوی اینها بایستیم! و بعد چیزی در حد زیارت نامه های امام رضا در رسای منصور حکمت و اینکه نتوانسته اند درست سر بزنگاه نمایندگی اش بکنند نوشته اند! و بعد هم گویا یک کمی زیادی کافکا خوانده اند و چنان مایوس اند که به این زودی ها امیدی برای کمونیسم کارگری متصور نیست! لااقل کوروش میگوید نمایندگی کرده اما شکست خورده. ایرج عزیز ما از شکست خورده هم آنطرف تر رفته و در واقع بازهم پشت سر کوروش ایستاده! جالب این است که آنوقت اینها به ما میگویند "حزب در حال زوال و بحران"! ) البته الگو سازی بدیع کوروش مدرسی از روش تحلیل مارکسی و منصور حکمتی از احزاب، فقط به این یک شاهکار ختم نمی شود. ایشان شاهکارهای دیگری هم در متد بررسی خود دارند که امیدوارم بعدا به آنها بپردازیم. از جمله اینکه ایشان معتقد به "پیوستگی تاریخی" حزب کمونیست کارگری هستند و چون از اول "چپ سنتی" را در سرنوشت حزب دخیل میدانند بعدا این پیوستگی تاریخی (یعنی ادامه چپ سنتی در حزب) را در حمید تقوایی می بینند. معلوم نیست که این پیوستگی تاریخی چرا شامل حال خود آقای مدرسی و دوستان قایق نشین اش نمی شود؟ همه میدانند آنوقت که حمید تقوایی و منصور حکمت داشتند تفکرات پوپولیستی حاکم بر سازمانها و جریانات همین دوستان سوار قایق را نقد میکردند، این دوستان عزیز از زور پوپولیسم بو گرفته بودند و به منصور حکمت و حمید تقوایی همچون ناجیان خود نگاه میکردند. معلوم نیست چرا این دوستان شامل حال "پیوستگی تاریخی" آقای مدرسی نشدند و همه بطور معجزه آسایی "حکمتیست" از کار درآمدند و حمید تقوایی بیچاره محکوم به این شد تا ابد در مارکسیسم انقلابی درجا بزند و حتی عقب هم برود و "چپ سنتی" بشود؟ بعدا امیدوارم فرصت پیدا کنیم و در جزئیات نشان دهیم که این جور متد سرگرم کننده آقای مدرسی در عین حال در خدمت توجیه چه واقعیات پیش پا افتاده ای است. اما بگذارید بی انصاف نباشیم. ما به الگو و متد کوروش قبل از مضمون آن (یعنی همان سه تز داهیانه بالا) پرداختیم. شاید باید ابتدا به مضمون بحث او میپرداختیم و آخر سر سراغ این متد و در واقع الگوپردازی مبتذل از تحلیل حکمت در مورد شوروی و حزب بلشویک بعد از لنین میپرداختیم. اما طاقت نیاوردم صبر کنم. از دست کسانی که منصور حکمت را چنین تفسیر میکنند و متد و روش مارکسیستی او را چنین به ابتذال میکشانند و در واقع خاکستر او را دوباره آتش میزنند واقعا حوصله ام سر رفته است. بس کنید رفقا! این بلا را سر حکمت نیاورید.
انتقام از "مارکسیسم انقلابی" خب حالا به مضمون بپردازیم: حزب کمونیست کارگری چطور "چپ سنتی" شد؟ نه، نه. این سوال هنوز یک کم زود است. به این شاید شماره آینده برسیم. فعلا باید ببینیم مشخصات این چپ سنتی چی هست. چون اینجا یک نکته بسیار مهمی در بحث کوروش هست که البته در بحث علی جوادی و رفقای فراکسیون هم هست. و آن اینکه مارکسیسم انقلابی را معادل چپ سنتی میدانند و کلیدش را هم میدهند به حمید تقوایی! اگر حکمت زنده بود و این حرف ها را می شنید فریادش بلند میشد. چرا؟ چون نه مارکسیسم انقلابی چپ سنتی است و نه حمید تقوایی (تا آنجا که من خبر دارم) ادعای کلید داری آنرا دارد. مارکسیسم انقلابی همان مارکسیسم انقلابی است و نود درصد ادبیات اوریژنالی که بعنوان مارکسیسم انقلابی شناخته میشود و بخشی از میراث کلاسیک مارکسیسم است، نوشته منصور حکمت است. اگر باورتان نمی شود که کوروش مدرسی صاف و ساده مارکسیسم انقلابی را معادل چپ سنتی میداند به همین مصاحبه اخیرشان (مورخ یک مارس، کمونیست ماهانه شماره 11) که این نوشته در نقد آن است رجوع کنید. میگوید:
«من این را بحران در حزب کمونیست کارگری و بحران در یک سنت خاص سیاسی میدانم. جای دیگری توضیح داده ام که کمونیسم کارگری به جریان مخلوطی اطلاق میشد که امروز دیگر وجود ندارد. در نتیجه بحران در چیزی که وجود ندارد معنائی هم ندارد. آن چیزی که کمونیسم کارگری نامیده میشد اساسا بستر مشترک خط حکمت و جریان چپ سنتی (مارکسیسم انقلابی) بود. در دوران منصور حکمت هژمونی تشکیلاتی با خط ما بود. با از دست رفتن حکمت تناسب قوا به هم خورد و بالاخره ما در مقابله با تعرض چپ سنتی ناموفق ماندیم.»
