بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات
 

 

در پرتو مصافهاي اصلي

پاسخي به منتقدين حزب

محمد آسنگران

هنگامي که به صحنه سياست در جامعه ايران نگاه ميکنيد٬ جامعه اي در حال تلاطم و بحران را ميبينيد که به دنبال راه حل و نيروي قابل اتکا ميگردد. جامعه وضع موجود را نميخواهد و نيروهاي سياسي جدي وارد ميدان شده اند که راه حل خود را به راه حل جامعه تبديل کنند. جريانات و قدرتهايي هم ميخواهند راه حلشان را به جامعه تحميل کنند. حزب کمونيست کارگري در اين ميدان وارد جنگ جدي و سرنوشت سازي شده است. برد و باخت در اين جنگ قطعي نيست اما چپ جامعه و در راس آن حزب کمونيست کارگري شانس اين را دارد که برنده اين جنگ باشد. ما با تمام توان وارد اين مصاف شده ايم و بايد آنرا گسترش دهيم. راهي بجز پيروز شدن قطعي و شکست دشمن براي ما باز نيست. براي ما و طبقه کارگر راه مياني وجود ندارد. ما در اين جنگ عليه بورژوازي هار و افسارگسيخته فقط پيروزي و شکست را پيش روي خود داريم. بايد تلاش کنيم با اتکا به قدرت جنبش کارگري و ديگر جنبشهاي اجتماعي پيروز شويم. اين استراتژي ما است.

 

براي پيروز شدن سوسياليسم در اين جنگ٬ عليه بورژوازي٬ استراتژي کسب قدرت سياسي در اولويت ما قرار دارد. دشمنان ما و مردم ايران٬ تلاش ميکنند با تمام توان جبهه آزاديخواهي و برابري طلبي را تضعيف و شکست بدهند. با شکست ما جبهه آزاديحواهي و برابري طلبي براي دهه هاي متمادي ميتواند به خانه فرستاده شود و نيروي کار ارزان٬ کارگر خاموش٬ بازار برده داران مدرن امروزي را پررونق کند. ما مصمم هستيم که اين سرنوشت را نپذيريم. ما مصمم هستيم که کمونيسم و راديکاليسم را توده اي و کارگر و انسان مدرن امروزي را حول پرچم سوسياليسم همين امروز متحد کنيم و پيروز شويم. اين ها مصافهاي اصلي نبرد ما با دشمن است.

 

 اما خام خيالي است اگر فکر کنيم که ما فقط در جنگ با دشمنان آشکار و در قدرت ميتوانيم به پيروزي برسيم. کنار زدن مخالفين مغرض و نقد بيرحمانه گرايشات غير کارگري در جامعه و حتي در جنبش و حزب خودمان يکي از جدالهاي دائمي ما بوده است. تاريخ جريان کمونيسم کارگري از اين اتفاقات کم نداشته است.

 

جريان ما در نقد چپ سنتي و خلقي توانست مارکسيسم را از زير آوار در آورد. در قدم بعدي مارکسيسم کلاسيک اين دوره٬ سکوي پرشي شد که کمونيسم کارگري در حزب پابگيرد. بدون تئوري هاي مارکسيستي در نقد چپ خلقي و غير کارگري٬ بدون تئوريهاي مارکسيستي در نقد سوسياليسم بورژوايی و نقد بورژوازي ملي و بدون نقد سبک کار غير کارگري و تدوين سبک کار کمونيستي٬ بدون نقد افق غير کارگري جريانات پوپوليستي٬ بدون نقد سوسياليسم روسي و چيني و.... منصور حکمت نميتوانست تئوريها و سياستهاي کمونيسم کارگري را به عنوان تئوري و نقد يک جنبش اجتماعي به دنياي سرمايه داري تدوين کند. ( اينرا در جواب کساني ميگويم که منصور حکمت قبل و بعد از مباحث کمونيسم کارگري و از اين بدتر منصور حکمت قبل و بعد از بحث حزب و قدرت سياسي را از هم منفک و در مقابل هم قرار ميدهند.) اين همان داستان مارکس جوان و پير است. داستاني آشنا و نخ نما است.