آن پرانتز در اصل است. (البته یک نکته باریک هم در این نقل هست که باید به وقت خودش به آن برسیم. بیچاره حکمت خودش هم خبر نداشت که در زمان حیاتش در حزب کمونیست کارگری "هژمونی تشکیلاتی" داشته یعنی هژمونی سیاسی با او نبوده است!! اصلا حکمتیسم نوع آقای کوروش مدرسی که هنرش این است که شکست بخورد و از اتفاقات زیر دماغش اطلاع نداشته باشد، به خود حکمت بیچاره هم سرایت کرده بوده است. بعدا باید مفصلتر به این بپردازیم. فعلا بگذریم و بحث مان را ادامه دهیم.) بنا به نقل بالا در کمونیسم کارگری (و اینجا منظورشان حزب کمونیست کارگری است.) یک خط چپ سنتی بود و یک خط حکمت و بعد از مرگ حکمت جریان آقای مدرسی که همان خط حکمت باشد از چپ سنتی که همان مارکسیسم انقلابی باشد شکست خورد! فکر نکنید اشتباه لپی است که در تعریف چپ سنتی در یک پرانتز مارکسیسم انقلابی آمده است. جای دیگرباز هم تاکید میشود که مارکسیسم انقلابی همان چپ سنتی بود. از جمله اینجا:
«فکر می کنم چیزی که امروز راجع به آن حرف می زنیم بحران در یک حزب مشخص و در یک سنت سیاسی مشخص است. در حزبی به نام حزب کمونیست کارگری و در سنتی به نام مارکسیسم انقلابی یا چپ سنتی.»
فکر کنم کوروش مدرسی در نوشتن این عبارات فرضش را بر بی اطلاعی مطلق خواننده از جریان مارکسیسم انقلابی قرار داده است. واقعا من که باورم نمی شود ایشان راست راست راه میروند و "در چشم واقعیت نگاه میکنند" و این حرفها را میزنند. هیچ کس از جمله خود منصور حکمت نمی تواند کمونیسم کارگری حکمت را بدون مارکسیسم انقلابی (بویژه بمثابه یک جنبش نظری) توضیح دهد. نه فقط حکمت و کمونیسم کارگری او را که اصلا دنیای معاصر را، تحولات جامعه ایران را بدون بحث هایی که مبانی آن اساسا توسط خود حکمت و تحت عنوان مارکسیسم انقلابی تئوریزه شد نمی توان از زاویه نقد سوسیالیستی و مارکسیستی توضیح داد. بدون بحث "اسطوره بورژوازی ملی" ، "نظری به تئوری مارکسیستی بحران و استنتاجاتی در باره سرمایه داری وابسته"، "جنبش دهقانی بعد از حل امپریالیستی مساله ارضی"، "دو جناح در ضد انقلاب امپریالیستی" و غیره شما قادر نیستید یک دیدگاه منسجم و پیگیر مارکسیستی راجع به تحولات ایران و جهان داشته باشید. خود آقای مدرسی این "حکمتیست" اعظم ما هم لااقل قدیما که با ما بود نمی توانست نقد خود به سرمایه داری معاصر و بخصوص سرمایه داری ایران و بالاخره نقد به همان چپ سنتی را بدون ارجاع به بحث های مارکسیسم انقلابی که حالا "چپ سنتی" اش می نامد توضیح دهد. (البته در پرانتز بگویم، کوروش مدرسی هرگز، هرگز بحث های پایه ای دوره مارکسیسم انقلابی را عمیقا نفهمید. قبلا هم گفته ام اگر واقعا "اسطوره بورژوازی ملی" و "دو جناح" را فهمیده بود چنین آسان از کنار "دولت حجاریان" و یا "شیخ نصراله مهد کودک ساز" و کلا ناسیونالیسم ضد امپریالیستی و جهانسومی یا همان اشکال دیگری از بورژوازی خودی و "مستقل" و "مقاوم در برابر امپریالیسم" سر از آب بیرون نمی آورد! حالا که چنین مارکسیسم انقلابی را یکسره چپ سنتی نام میگذارد بیشتر معلوم میشود که این بحث ها را اصولا نفهمیده و حتی گویی از آنها متنفر است. ) پایین تر به تمایزات مارکسیسم انقلابی (چه بعنوان جنبش عملی و چه جنبش نظری) با بحث کمونیسم کارگری مختصرا میپردازیم. اما اول یک سوال احتمالی را جواب بدهم. اینجا شاید خوانندگان جوان ما کمی حوصله شان سر برود. حال که چه؟ میخواهید فرق مارکسیسم انقلابی و چپ سنتی را معلوم کنید؟ اما این خواننده جوان باید حوصله به خرج بدهد. اطلاق کردن مارکسیسم انقلابی بعنوان چپ سنتی اهمیت فوق العاده ای دارد و کلید درک خیلی از مسائل دیگر است. این فقط انتقام گیری آقای مدرسی از آن مارکسیسم انقلابی نیست که زمانی خواب امثال ایشان را (آنوقت که در وحدت انقلابی دوران صدرات پوپولیستی شان را میگذراندند) حرام کرده بود. این جنبه حقیرانه و شخصی این بدعت ایشان و دوستانشان در یکی گرفتن مارکسیسم انقلابی و چپ سنتی است. مهمتر از این، یکی قرار دادن مارکسیسم انقلابی با چپ سنتی (که گفتم دوستان فراکسیون هم در این سفره شریک شده اند) بمعنای خالی کردن زیر پای منصور حکمت و مثله کردن اوست. امیدوارم در جزئیات بیشتر نشان دهم چطور این بخش بخش کردن منصور حکمت و مقابل قرار دادن بحث های اولیه حکمت با بحث های بعدی اش، فقط به لعن و نفرین کردن مارکسیسم انقلابی به مثابه چپ سنتی محدود نمی شود. استنتاج منطقی این تقابل قرار دادن مثلا به اینجا میکشد که منصور حکمت کنگره دوم و بحث حزب و قدرت سیاسی اش را در مقابل منصور حکمت کنگره اول و سمینار اول کمونیسم کارگری اش قرار دهند. نتیجه معلوم است و در جریان انشعاب دیدیم که چطور بهمین سیاق کمونیسم کارگری منصور حکمت به بحث های "حزب و تصرف قدرت سیاسی" تقلیل پیدا کرد (و آنهم با درک مغلوط و راست) و چطور رفقای انشعابی با خشم فریاد میزدند "حزب و قدرت سیاسی داستان زندگی ما است!" در ادامه همین مثله کردن و مصادره به مطلوب کردن منصور حکمت، نهایتا این رفقا به تقابل قرار دادن بحث سلبی اثباتی با بحث همیشگی حکمت مبنی بر "سوسیالیسم همین امروز" میرسند. آی نگویید سوسیالیسم چون مردم را رم میدهد، آی نگویید جمهوری سوسیالیستی این شعار اثباتی است! و بحث های نظیر این که این روزها از زبان دوستان انشعابی و فراکسیونی میشنویم، همه بطور هارمونیکی با قلمداد کردن مارکسیسم انقلابی بعنوان چپ سنتی خوانایی دارد. در واقع خوب که نگاه کنید، قلمداد کردن مارکسیسم انقلابی بعنوان چپ سنتی سنگ بنای "حکمتیسم" نوظهوری است که رفقای انشعابی (و اکنون باید گفت رفقای فراکسیون) دارند عرضه میکنند. اینکه اصولا درست است بگویم حکمتیسم یا نه بحث دیگری است. اما آنچه که این دوستان به آن میگویند "حکمتیسم " عبارت از یک تفسیر راست و غیر کارگری، غیر فعال، دمکراتیک و لیبرالی از منصور حکمت است. یک تعبیر شکست طلبانه و طفره روانه از سوسیالیسم و انقلاب سوسیالیستی. اینها را باید بعدا مفصلتر در موردش صحبت کرد (و البته حمید تقوایی در این مورد بحث هایی خوبی کرده که باید چاپ کنیم) اما اینجا فقط خواستم توجه خواننده جوان را به این نکته جلب کنم که چرا قلمداد کردن مارکسیسم انقلابی بعنوان چپ سنتی برای بحث ما بسیار مهم است.