 

مارکسيسم کلاسيک در ايران اساسأ در نقد پوپوليسم و سوسياليستهاي بورروايي متولد شد. در اين راستا يک دوره از حيات سياسي جريان ما بايد با تئوريزه کردن  کمونيسم کارگري خود را بازتعريف ميکرديم. زيرا تا اين مقطع زماني مارکسيسم به عنوان تئوري درست جنبش کمونيسم کارگري و نقد مارکسيستي به نظرات و ابراز وجود ديگر گرايشات غير مارکسيستي معرفي شده بود. حال آنکه کمونيسم کارگري با صراحت تمام اعلام ميکند که مشکل تنها در نادرست بودن و غير کارگري بودن تئوري گرايشات ديگر نيست٬ بلکه کمونيسم خود از پايه گرايش و نقد و نگرش اجتماعي کارگر عليه سرمايه است. کمونيسم کارگري گرايشي در جنبش طبقه کارگر است که قائم بذات است. همچنانکه  سنديکاليسم يک گرايش و نگرش اجتماعي در اين جنبش است.

 

ما تنها با اتکا به تئوريهاي درست نميتوانستيم يک جنبش اجتماعي را به حرکت در بياوريم. اول بايد خود اين جنبش را ميديديم و برسميت ميشناختيم. حزب کمونيست کارگري خود بخش کوچک و حزبيت يافته اين جنبش وسيع و اجتماعي است. با اين وجود حزب کمونيست کارگري در سير تکاملي خود و در بطن پيشرويهاي سياسي و تئوريک و سازماني در مسير حرکت خود هر از چندگاهي شاهد تقابل و رويگرداني و واگرايي تعدادي از موافقينش بوده است.

 

اين يک امر اتفاقي نيست٬ برعکس کاملأ قابل پيشبيني و قابل انتظار بوده است. گرايشات سياسي در حزب هنگامي شکل ميگيرند که قبلأ در جامعه اتفاقي افتاده باشد و اين گرايشات توانسته باشند به خود تعين خاصي بدهند. گرايشات درون احزاب با وصل شدن و يا همسو شدن به تمايلات مشابه خود در جامعه شاخکهاي حسيشان متوجه همجنسانشان ميشوند و در احزاب به تحرک ميافتند. همچنانکه در اوايل تولد جنبش دوم خرداد تعدادي از درون حزب ما فيلشان ياد هندوستان کرد و اعلام کردند که از اين حزب استعفا ميدهند. اگر چه آنها تحت عنوان اينکه حزب در رسيدن به امر "کارگري شدن" خود ناموفق بوده است٬ شکست اين حزب را اعلام کردند و رفتند٬ اما حقيقت و بستر ابرازوجود شورشيان آوريل 1999 عروج دوم خرداد بود.  اين اتفاق کاملأ قابل درک بود٬ زيرا ديوار چين در ميان ما و جامعه نکشيده اند. گرايشات و تمايلات جامعه هميشه احزاب مختلف را تحت تاثير خود قرار داده و ميدهد. اين روند در مورد همه احزاب سياسي صادق است ما تافته جدا بافته اي نيستيم. جريانات سياسي جدي نميتوانند با تحولات سياسي متحول نشوند.

 

در مورد علت جدايي منشعبين هم اين قائده حکم فرما بود. واقعأ ممکن است آن چنانکه خودشان ميگويند هنوز نتوانند توضيح بدهند چرا از کمونيسم کارگري فاصله گرفتند. اما يک فاکتور مهم دخالت داشت٬ آنهم تحولات منطقه و مطرح شدن جريانات ناسيوناليست کرد از يک طرف و از طرف ديگر وجود تحرکي قوي و اجتماعي در کردستان بود. اين اتفاقات عملأ کردستان را به عنوان يک کانون جدي تحولات سياسي در ايران قابل توجه کرده بود. افرادي از حزب  ما خود را متخصص کردستان و خود را صاحب آب گل ميدانستند. همين احساس باعث شد که براي حزب و تئوريهاي کمونيستي آن شانه بالا بيندازند و سهم خواهي کنند. فکر کردند همين فردا پس فردا در کردستان شيرينيها پخش ميشود و ناسيوناليستها همه را ازآن خود ميکنند. به همين دليل با سر به اين سمت رفتند و در مسير خود به سنتهايي که احزاب ناسيوناليست را از نظر آنها مطرح کرده بود چنگ زدند و همچنان در تلاشند آن سنت را نردبان رشد و مطرح کردن خود کنند. به همين دليل بود که به بارزاني و طالباني چراغ سبز نشان دادند و براي ملاقات با مقامات دست چندمشان به هر دري زدند. اکنون متوجه شده اند که از حول حليم با سر در ديک افتاده اند. ريشه باز بيني تعدادي از آنها از همين احساس و تحليل سرچشمه ميگيرد.