حکمت و "مسیر بیست ساله" اما ظاهرا آقای مدرسی در این خلیفه بخشی و ریختن کل مارکسیسم انقلابی به کیسه چپ سنتی از خود حکمت مجوز گرفته است. در مصاحبه شان اینطور تلقین میشود که حکمت در "تفاوت های ما" گفته است که مارکسیسم انقلابی همان چپ سنتی بود. اما هر کسی که آن اثر را دقیق خوانده باشد متوجه میشود که حکمت بروشنی تاکید دارد که مارکسیسم انقلابی چپ سنتی نبود. ترکیبی بود از دو جریان اجتماعی، یکی سوسیالیسم کارگری و دیگری چپ رادیکال. و نه فقط این، که از لحاظ نظری ادبیات مارکسیسم انقلابی (برای مثال همانها که اسم بردیم) یک مارکسیسم ارتدوکس و انقلابی را نمایندگی میکرد. ادبیات مارکسیسم انقلابی جز انعکاس منافع و موضع طبقه کارگر و سوسیالیسم کارگری در انقلاب 57 هیچ چیز دیگری نمی تواند باشد. کدام چپ سنتی میتواند اسطوره بورژوازی ملی و مترقی را چنان عمیق و کارگری و مارکسیستی نقد کند؟ از آقای مدرسی می پرسم آیا یک صفحه ادبیات مارکسیستی نظیر آنها که نام بردم را تاکنون نزد هیچ چپ سنتی یافته است؟ خود حکمت بارها و بارها وقتی به تاریخ گذشته خود و ریشه های کمونیسم کارگری رجوع میکند توضیح میدهد که چطور کمونیسم کارگری در ادامه مارکسیسم انقلابی و بر شانه های آن میتوانست عروج کند. او طبعا خودش را مثله نمی کند. مثلا به بحث "حزب و جامعه" رجوع کنید که حدود 8 سال بعد از بحث های تفاوت های ما نوشته شده است. اینجا با پوزش از رفقایی که جزوه حزب و جامعه را بارها خوانده اند میخواهم نقل قول مفصلی از حکمت بیاورم. این نقل حاوی ارزیابی مهم و دقیقی از سیر پیشروی جنبش ما است. انصافا این نقل قول را که بعنوان معرفی بحث حزب جامعه و حزب و قدرت سیاسی مطرح میکند با ابداع آقای مدرسی و "حکمتیست ها" ی بعد از منصور حکمت که میگویند "مارکسیسم انقلابی چپ سنتی بود"! مقایسه کنید. اینجا در بین نقل منصور حکمت گاه پرانتز های توضیحی با امضای م.ص آورده شده است:
«رفقا، امروز (نوامبر 98، م.ص) با چند هفته پس و پيش بيستمين سال تشکيل اتحاد مبارزان کمونيست است. اين موضوع به بحث امروز من (راجع به حزب و جامعه، م.ص) مربوط است چون ميخواهم مسيرى را که لااقل در ذهن من بعنوان يک سوسياليست در اين بيست سال از تشکيل اتحاد مبارزان کمونيست تا امروز طى شده را توضيح بدهم تا شايد بحثم را مفهوم تر کرده باشم. اما بدوا اجازه بدهيد بيستمين سال تشکيل اتحاد مبارزان کمونيست را اينجا به رفيق حميد تقوايى تبريک بگويم. ما دو نفر اتحاد مبارزان کمونيست را شروع کرديم. ولى براى من خيلى روشن بود که اگر من نبودم حميد همين کار را ميکرد، ولى اگر او نبود من شخصا اينکار را نميکردم. ميخواهم بگويم و تاکيد کنم که قدردانى من از رفيق حميد تقوايى حد و حصرى ندارد. (کف زدن ممتد حاضرين).
(اگر اشتباه نکنم هم کوروش مدرسی و هم علی جوادی و هم
سایرین که امروز حمید تقوایی را "چپ سنتی" می نامند داشتند آنروز دست
میزدند! تا آنجایی که من یادم هست این خود حمید بود که در استراحت مثل
همیشه با نادر کلنجار میرفت در این حدود که: "نادر جان اینطور نبود که شما
میگویی، داری اغراق میکنی...." باری، نکته اینجاست که نادر میخواهد "مسیر
بیست ساله" را توضیح دهد و بعد بحث مهم اش "حزب جامعه" را ارائه دهد، ولی
از اتحاد مبارزان کمونیست شروع میکند! گویا نادر خودش هم نمی دانست که
آنوقت ها در راس چپ سنتی یعنی مارکسیسم انقلابی بوده است! م.ص)
(خیلی روشن است که منصور حکمت لااقل تا آنجا که به خودش برمیگردد و جریانی که همواره در راسش بوده در این بیست سالی که خیلی فشرده توضیح داد "یک سیر جدایی نظری از میراث و تاریخ سوسیالیسم بورژوایی" را طی کرده است که با مباحث کمونیسم کارگری "تکمیل" میشود و "تازه" در نقطه آغاز ساختن یک حزب سیاسی دخالتگر کمونیستی کارگری قرار میگیرد. اما مطابق نظرات "حکمتیست" های ارجمند و بویژه کوروش مدرسی این بیست ساله بخش اعظم اش در کیسه چپ سنتی قرار دارد! حتی شاید هم اش! چرا چونکه طبق نظر کوروش منصور حکمت همیشه میخواست یک حزب سیاسی ایجاد کند ولی چپ سنتی تن نمی داد و مانع ایجاد میکرد و منصور حکمت هم خودش در همین جلسه اول برای نماینده همین چپ سنتی دست زده بود و حتی گفته بود اگر ایشان نبود، او اصلا این مسیر را شروع هم نمی کرد! ولی از شوخی گذشته، به پاراگراف آخر از این نقل طولانی توجه کنید. اینجا ارزیابی صریح تر حکمت از این دوره بیست ساله را می توانید ببیند. م.ص) در هر دوره اى تمرکز بر اين مباحث خاص باعث قوى تر شدن ما شد. در هر دوره اى اين سوالات محورى و پاسخهايى که طلب ميکرد ما را به مرحله بالاتر و پراتيک سياسى قوى ترى ميبرد - به اين علت که اين سوالات درست و عينى بود (سوالات درستی بود؟ عجب! م.ص) و توجه ما به آنها اگر نه کافى، لااقل از نظر جهتگيرى درست بود. امروز، در ادامه آن مباحثات و در ادامه سير تکوين حزب کمونيست کارگرى ايران که محصول تک تک آن مباحثات و خود - روشنگرى هاست که بر شمردم، سوالات جديدى به مرکز توجه ما رانده ميشوند که بايد به همان ترتيب، مانند قبل و با همان انرژى و جديت از ما پاسخ بگيرند و اين پاسخ ها بر پراتيک سياسى ما ناظر بشوند. مباحث "حزب و جامعه" و "حزب و قدرت سياسى" از نظر من مباحثى هستند که ميکوشند موانع تبديل شدن حزب کمونيست کارگرى به يک حزب تمام عيار سياسى را بشناسانند و از سر راه بردارند. .»»
خب می بینید که چطور منصور حکمت مطابق تئوری حکمتیست های ما در جهل مطلق بسر میبرده؟ چطور به اشتباه میگوید که "در هر دوره ای تمرکز بر این مباحث خاص باعث قوی تر شدن ما شد"؟ مباحثی که گویا مال چپ سنتی بوده و ایشان خبر نداشته و بعنوان "سیر تکوین حزب کمونیست کارگری" ارائه میدهد؟ اما برای اینکه خیال خواننده جوان را بیشتر راحت کنم، که این مباحث اتفاقی در یکی از مهمترین نوشته حکمت نیامده، میخواهم یک نقل قول دیگر هم از منصور حکمت بیاورم تا برخورد او به مباحث دوره مارکسیسم انقلابی را نشان بدهم. این نقل قول را یکی از دوستان از بحث بسیار شنیدنی او "سمینار دوم کمونیسم کارگری" که حدود دو سال بعد از نوشته فوق یعنی ژانویه 2000 مطرح شده است، پیاده کرده است {آکولاد ها به متن صحبت اضافه شده}:
بازهم دیدید؟ اینجا در سمینار دوم کمونیسم کارگری (که حتما گوش بدهید) منصور حکمت میخواهد برای نسل جوان تاریخ کمونیسم کارگری اش را بگوید و چطور به ادبیات مارکسیسم انقلابی و اتحاد مبارزان کمونیست رجوع میکند؟ در همین سخنرانی منصور حکمت بازهم این کار را میکند که اینجا دیگر نقل نمی آوریم. با همین ها هم فکر کنم توانسته باشم تا حدی این ایده را مطرح کرده باشم که خود حکمت کمونیسم کارگری اش و "این پدیده ای" که به حزب کمونیست کارگری ایران منتج شده است را نمی تواند از لحاظ فکری و نظری بدون ادبیات دوره مارکسیسم انقلابی بدون آنچه که دوستان خاله خرسه ای او (یعنی جنابان "حکمتیست" ها) به "چپ سنتی" ارزانی کرده اند، توضیح دهد.
معنی حمله به مارکسیسم انقلابی اشتباه نشود. من به خوبی آگاهم که نقل قول های بالا از حکمت در تعریف جریان مارکسیسم انقلابی بعنوان یک جنبش عملی و سیاسی نیست. او اینجا دارد از خودش و از اتحاد مبارزان کمونیست و از کسانی صحبت میکند که رهبران فکری مارکسیسم انقلابی بودند. او دارد از مارکسیسم انقلابی و ادبیاتش، از سیر مشخص تکوین فکری کمونیسم کارگری در ایران صحبت میکند. او نشان میدهد که چگونه کل این سیر از سهند و اتحاد مبارزان کمونیست تا حزب کمونیست کارگری، از مارکسیسم انقلابی تا کمونیسم کارگری، لااقل برای شخص او یک سیر واحد و پیشروی دائمی در جدایی از تاریخ و میراث سوسیالیسم بورژوایی بوده است. من میفهمم که مارکسیسم انقلابی بعنوان یک عینیت تاریخی پدیده ای متفاوت و فراتر از اتحاد مبارزان و تحولات فکری منصور حکمت بعنوان رهبر فکری کل این جریان است. تا اینجا قصدم این بود که نشان دهم مارکسیسم انقلابی بعنوان یک جنبش نظری ابدا در قاموس چپ سنتی نمی گنجد. کاملا برعکس، مارکسیسم انقلابی یک جریان مارکسیستی بود که اتفاقا در جدال با شکل معینی از این چپ سنتی (پوپولیسم) شکل گرفت. یک جریان مارکسیست ارتدکس که بقول حمید تقوایی فقط میتوان بعنوان انعکاس عروج طبقه کارگر در انقلاب 57 توضیح اش داد. جریانی که دائما غنی می یافت و با نقد خودش به تدقیق نقد مارکسیستی اش مشغول بود. (این نکته را منصور حکمت در مقاله بسیار جالب "نقطه قوت جنبش ما" بروشنی میگوید.) اینرا هم بگویم که حتی از لحاظ نظری و درک از مارکسیسم، بین مارکسیسم انقلابی و کمونیسم کارگری تفاوت های کیفی وجود دارد. از جمله مهمترین های آن نگاه به خود مارکسیسم است. مارکسیسم بعنوان یک تئوری رادیکال و انقلابی، یا مارکسیسم بعنوان تئوری یک جنبش اجتماعی و انقلابی خاص. اینرا منصور حکمت در تفاوت های ما و سمینار اول کمونیسم کارگری توضیح داده است و در همین نقلی هم که از حزب جامعه او آوردیم خیلی گذرا اشاره میکند که چطور با بحث کمونیسم کارگری بر این تاکید میشود که طبقه در خود تئوری استثمار مارکس وارد میشود و غیره. اما