 

آنها مدعي بودند ما (حزب)که قدرت و نفوذي در کردستان داريم چرا نرويم  سهم خود را بگيريم. آنها کردستان را مکان و ميعادگاه خود تعريف کردند و ما را متهم کردند که براي کسب قدرت سياسي عجله نداريم٬ اين تئوري و شايد بهتر بگويم احساس اوليه٬ آنها را گمراه کرد و قطب نمايي که سالها براي کاربرد آن تلاش شده بود را کنار گذاشتند و اين باد توهم آنها را با خود برد. با اين تئوري و سطحي نگري از حزب کمونيسم کارگري جدا شدند و رفتند. به همين دليل اکنون که آب از آسياب افتاده است و به جايي نرسيده اند ميگويند نميدانند چرا انشعاب کرده اند. دارند به ما بد و بيراه ميگويند چرا از اين زاويه که آنها را قانع و متوجه کنيم ننوشته ايم و نگفته ايم. آنها به قول خودشان متوجه نشده اند چرا انشعاب کرده اند٬ اما کماکان ما مقصريم. ايرج فرزاد ميگويد چون حميد تقوايي چپ سنتي بود آنها نتوانستند پوپوليسم کورش مدرسي و مرحله اي کردن انقلاب و سوسياليسم مردم را رم ميدهد و دولت حجارياني و...."  را متوجه شوند. مظفر محمدي ميگويد آنها انتخاب ديگري نکرده اند فقط به دليل اينکه کنگره 5 برگزار شد و آنها قبول نداشتند رفته اند.

کورش مدرسي ميگويد بعد از مرگ منصور حکمت "چپ سنتي" "کمونيسم کارگري" را شکست داد و ناچارأ رفتند.

رحمان حسينزاده ميگويد براي کسب قدرت سياسي حزب تعجيل نداشت به همين دليل رفتند.

 

اگر فعلأ تناقض گويي آنها را در نظر نگيريم٬ اين دوستان که عجله داشتند قدرت سياسي را بگيرند بعد از جدايي يک شبه اعلام کردند جامعه به راست چرخيده است.!! معلوم نبود اگر جامعه به راست چرخيده است چگونه اين "رهبران با سابقه" ميخواستند يک حزب کمونيستي٬ قدرت را با عجله بگيرد و حميد تقوايي نميگذارد.!؟ به هر حال آنها رفتند و اکنون در ميان تناقضات و توهمات خود هر کدام ديگري را به نفهميدن منصور حکمت متهم ميکنند. رهبراني که به سابقه خود متوهم شده بودند اکنون انگار بايد براي درک منصور حکمت کلاس آموزشي ببينند. آنها رفتند و ما مانديم. آنها مشغول فعاليت خود شدند و ما هم حزب کمونيست کارگري را عليرغم همه ناملايمات زمانه به نقطه اميد بخش قابل توجهي از جامعه تبديل کرديم.

 

اما در اين مقاطع از زمان (مقطع انشعاب) اگر ما اکثريت اعضا و کادرهاي حزب با روشن بيني و هشياري و با احساس مسئوليت و قاطع راه را نمي گشوديم هر کدام از اتفاقات فوق براي بستن پرونده يک حزب سياسي کافي بودند. ميگويم حزب سياسي٬ زيرا راه کارگر و طوفان و سربداران و شاخه هاي مختلف فدايي هر کدام چند نفري هستند و محفل خودشان را دارند و ميتوانند با هم حال کنند. ميتوانند از هم قهر کنند. ميتوانند جدايي و وصلتشان را مخفي کنند. اما يک حزب سياسي نميتواند اين کار را بکند. ما نه در دوران کومله و نه در دوران حزب کمونيست کارگري ايران سبک چپ سنتي را قبول نداشتيم و اجرا نکرديم. هر کس بخواهد از کمونيسم منصور حکمت دفاع کند ناچار است از انسان٬ از برابري و از سوسياليسم  از جامعه و تغيير آن و از سياست حرف بزند. هيچکس نميتواند خود را نزديک به منصور حکمت قلمداد کند و از بورژوازي ملي مترقي٬ از احترام به مذهب و يا مذهب توده ها حرف بزند ويا از تماميت ارضي و سرود ملي و آخوند خوش خيم وبدخيم و.... بگويد و بنويسد.  