بعنوان یک جنبش هم اطلاق "چپ سنتی" به جریان مارکسیسم انقلابی تنها از عهده کسی برمی آید که میخواهد رادیکالیسم و سوسیالیسم کارگری که در مارکسیسم انقلابی بود و پرچم آن هم دست حکمت بود را انکار کند. کار کسی است که در تنگی قافیه گرفتار آمده است و امروز که در پیشروی حزب کمونیست کارگری شکست بیشتر خود را می بیند، میخواهد برای کوبیدن حمید تقوایی و حزب کمونیست کارگری قیصریه را به آتش بکشد. او به تحریف تاریخ مارکسیسم انقلابی و تاریخ خود حکمت میپرازد و آنرا "چپ سنتی" جلوه میدهد تا مگر بتواند ما را "چپ سنتی" جلوه دهد. بگذارید منهم نظرم را در مورد مارکسیسم انقلابی بعنوان یک جنبش عملی بگویم. مارکسیسم انقلابی بعنوان یک جریان، بعنوان یک جنبش در چپ، بازتاب حزبی رادیکالیسم جامعه ایران در مقطع شکست انقلاب 57 است. چه رادیکالیسم و سوسیالیسم کارگری، چه رادیکالیسم چپ غیر کارگری. (اینرا حکمت در تفاوت های ما توضیح میدهد.) رادیکالیسمی که در انقلاب 57 قد علم میکند اما در مقابل ارتجاع و ضدانقلاب اسلامی درهم کوبیده میشود. مارکسیسم انقلابی به سنگر مقاومت فعالین بخش های مختلف این رادیکالیسم تبدیل میشود که در اوج بکش بکش ضد انقلاب اسلامی میرود حزب کمونیست ایران را درست میکند و سنگری برای چپ و کمونیسم برپا میکند. در مارکسیسم انقلابی هم سوسیالیسم کارگری منعکس هست با مجمع عمومی و شورا و ضد کاپیتالیست بودن و مرزبندی روشن داشتن با ناسیونالیسم ضد امپریالیستی، هم چپ رادیکال هست که اگر ولش کنی مارکس و لنین را برای آرمانها ضد استبدادی و رفرمیستی خود معنی میکند، هم ناسیونالیسم چپ کرد سهیم است که حالا در مقابله با فشار رژیم اسلامی و ناسیونالیسم سنتی کرد دنبال افقی برای خود میگردد، و هم گرایشات دیگر نظیر رادیکالیسم جنبش زنان. مارکسیسم انقلابی و بعد حزب کمونیست ایران ظرف اتحاد کل این گرایشات و جریانات متنوع و بستر اصلی چپ رادیکال میشود. اما حتی به مثابه یک جنبش حزبی هم مارکسیسم انقلابی کاملا تحت هژمونی فکری و سیاسی سوسیالیسم کارگری بود که منصور حکمت پرچم آنرا بدست داشت. یعنی مارکسیسم انقلابی بعنوان یک جنبش عملی نیز بدون حضور منصور حکمت و سوسیالیسم کارگری در راس آن معنی نداشت و به نظر من شکل هم نمی گرفت. اما جدال در درون مارکسیسم انقلابی (جدال سوسیالیسم کارگری با چپ رادیکال غیر کارگری) باز بقول حکمت، حتی قبل از تشکیل حزب کمونیست و با مباحث کنگره اتحاد مبارزان شروع شده و با تشکیل حزب کمونیست به درون آن منتقل میشود و حدت می یابد. این جدال سرانجام با طرح بحث های کمونیسم کارگری مقارن با سقوط شوروی و عروج نظم نوین جهانی و جنگ اول عراق و میدان پیدا کردن ناسیونالیسم کرد اوج میگیرد. جدال درون حزب کمونیست بویژه به شکل مقابله چپ (کمونیسم کارگری) و راست (ناسیونالیسم کرد) بروز میکند. با جدایی منصور حکمت کل آن چپ (اکثریت عظیم کادرهای حزب کمونیست) بیرون می آید و سنگ بنای حزب کمونیست کارگری را میسازد. راجع به حزب کمونیست کارگری و تحولات و جدال گرایشات در آن بعدا باید مفصل صحبت کنیم و به تعبیرات جالب آقای مدرسی هم بپردازیم. اما اینجا میخواهم بگویم که نه مارکسیسم انقلابی و نه حزب کمونیست ایران (تا مقطعی که منصور حکمت در رهبری آن بود) را بهیچ وجه نمی توان "چپ سنتی" محسوب کرد. ما هم مثل منصور حکمت از تمام سیاست های آن حزب در تمام طول دورانی که منصور حکمت در رهبریش بود و مسئولیت آنرا بعهده داشت قاطعانه دفاع میکنیم. این حاتم بخشی های آقای مدرسی به چپ سنتی فقط از عهده کسی بر می آید که هیچ تعهدی نسبت به تاریخ جنبش ما ندارد و ابن الوقتی است که به نرخ روز نان میخورد. ما حتی از تاریخ خود آقای مدرسی از مقطعی که از دالانهای وحدت انقلابی و تناقضات پوپولیسم اش بیرون آمد و به کومله و به حزب کمونیست ایران پیوست بعنوان مقطعی از تحول و تکامل و پیشروی جنبش خودمان دفاع میکنیم و آنرا ارزان به چپ سنتی نمی فروشیم. خب حالا با روشن کردن بی پایه بودن این ادعای آقای مدرسی که "مارکسیسم انقلابی یعنی همان چپ سنتی"، یکبار دیگر باید به تزهای ایشان در مورد حزب ما برگردیم. یادتان هست که ایشان بحث اشان این است که حزب ما در بحران است و این هم بحران مارکسیسم انقلابی یا همان چپ سنتی است! حال باید تصدیق کنید که از این همه هنر تحلیل دود از کله آدم بلند میشود. دستکم اگر ایشان میتوانست با چشم های باز ارزیابی حکمت از مارکسیسم انقلابی در همان تفاوت های ما را درست بخواند، میتوانست لااقل به ما بگوید که مارکسیسم انقلابی هستید که دو جریان سوسیالیسم کارگری و چپ رادیکال غیر کارگری در حال جدال در بین شما هست. اما آقای مدرسی ذره ای در بند تعهد به حقیقت نیست. صاف و ساده به نفعش نیست اینرا بگوید. گو اینکه اگر حتی اینهم میگفت جز تکرار نامربوط و ناقص حکمت در اوضاع کاملا تغییر یافته چیز دیگری نمی بود. مارکسیسم انقلابی نه فقط چپ سنتی نیست و هرگز نبود، بلکه دیگر اصلا موضوعیت تاریخی ندارد. (همین را هم خود حکمت روشن تر از هرکسی در همان تفاوت های ما میگوید!) مارکسیسم انقلابی یک جریان ویژه مقطعی از تحول چپ و کمونیسم در شرایط تاریخی خاصی در ایران بود و نقش تاریخی و بسیار مثبت خود را ایفا کرد که با شکست پوپولیسم، تشکیل حزب کمونیست ایران و بویژه با مباحث کمونیسم کارگری و سقوط سوسیالیسم بورژوایی و تشکیل حزب کمونیست کارگری ایران، دیگر برای همیشه به تاریخ سپرده شد. شاید برای همین است که آقای مدرسی بعد از آنکه میکوشد با ساختن تاریخ قلابی ما را مارکسیسم انقلابی قلمداد کند یکهو متوجه میشود که جریان مرده ای را یکشبه زنده کرده است و برای اینکه این خلاء مثلا تحلیل اش را پر کند، ما را راست و در کنار ناسیولیسم پروغرب تعریف میکند! اما به نظر من این پرت و پلا گویی اصلا اتفاقی نیست و چیزی راهنمای کوروش مدرسی است. اگر این تز آقای کوروش مدرسی که مارکسیسم انقلابی همان چپ سنتی است و چپ سنتی هم در کنار ناسیونالیسم پروغرب بورژوازی ایران است عطف به ماسبق کنیم و به مارکسیسم انقلابی در گذشته تعمیم دهیم یواش یواش به نتایج جالبی خواهیم رسید. خواهیم دید که مارکسیسم انقلابی (بعنوان یک جریان) اولا فقط به اتحاد مبارزان محدود میشود و خلاصه کومله از آن خارج است. ثانیا سر و سری با ناسیونالیسم پروغربی پیدا خواهد کرد! یک کمی این نظریه را خراش دهیم به خویشاوندی مارکسیسم انقلابی با "شووینسم فارس" خواهیم رسد. کافیست یک کمی بیشتر اینرا خراش بدهیم تا به تعابیر شیخ عزالدینی و مام جلالی از منصور حکمت و اتحاد مبارزان کمونیست و مارکسیسم انقلابی در آن دوره ای که داشت "رولکان کومله را از راه بدر میکرد" برسیم. صادقانه بگویم که نمی دانم آقای مدرسی به این نتایج منطقی جعل تاریخ مارکسیسم انقلابی و چپ سنتی و حزب کمونیست کارگری آگاه هست یانه. این مهم نیست. چه بخواهیم و چه نخواهیم ته حمله به مارکسیسم انقلابی و بعد همسرنوشت کردن آن با ناسیونالیسم پروغرب (حالا هرچقدر بی ربط و مسخره باشد) عشوه گری برای ناسیونالیسم کرد خوابیده است! اما هنوز جوهر واقعی حمله به مارکسیسم انقلابی و بخشیدنش به چپ سنتی در اینجا نیست. امیدوارم در ادامه این نوشته مشخصتر نشان بدهم که اینهمه آسمان ریسمان بافی و تاریخ تراشی فقط برای این است که ایشان حضور چپ، رشد و گسترش سوسیالیسم در