 

اما پيروز شدن جنبش کمونيسم کارگري و در راس آن حزب کمونيست کارگري در ايران بايد با درايت و پختگي تمام پيش ميرفت. ميدانيم راهي را که در پيش گرفته ايم ما را با ناملايمات زيادي روبرو کرده و خواهد کرد. ميدانيم که الزامأ همسنگران ديروز دوستان امروز و فردا نخواهند بود. ميدانيم که اين قطار مرتب مسافرانش تغيير خواهند کرد. کساني پياده و کسان ديگري سوار ميشوند. همچنانکه در دوران منصور حکمت کساني از اين قطار پياده شدند و رفتند. گفتند حزب در رسيدن به اهدافش شکست خورده است. قرار بود آنها اين پرونده "شکست" را کنار بنهند و پيروزي را دنبال کنند. اما ديديم که چه سرنوشتي پيدا کردند. حزب راه خودش را رفت٬ نيرو گرفت٬ به جنگ با دشمنان رنگارنگش رفت و به اهداف تعيين شده نزديکتر شد. تا همين حالا هر آدم منصفي ميتواند اين پديده ها را ارزيابي و مقايسه کند و حزب کمونيست کارگري و پيشرويهاي کمونيسم کارگري را ببيند.

اما دوستان منشعب که قرار بود از حزب بروند و منشأ اثري در جامعه باشند در کنفرانس اولشان اعلام کردند بعد از شش ماه بايد ده برابر بشوند٬ در يک پروسه زماني به اين نتيجه رسيده اند که اشتباه کردند. متوجه شدند که دنبال توهمات راهي شده اند. ما خوشحاليم که همان روز اول گفتيم اشتباه ميکنيد که از اين حزب ميرويد. اما اين دوستان با وجود اينکه به اشتباه خود پي برده اند توهمات کاذب هنوز به آنها اجازه نميدهد که کل حرکتشان و سياستشان را نقد کنند. گويا هنوز ما مقصر هستيم که آنها رفته اند. آنها انشعاب کردند اما امروز مظفر محمدي ميگويد ما انحلال طلب هستيم! 

 

اگر چه سرشان به سنگ خورده است اما دنياي وارونه اينها اجازه نميدهد حقايق را آنطور که بود ببينند. دوست دارند و تلاش ميکنند حزب کمونيست کارگري هم به سرنوشت آنها مبتلا ميشد٬ در حاشيه تحولات جامعه نظاره گر ميبود تا اعلام کنند تئوريهايشان درست بوده است. اما سير حوادث و محکمي حقايق تعدادي از اين دوستان را به تعمق وادار کرده است. ما از اين باز بيني استقبال ميکنيم. اما اگر واقع بيني و صداقت و صميميت در مرکز اين تحول فکري قرار نگيرد به جايي نميرسد. ادامه اين توهمات خام خياليهاي بعدي را به اين دوستان ديکته ميکند. اين توهم و عدم شناخت٬ آنها را به اين صرافت انداخته است که به فراکسيون اسماعيل بشارت چراغ سبز نشان دهند. البته انصافأ علي جوادي خود در اين راستا پيش قدم شد و حرفهاي کورش مدرسي عليه حزب کمونيست کارگري را تکرار کرد تا بگويد راه برايش باز کنند.

 

من تلاش براي اين وصلت را حدس ميزدم اما سرعت سقوط فراکسيون را تا اين حد پيش بيني نميکردم. جالب اين است اين بازي کمدي فراکسيون - منشعبين کساني را به وجد آورده است. اما وصلت فراکسيون با آنها نه راه حل مشکلاتشان که تعميق سردرگمي شان را به دنبال دارد. بي افقي ضربدر بي افقي و بي پرنسيبي ميشود. به هر حال اتفاق جالبي در حال افتادن است. حزب طبق معمول بايد کارش را بکند و در مصافهاي اصلي مبارزه طبقاتي به سرنوشت جامعه و ميليونها انسان بايد فکر کند و طرح و نقشه داشته باشد.