جامعه و اینکه حزب ما با آن تداعی میشود را بهر طریق ممکن انکار کند. لجن پاشی به مارکسیسم انقلابی هم در خدمت این هدف است. مساله صرفا دفاع از مارکسیسم انقلابی و حکمت و حمید تقوایی نیست. اینها همه ارزش خود را دارد. مساله دفاع از انقلابی است که میتواند سوسیالیستی باشد و میتواند پیروز شود. انقلابی که به همت و دخالت ما باید سوسیالیستی باشد و باید به پیروزی اش برسانیم!! بجای اینکه به الگو سازی مضحک از بحث های منصور حکمت و داستانهای معجولی که دیدیم پناه ببریم، یک مارکسیست یعنی نماینده فکری و حزبی جنبش کمونیسم کارگری میتواند به دنیا نگاه کند و متوجه شود چه اتفاقی دارد می افتد و به آسانی راه خود را پیدا کند. و اتفاق این است: طوفانی در حال وقوع است که زمینه عینی آن بحران و بن بست بورژوازی و جمهوری اسلامی است و نیروی محرکه آن نسل جوانی است که دنیای دیگر، دنیایی آزاد و برابر میخواهد. خواسته ها و مطالبات این نسل فقط میتواند با کمونیسم منصور حکمت، فقط با یک انقلاب کارگری لنینی در قرن بیست و یک پاسخ بگیرد. حزب ما پرچم این انقلاب را بالا برده است. هر کمبود و نارسایی که داشته باشیم اما سخت اعتقاد داریم و بر آن سخت مصمم هستیم که پرچم همان انقلابی را به دست داریم که زمان خودش مارکس داشت، وقتی لنین داشت و منصور حکمت در برابر سقوط شوروی و نظم نوین و "کمونیسم مرد" برافراشت. برای همین است که با هر پیشروی چپ از اعتصاب واحد تا 16 آذر و جشن کودکان و نجات نازنین و 8 مارس و غیره احساس قدرت میکنیم و در همین پلنوم اخیر اعلام کردیم و پلاتفرم تصویب کردیم که در تدارک تصرف قدرت سیاسی هستیم. اما آقای مدرسی از این طوفان وحشت کرده و به ما یاد آور میشود که ما چپ سنتی و مارکسیسم انقلابی و ناسیونالیسم پروغرب و در حال بحران و زوال هستیم و در عوض ایشان قایق نجات "حکمتیست" روی آب انداخته است. ایشان در طی این دو سه سال گذشته مدام مشغول تکرار این بوده است که چپ ضعیف است و راست دست بالا دارد، حتی وقتی ما جلو آمده ایم فریاد میزند اصلا خود اینها راست هستند! دائم در میان رعد و برق طوفان فریاد زده انقلابی در کار نیست، اگر هم باشد جنبش سرنگونی است و انقلاب ما نیست، اینقدر انقلاب انقلاب و سوسیالیسم سوسیالیسم نکنید. این ها دروغ است! بیاید سوار قایق من بشوید تا انشاء الله یک صد سال دیگر از طریق شرکت در دولت حجاریان و یا افتادن در قفای مام جلال یا چیزی شبیه آن سرانجام به ساحل سوسیالیسم برسیم. این اصل دعواست. سوسیالیسم ما در برابر شکست طلبی آقای مدرسی و دوستان قایق نشین اش! حمله به مارکسیسم انقلابی و جعل تاریخ آن ضرورت دارد چون پله ای در توجیه شکست طلبی و فرار از سوسیالیسم همین امروز است. یک حسن دیگر آنهم این است که آقای مدرسی میخواهد قایق نشینان را یک جوری سرگرم و قایق سواری شان را توجیه کند. امیدوارم که آقای مدرسی و یاران و همچنین دوستان فراکسیونی ما که دارند به شدت به سوی قایق شنا میکنند، همه سفت و محکم به طناب و دیرک ها بچسبند و باهم دعوایشان نشود و خدای نکرده دسته جمعی با هم غرق نشوند و یا به پوچی نرسند. ما بهر حال خودمان را برای سرنگونی جمهوری اسلامی در پیشاپیش نسل منصور حکمت و برقراری جمهوری سوسیالیستی و دخالت فعال در اوضاع آماده کرده ایم.
ادامه دارد. |
|
سایت حزب www.wpiran.org سایت روزنه www.rowzane.comنشریه انترناسیونال www.anternasional.com سایت کانال جدید www.newchannel.tv سايت سازمان جوانان کمونيست http://www.cyoiran.com/ آدرس تماس با حزب markazi@ukonline.co.uk تلفن و فاکس برای تماس با حزب Tel:0044-7779898968 Fax: 0044-8701 351 338 |