 

کساني که از حزب فاصله گرفته اند٬ آنطرف تر مشغول ازداوجها و طلاقهايشان هستند. بازبيني از جانب تعدادي که قيد حزب کمونيست کارگري را زده بودند آغاز شده است. کساني تلاش ميکنند بازبيني و سمت گيري به چپ داشته باشند٬ کساني هم  چراغ  راهنماي سمت راست را زده و منتظر تاييد همراهان هستند. اين بازي تماشايي چند ماه ديگر به پايان ميرسد. هر کس به سر کار و زندگي خود باز ميگردد. بيان لفظي و قصد اين ازداوج و طلاقها قرار است کمک کند که حزب کمونيست کارگري توجهي به آنها داشته باشد. اما اين دوستان بايد بدانند معامله اي در کار نيست. سياست بازي بچه گانه  سطح پايين توجه کسي را جلب نميکند٬ فقط مايه تاسف خواهد شد.

 

فراکسيون پا نگرفته و منشعبين گر گرفته٬ عمليات ايذايي عليه حزب کمونيست کارگري ايران

 

اما با تاسف فراوان در شرايطي که حزب کمونيست کارگري در جدالي سرنوشت ساز وارد گودي استخر سياست شده است٬ تعدادي از درون تحت عنوان "نويد بشارت" و اخيرأ "فراکسيون" از زاويه منافعي کوچک و حقير لوله تفنگهايشان را روبه اين حزب چرخانده و عمليات ايذايي را عليه اين حزب تشديد کرده اند. رهبري اين عمليات ايذايي عليه حزب را قبلأ منشعبين به عهده داشتند. براي اينها که کار ديگري نميتوانند انجام دهند جبهه اصليشان جنگ با حزب کمونيست کارگري است. اما ناتواني وعدم قدرتشان در مقابل حزب٬  آنها را به پارتيزانهاي بدون پايه اجتماعي تبديل کرده است که هر از چندگاهي اگر موفق شوند سنگري را خراب ميکنند. در مقابل اينها کافي است ما تعدادي نگهبان داشته باشيم و در جبهه هاي اصلي سياست در ايران جنگمان را با دشمن پيش ببريم. اينها دشمن ما نيستند اما در صف دوستان نادان اسم نويسي کرده اند. شايد همين حد کافي باشد که مواظب باشيم خرابکاري نکنند.

 

 اينها متوجه اين حقيقت نيستند که با تضعيف اين حزب شکست قطعي خودشان را قبل از هر چيز امضا کرده اند. اما اين اتفاق به نسبت جنگي عظيم در ميدان اصلي سياست در ايران و در ابعادي بين المللي بسيار حاشيه اي و بي سرانجام است. تفنگداران اين جبهه ايذايي چه از بيرون و چه از درون که زير اسم منصور حکمت عليه حزب کمونيست کارگري شليک ميکنند٬ شکست خوردگان ديروز و به حاشيه رفتگان امروزند.

 

 اينها همان کساني هستند که قبلأ هشدارهاي ما را جدي نگرفتند و بجاي سياست گذاري، به سياست بازي متوصل شدند. به سابقه خود دلخوش کرده بودند.  قبلأ اگر کسي ميخواست به حزب کمونيست کارگري حمله کند بايد منصور حکمت را ميزد. اکنون براي حمله به حزب بايد حميد تقوايي را مورد حمله هاي سخيف قرار داد. پوپوليستهاي مورد نقد ديروز حميد تقوايي٬ امروز ادعا ميکنند کمونيسمشان منصور حکمتي است. آرزو براي هر کسي مجاز است اما انصاف و صميميت اگر نباشد فعاليت سياسي جمعي دير يا زود بي معني ميشود. اسناد اتحاد مبارزان و حزب کمونيست ايران را نگاه کنيد تا سابقه ها هم در جاي واقعي خود قرار گيرند.

 

رفقاي مستعفي با سردشيهايشان رفتند و گفتند خود منصور حکمت در تئوريهايش تجديد نظر کرده است. ظاهرأ به دليل "رويزيونيست" شدن منصور حکمت استعفا دادند و رفتند. آن هنگام منصور حکمت در قيد حيات بود و جواب داد. اکنون که خودش نيست تعدادي ميخواهند فرقه خودشان را علم کنند و اسم منصور حکمت را بر آن اويزان کنند تا شايد خريداري پيدا شود. اين همان بلايي است که چپ غير کارگري و حاشيه اي بر سر مارکس آورد. منصور حکمت همين را هم پيش بيني کرده بود و قبل از مرگش گفته بود رفقا نرويد فرقه هاي حکمتيست درست کنيد. اتحاد حزب را نگهداريد و حزب راي و قرار و قطعنامه و مصوبه باشيد.

 

 اکنون رفقاي فراکسيون که خيلي به منصور حکمت قسم ميخورند ميگويند مصوبه اي که نظر آنها نباشد را قبول ندارند و عليه آن در جامعه قيام ميکنند!!. همچنانکه منشعبين نظر اکثريت اعضا و کادرهاي اين حزب را به سخره گرفتند و گنگره و راي و نظر آنها را تحقير کردند. اينها همان کساني هستند گويا ميخواهند مردم مستقيمأ از طريق شوراهايشان حکومت بدست بگيرند!؟ اگر يکي از اينها به فرض در يک جامعه سوسياليستي به استاندار يک استان انتحاب شود و مردم ناراضي باشند٬ بايد چکار کنند که کس ديگري را جايش بگذارند. آيا همين داستان امروز را تکرار نميکنند؟  

 

 نکاتي خطاب به اين دوستان:

بايد به همه اين رفقاي فراکسيون٬ منشعبين و فراکسيون اعلام نشده درون منشعبين يک بار براي آخرين بار بگويم٬ (زيرا اولين بار تقريبأ سه سال و نيم  قبل در جواب کورش مدرسي نوشتم) همه ما اکنون خودمان هستيم. هر کدام درکي که از مارکس و منصور حکمت و سوسياليسم داريم را دنبال ميکنيم. صميمانه تر اين است که نقد و نظرتان را به اسم خودتان و نه آويزان شدن به منصور حکمت بيان کنيد. همه ميدانيم به اندازه تعداد سازمانهاي چپ تفسير از مارکس وجود دارد٬ متاسفانه اين بلا را شما بر سر منصور حکمت هم  آورديد. فقط ميتوانم بگويم سعي کنيد روي پاي خودتان بايستيد.

 

حزب کمونيست کارگري هرچي هست دارد در جامعه فعاليتش را ميکند. بهتر است شما هم همان کار را بکنيد. نميتوانيد تا ابد عليه ما فحاشي کنيد و از ما پشت پا بگيريد. مگر نميگوئيد ما چپ سنتي هستيم خوب شما "کمونيستهاي خيلي راديکال" برويد در جامعه کارتان را انجام بدهيد٬ چرا صبح تا شب به ما ليچار ميگوئيد. جامعه که دست ما نيست فقط اين حزب دست ما است و شما معتقد هستيد اين حزب هم" بورژوايي است٬ چپ سنتي است٬ در بحران است٬ هيچي نيست و...."خوب جواب ما خداحافظي محترمانه از شما است. شما حزب و سازمان و فراکسيون خودتان را داريد. آدمهاي عاقل ومنصفي باشيد جامعه براي همه جا دارد. اميدوارم که رشد کنيد و در جامعه شما را ببينيم. لطفأ به ما آويزان نشويد ما ديگر مسئوليتي در قبال اعمال شما نداريم. خودتان مسئول اعمال و سياست خودتان هستيد. ما آرزو ميکنم که شما را درراس يک حرکت اجتماعي در کنار خود ببينيم. قطعأ اين بهتر از اين خواهد بود که ما با صف سياه جامگان و سلطنت طلبان و نيروهاي اسلامي و قوم پرست و.. روبرو شويم. به اميد درايت بيشتر براي همه شما.

 

سایت حزب  www.wpiran.org  سایت روزنه     www.rowzane.comنشریه انترناسیونال  www.anternasional.com 

سایت کانال جدید www.newchannel.tv     سايت سازمان جوانان کمونيست   http://www.cyoiran.com/

 آدرس تماس با حزب markazi@ukonline.co.uk

تلفن و فاکس برای تماس با حزب      Tel:0044-7779898968  Fax: 0044-8701 351 338

 


بازگشت به صفحه اول